پـَروازبدونِبـال|گُـناهـِ بوسـه
"پرواز بدونِ بال" (آنلاین) ژانر: لزبین🏳️🌈، عاشقانه، درام "گناه بوسه" (تمام شده) حق عضویتی نویسنده: شاین✨ پایان خوش پارت گذاری: از شنبه تا پنجشنبه تبلیغات👇🏼 @shinetabliq
Показати більше📈 Аналітичний огляд Telegram-каналу پـَروازبدونِبـال|گُـناهـِ بوسـه
Канал پـَروازبدونِبـال|گُـناهـِ بوسـه у мовному сегменті Фарсі є активним учасником. На даний момент спільнота об'єднує 20 428 підписників, посідаючи 1 669 місце в категорії Книги та 16 387 місце у регіоні Іран.
📊 Показники аудиторії та динаміка
З моменту свого створення невідомо, проект продемонстрував стрімке зростання, зібравши аудиторію у 20 428 підписників.
За останніми даними від 20 червня, 2026, канал демонструє стабільну активність. Хоча за останні 30 днів спостерігається зміна кількості учасників на -131, а за останні 24 години на -91, загальне охоплення залишається високим.
- Статус верифікації: Не верифікований
- Рівень залученості (ER): Середній показник залученості аудиторії становить 6.90%. Протягом перших 24 годин після публікації контент зазвичай збирає 14.46% реакцій від загальної кількості підписників.
- Охоплення публікацій: В середньому кожен допис отримує 1 413 переглядів. Протягом першої доби публікація в середньому набирає 2 960 переглядів.
- Реакції та взаємодія: Аудиторія активно підтримує контент: середня кількість реакцій на один пост – 30.
- Тематичні інтереси: Контент зосереджений навколо ключових тем, таких як ناله, صدا, چنگ, ک.ص, نوک.
📝 Опис та контентна політика
Автор описує ресурс як майданчик для висловлення суб'єктивної думки:
“"پرواز بدونِ بال"
(آنلاین)
ژانر: لزبین🏳️🌈، عاشقانه، درام
"گناه بوسه"
(تمام شده)
حق عضویتی
نویسنده: شاین✨
پایان خوش
پارت گذاری: از شنبه تا پنجشنبه
تبلیغات👇🏼
@shinetabliq”
Завдяки високій частоті оновлень (останні дані отримано 21 червня, 2026), канал підтримує актуальність та високий рівень охоплення публікацій. Аналітика показує, що аудиторія активно взаємодіє з контентом, що робить його важливою точкою впливу в категорії Книги.
Триває завантаження даних...
| Дата | Залучення підписників | Згадування | Канали | |
| 22 червня | 0 | |||
| 21 червня | +5 | |||
| 20 червня | +1 | |||
| 19 червня | +44 | |||
| 18 червня | +601 | |||
| 17 червня | +51 | |||
| 16 червня | +3 | |||
| 15 червня | +8 | |||
| 14 червня | +4 | |||
| 13 червня | +7 | |||
| 12 червня | +5 | |||
| 11 червня | +8 | |||
| 10 червня | +3 | |||
| 09 червня | +2 | |||
| 08 червня | +2 | |||
| 07 червня | +318 | |||
| 06 червня | +33 | |||
| 05 червня | +9 | |||
| 04 червня | +15 | |||
| 03 червня | +27 | |||
| 02 червня | +6 | |||
| 01 червня | +10 |
شصت سال پیش، عشق دو دختر از خاندان های مورلان و وارنا به خون ختم شد یکی ناپدید شد و دیگری را در آتش سوزاندند. رستا دختری کنجکاو که هیچ یک از آنها را باور نداشت وارد مسیر جدیدی شد... حالا رستا و نهال، وارثان دو خاندان دشمن برای کشف حقیقتِ عشق آن دو دختر ناخواسته در مسیر همان عشق ممنوعه قدم گذاشتهاند...https://t.me/+CHJL1Xt1ByZjYmI0
| 2 | رمان "دردسرساز" 🏳🌈🔞
خلاصه رمان:
آوینا دختری که به خاطر گرایش از خانواده طرد شد و برای مستقل شدن به تهران اومد داخل یه کافه زیرزمینی مشغول به کار شد، رستا موتور سوار پر دردسر یبار وقتی توی دردسر میوفته به اون کافه پناه میبره چی میشه اگه این دوتا آدم متفاوت باهم روبه رو بشن؟....
