ar
Feedback
پـَرواز‌بدونِ‌بـال|گُـناهـِ بوسـه

پـَرواز‌بدونِ‌بـال|گُـناهـِ بوسـه

قناة بسيطة

"پرواز بدونِ بال" (آنلاین) ژانر: لزبین🏳️‍🌈، عاشقانه، درام "گناه بوسه" (تمام شده) حق عضویتی نویسنده: شاین✨ پایان خوش پارت گذاری: از شنبه تا پنجشنبه تبلیغات👇🏼 @shinetabliq

إظهار المزيد

📈 نظرة تحليلية على قناة تيليجرام پـَرواز‌بدونِ‌بـال|گُـناهـِ بوسـه

تُعد قناة پـَرواز‌بدونِ‌بـال|گُـناهـِ بوسـه في القطاع اللغوي Farsi لاعباً نشطاً. يضم المجتمع حالياً 19 957 مشتركاً، محتلاً المرتبة 1 738 في فئة الكتب والمرتبة 17 186 في منطقة إيران.

📊 مؤشرات الجمهور والحراك

منذ تأسيسه في невідомо، حقق المشروع نمواً سريعاً وجمع 19 957 مشتركاً.

بحسب آخر البيانات بتاريخ 23 يوليو, 2026، تحافظ القناة على نشاط مستقر. خلال آخر 30 يوماً تغيّر عدد الأعضاء بمقدار -478، وفي آخر 24 ساعة بمقدار -25، مع بقاء الوصول العام مرتفعاً.

  • حالة التحقق: غير موثّقة
  • معدل التفاعل (ER): يبلغ متوسط تفاعل الجمهور 7.68‎%. وخلال أول 24 ساعة من النشر يحصد المحتوى عادةً 14.79‎% من ردود الفعل نسبةً إلى إجمالي المشتركين.
  • وصول المنشورات: يحصل كل منشور على متوسط 1 523 مشاهدة. وخلال اليوم الأول يجمع عادةً 2 934 مشاهدة.
  • التفاعلات والاستجابة: يتفاعل الجمهور بانتظام؛ متوسط التفاعلات لكل منشور يبلغ 32.
  • الاهتمامات الموضوعية: يركز المحتوى على مواضيع رئيسية مثل ناله, صدا, چنگ, ک.ص, نوک.

📝 الوصف وسياسة المحتوى

يصف المؤلف القناة بأنها مساحة للتعبير عن الآراء الذاتية:
"پرواز بدونِ بال" (آنلاین) ژانر: لزبین🏳️‍🌈، عاشقانه، درام "گناه بوسه" (تمام شده) حق عضویتی نویسنده: شاین✨ پایان خوش پارت گذاری: از شنبه تا پنجشنبه تبلیغات👇🏼 @shinetabliq

بفضل وتيرة التحديث المرتفعة (أحدث البيانات بتاريخ 24 يوليو, 2026) تحافظ القناة على حداثتها ومستوى وصول مرتفع. وتُظهر التحليلات تفاعلاً نشطاً من الجمهور، ما يجعلها نقطة تأثير مهمة ضمن فئة الكتب.

19 957
المشتركون
-2524 ساعات
-997 أيام
-47830 أيام

جاري تحميل البيانات...

