پـَروازبدونِبـال|گُـناهـِ بوسـه
"پرواز بدونِ بال" (آنلاین) ژانر: لزبین🏳️🌈، عاشقانه، درام "گناه بوسه" (تمام شده) حق عضویتی نویسنده: شاین✨ پایان خوش پارت گذاری: از شنبه تا پنجشنبه تبلیغات👇🏼 @shinetabliq
Показати більше📈 Аналітичний огляд Telegram-каналу پـَروازبدونِبـال|گُـناهـِ بوسـه
Канал پـَروازبدونِبـال|گُـناهـِ بوسـه у мовному сегменті Фарсі є активним учасником. На даний момент спільнота об'єднує 18 991 підписників, посідаючи 1 906 місце в категорії Книги та 18 268 місце у регіоні Іран.
📊 Показники аудиторії та динаміка
З моменту свого створення невідомо, проект продемонстрував стрімке зростання, зібравши аудиторію у 18 991 підписників.
За останніми даними від 23 жовтня, 2026, канал демонструє стабільну активність. Хоча за останні 30 днів спостерігається зміна кількості учасників на -383, а за останні 24 години на -25, загальне охоплення залишається високим.
- Статус верифікації: Не верифікований
- Рівень залученості (ER): Середній показник залученості аудиторії становить 8.72%. Протягом перших 24 годин після публікації контент зазвичай збирає 14.95% реакцій від загальної кількості підписників.
- Охоплення публікацій: В середньому кожен допис отримує 1 657 переглядів. Протягом першої доби публікація в середньому набирає 2 841 переглядів.
- Реакції та взаємодія: Аудиторія активно підтримує контент: середня кількість реакцій на один пост – 43.
- Тематичні інтереси: Контент зосереджений навколо ключових тем, таких як ناله, صدا, چنگ, ک.ص, نوک.
📝 Опис та контентна політика
Автор описує ресурс як майданчик для висловлення суб'єктивної думки:
“"پرواز بدونِ بال"
(آنلاین)
ژانر: لزبین🏳️🌈، عاشقانه، درام
"گناه بوسه"
(تمام شده)
حق عضویتی
نویسنده: شاین✨
پایان خوش
پارت گذاری: از شنبه تا پنجشنبه
تبلیغات👇🏼
@shinetabliq”
Завдяки високій частоті оновлень (останні дані отримано 24 жовтня, 2026), канал підтримує актуальність та високий рівень охоплення публікацій. Аналітика показує, що аудиторія активно взаємодіє з контентом, що робить його важливою точкою впливу в категорії Книги.
Завантажуємо дані
| Дата | Залучення підписників | Згадування | Канали | |
| 24 жовтня | 0 | |||
| 23 жовтня | +5 | |||
| 22 жовтня | +12 | |||
| 21 жовтня | +10 | |||
| 20 жовтня | +6 | |||
| 19 жовтня | +11 | |||
| 18 жовтня | +5 | |||
| 17 жовтня | +6 | |||
| 16 жовтня | +6 | |||
| 15 жовтня | +5 | |||
| 14 жовтня | +11 | |||
| 13 жовтня | +8 | |||
| 12 жовтня | +7 | |||
| 11 жовтня | +7 | |||
| 10 жовтня | +16 | |||
| 09 жовтня | +6 | |||
| 08 жовтня | +36 | |||
| 07 жовтня | +99 | |||
| 06 жовтня | +10 | |||
| 05 жовтня | +5 | |||
| 04 жовтня | +7 | |||
| 03 жовтня | +5 | |||
| 02 жовтня | +3 | |||
| 01 жовтня | +41 |
| 2 | کـ*ص دادن به بــرادرزاده ۱۷سـالم👅🔞
#part2
به صورت غرق خوابش نگاه کردم و #ک..یر کلفتشو تو دهنم فرو بردم و با ولع زیاد واسش خوردم همزمان که #ک..یر قطور و ۲۱ سانتیش تو دهنم بود تخمای سفت و پر آبش رو میمالیدم
این پسر با ۱۷ سال سن #ک..یرش عجیب هیولا مانند و بزرگ بود جوری که از وقتی دیدمش لای شیار های #ک..صم خیس شد و هوس ک..یر کرد من داشتم واسه برادرزادم ساک میزدم؟! مهم نیس مهم اینه که من الان هوس #ک..یرکردم و #ک..یر شوهرم کوچولو و موشیه همینجوری که مشغول خوردن #ک..یرش با لذت بودم یهو چشمای برادرزادم باز شد و با شوکهشده لب زد
- عمه..اووف..آه.. چرا یساعته داری #ک..یرمو میخوری مگه تو شوهر نداری؟!🔞🔞
https://t.me/+j9GsIrrXvE1hYWZk
عمه کصحشری حشرش میزنه بالا و میره برا برادرزاده کوچولو و دبیرستاتیش سا..ک میزنه و مجبور میکنه ک..صشو..💦👅 | 601 |
| 3 | sticker.webp | 589 |
| 4 | #پارت_123
زبون داغش روى کــ/ـصم كشيده شد .. نفسم لحضه اى قطع شد و زمانى كه شروع به ليس زدنش كرد جيغ کشیدم
_ وايسااا يزداان اهههههه
چـ/ـوچـ/ـولم رو که مکید نزدیک بود از میزان لذت گریه بکنم
_ اهههههه بسهههه
دستاشو دور رون هام حلقه كرد و کـ/ـصم رو بیشتر به صورتش فشار داد.. زمانى كه زبونش رو اروم داخل سوراخ کـ/ــصم برد اشكم از لذت چكيد .
