en
Feedback
Wabi-sabi | Deeba Amin

Wabi-sabi | Deeba Amin

Open in Telegram

دیبا، مونالیزا، نوا، پولاریس، آرکیده‌ی سفید، جسور، ادیب، نرگس، ماهورا، حریر، مانار، آرنا و...‌ام. اما اگر مرا ورق بزنی، اگر تا انتها بخوانی‌ام، خواهی دانست نه در نام‌ها خلاصه می‌شوم، نه در تعبیرها‌. من خودِ واژه‌ام، پیش از آن‌که نامی بر من نهاده باشند.

Show more
980
Subscribers
-124 hours
-17 days
-1630 days
Attracting Subscribers
September '26
September '26
+2
in 0 channels
August '26
+46
in 6 channels
Get PRO
July '26
+54
in 10 channels
Get PRO
June '26
+51
in 4 channels
Get PRO
May '26
+98
in 16 channels
Get PRO
April '26
+68
in 12 channels
Get PRO
March '26
+32
in 8 channels
Get PRO
February '26
+38
in 6 channels
Get PRO
January '26
+95
in 19 channels
Get PRO
December '25
+32
in 10 channels
Get PRO
November '25
+42
in 23 channels
Get PRO
October '25
+114
in 28 channels
Get PRO
September '25
+26
in 7 channels
Get PRO
August '25
+37
in 18 channels
Get PRO
July '25
+37
in 8 channels
Get PRO
June '25
+63
in 37 channels
Get PRO
May '25
+25
in 9 channels
Get PRO
April '25
+57
in 30 channels
Get PRO
March '25
+132
in 27 channels
Get PRO
February '25
+85
in 37 channels
Get PRO
January '25
+93
in 26 channels
Get PRO
December '24
+192
in 43 channels
Get PRO
November '24
+64
in 26 channels
Get PRO
October '24
+65
in 33 channels
Get PRO
September '24
+136
in 30 channels
Get PRO
August '24
+99
in 17 channels
Get PRO
July '24
+231
in 23 channels
Get PRO
June '24
+48
in 21 channels
Get PRO
May '24
+84
in 7 channels
Get PRO
April '24
+50
in 4 channels
Get PRO
March '24
+120
in 25 channels
Get PRO
February '24
+343
in 21 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
05 September0
04 September0
03 September0
02 September+1
01 September+1
Channel Posts
تو را زن می خواهم آن گونه که هستی از کیمیای زن چیزی نمی دانم از سرچشمه ی حلاوت او از این که غزال ماده چگونه غزال شد از این که
تو را زن می خواهم آن گونه که هستی از کیمیای زن چیزی نمی دانم از سرچشمه ی حلاوت او از این که غزال ماده چگونه غزال شد از این که پرندگان چگونه نغمه سرایی آموختند تو را زنانه می‌خواهم تا درختان سبز شوند ابرهای پر باران به هم آیند باران فرو ریزد تو را زنانه می‌خواهم زیرا تمدن زنانه است شعر زنانه است ساقه ی گندم شیشه ی عطر حتی پاریس زنانه است و بیروت با تمامی زخم‌هایش، زنانه است تو را سوگند به آنان که می‌خواهند شعر بسرایند زن باش تو را سوگند به آنان که می‌خواهند خدا را بشناسند زن باش نزار قبانی

