en
Feedback
پنجه به خالی

پنجه به خالی

Open in Telegram

♾پدیده‌ای که خودش علت و عامل آشفتگی‌ها و مسایل است اکنون به دروغ نقش رفع‌کنندهٔ مسائل را بر عهده گرفته است. و این فریب است.

Show more
417
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-330 days
Posts Archive
If this is love, اگه این عشقه let it stay slow بذار همین‌طور آروم پیش بره like evening light مثل نور غروب through an open door که از یه درِ باز می‌تابه Your hand finds mine without a sound دستت بی‌صدا دستمو پیدا می‌کنه Every little heartbeat brings me back around هر تپش کوچیک قلبم دوباره منو به سمت تو برمی‌گردونه The room is full of quiet gold اتاق پر از یه سکوت طلاییه Nothing here needs to be told اینجا لازم نیست چیزی گفته بشه You smile at me like you always do مثل همیشه بهم لبخند می‌زنی Every passing moment pulls me back to you هر لحظه‌ای که می‌گذره، منو دوباره به سمت تو می‌کشه This is love این یعنی عشقه I don't need more من چیز بیشتری نمی‌خوام Every day with you feels worth waiting for هر روزی که کنار تو می‌گذره، ارزش صبر کردن رو داره Every little promise lives inside your eyes هر قول کوچیکی توی چشمات زندگی می‌کنه I could spend forever watching time go by می‌تونم تا ابد فقط بشینم و گذر زمان رو تماشا کنم --- The coffee's gone cold قهوه سرد شده The record still plays صفحه موسیقی هنوز داره می‌چرخه We keep finding reasons not to leave today هر بار یه بهونه پیدا می‌کنیم که امروز از خونه نریم Nothing feels uncertain هیچ‌چیز نامطمئن نیست Nothing feels undone هیچ‌چیز نیمه‌کاره نمونده Love was always hiding in these little things عشق همیشه توی همین چیزهای کوچیک پنهون بوده If tomorrow calls us, we'll answer when it comes اگه فردا صدامون کنه، وقتی وقتش برسه جوابش رو می‌دیم Right now, all I need is this quiet love ولی همین الان، تنها چیزی که می‌خوام همین عشق آرومه If this is love, اگه این عشقه I don't need more من چیز بیشتری نمی‌خوام Every day with you feels worth waiting for هر روزی که کنار تو می‌گذره، ارزش صبر کردن رو داره Every little promise lives inside your eyes هر قول کوچیکی توی چشمات زندگی می‌کنه I could spend forever watching time go by می‌تونم تا ابد فقط بشینم و گذر زمان رو تماشا کنم If this is love, اگه این عشقه let it stay بذار همین‌جوری بمونه just like this دقیقاً همین‌طور Oh اوه

⚜️

🌿 «شخصی‌ بودن» یکی از ویژگیهای بارز در آثار فروغ فرخزاد است. به قول سهراب سپهری، « او از اهالی امروز بود/ و با تمام افق‌های باز نسبت داشت.» او هرگز پنهان نکرد که آرزومند زندگی در جامعه‌ای باز است. در نامه‌ای شکوه می‌کند که «در این‌جا تا چشم کار می‌کند دیوار است و دیوار است و دیوار است و جیره‌بندی آفتاب است و قحطی فرصت است و ترس است و خفگی است و حقارت است.» او در جست‌وجوی فضای باز و فراخ بود. «هوای مانده» ملولش می‌کرد. اجتماع دربسته و محصور می‌آزردش. #فروغ_فرخزاد #ادبیات_فارسی

Uploaded by 96566798
+9
Uploaded by 96566798

Uploaded by 96566798
+9
Uploaded by 96566798

🌿 «شخصی‌ بودن» یکی از ویژگیهای بارز در آثار فروغ فرخزاد است. به قول سهراب سپهری، « او از اهالی امروز بود/ و با تمام افق‌های باز نسبت داشت.» او هرگز پنهان نکرد که آرزومند زندگی در جامعه‌ای باز است. در نامه‌ای شکوه می‌کند که «در این‌جا تا چشم کار می‌کند دیوار است و دیوار است و دیوار است و جیره‌بندی آفتاب است و قحطی فرصت است و ترس است و خفگی است و حقارت است.» او در جست‌وجوی فضای باز و فراخ بود. «هوای مانده» ملولش می‌کرد. اجتماع دربسته و محصور می‌آزردش. #فروغ_فرخزاد #ادبیات_فارسی

