Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку 👈
🔖دا̑س̑̑ـ̑̑ـ̑̑ت̑̑ـ̑̑ـ̑ــــــا̑ن̑̑ـ̑̑ـ̑̑ڪ̑̑ـ̑̑ـ̑ــــده🔖
📈 Аналітичний огляд Telegram-каналу 🔖دا̑س̑̑ـ̑̑ـ̑̑ت̑̑ـ̑̑ـ̑ــــــا̑ن̑̑ـ̑̑ـ̑̑ڪ̑̑ـ̑̑ـ̑ــــده🔖
Канал 🔖دا̑س̑̑ـ̑̑ـ̑̑ت̑̑ـ̑̑ـ̑ــــــا̑ن̑̑ـ̑̑ـ̑̑ڪ̑̑ـ̑̑ـ̑ــــده🔖 (@dastankadaa) у мовному сегменті Фарсі є активним учасником. На даний момент спільнота об'єднує 29 349 підписників, посідаючи 11 181 місце в категорії Еротика та 11 725 місце у регіоні Іран.
📊 Показники аудиторії та динаміка
З моменту свого створення невідомо, проект продемонстрував стрімке зростання, зібравши аудиторію у 29 349 підписників.
За останніми даними від 21 вересня, 2026, канал демонструє стабільну активність. Хоча за останні 30 днів спостерігається зміна кількості учасників на 688, а за останні 24 години на 19, загальне охоплення залишається високим.
- Статус верифікації: Не верифікований
- Рівень залученості (ER): Середній показник залученості аудиторії становить 30.27%. Протягом перших 24 годин після публікації контент зазвичай збирає 7.85% реакцій від загальної кількості підписників.
- Охоплення публікацій: В середньому кожен допис отримує 8 882 переглядів. Протягом першої доби публікація в середньому набирає 2 302 переглядів.
- Реакції та взаємодія: Аудиторія активно підтримує контент: середня кількість реакцій на один пост – 19.
- Тематичні інтереси: Контент зосереджений навколо ключових тем, таких як کون, سینه, ک*ر, وقت, چیز.
📝 Опис та контентна політика
Автор описує ресурс як майданчик для висловлення суб'єктивної думки:
“.”
Завдяки високій частоті оновлень (останні дані отримано 22 вересня, 2026), канал підтримує актуальність та високий рівень охоплення публікацій. Аналітика показує, що аудиторія активно взаємодіє з контентом, що робить його важливою точкою впливу в категорії Еротика.
Триває завантаження даних...
| Дата | Залучення підписників | Згадування | Канали | |
| 22 вересня | +8 | |||
| 21 вересня | +32 | |||
| 20 вересня | +31 | |||
| 19 вересня | +26 | |||
| 18 вересня | +11 | |||
| 17 вересня | +28 | |||
| 16 вересня | +11 | |||
| 15 вересня | +25 | |||
| 14 вересня | +10 | |||
| 13 вересня | +47 | |||
| 12 вересня | +49 | |||
| 11 вересня | +54 | |||
| 10 вересня | +54 | |||
| 09 вересня | +30 | |||
| 08 вересня | +63 | |||
| 07 вересня | +57 | |||
| 06 вересня | +30 | |||
| 05 вересня | +37 | |||
| 04 вересня | +55 | |||
| 03 вересня | +35 | |||
| 02 вересня | +55 | |||
| 01 вересня | +51 |
| 2 | 📕دّاّسّتّاّنّکّدّهّ📘
ĴŐĨŃ☞ @Dastankadaa
ĴŐĨŃ☞ @Dastankadaa | 7 499 |
| 3 | ونو پیچید به خودش و آمد بیرون منم تو همون حال بودم ولی کیرم خوابیده بود دیگه یه جورایی خودمم خجالتم اومد درسته دختر دایم بود ولی خب زن شوهر دار کرده بود . پریدم تو آب مریم با همون وضع رفت سراغ لباس هاش و آنقدر اینو اونور کرد تا خشکش کنه هر دو حرف نمیزدیم منم تو آب بودم یه نیم ساعت طول کشید مریم با لباس نیمه خشک پوشید و خداحافظی کرد و رفت منم آمدم بیرون لباس ها خشک کردم و رفتم مغازه بعد دیدم مریم پیام داد بینمون هیچ اتفاقی نیفتاده ها کلا همه چیز فراموش کن منم گفتم اوکی پیام هم پاکش کردم بعد اون تو جمع خانوادگی کمتر دور ور هم هستیم و کمتر دم خور هم میشیم یه جورایی هردو پشیمون شدیم از این کار ولی خب کم کم داریم برمیگردیم به حالت قبل واقعا انگار اون روز و اون اتفاق نیفتاده
ببخشید یکم طولانی شد خواستم کامل بگم بهتون و اگه نوشتیم زیاد خوب نیست ببخشید
نوشته: مهدی | 7 540 |
| 4 | خته و قیمتش چقدره و عمق استخر چقدره و این حرفا که پاشدم رفتم سمتش براش توضیح دادن لب استخر که بود یه شیطنتی آمد سراغم و یهو هلش دادم افتاد تو استخر بعد چند ثانیه که از زیر آب آمد بالا شروع کرد فوش دادن که آشغال مگه مرض داری و من لباس ندارم و … بعد آمد بیرون سر شروع کرد باز فوش دادن منم فقط میخندیدم اونم بیشتر حرصش میگرفت بدتر میگفت که آمد سمتم منم پرت کنه تو آب ولی خب روزش نمیرسید گفتم باشه بابا حرص نخور خودم میپرم تو آب خواستم لباس در بیارم گفت خیر با لباس میری مال تو ام خیس بشه گفتم باشه بابا گریه نداره که خواستم که بپرم تو آب مریم گرفتم با خودم پرت کردم تو آب . استخر عمق زیادی نداشت نهایت ۱۷۰ بود .
