Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe 👈
🔖دا̑س̑̑ـ̑̑ـ̑̑ت̑̑ـ̑̑ـ̑ــــــا̑ن̑̑ـ̑̑ـ̑̑ڪ̑̑ـ̑̑ـ̑ــــده🔖
📈 Analytical overview of Telegram channel 🔖دا̑س̑̑ـ̑̑ـ̑̑ت̑̑ـ̑̑ـ̑ــــــا̑ن̑̑ـ̑̑ـ̑̑ڪ̑̑ـ̑̑ـ̑ــــده🔖
Channel 🔖دا̑س̑̑ـ̑̑ـ̑̑ت̑̑ـ̑̑ـ̑ــــــا̑ن̑̑ـ̑̑ـ̑̑ڪ̑̑ـ̑̑ـ̑ــــده🔖 (@dastankadaa) in the Farsi language segment is an active participant. Currently, the community unites 29 225 subscribers, ranking 11 399 in the Erotic category and 11 842 in the Iran region.
📊 Audience metrics and dynamics
Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 29 225 subscribers.
According to the latest data from 07 September, 2026, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by 754 over the last 30 days and by 51 over the last 24 hours, overall reach remains high.
- Verification status: Not verified
- Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 28.94%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects 8.59% reactions from the total number of subscribers.
- Post reach: On average, each post receives 8 449 views. Within the first day, a publication typically gains 2 507 views.
- Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 18.
- Thematic interests: Content is focused on key topics such as کون, سینه, ک*ر, وقت, چیز.
📝 Description and content policy
The author describes the resource as a platform for expressing subjective opinions:
“.”
Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 08 September, 2026), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Erotic category.
Data loading in progress...
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 08 September | +44 | |||
| 07 September | +57 | |||
| 06 September | +30 | |||
| 05 September | +37 | |||
| 04 September | +55 | |||
| 03 September | +35 | |||
| 02 September | +55 | |||
| 01 September | +51 |
| 2 | 📕دّاّسّتّاّنّکّدّهّ📘
ĴŐĨŃ☞ @Dastankadaa
ĴŐĨŃ☞ @Dastankadaa | 6 800 |
| 3 | بود که حال میکنه همیجوری آه و ناله کنان ارضا شد و یکم بوسیدمش و باهم لخت تو بغل هم بودیم که گفت خیلی حال داد میلاد من که نمیتونم ازدواج کنم دوست پسر هم ندارم پس دوست پسر من باش قول میدم به کسی چیزی نگم فقط منم مثه سمانه باید زود زود بکنی الان شوهر منم هستی گفتم باشه عزیزم کیرم هم مال توئه هم مال سمانه همینجوری لب میگرفتم ازش و سینه هاشو میمالوندم که کیرم دوباره بلند شد خندید گفت این نمیخاد سیر شه گفتم نه بابا تا کصتو جر نده ول کن نیست خندید گفت فقط زود تموم کن که دیرم میشه گفتم میزارم تو کونت که مخالفت کرد گفت کیرت بزرگه دردم میگیره بکن تو کصم پا شد به شکل داگی نشست کیرمو کردم تو کصش خیلی حال میداد اه و نالش بلند شد وای میلاد کصمو جر بده اخ اخ همینجوری کردمش بعد چند دقیقه دیدم میخاد آبم بیاد پاشیدم روی کونش با کیرم زدم رو چاک کونش گفتم اینم جر میدم برات خندید و گفت باشه یه روز دیگه رفتیم حموم و حاضر شد بردم خونشون از اون موقع به بعد همش با هم بودیم تا الان کلی سکس کردیم که اگر خواستید اونم بهتون تعریف میکنم ممنون از همه....
نوشته: میلاد | 6 965 |
| 4 | من و خواهر زنم مهسا
#خواهرزن
سلام به همه من تجربه در ارسال داستان ندارم ولی امروز خواستم داستان خودمو براتون بنویسم اگه خوشتون نیومد لطفا فحش ندین
خب بریم سر اصل مطلب من میلاد هستم و 33 سال دارم 3 سال پیش که تازه نامزد کرده بودم یه خواهر زن داشتم به اسم مهسا که سنش اونوقت فک کنم 37 بود و البته که ازدواج نکرده بود نمیدونم واسه چی. از نامزدی من و خواهرش سمانه یه سالی گذشت و منم با مهسا در حد نرمال رفتار داشتم نه بیشتر نه کمتر البته اینم بگم که مهسا دکتر زنان بود و مطب داشت واسه خودش و دستش به دهنش می رسید. درباره مهسا بگم با قد 167 پوست گندمی و اندام تپل هستش ابتدا من خیلی تو کفش نبودم ماجرا از زمانی شروع شد که تو تلگرام بهم پیام میداد خب این روال ادامه یافت و چند ماهی گذشت مطالب طبی و معلوماتی میفرستاد البته تو چت هم باهم یکم راحت شده بودیم و گهگاهی باهم شوخی میکردیم تا اینکه یه شب بهم یک مطلبی رو در مورد تقویه جنسی فرستاد وقتی دیدم شوکه شدم یه ایموجی خنده فرستادم گفت بیشعور چرا میخندی خب یاد بگیر که وقتی ازدواج کردی نیاز پیدا میکنی و زد زیر خنده منم فهمیدم که داره نخ میده و میخاد صحبت رو به سکس بکشونه گفتم نه بابا من همینجوری سالم سالمم وقتی ازدواج کردم هم هر چقدر سمانه بخاد حاضرم که گفت عه بیشعور فک نکنم اینقدر بتونی شاید بعد اولین رابطه بستری بشی خب همینجوری میگفتیم و میخندیدیم که گفتم چرا ازدواج نمیکنی که گفت قبلا با یه پسری دوست بوده و سکس داشتن و اونم نامردی کرده نگرفتتش ولش کرده و پدر زنم هم دیگه هیچ خواستگاری رو پا نداده منم که کم کم تو کفش رفته بودم گفتم عه پس چقدر سخته وقتی یه بار بچشی بعد تا اخر عمر نچشی زدم زیر خنده که گفت بیشعور چی رو بچشم گفتم همون دیگه دول رو خخخ که گفت دستم بهت برسه میکشمت بعدش شب بخیری کردیمو خابیدیم که از اون شب دیگه رفتم تو کف مهسا و گفتم هر جور بشه باید بکنمش چون اونم میخاد واسه همین نخ میده بهم من چون محل کارم تو شهر دیگه بود و خونمون توی تهران بود مجبور بودم توی همون شهر واحد اجاره کنم که هزینه رفت و امد کمتر بشه و خونه نامزدم اینا هم تو همون شهر بود و تو اون خونه تنها بودم مثه خونه مجردی بود یه روز که خیلی تو فکر مهسا بودم و فک میکردم چطوری باید بکنمش سر کار نرفتم و بهش زنگ زدم گفتم که اگه بشه پدر زنمو بپیچونه بیاد باهم بریم بیرون اخه قبلش گفته بود که یه لپ تاب میخاد بگیره و منم که باشه باهات میرم اونم قبول کردو اومد تو چند کوچه بالاتر از خونشون منم با ماشینم منتظرش بودم رفتیم و یه لپ تاپ براش گرفتم و یکسری لوازم دیگه که میخاست گرفت و گفت برگردیم منم راه کج کردم تو مسیر خونه خودم که گفت چرا اینوری میری گفتم عه مگه میخورمت که میترسی بریم خونه ناهار بخوریم بعد عصر میرسونمت خونتون قبول کرد و رفتیم خونمون که کلی خندید واسه این که خونم خیلی نامنظم بود و اینا گفتم بشین من برم یه چیزی بیارم بخوریم یکم حرف زدیمو اینا من که کیرم شق شده بود و دیگه تحمل نداشتم خودمو بهش نزدیک کردمو لبامو بردم که لباش رو بگیرم که خودشو دور کشید گفت میلاد چیکار میکنی البته با نشیخند سکسی منم خودمو دور کردم گفتم هیچی که خندید و گفت خیلی بیشعوری البته این تکیه کلامشه خودشو نزدیک کرد به من لباشو گذاشت رو لبام منم فهمیدم که اوکی شد حسابی لباشو خوردم به پشت خابوندمش همینجوری لباشو میخوردم دستمو گذاشتم رو سینه هاش مالوندمش گفتم پاشو لباستو دربیار لخت شد ولی سوتین و شورتشو در نیاورد گفت همینقدر بسه منم گفتم عه منو تا در بهشت میرسونی بعد نمیمونی برم تو که خندید و گفت بیشعور همیجوری دوباره بغلش کردم و سوتین شو باز کردم چه سینه بزرگ و خوردنی داشت وای کیرم دیگه داشت انفجار میکرد دستشو گذاشتم روی کیرم گفت عه اینو ببین کیرمو درآوردم گفتم چطوره گفت وای به حال سمانه اینو چجوری تحمل کنه کیرم 16 سانته ولی قطوره خیلی کیرمو با دستاش میمالید که گفتم بکن تو دهنت گذاشت تو دهنش شروع کرد ساک زدن که معلوم بود این کاره است منم دستمو گذاشتم روی کصش میمالوندم بعد شورتشو کشیدم پایین دیدم کصش خیس شده فهمیدم اره اینم دلش کیر میخاد بعدش خابوندمش پاهاشو باز کردم سر کیرمو گذاشتم تو کصش همینطور بالا پایین میکردم که اه و نالش بلند شد فهمیدم داره حال میکنه گفتم مهسا دوست داری به من کص بدی گفت اره دیگه الان مگه کیرت تو کصم نیست میخام شوهر منم باشی منم که شهوتش زد بالا نتونستم تحمل کنم کیرمو فرو کردم تا ته تو کصش یه اه بلندی کشید شروع کردم به تلمبه زدن چه حالی میداد البته معلوم بود که قبلا هم کیر تو کوصش رفته همینجوری میکردمش که دیدم داره آبم میاد کیرمو درآوردم پاشیدم رو شیکمش که گفت وای اینقدر آب داشتی ما نمیدونستیم بعدش پاهاشو دادم بالا شروع کردم خوردن کصش و انگشت کردن کونش معلوم | 6 587 |
| 5 | خجالت نکش بگو هرچی هست گفتم راستش اره چون از عقب دوست دارم ندا هم اجازه نمیده میگه درد داره
مهناز گفت حتی الانم که حامله س؟
گفتم آره خب منم ادم احتیاج دارم
مهناز خندید و گفت خب اره درد داره نباید ازش بخوای گفتی میرم صیغه میکنم چن ماه
گفتم آره ولی شوخی بود
مهناز تو چشمام نگاه کرد و گفت اگه بهت یه پیشنهاد بدم قول میدی به کسی نگی و راز باشه بین هر دوتامون
با کمی مکث گفتم قول
مهناز گفت به خاطر اینکه به دخترم خیانت نکنی میخوام بهت حال بدم
جا خوردم انتظار هرچی رو داشتم غیر از این
دیگه همه چی مهیا بود دو ماه بود سکس نداشتم
قبول کردم
خودمون رو لخت کردیم بدن سفید و گوشتی مهناز بدجور چشمم رو گرفته بود شروع کردم به خوردن ممه هاش با دستش کیرمو میمالد زانو زد شروع کرد به خوردن کیرم عالی ساک میزد مثل حرفه ای ها چنگ مینداختم تو موهاش بردمش تو اتاق خواب حالت طاق باز دراز کشید کُصشو لیس زدم جیغ میزد گفت اول از کُص بکن بعد کون شروع کردم به کردن کُصش معرکه بود موقع سکس پرسید میخوای از کون حال کنی داشتم از خوشی میمردم
حالت داگی شد با دستاش لپ های کونش رو باز کرد
سوراخ کونش صورتی نبود انگشتمو کردم تو کونش زیاد تنگ بود معلوم بود از کون داده
تف انداختم رو سوراخش مهناز گفت به شوهرم سالی چند بار کون میدم زیاد تنگ نیست ولی اروم بکن
کیرمو اروم تا ته کردم تو کونش اروم اروم تلمبه میزدم رو ابرا بودم اسپنک میزدم رو کونش آه میکشید کونش حرف نداشت حالات دمر خوابوندمش با هر تلمبه کیرم بیشتر میرفت تو
داشتم آبم میومد کونشو با دستام گرفتم و آبمو ریختم تو کونش
کیرمو در اوردم آبم از سوراخ کونش زده بود بیرون با دستمال کاغذی کونشو تمیز کردم رفت دستشویی با آب تمیز شست
ازش تشکر کردم خیلی بهم حال داد
تا موقع زایمان زنم هفته ای یکی دوبار با مادر زنم سکس میکردم
میدونست کون دوس دارم هر بار از کون میکردم بعد از زایمان زنم فهمیدم زنم در جریان بوده و نقشه دوتاشون بوده همه چی رو برام تعریف کرد که دلیلش این بوده تو فشار نباشم و خیانت نکنم
بعد از اون چن بار دیگه با مادر زنم سکس کردیم ولی زنم فهمید و خواست دیگه باهاش ادامه ندم ولی یواشکی فرصت پیش بیاد با مادر زنم سکس میکنم
نوشته: کامران | 5 984 |
| 6 | حاملگی زنم ...ماجرای خوب
#س.ک.س_یواشکی #مادرزن
سلام
کامران هستم متاهل اسم همسرم ندا و مادرزنم مهناز
دلیل اینکه اسم همسرم و مادر زنم رو اول داستان گفتم تینه که مربوط به همسرم و مادرزنمه
۲۸ سالم بود که با ندا ازدواج کردم ۵ سال ازم کوچیکتره و از طریق همسایه مون اشنا شدیم
با ندا همه جور سکس کردیم و من کم کم تمایل به سکس از عقب پیدا کردم اما ندا دوست نداشت و میگفت درد داره دوس ندارم هربارم انگشتش میکردم دستمو پس میزد وقتای کُصشو لیس میزدم میخواستم کونش رو لیس بزنم خودشو میکشید عقب کلا رابطه از پشت رو قبول نمیکرد
گذشت بعد از چند سال زندگی دو نفره مون تکراری شده بود مادر زنم و پدر مادر خودم هی می پرسید نمیخواین بچه دار بشین؟ماهم لبخند میزدیم و میگفتم هنوز زوده
ولی خودمون تصمیم گرفتیم بچه دار بشیم دیگه از کاندوم استفاده نمیکردم
ندا باردار شد برام سخت بود نمیتونستم با زنم سکس کنم اونم مخصوصا از جلو که اصلا نمیشد لاپایی میزدم ارضا میشدم ولی بهم حال نمیداد تا کیرمو میذاشتم رو سوراخ کونش با دستش مانع میشد میدونستم کاری نمیشه کرد
یه بار به شوخی گفتم اگه بهم ندی میرم صیغه میکنم کلی فحش بهم داد منم گفتم شوخیه و از دلش درآوردم
اما در مورد مادر زنم مهناز ۴۷ سالشه خوشگل هیکل تپل و گوشتی متر و ترازو ندارم قد و وزنش رو اندازه بگیرم .
