es
Feedback
پنجه به خالی

پنجه به خالی

Ir al canal en Telegram

♾پدیده‌ای که خودش علت و عامل آشفتگی‌ها و مسایل است اکنون به دروغ نقش رفع‌کنندهٔ مسائل را بر عهده گرفته است. و این فریب است.

Mostrar más
418
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
-330 días
Archivo de publicaciones
هر فهمی از یک پرسش آغاز می‌شود هر آشفتگی پیش از آنکه در جهان رخ دهد، در نامی که بر آن می‌گذاریم شکل می‌گیرد. بسیاری از ما سال‌ها با چیزی می‌جنگیم که هرگز آن را نشناخته‌ایم. تا زمانی که مسئله روشن نشود، هر تلاشی تنها حرکت در تاریکی است. اما شناخت مسئله کافی نیست. ذهن، پیش از آنکه بیندیشد، احساس می‌کند. ترس، خشم، امید و دلبستگی، بی‌آنکه متوجه باشیم، مسیر نگاه ما را تغییر می‌دهند. احساس دشمن اندیشیدن نیست، تنها زمانی خطرناک می‌شود که خود را به جای حقیقت بنشاند. از اینجا پرسش آغاز می‌شود. نه برای اثبات آنچه از پیش باور داشته‌ایم، بلکه برای فرو ریختن آنچه تنها از سر عادت پذیرفته‌ایم. اندیشیدن یعنی جرئت ماندن در ابهام، بدون آنکه برای رسیدن به آرامش، نخستین پاسخ آماده را انتخاب کنیم. حقیقت معمولاً پشت پاسخ‌ها پنهان نیست، پشت کیفیت پرسش‌هاست. اگر فهمی به دست آید، دیگر نیازی نیست زندگی را با نسخه‌های دیگران اندازه بگیریم. آنچه دیده شده است، خود راه را نشان می‌دهد. عمل، زمانی ارزش پیدا می‌کند که از فهم برخاسته باشد، نه از ترس، نه از پاداش، و نه از تقلید. آرامش نیز مقصد این مسیر نیست. آرامش، پاداش دانستن نیست. گاهی نتیجه پذیرفتن این واقعیت است که جهان موظف نیست مطابق میل ما باشد. ذهنی که دیگر با واقعیت در ستیز نیست، سکوتی را تجربه می‌کند که از فراموشی به دست نیامده، از دیدن به دست آمده است. شاید تمام مسیر زندگی چیزی جز این نباشد. دیدن، احساس کردن، پرسیدن، فهمیدن، و دوباره از نو دیدن. زیرا هر حقیقتی که دیگر نتوان آن را به پرسش کشید، آرام آرام به عقیده‌ای تبدیل می‌شود که بیش از آنکه روشن کند، چشم را به تاریکی عادت می‌دهد. ح. هامون

کابانل در این اثر ، لوسیفر را نه یک هیولا ، بلکه یک «قهرمان تراژیک» به تصویر می‌کشد . در نگاهش ، تضادی میان غرور سرکش و اندوهی عمیق دیده می‌شود . کالبد او در اوج کمال انسانی نقاشی شده ، اما آن قطره اشک فرونچکیده بر گونه‌اش ، نشان‌دهنده‌ی دردی است که فراتر از جسم ، به عمق هستی نفوذ می‌کند . برای آرامشِ پس از پایان ، پایانِ خیلی از چیزها ...

اسکار فینگل اُ. فِلاهرتی ویلز وایلد (به انگلیسی: Oscar Fingal O'Flahertie Wills Wilde) (۱۶ اکتبر ۱۸۵۴ – ۳۰ نوامبر ۱۹۰۰) که به نام هنری اسکار وایلد شناخته می‌شود شاعر، داستاننویس، نمایش‌نامه‌نویس و نویسنده داستان‌های کوتاه ایرلندی بود. اسکار وایلد بسیار تحت تأثیر جنبش زیبایی پرستی بود که استادان خود او در دانشگاه آکسفورد یعنی والتر پاتر و جان راسکین از پایه‌گذارانش محسوب می‌شدند. وایلد در رمان مشهور خود یعنی تصویر دوریان گری به تعریف اتوس‌های جنبش زیبایی‌شناسی اواخر قرن نوزدهم می‌پردازد. او با تفکیک مفاهیم شناختی مبتنی بر معنا و اخلاقیات، از عمل زیبایی شناسانه تولید هنری، لذت حسی و بازشناسی زیبایی، تعاریف کانت و کنراد فیدلر را به یادمان می‌آورد. ماکس بیربوهم دربارهٔ او می‌گوید: «خیلی زود به خاطر آوردن اینکه زیبایی حتی قبل از سال ۱۸۸۰ هم وجود داشته، دشوار شد… مطمئناً نخستین کسی که توانست اینچنین آرام و موقرانه به سوی این موضوع گام بردارد، آقای اسکار وایلد بوده است.»

