ar
Feedback
پـَرواز‌بدونِ‌بـال|گُـناهـِ بوسـه

پـَرواز‌بدونِ‌بـال|گُـناهـِ بوسـه

قناة بسيطة

"پرواز بدونِ بال" (آنلاین) ژانر: لزبین🏳️‍🌈، عاشقانه، درام "گناه بوسه" (تمام شده) حق عضویتی نویسنده: شاین✨ پایان خوش پارت گذاری: از شنبه تا پنجشنبه تبلیغات👇🏼 @shinetabliq

إظهار المزيد

📈 نظرة تحليلية على قناة تيليجرام پـَرواز‌بدونِ‌بـال|گُـناهـِ بوسـه

تُعد قناة پـَرواز‌بدونِ‌بـال|گُـناهـِ بوسـه في القطاع اللغوي Farsi لاعباً نشطاً. يضم المجتمع حالياً 19 381 مشتركاً، محتلاً المرتبة 1 821 في فئة الكتب والمرتبة 17 396 في منطقة إيران.

📊 مؤشرات الجمهور والحراك

منذ تأسيسه في невідомо، حقق المشروع نمواً سريعاً وجمع 19 381 مشتركاً.

بحسب آخر البيانات بتاريخ 23 سبتمبر, 2026، تحافظ القناة على نشاط مستقر. خلال آخر 30 يوماً تغيّر عدد الأعضاء بمقدار -213، وفي آخر 24 ساعة بمقدار -14، مع بقاء الوصول العام مرتفعاً.

  • حالة التحقق: غير موثّقة
  • معدل التفاعل (ER): يبلغ متوسط تفاعل الجمهور 8.46‎%. وخلال أول 24 ساعة من النشر يحصد المحتوى عادةً 15.31‎% من ردود الفعل نسبةً إلى إجمالي المشتركين.
  • وصول المنشورات: يحصل كل منشور على متوسط 1 639 مشاهدة. وخلال اليوم الأول يجمع عادةً 2 968 مشاهدة.
  • التفاعلات والاستجابة: يتفاعل الجمهور بانتظام؛ متوسط التفاعلات لكل منشور يبلغ 46.
  • الاهتمامات الموضوعية: يركز المحتوى على مواضيع رئيسية مثل ناله, صدا, چنگ, ک.ص, نوک.

📝 الوصف وسياسة المحتوى

يصف المؤلف القناة بأنها مساحة للتعبير عن الآراء الذاتية:
"پرواز بدونِ بال" (آنلاین) ژانر: لزبین🏳️‍🌈، عاشقانه، درام "گناه بوسه" (تمام شده) حق عضویتی نویسنده: شاین✨ پایان خوش پارت گذاری: از شنبه تا پنجشنبه تبلیغات👇🏼 @shinetabliq

بفضل وتيرة التحديث المرتفعة (أحدث البيانات بتاريخ 23 سبتمبر, 2026) تحافظ القناة على حداثتها ومستوى وصول مرتفع. وتُظهر التحليلات تفاعلاً نشطاً من الجمهور، ما يجعلها نقطة تأثير مهمة ضمن فئة الكتب.

19 377
المشتركون
-1424 ساعات
-1317 أيام
-21330 أيام

جاري تحميل البيانات...

القنوات المماثلة
لا توجد بيانات
هل تواجه مشاكل؟ يرجى تحديث الصفحة أو الاتصال بمدير الدعم الخاص بنا.
الإشارات الواردة والصادرة
---
---
---
---
---
---
جذب المشتركين
سبتمبر '26
سبتمبر '26
+667
في 67 قنوات
أغسطس '26
+429
في 59 قنوات
Get PRO
يوليو '26
+1 009
في 65 قنوات
Get PRO
يونيو '26
+1 547
في 113 قنوات
Get PRO
مايو '26
+413
في 14 قنوات
Get PRO
أبريل '26
+32
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '26
+26
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '26
+935
في 73 قنوات
Get PRO
يناير '26
+272
في 47 قنوات
Get PRO
ديسمبر '25
+1 640
في 170 قنوات
Get PRO
نوفمبر '25
+490
في 69 قنوات
Get PRO
أكتوبر '25
+3 247
في 157 قنوات
Get PRO
سبتمبر '25
+501
في 2 قنوات
Get PRO
أغسطس '25
+1 716
في 65 قنوات
Get PRO
يوليو '25
+1 056
في 51 قنوات
Get PRO
يونيو '25
+905
في 48 قنوات
Get PRO
مايو '25
+1 382
في 65 قنوات
Get PRO
أبريل '25
+1 768
في 130 قنوات
Get PRO
مارس '25
+675
في 49 قنوات
Get PRO
فبراير '25
+2 295
في 95 قنوات
Get PRO
يناير '25
+1 918
في 56 قنوات
Get PRO
ديسمبر '24
+2 333
في 159 قنوات
Get PRO
نوفمبر '24
+2 554
في 64 قنوات
Get PRO
أكتوبر '24
+3 697
في 358 قنوات
Get PRO
سبتمبر '24
+3 395
في 67 قنوات
Get PRO
أغسطس '24
+4 131
في 323 قنوات
Get PRO
يوليو '24
+1 305
في 104 قنوات
Get PRO
يونيو '24
+3 122
في 240 قنوات
Get PRO
مايو '24
+4 318
في 276 قنوات
Get PRO
أبريل '24
+3 212
في 207 قنوات
Get PRO
مارس '24
+1 475
في 85 قنوات
Get PRO
فبراير '24
+3 597
في 295 قنوات
Get PRO
يناير '24
+3 726
في 113 قنوات
Get PRO
ديسمبر '23
+2 151
في 81 قنوات
Get PRO
نوفمبر '23
+2 323
في 306 قنوات
Get PRO
أكتوبر '23
+5 010
في 108 قنوات
Get PRO
سبتمبر '23
+3 078
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '23
+2 526
في 1 قنوات
Get PRO
يوليو '23
+2 463
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '23
+5 988
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '23
+9 357
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '23
+7 423
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '23
+6 500
في 0 قنوات
التاريخ
نمو المشتركين
الإشارات
القنوات
24 سبتمبر0
23 سبتمبر+12
22 سبتمبر+10
21 سبتمبر+6
20 سبتمبر+3
19 سبتمبر+6
18 سبتمبر+6
17 سبتمبر+38
16 سبتمبر+88
15 سبتمبر+7
14 سبتمبر+7
13 سبتمبر+51
12 سبتمبر+128
11 سبتمبر+7
10 سبتمبر+6
09 سبتمبر+12
08 سبتمبر+7
07 سبتمبر+9
06 سبتمبر+9
05 سبتمبر+7
04 سبتمبر+6
03 سبتمبر+6
02 سبتمبر+229
01 سبتمبر+7
منشورات القناة
بین خواب و بیداری بودم که دستی یهو دور شکمم حلقه شد، هینی کشیدم و سعی کردم برگردم سمتش ولی نگهم داشت و دستشو محکم رو دهنم گذاشت. ـ الکی دست پا نزن توله سگ. با صدای خشنش دست و پاهام شل شد که از فرصت استفاده کرد و دستشو فرو کرد تو شلوارم و گذاشت روی ک.صم. با برخورد دست سردش با ک.ص داغم تو دستش اه عمیقی کشیدم و پاهامو بیشتر بهم فشار دادم که انگشتاش فشرده شدن رو ک.صم. با حرکت دستش چشام رفت و شروع کردم به ناله کردن، مغزم خواب بود و از شدت حشر فقط دنبال ارضا شدن بودم. ـ دیدی بهت گفتم یه روز زیرم اه و ناله می‌کنی؟ چون دستش رو دهنم بود نمی‌تونستم جواب بدم می‌خواستم تقلا کنم که حرکت دستاشو تندتر کرد و باعث شد بدنم زیرش تاب بخوره.🏳‍🌈🔞♥️ https://t.me/+7c6GiuunTu1lMzRk