القنوات المماثلة
لا توجد بيانات
هل تواجه مشاكل؟ يرجى تحديث الصفحة أو الاتصال بمدير الدعم الخاص بنا.
الإشارات الواردة والصادرة
---
---
---
---
---
---
جذب المشتركين
يوليو '26
يوليو '26
+527
في 62 قنوات
يونيو '26
+1 547
في 113 قنوات
Get PRO
مايو '26
+413
في 14 قنوات
Get PRO
أبريل '26
+32
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '26
+26
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '26
+935
في 73 قنوات
Get PRO
يناير '26
+272
في 47 قنوات
Get PRO
ديسمبر '25
+1 640
في 170 قنوات
Get PRO
نوفمبر '25
+490
في 69 قنوات
Get PRO
أكتوبر '25
+3 247
في 157 قنوات
Get PRO
سبتمبر '25
+501
في 2 قنوات
Get PRO
أغسطس '25
+1 716
في 65 قنوات
Get PRO
يوليو '25
+1 056
في 51 قنوات
Get PRO
يونيو '25
+905
في 48 قنوات
Get PRO
مايو '25
+1 382
في 65 قنوات
Get PRO
أبريل '25
+1 768
في 130 قنوات
Get PRO
مارس '25
+675
في 49 قنوات
Get PRO
فبراير '25
+2 295
في 95 قنوات
Get PRO
يناير '25
+1 918
في 56 قنوات
Get PRO
ديسمبر '24
+2 333
في 159 قنوات
Get PRO
نوفمبر '24
+2 554
في 64 قنوات
Get PRO
أكتوبر '24
+3 697
في 358 قنوات
Get PRO
سبتمبر '24
+3 395
في 67 قنوات
Get PRO
أغسطس '24
+4 131
في 323 قنوات
Get PRO
يوليو '24
+1 305
في 104 قنوات
Get PRO
يونيو '24
+3 122
في 240 قنوات
Get PRO
مايو '24
+4 318
في 276 قنوات
Get PRO
أبريل '24
+3 212
في 207 قنوات
Get PRO
مارس '24
+1 475
في 85 قنوات
Get PRO
فبراير '24
+3 597
في 295 قنوات
Get PRO
يناير '24
+3 726
في 113 قنوات
Get PRO
ديسمبر '23
+2 151
في 81 قنوات
Get PRO
نوفمبر '23
+2 323
في 306 قنوات
Get PRO
أكتوبر '23
+5 010
في 108 قنوات
Get PRO
سبتمبر '23
+3 078
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '23
+2 526
في 1 قنوات
Get PRO
يوليو '23
+2 463
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '23
+5 988
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '23
+9 357
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '23
+7 423
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '23
+6 500
في 0 قنوات
التاريخ
نمو المشتركين
الإشارات
القنوات
24 يوليو+126
23 يوليو+9
22 يوليو+42
21 يوليو+78
20 يوليو+8
19 يوليو+11
18 يوليو+8
17 يوليو+4
16 يوليو+2
15 يوليو+22
14 يوليو+8
13 يوليو+6
12 يوليو+8
11 يوليو+5
10 يوليو+8
09 يوليو+5
08 يوليو+7
07 يوليو+42
06 يوليو+91
05 يوليو+9
04 يوليو+3
03 يوليو+6
02 يوليو+13
01 يوليو+6
منشورات القناة
2
-نمی خوای این ماسک رو از روی صورتت برداری تا من بینمت! دستشو آروم کنار زدم و انگشت هامو بین انگشت هاش قفل کردم. اگه الان ماسک رو از روی صورتم برمی داشت همه چی خراب می شد. -روهام مگه تو عاشق تنوع نبودی! -دیدن چهره ی خودت بیشتر منو ح.شری می کنه. لعنتی... روی بدن لختش نشسته بودم. باید حواسشو پرت می کردم. خودمو آروم روی ک.یرش حرکت دادم. -چقدر داغ و هات شدی امشب بچه... هیچ وقت این جوری ندیده بودمت. پس دختری که باهاش بود حسابی سرد بود که حالا از این وضعیت من تعجب کرده بود. -اوووم آره عشقم ک.صم هوای تو و اون ک.یر کلفتتو کرده. دستاشو دو طرف کمرم گذاشت. -این دلبری ها تاوان داره ها گفته باشم... -من تاوان پس دادن رو دوست دارم. بلافاصله بعد از این حرفم ک.یرشو روی سوراخم تنظیم کرد و با یه ضرب واردم کرد. دردم گرفت اما چیزی نگفتم و به روی خودم نیاوردم. چند ضربه ی محکم به ک.صم کوبید و ک.یرشو بیرون آورد. با دیدن خون روی کلاهکش ترسیده بهم نگاه کرد و گفت: -این چیه؟ لعنتی این چیه نکنه مریضی چیزی شدی ما که قبلاً با هم رابطه داشتیم. -این... تا خواستم توضیح بدم دستشو بند کرد و ماسک رو از روی صورتم برداشت. -تو...ژینا! اینجا چه غلطی میکنی ژینا؟ https://t.me/+scBSruyp9EYwNmQ0 https://t.me/+scBSruyp9EYwNmQ0 https://t.me/+scBSruyp9EYwNmQ0 https://t.me/+scBSruyp9EYwNmQ0 https://t.me/+scBSruyp9EYwNmQ0 https://t.me/+scBSruyp9EYwNmQ0 https://t.me/+scBSruyp9EYwNmQ0 https://t.me/+scBSruyp9EYwNmQ0 https://t.me/+scBSruyp9EYwNmQ0 https://t.me/+scBSruyp9EYwNmQ0 https://t.me/+scBSruyp9EYwNmQ0 https://t.me/+scBSruyp9EYwNmQ0 روهام فکر می کنه دوست دخترش به خاطر متفاوت کردن ســکـ*ــس‌شون ماسک زده غافل از اینکه با خواهر زن داداشش سـ*کـ*س کرده اما وقتی می فهمه طرف کیه که کار از کار گذشته💦🔞
1 198
3
آنـانـاس‌🍍شـیریـن👅💦 #part_1 این رمان دارای صحنه های بشدت ک.ص خیس کن و ک.یر سیخ کن میباشد❌🔞 با خشونت دست زیر رونش انداختم و بلندش کردم و ک*یر ش*ق شدم رو از شلوار درآوردم. دوتا دستش رو دور گردنم انداخته بود و بهم آویزون شده بود و من برای کنار زدن شورتک لی‌ش کارم راحت شد. توله‌ی ح*شری! مثل همیشه شورت پاش نبود تا دستم و باز بذاره راحت ب*گامش. کلاه ایمنیم رو از سرم درآوردم و روی زمین انداختمش و کمی بدنش رو بالا گرفتم و همونطوری ایستاده ک*یرم رو توش فرو کردم. آه بلند و غلیظی کشید و محکم‌تر از قبل بهم چسبید و پاهاش رو دور کمرم حلقه کرد. - آه فرشید... تو به عنوان یه صخره نورد طبیعیه که بدنت عضله خالص باشه و رگاش بیرون زده و برجسته باشه. ک*ون خوش فرم و ژله‌ایش رو توی مشتم فشردم که با لذت آه غلیظ تری کشید و دست روی شونم گذاشت و خودش رو روی ک*یرم بالا پایین