Uploaded by 96566798
+9
Uploaded by 96566798

🎥 ✔ در هسته‌ی منطق جردن پیترسون، نه یک باور اخلاقی، بلکه یک قانون هستی‌شناختی درباره‌ی ماهیت واقعیت نهفته است: هیچ‌کس نمی‌تواند تار و پود واقعیت را بپیچاند و از دام آن بگریزد. اما این قاعده را نباید با کارما یا عدالت تنبیه‌گر بیرونی یکی دانست؛ وعده‌ی آن به انتقامی از خارج گره نخورده، بلکه به همان بازخورد ذاتی خود واقعیت متصل است. نکته اما اینجاست که این اصل، اساسا در جدال میان حق و باطل یا در یک رابطه‌ی دوسویه‌ی انسانی تعریف نمی‌شود... اما اگر یک قدم فراتر بگذاریم، پرسش بنیادین این است: پس آن همه شرارت‌هایی که نه تنها بی‌کیفر مانده‌اند، بلکه به ظاهر بر تخت اقبال هم نشسته‌اند، چه می‌شوند؟ اینجاست که چرخش ظاهرا ناعادلانه‌ی واقعیت رخ می‌نماید. پاسخ در این است که واقعیت، پیش از آنکه به دست کنشگر شرور پیچانده شود، از پیش درون شبکه‌ای از غیرواقعی‌سازی اسیر شده است؛ شبکه‌ای که به دست کسانی تعریف شده که آن را تماما به سودِ خود مصادره کرده‌اند. در این میانه، مرکز ماجرا دیگر «کنش نادرست» نیست، بلکه «انفعال ما» در برابر این تحریف سیستماتیک است. 🫎

⁨ 📌معرفی داماهی، یکی از افسانه‌‌های هرمزگان: روایت است که در آب‌های جنوب، ماهی‌ای می‌زیست به نام داماهی. نه هر دیده‌ای او را می‌دید و نه هر گوشی آوازش را می‌شنید. می‌گفتند پیکرش از کشتی‌ها بزرگ‌تر بود و چشمانش چون دو ماه کامل، تاریکی دریا را روشن می‌کرد. اما شگفت‌ترین راز داماهی نه بزرگیِ او، که نوایی بود که از درونش برمی‌خاست. پیران ساحل می‌گفتند در سینهٔ داماهی دریایی دیگر نهفته است؛ دریایی که موج‌هایش به جای خروش، موسیقی می‌نوازند. هر کس آن نغمه را بشنود، اندوه سالیان از دلش رخت برمی‌بندد و امید، آرام‌آرام چون سپیده در جانش می‌دمد. روایت است که هرگاه قبیله‌ای از رنج، جنگ و قحطی به ستوه می‌آمد و کودکان با ترس و آشوب به خواب می‌رفتند، داماهی از ژرفای آب سر برمی‌آورد. بی‌هیاهو به ساحل نزدیک می‌شد و مردم را فرا می‌خواند؛ نه با صدا، که با همان موسیقی خاموش. آنان که دل به دریا می‌سپردند، بر پشت او می‌نشستند و راهی سفری می‌شدند که هیچ نقشه‌ای نشانش نمی‌داد. روزها و شب‌ها بر آب می‌گذشت تا سرانجام به سرزمینی می‌رسیدند که می‌گفتند خاکش بوی باران می‌دهد، نخل‌هایش هرگز بی‌ثمر نمی‌شوند و هیچ خانه‌ای از خنده خالی نیست. اما راز بزرگ آن بود که آن سرزمین، جایی بیرون از جهان نبود؛ در دلِ خودِ مسافران بود. چون بازمی‌گشتند، هنوز همان ساحل و همان دریا پیش رویشان بود، اما نگاهشان دگرگون شده بود. با دست‌هایی خسته، خانه می‌ساختند؛ در زمین خشک، نخل می‌کاشتند؛ و با دل‌های شکسته، دوباره آواز می‌خواندند. از همین رو، دریانوردان کهن می‌گفتند: «داماهی مردم را به سرزمین شادی نمی‌بَرد؛ او شادی را در دل کسانی بیدار می‌کند که گمان می‌کردند دیگر هیچ امیدی نمانده است.» و شاید به همین دلیل است که هنوز در شب‌های پرتلاطم خلیج فارس، اگر گوش جان بسپاری، از زیر موج‌ها نوایی دور به گوش می‌رسد؛ نوایی که انگار می‌گوید: «تا امید زنده است، راه نیز گم نخواهد شد.» #داماهی #افسانه #جنوب #هرمزگان #بندرعباس⁩⁩⁩