2
- موقع كـ.ص دادن به همه انقدر ناله مي كنـي؟!❌ انگشتاش زمختش و وسط كـ.ص خيسم كشيد و لبم و با لرزي از لذت زير دندون گرفتم. - انقدر انگشتم نكن تيـرداد! با پوزخندي روي تنم خيمه زد و ضربات تپ مانندي رو چـ.وچوله خيسم كوبيد. - مي خوام قبل گـ.اييدن مطمئن باشم درياچه درست كـردي💦 وقتـي دستش و بالا آورد از ديدن آب لزج كـ.صم روي انگشتاش دوباره لرزيدم و… https://t.me/+fRWaNKjyqr9jYWNk با ماليدن تا مرز ارگـ.اسم ميره💦🔞❌
502
3
کـ.یرم و لای چاک صورتی کـ.صش کشیدم و خیره به چهره‌ی حشـ‌ریش گفتم: _ مطمئنی پشیمون نمیشی جـ.نده؟! پاهاش و تا ته از هم باز کرد و خودش کـ.ص آبدارش و به کـ.یرم مالوند گفت: _ اوممم آره...با این هیولای گنده و پر رگت کـ.صم و بـ.گا می‌خوام انقدر بکنیم کـ.صم گشاد شه! نیشخند پررنگی زدم و با باز کردن کشو عقرب سیاه رنگ و بزرگم و از داخلش بیرون کشیدم و روی شکم تختش گذاشتم. وحشت زده خودش و بالا کشید که دو طرف لنگاش و نگه داشتم و خیره به چهره‌‌ی وحشت زدش گفتم: _ گفته بودم فیتیشای من خاصن😈🔥 پاهاش رو با ضرب از هم باز کردم که عقرب با اون پوست زبر و سفتش به سمت ک*صش حرکت کردو... https://t.me/+fRWaNKjyqr9jYWNk مجبورش مي كنه موقع سكس عقرب رو تنش راه بره🦂💦🔞
355
4
عقرب_حــشــری🦂💦 _ از سـ.کس با ریسک مرگ خوشت میاد؟! وحشت زده سعی کردم پاهام و ببندم که مچ پاهام و محکم نگه داشت و كـ.یر کلفتش و محکم به کـ.صم مالوند و گفت: _ بیا یه معامله کنیم تا رمانی که من ارضـ.ا میشم این عقرب رو کـ.صت می‌مونه🔞💦 چک محکمی روی کـ.صم کوبید و زبونش و روی زبونش کشید. _ اگه زنده موندی منم کارت و راه می‌ندازم اگه نه مجبورم تو همین حیاط چالت کنم! بلافاصله عقرب چندش و بزرگش و روی کـ.ص تپلم گذاشت که باعث شد از حرکت پاهای زبرش هم کـ.صم آب بیوفته هم بلند جیغ بکشم💦🍑 بهم مهلت نداد و همون‌طور که عقرب روی کـ.صم بود کـ.یرش و توم فرو کرد و غرید: _ باس ببینی نیش عقربی که تو کـ.صته کشنده تره یا نیش عقربی که روی کـ.صته!🫣💦🔥 https://t.me/+fRWaNKjyqr9jYWNk سـ.كس عقرب حــشــری🦂💦
367
5
sticker.webp
344
6
ک.یر کلفت سیاهشو داخل رحمم نگه میداره و پر فشار آبشو خالی میکنه _ نههه نههههه نریززز آقاااا از تنگی ک.صم تو گلو میغره سفت بین
ک.یر کلفت سیاهشو داخل رحمم نگه میداره و پر فشار آبشو خالی میکنه _ نههه نههههه نریززز آقاااا از تنگی ک.صم تو گلو میغره سفت بین بازوهاش حبسم میکنه و ضربه عمیق تری داخلم میزنه و محکم تر خودشو فشار میده _ هیشش الان تموم میشه حنا آروم باش زشت کوچولو مهام پر بغض مینالم: _ نمیخوااامم نمیخوااممم درش بیااررر با منقبض کردن تپلی آبدارم ناله مهام خانم بلند میشه _ لعنتی لیلا منقبض نکن خودتو آههخخ ک..یرمو شکوندی دختر وحشت زده زیر گریه میزنم و خودمو بیشتر منقبص میکنم _ آیییی آقاااا داره بزرگتر میشههه بسههه بسهه دستای زمختش چنگ سینه های کوچولوم میشه و با صورت قرمز و جمع شدو به محکم و سخت خودشو داخلم میچرخونه _ اخخ شل کن لیلا... شل کن تا بیهوشت نکردم هقی زدم و بی توجه تقلایی کردم که خرناسی کشید و مشت محکمش بالای ک.صم فرود اومد و بدنم با درد عمیقی شل شد و اون وحشیانه شروع کردن به .... https://t.me/+U77X_hWJBtViMzM0 https://t.me/+U77X_hWJBtViMzM0 https://t.me/+U77X_hWJBtViMzM0 https://t.me/+U77X_hWJBtViMzM0 دختره از ترس تپل کوچولوشو منقبض میکنه و مهام خانم حسابی تنبیهش میکنه و جررشش میدهه😱😱❌❌💦💦💦
370
7
