en
Feedback
کوچه‌ی بی‌نام

کوچه‌ی بی‌نام

Open in Telegram

نگار؛ همین!

Show more
592
Subscribers
No data24 hours
+27 days
-130 days
Posts Archive
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم؟

Repost from N/a
گر قسمت ما باده و گر خون جگر بود، ما نوبت خود را گذراندیم و گذشتیم.

کس نیست در این گوشه فراموش‌تر از من
شهريار

بعد از این پیام، با مرگ یه عزیزترینی که هیچکس نتونست و نمیتونه جاش رو توی زندگیم پر کنه، زندگیم رنگش رو از دست داد. میدونم روزی میرسه که دوباره لبخند بیاد روی لبم، اما جای خالیش مثل یک حفره‌ی عمیقی توی قلبم تا ابد میمونه.

چقدر همه چیز بی برکت شده.

جایی خواندم که کسی نوشته بود: ″روزی به گذشته نگاه خواهی کرد و کاملاً متوجه خواهی شد که چرا آن اتفاق افتاد.″

نوشته بود: هر بار که یک پله بالاتر می‌ری، زندگی قدیمی‌ات سعی می‌کنه صدات کنه…، جوابشو نده.

با تاخیر یک روزه، سلام بر بیست و هشت...

لعنت به بی خوابی بد موقع. آخه آدم شب آزمون خوابش نمیبره؟ شب های دیگه ساعت یک نشده خواب هفت پادشاه رو میدیدم، امشب ولی :)

فقط اون‌کسی که درد تلاش‌کردن رو چشیده، معنی اشک‌های بعد رسیدن رو می‌فهمه.

إنَّ الله لاينسي قلباً لَجأ إليهِ فى وقتِ الشدَّة.
قطعاً خدا فراموش نميكند، قلبى را كه به وقت سختى به او پناه برد.

همون طور که توی روزای سختِ گذشته جا نموندی، توی این روزا هم جا نمیمونی.

هر که را مینگری، مرکز پرگار غم است.

Repost from هِزارتو
گاهی به گذشته نگاه می‌کنی و می‌بینی تصمیمی که اون موقع بهترین به‌نظر می‌رسید، تهش اشتباه از آب درومده. با این‌حال، همون اشتباه شد درسی برای تصمیم‌های بعدی‌ت.

Repost from دوات
نه جا بزن نه جار بزن. اینه‌ داستان.

Repost from ناگفته
هر آدمی نیاز داره واسه یه بار هم شده به چشم یه نفر بیاد.

″و اگر زنده ماندم و یک روزی باهم در یک خانه چای خوردیم، برایت تعریف می‌کنم که این روزها چقدر سخت و دیر و دور گذشت.″

مرا بگذار و دستِ یار من گیر...