Uploaded by 96566798
+8
Uploaded by 96566798

هر فهمی از یک پرسش آغاز می‌شود هر آشفتگی پیش از آنکه در جهان رخ دهد، در نامی که بر آن می‌گذاریم شکل می‌گیرد. بسیاری از ما سال‌ها با چیزی می‌جنگیم که هرگز آن را نشناخته‌ایم. تا زمانی که مسئله روشن نشود، هر تلاشی تنها حرکت در تاریکی است. اما شناخت مسئله کافی نیست. ذهن، پیش از آنکه بیندیشد، احساس می‌کند. ترس، خشم، امید و دلبستگی، بی‌آنکه متوجه باشیم، مسیر نگاه ما را تغییر می‌دهند. احساس دشمن اندیشیدن نیست، تنها زمانی خطرناک می‌شود که خود را به جای حقیقت بنشاند. از اینجا پرسش آغاز می‌شود. نه برای اثبات آنچه از پیش باور داشته‌ایم، بلکه برای فرو ریختن آنچه تنها از سر عادت پذیرفته‌ایم. اندیشیدن یعنی جرئت ماندن در ابهام، بدون آنکه برای رسیدن به آرامش، نخستین پاسخ آماده را انتخاب کنیم. حقیقت معمولاً پشت پاسخ‌ها پنهان نیست، پشت کیفیت پرسش‌هاست. اگر فهمی به دست آید، دیگر نیازی نیست زندگی را با نسخه‌های دیگران اندازه بگیریم. آنچه دیده شده است، خود راه را نشان می‌دهد. عمل، زمانی ارزش پیدا می‌کند که از فهم برخاسته باشد، نه از ترس، نه از پاداش، و نه از تقلید. آرامش نیز مقصد این مسیر نیست. آرامش، پاداش دانستن نیست. گاهی نتیجه پذیرفتن این واقعیت است که جهان موظف نیست مطابق میل ما باشد. ذهنی که دیگر با واقعیت در ستیز نیست، سکوتی را تجربه می‌کند که از فراموشی به دست نیامده، از دیدن به دست آمده است. شاید تمام مسیر زندگی چیزی جز این نباشد. دیدن، احساس کردن، پرسیدن، فهمیدن، و دوباره از نو دیدن. زیرا هر حقیقتی که دیگر نتوان آن را به پرسش کشید، آرام آرام به عقیده‌ای تبدیل می‌شود که بیش از آنکه روشن کند، چشم را به تاریکی عادت می‌دهد. ح. هامون

کابانل در این اثر ، لوسیفر را نه یک هیولا ، بلکه یک «قهرمان تراژیک» به تصویر می‌کشد . در نگاهش ، تضادی میان غرور سرکش و اندوهی عمیق دیده می‌شود . کالبد او در اوج کمال انسانی نقاشی شده ، اما آن قطره اشک فرونچکیده بر گونه‌اش ، نشان‌دهنده‌ی دردی است که فراتر از جسم ، به عمق هستی نفوذ می‌کند . برای آرامشِ پس از پایان ، پایانِ خیلی از چیزها ...