🔞❌️ضربه دوم کمربند دقیقا روی ک.صم نشست. _ددییییی..‌ آهههخ سه تا ضربه دیگه پشت سر هم همونجا زد و از تیز بودنشون کمرمو بلند کردم. _چی گفتی‌؟ هق هق خشکی از گلوم بیرون زد و حرارت روی ک.صمو حس میکردم‌. _ببخشید.. آ.. آقا خم شد و پشت انگشت اشاره‌شو لای شیار ک.صم کشید و همین ناله‌مو دراورد. به شدت حساس و تحریک شده بودم و با کوچیک ترین لمسش تمام مایع بدنم زیر شکمم جمع میشد و منتظر دستورش میموند. _آقا... آقا.. _جون آقا؟ انگشتشو تند تر تکون داد و کمرم لرزید. _آقا خیلی.. خیلی خوبه.. تروخدا دستش ذره ذره بالا می‌رفت و منم کمرمو بالا می‌بردم تا انگشتش از لای بهشت خیس و نبض دارم بیرون نیاد. و بالاخره لب مرز انگشتشو جدا کرد و سوراخ بهشتم تند تند باز بسته شد. _آههههه... نه نه نه نه کمرمو روی زمین کوبیدم و بلافاصله ضرب فلاگر روی چو.چولم حساسم نشست و جیغم بالا رفت. _هییع... فاااک.. هق.. آقا سینه هامو توی مشتم فشار دادم تا دستم سمت بهشتم نره. پلاگ کوچولو رو برداشت و نوکشو از زیر نافم تا روی ک.صم کشید. _لای ک.صتو باز کن هورنی و داغ دستمو پایین بردم و لبه های ک.صمو گرفتم و از هم فاصله‌شون دادم. _آفرین حشری کوچولو گفت و سر تخم مرغی پلاگو لای لا‌.بیا های خیسم کشید و نوکشو ریز توی سوراخم هل داد. _پاستیلای صورتیت جون میدن واسه گاز گرفتن آنی کوچولوی بابا _آهیی... ددیی سوراخ تشنه‌م سعی داشت پلاگو توی خودش بکشه و البرز با خباثت جلوتر نمی‌بردش و فقط نوکشو تو سوراخم چرخ میداد. پلاگ که قشنگ با آبم خیس شد، سمت سوراخ پشتم بردش و آروم فشارش داد داخل و...🔞🔞🔞 https://t.me/+vgXvG4olSlIwZTZk https://t.me/+vgXvG4olSlIwZTZk https://t.me/+vgXvG4olSlIwZTZk https://t.me/+vgXvG4olSlIwZTZk پارت واقعی رمانه زیر ۱۸ سال نیاد💦❌️🔥
405
8
جنگـلـ🌴ـبان هـات🔞 #part_1 از رودخونه بیرون اومدم لخت لخت بودم از ک....ص.م آب می‌چکید و  نوک پستون هام سیخ شده بودن و حش.ری روی شن ها به پهلو دراز کشیدم و یکی از پاهامو بالا بردم چهارتا از انگشتامو توی ک...ص.م فرستادم و مشغول ج.ق زدن شدم... _اههه..اههههه اوممم کاشکی الان یه ک...ی.ر کلفت بود ک...ص.مو جرمیداد اومم اههه ... با فرو رفتن چیز رگ رگی کلفت و بزرگ توی ک...ص.م چشم هام از شدت درد و لذت بسته شد. دست های بزرگ و مردونه ایی دور دهنم حلقه شد و درحالی که جلوی دهنم رو گرفته بود انگشتام از توی ک...ص..م درآورد و تندتند توی ک..ص.م تلمبه میزد. _اخخخ عجب ک...ص نابی توی جنگل تور کردم اخخ.... دو نفر بودن، یکیشون داشت توی ک..صم تلم.به میزد و اون یکی ک..یرشو توی دستش گرفته بود و سرشو میمالید... صدای برخورد شلپ شلپ خا.یه هاش به ک..صم زیر صدای شرشر آب گم شده بود... _اههه..... اخخخخ..... اهههه چه ک..ص تنگ و کردنی داری دختر ایرونی.... خودش روی شن ها دراز کشید و توی همون حالت به تلمبه زدن توی ک..ص.م ادامه داد که اون یکی جلو اومد و  آب منیش رو لای سینه هام ریخت و به پشت سرم رفت. اسپنک محکمی به کو*نم زد و سر ک..یرش رو توی ک‌..ونم فرو کرد... _اخخ....آییی...ک..ونم پاره کردی اهههه..ک...ص.م....آه..لنتیا... اهههه..یوااش کـ**صم میسوزه یواش..اههه اوممم اخخ گابریل بی توجه به حرفم تند تند و سرعتی توی  کـ**ص کوچلوم می‌کوبید و سینه های گردو برنزه ام رو چنگ میزد. _اهههه دختر ایرانی عجب ک..س تنگی داری اگه میدونستم ایرانی ها همچین کس تنگی دارن به ایران مهاجرت میکردمم اخخخ... ❌🔞❌🔞❌🔞❌🔞❌🔞❌🔞❌🔞 https://t.me/+Y47NQD-xX5E2YTg0 https://t.me/+Y47NQD-xX5E2YTg0 https://t.me/+Y47NQD-xX5E2YTg0 https://t.me/+Y47NQD-xX5E2YTg0 https://t.me/+Y47NQD-xX5E2YTg0 https://t.me/+Y47NQD-xX5E2YTg0 https://t.me/+Y47NQD-xX5E2YTg0 زیر ک..ی.ر کلفت و دراز دوتا استرالیایی جذاب و هیکلی توی جنگل گایی*ده شد و...🔞🍆 #فول‌هات‌سسکی‌ک‌ص‌خیس‌کن🔞😈💧 #محدودیت‌سنـــــــــــــــــــــی🔞🔞🔞
558
9
