پـَروازبدونِبـال|گُـناهـِ بوسـه
"پرواز بدونِ بال" (آنلاین) ژانر: لزبین🏳️🌈، عاشقانه، درام "گناه بوسه" (تمام شده) حق عضویتی نویسنده: شاین✨ پایان خوش پارت گذاری: از شنبه تا پنجشنبه تبلیغات👇🏼 @shinetabliq
إظهار المزيد📈 نظرة تحليلية على قناة تيليجرام پـَروازبدونِبـال|گُـناهـِ بوسـه
تُعد قناة پـَروازبدونِبـال|گُـناهـِ بوسـه في القطاع اللغوي Farsi لاعباً نشطاً. يضم المجتمع حالياً 20 014 مشتركاً، محتلاً المرتبة 1 711 في فئة الكتب والمرتبة 16 736 في منطقة إيران.
📊 مؤشرات الجمهور والحراك
منذ تأسيسه في невідомо، حقق المشروع نمواً سريعاً وجمع 20 014 مشتركاً.
بحسب آخر البيانات بتاريخ 16 يونيو, 2026، تحافظ القناة على نشاط مستقر. خلال آخر 30 يوماً تغيّر عدد الأعضاء بمقدار -567، وفي آخر 24 ساعة بمقدار -39، مع بقاء الوصول العام مرتفعاً.
- حالة التحقق: غير موثّقة
- معدل التفاعل (ER): يبلغ متوسط تفاعل الجمهور 7.22%. وخلال أول 24 ساعة من النشر يحصد المحتوى عادةً 13.38% من ردود الفعل نسبةً إلى إجمالي المشتركين.
- وصول المنشورات: يحصل كل منشور على متوسط 1 447 مشاهدة. وخلال اليوم الأول يجمع عادةً 2 681 مشاهدة.
- التفاعلات والاستجابة: يتفاعل الجمهور بانتظام؛ متوسط التفاعلات لكل منشور يبلغ 29.
- الاهتمامات الموضوعية: يركز المحتوى على مواضيع رئيسية مثل ناله, صدا, چنگ, ک.ص, نوک.
📝 الوصف وسياسة المحتوى
يصف المؤلف القناة بأنها مساحة للتعبير عن الآراء الذاتية:
“"پرواز بدونِ بال"
(آنلاین)
ژانر: لزبین🏳️🌈، عاشقانه، درام
"گناه بوسه"
(تمام شده)
حق عضویتی
نویسنده: شاین✨
پایان خوش
پارت گذاری: از شنبه تا پنجشنبه
تبلیغات👇🏼
@shinetabliq”
بفضل وتيرة التحديث المرتفعة (أحدث البيانات بتاريخ 17 يونيو, 2026) تحافظ القناة على حداثتها ومستوى وصول مرتفع. وتُظهر التحليلات تفاعلاً نشطاً من الجمهور، ما يجعلها نقطة تأثير مهمة ضمن فئة الكتب.
جاري تحميل البيانات...
| التاريخ | نمو المشتركين | الإشارات | القنوات | |
| 17 يونيو | +1 | |||
| 16 يونيو | +3 | |||
| 15 يونيو | +8 | |||
| 14 يونيو | +4 | |||
| 13 يونيو | +7 | |||
| 12 يونيو | +5 | |||
| 11 يونيو | +8 | |||
| 10 يونيو | +3 | |||
| 09 يونيو | +2 | |||
| 08 يونيو | +2 | |||
| 07 يونيو | +318 | |||
| 06 يونيو | +33 | |||
| 05 يونيو | +9 | |||
| 04 يونيو | +15 | |||
| 03 يونيو | +27 | |||
| 02 يونيو | +6 | |||
| 01 يونيو | +10 |
| 2 | گروپ سکـــ*س زندانی🔞💦
#part24
_بدو سرباز تا تو کتایونو مجبور میکنی کیـ*رتو ساک بزنه منم کاتلینو محبور میکنم کـ*صشو واسم باز کنه!