زبونش توى سوراخ کـ/ـصم تـ/ـلمبه ميزد و من در مرز ديوونگى بودم ... از شدت لذت جلوى چشم هام سياهى ميرفت و هيچ كنترلى روى لرزشم نداشتم.
درحال ماليدن پستونام زبونش رو از سوراخم بيرون كشيد و دهنش رو براى يه مك باور نكردنى قفل کـ/ـصم كرد .
تند مكيد و حتى فرصت نفس كشيدن بهم نداد ...
-یـــزداااان آهــــههه...💦🔞👅
https://t.me/+Bm1oV2TdaL9jOWM0
بیمار روانی تو کـ/ـص روانپزشکش تـ/ـلمبه میزنه و اون دختر خبر نداره که قراره برای همیشه در اسارت بیمار روانیش قرار بگیره😈🔞💦 | 619 |
| 5 | _بر عکسه خواهرم من میتونم برات #سا👅ک حلقی بزنم !!
یه جوری تو پنج دقیقه حتی اگه قرصم خورده باشی ابت بپاشه تو صورتم .🤤
دستمو عشوه گرانه رو شونه ش کشیدم و گفتم :
ـ نگو که دلت نمیخواد !!
من که میدونم خواهرم نه ابتو میخوره نه میذاره بپاشی تو صورتش!!
همه چیز رابطه شونو میدونستم !
حتی اینکه شوهر خواهرم چه چیزایی تو سک.س دوست داره و خواهرم انجام نمیده !!
این بهترین فرصت واسه بدست آوردن عشقم بود.
https://t.me/+s6kS2hXw89RjOGQ8
https://t.me/+s6kS2hXw89RjOGQ8
انقدر اطلاعاتم تکمیل بود که میتونستم خیلی سریع #ار😈ضاش کنم.
نفس عمیقی کشید و سعی کرد خودشو کنترل کنه:
_این کار درستی نیست رژین!
من به خواهرت پایبندم!!
دستمو رو قفسه سینه ش که از حوله تنیش بیرون زده بود کشیدم و با صدایی که میتونست #ک🔞یر هر مردی رو بلند کنه گفتم :
_تو همین الآنشم واسه من راست کردی!
دلت نمیخواد تا صبح شق درد داشته باشی دیگه نه؟!
خودمو پخش تخت کردم و
دستمو تو #ک.صم بردم ..
خودمو میمالیدم و آی آی میکردم !
دختر فول هورنی بودم و سریع خی💦س میکردم ..
صدای آه و ناله م کل اتاقو برداشته بود و بهش التماس میکردم که منو مث سگ بکنه !
انقدر ح.شرم بالا زده بود که میتونستم چند ساعت بهش بدم و خسته نشم !!
https://t.me/+s6kS2hXw89RjOGQ8
https://t.me/+s6kS2hXw89RjOGQ8
نتونست طاقت بیاره در حالی سرخ شده بود ، با چشمایی قرمز بهم حجوم آورد .
حوله رو پرت کرد یه طرف اتاق و #ک❌یر به دست به سمت #ک😋ص باکره م اومد و با یه حرکت #ک🔥یر کلفتشو.... | 653 |
| 6 | #ددی_لیتل_تریسام🔞🧸
#پارت_1
ک.ص خیسشو روی شکم البرز مالید و دستشو روی سینه پر موش کشید.
_ددی بیدار شو،بیبی برات خیس کرده..بیدار شوووو
با شیطنت نوک قهوهای رنگ سینه ددیش رو مک زد و چوچو.لشو به عضلات سفت شکمش مالید.
البرز، خمار خواب چشماشو باز کرد و با گزیده شدن نوک سینهش اخم کرده چنگی به باسن سفید و گرد آنیتا زد.
_دختر بابا اول صبحی تنش میخواره که اینجوری داره خودشو رو شکمم ار.ضا میکنه؟
آنیتا، تخس خودشو پایین کشید و اینبار روی ک.یر نیمه شق شده البرز نشست.
_ددی بهم توجه نمیکنه..دیشب نزاشت میمی بخورم..حتی ارگاسم قبل خواب هم نداشتم
البرز با نیشخند ابروهاشو بالا انداخت و نوک صورتی سینه های کوچولوشو بین انگشتاش گرفت و سمت خودش کشید.
_آنی کوچولو مثل اینکه حواسش نیست دیشب تنبیه شده و حتی مثل اینکه هنوزم درسشو یاد نگرفته..نکنه منتظری مثل هر بار کونتو سرخ کنم؟
نوک سینهشو محکم تر کشید که دخترکش با بغض لبشو گاز گرفت.
با این حرکتش قبل اینکه صداش دربیاد، سینهشو ول کرد و سیلی آرومی روش کوبید که اینبار ناله پر لذتش ک.یرشو سفت تر کرد.
_پاشو ببینم...تمام تنم و لباسام خیس شد از آب ک.ص بیجنبهت
آنیتای لخت رو با یه دست بلند کرد و روی زمین گذاشت و خودش لبه تخت نشست.
دستشو روی ک.ص نرم و تپلش کشید.
_پاهاتو باز کن ببینم
با فاصله گرفتن رونای سفیدش، انگشتشو لای شیار ک.صش کشید و آروم تکونش داد.
چوچو.ل باد کرده و حساسشو مالید و با لرزیدن روناش دستشو عقب کشید.
_مگه من هر شب ارضات نمیکنم که باز آب ک.صت حتی روناتو هم خیس کرده؟
آنی کوچولوش با بیقراری نق زد و اینبار خودش دستشو سمت ک.صش برد ولی قبل از اینکه لمسش کنه سیلی محکمی روی ک.ص خیس و حساسش خورد.
