en
Feedback
پـَرواز‌بدونِ‌بـال|گُـناهـِ بوسـه

پـَرواز‌بدونِ‌بـال|گُـناهـِ بوسـه

Closed channel

"پرواز بدونِ بال" (آنلاین) ژانر: لزبین🏳️‍🌈، عاشقانه، درام "گناه بوسه" (تمام شده) حق عضویتی نویسنده: شاین✨ پایان خوش پارت گذاری: از شنبه تا پنجشنبه تبلیغات👇🏼 @shinetabliq

Show more

📈 Analytical overview of Telegram channel پـَرواز‌بدونِ‌بـال|گُـناهـِ بوسـه

Channel پـَرواز‌بدونِ‌بـال|گُـناهـِ بوسـه in the Farsi language segment is an active participant. Currently, the community unites 19 400 subscribers, ranking 1 821 in the Books category and 17 383 in the Iran region.

📊 Audience metrics and dynamics

Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 19 400 subscribers.

According to the latest data from 09 September, 2026, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by -592 over the last 30 days and by -20 over the last 24 hours, overall reach remains high.

  • Verification status: Not verified
  • Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 7.42%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects 15.75% reactions from the total number of subscribers.
  • Post reach: On average, each post receives 1 441 views. Within the first day, a publication typically gains 3 057 views.
  • Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 37.
  • Thematic interests: Content is focused on key topics such as ناله, صدا, چنگ, ک.ص, نوک.

📝 Description and content policy

The author describes the resource as a platform for expressing subjective opinions:
"پرواز بدونِ بال" (آنلاین) ژانر: لزبین🏳️‍🌈، عاشقانه، درام "گناه بوسه" (تمام شده) حق عضویتی نویسنده: شاین✨ پایان خوش پارت گذاری: از شنبه تا پنجشنبه تبلیغات👇🏼 @shinetabliq

Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 10 September, 2026), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Books category.

19 400
Subscribers
-2024 hours
-1897 days
-59230 days

Data loading in progress...

Attracting Subscribers
September '26
September '26
+298
in 54 channels
August '26
+429
in 59 channels
Get PRO
July '26
+1 009
in 65 channels
Get PRO
June '26
+1 547
in 113 channels
Get PRO
May '26
+413
in 14 channels
Get PRO
April '26
+32
in 0 channels
Get PRO
March '26
+26
in 0 channels
Get PRO
February '26
+935
in 73 channels
Get PRO
January '26
+272
in 47 channels
Get PRO
December '25
+1 640
in 170 channels
Get PRO
November '25
+490
in 69 channels
Get PRO
October '25
+3 247
in 157 channels
Get PRO
September '25
+501
in 2 channels
Get PRO
August '25
+1 716
in 65 channels
Get PRO
July '25
+1 056
in 51 channels
Get PRO
June '25
+905
in 48 channels
Get PRO
May '25
+1 382
in 65 channels
Get PRO
April '25
+1 768
in 130 channels
Get PRO
March '25
+675
in 49 channels
Get PRO
February '25
+2 295
in 95 channels
Get PRO
January '25
+1 918
in 56 channels
Get PRO
December '24
+2 333
in 159 channels
Get PRO
November '24
+2 554
in 64 channels
Get PRO
October '24
+3 697
in 358 channels
Get PRO
September '24
+3 395
in 67 channels
Get PRO
August '24
+4 131
in 323 channels
Get PRO
July '24
+1 305
in 104 channels
Get PRO
June '24
+3 122
in 240 channels
Get PRO
May '24
+4 318
in 276 channels
Get PRO
April '24
+3 212
in 207 channels
Get PRO
March '24
+1 475
in 85 channels
Get PRO
February '24
+3 597
in 295 channels
Get PRO
January '24
+3 726
in 113 channels
Get PRO
December '23
+2 151
in 81 channels
Get PRO
November '23
+2 323
in 306 channels
Get PRO
October '23
+5 010
in 108 channels
Get PRO
September '23
+3 078
in 0 channels
Get PRO
August '23
+2 526
in 1 channels
Get PRO
July '23
+2 463
in 0 channels
Get PRO
June '23
+5 988
in 0 channels
Get PRO
May '23
+9 357
in 0 channels
Get PRO
April '23
+7 423
in 0 channels
Get PRO
March '23
+6 500
in 0 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
11 September0
10 September+6
09 September+12
08 September+7
07 September+9
06 September+9
05 September+7
04 September+6
03 September+6
02 September+229
01 September+7
Channel Posts
بین خواب و بیداری بودم که دستی یهو دور شکمم حلقه شد، هینی کشیدم و سعی کردم برگردم سمتش ولی نگهم داشت و دستشو محکم رو دهنم گذاشت. ـ الکی دست پا نزن توله سگ. با صدای خشنش دست و پاهام شل شد که از فرصت استفاده کرد و دستشو فرو کرد تو شلوارم و گذاشت روی ک.صم. با برخورد دست سردش با ک.ص داغم تو دستش اه عمیقی کشیدم و پاهامو بیشتر بهم فشار دادم که انگشتاش فشرده شدن رو ک.صم. با حرکت دستش چشام رفت و شروع کردم به ناله کردن، مغزم خواب بود و از شدت حشر فقط دنبال ارضا شدن بودم. ـ دیدی بهت گفتم یه روز زیرم اه و ناله می‌کنی؟ چون دستش رو دهنم بود نمی‌تونستم جواب بدم می‌خواستم تقلا کنم که حرکت دستاشو تندتر کرد و باعث شد بدنم زیرش تاب بخوره.🏳‍🌈🔞♥️ https://t.me/+7c6GiuunTu1lMzRk