کرد. - ولی طبیعی نیست ک*یرت انقدر سفت و پر رگ باشه فاک... تک خنده‌ای نسبت به حرفش کردم و با شدت روی ک*یرم بالا پایینش کردم و طنابی که برای صخره نوردی هنوز دورش بود رو باز کردم. - شاید به خاطر اینه همون اندازه که رو عضلات بدنم و دستام کار کردم، از ک*یرمم کار کشیدم! با ناز خندید و ناخن توی کتفم فرو کرد که سر توی گردنش بردم و نبض شاهرگش که از زیر پوست نازک گردنش مشخص بود رو مکیدم. - می‌دونی اونم یه عضلست! وقتی بخوای وادارش کنی تو یه سوراخ تنگ فرو بره حتماً عضلاتش سفت و محکم میشه! خمار بهم نگاه کرد و تند تند خودش رو روی ک*یرم بالا پایین کرد. - اوم... اولین عضله‌ی مورد علاقه‌ی بدنت همین لعنتیه که‌ تا دسته تومه. دست روی رون خوش حالتش کشیدم که به خاطر تیزی سنگای صخره زخم و زیلی بود. از شدت لذت که با تسلط روی ک*یرم خودش رو حرکت می‌داد لب گزیدم. - با اینکه همیشه پاهات زخم میشه ولی دست از شلوارک پوشیدن برنمی‌داری! ناخن روی کتفم کشید و با عشوه سر توی گردنم فرو برد و سیبک گلوم رو بین لباش فشرد. - چون می‌دونم دوست پسر ح*شریِ ورزشکارم لحظه‌ی صعود حتما باید س*کس کنه‌ تا فشار بالا اومدنش از صخره کم بشه! اغواگر دست روی سینم کشید و این بار لاله‌ی گوشم رو بین دندون گرفت. - واسه همین شلواک می‌پوشم تا راحت کنارش بزنه و فرو کنه توم! 💋💦💋💦💋💦💋💦💋💦💋💦💋💦💋💦 https://t.me/+F4-12TcTiJJhMTVk https://t.me/+F4-12TcTiJJhMTVk https://t.me/+F4-12TcTiJJhMTVk https://t.me/+F4-12TcTiJJhMTVk https://t.me/+F4-12TcTiJJhMTVk https://t.me/+F4-12TcTiJJhMTVk https://t.me/+F4-12TcTiJJhMTVk https://t.me/+F4-12TcTiJJhMTVk https://t.me/+F4-12TcTiJJhMTVk https://t.me/+F4-12TcTiJJhMTVk https://t.me/+F4-12TcTiJJhMTVk https://t.me/+F4-12TcTiJJhMTVk https://t.me/+F4-12TcTiJJhMTVk https://t.me/+F4-12TcTiJJhMTVk https://t.me/+F4-12TcTiJJhMTVk https://t.me/+F4-12TcTiJJhMTVk https://t.me/+F4-12TcTiJJhMTVk https://t.me/+F4-12TcTiJJhMTVk https://t.me/+F4-12TcTiJJhMTVk https://t.me/+F4-12TcTiJJhMTVk https://t.me/+F4-12TcTiJJhMTVk https://t.me/+F4-12TcTiJJhMTVk https://t.me/+F4-12TcTiJJhMTVk https://t.me/+F4-12TcTiJJhMTVk https://t.me/+F4-12TcTiJJhMTVk صخــ🧗🏼ــره‌نورد‌حشـــ😈ـــری🔞 فرشیـــد نامـــدار...صخره نورد معروف قد بلند چهارشونه هیکلی جذاب و بشدت هاتی که بخاطر حرفه ای مجبوره توی خفا ک.ص بکنه و یا دخترا رو به دشت و بیابون ببره و ک.ص و کو.نشون جر بده تا اینکه چشمش به یه دختر زیاد لوند میفته و با چشمای هیزش هیلکش رو بخصوص ممه ها و کو.ن زیادی قلمبه ایش رو آنالیز میکنه و بفکر مخ زدنش میشه ولی....😱🔞😈❌ اومدی خیس میشی نمیتونی نیا❌ #محـــدودیت‌سنــــــی🔞❌
914
4
رمان پرواز بدونِ بال🏳‍🌈🪽 ژانر: عاشقانه، لزبین - تابش؟ با چشمای بسته زمزمه میکنم: - جونِ تابش - چرا بهم نمیگی تو قلبت چه‌خبره؟ چشمامو باز میکنم. بخاطر اختلاف قدیمون، سرش رو بلند کرده و با اون چشمای خوشگلش مستقیم بهم زل زده. با یه حرکت بلندش میکنم و می‌نشونمش رو کاپوت ماشین. دستامو میذارم دو طرف بدنش. پیشونیم رو می‌چسبونم به پیشونیش. نفس هامون بهم برخورد میکنه. غنچه بی قراره... درست مثل قلب من که داره آتیش میگیره. - خودت نمیدونی؟ گونه‌ام رو نوازش میکنه. - اگه میدونستم می‌پرسیدم؟! با نفس نفس به لباش نگاه میکنم. یه نگاه طولانی. چشمامو ثانیه ای می‌بندم و سعی میکنم به خودم بیام. تابش بدجوری داری گاف میدی... داری چاه خودت رو میکَنی! وقتی چشمامو باز میکنم نگاه غنچه هم به لب های منه، اما سریع نگاهش رو می‌دزده. سوپرایز میشم. شاید اون هم... نه دیوونه نشو... غنچه- چرا نمیگی؟ مغزم درد گرفته انقدر فکر کردم. انگشت شصتم رو نوازش وار می‌کشم رو لباش. یه نگاه به چشماش و یه نگاه به لب هاش. جونم داره در میاد. دارم نابود میشم خدا... پوف کلافه ای کشیده و سرم رو تو گردنش فرو میبرم. نسخ تنشم. گردنش رو بو می‌کشم. - تو همین الانم فهمیدی قضیه چیه فقط می‌ترسی به زبون بیاری. لاله‌ی گوشش رو می‌بوسم و دوباره خیره میشم به چشماش. مطمئنم کل اجزای صورتم گویای همه چیزه... غیر ممکنه نفهمیده باشه! چونه‌ام رو نوازش میکنه و عسلیِ چشماش کمی کدر شده. پیشونیم رو می‌چسبونم به پیشونیش. بذاقش رو قورت میده و خیره میشه به لبام. امشب دومین باره که غنچه به لبای من نگاه می‌کنه و شاید تو مغزمون همدیگه رو بوسیدیم. نفس هاش تنده و میتونم صدای کوبش قلبش رو بشنوم. اما قلب من خیلی محکم تر میزنه... دستش رو میگیرم میذارم رو قلبم. - میشنوی؟ داره از جاش در میاد. میدونی واسه چی؟ https://t.me/+j0W0FGOULmg1NWNh https://t.me/+j0W0FGOULmg1NWNh https://t.me/+j0W0FGOULmg1NWNh https://t.me/+j0W0FGOULmg1NWNh 🏳‍🌈غنچه و تابش، دو دختر از دو دنیای متقاوت. یکی خدمتکار عمارت و اون یکی دخترِ ناز پرورده‌ی پژمان خان... از بچگی با هم بزرگ شدن ولی دنیاشون خیلی با هم فرق داره. تابش که راننده‌ی غنچه هم هست، سال‌هاست عاشقش شده و آرزوش اینه که یه روز بتونه غنچه رو بدست بیاره اما از ترس اینکه همه بفهمن و رسوا بشه لب باز نمیکنه. چون این یه عشقِ ممنوعه ست... خانواده غنچه قراره اون رو با یه پسر پولدار به اسم فرزاد که از خارج برگشته، نامزد کنن و همه چی رو تغییر بدن. حالا غنچه باید بین دلش که پنهونی پیش تابشه و خانواده‌‌اش... یکی رو انتخاب کنه. رمانی عاشقانه درام درباره‌ی عشقِ ممنوعِ بین دو زن، بوسه های پنهانی و تلاش برای بهم رسیدن اما دور از چشم بقیه...🏳‍🌈