https://t.me/+P3KiOkb-jO5mMGQ0 | 444 |
| 3 | هوس ماه🏳🌈
ماهور، استاد تربیت بدنی هات و بدنسازی که عاشق ترنج، دانشجوی دلبر و نازش میشه ولی با رد شدنش اونو مست میکنه و یه سکس خیس و داغو باهاش تجربه میکنه. ترنج با پریدن مستیش و فهمیدن کاری که ماهور باهاش کرده ازش متنفر میشه ولی اینبار دیگه نمی تونه از عشق و عطش ماهور نجات پیدا کنه...🔞💕
#لزبین🌈
https://t.me/+0QSf5kCM2ns2NzZk | 558 |
| 4 | آسمان خیالت🏳🌈
خلاصه رمان:
همه چیز از روزی شروع شد که توی باشگاه چشمشون بهم خورد و این شد شروع یه عشق آتشین. عشقی که اعتراف کردنش هم سخت بود هم تابوشکنی، عشق میتونه از پس اینا برمیاد؟
ژانر: تابوشکنی، عاشقانه، اروتیک🚫
https://t.me/+5Thla2R3URtkMTk8 | 482 |
| 5 | پسر۱۸ ساله ی حشری👇👅
ک.ص بزرگترین میسترس شهر برام خیس شده بود و ک.یر درازم توی شلوارم داشت جر میخورد ملکه بین منو ماهان دوستم رقابت گذاشته بود که هرکس میسترس رو بهتر بکنه تا یه هفته با میسترس همخواب میشه
با شهوت دم ک.ص میسترس ک.یرمو میمالیدم ماهانم ک.یرشو توی ک.ص میسترس کرده بود و سرعتی داشت ک.ص میسترس رو میگایید
من با اینکه ۱۸ سالم بود اما ک.یرم از ماهان ۲۹ ساله بزرگتر بود و همین باعث اعتماد بنفسم شده بود
میسترس با لذت جیغ کشید
_درش بیار بزار اون بکنم
چشمام برق زد و سریع تفی روی سر کلاهک سیخ ک.یرم انداختم و با ملایمت توی ک.ص داغ و آبدار میسترس هلش دادم .
اول آروم و بعد که میسترس کمی اوج گرفت تلمبه هام رو توی ک.ص میسترس سرعتی تر کردم
میسترس با هیجان دستشو دور کمرم حلقه کرد و دم گوشم گفت
_اهههه اهییی از این به بعد تو منو همش بکن تا یه هفته ک.صم برای توئه💧
https://t.me/+AkqAMAmTwZU5ZmZk | 526 |
| 6 | #میسترسحشری💦
#part4
#کـ*صم رو نزدیک دهنش بردم و موهای بلند و بورش رو چنگ زدم
_بخوررررر بخوررر پسربچه خوووب
زبون داغش به #کـ*صم برخورد کرد و کل بدنم داغ شد از شدت حشریت
همون یه زبون کوچلو برام برابری میکرد با هزارتا لیس ماهرانه بقیه همخوابام
موهاش رو محکمتر چنگ زدم و درحالی که زیپ شلوارش رو باز میکردم مجبورش میکردم #کـ*صم رو لیس بزنه زبونش رو روی #کـ*صم میکشید و من از شدت حشریت کم مونده بود بیهوش بشم
همینکه زیپ شلوارش رو باز کردم یه کـ*ـیر بزرگ و دراز که برابری با کـ*ـیر خر افتاد بیرون
چشمام اندازه نعلبکی گشاد شد
_مگه ۱۸ سالت نیست؟
دست از خوردن #کـ*صم برداشت و سرشو تکون داد
_بله بانو
دستمو دور کـ*ـیر درازش حلقه کردم و با ذوق گفتم
_پس چرا اینقدر کـ*ـیرت درازه؟
اوفف یالا یالاکـ*ـیر درازتو بکن تو #کـ*ص خیسم💦
https://t.me/+AkqAMAmTwZU5ZmZk
میسترسی که عاشق یه پسر ۱۸ ساله س کـ*ـیر کلفت میشه و همش بهش#کـ*ص میده💦 | 523 |
| 7 | بدن ضعیفم داشت بین سرمای برف ها میلرزید و اون وحشیانه #ک*یرشو داخل واژنم میکوبید و با چنگ زدن به سینه هام میغره
_آههه پسر #ک*ص کردن تو همچین شرایطی چه حالی میده
با درد جیغ میکشم
_آیییی دارم میمیرم
قهقههای میزنه و با خم شدن روی تنم و زدن مکی به سینه هام میپرسه
_اینکه لخت وسط یه کوه برف #ک*ص بدی سر کیفت نمیاره؟
این روانی دیگه کی بود که گیرش افتاده بودم؟ وحشت کرده نگاهش میکردم و با بیرون کشیدن اون #ک*یر کلفت از داخل ک*صم...
