پـَروازبدونِبـال|گُـناهـِ بوسـه
"پرواز بدونِ بال" (آنلاین) ژانر: لزبین🏳️🌈، عاشقانه، درام "گناه بوسه" (تمام شده) حق عضویتی نویسنده: شاین✨ پایان خوش پارت گذاری: از شنبه تا پنجشنبه تبلیغات👇🏼 @shinetabliq
Больше📈 Аналитический обзор Telegram-канала پـَروازبدونِبـال|گُـناهـِ بوسـه
Канал پـَروازبدونِبـال|گُـناهـِ بوسـه языкового сегмента Фарси является активным участником. Сейчас сообщество объединяет 20 245 подписчиков, занимая 1 693 место в категории Книги и 16 556 место в регионе Иран.
📊 Показатели аудитории и динамика
С момента создания невідомо проект демонстрирует стремительный рост, собрав аудиторию из 20 245 подписчиков.
Согласно последним данным от 25 июня, 2026, канал показывает стабильную активность. За последние 30 дней изменение числа участников составило -508, а за последние 24 часа — -35, при этом общий охват остаётся высоким.
- Статус верификации: Не верифицирован
- Уровень вовлечённости (ER): Средний показатель вовлечённости аудитории составляет 7.01%. В первые 24 часа после публикации контент обычно набирает 15.10% реакций от общего числа подписчиков.
- Охват публикаций: В среднем каждый пост получает 1 419 просмотров. В течение первых суток публикация набирает 3 057 просмотров.
- Реакции и взаимодействия: Аудитория активно поддерживает контент: среднее количество реакций на один пост — 28.
- Тематические интересы: Контент сосредоточен на ключевых темах, таких как ناله, صدا, چنگ, ک.ص, نوک.
📝 Описание и контентная политика
Автор описывает ресурс как площадку для выражения субъективного мнения:
“"پرواز بدونِ بال"
(آنلاین)
ژانر: لزبین🏳️🌈، عاشقانه، درام
"گناه بوسه"
(تمام شده)
حق عضویتی
نویسنده: شاین✨
پایان خوش
پارت گذاری: از شنبه تا پنجشنبه
تبلیغات👇🏼
@shinetabliq”
Благодаря высокой частоте обновлений (последние данные получены 26 июня, 2026) канал поддерживает актуальность и высокий уровень охвата публикаций. Аналитика показывает, что аудитория активно взаимодействует с контентом, что делает его важной точкой влияния в категории Книги.
Загрузка данных...
| Дата | Привлечение подписчиков | Упоминания | Каналы | |
| 26 июня | +2 | |||
| 25 июня | +1 | |||
| 24 июня | +4 | |||
| 23 июня | +4 | |||
| 22 июня | +8 | |||
| 21 июня | +5 | |||
| 20 июня | +1 | |||
| 19 июня | +44 | |||
| 18 июня | +601 | |||
| 17 июня | +51 | |||
| 16 июня | +3 | |||
| 15 июня | +8 | |||
| 14 июня | +4 | |||
| 13 июня | +7 | |||
| 12 июня | +5 | |||
| 11 июня | +8 | |||
| 10 июня | +3 | |||
| 09 июня | +2 | |||
| 08 июня | +2 | |||
| 07 июня | +318 | |||
| 06 июня | +33 | |||
| 05 июня | +9 | |||
| 04 июня | +15 | |||
| 03 июня | +27 | |||
| 02 июня | +6 | |||
| 01 июня | +10 |
| 2 | -اوووف...ک.صت چه ابی انداخته
تو یه کوچولوی هرزه ای💦🔞
همیشه برای #کیرم خیس و آماده ای
ک.یر ددی ایزد اینقدر بزرگ بود که تو دهنم جا نمیشد
شب عروسی مون بود و میخواست پرده کلوچه داغم و بزنه
همونجوری که براش ساک میزد یهو انگشتای کلفتش تو #ک_صم فرو کرد
-میخوای #ارضا شی کوچولو؟
دوست داری وقتی اینجوری #میکنمت واسه ددی ساک بزنی؟
ک.یرش توی دهنم بود و سرم رو تکون دادم
-اوهوووم
دوست دارم...آه ایییی #تندترررر
-ببینید چجوری خودت و #خیس کردی
این #ک_ص صورتی و خیست باید همش بکنم تا دیگه خودت و انگشت نکنی
و یهو ک.یر کلفتش و از تو دهنم در آورد و داگیم کرد
روی کون ژله ایم اسپنکی زد و ک.یرش و تو ک.صم فرو کرد
-اوووف...داغم هستی توله سگ...