مهناز تو دوران حاملگی زنم خیلی بهمون سر میزد غذا درست میکرد خونه رو تمیز میکرد وقتایی که نبودم باهاش دکتر میرفت
خلاصه اینکه خیلی هوای دخترش رو داشت.پوشش مهناز عادیه و جلوی من زیاد لباس باز نمی پوشید عادی رفتار میکرد دامن بلند پاش میکرد.باهاش راحت بودم شوخی میکردم .تا اون روز که برای بار اول باهاش سکس کردم اصلا فکر نمیکردم باهاش رابطه برقرار کنم
یه شب به خاطر کار زیاد دیر رفتم خونه صبح همسرم منو از خواب بیدار و گفت میره خونه باباش منم گیج خواب و خسته گفتم لباس بپوشم برسونمت گفت تو استراحت کن با تاکسی میرم شاید مامانم بیاد خونه رو تمیز کنه بهش کلید میدم
منم از خستگی زیاد دوباره خوابم برد
نمیدونم چقدر گذشت با صدای جارو برقی بیدار شدم از اتاق خواب اومدم بیرون مهناز داشت خونه رو جارو میکرد
بهش سلام کردم بهش خوشامد گفتم اشاره کرد که صبحونه رو میز آمادست.صورتمو شستم اومد رو صندلی نشست هردو مشغول خوردن صبحونه بودیم ازش تشکر کردم به خاطر اینکه زحمت کشیده بود غذا درست کرده بود خونه مثل دسته گل شده بود
بارها پیش اومده بود با مادر زنم تنها باشم اما اصلا به فکر سکس باهاش نبودم بعدا فهمیدم این نقشه زنم و مادر زنم بوده و جور دخترشو کشیده
بعد از خوردن صبحونه رفتم تو اتاقم نت رو روشن کردم و مشغول چک کردن گوشیم شدم بعد از چند دقیقه مهناز صدام زد
کامران جان میای یه لحظه
رفتم تو هال داشتم شاخ در میاوردم تو این چن سال اصلا مادرزنم رو این مدلی ندیده بودم لباس هاش رو عوض کرده بود با چن دقیقه قبل ۱۸۰ درجه فرق کرده بود مهناز که اصلا بدون دامن جلو من ظاهر نمیشد یه ساپورت تنگ پوشیده بود برجستگی و قلمبگی کونش ادمو دیوونه میکرد زیاد نازک نبود با یه تاپ تنگ ممه هاش خودنمایی میکرد
منم زبونم بند اومده بود و داشتم اندامشو برانداز میکردم
چن بار صدام زد کامران کامران به خودم اومدم گفتم جانم چیزی شده گفت نه امروز خیلی خسته شدم دست و پام درد میکنه میشه یکم دستمو پامو بمالی شنیدن این جملات برام عجیب بود تو تا اون موقع هیچ وقت مادر زنم ازم نخواسته بود براش چنین کاری کنم منم چیزی از ماساژ نمیدونستم
گفتم چشم
رو مبل سه نفره به حال دمر خوابید کونش گوشتیش اومده بود محو کونش شده بودم با دستان لرزان از مچ پاهاش شروع کردم کف پاهای سفیدش تو چشم بود کیرمم شروع کرد به راست شدن از مچ رفتم بالا پشت ساق پشت ران جرات نداشتم به کونش دست بزنم از کمر رفتم بالاتر هیچ صدایی ازش نمیومد که آه و ناله کنه صدام زد کامران همه جامو ماساژ بده دستم رو گذاشتم رو کونش و شروع به مالیدن کونش کردم بدجور حشرم زده بود بالا اینقد کون و پشت رونش رو مالیدم که آبم بود
زود دویدم سمت دستشویی کیرمو شستم
رفتم اتاق خواب شلوار راحتیم رو اوردم یه شلوار دیگه پوشیدم
برگشتم تو هال دیدم مهناز رو مبل نشسته فهمیده بود آبم اومده از حرکت لبش معلوم بود میخنده رفتم کنارش نشستم مهناز گفت ممنون خستگیم در رفت منم گفتم خواهش میکنم
مهناز شروع به صحبت کرد چیزای که اصلا ازم نپرسیده بود در مورد رابطه من و دخترش منم اول خجالت می کشیدم چیزی بگم ولی دیگه منم احساس راحتی کردم موقع حرف زدم یهو مهناز دستمو گرفت و شروع به مالیدن دستم کرد کیرم دوباره راست شد
مهناز گفت این ماه خیلی مواظب دخترش باشم تا بعد از زایمان
همسرم در مورد سکس از عقب هم به مادرش گفته بود
مهناز گفت کامران تو از دخترم خواستی از پشت سکس کنین؟
سرمو انداختم پایین خجالت کشیدم با دستش سرمو اورد بالا گفت | 5 656 |
| 7 | و یجورایی پرو تر شده بودیم اومدیم خیلی عادی نشستیم و دیدم ابجیم یه لبخند با حرصی داره گف شیرموزی چیزی بیارم خدمتتون جلوی چشمم داری سکس میکنی بت گفتم برو آرومش کن نه اینکه تو خونه ی من سکس کن
یهو مائده گفت تقصیر صالح نیست من خواستم ابجیم گفت تو خفه شو تو رو بعدا درست میکنم خلاصه اخر شب شد و بچه ها خوابیدن مام تقریبا آشتی کرده بودیم و خوب بودیم به مائده گفتم من برم ؟ گف نه بخواب سکسمون نصفه نیمه موند زدیم زیر خنده ابجیم گفت زهر مار به چی میخندین هی پچ پچ میکنین شما دوتا
گفتم هیچی میخواستم برم گفت بمون کارت دارم ابجیم گف اها قربان کاندومی چیزی لازم ندارین منو مائده جفتمون چشمامون گرد شد زدیم زیر خنده و ابجیش گفت من میرم بخوابم راحت باشین ما بعد نیم ساعت فیلم دیدن باز رفتیم تو لب و لب بازی و شروع کردیم به سکس که وسط سکس فهمیدم ابجیش داره یواشکی نگامون میکنه
گفتم چی شد دلت خواست ؟ دیدم بدو بدو رفت تو اتاق مثلا اون نبوده درو باز کرد گف بچه ها یکم یواش تر حرف بزنین مسعود و مهسا خابن گفتم چشم چشم شمام بفرما گف نه میترسم رودل کنی شما راحت باش
باز من شروع کردم به تلمبه زدن که دیدم باز داره نگاه میکنه گفتم بابا چرا یواشکی نگاه میکنی خب بیا همینجا بشین دیگ دیدم مائده پامو نیشگون گرفت اخم کرد گفت چی میگی دیدم ابجیش اومد کیرمو در اوردم گفت نه راحت باش تو ادامه بده
منم با کمال وقاحت اومدم ادامه بدم دیدم مائده سرخ شده بلند شد نشست ابجیم گف بخواب راحت باش اگ مزاحمم برم گفتم نه جلو شما نداده خجالت میکشه شمام لباساتو بکن خجالت نکشه دیدم مائده باز زد تو پام دیدم ابجیم گفت تو خیلی پررویی گفتم ببین هم تو دلت میخواد هم مائده تیریسیام با ابجیشو دوس داره تجربه کنه هم من پس منتظر چیی بکن دیگه گفت باورم نمیشه تو داری این حرفارو میزنی امیدوارم خواب باشم و فردایی نباشه
گفتم خدایی دلت میخواد الان ؟ خیس نیستی ؟ گفت نه گفتم دروغگو کسکشه گف بچه پرو با کی بودی گفتم با دروغگو و خندیدم خلاصه یکم کل کل کردیمو اوردمش نشوندمش بینمون و شوخی شوخی دست زدم به سینش و شالشو در اوردم و خوابوندمش و لباساشو در اوردم مائده که اصن باورش نمیشد هیچی نمیگه خودمم نمیدونم رو چه حسابی این کارو میکردم انگار واقعا یه خواب بود برام
سینه هاش یکم افتاده بود و شکم داشت ولی سفیدی و بی مو بودنش مثل مائده بود و اون برآمدگی بالای کصشم مثل مائده بود با این فرق که تپل تر بود و کوچولو لابیا داشت خلاصه دلتون نخواسته باشه افتادم به جون دو خواهر و عین فیلما یه خورده اینو میکردم اونو میخوردم و بالعکس تا نزدیکای صب ما چند راند سکس کردیم ولی مائده چون از عقب بود و درد میکشید کمتر میداد بیشتر ابجیم میداد و منم تو آسمونا بودم اصن رویایی بود همه چیش یه بارم مهسا بیدار شد بین سکس رفت بچه رو خوابوند و اومد دوباره ادامه دادیم
بچه ها من دستم درد گرفته خیلی وقته دارم تایپ میکنم یه بارم داستانو نوشتم سیو نشد پاک شد اگه مایل باشید بقیشو تو قسمت دوم بگم
نظراتونو بنویسید میخونم همرو
لطفا بی احترامی نکنین که بی پاسخ نخواهد موند بوس بوس
نوشته: saleh khan | 5 328 |
| 8 | چی ؟ گف صالح بلند شو بیا اینجا کارت دارم تا شرف جفتتونو به باد ندادم میای اینجا تمام بدنم یخ زد گفتم چی میگی چی شده دخترعمو ؟ گف همسایه بغلیمون دیدت که قبل اومدن من از خونه زدی بیرون دویست و شی آلبالویی هم فقط تو داری تو اطرافیان بهت شک کرده بودم که خودت زنگ زدی مائده که خیلی دهنش قرصه اسمی نمیاورد
استرس داشت دیوونم میکرد حرفاش داشت مغزمو میگایید رفتم خونش و پله هارو مثل پله های این سکو های طناب دار بالا میرفتم رسیدم دیدم اخماش تو همه و مائده هم انقد گریه کرده چشماش پف کرده به مسعود و مهسا گف بدویین برین تو اتاقتون و بمن گف خب تعریف کن گفتم جانم از چی بگم گف از شیطنت هاتون چند وقته با همین گفتم اشتباه میکنی ابجی گف من ابجی تو نیستم دهنتو اب بکش از این لحظه به بعد ما هیچ نسبت فامیلی هم نداریم میدونی که به بابام بگم پوستتو میکنه تا الانم هیچی نگفتم نخواستم یه فامیل به هم بریزه گفتم من غلط کردم گوه خوردم گف اون که حقته نوش جونت
فقط یه سوال میپرسم راستشو میگی گفتم جانم گفت بکارتشو گرفتی گفتم نه بخدا گف من فردا نوبت دکتر زنان گرفتم اگر دختر نباشه باید با زن عمو همین فردا بیای خواستگاری گفتم اشتباه میکنی من هیچ کاری نکردم گف انکار نکن نزار لج کنم
سکوت کردم و یهو گف عه عه عه منه خر چقدر به شما دوتا اعتماد داشتم میگفتم فامیلین دست از پا خطا نمیکنین گفتم بچگی کردیم تو ببخش گف اگه الان جای من کس دیگه میفهمید چی
آقا سرتونو درد نیارم یه خورده غر زد مائده هم یکم گریه کرد و مسعود و مهسا اومدن گفتن گشنمونه منم گفتم بیاین عمو براتون غذا سفارش بدم گف لازم نکرده گوشی خودشو برداشت و با اسنپ فود غذا سفارش داد
وقتی غذا رو اوردن اومدم برم بگیرم گف لازم نکرده شما بشین خودم میرم همین مونده شما رو ببینن وقتی رفت رفتم بغل مائده و بغلش کردم گفتم هرچی بشه من پشتتم غصه نخوریا دیدم اومد تو دید مائده تو بغلمه گفت بذار دو دقیقه گورمو گم کنم بعد باز دست کثیفتو بزن به خواهر من پاشدم با اخم گفتم من میخوام تو هم که نمی فهمیدی بالاخره میومدم پا پیش میزاشتم
دیدم یکم عقب نشینی کرد و گفت واقعا دوسش داری گفتم اره گف باشه حالا بیاین بشینین غذاتونو بخورین تا ببینم چ خاکی باید تو سرمون بریزیم با شما دوتا احمق گفتم من میل ندارم مائده هم گفت نمیخورم گفت با جفتتونم همین الان میاین سر میز میشینین غذای کوفتی رو میخورین رفتیم و خوردیم
گفتم من با اجازت برم تا شوهرت نیومده گف نه بمون بش گفتم امشب بره خونه ننش نیاد بمون باهات حرف دارم گفتم پس به مامانم بزار زنگ بزنم بگم نمیام خلاصه یه نیم ساعتی خونه تو سکوت بود من داشتم با گوشیم بازی میکردم