https://t.me/+zxqkKceBLcQ0NjM0
دختره وسط جنگل گیر یه روانی سادیسمی میوفته، یکی که داخل زمستون بین یه کوه برف میگیره و ک*ص و ک*ونشو جر میده!🥶📛🍒❌ | 744 |
| 8 | _اون بستنی تو ک.صت آب میشه ولی مثل یه ک.یر کلفت پُرت نمیکنه
با وحشت به رئیس کافه نگاه کردم و دستمو روی ک.صم گذاشتم
_من داشتم..من داشتم فقط بستنی می خوردم
نیشخندی میزنه و از روی شلوار دستشو رو ک.یر شق شدهش میکشه
_بستنی رو خودت میخوردی یا به خورد اون ک.ص داغ و حشریت میدادی؟
لیسی به لبش میزنه و به چوچو.لم که بستنی روش مالیده نگاه میکنه
_میدونی ک.ص با بستنی چه مزهای میده
سرخ شده سرمو تکون میدم که هول سرشو لای پام میبره و چوچو.لمو توی دهنش میکشه..🔞💦
https://t.me/+O1JeFr8XFtswMzg8
رئیسش تو سر کار به ک.ص بستنی میماله و براش میخوره🤤🔥 | 828 |
| 9 | sticker.webp | 971 |
| 10 | ددی🍆 پستونکم و با آب ک.ص🍑م خیس کرد و توی دهنم گذاشت:
-آب ک.صت و بخور جنده کوچولوی ددی
خودت و بدجوری واسم خیس کردی
تند تند مک میزدم و بابایی دو طرف باسنم رو کشید و کی_رش رو آروم فشار داد توی سوراخم کونم...
اه بلندی کشیدم و به کمرم قوس دادم
ددی به سینه هام چنگ زد
-واسه ددی ناله کن...
اوف چقدر تنگ و داغی توله
خودم رو یکم بالا کشیدم و نالیدم:
-ممم...بابایی..اهه...درد داره ولی حال میده🔞
ددی تو گلو خندید و به باسنم اسپنک زد
-دختر کوچولوم داره یه جنده واقعی میشه💦🍆
تلمبه هاش و محکم توم کوبید و به سینه های ژله ایم چنگ زد
-اونقدر ک🔞ص و ک.ون دختر کوچولو مو میکنم تا آبش بیاد
https://t.me/+dbFjW__rXYZlNTQ0
https://t.me/+dbFjW__rXYZlNTQ0
https://t.me/+dbFjW__rXYZlNTQ0
#daddy_Little_girl
ددیش که رئیس مافیاست دختر کوچولوش و هر روز میکنه و تبدیلش میکنه به جنده خودش و هر شب...🔞💦 | 1 110 |
| 11 | #پارت_18
_ میگن زشته که دختر قبل عروسی شکمش بالا بیاد؛ علیهان باید این بچه رو سقط کنیم.
صداش رو بالا برد.
طوری فریاد زد که رعشه به جونم افتاد.
_ تخم کاوی نباشم کسی بخواد راجب زنم و شکمش و بچه من نظر بده ...
خون جلوی چشم هاش رو گرفته بود.
_ رسوایی میشه، آبروم میره ...همینجوریش همه میگن کرم از خودم بوده که بهم تجاوز شده.
