en
Feedback
Saved Messages

Saved Messages

Open in Telegram
1 965
Subscribers
-124 hours
-17 days
-930 days
Posts Archive
Repost from Saved Messages
حسین متن است، و هرچه جز‌ حسین، حاشیه.

بخشی از پریشانی تو ناشی از یک خشم مدفون است. چیزی در تو هست، نوعی ترس و کم‌رویی، که اجازه‌ی ابرازِ خشمت را نمی‌دهد. به جای آن به فروتنی‌ات می‌نازی و نوعی پاکدامنی اجباری برای خود پدید آورده‌ای. احساسات را در عمق مدفون می‌کنی و چون دیگر خشمی را تجربه نمی‌کنی، تصور می‌کنی یک قدیسی. فرو خوردن خشم، انسان را بیمار می‌کند. 📚وقتی نیچه گریست.

همه‌چیز مصرف می‌شود و بعد دور انداخته می‌شود، بیشتر از همه انسان.

همه‌چیز مصرف می‌شود و بعد دور انداخته می‌شود، بیشتر از همه انسان.

Taher Ghoreyshi _ Soghati.mp39.16 MB

Berke Kashi.mp33.82 MB

Khoob Shod.mp31.75 MB

چروک برداشته‌ام از غم. انگار که ساعت‌ها و روزها و شب‌هاست که در آب‌های اندوه جهان شناورم.

همه‌چیز مصرف می‌شود و بعد دور انداخته می‌شود، بیشتر از همه انسان.

همیشه مسئله داراٰیی و امکاناتِ ما نیست؛ اکثراً مسئله اینکه ماٰ چراییِ زندگی رو درک نکردیم و به همین ترتیب به چگونه لذت بردن نرسیدیم. همواٰره یک احساسِ عدمِ رضایت در اعماقِ وجودمون ته‌نشین شده که افزودنِ امکانات، گسترده‌تر شدنِ دایره‌ی رفاه، نمیتونه روحِ لاغر و گرسنه‌ی ماٰ رو اغناء کنه. ما انسانهایِ مداوم دور افتاده با کوله باری از «ای‌کاش‌ها»ییم که آنچه داریم رو پشتِ سر میذاریم و برای آنچه نداریم انگشتِ ای کاش به دندون میگیریم.

Repost from Saved Messages
دلم می‌خواد معتاد یک فعالیت مفید باشم. می‌خوام برای یک چیزی منتهای اشتیاق رو تجربه کنم. مثل کسی که روز و شب نقاشی می‌کشه یا تا ورم کردن انگشتان پا، باله می‌رقصه. یا چندین ساعت مداوم درس می‌خونه و یا شب‌ تا صبح توی اتاقش می‌نویسه و می‌نویسه تا وقتی که خوابش ببره. مدت‌هاست دلم حد بالایی از اشتیاق و انگیزه رو می‌خواد. آخرین بار رو یادم نمیاد. گمونم هیچ‌وقت نبوده.

دم‌تون گرم بچه‌ها 🇮🇷

حتما گمان می‌کنی که دیگر کسی را دوست نخواهی داشت! این همان دروغی‌ست که زندگی حین فراموش کردن چیزی در گوش ما نجوا می‌کند. این مقدّر است؛ که روزی کسی را آن‌چنان در آغوش خواهی کشید که به تلاش‌های امروزت برای این فراموشی خواهی خندید. که گویی هر مقدری برای من بسیار غمگین‌کننده و دور است.

Repost from N/a
فشار زیاده ولی فرصت نمیکنم غصه بخورم براشون، بعد از تموم شدن کارها دوره سوگ برگزار میکنم.

تمام بود و نبودم، هست و نیستم، حال و گذشته‌ام، به تو ختم می‌شود عزیزدلم. به بوی تو و لبخند زیبای تو.

photo content

به این فکر کردم که انسان‌، چه‌قدر می‌تواند موجودی منزجرکننده باشد بعد اما یاد تو افتادم، که چه‌طور توانسته بودی گنشجک‌های کوچک خوشبختی را در قلبم به پرواز درآوری! کاش می‌توانستم تو را از صدایت ببوسم، از نگاهت، از تن ظریفت که مقابل هر آسیبی در برابر من می‌ایستاد.

حتی اگر در دو قدمی پیروزی باشم، به این فکر می‌کنم که چه‌قدر شکست با تو زیباتر است.

باید خدا شوی تا بفهمی علی که بود کاری که از بنی بشری برنیامده