مائده همینجوری رو حالت سکون اشک می ریخت ابجیشم به تلویزیون خیره شده بود دیدم یهو بلند شد گفت مائده تو برو تو اتاق رفت و بهم گف چقد قصدت جدیه گفتم مگر شک داری گفت الان من بت بگم مائده بیماری داره چی
گفتم چه بیماری گف رحمش مشکل داره و باردار نمیشه پریودم نمیشه باید قید بچه داشتنو بزنی میتونی کنار بیای همینجوری که داشت میگفت من چشمم خورد به سینه هاش و اصن نفهمیدم چی داره میگه فهمید که زل زدم یهو با دست بای بای کرد گف هووووووی کجارو نگاه میکنی با توام میتونی ؟ گفتم چیو
گف دو ساعته دارم با تو حرف میزنم حواست کجاست گفتم همینجا گفت اینجا که نیست وگرنه می فهمیدی چی گفتم سرمو خاروندم و سرمو انداختم پایین راست کردم با دست خیلی نامحسوس دادمش به سمت جیبم فهمید گف بابا تو خیلی خوبی به گربه ی حامله هم چشم داری گفتم چی گف هیچی وای به حال مائده پاشد رفت دستشویی وقتی میرفت به چشم مشتری به کونش نگاه کردم دیدم یا علییییی چه کون گنده ای دارهههههه وقتی برگشت دیدم آب به صورتش زده رفت خشک کرد و اومد نشست گف متاسفم برات گفتم برای چی گف خودت بهتر میدونی
گفتم والا منظورتو نمیفهمم گف باشه عرعر دیدم رفت تو اشپزخونه یه قرص و یه لیوان آب خورد و اومد نشست روبروم اخم کرد و هی مثل تیک عصبی پاشو تکون میداد من باز جذب مچ پاش شدم دیدم یهو خندید گفت تو خیلی خوبی پسر گفتم چطور گفت اصن شهوت از چشات داره میزنه بیرون گفتم چی شد که اینو فهمیدی
گف بچه اون موقع که تو جق میزدی من شوهر کرده بودم تو بگی ف من میرم فرحزاد
حقیقتا از اینکه حرف جق و اینا زده بود چشمام گرد شده بود و پشمام ریخته بود گفتم الان من چ اشتباهی کردم که این حرفو میزنی گف صالح بس کن پاشو برو یکم مائده رو آروم کن از صب داره گریه میکنه
رفتم تو اتاق ارومش کنم که کارمون به لب و سکس رسید اینقدر مخم رد داده بود که به هیچی فکر نمیکردم و شروع کردم به تلمبه زدن که دیدم ابجیش درو باز کرد گف خیلی گاوین خییییلی درو کوبید تازه فهمیدم چیکار کردم یهو دوباره درو باز کرد گف اینجا دو تا بچه تو خونست چقدر احمقین اخه
خودمونو جمو جور کردیم | 5 041 |
| 9 | و خوردن دستاشو تو موهام گره میزد و گاهی موهامو میکشید تا اینکه وقتی داشتم زبونمو هل میدادم داخل دیدم یهو روناش منقبض شد و سرمو فشار داد و وقتی سرمو بلند کردم سیاهی چشمش دیده نمیشد منم که حشری برگردوندمش و انقدر آبش و تفاهم لای پاش بود که نیازی به خیس کردن نبود
اروم از بالای چاک کونش رو به پایین سر کیرمو اوردم تا تنظیم شد روی سوراخ گفتم آماده ای گفت نه وایسا برم خودمو خالی کنم باز من ضد حال خوردم نشستم تا خانوم بعد دوساعت اومده گفتم پس حالا که وایسادی وازلینم بیار گف نمیدونم ابجیم کجا میزاره گفتم احتمالا همین دور و بر تختشونه دیگ هرچی گشتم چیزی پیدا نکردیم خلاصه رفت و با یه کرم مرطوب کننده از کیفش درآورد و گفت این به درد میخوره گفتم اره از هیچی بهتره
داگی شد و شروع کردم به دل فرصت با سوراخ بازی کردن از یه انگشت تا دو انگشت کامل قشنگ با سوراخش بازی کردم و وقتی پاشدم انگار دنیارو بهم داده بودن آدرنالین توی خونم باعث شده بود تمام بدنم به رعشه میفته حشریتم روی هزاااار بود سرشو که کردم توش دیدم خودشو کشید جلو و گفت سووووختمممم و این حرفا خوابوندمش به شکم و نشستم رو کونش که نتونه فرار کنه دوباره تنظیم کردم و این بار سرشو اروم بردم داخل و تکون ندادم دیدم داره دستو پا میزنه گفتم اروم باش الان دردش تموم میشه اروم اروم هل دادم داخل تا نصفه که رفت کشیدم عقب و اروم باز سعی کردم ببرم داخل چندباری این کارو کردم و بار آخری که اروم میزدم تا آخر هل دادم دیدم جیغ زد کشیدم عقب و همون سرشو سریع تر می آوردم بیرون و باز جا میکردم تا اینکه تلمبه رو شروع کردم و ناله های سکسیش کل اتاقو برداشته بود
بعد از سه چهار دیقه دیدم داره ابم میاد کشیدم بیرونو رفتم دسشویی اب یخ گرفتم رو تخمام یکم که حسم پرید برگشتم و گفتم که بخوره ممانعت کرد ولی با تلاش های بسیار من شروع کرد و خیلی حرفا ای از خط بین تخما با زبون تا نوک کیر میومد و برمیگشت زیر هلاهک و میمکید و از پهلو های کیر با لباهای باز میمالید یکم که خورد گفتم پاشو گف نه اذیت شدم بزار با همین ساک ارضات کنم گفتم نه پاشو اروم تر میکنم خلاصه خابیدم روشو با دست تنظیم کردم فشار دادم دیدم کیرم در میره بلند شدم سرشو جا کردم دوباره خابیدم تلمبه رو شروع کردم باز یه چند دیقه ای کردم که دیگ بین شکم من و کمرش خیس عرق بود ازش خاستم که بشینه روش و گف که بلد نیسته و با خاهش من نشست و دوستان میتونم به جرعت بگم تو این پوزیشن کل کیر میره داخل و چیزیش بیرون نمیموند یکم که بالا پایین کرد خسته شد و همونجوری تو بغلم دراز کشید منم خودم سعی کردم تو همون حالت تلمبه بزنم سخت بود ولی میشدشروع کردم حین تلمبه زدن لباشو خوردن و وقتی قیافشو میدیدم که چشاش مثل کسایی که گل کشیدن و چت کردن نیمه باز بود و دیدم بلند شد دستاشو گزاشت روی سینم و خودشو یکم کشید بالا و شروع کرد تند بالا پایین پریدن
دیگ اختیارش دست خودش نبود کیرم در میومد انقدر شهوت داشت که نمیتونست تنظیم کنه بفرستش داخل خودم با دست تنظیم میکردم فقط میپرید بالا پایین پریدن تا یه دفعه دیدم یبار که نشست جیغ زد و مثل حالت تشنج افتاد روم و تا چند ثانیه فقط میلرزید خودشو جمع میکرد و عضلاتشو منقبض می کرد تا اینکه کم کم خودشو شل کرد و گف میشه نکنی دلم میخواد بخوابم گفتم من ارضا نشدم که گف چجوری ابت میاد گفتم پاشو داگی شو سریع بزنم تموم شه گفت نه تورو خدا دیگ نمیتونم گفتم خب من نشدم که با اکراه برگشت و منم شروع کردم
ضربات محکم و عمیق میزدم که جیغ میزد و التماس میکرد برای تموم شدنش وقتی دیدم ابم داره میاد دستامو روی پهلوهاش فشار دادم و کشیدمش سمت خودم و تا جایی که میتونستم زور زدم بره داخل و آبمو ریختم داخلش وقتی در آوردم دیدم داره ابمو پس میزنه که سریع شورتمو گذاشتم لای پاش و گفتم پاشو برو خودتو بشور
همونجوری افتادم رو تخت و داشت نفسم جا میومد گوشیمو نگاه کردم دیدم چقد تماس بی پاسخ دارم که اصلا متوجهشون نشدم مائده هم اومد بغلم دراز کشید و یکم همو بوسیدیم و نوازش کردیم که گوشیش زنگ خورد ابجیم گفت که نزدیکن و دارن میان ما هم سریع همه چیزو جم کردیم و رفتم خونه
بین راه گیج خواب بودم دلم میخواست بزنم کنار و تو همون ماشین بخوابم رسیدم خونه بش پیام دادم من رسیدم دیدم جواب نداد اخر شب تک زنگ زدم دیدم جواب نداد فرداش نگران شدم به بهونه اینکه با عمو رسول کار دارم زنگ زدم خونشون زن عموم گفت که نیست و مغازس و دیدم رفتارش طبیعیه
چندباری قفلی زدم رو خطش که دیدم ابجیش برداشت گفت علیک سلام اقااا حالت چطورههههه دیدم انگار با حالت حرص حرف میزنه گفتم ممنون بچه های گلت خوبن شوهرت خوبه مائده کجاست گف چیکارش داری گفتم والا یکی از جزوه هاشو برای دوستم میخوام گف جزوه هاتونو جدیدا تو خونه مرور میکنین ؟ خشکم زد گفتم | 4 953 |
| 10 | یو باز کرده
شب تو پیام به شوخی بهش گفتم باهاش کات کن به غریب نمیرسه همچین گوشتیو بزنه زمین به پسر عموت بیشتر میرسه اولش جبهه گرفت و گف بهت خندیدم خیلی بی چاک و دهن شدی و. این حرفا ولی گمش کردم و اون شب مخو زدم و با قسم آیه که هیشکی نمیفهمه و من میام جلو خواستگاری و این کسشرا مخشو زدم
یه دوسه هفته ای چت میکردیم که همه جم شدن خونه پدربزرگ به صرف شام منم از فرصت استفاده کردم و بهش گفتم به بهونه درس دیرتر برو میام خونتون اینم بگم که عمو رسولم و پدربزرگم تو یه کوچه میشینن خلاصه یه نیم ساعتی تو ماشین دم در نشستم تا عموم اینا برن خونه پدربزرگ و من برم خونشون به محض اینکه اومدم برم تو کار لب خوردن یهو در زدن جفتمون سکته زدیم من رفتم تو حموم رفت درو باز کرد داداشش سجاد بود اومده بود پلی استیشن رو برداره با نوه عمو بزرگم بازی کنن
وقتی رفت گفتم درو از تو قفل کن بیا تو حموم گف من تازه حموم بودم گفتم بیااااا خلاصه رفتیم و لباسامو همون پشت در آویزون کردمو با ترس اومد تو گف صالح من دخترما گفتم باشه بابا چیکا به پردت دارم بیا تو رفتیم زیر آب داغ میخوردمش و میمالیدم جفتمون تو ابرا بودیم از پشت زیر دوش بغلش کردم داشتم تنظیم میکردم بزارم لای پاش یکم زانوهامو خم کردم که قدم کوتاه تر شه به سوراخش برسه که گوشیم زنگ خورد دیدم عمو رسوله سکته کردم از حموم همونجوری خیس اومدم بیرون جواب دادم گفتم جانم گف کجایی صالح بیا دیگه میخایم سفره بندازیم گفتم الان میام عمو نزدیکم گف اره ماشینت اینجاست
گفتم چشم الان میام سریع خودمو با سشوار خشک کردم و رفتم و ده دیقه بعد از من مائده اومد جفتمون رنگمون پریده بود تو مهمونی تو چت بهم گفت که چرا به حرفت گوش دادم و ریسک بزرگی کردیم و اگ بگا میرفتیم فلان و بیسار که گوشیمو گزاشتم کنار با اخم یه نگاه معنی دار بهش کردم و اونم رفت تو قیافه تا اخر مهمونی
فرداش پیام دادم که بریم بیرون گفت لازم نکرده خلاصه با کلی کصلیسی گف دانشگاهم ساعت یک بیا دنبالم گفتم تا دو ادارم کف پ چرا میگی بریم بیرون گفتم منظورم بعد از ظهر بود خلاصه بعد از اداره مستقیم رفتم سر کوچشون و سوارش کردم تو دلم گفتم دیشب که ناکام موندی امروز دیگه باید بزنی بهش گفتم کجا بریم گفت نمیدونم گفتم خونتون کیه بعد گف حتماااا میبرمت ازین به بعد با خانوادت میای با خانوادت میری فکر تنها خونه ما اومدنو از سرت بیرون کن بعد از چند دقیقه گف ابجیم امروز مهسا و مسعود رو برده دکتر بریم خونش ؟