حشری میشم کون پنبه ایت و میبینم...
https://t.me/+2lRXggtSLzExNTg0
https://t.me/+2lRXggtSLzExNTg0
https://t.me/+2lRXggtSLzExNTg0
ددی ایزد یه خلبان هات و خشن که شب عروسیش دختر کوچولوش و ...🔞💦 | 342 |
| 3 | رســـتــــوران ســـکـــ👅ـــس
#پارت_1
آشپز سیاه پوست #کی.ر کلفت شو تو #ک.ص صورتی تنگم کوبید💦
بی توجه به صدای جیغ و ناله هام آب داغ شو تو عمق #ک.صم خالی کرد
چشمام از شدت خستگی و کلفتی #کی.رش سیاهی می رفتن
به انگلیسی گفتم : ارضا شدی دیگه #ک.یرتو بکش بیرون لطفااا اهههه
خیلی کلفتههه اوووف چرا آبتو خالی کردی تو #ک.صم اومممم👅
جک بالای #ک.ص مو مالید و موهای کم پشت شو چنگ زد
گفت : #ک.ص کوچولوتو گشاد کردم شبا میری خونه شوهرت نمی فهمه!؟🫦
دستیارش یه پسر روس هیکلی بود و داشت با لذ×ت گاییده شدن مو تماشا می کرد
میگائیل نزدیک شد و گفت : مشتری اومده شِف
باید بره سفارشارو بگیره
بقیه گاییدنش بمونه واسه شب
منم می خوام #کو.ن تنگ شو بکنم
دوتایی #ک.ص تپلی شو پر می کنیم🔞
جک بی میل #ک.یر کلفت شو از ک.صم کشید بیرون
#ک.صم از حس خالی شدن لرزید
بدنم رو ویبره بود
آب داغش از #ک.صم بیرون ریخت و رونامو خیس کرد
جک : داری آب مو حروم می کنی ج.نده #ک.ص تپلی
چرخید سمت صمیمی ترین دوستم کاترین
جک : برو ک.ص شو لیس بزن
آبمو بخور
بهت زده لبه میزو چنگ زدم و گفتم : نمی شه شِف
کارتین صمیمی ترین دوست...اههههه اممممم
اوووف کاترین اهههه چیکار اوووف می کنیی
اوممم اههههه آخ آیییی اهههه
کارتین لبه های #ک×ص مو گاز گرفت
آب جکو از سوراخ #ک×ص و رونام مکید💦👅
باورم نمی شد صمیمی ترین دوستم داره آب #ک×یر یه سیاه پوستو از #ک.صم می خوره
با زبونش تو ک×صم ت×لمبه زد و تو دهنش ار×ضا شدم
آبم با فشار بیرون ریخت
کاترین با ولع همه شون خورد چشماش برق میزدن
انگار خیلی وقت بود منتظر همچین فرصتی بود
اونم مثل بقیه کارکنا دوست داشت ک×ص تپل صورتی مو تست کنه
بلاخره عقب کشید
نوک م×مه هامو چنگ زد و پیچوند
کاترین : سک×ص خوشمزه ای داری باید زودتر تستش می کردم❌
خجالت زده نا×له کردم و گفتم : اوممم نه تو اهههه
تو بهترین دوستمیی اوووف
نمی تونی ک×ص مو بخوریی اوووف اههههه💦
میکائیل : حنا بجنب مشتری منتظره
کاترین #ممه هامو ول کرد
جک مشغول آماده کردن غذاها شد و بقیه فقط از دور نگاه می کردن
همه دوست داشتن یبار #ک×یرشونو تو ک×صم فرو کنن
می تونستم اینو از نگاه هاشون بخونم
خجالت زده موهامو مرتب کردم
اگه مجبور نبودم عمرا اینجا کار نمی کردم
ولی حقوقش خیلی خوب بود نمی شد ازش گذشت
هیچ پولی نداشتیم
کسی ام نبود کمک مون کنه
هیچی بجز یه پیشبند تنم نبود
حتی اجازه نداشتم شورت و سوتین بپوشم
قانون بود باید فقط پیشبند قرمز می بستم
سخت ترین قسمت کارم همین سفارش گرفتن بود
https://t.me/+BQXq_7cVOhkyNTJk
https://t.me/+BQXq_7cVOhkyNTJk
https://t.me/+BQXq_7cVOhkyNTJk
https://t.me/+BQXq_7cVOhkyNTJk
تو این رستوران لباس پوشیدن ممنوعههه💦
جای غذا #ک.ص تپلی و صورتی سرو می شه
https://t.me/+BQXq_7cVOhkyNTJk
https://t.me/+BQXq_7cVOhkyNTJk | 127 |
| 4 | 🔞❌️ضربه دوم کمربند دقیقا روی ک.صم نشست.
_ددییییی.. آهههخ
سه تا ضربه دیگه پشت سر هم همونجا زد و از تیز بودنشون کمرمو بلند کردم.