_آییی...ددی..آه..همش به خاطر اینه که دیشب باهام بازی نکردید
https://t.me/+vgXvG4olSlIwZTZk
https://t.me/+vgXvG4olSlIwZTZk
https://t.me/+vgXvG4olSlIwZTZk
https://t.me/+vgXvG4olSlIwZTZk
آنیتا، دختر کوچولوی یتیمی که لیتل شوهرش البرزه.مرد سرد و ضمختی که مو به تن دختر کوچولوش سیخ میکنه. تا اینکه سر و کله پسر عموی کله گنده و هات آنیتا، دامور پیدا میشه و با تحریک کردن آنیتا اونو لیتل خودش میکنه. با فهمیدن البرز یه رابطه داغ بین دوتا ددی خشن و لیتل صورتیشون شکل میگیره...🩰🔞🔥 | 806 |
| 7 | #پدرخوندهکیرکلفــتحشــریوپسرش😳🔞👇
#part_17
- آههه ولم کننن من پسرتم آخخ!
دست و پا زدنش بدتر ح*شریم میکرد، انگشتای کلفـتم تو هلوی سرخش بودن و با لذت تو سـ.وراخ داغش تلـ.مبه میزدم
هردو دستش رو بالای سرش قفل کرده بودم و نمیتونست زیاد مقاومت کنه، انگشتام رو از داخلش بیرون کشیدم و با خالی شدن سـ.وراخش نالهاش بلند شد
دستم رو لای پاش بردم و ک*یر و ت*خمای کوچیکشو باخشونت چنگ زدم:
- فلفل کوچولوی لای پات واسه کی بلند شده پسرم؟
- آههه خدا لعنتت...
با فشاری که به ک*یر و ت*خماش آوردم دادش بلند شد و از درد به خودش پیچید
ت*خمای کوچیک و صورتیشو آروم تو دستم میمالیدم و همزمان گردنشو کبود میکردم
اختیاری رو خودم نداشتم و ک*یرم از شدت ح*شر داشت شلوارمو پاره میکرد که مثل یه حیوون رم کرده به جون پسرم افتاده بودم!
کوچولو و ظریف بود و زیر هیکل درشتم بی اختیار ناله میکرد، لبای صورتی و نیمه بازشو تو دهنم کشیدم و ناله هاشو خفه کردم
لای پاشو عمیق و محکم میمالیدم و با حس نبض زدنش، قبل از اینکه کام شه ازش فاصله گرفتم
چشماش از اشک پر بودن و لبای خیسشو لیس زدم
- جونم، پسرم به این زودی آبش میاد؟
ناشی و نابلد بود و کارایی که باهاش میکردم بیشتر از ظرفیتش بودن که گیج و خمار بهم زل زده بود
سرم پایین رفت و نوک سیخ و صورتی سینه هاشو محکم مکیدم
- آههه آخ اییی درد.. داره ولش کن آههه
بی توجه به اعتراضش ک*یر کلفت و رگدارمو از شلوار بیرون آوردم و لای کپـ.لای نرم و پنبهایش مالیدم
تندتند سینه هاش رو میخوردم و هرلحظه تقلاهاش شدت میگرفت
ک*یر کوچولو و سیخش به عضلات شکمم کشیده میشد و با اوج گرفتن نـ.اله هاش لبام رو از سینه هاش جدا کردم
انگشتای کـ.لفتم و دور ک*یر و ت*خماش پیچیدم و انگشت شصتم رو با بدجنسی روی سـ.وراخ حساسش گذاشتم و فشار دادم
چشماش گشاد شدن و بی طاقت التماس کرد:
- آههه نه نه لطفا اییی...
با حرکت کمرم خودمو لای باسـ.ن و روی ورودی سوراخش مالیدم و از ته گلو غریدم:
- هیشش آروم، الان بیای وقتی میگ*امت نمیتونی تحمل کنی!
خشکش زد و از غفلتش استفاده کردم
همزمان با پمپ محکم و عمیق ک*یر کوچولوش خودم رو بهش فشردم و سر ک*یرم رو بزحمت داخل سوراخ تنگش بردم که...
https://t.me/+ARw-YJPlw5s0ZTFk
https://t.me/+ARw-YJPlw5s0ZTFk
https://t.me/+ARw-YJPlw5s0ZTFk
https://t.me/+ARw-YJPlw5s0ZTFk
پدرخونده حشری و ک*یرکلفتی که یه فا*کر حرفهایه و از خیر گ*اییدن هیچ زنی نگذشته، وقتی به خودش میاد رو پسرکوچولوی مظلومی که خودش بزرگ کرده شق کرده و دیگه هیچ زنی راضیش نمیکنه پس سوراخ صورتی و باکره پسرک کم سن و سالش رو.....🔞🔞🔥
#محدودیتسنی #گیفولاسمات🏳🌈🌶
https://t.me/+ARw-YJPlw5s0ZTFk
https://t.me/+ARw-YJPlw5s0ZTFk
ادامه پارت👆 | 1 282 |
| 8 | 🏳🌈بوسه ابدی
خلاصه:
تیا پرستار دختر کوچولویی به اسم نفسه، نیکی، مربی جذاب باشگاه نفس، با یک نگاه نافذ جرقهی عشقی آتشین را در دل تیا میندازه. این عشق مخفی میمونه تا وقتی که باهم تنهان میشن و این عطش به سکس میکشه...
ژانر: تابوشکنی، عاشقانه، اروتیک🚫
نویسنده: tiny✨
https://t.me/+aT1odAP29WFkNWM0 | 1 641 |
| 9 | sticker.webp | 1 669 |
| 10 | سر ماژیک رو توی دهنم بردم و با زبونم خوب خیسش کردم:
_ شلوارتو یکم بکش پایین، پاهاتم باز کن...