2
#جوجه‌ی‌ـ‌هورنی 🏳‍🌈🍼🔞 نور یه دختر پاک و ساده است که یک شب برای فرار از پدر قاتلش به خیابون‌ها میره و اونجا به ماهانا می‌خوره و ازش کمک می‌خواد. زنی سلطه‌گر با خلق خوی متفاوت که دلش برای دختر کوچولویی که بهش پناه آورده لرزیده. ژانر: تابوشکنی، عاشقانه، اروتیک، مامی و لیتل گرل،Bdsm🔞 https://t.me/+7c6GiuunTu1lMzRk
577
3
sticker.webp
524
4
پرورشگاه‌سکـ🔞ـس💦 #part1 -هـــــــــــــییییع... - هیششش نترس کوچولو... با برخورد نفس هاش روی شونه و گردن لختم نفسم حبس شد و از طرفی بخاطر لخت بودنم معذب شدم و همین که خواستم تکونی بخودم بدم. دستش روی ممه های کوچولوی تخم مرغیم نشست و با حس انگشتای بزرگ و داغش روی ممه هام، نگاه ترسان و معذبم به پایین و روی دستش ثابت موند. قلبم توی دهنم میزد و انگار لال شده باشم که نمیتونستم نه حرفی بزنم نه تکونی بخورم . - کوچیکن قد تخم مرغ ولی همین که شل و ول نیستن و سفتن خیلی خوبه! گفت و با فشردن دستش روی ممه هام منو به تن خودش کوبید و چسبیده شدم روی تنش که کو*نم دقیقا روی خشتکش نشست و تعجبم بیشتر شد که انگار روی یه سنگ نشسته باشم. اون یکی دستش رو از روی بازوم نوازش وار کشید و روی شکمم آورد و همزمان با اون یکی دستش که ممه هام گرفته بود، نوک یکی از ممه هام گرفت و فشرد که از دردش اخمام درهم شد و لبم رو گزیدم. نفس های داغش توی گردنم میخورد و با نشستن زبونش روی گردنم دستش رو از روی نافم پایین تر کشوند و روی ک*ص تپل و بی موم نشست. - هوووووووم بوی شکلات میدی، عین تنت که شکلاتیه و عجیب خوردنی به نظر میرسی و دلم میخواد مزه ی این تن شکلاتی رو بچشم! - آق...آقا... -هیششش...حین لمس تن شکلاتیت دوسندارم حرفی بزنی! میدونم این چیزا رو نمیدونی ولی خودم یادت میدم که واسم ناله کنی... گفت و با فشردن لپ بالای ک*صم آه ریزی از لبم ناخواسته در اومد. نمیدونستم چم شده و چرا تنم یهو داغ شد و نفسام تندتند ولی با وجود ترس و وحشت که توی قلبم ریخته شده بود اما از این لمس خوشم اومد . انگشتاش رو روی خصوصی ترین نقطه دقیقا روی لبه های ک*صم گذاشت و شروع به مالیدن کرد که یهو احساس کردم خودم رو خیس کردم و بغض آلود با صدای گرفته و خس خس نفسام لب زدم. - بب...ببخشید ...آقا...بخ...بخدا نمیخواسم.. دستتون کثیف...کنم...ببخشید...میش‌‌‌... - آروم کوچولوی شکلاتی کثیف نشده، ک*ص تپل شکلاتیت به انگشتای من عکس العمل نشون داده و سریع رضایت خودش اعلام کرده... گفت و لیسی به گردنم زد و با صدای پر از خش و گرفته ای لب به گوشم چسبوند که تنم مورمور شد پچ زد. - بعد از شام میای توی اتاقم، اگه نیای بد میشه واست کوچولوی شکلاتی... گفت و دوباره انگشتش رو وسط ک*ص تپلم کشید و یهو نوک ممه هام گرفت و کشیدکه همزمان یه قطره اشک از چشمم روی گونه ام افتاد. دست زیر چونه ام زد و سرم رو بالا گرفت از پشت لایه ی اشک خیره ی چشمای شب رنگش شدم و ترسم بیشتر شد که پاهام چفت کرد و و دستامم بهم گره زدم که مثلا ممه هام قایم کنم ولی اون که دیده بود. ابرویی بالا برد و سر به سمتم خم کرد و با پوزخندی گفت: - قراره از این به بعد کلی بهمون خوش بگذره کوچولو .. گفت و دستش پشت کمرم نشست و منو به عقب خم کرد که با ترس افتادن سریع بازوهاش چنگ زدم.   با حس زبون خیس و داغش روی ممه هام و به ندون گرفتن نوک یکیشون و مکیدنش دوباره آهی کشیدم و بازم همون حس داغی و خیسی بین پام به سراغم اومد که خودش انگار از حالات چهره ام که چشم بسته بودم و لب گزیدم و رون های تپلم رو بهم فشردم فهمیدم که سیلی روی رونم گوبید و با بردن دستش وسط پام و رسوندن انگشتاش روی ک*صم محکم تر نوک ممه ام و بعد کل ممه ام رو به دهن گرفت و مکید که یهو...🔞😈❌ https://t.me/+DV0dcPV-dERlZjZk https://t.me/+DV0dcPV-dERlZjZk https://t.me/+DV0dcPV-dERlZjZk https://t.me/+DV0dcPV-dERlZjZk https://t.me/+DV0dcPV-dERlZjZk https://t.me/+DV0dcPV-dERlZjZk https://t.me/+DV0dcPV-dERlZjZk https://t.me/+DV0dcPV-dERlZjZk https://t.me/+DV0dcPV-dERlZjZk https://t.me/+DV0dcPV-dERlZjZk https://t.me/+DV0dcPV-dERlZjZk ❌🔞❌🔞❌🔞❌🔞❌🔞❌🔞❌ دخترکوچولوی پرورشگاهیش رو به اتاق خودش میبره و هرشب ک*ص تنگ و صورتیش رو جـــ🔞ـــر میده و...😈🔞 #فول‌هات‌ممنوعههههههه‌سسکـــــــــی‌و‌آبدار💦🔞 #محدودیت‌سنــــــــــــــــــی❌🔞
540
5