1
5
_با ضربه شدید جسم‌خارجی بخیه‌های شکمش باز شده ۱۹ سالشه هفته پیش همینجا سزارین شده امشب دوباره آوردنش شوهرش کتکش زده صدای دکتر پرستارهارو از بالای سرم می‌شنیدم با دلسوزی پچ‌پچ می‌کردن _ مطمئنی کار شوهره بوده؟ آخه شوهرش اصلا شبیه وحشیا نیست! از خسروشاهیاست ، نوه‌ی اصلان خسروشاهی صاحب کارخونه شاهی بهش نمیاد همچین کاری با زن زائوش کنه _ بخدا خودم شنیدم خانم دکتر! دختره بیهوش بود مرده تو بغلش آوردش بیمارستان مثل بچه‌ها عربده می‌کشید که یه تار مو از سر زنم کم بشه اینجا رو آتیش میزنم بعدم که گذاشتش رو تخت کنار گوشش التماس می‌کرد ببخشش و بیدارشه چشمامو روی هم گذاشتم و قطره های اشک روی صورتم سر خوردن خسته بودم..‌ درد داشتم.... کاش پسرکم نبود تا میتونستم بمیرم! _ خوشگل خانوم؟ بیدار شدی؟ ناچار چشمامو باز کردم می‌شناختمش بهترین و گرون ترین دکتر زنان زایمان تهران _ خوشگلم پلیس بیرونه، شکایتی از شوهرت داری؟ گرفته پچ زدم _نه دکتر سر تکون داد _ من به خانم جعفرنژادم گفتم که اشتباه کرده و به حتم کار شوهرت نیست! من کیس شمارو خوب یادمه خانومی همین هفته پیش سزارین داشتی بچه مشکلی نداشت، خودتم که از عمل میترسیدی و دوست داشتی طبیعی زایمان کنی ولی شوهرت اصرار کرد سزارینت کنیم که درد نکشی همچین آدمی نمیتونه لگد بزنه تو شکم پر از بخیه زنش! به خوش‌خیالیش پوزخند زدم که سمت در رفت _ میگم شوهرت بیاد بالای سرت که یکم آروم شی! بعد پلیس میاد میپرسه که کی همچین بلایی سرت آورده از در بیرون زد و تمام تنم منقبض شد صدای قدم هاشو می‌شنیدم میدونستم قیمت کت‌شلوار تنش از حقوق شش ماه این دکتر بیشتره وارد اتاق که شد بوی عطرش مشاممو پر کرد صدای خش‌دار و جذابش که برای من نفرت انگیز بود _ درد داری ماهی؟ بگم برات مسکن جدید بزنن؟ سرمو سمت مخالف برگردوندم و با نفرت چشمامو روی هم فشردم نوازش دستش روی شکمم و صدای گرفتش کنار گوشم _ پاهام بشکنه... سرد پچ زدم _ تموم شد؟ حرکت دستش ایستاد انگار توقع داشت مثل هربار که کتک میخورم تا چند روز روزه‌ی سکوت بگیرم! _ چی تموم شد عزیزم؟ پوزخند زدم _ عروسی عشقت! صدای سایش دندوناش و بعد زمزمه پر خشمش _ ماهی جان! بغض بهم حمله کرد _ چند ساعت بیهوش بودم؟ صبحه یا شب؟ شب زفاف دوست دخترت صبح شد؟ دیگه آرومی؟ دیگه خشمت ازین ازدواج لعنتی و اجبار خانوادت سر من خالی نمیکنی؟ دیگه انتقامت از بی‌گناه ترین فرد داستان تموم شد؟ سمتش برگشتم و با نفرت هق زدم _ به سلامتی لباس سفید پوشید؟ آخه من نتونستم... چون شوهرم بخاطر زور حاجی قبولم کرده بود چون بخاطر انتقام از اصلان دزدیدم، یه شب سر هوس باهام خوابید و فکر نمیکرد مجبورش کنن بگیرم چون گفت من لایق لباس عروس نیستم چون اصلا دختر نیستم! جلوی همه گفت‌... تحقیرم کرد انگار یادش رفته بود خود لعنتیش بکارتمو گرفته! صورتش سرخ بود و خشمگین عصبی پچ زد _ بسه ماهی هق زدم _ شب زفافش‌ چی؟ لذت برد؟ آخه من همون شب اول کتک خوردم و دستام بسته شد به تخت _ بسه لعنتی سرمو تو بالشت فرو بردم و هق زدم که پچ زد _ غلط کردم عروسک... ازین به بعد هیچکس نیست نه اصلان ، نه اون دختره، نه خانوادت فقط منم و تو و پسرمون برات جبران میکنم میدونستم دروغ میگه باید می‌رفتم باید خودمو پسرمو خلاص می‌کردم... بی اونکه نگاهش کنم پچ زدم _ بگو مرخصم کنن... بچم گرسنس میخوام برم بهش شیر بدم باید می‌رفتم! https://t.me/+hoFx5Nzeoj0yNDA0 https://t.me/+hoFx5Nzeoj0yNDA0 https://t.me/+hoFx5Nzeoj0yNDA0
1 389
6
#پروازبدون‌بال #پارت_151 فرزاد؟ اسمش خیلی آشناست اما یادم نمیاد کیه... شاید هم الان ذهنم اونقدر درگیر تابش و یاسمنه که نمیتونم به چیز دیگه ای فکر کنم. بی حوصله می‌پرسم: - به سلامتی. کی هست حالا این فرزاد؟ مامان با قیافه وا رفته زل میزنه بهم. - چطور یادت نمیاد؟ فرزاد پسر عمو بهادر دیگه. کوچیک بودی چندین بار دیدیدش، باهم بازی میکردین. البته فرزاد ده سالی میشه آمریکاست. درس میخوند، تازه درسش تموم شده. عمو بهادر، شریک بابا... آره تازه داره یادم میاد. من اونموقع سنم کم بود، اما چند تا خاطره‌ی محو توی ذهنم هست ازش. پسر بچه‌ی لاغر ریقو، گند اخلاق... که همش دعوامون میشد. وقتی میرفتیم خونشون من بهونه‌ی تابش رو میگرفتم و مامان میگفت برو با فرزاد بازی کن. - خب چطور؟ فرزاد چه ربطی به من داره؟ مامان- اگه یه نفر تو این دنیا باشه که همه جوره مناسب تو باشه فرزاده. شما که کوچیک بودین ما بین خودمون قول و قرار گذاشتیم وقتی بزرگ شدین باهم ازدواج کنین. چشمامو ریز میکنم و متعجب میگم: - چی؟ مگه عهد قجره که ندیده نشناخته باهم ازدواج کنیم؟ مامان ی میگی حالت خوبه؟ بلند میخنده و موهای بلوندش رو پشت گوش میزنه. همیشه چه توی خونه چه بیرون از خونه آرایش به چهره داره. خوب لباس میپوشه و بوی عطر گرونش میاد زیر بینی آدم. مامان- حالا ما اونموقع یه حرفی زدیم. کسی قرار نیست شما رو زور کنه باهم ازدواج کنید سریع قاطی نکن. من مطمئنم خودت قراره روش کراش بزنی و باهاش بری تو رابطه... بعدم جدی تر بهش فکر کنی. پوفی می‌کشم. - یه جوری راجبش حرف میزنی انگار چه تحفه‌ای هست. لبخند شیطونی میشینه رو لباش. - گوشیتو بده به من. گیج پسورد گوشیمو وارد کرده و میدم دستش. میره تو اینستا و توی قسمت سرچ آیدی ای رو وارد میکنه. بعد گوشی رو برمیگردونه سمتم. مامان- خودت بگو. تحفه هست یا نیست؟ بذاقم رو قورت میدم و متعجب به عکس مقابلم زل میزنم. - این نره خر فرزاده؟ بچه بود خیلی لاغر و زشت بود. مامان- دیگه زندگی تو آمریکا بهش ساخته. می‌بینی چقدر خوشتیپ شده؟ گوشی رو ازش میگیرم و با دقت نگاه میکنم. حق با مامانه، پسر جذابیه. با اینکه با بچگیش خیلی متفاوته اما چشم و ابروهاش همونه. از یه پسر بچه‌ی ریقو تبدیل شده به مرد گنده‌ی عضلانی، با قد بلند و موها و ته ریش قهوه ای تیره. چشمای سبز رنگش با پوست گندمیش در تضاده. از بقیه پشت‌اش متوجه میشم دکتره. پس اینهمه سال تو آمریکا پزشکی می‌خونده... ولی بعد اینهمه سال واسه چی داره برمیگرده ایران؟ مامان- ماشالا بهش. خیلی خوشتیپ و جذابه. پنجشنبه میاد، جمعه واسش مهمونی میگیرن. خودتو آماده کن که میخوام تو اون مهمونی بدرخشی!! - مامان!
1 325
7
_از فردا صبح دوست دارم با ک.صت رو صورتم بیدار شم نیلا دستمو رو ک.یر شق شده صبحگاهیش میکشم _دوست داری با بوی ک.صم و آبش رو صورتت بیدار شی؟ تو چی امیر؟ تو جی دوست داری؟ امیر نیشخندی میزنه و به ک.یرش که تو ک.صمه اشاره میکنه _من دوست دارم شبا مثل الان با ک.یرم که تو ک.صته بخوام و تا صبح هی ناله کنی و سوراختو دور ک.یرم سفت کنی🔞🙊 https://t.me/+iiSL_n57oWowOGU0 #ممنوعه #تریسام #فول‌صحنه
1 382
8
خیار بزرگو روی ک.صم مالیدم و وقتی حسابی خیس و لزج شد، روی سوراخ کوچیکم تنظیمش کردم.💦🐽🔞 جلوی دوربین ک.صمو خوب باز کردم که سوراخم توی فیلم کامل مشخص باشه. نوک خیارو توش فرو کردم و چشمام از شهوت بالا رفت. سردی خیار سوراخمو سفت تر و تنگ تر از قبلش میکرد. احساس میکردم خیار داره توی ک.صم میشکنه! آروم کمی ازش بیرون کشیدم و با فشار بیشتری داخلم فروش کردم. چند بار تلمبه زدم و همزمان چو.چو.لمو مالیدم که آبم بیرون زد.💧♨️ خیار همراه آبم از ک.صم بیرون افتاد که فیلمو قطع کردم و براش فرستادم. فوری سین زد و تماس تصویری گرفت. : چقدر زود ار.ضا شدی دختر هورنیم. خیارو دوباره توش فرو کن و همزمان یه انگشتتم تو کو.نت فرو کن ددی ببینه. بدون اینکه تماس قطع کنم دوبین دوباره جلوی ک.صم برگردوندم. خیارو با فشار تو ک.صم فرو کردم و انگشت فاکمو لیس زدم. همزمان داخل ک.ونم فرو کردم و خیارو تکون دادم که نالم بلند شد و در اتاقم باز شد که...🧸🍆🫦 https://t.me/+Stklmd4raV5lMDU0
1 277
9
- امشب يه دختر و ميارم اينجا و باهم لـ.ـزبین مي‌كنيد تا كـ.ـيرم خوب شـ.ـق شه وحشت‌زده بهش نگاه كردم و گفتم: - تو از من مي‌خواي جلوي چشمات لخت شم و خودم و به يه زن بمالم؟! دكمه لباسم و باز كرد و سينه‌م و از روي سوتـ.ـين چنگ زد. - نه عزيزم، قراره اون كـ.ـص خوشگلت و باز كني و بذاري اون دختره خوب واست بخورتش لبم و بوسيد و با پايين كشيدن سوتـ.ـين، نـ.ـيپلم و توي دستش گرفت. - منم قول ميدم هر كدومتون كه توي سـ.ـكس بهتر بود و بعدش ببرم توي اتاق و با كـ.ـيرم يه حال اساسي بهش بدم با ورود زني سـ.ـكسي به خونه…❌ https://t.me/+wrccOLFzz0RlODNk از دوست دخترش خواسته با يه دختر سـ.ـكس كنه تا راضي به گـ.ـاييدنش بشه
697
10
با شهوت زانو زدم و جلوی برادر بی غیرت حشریم #ک..یرکلفت رفیق هات و سکسیشو دراوردم و با ولع توی دهنم بالا پایینش کردم🔞🔞🍆 _اووم آهه اوف نیوان آهه #ک..یرت خیلی خوشمزه اس از داداشم کلفت تره اووم... با این حرفم وحشی شد و #ک..یر شق شده و درازشو توی دهنم عقب جلو کرد... _آههه اووف نوا کوچولو کی اینقد بزرگ شدی که برای #ک..یر رفیق داداشت ساک میزنی #ک..ص تپل حشری من آههه اووف... یهو #ک..یرشو از توی دهنم درآورد و داگیم کرد و #ک..یرشو تو سوراخ کو.ن تپلم کوبید که جیغم بلند شد ولی محکمترر توی سوراخ کو.نم تلمبه زد و چو.چولمو مالوند که با دیدن کیان...... https://t.me/+qZ2x6bVjsVIyNDg0 سکس کثیف دختر ۱۴ساله با رفیق حشری و‌ هات برادرش🔞🔞🍆 #سکس‌ممنوعه💦🔞
766
11
دور از چشم برادرش تو دستشویی به رفیقش کـ*ص میده😱🔞💦👇🏻 #کـ*صمو رو کیـ*ر دراز #سـ*یاهش گذاشتم _بدو کـ*ص تنشه و تنگمو با کیـ*رت بکن نیوان😈🍒 #دستشو جلو دهنم گذاشت و #کیـ*رشو فشار داد به کـ*صم _هیس #صدات در نیاد داداشت بیرون ها!! کیـ*رشو به #کـ*صم فشار داد که با سیاهی رفتن چشمام با درد ناله ای کردم.محکم تر دهنمو گرفت و شروع کرد تلمبه زدن😈💦🔞 _آخ #چقدر تنگی نوا اوممم کیـ*رم توت جا نمیشه🍆🔞 ناله‌ی من با صدای #داداشم یکی شد!😱🔞 _نیوان؟ نوا؟ باهم تو #دسشویی چه‌گوهی میخورین!!! https://t.me/+qZ2x6bVjsVIyNDg0
702
12
sticker.webp
659
13
گودال شهوت🔞💦 #part1 کـ*ـیرش رو چند بار شلاقی روی کـ*صم کشید که با استرس و شهو.ت  کمرش رو چنگ زدم _عجب کـ*ص تپلی داری النا کوچولو فکر نمیکردم ممه های یه بچه بزرگ‌باشه من همه زنای شهر رو مالیدم اما تو یه چیز دیگه ایی... با شهوت لبه های کـ*صم رو براش باز کردم که کـ*ـیرش رو خیلی ناگهانی توی کـ*صم فرو کرد و شروع به تلمبه زد کردن _اهییی اهههه خیلی خوبههه اهییی کلفتههه اهیی درحالی که توی کـ*صم تلمبه میزد نوک انگشتای پاهام رو لیس میزد _جوون دوست داری النا کوچلو تا حالا به کسی کـ*ص نداده بودی؟ با شهو.ت و استرس به دور و اطراف چشم دوخته بودم اگه مامی میفهمید دارم توی یه دانشگاه به ددی بدون خودش کـ*ص میدم خیلی بد میشد..😱👇💦 https://t.me/+Kfhc59oGO0M5YmVk https://t.me/+Kfhc59oGO0M5YmVk https://t.me/+Kfhc59oGO0M5YmVk https://t.me/+Kfhc59oGO0M5YmVk https://t.me/+Kfhc59oGO0M5YmVk https://t.me/+Kfhc59oGO0M5YmVk https://t.me/+Kfhc59oGO0M5YmVk https://t.me/+Kfhc59oGO0M5YmVk https://t.me/+Kfhc59oGO0M5YmVk https://t.me/+Kfhc59oGO0M5YmVk https://t.me/+Kfhc59oGO0M5YmVk https://t.me/+Kfhc59oGO0M5YmVk https://t.me/+Kfhc59oGO0M5YmVk https://t.me/+Kfhc59oGO0M5YmVk النا دختر کوچولویی که با سر به هوا بازیاش کاری میکنه دوست پسرش بهش تجاوز کنه و از تجاوزش عکسو فیلم بگیره و تهدیدش کنه النا که جایی رو برای پناه گرفتن نداره داستان رو به دوست صمیمیش میگه اما پدر و مادر دوستش قضیه رو میشنون و در عوض حل مشکل الینا بهش پیشنهادی عجیب میدن که مسیر زندگیش رو عوض میکنه ...🔞💦