_ آبان چی میگی؟ سر کلاسیم!
مصمم لبه شلوارشو گرفتم و کشیدم پایین:
_ معلم حواسش نیست. بکش پایین ارضات کنم لیلی خیلی خیسی دلم داره میترکه بکنمت...
کلافه به آرومی شلوار و شورتش رو پایین کشید و من چک کردم بقیه بچهای کلاس مارو نبینن.
لبه های واژن صورتی و خیسش رو از هم باز کردم و ماژیک رو دم سوراخش گذاشتم:
_ عشقم آه نکشیا...
مانتوی مدرسهاش رو توی مشتش فشرد و سر تکون داد. به آرومی ماژیک رو بردم داخل واژنش که لبش رو گاز گرفت تا ناله نکنه.
شروع کردم عقب و جلو کردنش که کم کم صدای لزجش بلند شد و سکوت کلاس رو شکست.
بی توجه به صداش به کارم ادامه دادم که لیلی به ارضا شدن نزدیک شد و ناگهان آه بلندی کشید....
صدای معلم ریاضی اومد که با عصبانیت گفت:
- لیلی و آبان... ته کلاس چهخبره؟!!!
https://t.me/+24XaMtdLFsxjOTQx
https://t.me/+24XaMtdLFsxjOTQx
‼️هشدار
این رمان شامل صحنههای رابطه جنسی دو زن باهم(لزبین) میباشد‼️🏳🌈🏳🌈🏳🌈🏳🌈 | 1 391 |
| 11 | پلیس کوچولویی که گیر مافیا و همکارای ک.یر کلفتش میوفته و فو.رسام کص تپلی شو پر از آب می کنن💦
#part4
همزمان سه تا دست سه تا زبون سه تا #ک.یر همه جا مو گرفته بودن👅
نتونستم نفس بکشم اشک از چشمام جاری شد، ولی بدنم میلرزید از لذت
فرهاد #ک.یرش رو از دهنم بیرون کشید، من نفس عمیقی کشیدم
رشید بلند شد و #ک.یرش رو چسبوند به ورودی #ک.سم یهو فرو کرد🔞
جیغ بلندی کشیدم، کمرم قوس دادم
_ آهان... ک. ست چقدر گرمه... دیوونه کنندس
کیان خندید و گفت: ببینین چطور باهام همکاری میکنه... این پلیس کوچولو حرفهای شده
فرهاد از پشت ک.ونم رو گرفت و با #کی.رش مالید به #ک.ونم❌
_ نوبت منم هست... ولی اول بذار رشید تموم کنه
رشید تندتر تلمبه زد، #ک.یرش می رفت و میومد، من دیگه نمیتونستم جلوی نالههام رو بگیرم
کیان با انگشتاش، نوک سینم رو کشید و گفت: امشب یه جلسه دیگه داریم... با خود رئیس اطلاعات
وحشت و #شهوت، هر دو توی وجودم گره خورده بودن، نمیدونستم دیگه چقدر میتونم تحمل کنم
کیان منو کشوند تو اتاق کناری، هنوز می لرزیدم، آب #ک.سم چکه میکرد رو پاهام
گفت: خوب بود لی لی... ولی تموم نشده
_ نه دیگه... کیان... دیگه طاقت ندارم
_ میدونم عزیزم، ولی یه مهمون ویژه دیگه مونده
در باز شد، یه مرد مسن با لباس سفید اومد تو، رئیس اداره بود
چشمام گرد شد، نتونستم باور کنم
_ سلام لی لی جان... شنیدم که به همکارات خیلی خوب خوشآمد میدی
_ آقای رئیس... من...
_ ساکت باش عزیزم، بذار ببینم چقدر بلدی
اومد روم، دستش رو گذاشت روی ک.ون لخت و برافروختهام، مالید و فشار داد
کیان از پشت موهام رو گرفت و کشید عقب
رئیس کمربندش رو باز کرد ک.یرش رو درآورد، پیرمرد بود ولی #ک.یرش بزرگ و شق شده بود👅
_ خم شو عزیزم، بذار ببینم چقدر میتونی ک.یرمو بگیری
خم شدم، میز رو گرفتم، پاهام باز
با یه حرکت، ک.یرش رو فرو کرد تو ک.سم، عمیق خودشو فشار داد
جیغ کشیدم، تنم قوس پیدا کرد
_ آههههه ک.ست چقدر گرم و نازه
کیان خم شد و نوک سینم رو مکید، با دندون کشید
همزمان رئیس از پشت خودشو میکوبید بهم، ک.یرش میرفت و میومد
_ اینجوری اطلاعات میگیری، پلیس کوچولو با ک.ست💦
نتونستم جلوی نالههام رو بگیرم، لذت و وحشت تو هم گره خورده بودن
_ آقای رئیس... لطفاً...
_ لطفاً چی عزیزم؟ میخوای تمومش کنم؟
تندتر تلمبه زد ک.یرش عمیق تر می رفت من کمرم رو قوس دادم🔞
_ آه... اوه خدا...