کیـ*رمو لای سوراخ کاتلین گذاشتمو و شروع کردم به تلمبه زدن تو کـ*ص خیس و صورتیش
_همونجوری که دارم کـ*صتو میگام کـ*ص کتایون لیس بزن🍒💦
کتایون داشت کیـ*ر سربازو سـ*ـاک میزد و کـ*صش زیر زبون هــ*رزه ای بود که داشتم کـ-صشو جر میدادم
_زودباشین دخترا زودتر ابمونو بیارین
سرباز کیـ*ر شقشو به زور تو کـ*ص کتایون کرد و دوتایی شروع کردیم به تلمبه زدن...🔞💦❌
https://t.me/+MtPHXazPfSo3ZGQ0
گروپ سکـ*س و تجاوز سربازای ح*شری به زنای لزبین زندانی😱🔞💦 | 389 |
| 3 | از دوربین به نوه سکسی و #ک.ص تپل دشمن بیغیرتم نگاه کردم اووف اون #پستون های درشت و #ک.ص و کو.ن تنگ و صورتیش #ک.یرمو شق کرده بود...
با عشوه جوری که انگار میدونست من دارم نگاهش میکنم چرخید و دیلدوی ۳۰سانتی برداشت...
_اووف توله سگ حشری میخواد روی دیلدوی کلفت سواری کنه آههه الان من باید #ک.ص و کو.نشو همزمان با #ک.یرکلفتم و دیلدوی دراز جر میدادم اووف آههه...🔞🔞🍆
از کلاهک #ک.یرم آب منی زد بیرون که افسون تا ته روی دیلدو نشست و با آه و ناله روی دیلدو بالا پایین میشد...
_آههه اووف آییی کیارش آههه دلم #ک.یرتو میخواد آههه اووف....
با حرفش وحشی شدم و بلند شدم و سمت اتاقش رفتم
تا درو باز کردم حشری چو.چولشو جلوم مالوند که با دیلدو بلندش کردم و #ک.یرمو توی کو.ن تنگش فرو کردم و شروع کردم به تلمبه زدن تو #ک.ص و کو.نش که.....
https://t.me/+GxnXMfyV3wY4ZGY0
استاکر #کــ.یرکلفت با دیدن #کــ.ص و کون تپل دختر ۱۶سالهی حشری جق میزنه که....🔞💦🙊👆🏼 #محدودیــــــتسنـــــــــــــــی💦🔞❌ | 444 |
| 4 | horny Peach🍑🔞💦
#part7
توی حموم پدربزرگ کو.ن تپل و #ک.ص صورتیمو قمبل کرده بودم که کیارش حشری جوونی گفت و شروع کرد به خوردن #ک.ص و کو.نم..💦🔞🍒
_آههه اووم کیااارش آههه اووف اووم #ک.صم مال توعه اووف محکمترر #ک.صمو بخور ایییی آهههه...
#پستون های گنده و نوک صورتیمو مالوند و دهنشو از روی #ک.صم برداشت و #ک.یر دراز و قطورشو لای چو.چول #ک.صم کشید و یهو کل #ک.یرشو توی #ک.صم کوبید که یهو در حموم باز شد و با دیدن پدربزرگ.....
https://t.me/+GxnXMfyV3wY4ZGY0
سکس تو حموم با دشمن #کــ.یرکلفت پدربزرگ هات🔞🔞 | 309 |
| 5 | خلاصه : دلوین و رها از روز اول دانشگاه باهم بحث و کلکل دارن تا اینکه مجبور میشن توی پروژه ی دانشگاهی هم گروه باشن و این پروژه باعث میشه تا ارتباط این دو نفر قوی و صمیمی تر بشه ،، وقتی از سمت دانشگاه به یک کمپی میرن با خبری که رها میده همه رو شوک زده میکنه . . . !
ژانر : لزبین ، اروتیک ، عاشقانه🌈✨
https://t.me/+GhxLMia2bv84Nzk0 | 329 |
| 6 | Se🔞xi bit💦ch
#part_153
_دوتا کـ*ص تپل از فاحشه خونه خریدم که کـ*صای همو بخورن اوممم🔞💦
با حشریت زبونمو روی #کـ*ص دختره میکشم و با انگشتم سوراخ کـ*صشو انگشت میزنم
_اوووم شیخ #کـ*صم چطوره؟ کیـ*رت دلش نمیاد این کـ*ص تپلو مال خودش کنه؟
چشماش برقی زد
_همونطوری که داری #کـ*ص اونو لیس میزنی کیـ*رمو لیس بزن تیدا بیا
کـ*یر کلفت و سیاه شیخو توی دهنم فرو کردم که زبون اون فاحشه اینبار #کـ*ص منو لیسید
_دفعهی بعد جای دوتا فقط خودتو میگیرم تیدا، بشی #فاحـ*شه اختصاصیم اوممم
و شروع کرد تلمبه زدن که....🙈🔞💦
https://t.me/+qxFaBkVNLwpmMTJk
تریسام دوتا زن فاحشه با خرپول ترین شیخ دبی..🔞💦❌ | 312 |
| 7 | #فاحــشـهخـــــیـــس🔥👙
#part73🔞💦
بهشتش رو روی بهشتم تنظیم کرد و خودش رو تکون داد برخورد بهشت هامون به همدیگه باعث شد از لذت ناله ای بکنم...