باز مریم شروع کرد جیغ جیغ که مگه نمیگم لباس ندارم الان چطور برم خونه و … باز از استخر در آمد بیرون منم میخندیدم بهش گفتم خب منم لباس ندارم از استخر آمدم بیرون لباسام درآورد پهن کردم رو رادیاتور ها با یه شرت گفتم تو هم مانتوت در بیار از حوله گرم کن آویزون کن خشک بشه . تنها بازی بود که لخت جلو چشم مریم بودم پریدم تو آب
مریم رفت مانتوش در آورد گفت بقیش چطور خشک کنم به خنده گفتم خب اونا هم در بیار بنداز رو بقیه رادیاتور ها خشک بشه گفت چشم امر دیگه
گفتم خب خره قشنگ بچلون آبش بره بندازه نیم ساعته خشک میشه مریم گفت چشم هیز تو چیکار کنم اون موقع گفتم خب بیا تو آب معلوم نمیشی البته با خنده اونم میدونست چه خبره ولی خب کلاس خودش میومد . همین کارو کرد و برای اولین باز پیشم لخت شد معلوم بود خجالت داره با یه شورت و سوتین آمد تو آب ولی خب هردو میدونستیم فضا کدوم سمت میره فکر هم نکنم مریم به خاطر شراب مست شده بود انگار خودش هم خوشش آمده بود .
از بدنش بگم مریم بر خلاف زنای شمالی زیاد سفید نبود و یکم سبزه بود ولی استیل عالی یه سینه های حدود ۷۵ با کون برجسته که خدایی من چندتا سوپر کوص برده بودم چیزی از اونا کم نداشت . گفتم مریم شنا بلدی گفت نه گفتم یادت بدم گفت یادم بدی یا بهونه برای دستمالی داشته باشی با خنده گفتم خیلی خری دستمالی چیه یادت بدم گفت نه دستت درد نکنه خودم یاد میگیرم . یکم دست و پا میزد ولی خب بلد نبود رفتم سمتش گفتم بزار کمکت کنم خو . از کنار گرفتمش که رو آب نگهش دارم ولی خودش چرخید پشت به من شد یه جورایی حس کردم خجالتش میشه ولی خب حرفی هم نمیزد . کیر من حسابی راست شده بود داشت شرتم پاره میکرد از پشت به مریم چسبوندم و اونم قشنگ حالیش بود و واکنشی نداشت یه جورایی سکوت بود بی حرکت فقط بهش چسبونده بودم دستم دور گردنش حلقه زده بودم بعد چند دقیقه دستم بردم روی سینه ها از رو سوتین یکم بازی دادم دیدم چیزی نمیگه فهمیدم رام من شده اونم دلش میخواد شرت خودم کامل از پام در آوردم موند کف استخر دوباره کیرم چسبوندم به کون مریم و دستم بردم زیر سوتین و سینه هاش گرفتم بعد سوتین دادم بالا سینه هاش افتاد بیرون منم سوتینش باز کردم انداختم بیرون و شورتش هم با دست تا نصفه در آوردم و بقیش هم با انگشت پا کامل از پاهاش کشیدم بیرون هردو کامل لخت بودیم منم از پشت لاله گوشش رو میخوردم و همزمان با یه دست سینه هاش و با اون یکی دست کوصش رو میمالوندم . معلوم بود رو هوا بود و بدنش رو هی تکون میداد دستش رو آورد عقب و کیرم گرفت دستش. یهو گفت اوف مهدی که کیرت کلفته گفتم مال خودت لبخند زد و حرفی نزد چرخوندمش سمت خودم و یه لحظه چشم تو چشم شدیم ولی زود چشماش بست کیرم لای پاهاش بود و داشتم لباس میخوردم که خواستم بکنم تو کوصش که گفت تو آب نه باهم رفتیم بیرون از اون تشک ها چندتا