_چی گفتی؟
هق هق خشکی از گلوم بیرون زد و حرارت روی ک.صمو حس میکردم.
_ببخشید.. آ.. آقا
خم شد و پشت انگشت اشارهشو لای شیار ک.صم کشید و همین نالهمو دراورد.
به شدت حساس و تحریک شده بودم و با کوچیک ترین لمسش تمام مایع بدنم زیر شکمم جمع میشد و منتظر دستورش میموند.
_آقا... آقا..
_جون آقا؟
انگشتشو تند تر تکون داد و کمرم لرزید.
_آقا خیلی.. خیلی خوبه.. تروخدا
دستش ذره ذره بالا میرفت و منم کمرمو بالا میبردم تا انگشتش از لای بهشت خیس و نبض دارم بیرون نیاد.
و بالاخره لب مرز انگشتشو جدا کرد و سوراخ بهشتم تند تند باز بسته شد.
_آههههه... نه نه نه نه
کمرمو روی زمین کوبیدم و بلافاصله ضرب فلاگر روی چو.چولم حساسم نشست و جیغم بالا رفت.
_هییع... فاااک.. هق.. آقا
سینه هامو توی مشتم فشار دادم تا دستم سمت بهشتم نره.
پلاگ کوچولو رو برداشت و نوکشو از زیر نافم تا روی ک.صم کشید.
_لای ک.صتو باز کن
هورنی و داغ دستمو پایین بردم و لبه های ک.صمو گرفتم و از هم فاصلهشون دادم.
_آفرین حشری کوچولو
گفت و سر تخم مرغی پلاگو لای لا.بیا های خیسم کشید و نوکشو ریز توی سوراخم هل داد.
_پاستیلای صورتیت جون میدن واسه گاز گرفتن آنی کوچولوی بابا
_آهیی... ددیی
سوراخ تشنهم سعی داشت پلاگو توی خودش بکشه و البرز با خباثت جلوتر نمیبردش و فقط نوکشو تو سوراخم چرخ میداد.
پلاگ که قشنگ با آبم خیس شد، سمت سوراخ پشتم بردش و آروم فشارش داد داخل و...🔞🔞🔞
https://t.me/+vgXvG4olSlIwZTZk
https://t.me/+vgXvG4olSlIwZTZk
https://t.me/+vgXvG4olSlIwZTZk
https://t.me/+vgXvG4olSlIwZTZk
پارت واقعی رمانه زیر ۱۸ سال نیاد💦❌️🔥 | 259 |
| 5 | #ملکه_باله 🩰🎀
#پارت_1
حاضرم قسم بخورم از قصد زیر اون لگ صورتیِ نازک شورت نپوشیده بود تا وقتی موقع تمرین پاهاشو بالای سرش میبره خط ک.ص تپل و گوشتیش مشخص بشه.
نیشخندی زدم و توی آیینه خوب اندامش رو ورانداز کردم. سینه های تپل و رون های گوشتی. چند بار بهش نخ داده بودم و گرفته بود... واسه همین کلاس خصوصی برداشته...
_ حالا آروم آروم دور خودت بچرخ... آفرین... رو نوک پاهات...
_ میترا جون نمیتونم... تعادل ندارم...
_ یکم بدنتو گرم کن دوباره تمرین و انجام بده.
شروع کرد کشش دادن پاهاش و پاهاشو میبرد بالای سرش. زیر نظرش داشتم.
انقدر کش و قوس داد که متوجه شدم خشتک لگش سوراخ شده یا شاید هم از قصد پارهاش کرده بود تا لابیای ک.ص تپلش تو دید من باشه...
رفتم جلو. دست گذاشتم رو کمرش و مجبورش کردم خم شه.
_ پاها باز تر... آفرین کامل خم شو بدون اینکه زانوها خم کنی...
یه جوری ک.ونشو قمبل کرد و خم شد که انگار خودشم تنش میخاره... داره تموم این کارا رو از قصد انجام میده پدر سوخته...
دستامو روی روناش گذاشتم و فشار دادم تا کشش بیشتر بشه.
_ توی رقص باله مهم ترین چیز انعطاف بدنه.... باید انعطاف بدنت رو بیشتر کنی... دراز بکش روی تشک و پاهات رو ببر بالای سرت...
با ناز دراز کشید و لبخند زد:
_ چشم خانوم مربی
نیشخند زدم و متوجه شدم نگاهش همش رو چاک سینمه. سوگند چند جلسه ای میشد با بقیه میومد تمرین و همیشه نگاه هیزش رو روی بدنم حس میکردم.
میدونستم از این نگاه منظور داره و وقتی کلاس خصوصی رزرو کرد شکم به یقین تبدیل شد.
روی تشک نشستم تا کمکش کنم و پاهاش رو 180 درجه باز کردم که پاره بودن خشتکش به چشمم خورد.