سر ماژیک رو توی دهنم بردم و با زبونم خوب خیسش کردم: _ شلوارتو یکم بکش پایین، پاهاتم باز کن... _ آبان چی میگی؟ سر کلاسیم! مصمم
سر ماژیک رو توی دهنم بردم و با زبونم خوب خیسش کردم: _ شلوارتو یکم بکش پایین، پاهاتم باز کن... _ آبان چی میگی؟ سر کلاسیم! مصمم لبه شلوارشو گرفتم و کشیدم پایین: _ معلم حواسش نیست. بکش پایین ارضات کنم لیلی خیلی خیسی دلم داره میترکه بکنمت... کلافه به آرومی شلوار و شورتش رو پایین کشید و من چک کردم بقیه بچهای کلاس مارو نبینن. لبه های واژن صورتی و خیسش رو از هم باز کردم و ماژیک رو دم سوراخش گذاشتم: _ عشقم آه نکشیا... مانتوی مدرسه‌اش رو توی مشتش فشرد و سر تکون داد. به آرومی ماژیک رو بردم داخل واژنش که لبش رو گاز گرفت تا ناله نکنه. شروع کردم عقب و جلو کردنش که کم کم صدای لزجش بلند شد و سکوت کلاس رو شکست. بی توجه به صداش به کارم ادامه دادم که لیلی به ارضا شدن نزدیک شد و ناگهان آه بلندی کشید.... صدای معلم ریاضی اومد که با عصبانیت گفت: - لیلی و آبان... ته کلاس چه‌خبره؟!!! https://t.me/+24XaMtdLFsxjOTQx https://t.me/+24XaMtdLFsxjOTQx ‼️هشدار این رمان شامل صحنه‌های رابطه جنسی دو زن باهم(لزبین) میباشد‼️🏳‍🌈🏳‍🌈🏳‍🌈🏳‍🌈
828
10
با پو💦رن دخترش حشری میشه و میک💦نتش🫢🔞 نفس های تند و گرمش به گردنم میخورد...حتما صدای آهو ناله ها داخل ویدیو داشت دیوونش میکرد.... نزدیک اومد و خیسی زبونشو روی گردنم حس کردم...دستشو از زیر لباسم رد کرد و به سی💦نه هام رسوند....آروم می‌مالید و این حرکات آرومش بیشتر هور💦نیم میکرد قوسی به کمرم دادم که انگشتشو نوازش وار از روی سینه م تا لبام کشید انگشتاشو دور لبام چرخوند و وارد دهنم کرد.. کامل که خیس شد به پوس💦یم رسوند و دورانی مالید که😈 .. ادامشو اینجا بخون 😈🏃‍♀❌ رابطه ممنوعه دو تا بست فرند که به س💦س میکشه😈 https://t.me/+zdtFiUnmVXYyZmFk
1 306
11
بین خواب و بیداری بودم که دستی یهو دور شکمم حلقه شد، هینی کشیدم و سعی کردم برگردم سمتش ولی نگهم داشت و دستشو محکم رو دهنم گذا
بین خواب و بیداری بودم که دستی یهو دور شکمم حلقه شد، هینی کشیدم و سعی کردم برگردم سمتش ولی نگهم داشت و دستشو محکم رو دهنم گذاشت. ـ الکی دست پا نزن توله سگ. با صدای خشنش دست و پاهام شل شد که از فرصت استفاده کرد و دستشو فرو کرد تو شلوارم و گذاشت روی ک.صم. با برخورد دست سردش با ک.ص داغم تو دستش اه عمیقی کشیدم و پاهامو بیشتر بهم فشار دادم که انگشتاش فشرده شدن رو ک.صم. با حرکت دستش چشام رفت و شروع کردم به ناله کردن، مغزم خواب بود و از شدت حشر فقط دنبال ارضا شدن بودم. ـ دیدی بهت گفتم یه روز زیرم اه و ناله می‌کنی؟ چون دستش رو دهنم بود نمی‌تونستم جواب بدم می‌خواستم تقلا کنم که حرکت دستاشو تندتر کرد و باعث شد بدنم زیرش تاب بخوره.🏳‍🌈🔞♥️ https://t.me/+7c6GiuunTu1lMzRk
834
12
- موقع كـ.ص دادن به همه انقدر ناله مي كنـي؟!❌ انگشتاش زمختش و وسط كـ.ص خيسم كشيد و لبم و با لرزي از لذت زير دندون گرفتم. - انقدر انگشتم نكن تيـرداد! با پوزخندي روي تنم خيمه زد و ضربات تپ مانندي رو چـ.وچوله خيسم كوبيد. - مي خوام قبل گـ.اييدن مطمئن باشم درياچه درست كـردي💦 وقتـي دستش و بالا آورد از ديدن آب لزج كـ.صم روي انگشتاش دوباره لرزيدم و… https://t.me/+fRWaNKjyqr9jYWNk با ماليدن تا مرز ارگـ.اسم ميره💦🔞❌
614
13