انقد این کار رو تکرار کرد نزدیک ارضا شدنم بود که بلند شد و روی تخت خوابید و با لوندی لب زد
سوزان:تو باید من رو ارضام کنی نه من تو رو!
چشمکی زد پاهاش رو باز کرد اشاره ای به بهشتش کرد و گفت:
سوزان:برام بخورش جنـ*ـده کوچولو!
با تردید سرم و به سمت بهشت خیسش بردم
و آروم زبونم رو روش کشیدم که...
https://t.me/+qxFaBkVNLwpmMTJk
سکسه لزبین با فاحشه کوچولوی تازه کار💦🔞🫦
سرچ کن پارت 73 نبود لف بده🙈🍒 | 301 |
| 8 | 346 | |
| 9 | برادر شوهرش تو خواب ک*صش و میخوره😱🔞
با حس خیسی و داغی زبونی روی ک*صم آروم لای پلکام و باز کردم که سر هومان و بین پام دیدم !
با ولع داشت چـ.وچــولم و میخورد.
_اووف چه خوشمزه ای! ک..صت مزه ی توت فرنگی میده.
وحشت زده سعی کردم با دستام سرش و پس بزنم.
_ هومان چیکار میکنی...آههه...لعنتی بسه تمومش کن.
_اووف تو فقط ناله کن، کیه که از این ک.ص خوشمزه بگذره
سر کلاهکش و چند بار به ک*صم مالید و با یه فشار واردم کرد.
_آخخ...
https://t.me/+gh_FW7oXichiMmRk
https://t.me/+gh_FW7oXichiMmRk
https://t.me/+gh_FW7oXichiMmRk
https://t.me/+gh_FW7oXichiMmRk
هومان... پسر هات و سک.سی که عاشقِ نامزدِ برادرش میشه و با دیدنِ ک.ص صورتی و تپلش، ح.شری میشه و تو اتاق خفتش میکنه و قبل اینکه برادرش دستش بهش برسه، خودش بکارتش و میگیره و مال خودش میکنه🤤🙈
#شورتخیسکن_سسکی | 354 |
| 10 | #part169
لب تر کردم و دست روی سینش گذاشتم و طی یه حرکت ناگهانی روی تخت هولش دادم و خودم روش رفتم.👅
همونطوری که جفتمون شورت پامون بود خودم رو به ک.یر نیمه شق شدش مالیدم.
گوشهی لب گاز گرفت و دستش رو زیر سرش گذاشت و خمار نگام کرد.
- همین و میخوام ازت آنالی.
دست روی سینش گذاشتم و با ناز کمرم رو حرکت دادم و ک.صم و به ک.یرش مالوندم. دروغ بود اگه میگفتم ح.شری نشدم! همیشه با کوچیک ترین حرکتی که با داریوش میکردم تا حد زیادی تحریک میشدم.
وقتی ترشح ک.صم به حدی رسید که شورت جفتمون رو خیس کرد داریوش خمار نگام کرد.
- توله سگ و نگاه آبشار راه انداخته!
لبخند تصنعی زدم که باسنم رو توی مشتش فشار داد و لب گاز گرفت.
- بیا بشین رو صورتم آنالی.
پوست لبم رو کندم و موهام رو پشت گوشم فرستادم.
آخرین بار که روی صورتش نشسته بودم پوزیشنمون شصت و نه بود که همزمان برای هم خوردیم. گردن کج کردم و کمی باسنم رو بلند کردم و آروم خودم رو بالا کشیدم و روی شکم شیش تیکه و عضلانیش نشستم.
- میخوای دوباره شصت و نه بریم؟!
جفت ابروهاش بالا پرید و نوچ زد.
- میخوام فقط برای خودت و بخورم! بشین رو صورتم میخوام زبونم تو سوراخ صورتیت جولون بده.
حرف زدنش کافی بود تا به اوج لذت برسم و حسابی تحریک بشم.