چو.چولش پف کرده بود و از لای سوراخ پیدا بود.
پوزخند زدم:
_ واسه باله بهتره لگ کلفت بپوشی تا اینطوری خشتکش پاره نشه!!!
خودش رو زد به اون راه جوری که انگار از پاره بودن خشتکش خبر نداشته. متعجب دست گذاشت لای پاش.
_ ای وای میترا جون پاره شده؟؟ ببخشید توروخدا...
اینارو در حالی گفت که شیطنت تو چشماش موج میزد و به دنبال حرفش با ناز خندید.
_ عجله ای اومدم یادم رفت شورت بپوشم.
به کشیدن پاهاش ادامه دادم تا جایی که بیاد بالای سرش و خودم هم خیمه زدم روی تنش.
_ پاهاتو باید چند دقیقه همینطوری نگهداری.
خیره به سینه هام گفت:
_ ولی درد میگیره... آخ... آه خیلی درد داره...
دخترهی شیطون... رسما داشت به بهونه درد پاهاش آه و ناله میکرد تا منو هورنی کنه...
از روش کنار رفته و بدون خجالت زل زدم به خشتکش که بخاطر بالا بردن پاهاش ک.صش کامل پیدا بود.
زبون کشیدم رو لبم که از چشمش دور نموند و نفس کشداری کشید. زیر لب گفت " همینو میخوام..."
خودمو زدم به نشنیدن و با جدیت پرسیدم:
_ کجا میری لیزر؟ خیلی صورتیه.
خندید و گفت:
_ چی؟
زل زدم به چشماش.
_ خودت میدونی چی رو میگم.
در حالی که پاهاش رو همونطور نگهداشته بود، نگاهی به خشتک پارهاش انداخت و خندید:
_ آهان... مرکز لیزر ساغر میرم. خوب شده؟
_ کلشو که نمیبینم ولی همینقدر که مشخصه قشنگ صورتیه...
لبشو گاز گرفت و پاهاشو آورد پایین.
_ میتونم اگه بخوای کامل نشونت بدم...
https://t.me/+-ov-ZU4FhwM5N2Fh
https://t.me/+-ov-ZU4FhwM5N2Fh | 372 |
| 6 | #پروازبدونبال
#پارت_128
سحر هم میشینه.
- ای وای... چیزی خوردی که اذیتت کرد؟
- نه. فقط در مورد خورد و خوراک نیست. گاهی وقتا از شدت ناراحتی زیاد هم معدهام درد میگیره. کاش تابش اینجا بود... اون همیشه وقتی معدهام درد میگیره بهم رسیدگی میکنه.
ساغر- خب الان که نیست. پاشو یه قرص بخور بخواب لوس بازی در نیار.
بغضم شدت میگیره. همیشه از نظر بقیه لوس بنظر میام... بخاطر وابستگی شدیدم به تابش... کسی درک نمیکنه که من از پنج سالگی تو بغل تابش بودم. تابش هر لحظه لی لی به لالام گذاشته و این لوس بودن اصلا دست خودم نیست...
از صدای پچ پچ هامون غزال هم بیدار میشه.
صبح فهمیدم غزال خیلی خوابش سنگینه و معمولا بمب هم کنارش منفجر بشه بیدار نمیشه.
واسه همین از اینکه از سر و صدای من بیدار شده عذاب وجدان گرفتم.
با دیدن من توی اون وضعیت نگاهش نگران میشه.
غزال- عزیزم... خیلی درد داری؟ میخوای ببریمت دکتر؟
- نه نه... خوب میشم.
سحر- قرصی چیزی داری بخوری؟
- دارم ولی نیاوردم. تابش بفهمه خیلی سرم غر میزنه.
سحر- بذار تو وسایلم بگردم احتمالا داشته باشم.
پامیشه میره سمت چمدونش. دستمو رو شکمم فشار میدم و اشک میریزم. خودمم نمیدونم این گریه بخاطر درد معدمه یا دارم بهونهی تابش و میگیرم.
با اینکه بچها همش حواسشون بهم هست اما من توجه تابش رو نیاز دارم. میخوام هر لحظه حواسش بهم باشه... مثل همیشه.
قرصی که سحر جلوم میگیره رو میخورم و یه لیوان آب هم روش. تکیه میدم و ساغر با نگرانی نگاهم میکنه.
ساغر- الان بهتر میشی.
سری تکون میدم و خیره به رو به رو اشک میریزم. بچها رو هم ناراحت کردم.
غزال دستمو میگیره و میگه:
- دلت واسه تابش تنگ شده؟
انگار منتظر همین حرف بودم. با شنیدنش چونه ام بیشتر میلرزه. خودمو ميندازم تو بغلش.