پهن کردم لب استخر و مریم خوابید و پاهاش باز کرد اووووف چه کوص مشتی داشت صاف و تمیز سر کیرم گذاشتم درش گفت مهدی فقط آروم بکن دردم میاد منم گفتم چشم و سرش کردم تو و حسابی خیس کرده بود و راحت میرفت تو کوصش ولی داشت اخ اخ میکردم منم کامل ولو شدم روش و داشتم تلمبه میزدم داشت حسابی داد میزد دیگه صداش میپیچید همه جا و همش میگفت یواش جر خوردم یواش عوضی منم تحریک میشدم تند تر میکردم و اونم داد بیداد یهو دیدم پاهاش بهم فشار داد و بعد بدنش شل شد فهمیدم ارضا شد چند دقیقه بی حرکت کیرم تو کوصش بود و بعد بلند شدم گفتم داگی شو .
اووووف صحنه کوص کونش از پشت دیدنی بود ازم پرسید کاندوم نداری گفتم نه گفت پس حواست باشه گفتم حواسم هست نمیریزم تو از پشت کیرم کردم تو کوصش تو این حالت انگار تنگ تر هم شده بود مریم باز شروع کرد داد بیداد که ای یواش پاره شدم بسه همش میگفت بسه دیگه منم تندتر تلمبه میزدم تا اینکه حس کردم دارم ارضا میشم تیز کشیدم بیرون و ریختم رو کمرش بیحال افتادم کنارش اونم انگار حال پا شدن نداشت من هنوز کیرم راست بود و مریم گرفتم که بیاد بشینه روش ولی گفت بسمه دردم میاد و پاشد رفت دوش گرفت یه حوله داشتیم ا | 7 132 |
| 5 | مریم دختر داییم
#دختردایی
با سلام
مهدی هستم ۲۹ ساله اهل یکی از شهر های شمالی
یه دختر دایی دارم به اسم مریم که یه دوسالی ازم کوچیک تره من و مریم تنها هم سن های خانواده مادری هستیم بقیه دختر خاله پسر خاله ها و دایی ها از ما حداقل ۱۰ سال کوچیکترن .
من مریم از بچگی باهم جور بودیم یه جورایی هم بازی تا حدود ۱۲ ۱۳ که بعدش با بزرگتر شدنمون فاصلمون از هم بیشتر شد چون دیگه یه جورایی گیر میدادن . خدایی هم اون موقع ها حسی به مریم نداشتم ولی بعد ۱۷ ۱۸ باهاش راحت بودم نه خیلی راحت مثلا یه بار که با یکی از دوستاش رل زده بودم رو بهش گفته بودم و اونم در جریان بود هر از گاهی جای سر به سرش میذاشتم و اذیتش میکردم اونم همینطور تا حدود ۸ سال پیش فهمیدم براش خواستگار آمده . پسره رو میشناختم پسر خوب و کاری بود . یه روز که رفتم خونشون یه وسیله ای رو بدم تو راه پله مریم آمد استقبال گفتم کی هست گفت هیچکی یکم باز سر به سرش گذاشتم و وسیله دادم بهش یهو یه چیزی به سرم زد نزدیکش شدم و تو یه حرکت یه لب اساسی ازش گرفتم یهو منو عقب رود و گفت آشغال چیکار میکنی گفتم خره بوست کردم فردا نگی پسر داییم آنقدر بی عرضه بود که یه بوسمم نتونست بکنه گفت زر نزن و … این اولین و آخرین حرکتی بود که من بهش زده بودم حتی مریم هیچ وقت بی حجاب پیش من ظاهر نمیشد .
گذشت و من بعد دانشگاه رفتند تو کار ملک و یه دفتر هم زده بودم و خدایی کارمم گرفته بود مریم هم بعد ازدواج یه بچه حدود ۵ ساله داشت و همه چیز عادی بود حداقل ۱۰ روز یه بار تو جمع خانوادگی میدیدمشون و رابطه ام با شوهرش هم بد نبود .