2
#لوتوس 🪷 بیا برایت از تنها جمعه‌ای بگویم که برای رسیدنش، حاضرم همهٔ شنبه‌های جهان را ببخشم. دلم می‌خواهد زیرِ سایهٔ درختِ انجیری که از ما پیرتر است، بوریایی پهن کنیم؛ نه فقط برای نشستن، برای این‌که زمان بداند از این‌جا به بعد، حقِ عبور ندارد. تو سرت را روی زانویم بگذاری یا من بر زانویت پناه بیاورم؛ چه فرقی می‌کند؟ عشق، جغرافیا نمی‌شناسد. راستش، جهتِ جهان برایم مهم نیست، وقتی مقصدِ هر دو، یکدیگریم. اگر از بالا به چشمانت نگاه کنم، گویا ایستاده‌ام بر بلندترین قله و تمامِ دریاها در مردمک‌هایت جمع شده‌اند. و اگر از پایین، از پناهِ زانوهایت، به صورتت خیره شوم، آسمان برای نخستین بار ارتفاعِ خودش را می‌فهمد. سکوت کنیم. آن‌قدر که صدای برگ‌های انجیر، بلندتر از هر گفت‌وگویی باشد. دلم می‌خواهد کفِ دستم را آرام بر قفسهٔ سینه‌ات بگذارم و با خودم فکر کنم خدا چرا دنده‌ها را این‌همه منظم آفریده است؛ دوازده جفت ستونِ باریک، که گویی تمامِ جهان را از افتادنِ یک قلب حفظ می‌کنند. تو موهایم را بباف؛ آن‌قدر آرام که هر گره، یک سال به عمرِ این عصر اضافه کند. من هم موهایت را میان انگشتانم رها می‌کنم؛ همان‌طور که آدم، گربهٔ خانگی‌اش را نوازش می‌کند؛ بی‌هدف، پیوسته فقط برای این‌که مطمئن شود آرامش، هنوز وجود دارد. نمی‌دانم زندانِ ابد را باید در چالِ گونه‌ات گذراند، در سیبِ گلویت یا در انحنای خاموشِ ترقوه‌ات؛ فقط می‌دانم اگر قرار است جایی اسیر شوم، آزادی را بیرونِ آن زندان نمی‌خواهم. فقط... اگر تقدیر، از همان آغاز تصمیم گرفته که هیچ عصرِ جمعه‌ای سهمِ «ما» نباشد، این را هرگز به من نگو. بگذار تا آخرِ عمر، هر پنج‌شنبه شب، بوریایی را در خیال بتکانم، زیرِ درختِ انجیری که هنوز نروییده است و برای جمعه‌ای آماده شوم که شاید تمامِ جهان، فقط برای رسیدنش آفریده شده باشد. #دیبا 💌• برشی از نامه
150
3
بعضی آدم‌ها را دیر نمی‌شناسیم؛ وقتی می‌شناسیم که دیگر دیر شده است. #دیبا
166
4
وقتی زندگی برایم یکنواخت می‌شود و معناهایی را که قبلاً داشتم از دست می‌دهم، یا نمی‌توانم معنای تازه‌ای برایش بسازم، خلاقیت و یادگیری خیلی کمکم می‌کنند. مثلاً این روزها درگیر یادگیری چند مهارت تازه‌ام؛ چیزهایی که واقعاً دوستشان دارم و همین یادگرفتن، دوباره یک نوع شوق و حرکت به روزهایم می‌دهد. تو چطور؟ این روزها سرت به چه چیزهایی گرم است؟ چی یاد می‌گیری یا چه کارهایی می‌کنی؟ http://t.me/HidenChat_Bot?start=5512632464
134
5
معرفی می‌کنم یک رفیق خوب برای مدیتیشن، شکرگزاری، مانیفست و...
معرفی می‌کنم یک رفیق خوب برای مدیتیشن، شکرگزاری، مانیفست و...
192
6
دوستم ریلزی فرستاد که در آن می‌گفت برای هر کس فرستادی باید یک چیزی که ازت یاد گرفته و هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنه را بنویسید. نوشتم: خیلی چیزها از تو یاد گرفتیم؛ و فکر نمی‌کنم همه‌شان را هیچ‌وقت فراموش کنم. اما یکی از چیزهایی که بیشتر از همه دوست دارم، این است که کاش همه‌ی آدم‌ها داشتند: توجه. و من فکر می‌کنم هیچ‌چیزی به اندازه‌ی توجه، زیبا و خوشحال‌کننده نیست. توجه یعنی: «من دیدمت.» همین. تجربه کردی وقتی کسی را دوست داریم، بیشتر به او توجه می‌کنیم؛ و همین توجه، کم‌کم نگاه ما را هم تغییر می‌دهد؟ جزئیات بیشتر می‌بینیم. زیبایی‌های بیشتری پیدا می‌کنیم. بیشتر می‌خندیم. کمتر از آدم‌ها متنفر می‌شویم. کمتر از دنیا عبور می‌کنیم بی‌آن‌که چیزی ببینیم. فکر می‌کنم، شاید، دوست داشتن، قبل از هر چیز، نوعی دقیق‌تر دیدن باشد. توجه کردن به یک آدم، آدم را به خودِ زندگی هم متوجه‌تر می‌کند! توجه، آدم را برمی‌گرداند. به آدم‌ها، به زیبایی، به خودش، و به زندگی. فکر می‌کنم اگر قرار باشد فقط یک چیز را در آدم‌ها بیشتر کنیم، آن چیز مهربانی نیست، عشق نیست، حتی شادی نیست؛ توجه است. چون آدمی که واقعاً توجه می‌کند، کمتر می‌تواند بی‌رحم باشد؛ وقتی کسی را درست ببینی، سخت‌تر می‌توانی دوستش نداشته باشی. و چه چیزی زیباتر از این‌که یک نفر، فقط با حواسش به تو، کمی بیشتر وادارت کند زندگی کنی. زندگی کنی. بیشتر زندگی کنی. واقعاً زندگی کنی!