گفتم مگ کلید داری گفت اره کلیدش خونه ماست گذاشته که برم لباسامو بردارم خلاصه رفتم دم خونشون کلید و برداشت و رفتیم خونه مهین ابجیش و نشستم روی مبل رفت یه شربت آورد و خودشو ول کرد تو بغلم و شروع کرد کسشر پرسیدن ک اره واقعا دوسم داری و میخوای بیای جلو اگر اره چرا تا الان چیزی نگفتی و این حرفا منم که کیرم داشت شورتو جر میداد کلا نمیفهمیدم چی میگه حواسم به ممه هاش بود
فهمید دارم زل میزنم گف کجاااارو نگاه میکنی با تو دارم حرف میزنماااا گفتم حرف پشت گوشی هم میشه زد الان وقت چیز دیگست گف وقت چیه یه نیشخند زد شربتو گذاشتم رو میز خابوندمش رو خودم و گفتم وقت گاییده شدن به هفتاد روش سامورایی و خندیدیم و رفتیم تو لب بازی دیگه سکوت همه جارو فرا گرفته بود
فقط صدای نفسای عمیق میومد و منی که حین لب گرفتن یکی یکی لباسامونو کم میکردم رسیدم به شورتش اومدم بکنم دستشو گذاشت رو دستم لبشو جدا کرد گف به جلو کاری نداشته باش تا بعد ازدواج باشه ؟ گفتم باشه
با دست همه جاشو نوازش میکردم و گاهی وسط لب گرفتن محکم میزنم روی لپای کونش و چنگ میزدم تا لبا مونو جدا کردیم دیدم چشماش خماره گف پاشو بریم تو اتاق
رفتیم و روی تخت شروع کردم از لاله ی گوشش خوردن و مکیدن تا رسیدم به گردن گف کبود نکنی گفتم حواسم هست همینجوری میخوردم تا رسیدم به سینه ها وای از این فاصله چی میدیدم مننننن یه سینه ی هفتاد یا هفتاد و پنج دقیقه نمیتونم بگم از این پرتقال تامسونای کوچولو بزرگتر ولی همونجوری گرد و سفت و سربالا نیپل های نرم و کوچیک که هاله ی دورش صورتی بودن و خطشون محو بود اصلا نمیشد محدوده هاله شو فهمید با دون دونای ریزی که دلت میخواد کل سینه رو جا بدی تو دهنت
عین وحشیا میخوردم البته به این هم اشاره کنم که یکی از سینه ها یکم کوچیکتر بود و سر این مسئله وسط عشق بازی چقدر خندیدیم خلاصه دوباره مشغول شدم و با زبون مثل جاده چالوس پیچ و تاب خوردم تا رسیدم به نافو بوسیدم و لیسیدم تا رسیدم به بالای کصش یه نفس عمیق کشیدم و برخلاف رابطه های قبلیم اصلا بوی ماهی و این چیزا نمیداد بوی شامپو بچه میداد یه گص سفید لیزر رفته که بالاش مثل کوهان شتر برامدگی داشت
یه گاز آروم از بالاش گرفتمو پاهاشو باز کردم انداختم روی شونه هامو مثل جاروبرقی شروع کردم به مکیدن و لیسیدن | 4 715 |
| 11 | همه چی از یه بستنی شروع شد
#دخترعمو
ادب شما نشونه تربیت خانوادگی شماست
این داستان بیشتر از جنبه سکسی بودنش برای من یه خاطرست که دوست دارم باهاتون به اشتراک بزارم
اواخر ماه گذشته بود که دورهمی خانوادگی خونه ی عمه شوکت بود و همه دور هم میگفتن و میخندیدن و غیبت میکردن
برعکس بقیه مردا که از این جمعا بدشون میاد خاندان ما استثنائا مرداشونم با زنا جمع میشن و به غیبت دست جمعی میپردازن
پسرا تو حیاط خونه عمه کنار تاب قلیون رو چاق کرده بودن و سر اینکه کی چقد کشیده دعوا میکردن منم که طبق معمول چشمم دنبال اون یدونه دختر عمو بود و زیر نظر داشتمش اسمش مائده بود
درست از همون بچگی که با یه بستنی گولش زدم و به خیال بچگی خودم با یه بند انگشت دودولم کرده بودمش هنوز تو کفش بودم
این دورهمی با بقیه دورهمیامون فرق داشت مائده پیش دخترا نبود و روی مبل نشسته بود چت میکرد و گاهی نیشش باز میشد
مردا که به بهونه ی ماشین جدید شوهرعمه رفتن دم در که سیگار بکشن فرصتو غنیمت شمردم و رفتم کنار مائده نشستم یکم فضولی کنم ببینم با کی چت میکنه
کنترل تلوزیونو برداشتم یکم شبکه هارو بالا پایین کردم اومدم گوشیشو ببینم که دیدم بلند شد رفت تو اتاق عمه شوکت و تیرم به سنگ خورد
دل دل کردم که ردش برم یا نه یه نگاه به زنا کردم دیدم هیشکی حواسش نیست و دارن باقالی پاک میکنن دخترا هم توی اتاق کوچیکه صدای خندشون میومد
اب دهنمو قورت دادم و بلند شدم رفتم سمت در اتاق تو راهرو که رسیدم خواستم برگردم باز گفتم اگ کسی دید میرم سمت در دستشویی که ضایع نباشه در اتاقو که باز کردم دیدم مائده داشت نود میفرستاد
یهو هول شد گف برو بیرون دارم لباس میپوشم منم گفتم ببخشید نمیدونستم اینجایی برگشتم و رفتم پیش پسرا نشستم ولی خدایا من چی دیده بودممممم یه سوتین سفید توری که داشت از حجم ممه میترکید
از فکرم بیرون نمی رفت همش به یه نقطه خیره شده بودم و به چیزی که دیده بودم فکر میکردم تا اینکه پسر عموم زد رو شونم و گفت نمیکشی ؟ گفتم چرا چرا بده دیدم مائده اومد گف بچه ها تا بابام نیومده بدید منم بکشم
هی پسرا شوخی میکردن که به عمو رسول میگیم و این حرفا دیدم برگشت به من گف صالح تو یچی بشون بگو خلاصه منم که شلنگ قلیون کوچیکه دستم بود دادم بهش و دو سه تا کام اماتور کشید و سرفه کرد رفت تو
باز من رفتم تو فکر دیدم نوتیف تلگرام اومد دیدم مائده نوشته توروخدا بشون چیزی نگیا گفتم چیو بگم ؟ گفت چیزی که دیدیو گفتم مگه من گوه خورم گف نه دور از جون و این حرفا
شروع کرد توضیح دادن که داشتم تو اینستا لباس زیر سفارش میدادم و سایزمو نمیدونستم و این چیزا که گفتم چرا برای من توضیح میدی گفت برای اینکه سو تفاهم نشه
آقا اون شب برگشتیم خونه ولی مائده از ترسش تا سه نصف شب دری وری میگفت و هر چند دیقه یبار میپرسید خیالم راحت باشه ب کسی نمیگی و میخواست ازم مطمعن شه
شب بخیر گفتیم ولی تا هفت صب انلاین بود من صبح رفتم اداره تو اتاقم حوصلم سر رفته بود رفتم یه چرخی تو مجازی بزنم رفتم تلگرام دیدم چتامونو دوطرفه پاک کرده برگشتنه تو ترافیک بودم داشتم توی تلگرام اهنگ پلی میکردم روی ضبط ماشین که دیدم پیام داده
با خودم گفتم این میخاره باید یه حرکتی بزنم پیامشو سین نزدم تا رسیدم خونه و توی چت بش گفتم غروب بیا بریم بیرون یه دوری بزنیم گف چطور با من ؟ گفتم مگ چیه دخترعمو پسرعموییم دیگه چه اشکالی داره
گف بزار به مامانم بگم گفتم نه نگو بیا بریم دیدم یکم مردد شد و یه نیم ساعتی افلاین شد بعد دیدم نوشته اوکی من میرم یه دوش بگیرم بعد بریم
رفتم دنبالش تیپش با همیشه فرق داشت عطر خنک زده بود و یه تیپ مشکی باز جوری که یقه کراپش چاک و حجم سینه پیدا بود ولی دائم با کت میپوشوندش
یکم دور زدیم دیدم خودش زبون باز کرد گفت تو چیزی میخوای بگی گفتم مثلا چی گف ببین من یه اشتباهی کردم نمیخوام تا اخر عمرم باج بدم گفتم یعنی چی گف من تا خوده صب استرس کشیدم صالح تو دختر نیستی نمیفهمی اینارو
گفتم بیشتر توضیح میدی ؟ اگر منظورت چیزیه که خونه عمه شوکت دیدم من فراموش کردم دیدم زد زیر گریه راهنما زدم اومد کنار خیابون و یکم آرومش کردم یکم خندوندمش و گفتم طوری نیست که همه این دوره هارو گذروندن ولی بیچاره پسره
گیف برا چی گفتم اون عکسشو دیده من خودشووووو خندیدیمو به طعنه گفتم میشه با یه بستنی دیگه خرت کنم ؟ سریع فهمید و گفت خیلی بیشعوری همینجوری که میخندیدیم حرکت کردم و جلوی یه بستنی فروشی وایسادم گفتم نظرته ؟ گف بسه خجالت بکش گفتم بابا بستنی بخوریم تو دنبال چیی
رفتم بستنی قیفی گرفتم و شروع کردیم به خوردن دیدم گاز میزنه گفتم قیفی و باید لیس بزنی گف اره ولی نه جلوی تو سرتونو درد نیارم اون روز من یکم رامش کردم و تقریبا مخشو زدم و از زیر زبونش کشیدم که یک هفتس با پسره هم دانشگاهیش ریخته رو هم و پسره هم سریع باهاش سر بحث های سکس | 4 727 |
| 12 | اری کرد آبم نیومد، گفت: چیکار کنیم الان؟ گفتم هیچی عزیزم، من اوکیم، تو ردیفی؟ گفت: بهترین سکس زندگیم بود، خیلی کیرت خوبه. گفتم اگر سیر شدی دیگه بریم، گفت باشه بریم، نزدیک خونشون ک بودیم بخاطر نگهبان مجتمع شون که براش حرف در نیاره رفت عقب نشست، بردم رسوندمش، خدافظی کردیم و گفتم فردا میبینمت، تا اومدم ماشین و سر و ته کنم که دیدم برگشت گفت: میای بالا؟ آخه با خواهرشو بچه خواهرش زندگی می کرد، منم میدونستم این تا صبح نمیخواد ولم کنه یه بهونه ای آوردم و پیچوندم، خدافظی کردیم و رفتیم…
اومدم خونه و بیهوش شدم، فرداش از خواب پاشدم رفتم بشاشم، دوستان چشمتون روز بد نبینه، گلاب به روتون تا اومدم بشاشم جوری احساس سوزش کردم که انگار داشتن یه سیخ نازک داغ میکردن تو سوراخ کیرم، با هزار بدبختی تحمل کردم و شاشیدم بازم گلاب به روتون دیدم شاشم خونیه. یعنی واسه یه شاش من مردم و زنده شدم! ینی پشمام ریخت گفتم خدا میدونه چه درد و مرضای دیگه ای داشته این الی خارکسه، نفهمیدم چجوری حاضر شدم و رفتم دکتر، بهش قضیه رو گفتم، اولش کلی دعوام کرد که اگه ایدز گرفته باشی میخوای چه غلطی بکنی؟! دیدم داره منطقی میگه واقعا اگر ایدز گرفته باشم ازش میخوام چه خاکی تو سرم بریزم؟! کلی آزمایش برام نوشت، از جمله تست HIV، آزمایش HPV( همون زگیل تناسلی)، واسه سوزش و خونی بودن شاشم هم گفت: عفونت مجاری ادراری گرفتی این چیز مهمی نیست زود خوب میشه، برو دعا کن مرضای دیگه ازش نگرفته باشی… تا فرداش که جواب ازمایشا بیاد من به معنای واقعی کلمه مردمو زنده شدم، با هزار تا دعا و نذر و نیاز رفتم جواب ازمایشارو گرفتم و بردم پیش دکتر، که خوشبختانه، خوشبختانه، خداروشکر گفت: واقعا شانس آوردی ، کاملا باهاش موافق بودم. واقعا شانس آورده بودم.