وقتی شب، دو نیمه داشت. پیش از آنکه کارخانه‌ها زمان انسان را اندازه بگیرند، خواب نیز شکل دیگری داشت. بسیاری از مردم، خواب را در دو نوبت تجربه می‌کردند. چهار ساعت می‌خوابیدند، یک تا سه ساعت بیدار می‌ماندند و سپس دوباره به خواب می‌رفتند. مورخان این الگو را «خواب دوفازی» می‌نامند. در آن ساعات بیداری، کسی عجله‌ای برای بازگشت به خواب نداشت. سکوت، تاریکی و آرامش شب فرصتی برای اندیشیدن بود. مردم دعا می‌کردند، نامه می‌نوشتند، مطالعه می‌کردند، عشق می‌ورزیدند و با خودشان خلوت می‌کردند. پژوهش‌های تاریخی نشان می‌دهد که بسیاری از راهبان قرون وسطی، نویسندگان و اندیشمندان، از همین ساعات برای نوشتن و تأمل استفاده می‌کردند. حتی در نوشته‌های شخصیت‌هایی مانند جفری چاوسر و چارلز دیکنز نیز به این بیداری میان دو خواب اشاره شده است. این زمان، بخشی طبیعی از شب بود، نه اختلال خواب. با آغاز انقلاب صنعتی، روشنایی مصنوعی، ساعت‌های کاری منظم و نیاز به حضور صبحگاهی در کارخانه‌ها، خواب انسان نیز به‌تدریج به یک خواب پیوسته تبدیل شد. از همان زمان بود که بیدار شدن در نیمه‌شب، به جای آنکه رفتاری طبیعی تلقی شود، به‌عنوان مشکلی در خواب شناخته شد. گاهی در فضای مجازی ادعا می‌شود که صنعت تشک و افرادی مانند دکتر ناتانیل کلایتمن یا شرکت‌های تولیدکننده تشک، در جا انداختن الگوی خواب هشت‌ساعته نقش تعیین‌کننده‌ای داشته‌اند. اما برای این ادعا شواهد تاریخی محکمی وجود ندارد. آنچه با اطمینان می‌دانیم این است که تغییر سبک زندگی، صنعت، برق و نظم جدید اجتماعی، الگوی خواب انسان را دگرگون کردند. شاید اگر نیمه‌شب از خواب بیدار می‌شوی، همیشه هم لازم نباشد تصور کنی بدنت خراب شده است. شاید فقط پژواکی از ریتمی باشد که هزاران سال همراه انسان بوده است. ح. هامون

• «هیچ طغیانی شورانگیزتر از این نیست که آدمی در چیزی که قرار بوده کیفر و رنج او باشد، شادی و لذت بیابد.» — آلبر کامو ✨☕️

واقعاً "عادی" بودن به چه معناست؟ او سعی می کند در دنیایی پر از موجودات عجیب و غریب و متفاوت جا بیفتد. او می خواهد تعلق داشته باشد، او می خواهد پذیرفته شود. اما جهان به شدت او را تماشا می کند و بی رحمانه او را قضاوت می کند. او او را غریبه، دیوانه معرفی می کند. بسیاری از ما هر روز دقیقاً همان چیزی را تجربه می کنیم، زیرا به نظر می رسد، فکر نمی کنیم، یا احساسی مثل افراد عادی نداریم. اما عادی بودن امری ذهنی است. بهتر است هر از چند گاهی دیدگاه خود را تغییر دهیم. 📹: نوشته مارکو ناپولی کارگردان و بازیگر ایتالیایی. خالق دوشنبه بالش، که در آن قطعات فیلم صامت کوتاه را به عنوان فضایی برای آزمایش و دفتر خاطرات کارگردان توسعه می دهد. 👩🏻‍💼: با بازی ادل تیرانته بازیگر سیسیلی 🎧: Conchiglie، اثر آندریا لازلو دی سیمون