- آره... خیلی. یکماهه ازم فاصله گرفته. خودم گفتم فاصله بگیره. ولی بازم حداقل تو یه خونه بودیم. در طول روز میدیدمش... الان که اومدم مسافرت ندیدنش داره اذیتم میکنه. من... خیلی بهش وابستهام...
غزال در سکوت کمرم رو نوازش میکنه و این کارش بهم آرامش میده.
غزال- میفهمم عزیزدلم.
ساغر- من که میگم الکی داری خودتو اذیت میکنی... اتفاقا این چند روز دور بودن ازش برات بهتره. کمک میکنه بهتر تصمیم بگیری.
سحر- خب دوسش داره معلومه دور بودن ازش اذیتش میکنه. | 394 |
| 7 | با جیغ صدام زد و ناله بلندی سر داد.
با لذت لیسی به سینش زدم و سرعت انگشتام رو بالا تر بردم :
ارکا: جونمم جوجو کوچولو
نیلی: اهه لطفا دیگه نمیتونم
ارکا: وقتی شورت تنگ میپوشی و چاک کصت و میندازی بیرون باید به اینم فکر کنی
نیلی: اه فاک تند تر
اروم انگشت هام رو داخلش فرو کردم و تکون دادم ک لرزید و تو دستم ارضا شد
ارکا: ببین چه ابی راه انداختی کل باشگاه و اب برد بچه
https://t.me/+SUSP4vV4UXFkMDc8 | 2 471 |
| 8 | حولش رو کنار زدم و سینه های نرم و گردشو نوازش کردم
مکی بهشون زدم و سرم و پایین اوردم و زیر شکمشو لیس زدم
همونو با زبونم ادامه دادم تا به شورتش رسیدم،
روشو بوسیدم و با دستم شروع به مالیدنش
کردم
صورتش از شدت هورنی بودن قرمز شده بود
شورتشو با ی حرکت در آوردم و زبونمو رو ک.صش کشیدم
-آههه لطفا سریع تر دیگه نمیتونم تحمل کنم
دستمو جایگزین زبونم کردم و دوتا از انگشتامو توی سوراخش فرستادم و شروع کردم به تلمبه زدن
نزدیک ار.ضا شدنش بود ک عقب کشیدم
https://t.me/+SUSP4vV4UXFkMDc8 | 2 294 |
| 9 | #بیمارستان.شهوت🔞🔞
#part100
تلمبه هاش رو توی کـ.ص تنگم تندتر کرد و با شهوت گفت
_اهـههه اومـمم تا حالا تو بیمارستات یه کـ.ص صورتی نکرده بودم!
دستای لرزونم رو روی تخت گذاشتم که بلندم کرد جوری که پاهام دور کمرش حلقه شد و دستامم دور گردنش به دیوار چسبوندم و توی همون حالت کـ.یرشو توی کـ.صم کرد
_آه..آ..هـهه چه کـ.صی داری تو لعنتی!
اگه دوسپسر لعنتیت بفهمه توی بیمارستان خودش دارم کـ.ص دوسدختر جندشو میگام چیکار میکنه؟!
خمار لباشو به دندون گرفتم و با شهوت گفتم
_اونوقت بخاطره اینکه یادش بره به جفتتون کـ.ص میدم!
https://t.me/+oSpE-rdhAJ5mODNk
تویه بیمارستان به یکی از دکترا کـ.ص میده که..💦 | 2 076 |
| 10 | #پارت_4
_اووووف این کـ*ـص و کـ*ـون فابریکتو طوری میکنم که از لذت جیکت در نیاد...💦🍓🔞
بسته بودمش به تخت و دهنشو با پارچه بسته بودم. کـ*ـص خیس و تپلشو با دو تا انگشتم باز کردم و با دیدن کـ*ـص صورتیش که حتی تو تاریکی هم مثل کرم شبتاب میتابید کـ*ـیرم وول خورد.
کـ*ـیرمو شلاقی به کـ*ـصش کوبیدم.
_جووون کـ*ـصت باهام حرف میزنه... میشنوی جـ*ـنده میبینی چطوری سوراخت باز و بسته میشه؟
جیغ خفهای کشید که کـ*ـیرمو لای کـ*ـصش گذاشتم و عقب جلو کردم.
_اههه دست و پامو باز کن... آیییی کـ*ـصم داره مثل نبض تکون میخوره...
_جووون داری حـ*ـشری میشی میخوای کـ*ـیرمو بکنی تو کـ*ـصت که اینطوری کـ*ـونتو رو هوا میچرخونی؟ اوووف زوده جنده کوچولو... تا وقتی مهمونی تموم نشده نباید کـ*ـیرمو بخوابونی.
کـ*ـیرمو تا ته تو کـ*ـص تنگش فرو کردم که جیغ بلندی کشید.