گلوم رو تند فشار داد.
انگار کلمه تجاوز مغزش رو متلاشی میکرد.
_ چرا وقتی گفتن تجاوز، نزدی توی دهنشون بگی خودم خواستم زیر علیهان بخوابم؟ چرا نگفتی من براش لباس خواب پوشیدم و هوش و حواسشو ازش گرفتم؟
راست میگفت.
تقصیر خودم بود.
ولی این در اصل ماجرا تفاوتی ایجاد نمیکرد.
_ اولش با میل خودم بود، ولی بعدش چی؟ بهت گفتم من بکارت دارم ...بهت گفتم آبروم میره ...ولی تو بازم پردهمو زدی ... این اسمش تجاوز نیست؟
بی هوا پیراهنم رو توی تنم جر داد که تمام وجودم لخت شد.
_ کدوم متجاوز بی ناموسی از گردن گرفته تا واژنتو میبوسه که مبادا خانم قبل سکس دردش بیاد؟
دستش روی بهشتم نشست و تپلم رو توی مشتش گرفت.
_ چند بار برات لیسش زدم تا خیس بشی؟ تهش چی؟ رفته همه جا گفتی علیهان بهم تجاوز کرده ...
خجالت کشیدم.
واژنم توی دستش و سینه هام توی مشتش ...
با هق هق نالیدم:
_ توقع چی داشتی؟ برم بگم رفتم با یَل طایفه رغیب و دشمنم خوابیدم؟
سرش رو نزدیک اورد و گاز محکمی از نیپلم گرفت.
_ میگفتی خودم التماس کردم بریزه توش ...میگفتی زیرم داشتی ناله میکردی: "میخوام رحمم رو با آبت پر کنی"
ناله هام از شدت درد بالا رفت که انگشت زمختش رو بی هوا توی بهشتم فرو برد ...
🔞💦🔞💦🔞
https://t.me/+RVs1MCu_yMwxOTA0
https://t.me/+RVs1MCu_yMwxOTA0
https://t.me/+RVs1MCu_yMwxOTA0
https://t.me/+RVs1MCu_yMwxOTA0
https://t.me/+RVs1MCu_yMwxOTA0
علیهان، یَل خاندان کاوی ...به دختر طایفه رغیب تجاوز میکنه و میخواد آبروم رو ببره اما نعناع با قد ریزه میزه و پوست روشن دلش رو میلرزونه ...🔞🔥 | 918 |
| 12 | #پارت_210
_ عمو حاجی داری چکار میکنی با موموسیم
پاهاشو بیشتر باز کردم و خیره به تپل آبدار صورتیش آب دهنمو قورت دادم.
دهنمو بی هوا چسبوندم به چو*چولش عمیق و محکم شروع به مکیدن اون توت فرنگی بین پاش کردم
جوری که صدای جیغ و نالش باهم بلند شد و زد زیر گریه
_ عموییی داره میسوزههه نکننن اویییی
بی توجه به تقلاهای شدیدش زبونمو لول کردمو و خیره به صورت قرمز و کبودش پشت هم داخل ک.ص آبدار پف کردش میفرستادم
نفسی براش نمونده بود.
بلند شدم پر شهوت ک.یر کلفت سیاهمو به زور بین پاهای کوچولوش جا دادم
_ اوووففف کوچولو امشب شب منه اهههه قراره حسابی ک.ص کوچولوتو جر بدم و خونشو بخورمم
کمرشو چنگ زدم و وحشیانه .....
https://t.me/+w79FZFPKc-VjMDI0
https://t.me/+w79FZFPKc-VjMDI0
https://t.me/+w79FZFPKc-VjMDI0
https://t.me/+w79FZFPKc-VjMDI0
https://t.me/+w79FZFPKc-VjMDI0
https://t.me/+w79FZFPKc-VjMDI0
https://t.me/+w79FZFPKc-VjMDI0
حاج فاتح مردی ثروتمند که دحتر کوچولویی رو میدزده و به عقد خودش در میاره، تا هر شب ک*ص کوچولوشو بخوره و ....😱❌❌ | 952 |
| 13 | - انتخاب کن زیر فرمانده میخوابی یا سربازا؟🔞
لباس عروس دریده شدهام رو بالا کشیدم و هق زدم: ولم کن، لعنت به همتون! جرعت نکن به عروس ولیعهد دست بزنی، پدرم اگه راجب این کارت بفهمه...
