en
Feedback
گوشه دِنج

گوشه دِنج

Open in Telegram

بیا یه گوشه خیلی دنج. خیلی ساکت‌ بشینیم یکمی فکر کنیم. یکمی خلوت کنیم باهم. یکمی گوش بدیم

Show more
731
Subscribers
No data24 hours
-37 days
No data30 days
Posts Archive
با من خیال کن… @Coozy_Cornerr

«به تلاطم درمی‌آمدم، در کمین کلمه‌ای می‌ماندم که مرا از برزخ خود خارج کند و واقعاً در دنیای آن‌ها جای دهد.» • خاطرات سیمون دوبووار. @Coozy_Cornerr

آدم‌های خوب رنج بیشتری می‌کشند چون از رنج دیگران هم رنج می‌برند. من نمی‌دانم آدم خوبی هستم یا نه ولی این را می‌دانم که بیشتر
آدم‌های خوب رنج بیشتری می‌کشند چون از رنج دیگران هم رنج می‌برند. من نمی‌دانم آدم خوبی هستم یا نه ولی این را می‌دانم که بیشتر از سهمم رنج می‌برم. • ایوان کلیما @Coozy_Cornerr

والا توی این مملکتی که نمیشه برای فردات برنامه ریزی کرد باید فقط از همین لحظه استفاده کرد حتی از اهنگ پس لذت ببر ازش @Coozy_Cornerr

Repost from N/a
‏خیلی آرزوها و برنامه‌های قشنگی برای آیندم داشتم خدا همشونو رحمت کنه.

نسیم نفس دوست به من خورد چه خوش‌بوست همین جاست همین جاست همه خانه بگردید @Coozy_Cornerr

توی کتابخانه نیمه شب، یه جایی نورا به خودش می‌گه: شاید هدف زندگی، فقط زندگی کردنه؛ نه موفق شدن، نه خاص بودن، فقط بودن... @Coozy_Cornerr

دلایل محکم و استواری هنوز برای زندگی دارم. فکر می‌کنم والا و اصیل‌ترین کاری که انجام می‌دهم، همین «ادامه دادن» است. جوان‌تر که بودم، متصور بودم «هدف» است که ارزش دارد. بعد دیدم، هیچ‌کجا، هیچ‌انسانی، هیچ‌زمانی، قرار نیست به هدف برسد. در واقع، در پس هر مقصودی و رسیدن به آن، مقصدی دیگر تعبیه می‌شود و وجود دارد. ذات انسانی گویا اینطوری‌ست. یا بعدها فکر ‌کردم «مسیر» مهم است. که آدمی سعی کند از راهی که رقم خورده- یا زده- لذت ببرد. بعد فهمیدم لذت بردن یک مفهوم موقتی‌ست و در پی‌ آن همیشه رنج می‌آید. در گذر از باورهای به‌ظاهر منطقی‌ام، دیدم رنج من هم برای هیچ‌کسی اهمیت ندارد. چون همه‌ی انسان‌ها، رنج می‌کشند و فقط من مهجور و رنجور عالم نیستم. اما حالا می‌گویم همین ادامه دادن هم بد نیست. که آدم حداقل هنوز جریان داشته باشد و سعی کند نمیرد. که تجربه کند و پیش برود؛ حالا، گاهی پیش رفتن، همان سقوط است و گاهی در خطی صاف به جلو رفتن و حتی در نقطه‌ای ماندن. مشخص است هیچ صعودی وجود ندارد. هیچ. اما هم‌چنان خود زندگی، دلیل زندگی‌ام شده. همین الفاظی که صبح تا شب به پشتش ردیف می‌کنم- هر چند که ناسزا و به‌ظاهر تنفرگونه باشد- نشانه‌ی روشنی از اهمیت‌ش است. از این‌که هم‌چنان دلیلی برای زندگی دارم. دلیلی برای بودن :)) @Coozy_Cornerr

فكر ميكنم تو اين دوره اى كه الان زندگى ميكنيم يه چيز رو بايد ياد بگيريم " توان تحمل ابهام " براى وقت هايى كه هيچ جوابى وجود نداره براى وقت هايى هرچى از خودت ميپرسى چرا به هيچى نميرسى! @Coozy_Cornerr

به بهانه‌ی درگذشت «هما میرافشار» @Coozy_Cornerr

از بلندی آسمان را مانعِ گردش شود گَر زمین بیرون دهد آسودگانِ خاک را • دیوان صائب تبریزی، غزلیات @Coozy_Cornerr
از بلندی آسمان را مانعِ گردش شود گَر زمین بیرون دهد آسودگانِ خاک را • دیوان صائب تبریزی، غزلیات @Coozy_Cornerr