با یه فریاد ارضا شدم بدنم رو ویبره بود
رئیس ک.یرش رو درآورد و خندید
_ آفرین لی لی... فردا ماموریت جدید داری
کیان منو بغل کرد، نفسش گرم بود تو گوشم
_ دیدی عزیزم؟ گفتم که خوب میشی...
https://t.me/+-Qhlpkr1z8E1MGNk
https://t.me/+-Qhlpkr1z8E1MGNk
https://t.me/+-Qhlpkr1z8E1MGNk
https://t.me/+-Qhlpkr1z8E1MGNk
👅پلـیــس کــوچـولـوی هـــات👅
لیلی دختر کوچولوی سک.سی که پلیس تازه کاره و همه سعی شو واسه گیر انداختن خلافکارا می کنه
اما این وسط مجبوره واسه زنده موندن ک.ص تپلی شو تقدیم همکاراش و خلافکارا کنه و هر روز پاهاشو واسه شون باز کنه🔞🔥
رمان به شدت صحنه داره و مخصوص بالای 25 ساله🍒
https://t.me/+-Qhlpkr1z8E1MGNk
https://t.me/+-Qhlpkr1z8E1MGNk | 869 |
| 12 | #part_23
- آههخ توروخدا ولم کن عمو🔞🔞
بخاطر گریه صداش افتاده و کمی کلفت شده بود و صدبرابر بیشتر تحریکم میکرد
تو خوابمم نمیدیدم با پسری که حکم برادرزادهامو داشت تحریک بشم و اینطور خودمو بهش تحمیل کنم!
پسری که بخاطر گی بودن از زندگی پشیمونش کرده بودم و حالا خودم جوری براش شق کرده بودم که ک*یرم داشت منفجر میشد
بی توجه به تقلاهاش دستای استخونی و زخمیشو روی ک*یرم گذاشتم و خشدار روی لباش زمزمه کردم:
- دهنتو باز کن سامی
- چ..چی...
زبونمو طولانی و عمیق روی لبای نیمه بازش کشیدم:
- وقتی میبوسمت همراهی کن و با دستت آبمو بیار
هاج و واج نگام میکرد که خودم دستاشو دور ک*یر شق شده ام محکم کردم و از ته گلوم گفتم:
- زود باش، با دست راحتم کن وگرنه دهنتو میگ.ام!
اشک تو چشمای درشتش جمع شد و باز شدن دهنش همزمان شد با بستن چشماش...
چشم بستم روی اشکایی که با سرعت روی صورتش پایین میریختن و زبونمو با ولع توی دهنش فرو بردم
پرعطش زبون خیسشو مکیدم و حریم دهنشو با زبونم لمس کردم
دستش روی ک*یرم میلرزید و با نفس نفس سعی میکرد هندجاب کنه
نابلد بود و هرلحظه خوی وحشیم بیشتر بالا میزد
دلم میخواست دستاشو ببندم و طوری بگ.امش که تا یه هفته نتونه رو زانوهاش وایسه!
کاری کنم از درد و لذت داد بزنه و حتی یه نقطه از تن سفید و نابشو از رد دستا و لبام خالی نزارم
با فکر گ.اییدن ک*ونش و خشونتی که گلومو به سوزش انداخته و بزور کنترلش میکردم لبه باسنشو محکم اسپنک کردم
تکون محکمی خورد و بی جون تو دهنم ناله کرد
با رضایت نیشخندی زدم و اسپنک بعدی رو دقیقا جای قبلی زدم که رد دستم رو پوست سفیدش سرخ شد
سرشو عقب کشید و با درد داد زد:
- آخ نزن توروخدا!
دستشو با نفس نفس دور ک*یرم محکم تر کرد که پهلوهاشو چنگ زدم:
- دستت راضیم نمیکنه، دهنتو بگ.ام یا ک*ونتو؟
ترس تو چشماش دویید و با هردو دست ک*یر شق شده امو گرفت:
- می..کنم... راضیت میکنم فقط... یکم...
بغض گلوشو گرفت و نتونست ادامه بده
پوست مرطوب و داغ گلوشو با لذت مکیدم
دستایی که از فشار رگاشون بیرون زده بودن رو چنگ زدم و بالای سرش قفل کردم
ک*یر کوچولوشو با دست آزادم گرفتم و با کمی فشار بالا پایین کردم
- اینجوری باید انجامش بدی
- آههه.. وای نه...
چشماش گشاد شدن و فورا سیاهی چشماش از لذت بالا رفت
نیشخندی زدم
این پسر زیادی بی تجربه بود!
یعنی تاحالا واسه خودشم جق نزده بود؟
هیچی بلد نبود🔞🔞🔥
https://t.me/+WIPp9szqzxhhODY0
https://t.me/+WIPp9szqzxhhODY0
https://t.me/+WIPp9szqzxhhODY0
https://t.me/+WIPp9szqzxhhODY0
https://t.me/+WIPp9szqzxhhODY0
https://t.me/+WIPp9szqzxhhODY0
https://t.me/+WIPp9szqzxhhODY0
https://t.me/+WIPp9szqzxhhODY0
https://t.me/+WIPp9szqzxhhODY0
https://t.me/+WIPp9szqzxhhODY0
https://t.me/+WIPp9szqzxhhODY0
https://t.me/+WIPp9szqzxhhODY0
سامیار ، پسر نوزده ساله همجنسگرایی که خانواده سختگیر و سنتیش طی یه اتفاق متوجه گی بودنش میشن. از هرراهی برای تغییر سام و گرایشش استفاده میکنن و درنهایت اونو به دست عموی ناتنی سی و هفت سالهاش، کوروش میسپرن. یه مرد بزرگ جثه، خشن و به طرز وحشتناکی بی رحم!
یه بوکسور زیرزمینی که از هیچ چیز و هیچ کس حساب نمیبره؛ یه طرد شده از خاندان، یه هیولای واقعی...
هیولایی که از سام و گرایشش متنفره و اونو اشتباه زنده خدا روی زمین میبینه... یه موجود ناپاک و حقیر ، یه جرثومهخون!
چی میشه اگه هیولا درگیر این اشتباه بشه؟! درگیر کسی که به حد مرگ آزارش داده...