اسکار فینگل اُ. فِلاهرتی ویلز وایلد (به انگلیسی: Oscar Fingal O'Flahertie Wills Wilde) (۱۶ اکتبر ۱۸۵۴ – ۳۰ نوامبر ۱۹۰۰) که به نام هنری اسکار وایلد شناخته می‌شود شاعر، داستاننویس، نمایش‌نامه‌نویس و نویسنده داستان‌های کوتاه ایرلندی بود. اسکار وایلد بسیار تحت تأثیر جنبش زیبایی پرستی بود که استادان خود او در دانشگاه آکسفورد یعنی والتر پاتر و جان راسکین از پایه‌گذارانش محسوب می‌شدند. وایلد در رمان مشهور خود یعنی تصویر دوریان گری به تعریف اتوس‌های جنبش زیبایی‌شناسی اواخر قرن نوزدهم می‌پردازد. او با تفکیک مفاهیم شناختی مبتنی بر معنا و اخلاقیات، از عمل زیبایی شناسانه تولید هنری، لذت حسی و بازشناسی زیبایی، تعاریف کانت و کنراد فیدلر را به یادمان می‌آورد. ماکس بیربوهم دربارهٔ او می‌گوید: «خیلی زود به خاطر آوردن اینکه زیبایی حتی قبل از سال ۱۸۸۰ هم وجود داشته، دشوار شد… مطمئناً نخستین کسی که توانست اینچنین آرام و موقرانه به سوی این موضوع گام بردارد، آقای اسکار وایلد بوده است.»

وقتی شب، دو نیمه داشت. پیش از آنکه کارخانه‌ها زمان انسان را اندازه بگیرند، خواب نیز شکل دیگری داشت. بسیاری از مردم، خواب را در دو نوبت تجربه می‌کردند. چهار ساعت می‌خوابیدند، یک تا سه ساعت بیدار می‌ماندند و سپس دوباره به خواب می‌رفتند. مورخان این الگو را «خواب دوفازی» می‌نامند. در آن ساعات بیداری، کسی عجله‌ای برای بازگشت به خواب نداشت. سکوت، تاریکی و آرامش شب فرصتی برای اندیشیدن بود. مردم دعا می‌کردند، نامه می‌نوشتند، مطالعه می‌کردند، عشق می‌ورزیدند و با خودشان خلوت می‌کردند. پژوهش‌های تاریخی نشان می‌دهد که بسیاری از راهبان قرون وسطی، نویسندگان و اندیشمندان، از همین ساعات برای نوشتن و تأمل استفاده می‌کردند. حتی در نوشته‌های شخصیت‌هایی مانند جفری چاوسر و چارلز دیکنز نیز به این بیداری میان دو خواب اشاره شده است. این زمان، بخشی طبیعی از شب بود، نه اختلال خواب. با آغاز انقلاب صنعتی، روشنایی مصنوعی، ساعت‌های کاری منظم و نیاز به حضور صبحگاهی در کارخانه‌ها، خواب انسان نیز به‌تدریج به یک خواب پیوسته تبدیل شد. از همان زمان بود که بیدار شدن در نیمه‌شب، به جای آنکه رفتاری طبیعی تلقی شود، به‌عنوان مشکلی در خواب شناخته شد. گاهی در فضای مجازی ادعا می‌شود که صنعت تشک و افرادی مانند دکتر ناتانیل کلایتمن یا شرکت‌های تولیدکننده تشک، در جا انداختن الگوی خواب هشت‌ساعته نقش تعیین‌کننده‌ای داشته‌اند. اما برای این ادعا شواهد تاریخی محکمی وجود ندارد. آنچه با اطمینان می‌دانیم این است که تغییر سبک زندگی، صنعت، برق و نظم جدید اجتماعی، الگوی خواب انسان را دگرگون کردند. شاید اگر نیمه‌شب از خواب بیدار می‌شوی، همیشه هم لازم نباشد تصور کنی بدنت خراب شده است. شاید فقط پژواکی از ریتمی باشد که هزاران سال همراه انسان بوده است. ح. هامون

• «هیچ طغیانی شورانگیزتر از این نیست که آدمی در چیزی که قرار بوده کیفر و رنج او باشد، شادی و لذت بیابد.» — آلبر کامو ✨☕️