#پارت_45 در اتاق محکم بست و روی تخت هولم داد + جیغ بزن و التماسم کن ! بذار فکر کنن داریم س.کس میکنیم . _ من بلد نیستم و انجامش نمیدم . + مجبورم نکن خودم جرت بدم توله سگ هرزه کمربندش درآورد و شلوارش پایین کشید ، جیغ که زدم خودش پرت کرد رو بدنم و تنم له کرد _ آفرین ، پدر و مادرم جلو درن بیشتر جیغ بزن! زود باش .. بذار بشنون . از لجش سکوت کردم و جلو دهنم گرفتم . + داری اون روی سگ من بالا میااااری به جون لباسام افتاد و همشون پاره کرد و درشون آورد ، _ نکن مهااام خان معامله ما این نبودد ک.صم تو مشتش گرفت که جیغ بلندی زدم و موهاش کشیدم ولی اون خیلی بیخیال تر شروع کرد با ک.صم بازی کردن و با انگشتاش لابیا هام باز کرد ‌ _  خودت میخاری جنده، همین میخواستی!!! دوتا انگشتش توی سوراخ ک.صم گذاشت و محکم فشارشون داد رو به داخل .. _ من هنوزززززززز دخترم بکارت دارم مهام خاان + خفه شو!! دیگه دختر نمیمونی .. از امشب به بعد میشی یه زن ج.نده و هرشبم ازت سرویس میخوام همزمان که انگشتم میکرد شلوار و شورتشم درآورد و ک.یر رگ دار و کلفتش به ک.صم مالید + الان ک.یرم خشک میکنم تو ک.صت تا از دردش زیرم جون بدی و بمیری _ غللطط کردم بخدااا جیغ میزنم جیغ میزنم خاااان  + دیگه فایده نداره تو مال منی هرزه کوچولو ک.یر بزرگش تا ته کرد توی ک.صم و کمرم گرفت + حتی آبمم توت خالی میکنم و حاملت میکنم تا یبار دیگه با من لج نکنی ! _ آههههههه خاااان پااااااارم کردی، اییی رحمم +چه ک.ص تپل و صورتی جووون و با ک.یر بزرگ و کلفتش پشت سرهم تا ته تو ک.صم تلمبه میزد _ خاااااااان نکن خواهش میکنم جررررخوردم + صیغه ای جنده منی تو! https://t.me/+eRpKoDbTE44wNTdk https://t.me/+eRpKoDbTE44wNTdk https://t.me/+eRpKoDbTE44wNTdk https://t.me/+eRpKoDbTE44wNTdk https://t.me/+eRpKoDbTE44wNTdk https://t.me/+eRpKoDbTE44wNTdk https://t.me/+eRpKoDbTE44wNTdk https://t.me/+eRpKoDbTE44wNTdk لیلا دختر شیطونی که از پیشخدمت بودن، به صیغه مهام خان تبدیل میشه و مجبور میشه به زور نقش همسرش رو برای خانواده شوهرش بازی کنه اما مهان خان جنون جنسی داره و هر شب قراره به زور بهش تج.اوز کنه و ....❌❌⚠️
378
6
-اییی...اههه...منو #بکن اقا استاد...اههه دختر کوچولوت و بکن💦 #کی🍆رش رو از #شلوارش بیرون کشید به طرف نیمکتم اومد و #سالارش رو جلوی لبم گرفت: -اول با اون دهن خوشگلت واسم #سا💦ک بزن دانشجو کوچولو ..... #تپلم رو تو مشتش گرفت: -اوف...لعنتی...ببین چه #صورتی و تپله... ک.ص🍑 دختر کوچولوم واسه استاد #اب‌ انداخته... هر روز باید تو کلاس #جرش🔞 بدم...پاهات و بده بالا ببینم... اونقدر حشری شده بودم که فوری پاهام و انداختم رو شونه هاش که یهو زبونش و کشید رو #چو.چو.لم💦 برخورد ته ريشش روی #چو_چه م اونقدر حشریم کرد که برای چند لحظه نفسم قطع شد و آه کشیدم دوباره زبونش و کشید رو واژنم💦 و انگشتم کرد تو #رحمم اینبار از شوک بیرون اومدم و جیغ بلندی کشیدم: -اره جیغ بکش #دختر کوچولوم ...میبینی چه حالی داره؟... واسه ک.یر استادت ناله کن توله سگ🍆 دستش و که دوباره روی #بهشتم نشست با التماس گفتم: -..اخ استاد ...باز بخورش...دلم میخواد همش زبون بزنی بهش -دوست داری کلفتم🍆 و فرو کنم توش که دیگه نخاره؟ سرم رو به علامت اره تکون دادم که خندید. حس میکردم پوستم میخاره،توم میخاره و فقط کلفت میخواد. بی اختیار سرم رو بلند کردم و زبونم رو روی ک.یر کلفتش کشیدم. بازم بلند خندید و دوباره با دست رو تپلم زد: -جووون...بخور دختر کوچولوی حشری .. ببین تپلت #اب انداخته دلم میخواد روی همین میز و صندلی هر روز زیرم ناله کنی دوست داری هر روز #سالارم🍆 رو بلیسی؟ منم قول میدم بهت نمره بدم🪼 https://t.me/+n07jl7KjqJZkODM8 https://t.me/+n07jl7KjqJZkODM8 https://t.me/+n07jl7KjqJZkODM8 دانشجو کوچولوی حشری که هر روز تو کلاس از چشم مدیر و بقیه شاگردا سرویس میده تا اینکه یروز یکی از شاگردا میفهمه و ....😱❌
448
7
دکتر جلو شوهرش #ک.ص تپلی شو می خوره💦👅 آب دهن مو قورت دادم شوکه از به یاد گرفتن آب ک×یر جک که تو ک×صم بود خشکم زد حنا : آقا...آقای دکتر می شه من سرویس برم بعد..اههههه با احساس خیسی و داغی زبونی رو #ک×صم ناله کردم💯 وحشت زده چشمامو بستم داشت ک×ص مو می خورد!؟ دکتر داشت #ک×ص خیس و پر از آب #کی×رمو می خورد یا توهم زده بودم دکتر : زود تموم می شه لبه های ک×ص مو باز کرد و با زبون درازش تو #ک×صم تلمبه زد🫦 چشمام عقب رفتن با سختی جلوی ناله هامو گرفته بودم ار×ضا نشده بودم و #ک×صم تشنه بود دکتر با ولع داشت ک×ص مو می خورد👅 صدای ملچ ملوچ خوردن شو می شنیدم امیدوارم دنیل نشنوه شوهرم بالا سرم بود و دکتر از پایین داشت ک×ص مو می خورد💦 نوک س×ینه هامو چنگ زد چیزی نمونده بود ار×ضا شم زبون شو که برداشت ن×اله کردم داشتم ار×ضا می شدم ک×صم درد می کرد خواستم چیزی بگم که با فرو رفتن #کی×ری تو سوراخ سرخ #ک×ونم جیغ کشیدم دنیل دست مو محکم تر گرفت دنیل : الان تموم می شه عزیزم آروم باش دکتر ک×یرشو تو #کو×نم کوبید و #ممه هامو مالید🔞 شوهرم خبر نداشت دکتر داره از پایین #ک×ون مو می کنه وگرنه انقد سعی نمی کرد آرومم کنه #کی.