مریم بعد ازدواج رفته رفته به قول معروف اوپن ماید تر میشد و لباس ها باز تر ولی خب حد حدش .
یه روز یه مشتری ملکی بهم داد براش بفروشم که حاشیه شهر بود یه ملک ویلایی دو طبقه مدرن ساخته شده طبقه همکف استخر و سنا و … خود طرف ایران نبود و کلید داده بود براش بدم بره . البته به خاطر کارم ملک خالی زیاد دستم بود و هیچ وقت مشکل مکان نداشتم ولی خب کلی اهل هول بازی نبودم اگه کیس خوبی به تورم می خورد که یه جورایی خودش میگفت بیا منو بکن میبردمش ولی زیاد دنبالش نبودم . اون ملک ویلایی به خاطر قیمت بالا زیاد مشتری نداشت ما هم یه جورایی با دوستا کرده بودیم مکان بیشتر میرفتیم استخرش شنا و قلیون و … یه جورایی زیاد راغب نبودم زود بفروش بره طرف هم ایران نبود و پیگیرش نبود .
خلاصه یه روز تو یکی از دورهمی خانوادگی یهو حرف افتاد مریم گفت گوشیم خراب شده بردم چند جا نتونستن درسش کنن گفتم پیش فلانی بردی کارش درسته ها گفت نه کجاست طرف رفیقم بود مغازش تو یه پاساژ نزدیک مغازه من بود آدرس دادم برده بود اونجا و طرف درسش کرده بود دو روز بعدش ظهر که مثل بیشتر وقتا داشتم تعطیل میکردم که برم اون خونه ویلایی برای استراحت اون رفیقم گوشی آورد داد بهم گفت این برای فامیلتونه من چند روزی نیستم بیاد نمونه دستم بده بهش زنگ زدم مریم گوشی جواب داد گفتم مگه تو گوشیت خراب نبود گفت یدونه ساده بود خونه سیم انداختم تو این گفتم گوشیت دست منه عصری آمدی بیا مغازه ببرش گفت باشه و منم رفتم ویلا .
اونجا خونه کامل خالی بود ولی تو قسمت استخر یه میز و چند صندلی و یه تخت پارچه ای و یه یخچال ویترینی و چندتا تشت این این مال تتامی ها بود که طرف گفته بود با همینا بفروش بره . ساعت حدود ۲ بود نهار خورده بودم دراز کشیده بودم مریم زنگ زد گفت کجایی گفتم چطور گفت بیام گوشی بگیرم گفتم فلان جام گفت اشکال نداره آدرس دقیق گرفت و نیم ساعت بعدش آمد در باز کردم آمد تو گفت اینجا کجاست و چی و چی و چی که باهم رفتیم طبقه همکف گفت خوبه دیگه مکانت به راست گفتم هی تا به فروش بره اره معلوم بود عجله ای نداشت بره نشستیم رو میز صندلی گفتم حالا عجله داشتی شیطون چی داری توش که زود آمدی با خنده گفت خره اول که هیچی دوم قفل داره . خونه تنها بودم حوصلم سر رفت گفتم بیام ببرمش خودم مشغول کنم . گفتم تنها چرا گفت دخترم رفته خونه عمش تا شب نیست و مهران هم رفته شهرستان تا شب نمیاد . گفتم که اینطور چیزی میخوری بیارم گفت چی داری منم رفتم یخچال دیدم یه چندتا رانی بود از قبل مونده بود و یه نصف بطری شراب . گفتم شراب میخوری به شوخی البته . گفت داری مگه گفتم آره گفت بیار اره گفتم مگه میخوری گفت آره چندباری خوردم تعجب کردم . آوردم با رانی هرکدوم یه نصف لیوان رفتیم بالا . من کلا شراب میخورم و اعتقاد دارم مشروب رو باید بخوری حالت خوب کنه نه از حال درت بیاره کلا همیشه کم میخورم .