دستم رو به تاج تخت تکیه دادم و آروم آروم بالا رفتم و گوشهی لب گاز گرفتم. بهم گفته بود همه چی دوطرفست ولی الان میخواست فقط برای من بخوره.
- پس خودت چی؟
دوتا دستش رو دوطرف رونم گذاشت و زبونش رو روی کشالهی رونم کشید.
- من کارم با خوردن و مالیدن راه نمیفته! تو ماشین هم خوردی واسم هم مالیدیش. الان فقط باید بره تو ک.ص تنگ و داغت.
بازم خواستم چیزی بگم که زبونش روی ک.صم لغزید و حرف توی دهنم موند.
به جاش بلند آه کشیدم و موهاش رو چنگ زدم و بی اختیار خودم رو به دهنش فشار دادم.
- لعنت بهت داریوش چقدر زبونت داغه وای...
لبخند تخس و شروری زد و دستش رو روی کمرم بالا پایین کرد.
سینم رو توی مشتش فشرد و همون لحظه زبونش رو لوله کرد و توی سوراخم حرکتش داد.
بلند آه کشیدم و بدنم رو منقبض کردم و موهای پر پشتش رو چنگ زدم که سرش رو کمی عقب کشید.
- سوراخت و تنگ نکن آنالی! راحتش بذار. نمیتونم با زبونم توش تلمبه بزنم.
با نفس نفس بدنم رو رها کردم که دوباره مشغول خوردن ک.صم شد.
هرکاری از دستش برمیاومد و در توانش بود میکرد! از مکیدن گرفته تا لیسیدن و بوسیدن و حتی انگشت کردن.
از شدت لذت و آه و ناله بیحال شده بودم و توانایی کنترل کردن لرزش رونم رو نداشتم. خواستم بهش بگم خب تو خماری ولم نکن ولی دقیقا لحظهای که دهن باز کردم زبونش رو با شدت توی ک*صم فرو کرد.
بی طاقت آه کشیدم و موهاش رو چنگ زدم که دستش روی کمرم بالا پایین شد و تند تند ک*صم رو لیسید و مکید.
کمر صاف کردم و با چشمای خمار به چشمایی که وحشی داشت نگام میکرد خیره شدم. لب گاز گرفتم و پاهام رو بیشتر از هم باز کردم.
- لعنت بهت داریوش الان ارض*ا میشم.
لیس عمیقی به چ*وچولم زد و دوباره کمی بدنم رو از دهنش فاصله داد.
- نمیفهمی وقتی به کارم ادامه میدم یعنی میخوام ارض*ا شی؟!
پوست لب کندم و آب دهن قورت دادم.
- آخه اینطوری میریزه تو دهنت... واسه همون سعی دارم جلوش و بگیرم.
بوسهی عمیقی روی ک*صم نشوند و زبون دور لبش کشید.
- میخوام آبت و بخورم! میخوام مزت رو زبونم بمونه.
خمار نگاش کردم که دست روی سینم گذاشت و نرم چلوند.
- پس دختر خوبی باش انقدر وول نخور! میخوام تو دهنم ارض*ا شی....👅👅🔞🔞🔞🔞🔞❌❌❌❌❌
https://t.me/+f74WZ1z6obRmNDk5
https://t.me/+f74WZ1z6obRmNDk5
https://t.me/+f74WZ1z6obRmNDk5
https://t.me/+f74WZ1z6obRmNDk5
https://t.me/+f74WZ1z6obRmNDk5
https://t.me/+f74WZ1z6obRmNDk5
https://t.me/+f74WZ1z6obRmNDk5
https://t.me/+f74WZ1z6obRmNDk5
https://t.me/+f74WZ1z6obRmNDk5
https://t.me/+f74WZ1z6obRmNDk5
https://t.me/+f74WZ1z6obRmNDk5
https://t.me/+f74WZ1z6obRmNDk5
https://t.me/+f74WZ1z6obRmNDk5
https://t.me/+f74WZ1z6obRmNDk5
https://t.me/+f74WZ1z6obRmNDk5
https://t.me/+f74WZ1z6obRmNDk5
https://t.me/+f74WZ1z6obRmNDk5
https://t.me/+f74WZ1z6obRmNDk5
https://t.me/+f74WZ1z6obRmNDk5
https://t.me/+f74WZ1z6obRmNDk5
https://t.me/+f74WZ1z6obRmNDk5
https://t.me/+f74WZ1z6obRmNDk5
https://t.me/+f74WZ1z6obRmNDk5
https://t.me/+f74WZ1z6obRmNDk5
https://t.me/+f74WZ1z6obRmNDk5
https://t.me/+f74WZ1z6obRmNDk5
https://t.me/+f74WZ1z6obRmNDk5
https://t.me/+f74WZ1z6obRmNDk5
داریـوش فرهـمنـد....