رش خیلی کلفت نبود ولی سوراخ ک.ونم حساس شده بود سرعت تلمبه هاش خیلی زیاد بود ک.ص صورتیم کامل باز شده بود تند تند داشت ک.ص مو می مالید و همزمان ک.ون مو می گایید💯 حنا : اهههه درد داره وااای اوممم دنیل نوازش می کرد و کنار گوشم حرف میزد حنا : اوووف آخ آیی اوممم اهههه دکتر چند سیلی به #ممه هام کوبید شوکه لرزیدم #ک.ص مو خشن می مالید و تو مشتش می گرفت👅 دنیل : درد داری؟؟ صدای #تلمبه هاشو می شنیدم دنیل خیلی کرد ساده ای بود حتی ای یبار با زور سکس می کردیم واسه همینم طبیعی بود نفهمه دکتر داره زن شو از کون می کنه حنا : نه اهههه نه خوبمممم اوووه اوف آخ دکتر نیشگونی از #ک.صم گرفت دکتر : الان تموم می شه یکم دیگه مونده با احساس ویبره رفتن #ک.صم جیغ کشیدم ویبراتور داشت!!! ویبراتور تو بیمارستان!🔞 وحشت زده تقلا کردم و جوابم شد سیلی محکمی که به #ک.صم خورد ار.ضا شدم آبم با فشار پاشید رو دکتر چشمام سیاهی می رفتن گوشام سوت می کشیدن کی.رش مثل یه ماشین سک.س تو کو.نم حرکت می کرد و پرم می کرد فشار #ویبراتور رو ک.صم بیشتر شد صدای ناله هام بلند شده بود و دنیل نگران نوازشم می کرد سر گرد و کلفت #ویبراتور که تو ک.صم فرو رفت نفسم بند اومد همه وجودم می لرزید دکتر #ویبراتور رو توی ک.صم چرخوند فشار کیرش بیشتر شده بود https://t.me/+99smbKtM69xlMTk0 https://t.me/+99smbKtM69xlMTk0 https://t.me/+99smbKtM69xlMTk0 https://t.me/+99smbKtM69xlMTk0 https://t.me/+99smbKtM69xlMTk0 https://t.me/+99smbKtM69xlMTk0 #دکتره‌تپلی‌خیس‌شو‌می‌خوره💦
908
8
sticker.webp
2 106
9
به آقا معلم تو کلاس کــ.ص کلوچه ایم و نشون دادم👅💧 #Part1 - آقا معلم می‌شه به مامانم نگی با سارا تو اتاق داشتیم کـــ.ص همدیگه رو می‌خوردیم؟ 👅 آقا معلم با شه.وت به بدنم خیره شد. - چیو نگم. اینکه داشتین کــ.ص های کوچولوتون رو حسابی روی هم می‌مالیدین و ناله می‌کردید؟ اون‌هم به جای درس خوندن؟! لب گزیدم. اون ما رو دیده بود. از لای در من و سارا رو دیده بود و حالا می‌خواست به مامانم بگه. خط کش فلزی رو به رون تپلم از رو شلوار مدرسه ام زد و گفت: - میرین خونه هم درس بخونین یا این گندکاری‌ها داشته باشید؟! - آقا معلم... تو رو خدا به مادرم نگو... دیگه با سارا از اینکارها نمی‌کنم. آقا معلم خط‌کش رو آروم از رونم تا به وسط پاهام رسوند و نوک تیز خط‌کش رو از روی شلوار به کــ.صم فشرد. کــ.ص #کلوچه ایم بخاطر خط کش تیز و فلزی حسابی آب انداخته بود. اگر به جای خط کش انگشت #کلفت و گرم آقا معلم بود چی؟ اوووف حتی با فکرش هم کــ.صم نبض زد و چو..چولم پر آب شد. - یه شرط برات می‌ذارم. با چشم‌های پر امید بهش خیره شدم. - چه شرطی؟ هر چی باشه قبوله. دستی به ریش پر پشتش کشید و در اتاق رو قفل کرد. رو به روم روی صندلی نشست و با خط کش به کـ.صم اشاره زد. - شلوار و شورتت رو بکش پایین. واسم #داگ‌استایل شو و کــ.صت و نشونم بده!👅🐕 https://t.me/+G-liqiY-Ok8yZDhk https://t.me/+G-liqiY-Ok8yZDhk https://t.me/+G-liqiY-Ok8yZDhk https://t.me/+G-liqiY-Ok8yZDhk https://t.me/+G-liqiY-Ok8yZDhk https://t.me/+G-liqiY-Ok8yZDhk https://t.me/+G-liqiY-Ok8yZDhk https://t.me/+G-liqiY-Ok8yZDhk https://t.me/+G-liqiY-Ok8yZDhk https://t.me/+G-liqiY-Ok8yZDhk https://t.me/+G-liqiY-Ok8yZDhk ‌من یسنام یه دختر هـــ.ورنی با یه کـــ.ص خیس که تو مدرسه با دوستم سارا شیطنت می‌کردیم. تو زنگ تفریح کــ.ص همدیگه رو انگشت می‌کردیم و ارضــ.ا می‌شدیم. تا اینکه یه بار تو خونه سارا وقتی داشتیم رو کـــ.ص لزج و خیس همدیگه سواری می‌کردیم آقا معلم که داداشِ سارا بود ما رو از لای در می‌بینه و....🎀🧸💧👅😈 کـــ.ص لیسی آقا معلم تو مدرسه برا دانش آموز کـــ.ص کلوچه ای💧👇 https://t.me/+G-liqiY-Ok8yZDhk https://t.me/+G-liqiY-Ok8yZDhk https://t.me/+G-liqiY-Ok8yZDhk
2 003
10
#پارت_123 دستش رو پايين برد و تحريك كننده پرسيد + ميخواى ار.ضا بشـى؟ https://t.me/+JblM5ih2GNhlNWFk ناله اى از برخورد پوست داغ انگشت هاش به وا.ژنم سر دادم .. هنوز درحال تـ.ـلمبه زدن بود و بى انصافانه درحال گرفتن تمام انرژيم بود _ اهههههه يزدان .. خواهش ميكنم بزار بيام. نيشخندى زد و دستش رو تند روى چو.چو.لم بالا پايين كرد + ميتونى ار.ضا بشى دكتركوچولو .. براى يزدان بيا. _ اهههه .. اومممم نميتونستم تحمل بكنم ، احساس كردم روى هوا شناور شدم و چيزى با فشار از وجودم قصد خارج شدن رو داره . يزدان دستش رو مثل يك دستگاه بى توقف تكون ميداد و حتى تـ.ـلمبه هاشو ارومتر كرده بود تا به انگشتاش سرعت بده.. پلكامو روى هم قرار دادم و با بالا بردن سرم ، كمرم رو از روى تخت جدا كردم وبا جيغ بلندى بلاخره بدنم لرزيد . قفسه سينم تند بالا پايين شد و وا.