عقرب_حــشــری🦂💦 _ از سـ.کس با ریسک مرگ خوشت میاد؟! وحشت زده سعی کردم پاهام و ببندم که مچ پاهام و محکم نگه داشت و كـ.یر کلفتش و محکم به کـ.صم مالوند و گفت: _ بیا یه معامله کنیم تا رمانی که من ارضـ.ا میشم این عقرب رو کـ.صت می‌مونه🔞💦 چک محکمی روی کـ.صم کوبید و زبونش و روی زبونش کشید. _ اگه زنده موندی منم کارت و راه می‌ندازم اگه نه مجبورم تو همین حیاط چالت کنم! بلافاصله عقرب چندش و بزرگش و روی کـ.ص تپلم گذاشت که باعث شد از حرکت پاهای زبرش هم کـ.صم آب بیوفته هم بلند جیغ بکشم💦🍑 بهم مهلت نداد و همون‌طور که عقرب روی کـ.صم بود کـ.یرش و توم فرو کرد و غرید: _ باس ببینی نیش عقربی که تو کـ.صته کشنده تره یا نیش عقربی که روی کـ.صته!🫣💦🔥 https://t.me/+fRWaNKjyqr9jYWNk سـ.كس عقرب حــشــری🦂💦
832
14
sticker.webp
1 548
15
#part_23 - آههخ توروخدا ولم کن عمو🔞🔞 بخاطر گریه صداش افتاده و کمی کلفت شده بود و صدبرابر بیشتر تحریکم میکرد تو خوابمم نمیدی
#part_23 - آههخ توروخدا ولم کن عمو🔞🔞 بخاطر گریه صداش افتاده و کمی کلفت شده بود و صدبرابر بیشتر تحریکم میکرد تو خوابمم نمیدیدم با پسری که حکم برادرزاده‌امو داشت تحریک بشم و اینطور خودمو بهش تحمیل کنم! پسری که بخاطر گی بودن از زندگی پشیمونش کرده بودم و حالا خودم جوری براش شق کرده بودم که ک*یرم داشت منفجر میشد بی توجه به تقلاهاش دستای استخونی و زخمیشو روی ک*یرم گذاشتم و خشدار روی لباش زمزمه کردم: - دهنتو باز کن سامی - چ..چی... زبونمو طولانی و عمیق روی لبای نیمه بازش کشیدم: - وقتی میبوسمت همراهی کن و با دستت آبمو بیار هاج و واج نگام میکرد که خودم دستاشو دور ک*یر شق شده ام محکم کردم و از ته گلوم گفتم: - زود باش، با دست راحتم کن وگرنه دهنتو میگ.ام! اشک تو چشمای درشتش جمع شد و باز شدن دهنش همزمان شد با بستن چشماش... چشم بستم روی اشکایی که با سرعت روی صورتش پایین میریختن و زبونمو با ولع توی دهنش فرو بردم پرعطش زبون خیسشو مکیدم و حریم دهنشو با زبونم لمس کردم دستش روی ک*یرم میلرزید و با نفس نفس سعی میکرد هندجاب کنه نابلد بود و هرلحظه خوی وحشیم بیشتر بالا میزد دلم میخواست دستاشو ببندم و طوری بگ.امش که تا یه هفته نتونه رو زانوهاش وایسه! کاری کنم از درد و لذت داد بزنه و حتی یه نقطه از تن سفید و نابشو از رد دستا و لبام خالی نزارم با فکر گ.اییدن ک*ونش و خشونتی که گلومو به سوزش انداخته و بزور کنترلش میکردم لبه باسنشو محکم اسپنک کردم تکون محکمی خورد و بی جون تو دهنم ناله کرد با رضایت نیشخندی زدم و اسپنک بعدی رو دقیقا جای قبلی زدم که رد دستم رو پوست سفیدش سرخ شد سرشو عقب کشید و با درد داد زد: - آخ نزن توروخدا! دستشو با نفس نفس دور ک*یرم محکم تر کرد که پهلوهاشو چنگ زدم: - دستت راضیم نمیکنه، دهنتو بگ.ام یا ک*ونتو؟ ترس تو چشماش دویید و با هردو دست ک*یر شق شده امو گرفت: - می..کنم... راضیت میکنم فقط... یکم... بغض گلوشو گرفت و نتونست ادامه بده پوست مرطوب و داغ گلوشو با لذت مکیدم دستایی که از فشار رگاشون بیرون زده بودن رو چنگ زدم و بالای سرش قفل کردم ک*یر کوچولوشو با دست آزادم گرفتم و با کمی فشار بالا پایین کردم - اینجوری باید انجامش بدی - آههه.. وای نه... چشماش گشاد شدن و فورا سیاهی چشماش از لذت بالا رفت نیشخندی زدم این پسر زیادی بی تجربه بود! یعنی تاحالا واسه خودشم جق نزده بود؟ هیچی بلد نبود🔞🔞🔥 https://t.me/+WIPp9szqzxhhODY0 https://t.me/+WIPp9szqzxhhODY0 https://t.me/+WIPp9szqzxhhODY0 https://t.me/+WIPp9szqzxhhODY0 https://t.me/+WIPp9szqzxhhODY0 https://t.me/+WIPp9szqzxhhODY0 https://t.me/+WIPp9szqzxhhODY0 https://t.me/+WIPp9szqzxhhODY0 https://t.me/+WIPp9szqzxhhODY0 https://t.me/+WIPp9szqzxhhODY0 https://t.me/+WIPp9szqzxhhODY0 https://t.me/+WIPp9szqzxhhODY0 سامیار ، پسر نوزده ساله همجنسگرایی که خانواده سختگیر و سنتیش طی یه اتفاق متوجه گی بودنش میشن. از هرراهی برای تغییر سام و گرایشش استفاده میکنن و درنهایت اونو به دست عموی ناتنی سی و هفت ساله‌اش، کوروش میسپرن. یه مرد بزرگ جثه، خشن و به طرز وحشتناکی بی رحم! یه بوکسور زیرزمینی که از هیچ چیز و هیچ کس حساب نمیبره؛ یه طرد شده از خاندان، یه هیولای واقعی... هیولایی که از سام و گرایشش متنفره و اونو اشتباه زنده خدا روی زمین میبینه... یه موجود ناپاک و حقیر ، یه جرثومه‌خون! چی میشه اگه هیولا درگیر این اشتباه بشه؟! درگیر کسی که به حد مرگ آزارش داده... #گی‌لاو #اروتیک #ممنوعه #بزرگسال #محدودیت_سنی🔞❌