_آخخخخ آییی وحشی پرده دارممم
با دیدن خون قرمز حشری تر تلمبه زدم که...
https://t.me/+15JoKHn6aAkzMDQ0
تو مهمونی داشتم میرقصیدم تا اینکه یه ک.یر کلفت خفتم کرد و منو تو اتاق کشوند و تا وقتی موزیک صداش زیاد بود ک.ص و ک.ونمو با ک.یر کلفتش پاره کرد💦🔞 | 2 373 |
| 11 | مو فـــ🔞ـــرفری شهـــ💦ـــوانی
#part4
_اووف عروسک سکسی من آههه حال میکنی پدرخوندت گذاشته پسرش #ک*ص و کو.ن تپل صورتیتو جر بده آهه اووم...
پسر حشری پدرخوندم با #ک*یرکلفتش توی کو.ن چاقم تلمبه میزد...
_آههه اووم محکمترر آیان اووف الان آبم میاددد آهه آییی
با استرس و شهوت توی حموم بابا داشتیم سکس میکردیم و صدای آه و ناله و شلپ شلوپ تلمبه ها توی فضا پیچیده بود..💦🔞
_اووف خواهرناتنی سکسیم الان آب #ک*یرمو توی #ک*صت میریزم اووم آههه💦💦
ترسیده نگاهش کردم که نوک #پستون هامو توی دهنش کشید و کل #ک*یرشو تا خا.یه توی #ک*صم چپوند و آبشو خالی کرد که در حموم باز شد و با دیدن بابا....
https://t.me/+diCLVaPnR4EzM2M0
پسر پدرخونده اش با #کــ.یرکلفتش #خواهرناتنیشو جر میده که..🔞💦 | 2 468 |
| 12 | #پروازبدونبال
#پارت_127
اگه من اونجا بودم جرعت نمیکرد انقدر به غنچهی من نزدیک بشه! در واقع هیچکس در حضور من شهامت چنین کاری رو نداره.
استوری بعدی کنار دریان. با شنیدن اهنگی از شادمهر که زبیر لب زمزمه میکنه، تپش قلبم تند میشه.
چرا... چرا این آهنگ؟
تو چشمای غنچه اشک جمع شده... چرا؟
نمیدونم دفعهی چندمه که دارم استوریش رو میبینم. اما وقتی مامان میگه " تابش چرا همش همین یه تیکه آهنگ پخش میشه؟ سرم رفت"
گیج نگاهش کرده و صدای گوشیمو قطع میکنم.
- هیچی داشتم یه چیزی نگاه میکردم.
استوری غنچه رو ریپلای میکنم و مینویسم:
- لباست کمه سرما میخوری. این ساعت دریا باید سرد باشه.
منتظر میشم سین بزنه ولی خبری نیست. انگار خیلی سرش گرمه. مشخصه خیلی داره بهش خوش میگذره. بدون من...
غنچه ای که هیچوقت هیچ جا بدون من نمیرفت...
غنچه ای که یک روز رو بدون دیدن من سپری نمیکرد...
همون دختر ناز نازی که نفسش به نفس من بند بود و هر لحظه حتی تو ساده ترین کارها میخواست کنارش باشم...
الان بدون من تو یه شهر دیگهست. این غیرقابل باور ترین حقیقت زندگیم میتونه باشه.
اگه کسی چند وقت پیش بهم میگفت اینجوری میشه، امکان نداشت باور کنم!
من اون شب با اعتراف نصفه و نیمهام... با تلاش برای بوسیدنش... باعث شدم ازم فاصله بگیره...
اگه اونشب خودم رو کنترل میکردم الان غنچه هنوز کنارم بود... بدون اینکه ذره ای ازم فاصله بگیره...
ولی الان من موندم و عشقی که پس زده شده...
****
غنچه
- غنچه جان؟ چرا داری گریه میکنی؟
با شنیدن صدای سحر، سریع اشکامو پاک میکنم.
- چیزیم نیست... ببخشید بیدارت کردم.
چون تختشون درست کنار تخت من و ساغره، با دراز کردن دستش کلید آباژور رو میزنه.
تو نور زرد آباژور خیره میشه بهم.
- این چه حرفیه... من کلا خوابم خیلی سبکه. بگو ببینم چیشده که داری اینطوری گریه میکنی؟
ساغر غلتی تو خواب میزنه و بیدار میشه. خیره میشه بهمون.
نیمخیز میشم و میشینم.
- معدهام خیلی درد میکنه. من چند ساله زخم معده دارم... هرازگاهی اینطوری درد میگیره یهو... | 3 062 |
| 13 | #پارت_4
_اووووف این کـ*ـص و کـ*ـون فابریکتو طوری میکنم که از لذت جیکت در نیاد...💦🍓🔞
بسته بودمش به تخت و دهنشو با پارچه بسته بودم. کـ*ـص خیس و تپلشو با دو تا انگشتم باز کردم و با دیدن کـ*ـص صورتیش که حتی تو تاریکی هم مثل کرم شبتاب میتابید کـ*ـیرم وول خورد.