ژنم نبض زد ، يزدان به اوج رسيدنم رو كه ديد هر دو پامو بالا برد و با قرار دادنشون روى شونه هاى پهنش ضربه هاشو شدت داد . اونقدر عضوش رو عقب جلو كرد كه دوباره بدنم داغ شد و با چنگ زدن ملافه ها به جاى شونه هاى غيرقابل دسترس يزدان ناليدم _ آآهههه بسهههه دارم بيهوش ميشمممم سر كج كرد و حين تـ.ـلمبه زدن زبونش رو روى ساق پام كشيد ، اونقدر اون كارش تـحريك كننده بود كه جيغى از لذت كشيدم و خطاب قرارش دادم _ نكن عوضـى نميتووونم تحمل كنممم خنده كجى كرد + ميتونى نورا .. ميتونى ناليدم و به حركات كمرش خيره شدم .. درسته يكبار ار.ضا شده بودم اما احساسى كه الان درحال پخش شدن در بدنم بود متفاوت بود. اونقدر متفاوت كه احساس ميكردم بدنم حتى قبل از ار.ضا شدن ميلرزه . گيج از حس داغى كه توى شكم و رحمم قوى تر ميشد ناليدم _ بسهههههه ، بايد برم آههه، بايد برممم دستشويى تك خنده اى در گلو كرد و به همون سرعت حركاتش رو ادامه داد _ يزدااان بسهههه ، اهههههه .. نميتونم نگهش دارممممم بسه لعنتييييىى بهت زده قصد تكون خوردن داشتم اما نشد و احساس ميكردم از شدت لذت درحال بيهوش شدنم. + دوباره بيا ... ار.ضا شو نورا .. زود باش سرم گيج رفت و در يك لحضه چنان بدنم لرزيد كه نفسم بريد و چشمام سياهى رفتند. https://t.me/+JblM5ih2GNhlNWFk https://t.me/+JblM5ih2GNhlNWFk https://t.me/+JblM5ih2GNhlNWFk بيمار روانى روانپزشكش رو ميدزده و هرشب مـيـ*ـكنتش ، دختره اول مخالفه اما بعد...🔥🔞💦 پارت واقعى ، اگه نبود لف بده😍👆🏼
1 120
11
#دیو غرشی کرد: -باید روی ک🍆یرم سواری کنی تا پدرت و آزاد کنم به خاطر بابام فورا لخت شدم و جلوی پاهاش زانو زدم. دیو به #کی🍆ر
#دیو غرشی کرد: -باید روی ک🍆یرم سواری کنی تا پدرت و آزاد کنم به خاطر بابام فورا لخت شدم  و جلوی پاهاش زانو زدم. دیو به #کی🍆ر کلفت و قطورش اشاره کرد و گفت: -فکر نکنم بتونی بخوریش 💦بیا بشین روش بدنم رو روی کی...رش بالا و پایین کرد و تند تند تلمبه زدم اونقدر تحریک شده بودم که یادم رفت بابام اسیر شده، که با اه و ناله گفتم: -اههه...من دارم میام دیو..‌💦 وای دیگه تحمل ندارم خیلی کلفته دیو نوک سینه هام رو کشید و گفت: -تحمل کن توله ی هرزه میخوام حسابی بکنمت ک🍑 صت خیلی گرم و لیزه تنم داغ کرده بود و #چو_وله م👅 نبض میزد. اونقدر به کارش ادامه داد که نفهمیدم کی بدنم شروع کرد به لرزیدن و آبم اومد👅 همون طورکه پاهام رو بالا گرفته بود شروع کرد به #تلمبه🔞زدن و گفت: -بذار آبت بیاد و بپاشه رو #ک🍆یرم اخخخخ...چقدر ک_ص🍑ت تنگه توله سگ تو گاییدنی ترین دختری هستی که دیدم https://t.me/+5FUXlMn1NXZhOTY0 https://t.me/+5FUXlMn1NXZhOTY0 #دیو_و_دلبر
1 289
12
_امروز باید با دهنت ارض.ام کنی زودباش الان بیا داشتم ظرفا رو میشستم که صداش مو به تنم سیخ کرد حرصی دستامو شستم و بعد با کنار دامنم پاکش کردم. دلم میخواست گریه کنم. این چه کار چندشی بود که میگفت من بکنم؟ حالم ازش به هم میخورد. دیگه پوزیشنی نمونده که واسه ارض.ا شدنش انجام نداده باشم - لازمه این کار رو بکنم؟دیشب که ارض.ا شدی اونم سه بار حرفی نزد و به میون پاهاش اشاره کرد. زیر صندلی نشستم و به خشتکش زل زدم. دستمو سمت کمر بندش بردم ولی نتونستم. - من...من نمیتونم. خشک گفت: - وظیفته. تو صیغم شدی تا این کارارو واسم بکنی اگه نمیتونی پاکت عکسارو برای باباجونت بفرستم با اشک کمربندشو باز کردم و شلوارشو کشیدم پایین. دهنمو سمت ک💦یر خوابیدش بردم نرم و چندش بود. توی دلم عوق زدم ولی اون داشت حال میکرد. - دندون نزن بهش زخم میشه. اون قدر به کارم ادامه دادم که با حس سفت شدنش سرمو عقب کشیدم که گرفتش و خشن زل زد توی چشمام و زمزمه کرد: - یادم‌ نمیاد بهت گفته باشم از کارت دست بکشی.نکنه دوست داری مثل دیشب عین سگ بگامت ترسیده از اینکه دوباره بهم تجاوز کنه تند تند به س🍓اک زدن ادامه دادم تو بد تله ای افتاده بودم اون کلی ازم عکس نود داشت اونم با دوست پسرم با دیدن بزرگتر شدن ک💦یرش و بالا تر رفتن صدای آه و ناله هاش نمی تونستم. حتما بعدش تو دهنم ارضا میشد وای! - تو دهنم ارض.ا نشو باشه؟ بگو دستمال میارم. پوزخندی زد و گفت: - بدت میاد تو دهنت ارض.ا شم؟ سرمو تکون دادم که یهو موهامو گرفت و تا ته کی.رش رو تو گلوم فشار داد - پس از طعمش لذت ببر دخترعمو از این به بعد یه قطره شم نباید حروم بشه https://t.me/+9xnOBmSiTYdiYzU0 https://t.me/+9xnOBmSiTYdiYzU0 https://t.me/+9xnOBmSiTYdiYzU0 https://t.me/+9xnOBmSiTYdiYzU0 به دختره برلی انتقام گرفتن از عموش تجاوز می کنه و عکس نودش رو پخش می کنه و با دوست دخترش فرار می کنه ولی عذاب وجدان یک لحظه هم رهاش نمی کنه اما وقتی برمی گرده ارغوانی وجود نداره تا براش جبران کنه
2 093
13
sticker.webp