665
14
کیـ•ـر سفت و شق‌شده‌اش رو به کو•ن خیس و سفید برفین که از زیر آب حسابی تحریک‌کننده شده بود مالید.🍑💦 _کیارش، نکن... اینجا پر آدمه، میبیننمون🥺 کیارش با خنده دستی کشید روی مم•ـه‌های برفین و کیـ•رش رو محکم‌تر کوبید به چاک کـ•ـص خیس و داغش فشرد.😈💦 _ شورتتو بیار پایین خودتو به به کی*رم بمال.👙 برفین در حالی که لبه استخرو چنگ میزد ک*صشو به ک*یر کیارش فشرد و ترسیده به اطراف نگاه کرد. همزمان آلـ*ت کلفت کیارش وارد سوراخش شد و انگشتشو روی چوچو.لش گذاشت و مالید.🔞💦 _ جوون چه حسی داری توی استخر دارم میکنمت؟ بدن سفید و توپرش با هر تلمبه‌ی کیارش رو به جلو پرت میشد. کیارش با صدای خفه‌ای زیر گوشش گفت. _ برو زیر آب سوتینو درار میخوام ممه هاتو بمالم🍒 برفین دستشو روی لبش گذاشت تا صدای نالش درنیاد، چشم چرخوند و یهو قلبش ریخت. یه مرد غریبه با چشمای هیز و کنجکاو زل زده بود بهشون برفین نفسش بند اومد، دستش رو با اضطراب برد سمت لبش و انگشتش رو گذاشت بین دندوناش تا جیغش در نیاد. همین استرس و ترس از لو رفتن، جوری بهش حال داد که همزمان با تلمبـ*ـه‌های وحشیانه‌ی کیارش، ک*صش شروع کرد به منقبض شدن دور کی*ر کلفتش.🔞🔞 کیارش که متوجه لرزش شدید بدن برفین و سفت شدن ک*صش شد، فهمید داره ار*ضا میشه واسه همین ک*یرشو تندتر و عمیق‌تر فرو کرد تو ک*صش.👅 دستشو سمت سوتین برفین برد و بازش کرد _ میخوام وقتی تلمبه میزنم ممه هات تکون بخوره برفین در حالی که از اوج لذت و ترس چشماش رو بسته بود و بدنش مثل بید می‌لرزید، با ناله‌ای بلند که زیر صدای شلوغی استخر گم شد، گفت. _کیارش...ینفر داره میبینمون..نـ...نکن دارم... دارم میام... توروخدا... تندتر... آخ...👀 با دیدن مرد غریبه که شورتشو پایین کشید و شروع به ج.ق زدن کرد چشماش از لذت روبه‌بالا رفت. اما با شنیدن صدای دختری پشت سرشون درحالیکه ارضا میشد همزمان جیغ بلندی زد و...🔞🔞 https://t.me/+XHafwRWhEiRlNjk8 https://t.me/+XHafwRWhEiRlNjk8 https://t.me/+XHafwRWhEiRlNjk8 بعد از فروخته شدنم به عربا و فرار کردنم تو یه مکانیکی قدیمی اسیر مردی شدم که همه از اسمشم وحشت داشتن…💦😈#اروتیک #مافیایی #صحنه‌دار🔞
655
15
#پارت_321 _ آقای دکتر تبش چرا پایین نمیاد بچم داره از دست میره عصبی از صدای هق هق مادر عسل رو به خدمتکار گفتم بیرونش کنه و نزاره بالا بیاد فعلا _ عمو سیاوش با صدای ضعیف دختر کوچولوم با اخم برگشتم به صورت قرمز وملتهبش نگاه کردم. پوفی کشیدم و شلوارشو دراوردم _ عمو دکتر نه نکن قلبم درد میکنه _ صدا نشنوم عسل که بدجوری شکارم ازت.. که تو حیاط مدرسه میری زیر بارون آره؟ بین پامو باز کرد و انگشتای زمختشو روی چوچ*ول ابدارم کشید. پوزخندی زد سیلی آرومی روی تپلم زد _ اوییی نزن توروخدا _ هیس خفه شو اخ دختر بیچاره من یه پدری ازت درارم عسل به گوه خوردن بیوفتی، دختره ی نفهم دستشو روی پیشونیم گزاشتو بدون اینکه حرفی بزنه وحشیانه به جون تپل باد کردم افتاد و شروع به مکیدن و گاز زدن کرد _ آیییی اههههخخخ نه نه میسوزههه عمو ددی بسـ..آهههه...بسههه چشمام بسته بود که صدای زیپ شلوارش لرزی توی تنم انداخت و با ترس نگاش کردم ک.یر قطور و پر رگش رو بین پام انداخت و به چوچ*ولم مالید _ که بسه اره؟ جیغ نمیزنی عسل تو که نمیخوای مامانت بیاد تو اتاق ببینه دختر کوچولوش زیر دکترش داره جر میخوره؟!؟ با بغض دستمو رو دهنم گذاشتم که پر قدرت خودش داخل ک.صم کوبید و خم شد روی صورتم.. دستای ظریفمو تو دستای بزرگ و مردونش قفل کردو کنار گوشم اه مردونه ای کشید. _ نفس نفس بزن عسل بزار بشنوم صداتو زود باش جنده من اینو گفت و سرعت ضربه هاشو جوری کرد که مثل جنون زده ها تکون میخوردم و اون با لذت به نفسای بریده بریدم گوش میکرد.... _ در...درد آهههخخخ دارهههه باباییییی جفت سی.نه هامو تو مشتش گرفتو کنار گوشم خشدار گفت: _ بیا دخترک چموشم برای بابایی ارضا شوو آفرین اره همینهه لرزش بدنم که شدت گرفت توقف نکرد و بی رحمانه..... https://t.me/+fkhlEGnKRYxiYWVk https://t.me/+fkhlEGnKRYxiYWVk https://t.me/+fkhlEGnKRYxiYWVk https://t.me/+fkhlEGnKRYxiYWVk https://t.me/+fkhlEGnKRYxiYWVk https://t.me/+fkhlEGnKRYxiYWVk https://t.me/+fkhlEGnKRYxiYWVk https://t.me/+fkhlEGnKRYxiYWVk https://t.me/+fkhlEGnKRYxiYWVk https://t.me/+fkhlEGnKRYxiYWVk https://t.me/+fkhlEGnKRYxiYWVk https://t.me/+fkhlEGnKRYxiYWVk https://t.me/+fkhlEGnKRYxiYWVk https://t.me/+fkhlEGnKRYxiYWVk https://t.me/+fkhlEGnKRYxiYWVk https://t.me/+fkhlEGnKRYxiYWVk دختره به خاطر قلب مریضش تب کرده حالا دکتره میخواد تبشو بیاره پایین  ....😱❌❌ https://t.me/+fkhlEGnKRYxiYWVk https://t.me/+fkhlEGnKRYxiYWVk https://t.me/+fkhlEGnKRYxiYWVk https://t.me/+fkhlEGnKRYxiYWVk https://t.me/+fkhlEGnKRYxiYWVk https://t.me/+fkhlEGnKRYxiYWVk https://t.me/+fkhlEGnKRYxiYWVk https://t.me/+fkhlEGnKRYxiYWVk ⚠️🔞سیاوش شاهی دکتر بی رحم بیمارستانی که یکی از  بیمار دبیرستانی کوچولوشو به زور لیتل خودش میکنه و....⚠️🔞