اون روز و بخاطر خوش شانسیم جشن گرفتم، الی هم دائما داشت زنگ میزد و پیام میداد، اولش میخواستم جواب بدم هرچی دهنم در میاد بهش بگم، ولی گفتم ولش کن، اونم یه جور بدبخته.
داداشای گلم به عنوان داداش کوچیکتر تون بهتون میگم میدونم جمهوری اسلامی مملکتمونو به گوه کشیده و خیلی از نیاز هامون که باید بتونیم به راحتی برطرفش کنیم و واسه خیلیامون انقدر بزرگ و دست نیافتنی شده مثل همین سکس که به محض اینکه هر کسی خواست بهمون کس بده با کله میریم میکنیم، میدونم این کاملا طبیعیه، ولی یک لحظه فکر کنید اگر خدایی نکرده طرف HIV یا همون ایدز داشته باشه چی؟ اگر زگیل تناسلی داشته باشه چی؟ پس لطفا لطفا با کسی که شناخت کافی ازش ندارید وارد رابطه جنسی نشید،یا دیگه اگر نتونستید جلو خودتون و بگیرید حتما حتما از کاندوم استفاده کنید. شما نمیدونید من تو اون یه روزی که منتظر بودم تا جواب آزمایشم بیاد چی کشیدم، واقعا امیدوارم هیچوقت تجربش نکنید…
همین دیگه امیدوارم همیشه حال دلتون خوب و جیبتون پر پول باشه.
نوشته: محمدرضا | 4 652 |
| 13 | و شناختم ولی بازم خودمو زدم به اون راه که مثلا نمیشناسم. گفت: سلام، گفتم: سلام شما؟ گفت: ای بابا الیم دیگه، گفتم: آها جانم بفرمایید، گفت: میشه لطفاً بیاید دنبالم تا فلان جا بریم؟ گفتم: اره میام، کجا بیام؟ همونجا که اون شب پیادتون کردم؟ گفت: آره، گفتم: اوکیه نیم ساعت دیگه همونجام.
رفتم جلو خونشون دیدم یه کصصص ناااز با یه ست زمستونی قرمز سفید اومد نشست تو صندلی عقب ماشین، اصلا انگار یه آدم دیگه بود، بعد گفتم کجا میخوای بری؟ گفت برو بهت میگم، یکم صحبت کردیم و اینا دیدم لحن حرف زدنش خیلی خودمونیه زدم بغل گفتم: بیا جلو بشین اومد نشست جلو و گفت: جلو این دکه وایسا،رفت از دکه ای که نزدیک خونه ما بود یه عرق و کلی مزه گرفت اومد.( من خودم بچه اون محل بودم نمیدونستم این دکه عرق داره😂) اومد نشست تو ماشین گفت: میخوری من اول گفتم: نه، دیدم تا گفتم نه خورد تو پرش، گفت: ععع…
من دیدم یه جورایی انگار ناراحت شد دو دیقه بعد گفتم: بریز بخوریم دیگه، یهو انگار پرواز کرد، گفت: ععع الکی گفتی نمیخوری پس ههه… پیکارو ریخت و شاید باورتون نشه من انقدر فکرم درگیر مشکلاتم بود بازم نفهمیدم این چی میخواد و قصدش چیه! تو فکر این بودم که حالا از حرکت اونیم که پسررو زدم خوشش اومده و باهام حال کرده حالام حوصلش سر رفته اومده دو تا پیک عرق بخوریم و یه دوری بزنیم.
تقریبا نصف عرق و خوردیم که دیگه ساعت شده نزدیکای دو نصفه شب و ما هنوز داشتیم میچرخیدیم و حرف میزدیم، این همش داشت چوس ناله میکرد که اره هیشکی منو دوس نداره و فلان که من بگم مثلا نگران نباش من هستم و اینا، منم مثل پشمکا زده بودم تو فاز نصیحت و روانشناسی که نگران نباش درست میشه و فلان😂🤦🏻.
بعد گوشیش زنگ خورد گفت: بریم خونه به نظرت؟ گفتم: نمیدونم هرجور خودت راحتی واسه من فرق نداره.گفت : اره دیگه بریم.
تو راه خونشون بودیم که من شاشم گرفت، از ماشین که پیاده شدم و وایسادم تازه انگار عرقه منو گرفت، یه قدم برداشتم دیدم دارم تلو میخورم، به زور خودمو رسوندم جلوی ماشین دقیقا جلوی صندلی جلو روبروی الی کیرمو دراوردم شاشیدم! قصد خاصیم نداشتم واقعا😂، بعدش که اومدم سوار ماشین شدم الی گفت: یه دور دیگه بزنیم بعدش بریم خونه، دوباره شروع کرد چوص ناله که من تنهام و فلان که یه قسمت تاریک از جاده زدم کنار و گفتم: عب نداره غصه نخور من هستم، اومدم لپشو یه بوس کردم انگار کل عمرش منتظر این لحظه بود! پرید لبامو گرفت شروع کرد خوردن و یه جوری با ولع میخورد که فرداش لبام درد میکرد و یکم کبود شده بود! دستشو گذاشت رو کیرم گفتم: میخوریش؟ گفت آره شلوارمو تا زانوم کشیدم پایین سرشو گرفتم تند تند کیرمو میکردم تو حلقش و هی تند تند داشت اوق میزد، که یهو با دست تند تند زد به سینم سرشو ولکردم گفت نکن الان بالا میارم گفتم باشه، نفهمیدم چن دقیقه شد داشت برام میخورد، که گفت: نمیخوای کصمو جر بدی؟؟ گفتم چرا در بیار ببینم، سینه هاشو اول انداخت بیرون تو اون تاریکی داشت میدرخشید انقد سفید بود کصکش، نوک ممه هاش ازین بی رنگا بود اینایی که خیلی کمرنگه، سایزشم بزرگ بود، یکم ممه هاشو خوردم،سرشو گرفتم کیرمو کردم دهنش بعد گفتم بیا روم، صندلیمو خوابوندم و اومد روم، شروع کرد بالا پایین کردن، یه سر و صدایی میکرد که داشتم کر میشدم، جیییغ میزداا، تا حالا هیچ کسی زیرم این همه اه و ناله نکرده بود! جیغ میزد میگفت من جنده توام، کیر کلفتت داره کصمو جر میده همش این حرفارو با جیغ و ناله تکرار میکرد،تقریبا پنج دقیقه داشت بالا پایین میکرد که دیدم آبم داره میاد، ولی به روی خودم نیاوردم و ادامه دادم و آبم وسط تلمبه زدن اومد، یکم دیگه گذشت دیدم یه جیغ و آه از ته دلش کشید و ارضا شد، منم دیدم این ارضا شد الکی وانمود کردم که آبم اومد! بعد رفت رو صندلی شاگرد افتاد و گفت خیلی کیرت خوبه کصمو جر داد، تورو خدا همیشه بیا کصمو جر بده، پاهاشو باز کرده بود به کصش اشاره میکرد میگفت من جندتم توروخدا بزار کیرت همیشه بره تو این کس، منم میگفتم خوشت اومدا از کیرم عاشق کیرم شدی مگه نه؟ گفت: آره من جندت باشم همیشه باشه؟ منم گفتم: هر وقت اشاره کردم باید بیای کیرمو بخوریا؟ اصلا باید کیرمو بپرستی! گفت: جووون اومد سمت کیرم سرشو بوس کرد گفت چشم میپرستمش…
یه نخ سیگار کشیدیمو لباسامونو پوشیدیم و راه افتادیم، نزدیک خونشون بودیم که اومد ازم لب گرفت گفت دلم نمیاد ازت جدا شم، گفتم فردا باز همو میبینیم نگران نباش که دیدم یهو کصکش باز حشری شد! گفت: بازم کیرتو میخوام، تو خیابون اصلی بودیم که زدم کنار جایی که هر ده دقیقه ماشین گشت رد میشه! ولی حشریت و مستی این چیزا حالیش نیست😂
دوباره شلوارمو درآوردم یکم کیرمو خورد دوباره اومد روم بیست دقیقه داشت رو کیرم بالا پایین میکرد سه بار ارضا شد، ولی آب من نیومد، هرک | 4 547 |
| 14 | مسافر صورتی
#زن_شوهردار #جنده #افغان
سلام من هر از چندگاهی اتفاقاتی که برام افتاده رو اینجا مینویسم، تمام این نوشته ها واقعیه و حتی یک کلمش هم تخیل نیست…
من رضا 28 سالمه قدم بلنده و قیافمم معمولیه، گاهی اوقات که حوصلم سر میره میرم تاکسی اینترنتی تپسی و یکم سرم گرم میشه، تا حالا چند مورد پیش اومده که با مسافرای خانومم به سکس ختم شده که امروز میخوام یکیشو براتون تعریف کنم که بدجوری پشیمونم کرد…
یه شب تو خونه نشسته بودم که حوصلم سر رفت، تقریبا اواسط آذر ماه بود و هوا به شدت سرد بود، ساعتای حدودا یازده شب از خونه زدم بیرون و آنلاین شدم برای درخواست سفر، درخواست های زیادی میومد، من یه لحظه حواسم پرت شد سفری رو قبول کردم که مبدا و مقصدش خیلی جای پرتی بود و رفت و برگشت بود ،میخواستم لغو کنم ولی گفتم ولش کن من که کاری ندارم بزار برم.