#گیلاو #اروتیک #ممنوعه #بزرگسال
#محدودیت_سنی🔞❌ | 984 |
| 13 | _این خیسی شلوارت بخاطر چیه عروس؟ نکنه حالی به حالی شدی با دیدن این لبی که دارن توی تی وی می گیرن!!
خودم رو جمع و جور کردم ، مادر جون درست حدس زده بود، با هومان رابطه نداشتم الان هم با دیدن این فیلم خیس کرده بودم.
لبم رو گاز گرفتم و گفتم : نه مادر جون من..
_الله اکبر نمی خواد چیزی بگی مادر هومان مگه بهت نمیرسه اینجوری شلوار و شو.رتت رو خیس کردی..
پاشو مادر..
_کجا مادر...
چشم غره ای برام رفت دست منو گرفت..
_من مواظب بچه هستم تو برو پیش شوهر یه چند تا کمر بزنه احوالت خوب میشه..
بیچاره نمی دونست هومان توی خلوت حتی کنار منم نمی خوابه..
منو کشون کشون برد سمت اتاق بی هوا در رو باز کرد..
همینکه در رو باز کرد دیدیم هومان با بالا تنه ی لخ.ت و خشتکی که باد کرده از حموم اومد بیرون..
_اخه من با تو چیکار کنم هی زرتی باد میکنی!!
یهو مارو دید هول کرد!
با حالت زاری گفت : شما اینجا چکار می کنید!؟
مادر جون دست منو کشید و اورد جلو
_می ببینم که اوضاع توام خرابه این دختر جلوی تی وی با یه لب خیس کرده توام توی حموم برا در و دیوار کمر زدی سیخ کردی!!
از خجالت سرخ شدم
هومان با هول گفت : نه مامان چه کمر زدنی من همیشه همینطور هستم..
_ خوبه خوبه نمی خواد به من دروغ بگی...من چهل ساله این سیخ کردن بابات رو دیدم حاصلشم ده تا بچه اس
الان هم می دونم هم تو حالت خوب نیست هم این دختر، تو این اتاق تنها که باشید درست میشه خوبیت نداره زن و مرد انقدر از هم فراری باشن!
_اخه مامان...
مادر جون هیچی....
حرفش که تموم نشده در رو بست و بعد قفل کرد..
اب دهنم رو قورت دادم نگاه از هومان گرفتم برامدگی مرد.ونه اش از زیر حوله معلوم بود .
_الان باید چیکار کنیم زن داداش!!
نگاه تیزی بهش کردم
_من زن داداش تو نیستم هومان انگار یادت رفته عقد کردیم!؟
خودش رو کشید جلو و اومد سمتم..
_جدی الان دارم فکر میکنم من زن دارم و بعد این همه سختی دارم تحمل میکنم...
بهم که رسید منو کوبید به دیوار..
_مادرم گفت خیس کردی خزان، درسته!!
هول برم داشت..
_من من ...
_تو چی..
اینجا دروغ نداریم سی.خ شدن منو که دیدی حالا چی میشه منم خیس شدن تورو ببینم!؟
بی هوا دستش و فرو برد توی شلوارم
_ نکن هومان!..
_جوون ح.شری هم که هستی!!
من اینجور لعبتی داشتم و بعد این همه کمر درد میکشیدم ؟!!
عقب عقب رفت و پرتم کرد روی تخت و...
https://t.me/+PQoGcmSqwgthZWFk
https://t.me/+PQoGcmSqwgthZWFk
https://t.me/+PQoGcmSqwgthZWFk
https://t.me/+PQoGcmSqwgthZWFk
بند انگشتی!
درست اندازه ی بند انگشت من بود و نفهمیدم چطور اون فسقلیِ شیطون دلم رو برد!
منی که قسم خورده بودم بعد مرگ همسرم،عاشق هیچ زنی نشم!
🔥*رمانِ بند انگشتی اثری دیگر از نویسنده: راحله* *dm*🔥 | 1 757 |
| 14 | 🏳🌈بوسه ابدی
خلاصه:
تیا پرستار دختر کوچولویی به اسم نفسه، نیکی، مربی جذاب باشگاه نفس، با یک نگاه نافذ جرقهی عشقی آتشین را در دل تیا میندازه. این عشق مخفی میمونه تا وقتی که باهم تنهان میشن و این عطش به سکس میکشه...
ژانر: تابوشکنی، عاشقانه، اروتیک🚫
نویسنده: tiny✨
https://t.me/+aT1odAP29WFkNWM0 | 1 370 |
| 15 | sticker.webp | 1 402 |
| 16 | با احساس چیز کلفت و داغی تو ک-صم بیدار شدم🔞
شوکه خواستم جیغ بزنم که دست بزرگی جلو دهن مو گرفت
_ هیشش تو که نمی خوای دخترم بیدار شه و ببینه پدرش داره بهترین دوست شو می کنه!👅
همزمان ک-یرشو تا ته تو ک-صم فرو کرد
چشمام از شدت درد و لذت سیاهی رفتن
خیلی بزرگ بود می تونستم رگ هاشو احساس کنم
دوستم تو خواب تکون خورد و چرخید سمت مون وحشت زده پشت دست پدرش ناله کردم
_ می خوام ک-ص کوچولوتو با تخمام پر کنم دارلینگ🔞
چشمام از شدت کلفتی ک-یرش سیاهی می رفتن
پاهامو بهم چسبوند
ک-صم تنگ تر شد آروم و بی صدا تلبمه میزد
نوک س-ینه هام به ملافه کشیده می شدن
دلم می خواست دهن شو دورشون حس کنم
کی-ر بزرگ و پر از رگ شو کامل می کشید بیرون و با قدرت تو ک-صم جاش می کرد
گردن مو گاز گرفت
انگشت فاک و اشاره شو هول داد تو دهنم
با انگشتاش تو دهنم تلم-به میزد و همزمان ک-ص مو پر می کرد
بدنم رو ویبره بود نمیدونم چند بار ارضا شدم
گوش مو لیس زد و خشن گفت : بهت گفته بودم شبایی که میای اینجا بعد خوابیدن دخترم باید ک-ص کوچولوتو بکنم
ولی تو چیکار کردی!!