کـ*ـیرمو شلاقی به کـ*ـصش کوبیدم.
_جووون کـ*ـصت باهام حرف میزنه... میشنوی جـ*ـنده میبینی چطوری سوراخت باز و بسته میشه؟
جیغ خفهای کشید که کـ*ـیرمو لای کـ*ـصش گذاشتم و عقب جلو کردم.
_اههه دست و پامو باز کن... آیییی کـ*ـصم داره مثل نبض تکون میخوره...
_جووون داری حـ*ـشری میشی میخوای کـ*ـیرمو بکنی تو کـ*ـصت که اینطوری کـ*ـونتو رو هوا میچرخونی؟ اوووف زوده جنده کوچولو... تا وقتی مهمونی تموم نشده نباید کـ*ـیرمو بخوابونی.
کـ*ـیرمو تا ته تو کـ*ـص تنگش فرو کردم که جیغ بلندی کشید.
_آخخخخ آییی وحشی پرده دارممم
با دیدن خون قرمز حشری تر تلمبه زدم که...
https://t.me/+15JoKHn6aAkzMDQ0
تو مهمونی داشتم میرقصیدم تا اینکه یه ک.یر کلفت خفتم کرد و منو تو اتاق کشوند و تا وقتی موزیک صداش زیاد بود ک.ص و ک.ونمو با ک.یر کلفتش پاره کرد💦🔞 | 1 072 |
| 14 | مو فـــ🔞ـــرفری شهـــ💦ـــوانی
#part4
_اووف عروسک سکسی من آههه حال میکنی پدرخوندت گذاشته پسرش #ک*ص و کو.ن تپل صورتیتو جر بده آهه اووم...
پسر حشری پدرخوندم با #ک*یرکلفتش توی کو.ن چاقم تلمبه میزد...
_آههه اووم محکمترر آیان اووف الان آبم میاددد آهه آییی
با استرس و شهوت توی حموم بابا داشتیم سکس میکردیم و صدای آه و ناله و شلپ شلوپ تلمبه ها توی فضا پیچیده بود..💦🔞
_اووف خواهرناتنی سکسیم الان آب #ک*یرمو توی #ک*صت میریزم اووم آههه💦💦
ترسیده نگاهش کردم که نوک #پستون هامو توی دهنش کشید و کل #ک*یرشو تا خا.یه توی #ک*صم چپوند و آبشو خالی کرد که در حموم باز شد و با دیدن بابا....
https://t.me/+diCLVaPnR4EzM2M0
پسر پدرخونده اش با #کــ.یرکلفتش #خواهرناتنیشو جر میده که..🔞💦 | 847 |
| 15 | ربات ک.صلیس🔞
#Part_80
-اومممم تند تر آهههه ک.صم اون ک.یر گندتو تند تند بکوب تو ک.صم ارضام کن اویییی
بدون حرفی فقط شلپ شلپ تو ک.ص خیسم تلمبه میزد
شوهرم هیچوقت اینجوری ک.صمو نگاییده بود و داشتم حسابی زیرش حال میکردم
ک.یز کلفتشو تو رحمم حس میکردم و لذت بهم میداد
لباشو به دهن گرفتم و نوک سینمو لای انگشتام گرفتم
داشتم ارضا میشدم که شوهرم...
https://t.me/+C5BxN3jYt5MwNmVk
داره به ربات انسان نمای خدمتکارش ک.ص میده که شوهرش از راه میرسه🔞🙈 | 569 |
| 16 | #ربات_سـکـس 🔞
#Part_4
انگشتای زبرش که به پره های ک.صم میخورد حالم دگرگون میشد.
این بهترین چیزی بود که تو عمرم صاحبش شده بودم.
چشمام خمار بود و انگشتای آرمین ربات ک.یر کلفتم رو چوچو.لم میرقصید .
حس کردم سرش بهم نزدیک شده و به آنی لباشو رو لبام گذاشت.
هیچ چیزش مثل یه ربات نبود!
کاملا اناتومی یه انسان کامل رو داشت.
لبای سردش لبامو عمیق بوسید و بند اول انگشت اشارش تو ک.ص خیسم فرو رفت.
تو گلو آهی کشیدم که سرشو عقب کشید و بند دوم انگشتش رو تو سوراخم فشرد.
انگار خوب بهش آموزش داده بودن چجوری حال بده!