863
16
#پارت195🔞💦 _ازم میخوای به خواهرت دست بزنم؟ ازم میخوای باهاش رابطه داشته باشم وقتی تورو لمس کردم؟ میکوبم تخت سینه اش چون تنها کاری بود که میتونستم برای رفع خشمم انجام بدم _ارهه میخوام تمام توجهی که روی من داری بشه برای سیمین، میخوام اون زنت باشه نه منن! داد میزنه و نمیتونه کنترل کنه بیشتر از این خشمشو! _چرا خودتو میزنی به خریتتت من تورو میخواممم تن تورو ،بدن تورو، اسم تورو توی شناسنااااامم تورو میخوام نه خواهرتو!! جلو میرم و داد میزنم _منن هرکیو شایددد بخوام ولی تورو نهه، نمیخوامممم با نفس نفس داد میزنم _من شاید حتی عاشق بابات بشم و بخوام زندگیشو مال خودم کنم ولی توو نههه سیلی محکمش برق از سرم میپرونه! با پهلو روی زمین میوفتم و از درد نفسم قطع میشه‌ قبل اینکه به خودم بیام بازومو میکشه و بلندم میکنه _پس قبل اینکه مال هر ننه قمری شی یبار مال من باش نظرته؟هااا؟ تنمو میکشه و میبره سمت تخت. وقتی هولم داد روش ناخواسته پهن میشم روی تخت از اتاق که خارج میشه گیج و منگ روی تشک تخت میشینم. وارد اتاق که شد یهو با هق هق لب زدم _چرا من؟ چرا اخه منه لعنتی شاهو؟ اینهمه آدم توجهی بهم نکرد بطری دستشو گرفت سمتم _بخورش اینو، کامل همشو سر بکش! با وحشت نگاهی به دستش کردم، چی بودچرا یهو از اتاق خارج شد که اینو بیاره؟ پر بود از خشم ، از عصبانیت و طغیان! _بخورش ترسیدم از جام بلند شم. _گفتم بخورشششش پرستوو بطری رو میگیره و خم میشه روم با سکسکه میگم _نمی..نمیخوام، نمیخورم. نمیخورممم با یه دستش کل صورتمو توی مشتش میگیره و دهنه‌ی بطری رو میچسبونه به لبام. با پایین رفتن پشت سرهم اون مایع تلخ برای نفس کشیدنم که شده صورتمو عقب میکشم و با سرفه شروع میکنم به نفس نفس کشیدن! نصف بیشتر بطری رو قورت داده بود و الباقی هرچی توی دهنم بود تف کردم بیرون _چی..چی بود دادی بهم؟ چند قدم عقب میره و روی صندلی کنار میز کارش کوفتیش میوفته _یچیزی که باعث شه حداقل یبار بدون اجبار داشته باشمت...چیزی که باعث میشه یکبارم شده با دل لامصبم راه بیای لعنت به سیمینی که منو با شوهرش تنها گذاشت لعنت به مامانی که مجبورم کرد اینجا بیام. با چشمای اشکی ازش اروم پرسیدم. _چرا شاهو؟ زنت چیکارت کرده که مستحق این اتفاقه؟ عمیق نگاهم کرد و اروم گفت _نمیتونم باهاش بخوابم چون نمیخوام منو به چشم شوهرش ببینه. از روی صندلی بلند شد و اومد سمتم _فقط بدون همسر من تویی تنها کسی که به خلوت من قراره راه پیدا کنه خودتی! اروم تیشرت توی تنش رو توی یه حرکت از سرش در میاره نفسم نصفه نیمه میره ومیاد _چی..چیکار میکنی؟ اروم سمتم میاد و تنمو زیر تنش میکشه. بدنم داشت کرخت میشد! بهم الکل داده بود شایدم یچیز دیگه بود شاید شرابی، مشروبی، عرق و الکلی وچیزی... نمیدونم، فرقشون رو نمیدونستم اما تندی چیزی که خوردم داشت بهم حالی میکرد که شاهو به قصد مست کردنم به خوردم داده بود اونو! با حس دستای شوهرخواهرم رو بدن کرختم.... https://t.me/+XoAmwsIT0vo4OTI8 https://t.me/+XoAmwsIT0vo4OTI8 شاهو وحدت مردی که عاشق پرستوعه اما درست موقع خاستگاری مجبور میشه با خواهر بزرگترش سیمین ازدواج کنه😱😱 اما طاقت نمیاره و عشق به پرستو...❗️💦 https://t.me/+XoAmwsIT0vo4OTI8 https://t.me/+XoAmwsIT0vo4OTI8 پارت واقعی رمانه و خیالتون راحت که رمان به پایان رسیده و تا اخرش میتونید بخونید بدون اینکه تو خماری بمونید🔥 https://t.me/+XoAmwsIT0vo4OTI8 https://t.me/+XoAmwsIT0vo4OTI8
1 591
17
sticker.webp
2 017
18
سیـ🎪ـیرک شهــ🔞ـوت #پارت27 _آماده این برای یه اجرای وحشیانه سکســ*ـــی؟ صدای تماشاگرا که بلند میشه چشمامو میبندم. چه اجرای لعنتی ای؟ ذهنم درست فکر نمیکرد برای اتفاقی که پیش روم بود نمیتونستم درست فکر کنم تا بفهمم من چرا اینجام؟ چرا نور پردازی ها همه روی منه! که چرا همه دارن منو نگاه میکنن و با شهـ*وت فریاد میزنن! _بیا اینجا عسلم وقت نمایشه! تن مستم روی صندلی میوفته. تن نیمه برهنه‌ی دلقک روبه روم تنمو فشار میده... و شروع میکنه یکی یکی باز کردن دکمه های پیراهنم! _چه تن ظریف و سفیدی داری عسل! شهـ*ـوت رو توی چشماش میبینم اما نا ندارم دهن باز کنم و بگم نکن همه دارن نگاهمون میکنن! یکی از تماشاگرا داد میزنه _زود باش بکن اون لباســـو میخوام تن صورتیشو ببینـــــمم به زور قورت میدم. دهنم خشک شده بود. اینجا آب نبود؟ چشمامو میبندم و ناله میکنم _آب... اون مرد لباسم رو از تنم در میاره میتونم نگاه خیرشو روی تنم ببینم. زمزمه اش باعث میشه به سختی چشمامو باز کنم _نگران نباش با آب مردونگیم کل تنتو خیس میکنم.... اونقدری که دیگه تشنه نباشی❗️❗️ خم میشه روم و بند تاپ نازکمو میگیره و میکشه پایین _اوفف چه تن سفیدی داری عسل تا میاد بین پاهام بشینه یهو یه مرد کت شلواری میکشونتش عقب... https://t.me/+0YHBNnRUTYdlNjA0 https://t.me/+0YHBNnRUTYdlNjA0 https://t.me/+0YHBNnRUTYdlNjA0 حامی مرد ۳۷ساله‌ی خشنی که برای امیال شهوتش سیرک پورن راه میندازه جایی که آدما از هر گوشه دنیا میان ایران تا ســ.کس های ممنوعه رو ببینن... https://t.me/+0YHBNnRUTYdlNjA0 https://t.me/+0YHBNnRUTYdlNjA0 آنیل دختر دبیرستانی ۱۷ساله ی بازیگوشی که ناخواسته پاش به سیرک حامی باز میشه و حامی با دیدن وانیل کوچولو اونو مجبورش میکنه که... https://t.me/+0YHBNnRUTYdlNjA0 https://t.me/+0YHBNnRUTYdlNjA0 #ممـــــنوعه‌‌دارای‌محـــدویت‌ســـنــــــی💦
