گوشه دِنج
Open in Telegram
بیا یه گوشه خیلی دنج. خیلی ساکت بشینیم یکمی فکر کنیم. یکمی خلوت کنیم باهم. یکمی گوش بدیم
Show more716
Subscribers
No data24 hours
-77 days
-1430 days
Data loading in progress...
Similar Channels
Tags Cloud
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
July '26
July '26
+10
in 1 channels
June '26
+12
in 1 channels
Get PRO
May '26
+10
in 1 channels
Get PRO
April '26
+2
in 0 channels
Get PRO
March '260
in 0 channels
Get PRO
February '26
+6
in 0 channels
Get PRO
January '26
+3
in 0 channels
Get PRO
December '25
+9
in 0 channels
Get PRO
November '25
+14
in 1 channels
Get PRO
October '25
+18
in 0 channels
Get PRO
September '25
+79
in 2 channels
Get PRO
August '25
+7
in 1 channels
Get PRO
July '25
+25
in 0 channels
Get PRO
June '25
+19
in 1 channels
Get PRO
May '25
+138
in 6 channels
Get PRO
April '25
+14
in 2 channels
Get PRO
March '25
+13
in 1 channels
Get PRO
February '25
+7
in 0 channels
Get PRO
January '25
+20
in 2 channels
Get PRO
December '24
+24
in 2 channels
Get PRO
November '24
+20
in 2 channels
Get PRO
October '24
+32
in 0 channels
Get PRO
September '24
+103
in 2 channels
Get PRO
August '24
+33
in 0 channels
Get PRO
July '24
+33
in 1 channels
Get PRO
June '24
+26
in 0 channels
Get PRO
May '24
+24
in 1 channels
Get PRO
April '24
+21
in 0 channels
Get PRO
March '24
+249
in 1 channels
Get PRO
February '24
+273
in 2 channels
Get PRO
January '24
+3
in 0 channels
Get PRO
December '23
+3
in 0 channels
Get PRO
November '23
+277
in 0 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 22 July | +1 | |||
| 21 July | 0 | |||
| 20 July | +1 | |||
| 19 July | +1 | |||
| 18 July | 0 | |||
| 17 July | 0 | |||
| 16 July | 0 | |||
| 15 July | 0 | |||
| 14 July | 0 | |||
| 13 July | 0 | |||
| 12 July | +1 | |||
| 11 July | 0 | |||
| 10 July | +1 | |||
| 09 July | 0 | |||
| 08 July | +1 | |||
| 07 July | +1 | |||
| 06 July | 0 | |||
| 05 July | +1 | |||
| 04 July | 0 | |||
| 03 July | 0 | |||
| 02 July | 0 | |||
| 01 July | +2 |
Channel Posts
خوشبختی چیزی نیست
که بخواهی آن را به تملک خود درآوری،
خوشبختی کیفیتِ تفکر است،
حالت روحی ست؛
خوشبختی،
وابسته به جهان درون توست…!
@Coozy_Cornerr
| 2 | تا وقتی هنوز جوونم و سرحالم، تا وقتی هنوز میدونم که خامم، ریسک میکنم، امتحان میکنم، شکست میخورم و دوباره از اول شروع میکنم.
از آدمها ناامید میشم، به بعضیها اعتماد میکنم، از بعضیها زخم میخورم و باز هم جرئت میکنم به کسی نزدیک بشم. هیچوقت برای اینکه کمتر آسیب ببینم، کمتر زندگی نمیکنم.
یه روزی میرسه که میفهمم درد بعضی شکستها خیلی سبکتر از حسرت بعضی فرصتهای از دسترفتهست. میفهمم زخمهایی که از جنگیدنم به جا موندن، از سکوتهایی که از ترس انتخاب کردم ارزشمندترن.
باور دارم یه روز میرسه که جای زخم تجربههایی که داشتم درد نمیکنه؛ جای خالی تجربههایی که میتونستم داشته باشم ولی ندارم درد میکنه.
نمیگم گذشته رو میتونم عوض کنم، ولی معتقدم
میتونم الان تصمیمی بگیرم که در آینده از اون گذشته یه نتیجهی خوب بگیرم.
@Coozy_Cornerr | 64 |
| 3 | یکی از زیباترین اشعار عاشقانه
با یک صدای فوق العاده
@Coozy_Cornerr | 89 |
| 4 | چه سبُک میبود بارِ مصیبتِ ما،
اگر اندوهمان به اشک شسته میشد.
• لوکیوس سِنِکا
زنان تروا، ترجمهی کوثری
@Coozy_Cornerr | 101 |
| 5 | خیلی این اپیزود خوب بود
خیلی چیز ها ازش میشه یاد گرفت | 106 |
| 6 | https://youtu.be/1bVvvYf4wvM?si=TJVMbgfkuw9Lbfl3 | 103 |
| 7 | ما یک همسایه داریم که سدهیِ اولِ زندگی را تقریبا رد کرده و افتاده تویِ سراشیبیِ سدهیِ دوم. یک خانهء دو نبشِ آفتابگیرِ بزرگ دارد با یک ماشینِ اسپرتِ سیاه که قیمتش با قیمتِ خانهء من برابر است. پشتِ ماشینش یک برچسب زده و نوشته که:
" اِ گود دِی ویل کام ".