یه اصطلاح روانشناسی هست به اسم نگاه از بالکن یعنی یه لحظه مکث کنیم، از موقعیت فاصله بگیریم و از بیرون، مثل یک ناظر بی‌طرف، خودمون و شرایط رو نگاه کنیم‌ و به جای غرق شدن در احساسات لحظه‌ای و واکنش تکانشی، بفهمیم دقیقا چه اتفاقی داره می‌افته، نقش ما چیه و چه تصمیمی منطقی‌ تره. @Coozy_Cornerr

خوش وایبه خیلی @Coozy_Cornerr

"زندگی" آه ای زندگی منم که هنوز با همه پوچی از تو لبریزم نه به فکرم که رشته پاره کنم نه بر آنم که از تو بگریزم همه ذرات جسم خاکی من از تو، ای شعرِ گرم در سوزند آسمانهای صاف را مانند که لبالب ز باده روزند با هزاران جوانه می‌خواند بوته نسترن سرود تو را هر نسیمی که می‌وزد در باغ می‌رساند به او درود تو را من تو را در تو جستجو کردم نه در آن خوابهای رویایی در دو دست تو سخت کاویدم پر شدم، پر شدم ز زیبایی پر شدم از ترانه های سیاه پر شدم از ترانه های سپید از هزاران شراره‌های نیاز از هزاران جرقه‌های امید حیف از آن روزها که من با خشم به تو چون دشمنی نظر کردم پوچ پنداشتم فریب تو را ز تو ماندم، تو را هدر کردم غافل از آنکه تو به جایی و من همچو آبی روان که در گذرم گمشده در غبار شوم زوال ره تاریک مرگ می‌سپرم آه، ای زندگی من آینه‌ام از تو چشمم پر از نگاه شود ورنه گر مرگ بنگرد در من روی آیینه‌ام سیاه شود عاشقم، عاشق ستاره صبح عاشق ابرهای سرگردان عاشق روزهای بارانی عاشق هر چه نام توست بر آن می‌مکم با وجود تشنه خویش خون سوزان لحظه های تو را آنچنان از تو کام می‌گیرم تا به خشم آورم خدای تو را • فروغ فرخزاد @Coozy_Cornerr

گفت: زنده ماندید؟ گفتم: زنده ماندیم، اما زندگی در آن‌روزها متوقف شده بود. زمان می‌گذشت بی آنکه واقعاً بگذرد، نه داغ را سرد می‌کرد و نه درد را التیام می‌بخشید. @Coozy_Cornerr

«چطور جنگ زندگی آدم را دو شقه می‌کند اما هنوز مجبوری طوری زندگی کنی که انگار یکپارچه هستی. اما آن‌طور که از زندگی او فهمیدم دیگر نمیتوانی یکپارچه بمانی-و هرگز هم نخواهی توانست.» • اسلاونکا دراکولیچ @Coozy_Cornerr

وقتی اندوهگین هستیم، به‌نظر می‌رسد این غم همیشگی باشد‌. به‌نظر می‌رسد پایانِ شب به صبح وصل نمی‌شود. به‌نظر می‌رسد کسی شبیهِ ما این غم را تجربه نمی‌کند. اما یکی از واقعیت‌هایِ زندگی این است که؛ هیچ چیز باقی نمی‌ماند، هیچ چیز اَبدی نیست، نه لبخند‌هایِ از تهِ دل و نه غم‌هایِ نفس‌گیر. • پونه مقیمی @Coozy_Cornerr

در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن شرط اول قدم آن است که مجنون باشی @Coozy_Cornerr

انسان موجودی‌ست که در لحظه‌ی حال گیر می‌کند، اما ذهنش همیشه در فرار است. از اولین نفس تا آخرین، انسان یک راهِ ساده برای فرار از رنج پیدا کرده: رفتن به آینده. وقتی درد را حس می‌کند، تمام وجودش را به جلو پرت می‌کند انگار اینجا نیست، انگار این لحظه وجود ندارد. ذهنش نقشه می‌کشد: فردا بهتر می‌شود، هفته‌ی بعد حل می‌شود، سال‌های دیگر... آینده‌ای که انسان می‌سازد، تاریک نیست ابری‌ست. ابری که در آن هیچ‌چیز واضح نیست، هیچ‌چیز دردناک نیست. یک خوابِ بی‌انتها. انسان به آنجا پناه می‌برد چون اینجا، همین لحظه، تحمل‌ناپذیر شده. اما فراموش می‌کند که آینده همین حالاست. هر قدمی که برمی‌دارد، حال است. هر فردایی که منتظرش می‌ماند، همین امروز می‌گذرد. فرار به آینده، فرار از خودِ زندگی‌ست نه رسیدن به جایی بهتر. @Coozy_Cornerr