خلاصه رفتیم بالا و یه نیم ساعتی با مریم حرف میزدیم از اینو اونور که مریم گفت پاشم ببینم اینجا چطور جاییه دیدم کیفش رو میز گذاشت و رفت سمت سنا که خاموش بود ولی آب گرم استخر رو روشن کرده بودم تا قبل رفتن به مغازه یه آبتنی بکنم . بعد رفت سمت استخر گفت چه خوب سا | 6 655 |
| 6 | مالوند از رو شرت ؛ ماهانم با دست راستش پایپ رو گرفته بود و با دست چپش از بغل شورت بهاره کوسشو میمالوند و جفتشون رو ابرها بودن ؛ حدود ۳ ساعت داشتن میکشیدن و باهم ور میرفتن ؛ تا اینکه ماهان دست کرد تو سوتین بهاره و سینه ی چپش رو انداخت بیرون و شروع کرد مکیدن نوک سینش ؛ فکر کنم بیشتر از اونها من داشتم لذت میبردم ؛ بعد ماهان به بهاره گفت اون یکی سینت رو هم بنداز بیرون و نوک دو تا میمی هاشو گذاشت تو دهنش و مشغول مکیدن شد ؛ بهاره تو ابرها بود و ماهانم تو اوج لذت ؛ تا اینکه ماهان گفت کوستو میخوام و پایپ و فندک دست بهاره بود و تکیه داد به دیواره ی تخت و میکشید و ماهان هم رفت لای پای بهاره و شورتشو داد کنار و مشغول مک زدن چوچول بهاره شد و توی این لابلا هم چهارتا دود ماهان میگرفت و فوت میکرد تو کوس بهاره ؛ جفتشون تو اوج بودن که ماهان گوشی رو خاموش کرد و داشت به بهاره میگفت دوست داشتی مهرداد هم الان اینجا بود و ۳ نفری سکس میکردیم ، مهرداد همکارش بود که اونم قیافش میخورد شیشه بکشه و با زنش دو سه بار اومده بودن خونه ی ماهان اینها ؛ بهاره هم میگفت نه خوشم نمیاد فقط با تو حال میده ؛ ماهانم میگفت من مشکلی ندارما ولی بهاره میگفت نه بدم میاد ؛ بعدش ماهان گفت بهاره ۶۹ بشیم ؟ بهاره هم گفت باشه
رفتن تو حالت ۶۹ و ماهان با ولع کوس بهاره رو میخورد و بهاره هم کیر ماهان رو ؛ فکر کنم ماهان داشت ارضا میشد که گفت بهاره دیگه نخور و برو تکیه بده به تخت ؛ بهاره هم شورتشو درآورد و پایپ و فندک رو گرفت و رفت بالا و ماهان شروع کرد خوردن کوسش ؛ ده دقیقه ای ماهان خورد و بهاره هم میکشید ؛ یهو بهاره پاهاشو بست و شروع کرد لرزیدن و نذاشت ماهان ادامه بده ؛ فهمیدم ارضا شده ؛ ماهان هم سفت بغلش کرد و داشت قربون صدقش میرفت ؛ ۵ دقیقه بعد بهاره که حالش عادی شد رفت سراغ کیر ماهان و شروع کرد ساک زدن ؛ بعدش ماهان از زیر بالشت یه کاندوم درآوردو گفت با کاندوم که یه وقت بچه دار نشی ؛ بهاره هم گفت آفرین و حالت داگی شد و ماهانم تلمبه زنان تا اینکه آبش اومد و کشید بیرون و جفتشون تو بغل هم خوابیدن ؛ منم داشتم جق میزدم و آب منم با شدت اومد ؛ ساعت حدود ۱۱ شب بود که ماهان رفت حموم و بهاره هم مشغول جمع کردن وسایلای سکس و شیشه کشیدن بود که من حس کردم به چیزی مشکوک شده و یکی از پایپ هارو با دقت داشت نگاه میکرد و یه چیزهای نامفهومی زیر لب میگفت ؛ مطمئن شدم که شک کرده به عوض شدن پایپش و یه چیزهایی بو برده ؛ خدا خدا میکردم به ماهان چیزی نگه ؛ ساعت حدود ۱۲ بود که چراغ اتاق رو خاموش کردن و بهاره هم قبل خواب رفت حموم و یه شورت و سوتین سفید پوشید و همدیگه رو نوازش کردن و خوابیدن
ادامه ی این داستان رو اگه دوست داشتین مینویسم
نوشته: ماهان حشری | 6 406 |