تاجر هات و سکـسی که تقریحش قمار کردنه و یه قمار باز قهـاره.
تا اینکه یه شب تو یه بازیِ قمار یه دختر ریزه میزه سکـسی و از شوهرش میبره که تونسته بعد مدت ها کاری کنه داریوش حـشری بشه و هرشب سکـ.س خشـن راه بندازه!💦🍆 | 319 |
| 11 | مـــــــا🔪فـــــــیای حشـــــــری❌
تفنگ و لای شیار ک...صم کشید
+چرا از ک..صت💦 آب میچکه جنده کوچولو ؟
نکنه این همه دیلدو دیدی حشری شدی؟
سرم و تکون دادم و چمدون دیلدو ها رو روی میز گذاشتم:
-نه نه...من اصلا
شاپور زیپش و پایین کشید و سر ک...یرش توی ک...صم فرو کرد:
+جوووون،نکنه واسه من خیس شدی؟
امشب زیر خودم جر میخوری توله
دو انگشتش و تو واژن تنگ و خیسم حرکت دادم.
-خوبه هرزه کوچولو؟
با لکنت و ناله گفت:
-خیلی...خیلی...خوبه من ک...یرت تو میخوام
میخوام زیرت جر بخورم
دیلدو داغ و گرم نیست
+پاهات و کامل باز کن
از امشب جای دیلدو به خودم سرویس میدی
شبا زیرم جر بخوری دیگه دیلدو دیدی مثل جنده ها خیس نمیکنی
ک....ص سفیدت به دیلدو هم سرویس میده ولی از پشت
میخوام هرزه کوچولوم جر بخوره
دیلدو تو کونم کرد ک...یر روک.صم تنظیم کرد و یهو فرو کرد که یهو جیغ کشیدم
-ک..صت مثل یه جنده رو ک..رم تکون بده
-شاپور جونم... آخ چقدر کلفتی
دیلدو رو تو ک.ونم عقب برد که یهو ابم. ..
https://t.me/+nNm6kMkeGLU1NzE0
https://t.me/+nNm6kMkeGLU1NzE0
https://t.me/+nNm6kMkeGLU1NzE0
https://t.me/+nNm6kMkeGLU1NzE0
مافیای هات و خشنی که دختر کوچولوش و میدزده و هر شب تو تخت ک.ص تنگ و کون ژله ایش و جر میده تا اینکه...
#مافیایی💦 #اروتیک🔞 #هات🔥 | 424 |
| 12 | سکس با ناپدری🔥🔞
مامانم رفته بود بیرون و من تنها بودم با ناپدری جذاب و هاتم.
لباس س.ک.سی پوشیدم و رفتم پیشش رو کاناپه نشستم.
با دیدن من تو اون وضع مخصوصا سینه های تپلم که داشت از لباس میزد بیرون نفساش غیر طبیعی بود.
دلم میخواست اون کـ...ـیر کلفتشو تو کـ...صم حس کنم.
رفتم رو پاش نشستم و از رو شلوار شروع کردن به مالیدن کـــ....ــیرش.
به کمرم چنگی زد و لباشو گذاشت رو لبام.
تند تند لبای همو میمکیدیم و منم کـــ...ــیرشو میمالیدم.
پرتم کرد رو کاناپه که گفتم:
-تا مامان نیومده منو بکن!
شورتمو پاره کرد و با دیدن کـ_ص بی موم آب دهنش راه افتاد.
زبونشو کشید رو کـ_صم که اه بلندی کشیدم.
تند تند زبون میزد و من اه و ناله هام کل اتاق پخش شده بود.
نزدیک بود به ارگاسم برسم که بلند شد و کلاهک کــ...ــیرشو با سر کـ...صم تنظیم کرد.
جیغی کشیدم از درد که سرعت #تلمبه هاشو بیشتر کرد.