1 561
16
سکـس خشن دو دختر لـزبین 🏳‍🌈🔞💦 #P_19 در اتاق خانم بازبود یواشکی سرک کشیدم که با دیدن صحنهء روبروم دستمو روی دهنم گذاشتم که
سکـس خشن دو دختر لـزبین 🏳‍🌈🔞💦 #P_19 در اتاق خانم بازبود یواشکی سرک کشیدم که با دیدن صحنهء روبروم دستمو روی دهنم گذاشتم که صدام در نیاد هر دو لخت روی تخت بودن ،خانم سرش و بین پاهای دختره برده بود و ک×صش رو لیس میزد و میخورد زیرش پیچ و تاب میخورد و آه و ناله میکرد سینه هاشو توی مشتش گرفت و انگشتاشو تا توی ک×صش فرو کرد که جیغ پر از لذتش هوا رفت -اوف لعنتی با انگشتات جـــ..رم بده اونجافهمیدم که اسم خانم باراناس ، سیلی محکمی به سینه های دختره زد و بلند شد دیلدوی بزرگ و سیاهی به کمرش بست و روی ک×صش بالا پایین کرد با یه حرکت واردش کرد و شروع به تلمبه زدن کرد حس کردم بین پام خیس شده ، شـــت اینجا خوده پورن هابــــه آروم و پاورچین سمت اتاقم رفتم و روی تخت دراز کشیدم. پاهامو از هم باز کردم و دستمو توی شورتم فرستادم. با برخورد انگشتم با چ..وچ..ولم اهی کشیدم که با دیدن خانوم دست به سینه توی ورودی در اتاقم...💦🔞 https://t.me/+ZhiTIddavM83Njgx https://t.me/+ZhiTIddavM83Njgx https://t.me/+ZhiTIddavM83Njgx https://t.me/+ZhiTIddavM83Njgx #پارت_واقعی_رمان🔥 #رمان_فول_هات_لزبین_باصحنه‌های_باز💦🔞
888
17
‍ ‍ ‍ س‍...ک‍...س عروس خانواده با پدر شوهرش🔞❌ بنری که می‌خونید، #پارت‌واقعی‌رمانه و دارای #محدودیت_سنی هست. لطفاً با #احتیاط وارد شوید👇🆘 محتوای ذکر شده، مناسب بزرگسالان است:  - حتی باورت نمیشه که چقدر دلم می‌خواد همین حالا کی‍*رمو با تمام قدرت وارد جفت سو*راخات کنم و اونقدر تلم‍*به بزنم که ک‍*ص و کو*نت سرخ و کبود بشه! آخی کشیدم و با دستام، با..سنش رو چنگ زدم. ناخنام رو تو پوست کو*نش فشار دادم و محکم، سمت خودم کشیدمش که کی‍*رش مستقیم لای چا.ک حساس ک‍*صم قرار گرفت. - پس برای همین اینقدر داری دست دست می‌کنی واسه پا*ره کردنم؟ جون کشیده ای گفت و تو یه حرکت، کل کی‍*رش رو تو ک‍*صم جا داد که آه بلندی کشیدم و پاشنهٔ پاهام رو به کمرش فشار دادم. - آه! همینه! همینو می‌خواستم! جر..م بده مرصاد جون! ک‍*ص و کو..نمو با کی‍*ر کلفتت پا...ره کن - چشم! شما امر کن عروس س‍*ک‍*سی و حش‍..ری من! بلافاصله شروع کرد به وحشیانه تل‍*مبه زدن. کی‍*رش رو با هر بار ضربه داخل سو*راخم، تا نا*فم احساس می‌کردم و بدنم زیر تل‍*مبه هاش مثل ویبره می‌لرزید. - خوبه ملیسا!؟ خوشت میاد داری زیر کی‍*ر پدر شوهر خودت گا*ییده میشی!؟ سرم رو تند تند تکون دادم و ناخنام رو از کمر تا شونه هاش بالا کشیدم و پشتش رو چنگ زدم: - آه! آره آره! حالا می‌فهمم آرش قدرتش تو س‍*کس کردنو از کی به ارث برده! آخ! محکتر! دلم می‌خواد زیر ک‍*یرت یه جوری گا*ییده بشم که ک‍*صم خون بیفته مرصاد! https://t.me/+5aU0uDgDy5M4YWVk https://t.me/+5aU0uDgDy5M4YWVk https://t.me/+5aU0uDgDy5M4YWVk https://t.me/+5aU0uDgDy5M4YWVk https://t.me/+5aU0uDgDy5M4YWVk https://t.me/+5aU0uDgDy5M4YWVk https://t.me/+5aU0uDgDy5M4YWVk https://t.me/+5aU0uDgDy5M4YWVk https://t.me/+5aU0uDgDy5M4YWVk https://t.me/+5aU0uDgDy5M4YWVk ملیسا، دختری که در غیاب شوهرش پدر شوهرش رو اغوا میکنه و باهاش همخواب میشه. اما بعد از اینکه زن جوون پدر شوهرش متوجه ماجرا میشه، با پدر شوهر و پدرزن شوهرش سه نفری❌❌ https://t.me/+5aU0uDgDy5M4YWVk https://t.me/+5aU0uDgDy5M4YWVk https://t.me/+5aU0uDgDy5M4YWVk https://t.me/+5aU0uDgDy5M4YWVk https://t.me/+5aU0uDgDy5M4YWVk https://t.me/+5aU0uDgDy5M4YWVk https://t.me/+5aU0uDgDy5M4YWVk فقط یه دختر سڪسیُ حشـ.ری مثل من میتونه توی یک ثانیه ڪ.یر کلفتتُ بیدار کنهُ...🤤💦🔞