فرمانده درنده و درشت هیکل دشمن تن نحیفم رو زیر خودش کشید و روم خیمه زد
نفسای داغش تند و قدرتمند تو صورتم خوردن و وحشت زده چشم بستم
مثل یه حیوون وحشی گلومو بویید: هومم بوی رز وحشی میدی..
با حس خیسی زبون پهنش روی گردنم صدای جیغ و گریه هام تو برج خالی پیچید!
دست و پا زدم که هردو دستم رو با یه دست بالای سرم قفل کرد
نفس نفس میزدم و خیره به بالا پایین رفتن سینه های سفیدم غرید:
- غنیمت من از جنگ خونین ده ساله!
یقه لباس توری و کار شده عروس رو با یه دست و به راحتی تو تنم پاره کرد
- ولم کننن بهم دست نزن، حق نداری بهم دست بزنی! یه ددمنش مثل تو حق نداره به یه دوشیزه سلطنتی تعرض کنه
مرد خونخوار و جنگ طلبی که دو ساعت پیش سر نامزدم رو به نیزه زده و به وحشی گری معروف بود، حالا داخل یه برج خالی به نو عروس باکره ولیعهد تعرض میکرد!
روبروی هیکل غول پیکر و قدرت غیرانسانیش شانسی نداشتم
لباس سفید سلطنتی تو تنم پاره شد و با دیدن بدن سفید و لختم که بی دفاع زیرش میلرزید چشماش برق زدن
دستایی که از قتل و کشتار جنگ خونی بودن و با لذت روی بدنم کشید:
- بالاخره زنی که میتونه لایق من باشه
دست بزرگ و انگشت های زمختش لای پام نشستن و با خشونت لمسم کرد
از داخل گلو با غرشی حیوانی گفت:
- اولین زنی که لمس میکنم! عروس دشمن قسم خورده و قدیمیم
با حس اولین انگشت کلفت و سفتش جیغم از درد بلند شد و وحشی ترش کرد
به سمت سینه هام حمله ور شد و نوک سینه های برهنه ام رو با دندونای تیزش محکم کشید
نفسم تحلیل رفت و با دیدن سایز غیرانسانی عضوی که با وحشی گری به بهشت کوچیک و سفیدم میمالید تنم سست شد و...🔞🔥💦
https://t.me/+UBHRWeO28H83Zjlk
https://t.me/+UBHRWeO28H83Zjlk
https://t.me/+UBHRWeO28H83Zjlk
https://t.me/+UBHRWeO28H83Zjlk
https://t.me/+UBHRWeO28H83Zjlk
https://t.me/+UBHRWeO28H83Zjlk
https://t.me/+UBHRWeO28H83Zjlk
https://t.me/+UBHRWeO28H83Zjlk
فرمانده خونخوار و درنده دریل بعد کشتن ولیعهد و پادشاه ارتش دشمن، عروس سلطنتی رو بعنوان غنیمت از جنگ به اسارت میگیره و با وحشی گری به دختر ظریف و باکرهای که قرار بود عروس ولیعهد بشه تعرض میکنه و...❌🔞🔞
https://t.me/+UBHRWeO28H83Zjlk
https://t.me/+UBHRWeO28H83Zjlk
https://t.me/+UBHRWeO28H83Zjlk
#صحنههایبازوبدونسانسور❌
#محدودیتسنیهیجدهسال🔞 | 1 433 |
| 14 | رمان رازِ نقاب🏳🌈
ژانر: لزبین، عاشقانه، راز آلود، معمایی
شصت سال پیش، عشق دو دختر از خاندان های مورلان و وارنا به خون ختم شد یکی ناپدید شد و دیگری را در آتش سوزاندند.
رستا دختری کنجکاو که هیچ یک از آنها را باور نداشت وارد مسیر جدیدی شد...