| 7 | دن ۷ شبش من اونجا کارم شده بود شیشه کشیدن و سکس با لباس زیر بهاره ؛ که شب آخر بود و فرداش ساعت ۳ ظهر از مشهد میومدن یه اتفاق بد افتاد ؛ داشتم گاز فندک رو پر میکردم کپسول گاز افتاد روی پایپ بهاره و شکست ؛ عرق سرد تموم وجودمو گرفت و گفتم الان چیکار کنم ؛ پا شدم رفتم تو پارک محل و به یکی دو نفر سپردم که یه پایپ عروسکی میخوام و لولش این شکلی باشه و قدش هم اینقدر باشه ؛ تا اینکه ساعت ۱ شب ساقیه زنگ زد و گفت بیا بگیر ؛ رفتم بگیرم دیدم خیلی شبیه اون پایپس و رفتم سر کمد لوزم آرایش بهاره و لبام رو رژی کردم که تابلو نباشه که برشون داشتم ؛ یهو یه فکری هم به ذهنم رسید ؛ یه دوربین کوچیک که اندازه یه لامپ ۱۰۰ هم بود به وای فای خونشون متصل کردم و وصلش کردم به گوشیم که ببینم بدن لخت بهاره رو ؛ دوربینم گذاشتم بالای کمد و تو جعبه ی اسکوتر پسر داداشم و از تو سوراخش لنز دوربین به بیرون مشرف بود و تصویر خوبی هم میداد ؛ ساعت ۱۱ صبح جمعه بود که خونه رو مرتب کردم و دستمال کاغذی های استفاده شده رو ریختم تو کیسه و آشغالارو با خودم بردم انداختم آشغالی ؛ ساعت ۴ ظهر بود که داداشم زنگ زد ما یه ربع دیگه جلو در خونه ایم و بیا کلیدو بیار ؛ منم رفتم در خونشون و اومدن و بهاره رو دیدم دلم هوری ریخت که کاش واقعا زن من بود ؛ داداشم دعوتم کرد خونه و گفت دستت درد نکنه بابت این چند روز ؛ بهاره هم زیر کتری رو روشن کرد و گفت ماهان من تا کتری جوش میاد یه دوش بگیرم خسته ی سفرم ؛ بعدش رفت تو همون اتاق خواب معروف و حوله صورتیه و با یه سری لباس زیر که زیرش قایم کرده بودو برداشت و رفت سمت حموم ؛ توی حموم همش صدای برخورد ژیلت به دیوار و شیر حموم میومد ؛ منم پیش خودم گفتم امشب صد در صد یه سکس تپل دارن و تو گوشیم شاهد یه سکس قشنگم ؛ یه ربع بعد بهاره از حموم درومد و رفت سمت اتاق بچه ها که نزدیک حمومشون بود ؛ لباساشو پوشید و تنپوش حوله رو هم تنش کرده بود ؛ با موهای خیسش خیلی تحریک کننده شده بود و اگه ماهان نبود دلم میخواست بغلش کنم و کیرمو بکنم توی کوسش ؛ رفت تو اتاق خودشون و یه تاپ سفید با یه شلوار لی آبی زاپدار که پوست سفیدش از زیرش معلوم بود تنش کرد و رفت سمت آشپزخونه که چایی دم کنه ؛ ماهانم گفت من برم زود یه دوش بگیرم که خستگی از تنم در بره ، منم دیدم زشته تنها باشم با زن داداشم چون بچه هاشونم کوچیک بودن و از خستگی خوابیده بودن ؛ گفتم من میرم که داداشم گفت نه ۵ دقیقه ای میام و رفت حموم ؛ بهاره هم تو آشپزخونه داشت از سفرشون تعریف میکرد و میگفت خیلی خوش گذشته ؛ از زیر تاپش معلوم بود سوتینش قرمزه و یه بارم که دولا شد تا قندون رو از کابینت بیاره یه پاپیون قرمز کوچولو هم از پشت شلوارش زد بیرون که با اون سوتینه ست بود و این ست روقبلش دیده بودم تو این ۱۰ روزو کیرمم حسابی مالیده بودم به محل قرار گرفتن کوسش ؛ ۱۰ دقیقه بعد ماهان از حموم درومد اونم تو حموم صدای تق تق ژیلت زدنش به درو دیوار میومد که مطمئن شدم بعد رفتم برنامه دارن ؛ چایی رو که خوردم پا شدم سمت در خروجی و ازشون خداحافظی کردم ؛ اونهام زیاد اصرار نکردن که من بمونم