مقاومت کردی و باید تنبیه شی
موهای سرخ کم پشت بالای ک--ص مو چنگ زد و جیغ خفه ای کشیدم
آبم طول ک-یرشو خیس کرده بود
_ حتی موهای ک-صتم سرخه دارلا کوچولو
همه چیزت واسه من ساخته شده💦
چندتا سیلی محکم روش کوبید و خشن تر تل-مبه زد
آب مون تخت دوست مو خیس کرده بود
_ از فردا شب هربار تو یجای این عمارت تپلی تو می کنم🔞
اگرم مخالفت کنی انقد رو همین تخت تپلی تو پر می کنم که هم حامله شی
هم دخترم بفهمه دوست صمیمیش هرشب زیر پدرش جر می خوره
انگشتای درازش تا ته گلوم می رفتن و اجازه نمی دادن درست نفس بکشم
ک--صم تبض زد و دوباره ا-رضا شدم
جون نداشتم تکون بخورم
_ فردا شب وقتی دخترم خوابید لخت میری تو آشپزخونه
رو میز دراز می کشی و منتظرم می مونی تا بیام سراغت
می خوام ک-ص سرخ مو با عسل بخورم دارلا ❌
فهمیدی!؟
: اومممم اهههه اوممم
خندید و گوش مو محکم گاز گرفت
ت-لمبه آخرو زد و آب داغ شو تو عمق ک-صم خالی کرد
_ آفرین دختر خوب
آبمو از تپلیت خالی نمی کنی می خوام وقتی راه میری تخمام توت باشن👅
https://t.me/+0B0QZwMl5jFiMjJk
https://t.me/+0B0QZwMl5jFiMjJk
https://t.me/+0B0QZwMl5jFiMjJk
https://t.me/+0B0QZwMl5jFiMjJk
اولین سکسم با پدر بهترین دوستم بود
بی خبر از همه جا باکرگی مو بهش دادم ولی خبر نداشتم قرار تو چنگش اسیر شم❌
https://t.me/+0B0QZwMl5jFiMjJk
https://t.me/+0B0QZwMl5jFiMjJk | 1 137 |
| 17 | #کلاسعشق 🎒
#پارت۸۴۵
_این منصفانه نیست.
وقتی متوجه منظورم نشدن، غر زدم: پس چرا شماها لخت نمیشین؟
امیر بدون صبر دست به بند شلوارش گرفت و چلوی چشمهام لخت مادرزاد شد.
اروند هم پشت بند امیر شلوارش رو درآورد و به این فکر کردم چقدر خوبه که خونهی خودم نیستیم و استرس اومدن پدرم رو نداریم.
این اولین تجربهی سفرم بود درحالی که برای اولین بار ک.ونم رو هم از دست میدادم!
اروند یه طرف ک.ونم رو چنگ زد و با صدای بَم شدهای زمزمه کرد: این همه وقت جلوی دستمون بودی و نکردیمت؟ چه صبری داریم، امیر!!
_حماقت!
الان باهام جدی بودن؟
امیر اسپنک محکمی رو باسنم زد و دستور داد: تکونش بده.
صداش بهقدری جدی بود که بدون مخالفت باسنم رو آروم و تحریک کننده تو هوا تاب دادم.
خودمم داشتم از این بازی احمقانهای که شروع شده بود لذت میبردم و ساعدم و روی زمین گذاشتم و تا جایی که میتونستم باسنم رو بالا بردم.
انگشت اروند لای شیار باسنم حرکت کرد و لرزیدم. نه از سر ترس یا اضطراب... چون بدنم بعد از ارضا شدن خیلی حساس شده بود و لمس هر قسمت از بدنم، حساسترم میکرد.
نوک انگشتش روی چین سوراخم حرکت کرد و لب گزیدم. میخواست تو همچین پوزیشن خجالتآوری آمادهم کنه!
_شُل کن، شکلات.
سعی کردم چیزی که گفته بود رو انجام بدم و وقتی نوک انگشتش به زور تو سوراخم فرو رفت...
https://t.me/+gCY6txkDApxkYWFk
https://t.me/+gCY6txkDApxkYWFk
https://t.me/+gCY6txkDApxkYWFk
https://t.me/+gCY6txkDApxkYWFk
قلدر مدرسه که برای جبران قلدری هاش برای همکلاسیش، مجبور میشه پاهاشو برای همون پسر و دوست پسرش بالا بده و زیر کیـ.ر کلفتشون پاره بشه🙈🔞 | 753 |
| 18 | #خدمتکارحشــــــــــــری💦🔞😈
#Part568
با شهوت داشتم ج*ق میزدم و از لای در آشپزخونه به خدمتکار جدید عمارتم که توی آشپزخونه لخت شده بود و داشت کـ*صش رو میمالید چشم دوختم ...
-اه..فاک...عجب ک*ص تپلی داره این کوچولو...
یکی از پاهاش رو روی اپن آشپزخونه گذاشته بود و با دست چپش داشت کـ*ص خیس و آبدارش رو میمالید.
چقد کـ*ص تپل و صورتی و گوشتی داشت جون میداد تو کـ*صش تلمبه بزنی
دستمو دور کـ*ـیر بزرگم کشیدم و تفی روش انداختم...