1 516
14
#گناهم_باش #پارت_1 خواهرزادم بی خبر از کششی که من نسبت بهش داشتم با اون پیراهن کوتاه که کل ک.ص ک.ون تپلشو بیرون انداخته بود، رو تختم خوابش برده بود. استغفاری کردم و ازش رو گرفتم و زیر لب غریدم: - خر شدی ماهان بدبخت تو داییشی کنترل خشتکتم نداری!!!! چشمام از شدت نیاز سرخ شده بود و ک.یرم یطوری سخت شده بود که خشتک شلوارم داشت جر میخورد و همون لحظه با تن سک.سی کوچولوش رو تختم غلت زد که چشمام نوک سینه های درشتش رو دید و ک.یرم تیر کشید. داغ کرده سمتش رفتم و بی طاقت دستمو رو نیپل هاش نوازش وار کشیدم که ناله ریزی کرد و آتیش شهوتمو بیشتر کرد و یه مرتبه روش خیمه زدم و از رو لباس نازکش نوک سیخ پستونشو به دهن گرفتم و محکم مکیدم - دد.....دایی داری....چیکار میکنی؟!! خمار جلوی لباسشو جر دادم و قبل از اینکه وحشیانه به سمت سینه هاش حمله کنم دستمو به ک.صش رسوندم و شورت خیسشو از روش کنار زدم که به خودش لرزید - جوووون عروسک واسم خیس کردی؟ - ز.....زشته دایی نکن تو حالت خوب نیست انگشت کلفتمو لای چاک خیس ک.صش بالا پایین کردم و چو.چولشو محکم مالیدم که با دهن کوچولوش شروع به ناله کرد و وحشیانه به نوک صورتی سینه هاش حمله کردم - دیگه نمیتونم زلفا، لعنتی تو این شکم کوچولوت امشب باید از تخمای من پر بشه قراره واسه دایی توله بزایی........ https://t.me/+UTj7WXmyUkk2ZmI0 https://t.me/+UTj7WXmyUkk2ZmI0 https://t.me/+UTj7WXmyUkk2ZmI0 ماهان... دایی ناتنی از فرنگ برگشته ای که یه عمر توی خارج زندگی کرده و میل جنسی نداشته و با هیچ دختری نخوابیده ولی وقتی بر میگرده ایران با دیدن خواهرزاده سک*سیش مردونگیش سیخ میکنه و.......❌😱🤯
1 369
15
_میگن برادرش دستشو شکونده! صدای هین پرستار بلند میشود _چرا؟ مگه چیکار کرده؟ کمک پرستار در حال باند پیچی کردن دست بی جانش میگوید _نمیدونی مگه؟ دختر حاج ستاره دیگه... و پرستار که ناراحت میپرسد _پسر حاجی این بلا رو سر خواهرش آورده؟ بنده خدا سه ماهه بارداره، بچش سالمه؟ با بی رحمی خطاب به دل رحمی های زن پچ میزند _بیخود دل نسوزون توعم، به بهونه درس و دانشگاه رفت تهرون که تهش با یه شکم بالا اومده و شناسنامه سفید برگرده خونه پدرش.. پرستار مات و حیران خیره به صورت پر از زخم و زیلی‌اش پچ میزند _بازم مگه همچین چیزی میشه آخه؟ برادرش زده دستشو از مچ شکونده... کمک پرستار که همسایه دیوار به دیوار آنها بود با نفرت میغرد _ایشالا که بچش سقط شده باشه آبرو واسه طایفه‌اش نزاشته...مادرشم که از دستش سکته کرده! دیگر بیشتر از این نمیتوانست خودش را به خواب بزند و با قطره اشکی که از گوشه چشمش چکه میکند چشم باز کرده و رو برمی‌گرداند... زن با حرص دستش را رها کرده و از تختش فاصله میگیرد و قبل از رفتن خود پرستار با ترس و بغض نشسته در حنجره‌اش میپرسد _بچه..بچه زندست؟ زیر مشت و لگد های برادرش بیهوش شده و با یک دست شکسته و خونریزی‌ به بیمارستان آورده شده بود... تنها و رها شده، پرستار شنیده بود که چند هفته پیش دختر حاج ستار را با اوضاع بدی و به همراه یک شکم بالا آمده داخل کوچه خلوت های شهر رها کرده‌اند! دلیل کتک های برادرش هم این بود که زبان باز نمی‌کرد برای گفتن اتفاقی که افتاده و تمام مدت ساکت بود... پرستار متعجب تکرار میکند _ب...بچت؟ فکر میکرد به طفل در شکمش احساسی نداشته باشد و سر تکان میدهد _آره...حالش خوبه؟ یک چیز را به خوبی از آن مرد به خاطر داشت، حتی اگر میمرد هم فراموشش نمی‌کرد! گفته بود اگر بلایی بر سر آن بچه بیاید قیامت به پا کرده و تمام شهر را به خون میکشد... مردی که به اندازه سه سال به خوبی می‌شناخت و میدانست که به وعده هایش عمل خواهد کرد! _هرزه بازیات بس نبود که حالا نگران تخم حروم تو شکمتی؟ با رسیدن پسر حاجی پرستار ترسیده عقب میکشد و او وحشت کرده دستانش به روی شکمش چنگ میشود... مردی که به روی خواهرش خم شده و غران میگوید _نکنه میخوای این تخم حرومو تو خونه ما به دنیا بیاری؟ اما نگاه لرزان و ترسیده دخترک ناباور خیره به پشت سر برادرش میماند... همان پیرهن مشکی رنگ و آن ساعت طلایی معروفش! خودش بود، سیکوتا! توهم بود یا واقعا از بند پلیس و دادگاه ها خلاص شده و برگشته بود تا دوباره کابوس دخترک مو طلایی رنگ شود... ابروان برادرش به یک دیگر گره میخورد _کجا رو نگاه می‌کنی؟ همان لحظه دست مرد به روی سرشانه‌اش چنگ میشود، آن دست زخمی و انگشت هایی که زمانی قطع شده و دوباره پیوند خورده بودند و او تنها یک خونخوار وحشی بود _تا شنیدم یکی دست رو زن و بچه من بلند کرده سراسیمه خودمو رسوندم که دفنش کنم، تو بودی؟ قبل از هر واکنشی مشت مرد... https://t.me/+h_SL7SyF0qBkNGE0 https://t.me/+h_SL7SyF0qBkNGE0 https://t.me/+h_SL7SyF0qBkNGE0 https://t.me/+h_SL7SyF0qBkNGE0 https://t.me/+h_SL7SyF0qBkNGE0 https://t.me/+h_SL7SyF0qBkNGE0 https://t.me/+h_SL7SyF0qBkNGE0 https://t.me/+h_SL7SyF0qBkNGE0 https://t.me/+h_SL7SyF0qBkNGE0 https://t.me/+h_SL7SyF0qBkNGE0 https://t.me/+h_SL7SyF0qBkNGE0 https://t.me/+h_SL7SyF0qBkNGE0 دختر آفتاب مهتاب ندیده حاج ستار یه شب با شکم بالا اومده و صورت زخمی داخل کوچه خلوت شهرشون رها میشه! شکم بالا اومده اش از مردی بود که بهش هشدار داده بود اگه بلایی به سر بچه‌اش بیاد کل خونواده اش رو بابی رحمی سر می‌بره... مرد وحشی و درنده ای که فکر نمیکرد به این سرعت برگرده!