دقیقا همان جملهای که من معادل فارسیاش را قاب کردهام و زدهام به دیوار اتاق کارم:
"یک روزِ خوب میآید".
من تازه امروز صبح برچسب پشتِ ماشین مرد همسایه را دیدم. بابت همین، وقتی رسیدم سر کار تابلوی خودم را پائین آوردم، نوشته را کشیدم بیرون و پارهاش کردم و انداختم توی سطل و به جای آن عکسِ یک زرافه دراز را گذاشتم که مشغول خوردن برگهای بلندترین درخت آفریقا است. حالا هم نشستهام روی صندلی و به عکس زرافه نگاه میکنم.
گمان کنم امروز بزرگترین درس زندگیام را گرفتهام. دیدنِ برچسبِ مشترک من و آقای همسایه، فقط یک نتیجهی منطقی به من میدهد. اینکه یک روزِ خوب هیچوقت قرار نیست بیاید. "بلکه خوبترین روزِ ممکن همین امروز است."
سال اول دانشگاه که بودیم، یک استاد داشتیم که ریاضیات پایه درس میداد. دکتر شجاعی. سبیل داشت و همیشه از بالای عینک آدم را طوری نگاه میکرد که آدم شلوارش را خیس میکرد. هر جلسه هم دو سه نفر قربانی مجبور بودند بروند پایِ تخته و مساله حل کنند. آنجا هم شلوارمان را خیس میکردیم. یک بار هم من قربانی شدم. یک مساله نوشت که صورتِ آن به تنهایی چهار آدم را میتوانست به بلوغِ کامل برساند! شروع کردم به حل کردن. در واقع شروع کردم به ادای حل کردن را درآوردن. یک جایی وسطِ کار انتگرالها و مشتقها گره خورد به هم. خودم و شجاعی با هم گیج شدیم. وسطِ گیجی، گفت هر وقت گیج شدی، دو قدم از تخته فاصله بگیر و کل صورت مساله را از دور نگاه کن.
هر چی خواستم پاراگراف اول و دوم را وصل کنم به هم و یک نتیجهی سازنده برای خودم بگیرم نشد. به جهنم که نشد.
امروز من با دیدنِ برچسب پشتِ ماشینِ مردِ همسایه یادِ شجاعی افتادم و مجبور شدم دو قدم از دیواری که قاب عکس روی آن بود فاصله بگیرم و از دور آن را نگاه کنم. "یک روزِ خوب میآید".
هر چه بیشتر نگاهش کردم بیشتر به نظرم بیمعنی میآمد. در کدام مقطعِ تاریخ پنج هزار سال گذشته بوده که یک روز خوب آمده است؟ اصلا تعریفِ روزِ خوب چی است؟
مثلا یک روز بیدار میشویم و میبینیم دیگر رهبرانِ جهان به هم دندان نشان نمیدهند؟
یا همهی بیماریها ریشهکن شدهاند.
یا کسانی که رفتهاند برمیگردند؟
یا انسان، انسان میشود؟
یا یکی از بالا داد میزند که "کات، بچهها خسته نباشید"؟
نه. هیچ کدام.
وقتی تویِ پنج هزار سال گذشته هیچ روزِ خوبی نیامده است، حالا هم قرار نیست بیاید. در واقع درستش این است روزِ خوب همین است که دارم. چه دوستش داشته باشم و چه از آن بدم بیاید.
گمان کنم امروز جهانبینی من کنفیکون شده است. وقتی همسایهی من بعد از صد سال روزِ خوب را ندیده است، من هم چیزی با آن تعریف نخواهم دید.
اینها را بنویسم تا بماند برای خودم. باید عادت کنم به اینکه همین روزها را دوست داشته باشم. باور کنم که تعریفِ زندگی همین است. رنج است. شادی است. غم است. گریه است. خنده است. قاتی مثلِ صورت مسالههای شجاعی. هیچ اتفاقِ بزرگی قرار نیست بیفتد و هیچ نوری از آسمان قرار نیست من را دگرگون کند.
روز خوب همین امروز است. با همهی سیاهیها و سفیدیهایش. انتخابی جز این وجود ندارد. پس زنده باد خیام و همین امروز و همین دم و لحظه.
• فهیم عطار
@Coozy_Cornerr | 107 |
| 8 | من کیم دلداده ای حسرت نصیبم وای بر من
نا امید از چاره ی دردم طبیبم وای بر من
@Coozy_Cornerr | 102 |
| 9 | No text... | 205 |
| 10 | #چالش ❤️🔥
□این پیام رو فور کنید چنلاتون و از درس تخصصی رشته ای که داشتین درس میخوندین یه عکس بزارید زیرش . برای قبلا هم باشه مشکلی نیست(لطفا از پینترست نباشه)✨
پابلیک باشید و ریپلای نزنید | 117 |
| 11 | نوستالژیه این اهنگ
@Coozy_Cornerr | 132 |
| 12 | فوق العاده است این همنوازی
@Coozy_Cornerr | 144 |
| 13 | منتظر کسی نباشید که از راه برسد و این حباب آسایش و شادکامی را برایتان به ارمغان بیاورد، رسیدن به آن تنها به دست خودتان میسر میشود.