1 229
18
#part1 با تاپ و دامن کوتاه رو تختم خوابیده بود و تسبیحم تو دستای کوچیکش روی سینه های تپل و نرمش که نوک صورتیشون از زیر تاپ نازک هم پیدا بود رها شده بود. با استغفار نگاه ازش دزدیدم و دستمو بدون برخورد به بدنش سمت تسبیح دراز کردم و بیرون کشیدمش که اخماش در هم شد و محکم تر چنگش زد که باعث شد دستم رو نرمی سینه هاش بشینه و از حسش تمام غریزه ی مردونم یکدفعه بیدار بشه داغ کرده نرمی و برجستگی نوک سینه هاشو نوازش کردم که زیر دستم سفت و سیخ شد و با ناله کوچیکی که از دهنش بیرون اومد تسبیح مو ول کرد که از رو سینه هاش سر خورد و تو دستم افتاد که تازه به خودم اومدم و ازش رو گرفتم  با خشم غریدم: ـ استغفرالله.....گناهه مرد مومن  دین و ایمونتو واسه دختر نامحرم به باد نده..... قدمی ازش دور شدم که غرق خواب رو تختم غلتی زد، دامن سرخ کوتاهش از روی ک.ص تپلش کنار رفت و با دیدن رنگ صورتی کلوچه ی بدون مو و صافش رگ پیشونیم نبض گرفت و ک.یرم تیر کشید بی اختیار تسبیح دونه درشتمو لای ک.صش گذاشتم و بین پره های صورتیش بالا کشیدم که به چو.چول درشتش کشیده شد و خواب آلود آه کشید که کنترلمو از دست دادم و با خیمه زدن روی تن کوچیکش ک.صشو محکم لیس زدم و همزمان با مکیدن چو.چول نرم و صورتیش دونه های تسبیحو یکی یکی توی ک.ص تنگش فرو کردم که با ناله از خواب پرید ـ حـ....حاج امیر .... چیکار میکنین آههه آیییی از شکمش تا سینه هاش رو بوسیدم و سوراخشو از دونه های تسبیح پر کردم که زیرم از لذت به خودش پیچید و تاپشو از روی سینه هاش کنار زدم که فوری نوکشونو با دستای کوچیکش پوشوند و ناله کرد ـ جـــانم دوستش نداری کوچولو؟ دلت نمیخواد نوک میمی های خوشگلتو بخورم؟ ـ گـ....گناهه امیر خان  آخ شما زن دارین آییی از لای انگشتاش نوک سرخ سینه هاش رو تو دهنم کشیدم و محکم میک زدم که جیغ کشید و همزمان با بیرون کشیدن یهویی همه ی دونه ها از ک.ص تپلش نفسش رفت که زیپ شلوارمو پایین کشیدم و ک.یر شق و کلفتمو تو سوراخ ک.صش فرو کردم و..... https://t.me/+xkdt0FI7h2hhMjFk https://t.me/+xkdt0FI7h2hhMjFk https://t.me/+xkdt0FI7h2hhMjFk حاج مذهبی میره تسبیحشو از اتاق دختر نامحرم بیاره ولی با دیدن دختر ریزه میزه ی لخت تو اتاق مردونگیش میزنه بالا و ک.ص کوچولوشو جوری جر میده که....🔞💦📿
2 149
19
#پروازبدون‌بال #پارت_199 اشکامو پس زدم و کفشامو در آوردم. خونه‌ی دنج و گرمی داشتن. به محض ورود رو به رو آشپزخونه دیده می‌شد و دست راست سالن نشیمن همراه کاناپه و تلویزیون و یه فرش ایرانی وسط خونه. نشستم رو مبل و غزال واسم آب آورد. رو زانو هاش نشست جلوم. جوری که انگار من بچه‌شون باشم، هر دو نگران بالا سرم بودن. غزال آب رو به خوردم داد و گونه‌ام رو نوازش کرد. - چیشده که با این حال روز از تهران پاشدی اومدی اینجا‌؟ از شدت بغض حرف زدن برام سخت شده بود. نگاهم رو بینشون رد و بدل کردم. - تابش... سحر- تابش چی؟ اتفاقی براش افتاده؟ - نه... با مکث شروع کردم جریان رو تعریف کردن و هر دو با دقت بهم گوش دادن. وقتی حرفم تموم شد سحر گفت: - بخاطر همین انقد بهم ریختی؟ - مگه چیز کمیه سحر؟ ازم مخفی کرده... باعث شد من از زبون یاسمن بشنوم. اونم باید می‌بودید و میدید چقدر با لحن بدی بهم گفت. خورد شدم جلوش. غزال- حق داری. تابش نباید چنین چیزی رو ازت مخفی می‌کرد. بهش گفتی؟ برات توضیح داد؟ - نه من از بیمارستان مستقیم اومدم پیش شما. سحر- ای داد بیداد... یعنی الان نمیدونه کجایی؟ - نه گوشیمو خاموش کردم. نمیخوام باهاش حرف بزنم. نمیخوام ببینمش. غزال- اینطوری که نمیشه غنچه... اون الان از نگرانی سکته میکنه. لحظه‌ای دلم به رحم اومد اما سریع گفتم: - بذار نگران شه. مگه من الان حالم خوبه؟؟ سحر- خیل خب الان آروم باش درسته که کار اشتباهی کرده. اما بهت خیانت نکرده. اون موقع چیزی بین شما دوتا هنوز اتفاق نیفتاده بود درسته؟ - چه ربطی داره؟ سحر- خب داشته با دختره اوکی می‌شده اینکه همو بوسیدن خیلی عادیه. ولی تو نباید جریان رو فقط از زبون یاسمن بشنوی، شاید اصلا کامل برات تعریف نکرده. شاید داستان جور دیگه ای باشه... غزال- غنچه... حق با سحره. تو باید با تابش صحبت کنی. کلافه گفتم: - بچها من دلم شکسته. از شدت ناراحتی دارم نابود میشم. اگه میخواستم باهاش حرف بزنم اینهمه راه میومدم پیش شما؟ غزال بی حرف بغلم کرد. سحر هم دیگه سرزنشم نکرد. یه جورایی انگار بهم حق دادن. با اینکه میدونم کارم اشتباهه و الان تابش خیلی نگرانم میشه، از انجام دادنش پشیمون نیستم... *** تابش نمیدونم بار چندم بود که داشتم بهش زنگ میزدم و هنوز بعد یکساعت رسیدن به خونه حتی لباسم رو هم عوض نکرده بودم. با شنیدن تقه به در اتاق دست از قدم رو رفتن برداشتم. مامان متعجب بهم نگاه کرد و گفت: - تابش؟ چیشده چرا انقد بهم ریختی؟ - گوشی غنچه خاموشه نگرانشم. مامان- مگه بچه‌ست؟ لابد اونم رفته مهمونی گوشیش شارژ تموم کرده. بیا واست غذا کشیدم. با اینکه از شدت ضعف چشمام سیاهی میره گفتم: - نمیخورم.
2 738
20
#پروازبدون‌بال #پارت_198 مامان- سلام مادر خسته نباشی. نه طناز خانوم اینا رفتن مهمونی. متعجب کمی فکر کردم. پس غنچه چرا به من چیزی نگفت: - مهمونی؟ غنچه هم رفته باهاشون؟ جای مامان سودابه جواب داد: - نه اون قبل اونا رفت بیرون. تعجبم دو چندان شد. رفتم سمت اتاقم و شماره غنچه رو گرفتم. کند بوق خورد و بعد گفت: - مشترک مورد نظر در دسترس نمی‌باشد. رو پله ها خشکم زد. در دسترس نمی‌باشد؟ کجاست که گوشیش در دسترس نیست؟ اصلا چطوریه که رفته بیرون و به من اطلاع نداده؟! با اخم های درهم دوباره زنگ زدم. بازم در دسترس نبود. بار سوم گفت خاموش می‌باشد و باعث شد گیج به صفحه گوشیم نگاه کنم و دلهره بگیرم. غنچه گوشیش رو خاموش نمیکنه... غنچه گوشیش رو سایلنت نمیکنه... بارها سر این قضیه به تفاهم رسیدیم و می‌دونه نباید اینکار رو کنه چون من نگرانش میشم. الان چیشده که دقیقا اینکار رو کرده؟! **** غنچه ساعت نزدیک 9 شب بود که راننده جلوی یه آپارتمان نگهداشت. بین خواب و بیداری صداش رو شنیدم. - خانوم همینجاست؟ گیج به اطرافم نگاه کردم. - لوکیشن همینجا خورده؟ - بله خانوم. پلاکش هم درسته. سری تکون دادم و پیاده شدم. زنگ رو فشردم که بعد سی ثانیه صدای غزال اومد: - اومدی غنچه؟ بیا داخل عزیزم. در رو باز کرد و من نیم نگاهی به صابر انداختم. - با تو کاری ندارم فعلا. الان واست پول میزنم برو هتل. صابر- چشم خانوم. خدافظ. کمی بعد از آسانسور پیاده شدم. در توسط غزال باز شد و همین که چهره‌ی نگرانش رو دیدم دوباره چونه‌ام لرزید. تقریبا تموم این چهار ساعت مسیر تهران به رشت رو گریه کردم. بعید میدونستم اشکی برام مونده باشه ولی گویا مونده... غزال- غنچه؟ عزیزدلم چیشده... منو کشید تو بغلش و کمرم رو نوازش کرد. اشکام ریخت رو لباسش. چهره‌ی سحر رو از پشت سرش دیدم. اونم نگران شده بود. سحر- خوش اومدی غنچه جان بیا داخل.
2 586