واقعاً "عادی" بودن به چه معناست؟ او سعی می کند در دنیایی پر از موجودات عجیب و غریب و متفاوت جا بیفتد. او می خواهد تعلق داشته باشد، او می خواهد پذیرفته شود. اما جهان به شدت او را تماشا می کند و بی رحمانه او را قضاوت می کند. او او را غریبه، دیوانه معرفی می کند. بسیاری از ما هر روز دقیقاً همان چیزی را تجربه می کنیم، زیرا به نظر می رسد، فکر نمی کنیم، یا احساسی مثل افراد عادی نداریم. اما عادی بودن امری ذهنی است. بهتر است هر از چند گاهی دیدگاه خود را تغییر دهیم. 📹: نوشته مارکو ناپولی کارگردان و بازیگر ایتالیایی. خالق دوشنبه بالش، که در آن قطعات فیلم صامت کوتاه را به عنوان فضایی برای آزمایش و دفتر خاطرات کارگردان توسعه می دهد. 👩🏻‍💼: با بازی ادل تیرانته بازیگر سیسیلی 🎧: Conchiglie، اثر آندریا لازلو دی سیمون

🎤❤️ شکیرا دل میلیون‌ها نفر را برد؛ جام طلایی قلب‌ها برای او بود. سورپرایز زیبای شکیرا در اجرای فینال جام جهانی ۲۰۲۶ شکیرا مدتی قبل در اینستاگرامش با راه‌اندازی چالش “دای دای” (نام آهنگ رسمی جام جهانی ۲۰۲۶) از علاقه‌مندان خواسته بود ویدئوهای رقص خود را ارسال کنند و در نهایت، تعدادی از شرکت‌کنندگان این چالش برای حضور در اجرای فینال انتخاب شدند. این بچه های اوگاندایی با آهنگ شکیرا رقصیده بودن و ویدیوشون وایرال شرع بود و شکیرا بهشون قول داد که اونا رو بیاره آمریکا و باهاشون اجرا کنه. بچه هایی که چند وقت پیش تو محله فقیر نشین اوگنادا بودن، تو قلب آمریکا با شکیرا اجرا داشتن. شکیرا در فینال جام جهانی ۲۰۲۶ فقط با اجرای باشکوهش ندرخشید؛ او با تصمیمی انسانی، یکی از احساسی‌ترین لحظات این روز تاریخی را رقم زد. 🌍 شکیرا برای اجرای بزرگ فینال جام جهانی، از گروه Ghetto Kids اوگاندا دعوت کرد تا در کنار او روی صحنه برقصند؛ گروهی متشکل از کودکان یتیم، بی‌سرپرست یا کم‌برخوردار که با حمایت یک بنیاد خیریه از طریق رقص و هنر آموزش می‌بینند. شکیرا پس از دیدن استعداد آن‌ها در شبکه‌های اجتماعی، به آن‌ها قول داده بود در فینال بهمراه آن‌ها اجرا کند و او بدقولی نکرد و شخصاً از این کودکان دعوت کرد تا در بزرگ‌ترین صحنه فوتبال جهان، کنار او اجرا داشته باشند. کودکانی که بسیاری از آن‌ها در محله‌های بسیار محروم کامپالا بزرگ شده‌اند. آن‌ها به کمک شکیرا توانستند به آمریکا برسند و زندگی‌شان را تغییر دهند. ✈️ به دعوت تیم شکیرا، این کودکان برای حضور در این اجرای تاریخی به آمریکا سفر کردند و این فرصت، رؤیایی بود که برای بسیاری از آن‌ها به حقیقت تبدیل شد. 🎶 پس از وایرال شدن اجرای آن‌ها با آهنگ «Dai Dai»، شکیرا تصمیم گرفت آن‌ها را روی بزرگ‌ترین صحنه فوتبال جهان کنار خود داشته باشد. 🤗 احساسی‌ترین لحظه اما بعد از پایان اجرا رقم خورد؛ شکیرا تک‌تک این کودکان را در آغوش گرفت، محکم بغلشان کرد و از حضورشان تشکر کرد. این صحنه خیلی زود در شبکه‌های اجتماعی وایرال شد و هزاران نفر آن را یکی از زیباترین تصاویر فینال نامیدند. ✨ بسیاری از کاربران نوشتند: «شاید جام طلایی به قهرمان جام جهانی رسید، اما جام طلایی قلب‌ها را شکیرا برد.» ❤️🏆

Adagio.mp3