🎤❤️ شکیرا دل میلیون‌ها نفر را برد؛ جام طلایی قلب‌ها برای او بود. سورپرایز زیبای شکیرا در اجرای فینال جام جهانی ۲۰۲۶ شکیرا مدتی قبل در اینستاگرامش با راه‌اندازی چالش “دای دای” (نام آهنگ رسمی جام جهانی ۲۰۲۶) از علاقه‌مندان خواسته بود ویدئوهای رقص خود را ارسال کنند و در نهایت، تعدادی از شرکت‌کنندگان این چالش برای حضور در اجرای فینال انتخاب شدند. این بچه های اوگاندایی با آهنگ شکیرا رقصیده بودن و ویدیوشون وایرال شرع بود و شکیرا بهشون قول داد که اونا رو بیاره آمریکا و باهاشون اجرا کنه. بچه هایی که چند وقت پیش تو محله فقیر نشین اوگنادا بودن، تو قلب آمریکا با شکیرا اجرا داشتن. شکیرا در فینال جام جهانی ۲۰۲۶ فقط با اجرای باشکوهش ندرخشید؛ او با تصمیمی انسانی، یکی از احساسی‌ترین لحظات این روز تاریخی را رقم زد. 🌍 شکیرا برای اجرای بزرگ فینال جام جهانی، از گروه Ghetto Kids اوگاندا دعوت کرد تا در کنار او روی صحنه برقصند؛ گروهی متشکل از کودکان یتیم، بی‌سرپرست یا کم‌برخوردار که با حمایت یک بنیاد خیریه از طریق رقص و هنر آموزش می‌بینند. شکیرا پس از دیدن استعداد آن‌ها در شبکه‌های اجتماعی، به آن‌ها قول داده بود در فینال بهمراه آن‌ها اجرا کند و او بدقولی نکرد و شخصاً از این کودکان دعوت کرد تا در بزرگ‌ترین صحنه فوتبال جهان، کنار او اجرا داشته باشند. کودکانی که بسیاری از آن‌ها در محله‌های بسیار محروم کامپالا بزرگ شده‌اند. آن‌ها به کمک شکیرا توانستند به آمریکا برسند و زندگی‌شان را تغییر دهند. ✈️ به دعوت تیم شکیرا، این کودکان برای حضور در این اجرای تاریخی به آمریکا سفر کردند و این فرصت، رؤیایی بود که برای بسیاری از آن‌ها به حقیقت تبدیل شد. 🎶 پس از وایرال شدن اجرای آن‌ها با آهنگ «Dai Dai»، شکیرا تصمیم گرفت آن‌ها را روی بزرگ‌ترین صحنه فوتبال جهان کنار خود داشته باشد. 🤗 احساسی‌ترین لحظه اما بعد از پایان اجرا رقم خورد؛ شکیرا تک‌تک این کودکان را در آغوش گرفت، محکم بغلشان کرد و از حضورشان تشکر کرد. این صحنه خیلی زود در شبکه‌های اجتماعی وایرال شد و هزاران نفر آن را یکی از زیباترین تصاویر فینال نامیدند. ✨ بسیاری از کاربران نوشتند: «شاید جام طلایی به قهرمان جام جهانی رسید، اما جام طلایی قلب‌ها را شکیرا برد.» ❤️🏆