رفتم و رسیدم به مبدا که یه جای اتوبان مانند بود اولش ترسیدم و در هارو قفل کردم, بعد از چند دقیقه دیدم یه پراید اومد پشت سرم و یه خانوم ازش پیاده شد و پراید رفت، من کلا عادتمه به مسافرای خانوم نگاه نمیکنم که یه موقع معذب نشن، به اینم زیاد نگاه نکردم فقط در همین حد که دیدم خانوم هستش، هرکدوم از مسافرایی هم که باهاشون سکس کردم خودشون یه جورایی شروع کردن اومد نشست تو ماشین و راه افتادم، یکم که رفتیم بوی الکلش پیچید تو ماشین حسابی مست بود، گفت: ببخشید میشه به بلوتوث ضبط تون وصل شم، منم گفتم بله حتما، وصل شد و گفت: لطفا میشه صداشو زیاد کنید منم صدای سیستمو تا ته زیاد کردم و اینم داشت همخونی میکرد با آهنگا، رفتیم و رسیدیم به مقصد که تقریبا میشه گفت شهرک صنعتی بود و جایی که مقصد بود،
یه حالت کارگاه طوری بود، گفت صدای ضبط و کم نکنید لطفا،من الان برمیگردم، منم گفتم باشه،دیدم پیاده شد و یه آجر از زمین برداشت و زد به در کارگاهه و شروع کرد داد و بیداد کردن، یه پسر 27,28 ساله اومد بیرون و شروع کردن با هم دیگه دعوا کردن، من صدای آهنگ و کم کردم و از حرف زدناشون فهمیدم جفتشون افغانین، هم دیگرو میزدن و فوش میدادن، من مونده بودم چیکار کنم، برم یا وایسم، بعد پسره در ماشین و باز کرد دختر رو پرت کرد تو ماشین و گفت آقا ببرش، من خواستم ببرمش ولی دختره بیخیال نمیشد و باز پیاده شد، این وسط پسره یهو جوگیر شد زد شیشه در عقب ماشین و شکست! گفت: اینو واسه چی آوردی اینجا؟؟ دختره رو انداخته بود زمین پاشو گذاشته بود رو گلوش داشت خفش میکرد، من سعی کردم خونسرد باشم، داد زدم گفتم: بابا آروم باشید چتونه خار ماشین و گاییدید، یهو پسره اومد سمت من گارد گرفت، گفت: مگه نمیگم ببرش چرا نمیبریش، اومد یقه منو که پشت فرمون بودم گرفت! منم پیاده شدم بازم سعی کردم خونسرد باشم ولی بی ناموس یقمو گرفته بود ول نمیکرد، منم کشیدم زیر پاش، پامو همونجوری که خودش گذاشته بود رو گلوی دختره گذاشتم روی گلوش، گفتم الان خفت کنم کصکش؟ اینجا دختره یه عشقی کردا😂! اینم بگم پسره گولاخ مولاخ نبود لاغر بود قدشم تا زیر شونه های من بود. بعد یکی دو دقه سرمو بردم پایین به پسره گفتم: ولت میکنم تا ولت کردم میری تو کارگاه درم میبندی منم ی جوری اینو از اینجا میبرم بیای بیرون این دفعه رحم نمیکنم بهت.
پسره بنده خدا رفت تو کارگاه و دختره یکم دیگه فحش داد و سنگ زد، بعد نشوندمش تو ماشین و بردمش، تو راه که داشتیم برمیگشتیم دختره کلا داشت گریه میکرد، که تازه من اینجا از توی آینه و تو تاریکی شب قیافشو یه کوچولو دقت کردم، عینک داشت و چشماشم کشیده بود ولی نه طوری که مشخص باشه افغانیه،سفید بود و تقریبا تو پر قیافشم خوب بود. انقدر مست بود حواسش نبود که افغانیه، زنگ زد پلیس 110، که داشت صحبت میکرد من گوشی رو از دستش گرفتم و قطع کردم، گفتم کصخلی؟! الان پلیس بیاد جفتتونم بر میداره میبره رد مرز میکنه، بعد
ازش پرسیدم داستان چیه؟ گفت: این حرومزاده سه ساله با منه تازه فهمیدم زن و بچه داره! بعد گفتم: این پسره مگه خونه زندگی نداره ک تو کارگاه میمونه؟ گفت: بابا خیلی پولداره خارکسه اینجوریشو نبین، منم گفتم والا به سر و ریختش نمیخورد پولدار باشه. که دو ساعت سعی داشت منو قانع کنه که نه پولداره! منم راستش باورم نشد!
خلاصه یکم دلداریش دادم و ارومش کردم
یکم تو خیابون چرخوندمش پول کرایه و پول شیشه رو هم خودش با اصرار بهم داد، بردمش جلو خونش و پیادش کردم، این قضیه واسه من تموم شد.
حدودا یه هفته گذشت دیدم یه شماره غریب بهم زنگ زد، برداشتم دیدم یه دخترس میگه الی هستم، گفتم به جا نمیارم ببخشید، بعد داستان اون شب و تعریف کرد یادم اومد،گفتم آها خوبی؟ جانم بفرمایید، گفت میخوام برم جایی میشه لطفاً بیاید دنبالم؟ منم چون واقعا کار داشتم گفتم: شرمنده کاش زودتر زنگ میزدی الان کار دارم، گفت: عع باشه پس خدافظ.
گذشت و سه چهار روز دیگه باز زنگ زد، من شمارش | 4 560 |
| 15 | گترم گفتم سن که مهم نیست هیچی دیگه شمارشو گرفتم با هام یه سه روزی چت کردیم و وسط چت چند تا گیف سکسی و لب گرفتن فرستادم براش که گفت اینا چیه گفتم خوبه که گفت دوست ندارم
خودم سر خود یه روز بعد از ظهر که مدرسه تموم شده بود رفتم بالا لباس راحتی یه تاپ و شلوارک پوشیده بود سلام کردم و نشستم کنار گفتم دوست دارم بغلش کردم هیچی نگفت گفتم میشه ببوسمت هیچی نگفت منم یه لب جانانه ازش گرفتم و شروع کردم میک زدن گردنش رفتم پایین در سمت سینه اش دست بردم سمت سینه اش گفت نکن گفتم اذیت نکن چند روز دیگه میری بزار یکم با هم عشق بازی کنیم که با یه روی خجالتی گفت باشه فقط بریم تو اتاق رفتیم تو ااتاق تاپشو در اورد سینه هاش انگار ملکه مصر بود از سفیدی و خوشگلی لخت شدم و کیرمو که دید گفت بچه خوب تغذیه شدی کیر خیلی خوبه گرفت دستش یه کمی نگاش کرد گذاشت دهنش ساک زد برام رو ابرا بودم انقدر که خوب بود اصلا یه جوری بود هر لحظه احساس میکردم الان ابم میاد گفتم بسه به رو به رو خوابندمش پاهاش رو گذاشتن رو سینه اام کیرم که خیس بود رو یکم از رو شرتش مالیدم و بعد شرتش که در اوردم کصشو که دیدم پشمام ریخت بدون یک زره مو سفید و خوشگل گفت بخور برام کصشو یکم خوردم گفت بسه بلد نیستی کیرم گرفت فرستاد تو منم یه چند تا تلمبه زدم دیدم نزدیکه ابم بیاد گفتم برگرد از کون بکنم که گفت از کون نمیدم هزار جور خواهش که بزار از کون بکنم نذاشت و بازم گذاشتم تو کوسش یه سه دقیقه ای تلمبه زدن ابم داشت میومد گفتم داره میاد گفت در بیار درش که اوردم خالی کردم رو شکمش
گفت همین خیلی زود آبت اومد گفتم ببخشید اولین بارمه گفت باشه حالا کصمو بخور یه پنج دقیقه ای کصشو خوردم گفت بسه یه بوسش کردم و گفتم من میرم پایین اونم رفت حموم
بعد اون سکس یه چند روز دیگه موند و بعدش رفت همین که برگشت شهرشون بلاکم کرد و دیگه ازش خبری ندارم اما تا الان کص مثل ستاره رو ندیدم
مرسی که خوندید امیدوارم دوست داشته باشید
نوشته: اشکان | 4 267 |
| 16 | مسافری از آسمان
#زن_بیوه #میلف
سلام من اشکانم 20 سالمه اهل یکی از شهر های کردستان هستم
من داستانی رو میگم که برای 17سالگیمه
از خودم بگم پسر معمولی با موی و ریش خرماییم و چشمام یکم سبزه البته قیافم معمولیه
بگذریم
داستان رو بگم خدمتتون
من و خانوادم تو یه مهمانسرا سرایداریم
داستان برمیگرده به یه خانم 43 ساله که تنهایی اومد مهمون سرا از یکی از شهر های استان گیلان
ایشون خیلی خوشگل بودن و به سن نمیخورد قیافه و اندامش خیلی سکسی و لوند بود ولی خیلی جدی بود
اولین بار که رفتم اتاقش رو نشون بدم داشت فرم هارو پر میکرد زل زده بودم بهش اصلا مهوش شده بود
اسمش ستاره بود
اندام خیلی سکسی داشت و پوست سفید انگار پوست به دختر 18 ساله بود لامصب
بگذریم روز اول که همو دیدم جدی بود و تخم نکردم چیزی بگم به مدت 3 هفته بود
هیچی دیگه روز اول گذشت و روز بعدش به بابام زنگ زد گفت بیاید رادیاتور گرما نداره و سردمه
بابام گفت برو درستش کنم منم شیر هواگیری برداشتم مو رفتم بالا در زدم باز نکرد یه یاالله گفتم رفتم تو دیدم هیچکی نیس تا رفتم سراغ رادیاتور هواگیری کنم دیدم یهو بدون لباس و لخت خیس از حموم اومد بیرون ناموسا ریدم تو خودم انقدر ترسیدم
هیچی اونم یه جیغ زد و منم از اتاق اومدم بیرون تا لباس بپوشه بعدش اومد بیرون و گفت بفرمایید درست کنید منم گفتم ببخشید معذرت میخوام زیاد در زدم جواب ندادید و منم یا الله گفتم اومدم تو خیلی عجیب بهم گفت مشکلی نیست تقصیر خودم بود بعدش تموم شد و اومدم پایین دوباره دو روز گذشت و زنگ زد گفت بیاید بالا شیر حموم خراب شده بابام که سنش بالا بود گفت من نمیتونم برو بالا اخرشم گفت چشماتو درویش کنی این خانم مهون ماست منم گفتم چشم و رفتم بالا
سلام کردم و گفتم کجاش خراب شده گفت شیر آب گرمش
داشتم درست میکردم که اومد و هی بالا سرم میومد و میرفت تلفنش زنگ خورد با یکی حرف زد وسط حرفاش فهمیدم مجرده و قبلا شوهر داشته و طلاق گرفته
اومد بالا سرم و گفت خیلی طول میکشه میخوام دوش بگیرم منم گفتم نه الان درست میشه گفت اخه من باید برم بیرون کار دارم گفتم هر روز میرید حموم تمیزید که همین و که گفتم یه جوری نگام کرد تخم کردم ناموسن گفتم االان یا میزنه زیر گوشم یا به آقام میگه گفت تو از کجا میدونی من تمیزم بچه جون گفتم اخه بو تمیزی میدید و خوش بوید گفت خیلی پرویی ها گفتم معذرت میخوام قصد بی ادبی نداشتم فقط مشامم زیادی تیزه گفت پسر جون به چسب به درس و زندگیت نه به بوی عطر خانم ها و دخترا گفتم منم جوونم خب خیلی یهویی پرسید دوس دختر مگه نداری منم تعجب کردم گفتم نه من زیادی خجالتیم نمیتونم با دخترا ارتباط بگیرم گفت تا جوونی از زندگیت لذت ببر بعدش رفت اون ور دیوار حموم سوتینش رو در اورد طوری که من نبینم منم دید زدم از آینه حموم که رو به بیرون دید داشت دیدمش درست کردم شیر اب گرم و اومدم پایین اون شب تا صبح بهش فکر کردم که منظور از زندگیت لذت ببر چیه یه دس جقم باهاش زدم تا اینکه گفتم باید اینو مخ بزنم و بکنم واقعا بدنش رو مخم بود البته خوشگلم بود خداییش دیگه تا یه هفته ازش خبری نبود تا وقتی گفت مایع ظرفشویی تموم شده رفتم بالا پر کردم حین این پر کردن اومد تو آشپزخونه سلام کردم اینا گفتم باسه چه کاری اومدید گفت برای ایثارگری پدرم اومدم که فوت شده منم دیگه روم باز شده بود پرسیدم که مجرید چرا تنها اومدید گفت چقدر پرویی تو گفتم واقعا برام سواله ببخشید میپرسم گفت با این که زیادی پرویی ولی میگم مجردم گفتم خانمی مثل شما خوشگل و محترم چرا باید مجرد باشه گفت دو خط بهت خندیدم پرو نشو گفتم واقعا خوشگلید خب مگه دروغ میگم گفت کارتو بکن
رفتم پیشش نشستم و گفتم من ازت خوشم اومده دوست دارم گفت برو پسر جون تا به بابات نگفتم خیلی بی تربیتی کلی بهم دری وری گفتو منم با چشمای گریون اومدم پایین و اشکامو پاک کردم
بعد چند روز که گذشت دم در وقتی داشت میرفت تو دیدمش بی توجه اومدم برم تو که صدام زد گفت ببخشید اون روز بد باهات حرف زدم گفتم اشکالی نداره حقم بود من بی ادبی کردم گفت نه من بد برخورد کردم معذرت میخوام منم گفتم این چه حرفیه و یه سری تعارف الکی
.