حالا رستا و نهال، وارثان دو خاندان دشمن برای کشف حقیقتِ عشق آن دو دختر ناخواسته در مسیر همان عشق ممنوعه قدم گذاشتهاند...
https://t.me/+CHJL1Xt1ByZjYmI0 | 1 648 |
| 15 | رمان "دردسرساز" 🏳🌈🔞
خلاصه رمان:
آوینا دختری که به خاطر گرایش از خانواده طرد شد و برای مستقل شدن به تهران اومد داخل یه کافه زیرزمینی مشغول به کار شد، رستا موتور سوار پر دردسر یبار وقتی توی دردسر میوفته به اون کافه پناه میبره چی میشه اگه این دوتا آدم متفاوت باهم روبه رو بشن؟....
https://t.me/+P3KiOkb-jO5mMGQ0 | 1 359 |
| 16 | هوس ماه🏳🌈
ماهور، استاد تربیت بدنی هات و بدنسازی که عاشق ترنج، دانشجوی دلبر و نازش میشه ولی با رد شدنش اونو مست میکنه و یه سکس خیس و داغو باهاش تجربه میکنه. ترنج با پریدن مستیش و فهمیدن کاری که ماهور باهاش کرده ازش متنفر میشه ولی اینبار دیگه نمی تونه از عشق و عطش ماهور نجات پیدا کنه...🔞💕
#لزبین🌈
https://t.me/+0QSf5kCM2ns2NzZk | 1 247 |
| 17 | آسمان خیالت🏳🌈
خلاصه رمان:
همه چیز از روزی شروع شد که توی باشگاه چشمشون بهم خورد و این شد شروع یه عشق آتشین. عشقی که اعتراف کردنش هم سخت بود هم تابوشکنی، عشق میتونه از پس اینا برمیاد؟
ژانر: تابوشکنی، عاشقانه، اروتیک🚫
https://t.me/+5Thla2R3URtkMTk8 | 1 201 |
| 18 | +نفس بکش، رزالین…
زمزمه کرد و لبهاش رو روی گردنم گذاشت.
وقتی نوک انگشتش آروم روی
کلیتوریسم
کشیده شد، تمام بدنم لرزید. کارول عجله نکرد. دایرههای آهسته و دقیق میکشید، گاهی فشارش رو بیشتر میکرد، گاهی فقط همونجا نگه میداشت تا من خودم به جلو فشار بیارم و بیشتر بخوام.
+اینجوری…آفرین. بگو چی میخوای.
https://t.me/+yZTMdS3RDCZkNDlk
خجالت مثل حرارت صورتمو سوزوند. سرمو توی شونهش فرو کردم ولی باسنم ناخودآگاه بالا و پایین میرفت. کارول دو انگشتش رو آروم داخل من کرد. نفسم برید. دیوارههای داغم دور انگشتهاش سفت شد.
شروع کرد به حرکت دادن انگشتهاش؛ آهسته،
عمیق،
https://t.me/+yZTMdS3RDCZkNDlk
🏳️🌈🔞 | 1 271 |
| 19 | مــ🌶ــرز ممــ🔞ــنوعه💦
#part2
توی مرز دبی بودم که با دیدن سکس کثیف دختر کوچولوی حشری و #ک*ص صورتی که شیخ های #ک*یرکلفت روی #ک*یراشون بالا پایینش میکردن #ک*یرم شق کرد🔞🔞
_آههه یواش ترر آییی کمک آههه اووف آییی..
یهویی شیخا آب #ک*یراشونو تو سوراخاش و دهنش خالی کردن و مثل آهوی گا.ییده شده رهاش کردن که رفتم سمتش
_اووم دختر کوچولو دوست داری روی دهن قاضی حشری سواری کنی؟
با شهوت #پستون های گنده و خیسشو جلوم تکون داد و #ک*صشو باز کرد که وحشی شدم و نشوندمش روی دهنم که آه و ناله هاش بالا رفت و شروع کردم تلمبه زدن تو #ک*صش که یهو با دیدن سربازام....
https://t.me/+0odRnojwBzhmY2Rk
قاضی حشری #کــ.یرکلفت لب مرز #کــ.ص و کون تپل قاچاق شیخ های عربو گروهی جر میدن که...🔞💦🍆 | 1 110 |
| 20 | sticker.webp | 1 328 |
Вже доступно! Дослідження Telegram за 2025 — головні інсайти року 