با ریخته شدن مایع داغی درونم فهمیدم ارضا شده و آبشو ریخت داخلم.👅😈🙈💦🔞🔥🔥
https://t.me/+8tvzy0C73XViZTY8
https://t.me/+8tvzy0C73XViZTY8
https://t.me/+8tvzy0C73XViZTY8
https://t.me/+8tvzy0C73XViZTY8
https://t.me/+8tvzy0C73XViZTY8
https://t.me/+8tvzy0C73XViZTY8
https://t.me/+8tvzy0C73XViZTY8
سکـ.س با.ناپدری🔞🔥
آبشو میریزه تو کـ.صش تا حامله بشه💦🙈🔥 | 795 |
| 13 | #پروازبدونبال
#پارت_122
خیره خیره نگاهشون میکنم و لبخند میزنم.
- ولی شما خیلی بهم میاین. راستش من قبل آشنا شدن با شما هیچوقت یه زوج لزبین از نزدیک ندیده بودم.
غزال- خب چطوریم؟ عجیب غریبیم؟
- نه بابا این چه حرفیه... خیلی عادی این.
سحر دراز کشیده و غزال رو میکشه تو بغلش.
- برو به تابش زنگ بزن تا بفهمه حواست بهش هست.
غزال- آره ولی یکم ناز کن.
سحر- امان از این ناز کردن شما دخترا...
لحنش انقدر بامزهست که هر سه میخندیم. ساغر هم قصد خوابیدن میکنه و من کمی بعد از کنارشون بلند میشم. چون بیرون باد خنک میزنه، شالی دور شونه های برهنهام ميندازم و با گوشی میرم تو تراس.
میشینم رو صندلی و چشمامو میبندم. نسیم خنک دریا میخوره به پوست صورتم و حس زنده بودن بهم میده.
صدای امواج آروم دریا درست مثل تراپیه. اونقدر بهم آرامش میده که چند ثانیه تو همون حالت میمونم و بعد شماره تابش رو میگیرم.
بلافاصله بعد چند تا بوق کوتاه، صدای گرمش تو گوشم میپیچه:
- جونم غنچه؟
*
تابش
- به منم خوش گذشت. همه چی خیلی خوب بود.
موهاشو پشت گوشش میزنه و میخنده.
- آره ولی به جز اون قسمتش که تو همش برنده میشدی. اگه میدونستم انقدر تو بولینگ و بیلیارد مهارت داری پیشنهاد نمیدادم بریم.
بی اراده میخندم. از اینکه تموم دست ها رو ازم میباخت حرصی شده.
- اونقدر ها هم بازیم خوب نیست، تو زیادی ضعیفی.
اخم میکنه و سری از تاسف برام تکون میده:
- بی تربیت. بازم مرخصی داشتی بگو بریم بیرون.
سر تکون میدم و متوجه میشم برای پیاده شدن کمی مردده. این رو از بازی با انگشتاش به خوبی متوجه میشم.
نگاه خیرهی من روش باعث میشه نفس عمیقی بکشه و بگه:
- خب دیگه... من برم.
خودش رو میکشه سمتم، بوسهای خیس و نسبتا طولانی رو گونهام میذاره.
با مکث میره عقب، اما نه خیلی. تو فاصله کم از صورتم لبخند میزنه:
- فعلا خدافظ. مراقب خودت باش.
قبل اینکه جوابش رو بدم گوشیم زنگ میخوره. با دیدن اسم غنچه بلافاصله میگم:
- توام مواظب باش، خدافظ.
تماس رو جواب میدم:
- جونم غنچه؟
یاسمن با شنیدن اسم غنچه، چینی به بینی میندازه و پیاده میشه میره. با غیض... با حرص... ناراحت شده از اینکه غنچه بهم زنگ زده؟
شونه بالا ميندازم. مهم نیست. ناراحت بشه! غنچه هنوز هم اولویت منه. حتی با اینکه از هم فاصله گرفتیم.
غنچه- سلام... خوبی؟
با دستم رو فرمون ضرب میگیرم.