Adagio.mp3

گاهی ترسناک‌ترین چیز، یک روح نیست... بلکه خاطره‌ی کسی است که هرگز نتوانستی فراموشش کنی. 🖼 «روح» (Spirit) – ۱۸۸۵ در نگاه اول، فقط مردی را می‌بینیم که پشت پیانو نشسته و زنی که آرام در کنارش ظاهر شده است. اما هر چه بیشتر به نقاشی خیره می‌شوی، سؤال‌های بیشتری در ذهنت شکل می‌گیرد. آیا آن زن واقعاً آنجاست؟ یا فقط خاطره‌ی کسی است که سال‌ها پیش از دنیا رفته، اما هنوز قلب این مرد نتوانسته رفتنش را بپذیرد؟ نقاش عمداً هیچ پاسخ قطعی‌ای نمی‌دهد. او چهره‌ی زن را روشن‌تر و آرام‌تر از فضای اطراف کشیده؛ انگار به این دنیا تعلق ندارد. مرد نیز نه از حضورش می‌ترسد و نه تعجب می‌کند؛ گویی بارها این دیدار را تجربه کرده است. شاید هر شب، همان موسیقی را برای زنی بنوازد که دیگر در این دنیا نیست... و شاید این زن، اصلاً یک روح نباشد. شاید فقط شکلِ خاطره‌ای باشد که هیچ‌وقت از قلبِ او نرفته است. همین ابهام است که این اثر را بعد از بیش از ۱۴۰ سال همچنان زنده نگه داشته؛ چون هر بیننده، داستان خودش را در آن پیدا می‌کند. شاید همه‌ی ما، یک نفر را در زندگی داشته‌ایم که جسمش رفته، اما حضورش هنوز در گوشه‌ای از قلبمان زندگی می‌کند. 🎨 نام اثر: Spirit (روح) 👨🏻‍🎨 هنرمند: George Goodwin Kilburne 📅 سال خلق: ۱۸۸۵ 🖌 سبک: نقاشی روایی ویکتوریایی (Victorian Genre Painting) 🕯 موضوع: مرز میان عشق، خاطره و فقدان تو فکر می‌کنی زنِ داخل نقاشی واقعاً یک روح است... یا فقط خاطره‌

آنچه ما را فرسوده می‌کند انسان کمتر از آنچه تصور می‌کند با جهان درگیر است، بیشتر با تصویری درگیر است که از خودش ساخته. تصویری که مدام از او می‌خواهد چیز دیگری باشد. مهربان‌تر، آرام‌تر، شجاع‌تر، پاک‌تر. و درست از همان لحظه، شکافی میان آنچه هست و آنچه باید باشد شکل می‌گیرد. این شکاف، محل تولد فرسودگی است. نه چون واقعیت تلخ است، بلکه چون انسان به جای دیدن آن، تمام نیروی خود را صرف فرار از آن می‌کند. خشونت را به اخلاق ترجمه می‌کند، ترس را به احتیاط، حسادت را به عدالت، و هر بار تنها نام مسئله را عوض می‌کند، نه خودِ مسئله را. ما اغلب گمان می‌کنیم با ساختن آرمان‌ها به حقیقت نزدیک‌تر می‌شویم، در حالی که آرمان، اگر مانع دیدن واقعیت شود، فقط فاصله را بیشتر می‌کند. حقیقت نیازی به آرایش ندارد. همان‌گونه که هست، کامل‌ترین نقطه برای آغاز است. شاید انسان تا زمانی که با آنچه در او جریان دارد رودررو نشود، هر تغییری تنها جابه‌جا شدن از یک توهم به توهمی دیگر باشد. زیرا چیزی که دیده نشده، از میان نمی‌رود. فقط لباسش را عوض می‌کند و با نامی تازه بازمی‌گردد. و شاید بزرگ‌ترین خطای ما این باشد که تمام عمر، مشغول اصلاح تصویری از خودمان باشیم، در حالی که هرگز خودمان را ندیده‌ایم. ح.هامون