بعد رفتنم توی پارک جلو خونشون نشستم و رفتم تو برنامه ی دوربین و تصویر تو اتاق رو داشتم ولی صداشون واضح نبود و معلوم بود تو پذیرایی هستن ؛ حدود یه ربع بعد دیدم ماهان اومد تو اتاق خواب و مستقیم رفت زیر تخت و جعبه کفش رو گذاشت روی تخت و گفت بهاره بیا که ۱۰ روزه خمار سکس و شیشه هستم ؛ بهاره هم گفت منم همینطور اگه نمیترسیدی از جرمش و لو رفتن تو فرودگاه باید پایپ و جنس رو هم میاوردی با خودمون مشهد که تو کف نباشیم ؛ ماهان رفت رو تخت و لباساش رو درآورد به بهاره گفت در اتاق رو ببند و بیا پیشم بخواب ؛ تا اینکه وای خدا چی میدیدم ؛ یه فرشته ی سفید تو پر با یه ست توری قرمز که نوک ممه هاش سیخ شده بود و به جرات میتونم بگم سایزش به ۹۰ میخورد ؛ ماهان روی تخت خوابیده بود و کمرشو چسبونده بود به دیوار ؛ بهاره هم اومد تو بغلش و از پشت چسبیده بود به ماهان ؛ جعبه کفش هم روی یه چهارپایه پلاستیکی و ماهان به بهاره گفت بریز تو پایپ که میخوام بهترین سکس رو داشته باشیم ؛ بهاره هم با ناز شروع کرد پر کردن پایپ و آب کردن جنس و ماهان هم گوشیشو باز کرد و معلوم بود یه فیلم سوپر گذاشته که بیشتر تحریکشون کنه ؛ اول بهاره شروع کرد به کشیدن و ماهان هم از پشت بغلش کرده بود و داشت گوش و گردنش رو لیس میزد ؛ منم دیگه رسیده بودم خونه و رفتم توی اتاق خوابم و درو قفل کردم و لخت شدم و به سکسشون نگاه میکردم ؛ خودمو جای ماهان تصور میکردم و خیلی حس خوبی بود ؛ بعد دیدم ماهان داره میگه به منم شیشه بده ؛ بهاره هم از بغل لوله رو گذاشت دم دهن ماهان و با دستش فندک رو گرفته بود زیر پایپ با اون یکی دستش هم کیر ماهان رو می | 6 132 |
| 8 | کلید خونه ی داداشم
#زن_داداش
سلام به همه ی مخاطبیین سایت شهوانی ؛ داستانی که میخوام واستون تعریف کنم کاملا واقعیه ؛ اسم من داریوشه و ۳۰ سالمه و مجردم ؛ یه داداشم دارم اسمش ماهانه که ۴۰ سالشه و ۱۵ ساله متاهله و دو تا بچم داره ؛ زنشم اسمش بهاره خانومه که یه زن سفید با سینه های سایز ۸۵ ؛ من از وقتی بهاره رو دیدم و عروس ما شد خیلی تو کفش بودم و دوست داشتم جای ماهان بودم و باهاش هر شب سکس میکردم ولی چه فایده که همش خیالات بود ؛ داداشم و زنش باهم مشکلات زیادی داشتن و همش قهر و آشتی بود کارشون و بهاره بعضی وقتها بهم پیام میداد که ماهان دیوونم کرده و خسته شدم ؛ منم همیشه حق رو به اون میدادم و میگفتم تحمل کنه زندگی سخت شده و همین که اجاره خونه نمیدین و همه جوره تامین هستید خداروشکر کنین ؛ یه روز ماهان بهم زنگ زد و گفت از طرف شرکتشون میخواد بره مشهد مرخصی و ۱۰ روز خونه نیستن و اگه سختت نیست شبها برو خونمون و به ماهی ها ی آکواریوم غذا بده و سه روز یکبارم به باغچه آب بده ، منم گفتم باشه ؛منم تو فکرم نقشه کشیدم که خوبه خونشون خالیه و میتونم مریم رو بیارم و بکنمش ؛ مریم دوست دخترمه که ۶ ماه پیش باهاش دوست شدم و فرصت و موقعیت سکس نداشتیم و فقط یه روز که ماشین دوستم دستم بود باهم رفتیم لواسون و کنار سد چادر زدیم و تو چادر لب بازی کردیم و نذاشت پایین تر برم ؛ روز رفتنشون فرا رسید و کلیدو داداشم آورد بهم داد و کلی سفارش کرد که یادت نره ها ؛ بهاره هم مثل همیشه خوشگل و تو دلی بهم گفت داریوش تو فریزر گوشت و مرغ و همه چی هست اصلا شبهام بمون خونه و نرو خونه پیش مامان و بابا ؛ منم گفتم چشم زن داداش ؛ اونها رفتن و من موندم یه خونه ی حیاط دار ۱۲۰ متری دوخوابه ؛ اولین کاری که کردم زنگ زدم مریم و گفتم داستان رو ؛ اونم گفت پریودم و امکانش نیست اگه پریودم نبودم امکان پیچوندن خونمون رو هم ندارم و بابام خیلی گیره ؛ منم اعصابم کیری شد و رفتم تو حیاطشون و خودمو با باغچه سرگرم کردم ؛ یهو چشمم