.
.
.
دو روز بعدش اون حرف به بابام زنگ زد گفت تلویزیون آنتن نمیده شبکه ها برفکه رفتم بالا دوباره با دو هزار تا غر زدن که نمیرم طوری که دلم نمیخواد البته دلم میخواست برم بالا فقط غر میزدم که بابام بگه اشکالی نداره برو بالا رفتم
رفتم بالا دیدم یه تیشرت پوشیده یه شلوارک که کون خوشگل و گوشتیش معلوم بود سوتین هم نداشتو خط سینش معلوم بود سلام کردم و سلام کرد تلویزیون داشت شبکه ها رو تنظیم میکردم که گفت واقعا دوسم داری ترسیدم و با ترس گفتم اره واقعا
گفت چرا گفتم اخه خیلی خوشگلی من تا به حال زنی مثل شما ندیدم خندید و گفت تو ام پسر خوبی هستی ولی من ازت خیلی بزر | 4 408 |
| 17 | د
زندگیم رنگ دیگه ای داشت سکس کردن با محمد بهم آرامش داد انگار نه انگار به شوهرم خیانت کردم
دفعه های بعد سکس که میکردم طبق میل محمد لباس زیر می پوشیدم جوراب شلواری تا بالا زانو می پوشیدم ست میکردم سوتین و شورتم رو ،ساپورت می پوشیدم میگفت زیر ساپورت شورت نپوشم خودش برام میخرید میگفت میخوام تیپت سکسی باشه بیشتر حال کنم هم دوستش داشتم هم نمیخواستم از دستش بدم ماهی چند بار سکس می کردیم وقت مسعود بود نمیتونستم باهاش برم بیرون
یه وقتایی میرم خونه باغ بابای محمد اونجا سکس میکردیم
قبل از سکس منو میفرستاد دستشویی تا کامل خالی باشم و مرتب کونمو انگشت میکرد کیرشو میزاشت رو سوراخم ولی تو نمیرفت کونم تنگ بود نمیتونستم جلوشو بگیرم یه بار تو خونه باغ رفتیم سکس کنیم ژل روان کننده اورد بود اول از کُص منو کرد ارضا شد تاخیری آورده بود میدونستم امروز باید بهش کون بدم ساپورت برام خریده بود پوشیدم منو حالت داگی کرد ساپورتمو پاره کرد شروع کرد به لیس زدن و انگشت کردن کونم با حوصله کار می کرد بدون عجله صدام در دراومده بود باغی که اطرافش زیادی باغی نبود هر چقدر جیغ می زدم کسی صدامو نمیشنید
ژل روان کننده لوبریکانت رو مالید به سوراخم سوراخم سوخت ولی انگشت راحت تر تو کونم میرفت دو انگشت کرد تو کونم جیغ زدم گفتم محمد دوتا انگشت نه ولی گوش نمیداد
انگشتشو در اورد احساس راحتی کردم کیرشو گذاشت رو کونم فهمیدم باید درد بیشتری از انگشت کردن تحمل کنم
محمد گفت مینا جونم
گفتم جونم
منو دوس داری؟
گفتم اره
حاضری به خاطرم درد تحمل کنی؟
گفتم آره
کونمو بغل کرد بوسید گفت این مال کیه
گفتم تو
محمد:این کون مال کیه؟
جیغ زدم مال محمدم
محمد:مینا تو مال کی هستی؟
من :من مال محمدم
ازم خواست با دست لپ های کونمو باز کردم سر کیرشو مالید به سوراخم از زیر با دست کُصمو میمالید آروم سر کیرشو کرد تو کونم کیرش از انگشتش کلفت تر بود سرشو که تو زیاد درد داشت ولی بیشتر که کرد تو کونم دردش شروع شد تا نصفه کرد دستمو برد عقب گذاشتم جلو زانوش گفتم محمد وایسا خیلی میسوزه محمد تکون نخورد گفتم بزار جا باز کنه کیرت کلفته داشتم از وسط نصف میشدم محمد بیشتر کیرشو کرد تو کونم شروع کردم به جیغ زدن ولی محمد ول کن نبود تا ته کیرشو کرد تو کونم احساس کردم کیرشو به روده هام میخوره نمی تونستم نفس بکشم وحشیانه تو کونم تلمبه میزد جیغ میزدم در بیار اونم سنگدل تر کونمو میکرد مرتب به کونم سیلی میزد جای دستاش رو کونم افتاده بود محمد با یه نعره آبشو تو کونم خالی کرد و روم دراز کشید چن دقه همونجوری بودیم کیرش کوچیک شده بود از کونم در اومده بود کونم میسوخت از روم بلند شد آبش از کونم زده بود بیرون با دستمال کاغذی کونمو پاک کرد کونمو سمت آیینه کرد تا دسته گلشو ببینم سوراخ کونم قرمز و باز شده بود
به لباس تنم کرد و منو بوسید به خاطر اینکه اذیت شدم ازم معذرت خواهی کرد منم بوسیدمش و گفتم به خاطرت تو تحمل میکنم کونم درد میکرد نمیتونستم خوب بشینم یکم تو خونه باغ موندیم ولی بازم درد داشتم به زور تونستم رو صندلی ماشین بشینم برگشتم خونه شب بازم درد داشتم رفتم دستشویی از کونم خون میومد نگران شدم به محمد زنگ زدم رفتیم دکتر زنان گفت پارگی معقد بود چن تا مسکن داد گفت تا دو روز دیگه خوب میشه خونریزی تموم شد ولی بازم کونم درد میکرد
دیگه محمد زیاد از کون منو نمیکرد وقتایی که پریود میشدم بهش کون میدادم
مثل سابق سکس مون جذاب نبود و رابطه ام با محمد کم شد مسعود هم گرفتار اعتیاد شد چن بار بردمش کمپ ولی دوباره می رفت سراغ مواد کنارشم مشغول رانندگی تو جاده بود
دیگه نمیخواستم با محمد سکس کنم بیشتر اصرار از محمد بود و هر بار منو از کُص و کون میکنه ولی دیگه حال نمیکنم مثل اولا
درسته کارم خیانت به همسرم بود ولی میخوام کلا با محمد تموم کنم
نوشته: مینا | 4 039 |
| 18 | ت زده بودیم کنار محمد دستامو گرفت شروع به نوازش دستام کرد پشت دستامو نوازش میکرد حس خوبی بهم دست داد چیزایی که باید تو جوانی با همسرم تجربه میکردم الان تو میانسالی با یه پسر جوان تجربه میکردم دستامو کشید سمت صورتش و چن بار کف دستامو بوسید دستامو کشید رو صورتش نتونستم دستمو عقب بکشم ساکت بودم چیزی به ذهن نمیومد قربون صدقم میرفت منم برام تازگی داشت انگار یه دختر بچه که دوست پسرش بهت محبت کنه تو ماشین رومون به سمت هم بود محمد پشت فرمون بود ازم خواست چشامو ببندم جرات اعتراض نداشتم نه اینکه بترسم ازش چون دوستش داشتم اعتراض نکردم چشامو که بستن بعد از چن ثانیه شروع به بوسیدن لبهام کرد چشمامو باز کردم با دو دستش گردنمو گرفت تاب مقاومت نداشتم لبمو میخورد منم برای اولین بار لبشو بوسیدم گونه هامو بوسید پیشونیم نمیتونستم کاری کنم لبشو دو بار بوسیدم چند بار پشت هم دوباره لبمو خورد خودشو کشید عقب بوسیدن تموم شد گفت مینا دوستت دارم منم گفتم منم
یه لحظه چشمم به کیرش خورد راست شد بود از روی شلوار پارچه ای کامل مشخص بود بزرگ بود ولی من کُصم خیس نشده بود
دیگه چت هامون و تماس های تصویری مون در مورد بوسه و بغل بود آخرای پاییز ۱۴۰۰ برای اولین بار محمد رو دعوت کردم خونه مون مسعود تازه رفته بود برای بار آوردن مطمئن شدم دخترام نمیان مهمون هم نمیاد وقتی اومد دوباره بهم کادو داد
آرایش کامل کردم یه تاب و شلوارک پوشیدم نشستیم رو مبل سه نفره گرم صبحت بودیم خواستم برم میوه بیارم محمد گفت مینا وایسا همون جا نرو بلند شد اومد سمتم فهمیدم میخواد بغلم کنه بغلم کرد منم بی حرکت نموندم و همراهیش کردم بوسیدن لب گرفتن دستاشو میکشید به پشتم و کمرم بغل کردن مون طولانی شد سفتی کیرشو احساس میکردم دوست نداشتم از بغلم جداشه دستشو از کمر اورد پایین تر و کونمو میمالید دستشو اورد جلو برد زیر تابم سینه هامو از رو سوتین میمالید کُصم خیس شده بود توان اعتراض نداشتم دستمو برم سمت کیرش از رو شلوار کیرشو مالیدم همونجوری رفتیم سمت اتاق خواب اون موقع اصلا به فکر خیانت نبودم چون اصلا با کسی غیر از شوهرم رابطه جنسی نداشتم رو تخت منو به پشت خوابوند تاب و سوتینم رو آورد شروع کرد به خوردن سینه هام لذت میبردم گردنمو بوسید شلوارمو در آورد کُصمو از رو شورت بوسید شورتمو زد کنار و شروع به خوردن کُصم کرد هیچ وقت مسعود این کارو نکرده بود از لذت جیغ میزدم مثل مار تاب میخوردم سرشو گذاشته بود رو کُصم نزدیک بود ارضا بشم محکم سرشو رو کُصم فشار دادم جیغ بلندی زدم و ارضا شدم آب زیادی از کُصم اومد سالها بود اینجوری ارضا نشده بودم آبم ریخته بود رو صورت محمد بیحال افتاده بودم رو تخت محمد رفت صورتشو شد برگشت فهمیدم اونم آبش اومده شلوارو شورتش رو آورد کیرش سرد بود و خوابیده بود با اب سرد شسته بود کنار تخت وایساد شروع کردم به مالیدن کیرش ولی راست نمیشد گفت میان جان برام بخور ولی من اصلا تو عمرم کیر نخورده بودم سرمو بردم سمت کیرش سرشو کردم تو دهنم مزه عادی داشت با دستم خایه هاشو میمالیدم کیرش از کیر مسعود بزرگتر و کلفت تر بود
کیرشو تا نیمه میکردم تو دهنم و در میاوردم کیرشو راست شد یه لحظه سرمو گرفت تا ته کیرش کرد تو دهنم نزدیک بود عق بزنم چن لحظه همون حالت بودیم کیرشو در آورد نفسم بند اومده بود
با کیر راست شده اومد رو تخت پاهامو زد بالا کیرشو مالید به کُصم اینقدر مالید داشتم دیوونه میشدم خودمو تکون میدادم بره تو ولی محمد طاقتش زیاد بود با دستم کیرشو گرفتم سرشو کردم تو کُصم رونامو گرفت و شروع کرد به کردنم محمد جوون میگفت منم آخ و اوخ میکرد کیر کلفتش کُصمو پر کرده بود تا ته میکرد منو به حالت پهلو از کُص کرد بار دوم انگار آبش دیر میومد کیرشو در آورد منو حالت دمر رو تخت خوابوند دوتا بالش گذاشت
زیر شکمم کونم اومد بالا کونم گوشتی و تپل چن روز قبل شیو کرده بودم شروع کرد به مالیدن کونم کونمو میلرزوند کونمو بوسید با دست لمبرهامو باز کرد تو حال خودم بودم همین که زبونش به سوراخ کونم خورد به خودم اومدم بدنم مور مور میشد گفتم محمد چکار میکنی نکن با کونم کاری نکن کُصمو بکن دیدم جواب نداد شروع کردین به لیس زدن کونم با دستش کُصمو میمالید کُصم پر آب شده بود کونم خوشش اومد بود چیزای رو تجربه کردم تو زندگی زناشویی ۲۷ ساله ام نداشتم اصلا با مسعود از عقب کاری نکرده بودیم محمد موقع لیس زدن کونم انگشتش رو بی مقدمه کرد تو کونم جیغ زدم محمد در بیار محمد در بیار محمد جواب نمی داد درد داشتم کونم تنگ اون ول کن نبود انگشتش رو تو کونم میچرخوند کیرشو کرد تو کُصم عقب جلو میکرد انگشتش رو هم تو کونم تکون میداد بعد از چن بار عقب جلو کردن آبش اومد ریخت رو کونم انگشت کردن محمد کونمو درد آورده بود خودمون رو تمیز کردیم اولین رابطه سکسم با محمد بو | 3 917 |
| 19 | از دوستی تو اینستا تا...