گوشه لبمو گاز گرفتم و نالیدم:
-دوتا انگشتش کن..آههه لعنتی سک..سی!
https://t.me/+C5BxN3jYt5MwNmVk | 565 |
| 17 | رمان رازِ نقاب🏳🌈
ژانر: لزبین، عاشقانه، راز آلود، معمایی
شصت سال پیش، عشق دو دختر از خاندان های مورلان و وارنا به خون ختم شد یکی ناپدید شد و دیگری را در آتش سوزاندند.
رستا دختری کنجکاو که هیچ یک از آنها را باور نداشت وارد مسیر جدیدی شد...
حالا رستا و نهال، وارثان دو خاندان دشمن برای کشف حقیقتِ عشق آن دو دختر ناخواسته در مسیر همان عشق ممنوعه قدم گذاشتهاند...
https://t.me/+CHJL1Xt1ByZjYmI0 | 581 |
| 18 | رمان "دردسرساز" 🏳🌈🔞
خلاصه رمان:
آوینا دختری که به خاطر گرایش از خانواده طرد شد و برای مستقل شدن به تهران اومد داخل یه کافه زیرزمینی مشغول به کار شد، رستا موتور سوار پر دردسر یبار وقتی توی دردسر میوفته به اون کافه پناه میبره چی میشه اگه این دوتا آدم متفاوت باهم روبه رو بشن؟....
https://t.me/+P3KiOkb-jO5mMGQ0 | 600 |
| 19 | sticker.webp | 872 |
| 20 | #part1
با تاپ و دامن کوتاه رو تختم خوابیده بود و تسبیحم تو دستای کوچیکش روی سینه های تپل و نرمش که نوک صورتیشون از زیر تاپ نازک هم پیدا بود رها شده بود.
با استغفار نگاه ازش دزدیدم و دستمو بدون برخورد به بدنش سمت تسبیح دراز کردم و بیرون کشیدمش که اخماش در هم شد و محکم تر چنگش زد که باعث شد دستم رو نرمی سینه هاش بشینه و از حسش تمام غریزه ی مردونم یکدفعه بیدار بشه
داغ کرده نرمی و برجستگی نوک سینه هاشو نوازش کردم که زیر دستم سفت و سیخ شد و با ناله کوچیکی که از دهنش بیرون اومد تسبیح مو ول کرد که از رو سینه هاش سر خورد و تو دستم افتاد که تازه به خودم اومدم و ازش رو گرفتم با خشم غریدم:
ـ استغفرالله.....گناهه مرد مومن دین و ایمونتو واسه دختر نامحرم به باد نده.....
قدمی ازش دور شدم که غرق خواب رو تختم غلتی زد، دامن سرخ کوتاهش از روی ک.ص تپلش کنار رفت و با دیدن رنگ صورتی کلوچه ی بدون مو و صافش رگ پیشونیم نبض گرفت و ک.یرم تیر کشید
بی اختیار تسبیح دونه درشتمو لای ک.صش گذاشتم و بین پره های صورتیش بالا کشیدم که به چو.چول درشتش کشیده شد و خواب آلود آه کشید که کنترلمو از دست دادم و با خیمه زدن روی تن کوچیکش ک.صشو محکم لیس زدم و همزمان با مکیدن چو.چول نرم و صورتیش دونه های تسبیحو یکی یکی توی ک.ص تنگش فرو کردم که با ناله از خواب پرید
ـ حـ....حاج امیر .... چیکار میکنین آههه آیییی
از شکمش تا سینه هاش رو بوسیدم و سوراخشو از دونه های تسبیح پر کردم که زیرم از لذت به خودش پیچید و تاپشو از روی سینه هاش کنار زدم که فوری نوکشونو با دستای کوچیکش پوشوند و ناله کرد
ـ جـــانم دوستش نداری کوچولو؟ دلت نمیخواد نوک میمی های خوشگلتو بخورم؟
ـ گـ....گناهه امیر خان آخ شما زن دارین آییی
از لای انگشتاش نوک سرخ سینه هاش رو تو دهنم کشیدم و محکم میک زدم که جیغ کشید و همزمان با بیرون کشیدن یهویی همه ی دونه ها از ک.ص تپلش نفسش رفت که زیپ شلوارمو پایین کشیدم و ک.یر شق و کلفتمو تو سوراخ ک.صش فرو کردم و.....
https://t.me/+XxchS-OZQbdkY2Q8
https://t.me/+XxchS-OZQbdkY2Q8
https://t.me/+XxchS-OZQbdkY2Q8
حاج مذهبی میره تسبیحشو از اتاق دختر نامحرم بیاره ولی با دیدن دختر ریزه میزه ی لخت تو اتاق مردونگیش میزنه بالا و ک.ص کوچولوشو جوری جر میده که....🔞💦📿 | 931 |
Уже доступно! Исследование Telegram 2025 — ключевые инсайты года 