1 895
19
با حس لرزش ویبراتور زانوهام خالی کردن محکم لبه میزو چنگ زدم🔞 نگاه همه چرخید سمتم آب دهن مو قورت دادم و نشستم به شوهرم که همه فک می کردن شیرین عقله خیره شدم واژنم خیس و نبض دار شده بود رون مو چنگ زد و آروم گفت : ارضا نمی شی توله...فقط وقتی ک.یرم تو بهشتته حق داری ارضا شی❌ طاهر برادر ناتنیم مثل گرگ گرسنه بهم خیره شده بود آب دهن مو قورت دادم تا حرفی نزنم طاهر : کبودیای رو گردنت چیه آرامش!!! مگه شوهرت شیرین عقل نیست پس کی کبودت کرده!؟ رنگم پرید با سختی لب زدم : هیچ..هیچی نیست پشه نیش زده آتش سر به زیر نیشخند زد حرکت دست شو دیدم و سرعت لرزش #ویبراتور بیشتر شد💦 جیغ مو با سختی پشت لبام مخفی کردم ویبراتور دیلدویی با قدرت تو واژنم می لرزید و بزرگ تر می شد آتش سرشو نزدیکم کرد و پچ زد : اینو جدید خریدم توله گربه هرچی خیس تر شی کلفت تر می شه از این به بعد هر روز این #دیلدو_ویبراتوری رو صبح تا شب تو بهشتت می کنم تا موقع سکس انقد تنگ نباشی💦 پاهامو محکم بهم فشار دادم تا لرزشش کم شه ولی حسش بیشتر شد چشمام خیس شدن دامنم کوتاه بود و آبم رون هامو خیس کرده بود شورت توریم بودو نبودش فرقی نداشت پدرم و نامادریم مثل همیشه با اخم مشغول غذا بودن حضورم اذیت شون می کرد ولی مجبور بودن باهام کنار بیان سنگینی نگاه طاهرو حس کردم و زیر چشمی دیدم به سینه های بزرگم خیره شده مرتیکه هیزه عوضی نوک سینه هام بخاطر تحریک زیاد بزرگ و برجسته شده بودم طاهر : این پشه ها خیلی ناجور نیشت زدن انگار دندون داشتن دست آتشو روی رونم حس کردم گوشت مو چنگ زد و آروم گفت : پاهاتو باز کن توله عصبانی بود شک ندارم از نگاه هیز طاهر عصبانی شده بی اراده پاهامو محکم تر قفل کردم تا نتونه پیشروی کنه این دیوونگیه نامادریم با اخم غرید : خیره سر شدی دیگه جواب برادرتو نمیدی!؟ سعی کردم صدام نلرزه : ببخشید دارم غذا می خورم گفته بودید سر میز حرف نز...آخ...زنم آتش نیشگون محکم از رونم گرفت بی اراده پاهامو باز کردم پدرم اخم کرد : این اداها چیه آرامش...فک کردی شوهر کردی می تونی به مادر و برادرت بی احترامی کنی!!؟ طاهر خندید : این مرتیکه اصلا شوهر حساب می شه مگه!؟ شیرنی عقله کند ذهن آتش بی توجه به مزخرفات شون لبه شورت خیس توری مو کنار زد و دسته #ویبراتورو گرفت دیوونه بود لذت می برد از رابطه تو جاهای عجیب غریب لذت می برد از بازی دادن من و بقیه هیچکس نمی دونست این مردی که بهش می گفت شیرین عقل باهوش ترین آدم این عمارته خبر ندارن قراره زندگی همه شونو جهنم کنه دیلدوی بزرگو داخلم چرخوند و چشمام سیاهی رفتن چیزی نمونده بود جلوی نگاه خیره اعضای خانوادم ارضا شم🔞 آتش پچ زد : صندلیو خیس کردی توله...وقت شه بریم عمارت خودمون #دیلدو رو بیشتر هول داد داخل و نتونستم صدای ناله مو کنترل کنم..... https://t.me/+WjRL5Zs4iwI0NDBk https://t.me/+WjRL5Zs4iwI0NDBk https://t.me/+WjRL5Zs4iwI0NDBk https://t.me/+WjRL5Zs4iwI0NDBk https://t.me/+WjRL5Zs4iwI0NDBk https://t.me/+WjRL5Zs4iwI0NDBk آتش وارث خاندان فاتح مردی که همه فک می کنن شیرین عقله❌ اما خبر اون خوده شیطانه و قراره زندگی همه رو جهنم کنه مخصوصا توله گربه مظلومی که حاملگی شو انداخته گردن آتش و زنش شده🔞 آرامش خبر نداره قراره اسیر مردی شه که زندگی همه تو مشت شه
798
20
#خرگوش_حشری 🍑💦 #پارت_1 دوتا دکمه‌ی اول پیراهنم رو باز کردم و در اتاق دلین رو باز کردم. سرمو بالا آوردم و خواستم چیزی بگم که با دیدن بدن نیمه لختش سکوت کردم. آب دهنمو به سختی قورت دادم و نگاهمو روی بدن سفید دلین چرخوندم. نفس‌های گرمی که گردنمو نوازش می‌کرد نشون می‌داد مهرزاد پشت سرم ایستاده. وارد اتاق شدم و به سمت دلین که هنوز متوجه حضورم نشده بود رفتم و دستمو دور کمر باریکش حلقه کردم. دلین ترسیده توی بغلم چرخید و با چشمای معصوم و خجولش بهم خیره شد. بدون اینکه بهش اجازه حرف زدن بدم لباشو داخل دهنم کشیدم. مهرزاد که تا این لحظه جلوی در ایستاده بود وارد اتاق شد و درو بست. پشت سر دلین ایستاد و گردنش و به دندون کشید. دلین با صدای آرومی زیر لب ناله کرد. مهرزاد موهای دلین و بین دستاش گرفت و سرشو بالا برد و روی شاهرگ گردنشو بوسید. - دستاتو بیار بالا دلین. دلین دستاشو بالا برد و بهم خیره شد. دو طرف کراپشو گرفتم و از تنش بیرون کشیدم. با در اومدن کراپش سینه‌های درشت و سفیدش بیرون افتاد. دلین معصومانه و با خجالت دستاشو روی سینه‌هاش گذاشت که مهرزاد دستاشو گرفت و پشت کمرش قفل کرد https://t.me/+ccbCGCiqnsBlZDg0 https://t.me/+ccbCGCiqnsBlZDg0 https://t.me/+ccbCGCiqnsBlZDg0 https://t.me/+ccbCGCiqnsBlZDg0 https://t.me/+ccbCGCiqnsBlZDg0 https://t.me/+ccbCGCiqnsBlZDg0 https://t.me/+ccbCGCiqnsBlZDg0 https://t.me/+ccbCGCiqnsBlZDg0 https://t.me/+ccbCGCiqnsBlZDg0 https://t.me/+ccbCGCiqnsBlZDg0 https://t.me/+ccbCGCiqnsBlZDg0 https://t.me/+ccbCGCiqnsBlZDg0 https://t.me/+ccbCGCiqnsBlZDg0 https://t.me/+ccbCGCiqnsBlZDg0
1 455