649
16
#خدمتکارحشــــــــــــری💦🔞😈 #Part568 با شهوت داشتم ج*ق میزدم و از لای در آشپزخونه به خدمتکار جدید عمارتم که توی آشپزخونه لخت شده بود و داشت کـ*صش رو میمالید چشم دوختم ... -اه..فاک...عجب ک*ص تپلی داره این کوچولو... یکی از پاهاش رو روی اپن آشپزخونه گذاشته بود و با دست چپش داشت کـ*ص خیس و آبدارش رو میمالید. چقد کـ*ص تپل و صورتی و گوشتی داشت جون میداد تو کـ*صش تلمبه بزنی دستمو دور کـ*ـیر بزرگم کشیدم و تفی روش انداختم... سر کـ*ـیرم حسابی سرخ شده بود و برای کـ*ص خدمتکار کوچولوم بیتابی میکرد. دیگه نتونستم طاقت بیارم و درو باز کردم که دست از مالیدن کـ*صش برداشت و دومتر بهوا پرید . نیشخندی به چهره ی خشک شده وترسیده اش زدم و با صدای بم و شهوتیم رو بهش گفتم. _کـ*صت چه رنگیه خدمتکار کوچلو؟ جثه ی ریز و کوچلویی داشت اما پوستش به شدت سفید بود از شنیدن حرفم سرخ شد و تو خودش جمع شدو سرشو پایین انداخت. _نمیدونم آقا... جلو رفتم و اسپنکی به رونای تپلش زدم که با ورودم بهم چفتشون کرده بود و دستم رو لای رونای تپل و برهنه اش بردم و با خباثت لب زدم. _پس خودم میبینم. روناش رو از هم وا دادم که با دیدن ک.ص تپل و صورتیش چشمام برق زد و آب از لب و لوچه ام آویزون شد. دست جلو بردم و چنگ محکمی به ک.صش  زدم و با شهوت گفتم. _از این به بعد تو خدمتکار شخصی منی! مهلتی برای جواب بهش  ندادم و پاهاش رو سمت خودم کشیدم و توی یه حرکت روی  کـ*ـیر سیخ و دراز پر رگ و کلفت شده ام سوارش کردم. ک*یرم رو تا خا*یه توی کـ*ص تنگ و تپلش فرو کردم که جیغ بلندی کشید و من بی اهمیت با ضربات محکم و با سرعت توی کـ*ص باکره اش تلمبه زدم. برای اینکه بار اولش بود چشماش سیاهی میرفت و به کمرم چنگ مینداخت.. _اه..اههه...اهییی آقا توروخدا درش بیارین دردم دارم داره خون میاد ...آخ... اهیی... گردنش رو چنگ زدم و سیلی به صورتش زدمو تلمبه هام رو با شدت بیشتری توی کـ*ص خونیش کوبیدم و لحن پر از شهوت غریدم. _تو خدمتکار منی و توی خونه ی من نشستی خودار*ضایی میکنی...بدون اجازه ی رئیست! پس حرف اضافه بزنی از ک.ون هم جرت میدم و یه مدل دیگه ازت تسویه میگیریم خدمتکار کوچولو حشری من...😱💦👇 https://t.me/+KUTkV-p6LOQ4OGY8 https://t.me/+KUTkV-p6LOQ4OGY8 https://t.me/+KUTkV-p6LOQ4OGY8 https://t.me/+KUTkV-p6LOQ4OGY8 https://t.me/+KUTkV-p6LOQ4OGY8 https://t.me/+KUTkV-p6LOQ4OGY8 https://t.me/+KUTkV-p6LOQ4OGY8 با دیدن ک*ص تپل و صورتی دختر خدمتکار خونه ی پدرش، اون رو به بهونه ای خدمتکار شخصی خودش میکنه و مدام ک*ص و کو*نشو جر میده و...😱😈❌🔞 فول‌هات‌سکسی‌ممنوعه‌تریسام‌‌شورت‌خیس‌کن🔞🔥 #باشورت‌اضافه‌وارد‌بشین🔞🔞🔞
978
17
-رو میز خم شو باسن ژله ایت و بده بالا میخوام ک.ص 🍑خیس منشی کوچولوم قبل جلسه بگام با ناز خم شدم و باسنم و دادم بالا -ولی الان
-رو میز خم شو باسن ژله ایت و بده بالا میخوام ک.ص 🍑خیس منشی کوچولوم قبل جلسه بگام با ناز خم شدم و باسنم و دادم بالا -ولی الان جلسه شروع میشه رئیس دامن کوتاهم و بالا زد و جورابای بلندم رو که دید حشری تر شد +با این دامن کوتاه و جوراب بلند حشریم میکنی دستش و تو شورت سفید توریم برد و به ک..صم چنگ زد - حسابی واسم خیس کرده چو.ولم و که مالید داشتم ارضا میشدم -اوف..لعنتی..ببین چه خیسه.. معلومه واسه ‌ک.یر کلفتم اب‌ انداخته از ترس اینکه کارمندا ناله نمیکردم که یهو زبونش و کشید رو چو..ولم برخورد زبونش به ک.صم🍑 اونقدر حشریم کرد که اه بلندی کشیدم -اههه..تند تر بخورش ممم زبونت خیلی داغه دوباره زبونش و کشید رو ک..صم و انگشتم کرد تو رحمم با ناله ای که کردم به ک.ونم اسپنک زد -الان همه شرکت میفهمن داری زیر رییست جر میخوری هر روز یکاری میکنم نانازت اینجوری خیس بشه بلند شد و یهو ک.یر کلفتش و توم فرو کرد تند تند تو ک_ص اکبندم تلمبه می زد از شهوت جیغی کشیدم و ...💦🔞 https://t.me/+FDfoSdrgarBhZGQ0 https://t.me/+FDfoSdrgarBhZGQ0 رئيس هرکول و حشری که منشی ریزه میزه رو هر روز تو دفتر میکنه و 💦🍑🔞
1 458
18
sticker.webp
1 990
19