مطمئن باشید هیچکس برای شما کاری نخواهد کرد. به عبارت دیگر، هیچکس نمیداند که برای شما آسایش و شادکامی چگونه معنا میشود.
بنابراین مهار زندگیتان را در دست بگیرید و همانند گربه، قلمروی خودتان را بسازید. منطقهای که در آن آسایش، شادکامی و شکوفایی فردی شما جای گرفته باشد.
• گارنيه
@Coozy_Cornerr | 157 |
| 14 | یه روز مولانا از شمس میپرسه که این اندوه عمیق بالاخره کی تموم میشه؟
شمس میگه :
اندوه تمام نمی شود،
تو انقدر وسیع می شوی که اندوه در تو گم می شود…✨
@Coozy_Cornerr | 215 |
| 15 | No text... | 176 |
| 16 | چقدر یه زمانی با این اهنگ حال میکردیم | 161 |
| 17 | گاه گاهی که دلم می گیرد به خودم می گویم :
در دیاری که پر از دیوار است. به کجا باید رفت ؟
به که باید پیوست ؟ به که باید دل بست ؟
حس تنهای درونم می گوید :
بشکن دیواری که درونت داری
چه سوالی داری ؟ تو خدا را داری
و خدا ...
اول و آخر با توست.🙂
@Coozy_Cornerr | 173 |
| 18 | اخ خاورمیانه
@Coozy_Cornerr | 200 |
| 19 | آه اگر روزی نگاه تو
مونس چشمان من باشد
@Coozy_Cornerr | 198 |
| 20 | [فراتر از سوگ، برای زندگی]
نخست، نداها خاموش شد؛ سپس حقیقت. آنگاه داد از کوی و بَرزن رخت بَربَست و امید، آرامآرام از خانهها کوچید. مردمان، پیش از آنکه از گرسنگیِ نان فرسوده شوند، از بیپناهی، از حبسِ آزادی و از قحطِ مِهر، به خاموشی گراییدند. خشکسالی تنها آن نیست که خوشهها بر خاک افتند و سفرهها تهی شوند؛ هولناکتر آن است که دلها از مهر تهی گردد. آنگاه که هراس جای اعتماد را بگیرد و خاموشی بر زبانها فرمان بَرَد، حتی اگر هزار سفره گسترده باشد، زندگی همچنان در تنگنای تاریکی نفس میکشد.
نبود نان، تن را میفرساید؛ کَژروی، جان را. بیدادگری، شهر را؛ بیمهری، بنیان را؛ و فقدان انسانیت، آیندهٔ یک ملت را. تاریخ بارها گواه بوده است که ویرانی همیشه با آتش آغاز نمیشود؛ گاه با خاموش شدنِ یک نوا آغاز شده؛ با اشکی که دیده نشده؛ با مادری که چشم به راه مانده؛ با خانهای که چراغش روشن بوده، اما آنکه باید از در درآید، دیگر هرگز بازنگشته.
اشک، که برای کودکی روان باشد و برای جوانی بخشکد، دیگر تنها اشک نیست؛ گواهیست از زخمی که بر وجدانِ زمانه نشسته است. خون، نه رنگ میشناسد و نه کیش؛ و مادر، داغ را با زبانِ سیاست نمیچشد، با تپشِ دل میفهمد. سوگ، آنگاه به تلخترین جای خویش رسید که برخی از رنجها به یاد آورده شدند و برخی دیگر در غبارِ فراموشی گم شدند. زیرا حافظهای که تنها آنچه را میپسندد نگه دارد؛ سایهای از قدرت است. بدینسان هولناکترین زوال، خشکسالیِ زمین نیست؛ قحطِ انسانیت است. آن روز که آدمی، آدمی را نبیند؛ رنج او را نشنود؛ و سیاهی را به جای زیستن برگزیند، دوزخ، بیآنکه آتشی افروخته باشد، بر زمین برپا شده است. تاریخ، میزبان محاکمهایست که دیر میآید. وحشیگری، هرچند روزگاری بلند بتازد، سرانجام در برابرِ وجدانِ آدمی فرو مینشیند. و آنگاه، پس از سالیانِ اندوه، پروانهٔ بنفش بار دیگر بر شانهٔ وطن خواهد نشست؛ زیرا فرجامِ این خاک، نه کرکس، که ققنوس است. از همین رو، هر نشان ارزشمندی در پهنهٔ هستی، باید به یک معنا بازگردد: «پاسداشتِ زندگی.»
• زنده باد ملت شریف ایران
کیخسرو
@Coozy_Cornerr | 203 |