سر کـ*ـیرم حسابی سرخ شده بود و برای کـ*ص خدمتکار کوچولوم بیتابی میکرد.
دیگه نتونستم طاقت بیارم و درو باز کردم که دست از مالیدن کـ*صش برداشت و دومتر بهوا پرید .
نیشخندی به چهره ی خشک شده وترسیده اش زدم و با صدای بم و شهوتیم رو بهش گفتم.
_کـ*صت چه رنگیه خدمتکار کوچلو؟
جثه ی ریز و کوچلویی داشت اما پوستش به شدت سفید بود از شنیدن حرفم سرخ شد و تو خودش جمع شدو سرشو پایین انداخت.
_نمیدونم آقا...
جلو رفتم و اسپنکی به رونای تپلش زدم که با ورودم بهم چفتشون کرده بود و دستم رو لای رونای تپل و برهنه اش بردم و با خباثت لب زدم.
_پس خودم میبینم.
روناش رو از هم وا دادم که با دیدن ک.ص تپل و صورتیش چشمام برق زد و آب از لب و لوچه ام آویزون شد.
دست جلو بردم و چنگ محکمی به ک.صش زدم و با شهوت گفتم.
_از این به بعد تو خدمتکار شخصی منی!
مهلتی برای جواب بهش ندادم و پاهاش رو سمت خودم کشیدم و توی یه حرکت روی کـ*ـیر سیخ و دراز پر رگ و کلفت شده ام سوارش کردم.
ک*یرم رو تا خا*یه توی کـ*ص تنگ و تپلش فرو کردم که جیغ بلندی کشید و من بی اهمیت با ضربات محکم و با سرعت توی کـ*ص باکره اش تلمبه زدم.
برای اینکه بار اولش بود چشماش سیاهی میرفت و به کمرم چنگ مینداخت..
_اه..اههه...اهییی آقا توروخدا درش بیارین دردم دارم داره خون میاد ...آخ... اهیی...
گردنش رو چنگ زدم و سیلی به صورتش زدمو تلمبه هام رو با شدت بیشتری توی کـ*ص خونیش کوبیدم و لحن پر از شهوت غریدم.
_تو خدمتکار منی و توی خونه ی من نشستی خودار*ضایی میکنی...بدون اجازه ی رئیست! پس حرف اضافه بزنی از ک.ون هم جرت میدم و یه مدل دیگه ازت تسویه میگیریم خدمتکار کوچولو حشری من...😱💦👇
https://t.me/+KUTkV-p6LOQ4OGY8
https://t.me/+KUTkV-p6LOQ4OGY8
https://t.me/+KUTkV-p6LOQ4OGY8
https://t.me/+KUTkV-p6LOQ4OGY8
https://t.me/+KUTkV-p6LOQ4OGY8
https://t.me/+KUTkV-p6LOQ4OGY8
https://t.me/+KUTkV-p6LOQ4OGY8
با دیدن ک*ص تپل و صورتی دختر خدمتکار خونه ی پدرش، اون رو به بهونه ای خدمتکار شخصی خودش میکنه و مدام ک*ص و کو*نشو جر میده و...😱😈❌🔞
فولهاتسکسیممنوعهتریسامشورتخیسکن🔞🔥
#باشورتاضافهواردبشین🔞🔞🔞 | 1 064 |
| 19 | ددی ک.یرش بد جور کلفت شده بود از روي شلوار.
منو از پشت بغل كرد و شروع كرد #بوسيدن گردنم و #حال ميكردم...از پشت ک.یر #كلفتشو رو پوف ک.صم حس ميكردم.
لذت مي بردم از #کلفتش. سي..نه هام رو مي مالوند. منو چسبوند بيخ ديوار و از پشت محكم کی.ر رو ک.صم مي مالوند. صداي #نفس زدنهاش ح.شريم كرده بود.
#ددی ک.یرش رو بزور توی ک.صم فرو کرد:
-باید ک.ص ژله ای تو هر شب بکنم دوست داری،هوم کوچولوی ددی؟
از درد و لذت ناله کردم
-ممم...ددی جونم...منو محکم بکن...
میخوام آبم بیاد
-دختر کوچولوی حش.ری من ک.یر ددیش و میخواد؟
باید به دیلدو هم سرویس بدی
میخوام #هرزه کوچولوم و تا صبح بکنم تا حسابی گشاد بشه
#دیلدو رو توی ک.صم فرو کرد و ک.یرش رو جلوی #سوراخم تنظیم کردم و یهو فرو کرد.
اونقدر #کلفت بود که داشتم پاره میشدم
-ک.ص خیست و مثل یه #جنده رو #ک..رم تکون بده کوچولوی ددی
-#ددی...اههه...مممم...دارم ارضا...
-هنوز زوده واسه ارضا شدن داگی شو
تا داگی شدم...
https://t.me/+KP03EqPe0mo5MjQ0
https://t.me/+KP03EqPe0mo5MjQ0
#ددی_لیتل_گرل💦 #اروتیک🔞 #هات🔥 | 1 481 |
| 20 | 🏳🌈بوسه ابدی
خلاصه:
تیا پرستار دختر کوچولویی به اسم نفسه، نیکی، مربی جذاب باشگاه نفس، با یک نگاه نافذ جرقهی عشقی آتشین را در دل تیا میندازه. این عشق مخفی میمونه تا وقتی که باهم تنهان میشن و این عطش به سکس میکشه...
ژانر: تابوشکنی، عاشقانه، اروتیک🚫
نویسنده: tiny✨
https://t.me/+aT1odAP29WFkNWM0 | 1 706 |