با احساس چیز کلفت و داغی تو ک-صم بیدار شدم🔞 شوکه خواستم جیغ بزنم که دست بزرگی جلو دهن مو گرفت _ هیشش تو که نمی خوای دخترم بیدار شه و ببینه پدرش داره بهترین دوست شو می کنه!👅 همزمان ک-یرشو تا ته تو ک-صم فرو کرد چشمام از شدت درد و لذت سیاهی رفتن خیلی بزرگ بود می تونستم رگ هاشو احساس کنم دوستم تو خواب تکون خورد و چرخید سمت مون وحشت زده پشت دست پدرش ناله کردم _ می خوام ک-ص کوچولوتو با تخمام پر کنم دارلینگ🔞 چشمام از شدت کلفتی ک-یرش سیاهی می رفتن پاهامو بهم چسبوند ک-صم تنگ تر شد آروم و بی صدا تلبمه میزد نوک س-ینه هام به ملافه کشیده می شدن دلم می خواست دهن شو دورشون حس کنم کی-ر بزرگ و پر از رگ شو کامل می کشید بیرون و با قدرت تو ک-صم جاش می کرد گردن مو گاز گرفت انگشت فاک و اشاره شو هول داد تو دهنم با انگشتاش تو دهنم تلم-به میزد و همزمان ک-ص مو پر می کرد بدنم رو ویبره بود نمیدونم چند بار ارضا شدم گوش مو لیس زد و خشن گفت : بهت گفته بودم شبایی که میای اینجا بعد خوابیدن دخترم باید ک-ص کوچولوتو بکنم ولی تو چیکار کردی!! مقاومت کردی و باید تنبیه شی موهای سرخ کم پشت بالای ک--ص مو چنگ زد و جیغ خفه ای کشیدم آبم طول ک-یرشو خیس کرده بود _ حتی موهای ک-صتم سرخه دارلا کوچولو همه چیزت واسه من ساخته شده💦 چندتا سیلی محکم روش کوبید و خشن تر تل-مبه زد آب مون تخت دوست مو خیس کرده بود _ از فردا شب هربار تو یجای این عمارت تپلی تو می کنم🔞 اگرم مخالفت کنی انقد رو همین تخت تپلی تو پر می کنم که هم حامله شی هم دخترم بفهمه دوست صمیمیش هرشب زیر پدرش جر می خوره انگشتای درازش تا ته گلوم می رفتن و اجازه نمی دادن درست نفس بکشم ک--صم تبض زد و دوباره ا-رضا شدم جون نداشتم تکون بخورم _ فردا شب وقتی دخترم خوابید لخت میری تو آشپزخونه رو میز دراز می کشی و منتظرم می مونی تا بیام سراغت می خوام ک-ص سرخ مو با عسل بخورم دارلا ❌ فهمیدی!؟ : اومممم اهههه اوممم خندید و گوش مو محکم گاز گرفت ت-لمبه آخرو زد و آب داغ شو تو عمق ک-صم خالی کرد _ آفرین دختر خوب آبمو از تپلیت خالی نمی کنی می خوام وقتی راه میری تخمام توت باشن👅 https://t.me/+0B0QZwMl5jFiMjJk https://t.me/+0B0QZwMl5jFiMjJk https://t.me/+0B0QZwMl5jFiMjJk https://t.me/+0B0QZwMl5jFiMjJk اولین سکسم با پدر بهترین دوستم بود بی خبر از همه جا باکرگی مو بهش دادم ولی خبر نداشتم قرار تو چنگش اسیر شم❌ https://t.me/+0B0QZwMl5jFiMjJk https://t.me/+0B0QZwMl5jFiMjJk
1 927
20
#پارت1 #رهاشده _ تو رو خدا... دیگه نزنم... به خدا هنوز تنم درد می‌کنه... خودمو گوشه ی اتاق مچاله کرده بودم و با وحشت چشمای به خون نشسته اشو نگاه میکردم چند دقیقه قبل فقط به خاطر یه دعوای ساده با سارا، همه‌چیز به اینجا کشیده شده بود. سارا جلوی من ایستاده بود و با حرف‌هاش اعصابم رو به هم ریخته بود، آخرش هم یه سیلی به صورتش زده بودم. همون یک سیلی کافی بود تا همه‌چیز برعکس بشه. سارا با گریه خودش رو به چاووش رسونده بود و حالا چاووش روبه‌روم ایستاده بود. ـ تو به سارا سیلی زدی؟ صداش از خشم می‌لرزید. اشکام رو پاک کردم و با بغض گفتم: ـ اون داشت بهم توهین می‌کرد... من فقط یه سیلی زدم، چاووش... فقط یه سیلی... اما انگار توضیحم براش اهمیتی نداشت. کمربندش رو از کمر شلوارش بیرون کشید. با دیدنش نفسم از ترس رفت.. ـ چاووش... تو رو خدااااا... سمت در دویدم اما قفل بود. صدای گریه‌ام کل اتاق رو پر کرده بود و مطمئن بودم همه صدای منو می‌شنون، اما هیچ‌کس جرأت نداشت وارد بشه. چاووش بازوم رو گرفت و با شدت کشید سمت خودش. جیغم بلند شد. دستم رو بالا آوردم که از خودم دفاع کنم اما ضربه‌ی محکمی به صورتم خورد. سرم به یک طرف پرت شد و طعم خون توی دهنم پیچید. ـ یه بار دیگه دستت به سارا بخوره بلایی بدتر از این سرت میارم. کمربند رو دور دستش پیچید. نفسم از ترس برید. ـ به خدا قصد بدی نداشتم... اولین ضربه به پهلوم خورد از شدت درد خم شدم. ـ نزن... نامرددد... درد داره... موهام رو توی مشتش گرفت و صورتم رو بالا کشید. ـ تو فکر کردی چون زن منی، هر کاری دلت خواست می‌تونی بکنی؟ اشکام روی صورتم می‌ریخت. ـ من فقط از خودم دفاع کردم.. اما ضربه‌ی بعدیش باعث شد پام به لبه‌ی فرش گیر کنه و تعادلم رو از دست دادم. صدای برخورد سرم با تخت توی اتاق پیچید. اما چاووش یک‌دفعه خشکش زد. کمربند از دستش افتاد. نگاهش روی خون کنار سرم موند. ـ ماهوررر... برای اولین بار ترس رو توی صداش شنیدم. خون از کنار سرم پایین می‌اومد و تصویر چاووش هر لحظه تارتر می‌شد. پلکام سنگین شد و آخرین چیزی که دیدم، چهره‌ی چاووش بود  که سمتم اومد... https://t.me/+FZqFNReBZXcxOGY0 https://t.me/+FZqFNReBZXcxOGY0 https://t.me/+FZqFNReBZXcxOGY0 #پارت_واقعی ❌❌❌
968