#خیانت #اقوام #سن_بالا
سلام
مینا هستم ۴۸ سالمه همسرم مسعود۵۹ سال سن راننده ماشین سنگین دوتا دختر دارم هردو ازدواج کردن
داستانم در مورد رابطه با یکی از فامیلهای همسرم که از چهار سال پیش شروع شد تا الان که رابطه مون کمتر شده
۱۵ سالم با مسعود ازدواج کردم مسعود کار درست حسابی نداشت با این وجود تو ۱۷ سالگی دختر اولم به دنیا اومد و دختر دومم تو ۲۰ سالگی.اوایل زندگی مون مسعود بیکار بود خانواده پدریش هم پولدار نبودن یه وقتایی کارگری میکرد یا مسافرکشی می کرد بعد از چند سال رفت دنبال گواهینامه پایه یک یه مدت شاگرد راننده بود وام اورد قرض کردیم تا تونستیم ماشین سنگین بخریم وضع مالی مون خوب شد ولی مسعود آدم بداخلاقیه برای هر موضوع کوچیکی الکی بحث میکنه دعوا میکنه زیاد اهل محبت کردن نیست تو زندگیم چن تا جمله عاشقانه هم ازش نشنیدم یه بارم برای زحمت کشیدن تو خونه غذا درست کردن هم ازم تشکر نمیکنه یه جورایی مغروره و الانم اعتیاد داره و دیگه مثل قبل وضع مالیمون خوب نیست چون بیشتر پولش صرف مواد میشه
تو اینستا پیجم خصوصیه و بیشتر فامیل هستن غریبه هم چن نفر یه روز یه اکانت آقا به اسم محمد بهم فالو داد رد کردم چن بار دیگه فالو داد خواستم بلاک کنم ولی فالو رو قبول کردم عکس رو پرو یه جوان حدود ۲۰ ساله بود
وقتی استوری میزاشتم لایک میکرد رو استوری ها پیام میزاشت وقتی عکس خودمو میزاشتم استوری از زیباییم تعریف میکرد زیاد برام مهم نبود کلیپ می فرستاد دایرکت بیشتر عاشقانه بود منم با یه کلمه ازش تشکر میکردم و ادامه نمیدادم
بیشتر اوقاتم تو تنهایی میگذشت مسعود تو جاده مشغول رانندگی دخترامم سر زندگیشون یه وقتایی میومدن پیشم یا من می رفتم پیش شون ولی بازم تنها بودم تو دایرکت با محمد چت هامون بیشتر شد بعدا فهمیدم یکی از فامیلهای دور شوهرمه
محمد ۲۴ سال ازم کوچیکتر اون موقع من ۴۴ سالم بود محمد ۲۰ سالش بود
اوایل برام سخت بود این همه اختلاف سنی ولی صمیمی تر شدیم انگار سنگ صبورم بود باهاش درد دل میکردم گوش میداد
زیاد خوشگل نیستم هیکلمم معمولی قدم ۱۶۵ وزنم ۷۴ سینه هام ۸۰ رون و کون تپل دارم
محمدم ازم تعریف میکرد ولی اوایل بیشتر از چهره ام
در مورد مسائل جنسی چیزی نمی گفت باهاش اروم میشدم
بعد از چن هفته چت کردن ازم خواست تصویری تو اینستا حرف بزنیم منم قبول کردم اولین بار تصویری دیدمش پسر خوشگل و خوشتیپ
اونا با خانواده همسرم رفت و آمد نداشتن
دوستیم با محمد هر روز بیشتر میشد چت میکردیم تصویری حرف میزدیم مدام قربون صدقم میرفت جملاتی که شوهرم سالها حسرت شنیدنش رو ازش داشتم محمد بهم میگفت خوشحال بودم یکی جملات محبت آمیز بهم میگفت اختلاف سنی مون از یادم رفته بود
پاییز ۱۴۰۰ ۸ مهر روز تولدم شب قبلش بهش گفتم فردا تولدمه اونم کلی تبریک گفت ولی یه درخواست بهم داد که از تعجب شاخ درآوردم ازم خواست بعد از این همه مدت از نزدیک منو ببینه خودمم برام عجیب بود ولی گفت برای تبریک تولدمه بعد از کلی فکر کردن قبول کردم یه کافی شاپ بریم
همسرم خونه نبود بار برده بود شهرستان به خودم رسیدم سر ساعت رفتم کافی شاپ اومده بود برای بار اول از نزدیک دیدمش
خوش تیپ بود عطر خوش بویی زده بود کلی حرف زدیم همش تو چشمام نگاه میکرد زیر لب آروم میخندید خوشحال بودم یه دستبند برام خریده بود سوپرایز شدم از کافی شاپ اومدیم بیرون
موقع خداحافظی خیلی نزدیک شد فاصله مون کم بود سرشو اورد نزدیک صورتم فکر کردم میخواد چیزی تو گوشمه بگه یهو بغلم کرد شوک شدم نمیدونم چرا خودمو عقب نکشیدم اروم گفتم محمد چیز نگفت انگار خودمم خوشم اومد ناخودآگاه دستامو کشیدم رو پشتش همش ۱۰ ثانیه طول نکشید قلبم تند تند میزد محمد خودشو کشید عقب سرشو انداخت پایین و گفت معذرت میخوام نمیدونستم چی بگم اروم خندیدم گفتم اشکال نداره
تو راه برگشت همش به بغل کردن محمد فکر میکردم اولین بار بود یه مرد غریبه بغلم کرد شاید حس خوب یا حس بد
شب با محمد چت میکردم میخواستم یه جوری سر حرفو باز کنم
درباره بغل کردنش بعد از کلنجار رفتن با خودم آخرش ازش پرسیدم محمد گفت دست خودم نبوده هیجان زده بودم از حس منم پرسید گفتم حس خوبی بوده کلیپ های بوسه و بغل می فرستاد منم خوشم میومد از اون روز حرفامون بیشتر کشید به مسائل جنسی اینکه مسعود وقتی میاد خونه فقط به فکر خودشه خودشو ارضا میکنه فقط
قرارهامون با محمد بیشتر شد وقتایی که مسعود میومد خونه یه هفته خونه بود بعد دوباره رانندگی جاده دوست داشتم زودتر بره تا راحت با محمد حرف بزنم
چند بار همش میخواستم به محمد بگم دوستیمون اشتباهه تو حتی از دختر کوچیکم چهارسال کوچیکتری اما تا میومدم بگم منصرف میشدم انگار برام سخت بود گفتنش
با ماشین رفتیم دور میزدیم به خودم میرسیدم بیشتر آرایش می کردم به خودم میرسیدم جای خلوت میزدیم کنار حرف میزدیم یه بار که جای خلو | 3 940 |
| 20 | گفتم یواش چه خبره همسایه ها میشنون گفت بکن دارم ارضا تند تند کردم بازم ارضا شد افتاد زمین پاهاش میلرزیدن خیلی حس خوبی داشت انگار چندین ساله کیر ندیده بود .
من که هنوز ارضا نشده بودم رفتم یه چایی و شیرینی آووردم خورد بعد شروع کردم دوباره به کردنش از جلو . یه جوش سر سیاهم تو لپ کونش بود همش با اون ور میرفتم میگفت چیکار میکنی گفتم هیچی خلاصه خوابوندمش رو شکم و از پشت گذاشتم لای کصش دوباره خیلی حال میداد کص کش انگار کصش تنور بود خیس خیس شده بود دوباره تلمبه زدم دیدم با دستاش داره فرش رو پاره میکنه جیغ و داد میکرد گفتم چته ؟ تو که میگفتی نه الان داری منم پاره میکنی از حشریت . گفت خیلی وقته کسی منو اینطوری نکرده گفتم نوش جونت عزیزم تا دسته جا کردم توش فرش رو اینقدر چنگ انداخت دیدم دوباره پاهاش دارن میلرزن کصش سفت شد دولاره ارضا شد .
صدای جیغ و دادش دیگه قشنگ تا چنتا خونه اونطرف تر میرفت .
گفتم بشین روم نشست رو شکمم حواسش نبود کاندومو در آووردم کیرمو بدون کاندوم کردم تو کصش خیلی داغ بود کس کش من نمی دونم چند سال بود کیر درست و حسابی ندیده بود اما خیلی حشری بود .
نشست رو شکمم و کیرمو کردم تو کصش تو این وسطا هر کاری کردم کونش رو باز کنم اجازه نداد گفت شوهرم میفهمه گفتم مگه شوهرتم میکنه ؟ اینی که من میبینم چند ساله کیر ندیده . گفت خیلی وقته نمیکنه اما اگه این کیر بره عقبم پاره میشم اختیارمو از دست میدم و نمیتونم چند روز درست راه برم اون موقع شک میکنه . قبول کردم و همون کصش رو گاییدم به خدا شاید باورتون نشه اما من فکر میکنم ۱۰ سالی بود کس نداده بود انگار شوهره مشکل جنسی داشت .
دیگه اینقدر داد و فریاد کرد ولش کردم گفتم کس خوارش بذار بفهمن همسایه ها . بار چهارم جوری ارضا شد چشماش سفیدیش مشخص شد گفتم از هوش رفت انگار افتاد روم و ازم لب گرفت تو همون حالت که نشسته بود روی شکمم منم با دیدن این صحنه داشتم ارضا میشدم خیلی بدجور کیرم سوزش گرفته بود از بس کردمش دو ساعت شده بود کیرم سائیده شده بود دیگه دستمو انداختم زیر کونش بلند کردم آبم با فشار ریخت بیرون رو کمر و موهاش و فرش و سرش .
اصلا باورم نمیشد آبم اون روز تا فاصله دو متری هم پرتاب شده بود خیلی بهم حال داد هیچوقت یادم نمیره .
مریم جون هر جا هستی ازت ممنونم بابت اون روز اگه اینو میخونی خودت متوجه میشی اون روز رو .
خلاصه بعد چند روز زنگ زد گفت بیا ماهواره خواهرمم درست کن . رفتم خونه خواهرم دیدم خواهرشم مثل خودش ناناز عصل عصل . یهو چشمم افتاد به یه مرد معتاد که داشت سرش میخورد به زمین خمار خمار بود رفتم پشت بوم اونم اومد گفتم این کیه ؟ گفت شوهرمه . اصلا یارو رو دیدم گفتم کیرم تو شانست مریم خانوم آخه گوشت طلایی مث تو این چه شوهریه ؟ شوهر نمی کردی بهتر بود که .
نمیدونم چرا اکثر معتادا زنای حشری و خوشگلی دارن . دیگه ماهواره آبجیشم درست کردم و اومدم هیچی نگفتم رفتم خونه .
بعد چند روز زنگ زد گفت بیام ؟ پیچوندمش . نمیدونم حسم چی بود هم میترسیدم شر بشه چون خیلی سر و صدا میکرد هم شوهرشو دیدم حسم عوض شد بهش اصلا یه جوری شدم . در کل زیاد زنگ میزد که دیگه بی محلی کردم اونم بیخیال شد .
امیدوارم غلط ملط املایی چیزی بود ببخشید .
اون خاطره خیلی خوبی بود که هنوزم بهش فکر میکنم حالی به حولی میشم . بعد اونم چندتا خاطره دیگه هست بعدا مینویسم انشالله .
خدانگهدار همگی
نوشته: سعید | 4 041 |
Content available for users 18+
By signing in to the service, you confirm that you are 18 years of age or older.