مارک منسن؛ نویسنده کتاب: راهنمای نامتعارف خوشبختی

جنوب، فقط یک جغرافیا نیست، جنوب، نامِ صبوری این سرزمین است که بی‌هیاهو، سال‌هاست که ایستاده است.
روزهای بی‌قرار علی‌رضا قربانی حسام ناصری حسین غیاثی ای داغ از قلبِ پریشانم چه می‌خواهی؟ ای جایِ زخمِ کهنه از جانم چه می‌خواهی؟ دریاچه‌ای خشکیده در آغوشِ خود دارم بارانِ سرخ، از ابرِ چشمانم چه می‌خواهی؟ ای وای از این، ای وای از این از دست‌دادن‌ها ای مرگ از جانِ رفیقانم چه می‌خواهی؟ آرامشم کو؟ خنده‌ام کو؟ اعتمادم کو؟ بی‌هیچم و دیگر نمی‌دانم چه می‌خواهی ما وارثانِ دردهای بی‌شماریم ما گریه‌های چشم‌های انتظاریم ما سرزمینی دور و تنها در غباریم ما چیزی به غیر از غم، به غیر از هم نداریم ما حسرتِ یک خنده‌ی دنباله‌داریم ما خسته از این روزهای بی‌قراریم دنیا بگو غم بیش‌تر از این نخواهد ماند دنیای بی رویای ما، غم‌گین نخواهد ماند چیزی بگو، آرام کن آشفتگی‌ها را در سینه‌ها این بغضِ سر‌سنگین نخواهد ماند ای چرخِ بازی‌گر بگو بالانشینان را جای من و ما تا ابد، پایین نخواهد ماند فریادِ این غم‌خانه خاموشی نخواهد داشت فرهادِ این افسانه بی‌ شیرین نخواهد ماند ما وارثانِ دردهای بی‌شماریم...

Elton John, Dua Lipa Cold Heart (PNAU Remix)

Uploaded by 96566798 💕🎼 می‌توانید تصور کنید چه اتفاقی می‌افتد وقتی بزرگترین نماد پیانوی کلاسیک با ملکه جدید رقص ملاقات می‌کند؟ 🪐🎹✨ آهنگ Cold Heart (ریمیکس PNAU) که ​​در سال ۲۰۲۱ منتشر شد، جشنی جادویی است که نسل‌ها را از طریق موسیقی متحد می‌کند. روایت این آهنگ، تفسیری پر جنب و جوش از آثار کلاسیک التون جان مانند Rocket Man و Sacrifice است که ابیات اشتیاق و انزوا را به سرودی خوش‌بینانه در مورد یافتن گرمای انسان در دنیایی سرد تبدیل می‌کند. ترکیب صدای افسانه‌ای التون با طنین مدرن دوآ لیپا، طراوتی بی‌نظیر به ارمغان آورده و ثابت می‌کند که یک ملودی خوب واقعاً جاودانه است. 🌈 نکته جالب این است که این همکاری به طور مرسوم به وجود نیامده است. گروه استرالیایی PNAU که سال‌ها پیش با التون جان همکاری کرده بود، ایده‌ای برای «بازی» با فایل‌های اصلی آهنگ‌های کلاسیک این خواننده داشت تا یک ساختار رقص جدید ایجاد کند. وقتی التون نتیجه نهایی و صدای دوآ لیپا را که کاملاً با آهنگ هماهنگ بود، شنید، فوراً عاشق این پروژه شد و نتیجه آن یک موفقیت جهانی بود که تقریباً در تمام کشورهای جهان در صدر جدول‌ها قرار گرفت و بار دیگر تأیید کرد که «مرد موشکی» هنوز هم در بازآفرینی خود استاد است.

«عشق را به سه دلیل بسیار ارزشمند می‌دانم. نخست، چون سرشار از لذت است، آن‌قدر که گاهی برای چند ساعت شادی، حاضر می‌شوی بهای سنگینی بپردازی. دوم، چون تنهایی هولناکی را از میان برمی‌دارد؛ همان تنهایی که باعث می‌شود آگاهی انسان از پشت پنجره وجودش به جهانی سرد و بی‌جان خیره بماند. و سوم، چون در پیوند عاشقانه، تصویری از آن بهشت را می‌توان دید که عارفان و شاعران در خیال خود توصیف کرده‌اند.» برتراند راسل

سؤال آخر مصاحبه، جان فریمن از برتراند راسل «فرض کنید هزار سال بعد، نسل‌های آینده این فیلم را ببینند. اگر بخواهید مهم‌ترین درس زندگی‌تان را به آن‌ها بگویید، چه خواهید گفت؟» راسل پاسخش را به دو بخش تقسیم می‌کند، یکی عقلانی و دیگری اخلاقی
این دو جمله، عصاره نگاه راسل به زندگی‌اند. او می‌گوید برای اندیشیدن، معیار باید «حقیقت» باشد، نه آرزو. و برای زیستن، معیار باید «عشق و مدارا» باشد، نه نفرت.