ar
Feedback
فِقدان

فِقدان

الذهاب إلى القناة على Telegram

هر چه اینجاست منم، اگر کلمه و موسیقی و تصویر بودم.. @Sevdashbot

إظهار المزيد
1 686
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-187 أيام
+42630 أيام
أرشيف المشاركات
به گمانم دنیا در نهایت همه را به یک جا می‌رساند، به سکوت، به تماشا، به فاصله ای امن از هیاهوی آدم‌ها.

photo content

مرا رنجاندند؛ آنقدر که تمام احساساتم را به خاک سپردم.

مرا در آغوش بگیر؛ پیش از آنکه اندوه، آخرین تکه‌ی روحم را با خود ببرد.

‏و ناگهان نوبت تو می‌شود و خداوند با دستانی پُر از نور، تمام نبودن‌ها را جبران می‌کند. در ایمان بمان حتی وقتی چیزی نمی‌بینی.

چیزی از فرق سرش به سرعت پایین آمد. از چَشم‌هایش بیرون زد، گلویش را خراشید و توی دلش فرو ریخت. این شکل طبیعی چیزی بود که بعدها فهمید غصه است…

Repost from فِقدان
‏اگر از تو در مورد من پرسیدند، بگو اندکی شعر را دوست داشت و بسیار مرا.

یادم باشد رنگ زیبایی‌هایت را زیر غبار خستگی‌هایت فراموش نکنم و سیاهی‌هایت را محکم‌تر از تمام نورهای وجودت در آغوش بگیرم و قدر خلأهای روحت را بدانم؛ زیرا آن‌ها بوده‌اند که شکل ‌‌وجود تو را ترسیم‌ کرده‌اند.

هر زمان و در هر جای زندگی احساس ضعف کردم، دلم برای تو بیشتر تنگ شد.

«اصلا انگار تقدیرم این است که اگر به چیزی علاقه‌مند شوم، طوری به آن عشق بورزم که دردش بیشتر از لذتش باشد.»

«آیا زندگی هرچه هم عزیز باشد، به این خفت، به تحمل این همه رنج می‌ارزد؟»

"أنا کلُّ الإغتراب و أنتِ کلُّ البیوتِ والأمَان..." من تمامِ غربت‌ها بودم و تو همه‌ی خانه‌ها و پناه‌ها...

السَّلَامُ عَلَيْكَ حِين‏َ تَبْكِي‏ لِلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلَام‏. «سلام بر تو، هنگامی که چشمانت بر غُربتِ حسین علیه‌السلام اَشک می‌بارد.»

«طلبتَ بیتاً، ففتحتُ لكَ الذراعين» خانه‌ای خواستی، به رویت آغوش گشودم.
«طلبتَ بیتاً، ففتحتُ لكَ الذراعين» خانه‌ای خواستی، به رویت آغوش گشودم.

اگر سهمِ ما از جهان همین اندوه است، من در دلِ همین اندوه، تو را دوست دارم.

فکر می‌کنم معنی دوست داشتن همین باشد، تو را ترک نکنند حتی وقتی که خودت هم پشت خودت نماندی.

توقع من از شبا تو رو به خواب دیدنه.

برای تو چه بگویم؟ بگویم زخمم آنقدر عمیق شده که می‌توان در آن درختی کاشت؟ بگویم غمگینم و مرگ کاری نمی‌کند…؟