250
7
این پیجک جدیدم است یک سری بزن! ور از زندگی‌ست!
207
8
https://www.instagram.com/reel/DctkrQaq1lL/?igsi=cHE1djM1ajF1Zjl3
200
9
No text...
302
10
ساعت چهار و چند دقیقه بود که بی‌هیچ آلارم و زنگ و سروصدایی از خواب پریدم. می‌گویند وقتی وقتِ نماز می‌شود و خودت بیدار نمی‌شوی، فرشته‌ها آرام می‌آیند و بیدارت می‌کنند؛ پس تشکر ویژه از عزیزانی که ظاهراً شیفتِ شب دارند و با بنده‌ی حقیر همکاری می‌کنند! البته چند ثانیه قبل از بیدار شدن، هنوز در دنیای خواب بودم؛ دقیق‌تر بگویم، در دنیای عکاسی. این روزها تازه دارم عکاسی یاد می‌گیرم و ظاهراً مغزم تصمیم گرفته کلاس را فقط در بیداری نروم؛ شب‌ها هم برایم تمرین برگزار کند! من اصولاً همین‌طورم؛ هر چیزی که وارد ذهنم شود، مدتی بعد سر از خواب و بیداری‌ام درمی‌آورد. اگر با کسی دوست شوم، فقط با خودش دوست نمی‌شوم؛ یک نسخه‌اش را هم با خودم به این‌طرف و آن‌طرف زندگی می‌برم. در خوابم هست، در خیالم هست، وسط یک آهنگ ناگهان یادش می‌افتم، یک جمله می‌خوانم و به او ربطش می‌دهم؛ خلاصه طرف بی‌خبر، در رگ‌وریشه‌ی زندگی من اقامت دایم می‌گیرد! اگر چیزی بخرم، مدتی همان چیز مهم‌ترین اختراع بشر می‌شود. اگر مهارتی یاد بگیرم، مغزم شبانه‌روز برایش تبلیغ می‌کند. اگر چیزی را دوست بدارم، دیگر تمام شد؛ باید در همه‌جا پیدایش کنم. فرقی هم نمی‌کند پرنده باشد، حلزون باشد، انجیر باشد، یک غروب باشد همان که غروب معروفِ شازده کوچولو که یک روز بیش از چهل‌وچهار بار تماشایش کرده بود. من ظاهراً از آن آدم‌هایی نیستم که چیزی را «کمی» دوست داشته باشند. یا اصلاً دوست نمی‌دارم یا اگر دوست داشتم، باید یک جایی از وجودم برایش اتاقی اجاره کنم! حالا فکر می‌کنم آن فرشته‌ها هم بیکار نبودند؛ آمده بودند مرا از دنیای عکاسی بیرون بکشند و یادم بیندازند: بعضی چیزها را باید با چشم دید، بعضی‌ها را با دل و بعضی‌ها را باید آن‌قدر دوست داشت که حتی در خواب هم دست از سرت برندارند. ساعت چهار و چند دقیقه. یک بیدارشدنِ بی‌آلارم و یک اعترافِ کوچک: من هرچه را دوست بدارم، فقط به زندگی‌ام وارد نمی‌کنم؛ کمی از زندگی‌ام را به آن می‌دهم. #دیبا
324
11
+2
No text...
268
12
No text...
244
13
#لوتوس 🪷 وقتی خیلی تنهایی، کسی است که به او فکر کنی؟ من می‌دانی به کی فکر می‌کنم؟ به تو! در اوج ناخوشی، وقتی در پیاده‌رو قدم می‌زنم... وقتی داخل موتر، کلکین باز است و منظره‌ها را با چشم‌هایم می‌بلعم و باد آرام صورتم را می‌بوسد... وقتی میان شلوغ‌ترین بازار، تنها ایستاده‌ام... وقتی در صف‌های طولانی منتظرم... حتی وقتی خبر از دست دادن عزیزی را می‌شنوم... همیشه برایم سؤال بوده است... بقیه آدم‌ها هم در این حالات به کسی فکر می‌کنند؟ #دیبا 💌• برشی از نامه
279
14
و حالا خوب می‌دانم چرا گاهی، از میانِ همه‌چیز و در غیرقابل‌پیش‌بینی‌ترین حالتِ ممکن، می‌گذاری و می‌روی؛ زیرا آدم‌ها ناامیدکننده‌اند، و تنهایی نعمتی‌ست به وسعتِ یک کهکشان… #بصیر
304
15
https://www.instagram.com/reel/Dcir6dNqxkC/?igsi=MTdxMWp2aWkweG5oag==
289
16
No text...
347
17
لیستک آشپزی دیبا! 🍳💜 همان‌طور که چای‌ گفته چای گفته خیلی‌ها را چای‌دوست و چای‌خور کردم، می‌خواهم آشپزی را آن‌قدر دوست‌داشتن
لیستک آشپزی دیبا! 🍳💜 همان‌طور که چای‌ گفته چای گفته خیلی‌ها را چای‌دوست و چای‌خور کردم، می‌خواهم آشپزی را آن‌قدر دوست‌داشتنی بولد کنم که دخترها آن را «وظیفه» نبینند؛ یک مهارت ببینند، یک سرگرمی، یک نوع عشق.
396
18
4_5861812137705347589.m4a
309
19
آدمی که عاشق که باشد، برای رسیدن از دیوارها هم پنجره می‌سازد، از فاصله‌ها راه و از «نمی‌شود» هزار بار «می‌شود». اما روزی که ب
آدمی که عاشق که باشد، برای رسیدن از دیوارها هم پنجره می‌سازد، از فاصله‌ها راه و از «نمی‌شود» هزار بار «می‌شود». اما روزی که بفهمد عشقی در کار نبوده، همان آدم چنان بی‌خیال می‌شود که رفتنش حتی به اندازه‌ی نوشیدنِ یک گیلاس چای، وقت نمی‌گیرد. #دیبا
330
20
هر رابطه‌ای که عمیق شود، یک «قبل» و یک «بعد» برای زندگی می‌سازد. #دیبا
315