- خوبم تو خوبی؟ اولین روز مسافرت چطور پیش رفت؟
عزیزای دلم
رمان «پرواز بدون بال» داخل کانال vip حدودا 140 پارت جلوتر از اینجاست💕
مبلغ حق عضویت vip هم ناقابل «80 هزار تومن» هستش💘
همچنین رمان های دیگه من که اوناهم لزبین هستن
«گناه بوسه» تمام شده - 100 هزار تومن
«دورترین نزدیکِ من» تمام شده - 90 هزار تومن
هدیه ویژه 🎁 برای کسایی که بخوان هر سه رمان لزبین من رو یکجا دریافت کنن میتونن به جای مبلغ 270 هزار تومن❌
با تخفیف ویژه 220 هزار تومن هر سه رو دریافت کنن✅
💳 6219861881381411
💳 6037991775627684
بایرامپور
📌بعد از واریز رسیدتون رو به اکانت فروش بفرستید و لینک vip دریافت کنید👇
@advipyg | 895 |
| 14 | Se🔞xi bit💦ch
#part_153
_دوتا کـ*ص تپل از فاحشه خونه خریدم که کـ*صای همو بخورن اوممم🔞💦
با حشریت زبونمو روی #کـ*ص دختره میکشم و با انگشتم سوراخ کـ*صشو انگشت میزنم
_اوووم شیخ #کـ*صم چطوره؟ کیـ*رت دلش نمیاد این کـ*ص تپلو مال خودش کنه؟
چشماش برقی زد
_همونطوری که داری #کـ*ص اونو لیس میزنی کیـ*رمو لیس بزن تیدا بیا
کـ*یر کلفت و سیاه شیخو توی دهنم فرو کردم که زبون اون فاحشه اینبار #کـ*ص منو لیسید
_دفعهی بعد جای دوتا فقط خودتو میگیرم تیدا، بشی #فاحـ*شه اختصاصیم اوممم
و شروع کرد تلمبه زدن که....🙈🔞💦
https://t.me/+qxFaBkVNLwpmMTJk
تریسام دوتا زن فاحشه با خرپول ترین شیخ دبی..🔞💦❌ | 751 |
| 15 | #فاحــشـهخـــــیـــس🔥👙
#part73🔞💦
بهشتش رو روی بهشتم تنظیم کرد و خودش رو تکون داد برخورد بهشت هامون به همدیگه باعث شد از لذت ناله ای بکنم...
انقد این کار رو تکرار کرد نزدیک ارضا شدنم بود که بلند شد و روی تخت خوابید و با لوندی لب زد
سوزان:تو باید من رو ارضام کنی نه من تو رو!
چشمکی زد پاهاش رو باز کرد اشاره ای به بهشتش کرد و گفت:
سوزان:برام بخورش جنـ*ـده کوچولو!
با تردید سرم و به سمت بهشت خیسش بردم
و آروم زبونم رو روش کشیدم که...
https://t.me/+qxFaBkVNLwpmMTJk
سکسه لزبین با فاحشه کوچولوی تازه کار💦🔞🫦
سرچ کن پارت 73 نبود لف بده🙈🍒 | 618 |
| 16 | خلاصه : دلوین و رها از روز اول دانشگاه باهم بحث و کلکل دارن تا اینکه مجبور میشن توی پروژه ی دانشگاهی هم گروه باشن و این پروژه باعث میشه تا ارتباط این دو نفر قوی و صمیمی تر بشه ،، وقتی از سمت دانشگاه به یک کمپی میرن با خبری که رها میده همه رو شوک زده میکنه . . . !
ژانر : لزبین ، اروتیک ، عاشقانه🌈✨
https://t.me/+GhxLMia2bv84Nzk0 | 471 |
| 17 | #عموهایحشری🙈💦
#part5
از روی الاچیق به سالن زل زدم عمو توی مهمونی دستشو دور کمر زنی حلقه کرده بود و داشت میرقصید با شهوت مشغول مالیدن کـ.صم بودم و زیر لب ناله میکردم که دستی بزرگ روی کلیتوریسم کـ.صم قرار گرفت و با انگشتات لبه های کـ.صم رو فشار داد با ترس و وحشت به دوست عمو سامر زل زدم که با کـ.یر شق شده داشت ک.صم رو میمالید
_داشتی دور از چشم بقیه کـ.صتو میمالیدی؟!
با نفس نفس خواستم ازش جداشم که دستای بزرگ دیگه ایی این بار روی ک.ونم قرار گرفتن اون یکی دوستم عموم ژیوار بود دونفره کـ.ص و کـ.ونم رو گرفته بودن و با لبخند پر از شهوتی بهم زل زدن
_کـ.یر کیو دیدی که اینقدر حشری شدی که داری وسط مهمونی جق میزنی؟!
اگه به ما کـ.ص ندی فیلم جق زدنتو توی مهمونی پخش میکنیم!
با شهوت به کـ.یر شق شده سامر زل زدم مشخص بود حسابی کلفتن انگشتای سامر روی کلیتوریسم کـ.صم درگردش بود که صدای ناله ام دراومد
_آه..آهـهه..آهـ..اهییی باشه باشه به تو کـ.ص میدم سامر آخ
ژیوار با حرص کـ.یرش رو درآورد و توی دهنم انداخت و گفت
_کـ.یر من راضیت نمیکنه جنده؟!
https://t.me/+0pTUj9tH6dtiNDlk | 496 |
| 18 | پرتـــ🍊ـــقال حشــ💦ــــری🔞
#part7
با عشوه و دامن کوتاهم سمت عمو و دوستای هات و جذابش حرکت کردم که عمو با دیدنم حشری جوونی گفت و ضربه ای به کونتپلم زد...
_اووف جونم برادرزاده هات و سکسیم آههه اووم بشین برای عموهات ساک بزن عروسک حشریم اهه...
بندای سوتین نارنجیمو باز کرد که عمو سامر #ک.یرشو از توی شلوار درآورد و #ک.یر دراز و شق شده اشو لای #پستون های گنده ام عقب جلو کرد و همزمان عمو ژیوار #ک.یرشو توی دهنم فرستاد که با ولع #ک.یرشو خوردم....💦🔞🍒
_آههه اووم عموهای هاتم اووم #ک.یراتون خیلی خوشمزه اس آههه عمو کوروش جونم #ک.یرتو بکن تو کو.نم اووم...
#پستون هامو روی #ک.یر عمو مالوندم که یهو عمو کوروش خم شد و از لای دامنم #ک.ص کلوچه ایمو مکید و چو.چولمو گاز گرفت که جیغم از لذت بلند شد و یهو #ک.یراشونو همزمان توی #ک.ص و کو.نم چپوندن که......
https://t.me/+0pTUj9tH6dtiNDlk
عموهای #کــ.یرکلفت💦🔞🍆 | 481 |
| 19 | 🎈 | 1 212 |
| 20 | #گناهم_باش
#پارت_1
خواهرزادم بی خبر از کششی که من نسبت بهش داشتم با اون پیراهن کوتاه که کل ک.ص ک.ون تپلشو بیرون انداخته بود، رو تختم خوابش برده بود.
استغفاری کردم و ازش رو گرفتم و زیر لب غریدم:
- خر شدی ماهان بدبخت تو داییشی کنترل خشتکتم نداری!!!!
چشمام از شدت نیاز سرخ شده بود و ک.یرم یطوری سخت شده بود که خشتک شلوارم داشت جر میخورد و همون لحظه با تن سک.سی کوچولوش رو تختم غلت زد که چشمام نوک سینه های درشتش رو دید و ک.یرم تیر کشید.
داغ کرده سمتش رفتم و بی طاقت دستمو رو نیپل هاش نوازش وار کشیدم که ناله ریزی کرد و آتیش شهوتمو بیشتر کرد و یه مرتبه روش خیمه زدم و از رو لباس نازکش نوک سیخ پستونشو به دهن گرفتم و محکم مکیدم
- دد.....دایی داری....چیکار میکنی؟!!
خمار جلوی لباسشو جر دادم و قبل از اینکه وحشیانه به سمت سینه هاش حمله کنم دستمو به ک.صش رسوندم و شورت خیسشو از روش کنار زدم که به خودش لرزید
- جوووون عروسک واسم خیس کردی؟
- ز.....زشته دایی نکن تو حالت خوب نیست
انگشت کلفتمو لای چاک خیس ک.صش بالا پایین کردم و چو.چولشو محکم مالیدم که با دهن کوچولوش شروع به ناله کرد و وحشیانه به نوک صورتی سینه هاش حمله کردم
- دیگه نمیتونم زلفا، لعنتی تو این شکم کوچولوت امشب باید از تخمای من پر بشه
قراره واسه دایی توله بزایی........
https://t.me/+NI82ofiGEcI0NGM0
https://t.me/+NI82ofiGEcI0NGM0
https://t.me/+NI82ofiGEcI0NGM0
ماهان... دایی ناتنی از فرنگ برگشته ای که یه عمر توی خارج زندگی کرده و میل جنسی نداشته و با هیچ دختری نخوابیده ولی وقتی بر میگرده ایران با دیدن خواهرزاده سک*سیش مردونگیش سیخ میکنه و.......❌😱🤯 | 1 206 |
متاح الآن! بحث تيليغرام 2025 — أهم رؤى العام 