افتاد به طناب لباسهای داداشم و دیدم یه شورت بندی توری زنونه از زیر یکی از لباسها زده بیرون ناخوداگاه تحریک شدم و شورت رو با خودم بردم تو اتاق و بوش کردم ؛ وای نمیدونین چه بوی خوبی میداد ؛ کیرم تو شورتم شروع کرد نبض زدن و تکون خوردن ؛ دستمو کردم تو شورتم و کیرمو درآوردم و شورتو مالیدم بهش ؛ انگار که داشتم بهاره رو میکردم و به آرزوم رسیده بودم ؛ لخت شدم و گفتم باید برم سراغ کمد لباس زیرهای بهاره و سوتینش رو هم بیارم که حس بهتری داشته باشم ؛ رفتم تو اتاق خوابی که با داداشم اونجا میخوابیدن ؛ کشوهارو یکی یکی باز کردم ؛ وای چی میدیدم یه کشو پر از شورت و سوتین های رنگ و وارنگ با مدل های جذاب سکسی ؛از کشو یه چند تا عکس گرفتم که ترتیب و چیدمانشون بهم نخوره ؛ بعدم سوتین ست این شورت بندیه رو پیدا کردم و چشمامو بستم و بهاره رو تصور کردم که پیشمه و کیرمو به سوتین و شورته انقدر مالیدم که آبم با شدت اومد و بهترین لذت عمرمو تا اون لحظه تجربه کردم ؛ رفتم یه دوش گرفتم و با حوله ی صورتی رنگی که هدس میزدم برای بهاره باشه خودمو خشک کردم و روی تختشون دراز کشیدم ؛ ساعت حدود ۲ صبح بود که تشنه شدم و رفتم سر یخچال آب بخورم ؛ دیدم رو تخت جام خوب نیست یه پتو و بالش برداشتم اومدم کف اتاق خواب یهو چشمم خورد به آلبوم عروسی داداشم ؛ بازش کردم و چی میدیدم خدایا ؛ عکسهای نیمه لخت و سکسی که باهم تو آتلیه انداخته بودن ؛ بهاره با سینه های سفید و بزرگ چقدر تحریک کننده بود ؛ تو یکی از،عکسهام که با یه ست توری بود کوس تپلش تا حدودی مشخص بود ؛ رفتم کشو رو بازکردم و یه ست فسفری رنگ رو انتخاب کردم و شروع کردم مالیدنش به کیرم و بو کردن اونها ؛ خدایا خیلی خوب بود اون لحظات ؛ آلبوم رو که داشتم میذاشتم سر جاش چشمم خورد به یه جعبه خالی کفش که زیر تخت بود ؛ وسوسه شدم ببینم توش چیه ؛ درشو که باز کردم دیدم توش چند تا فندک و گاز فندک و دوتا پایپ که یکیشون رژ لبی بود ؛ باورم نمیشد یعنی ماهان و بهاره شیشه میکشن؟!
دیدم تو پایپه یه ذره شیشه مونده و خودم قبلا تو شمال با بچه ها کشیده بودم و میدونستم مخدر سکسه؛ فندک رو روشن کردم اون پایپه که رژ لبی بود رو برداشتم و دوتا دود گرفتم که حس میکردم نشستم با بهاره شیشه میکشم ؛ کیرم داشت بیشترین لذت رو میبرد هم فاز سکس گرفته بودم هم تصور بودن در کنار بهاره ؛ چند تا دود گرفتم دیدم تموم شد شیشه و تا صبحش نخوابیدم و دوتا فیلم پورن هم گذاشتم و دوبار دیگه جق زدم روی شورت و سوتین های بهاره ؛فرداش هم از سرکار که داشتم میومدم از یکی از دوستام ۵ گرم شیشه گرفتم و رفتم خونه ی داداشم و شروع کردم کار دیشب رو تکرار کردن ؛ تصورش برام سخت بود ماهانی که سیگار نمیکشه چجوری شیشه میکشه اونم با بهاره ؛ دروغ نگم تو این ۱۰ روزی که خونه نبو | 5 965 |
| 9 | مو چسبوندم به کصش شروع کرد به شاشیدن.
شاش کمرنگ و کم مزه که واسم خیلی طعمش جذاب بود.
همزمان که داشتم براش میخوردم نگاهش کردم دیدم از چشاش هیجان میاره و مدام قربون صدقم میرفت.
همه جیششو خوردم و دراز کشیدم روی تخت.
قربون صدقم رفت و اومد کنارم و سینه محشرشو انداخت توی دهنم و گفت بخور پسر قشنگم. بخور که امشب نباید بی سکس بمونی.
حسابی سینه های بلوریشو خوردم و سرخشون کردم سرمو فشار داد به سینش و گفت از امشب مال خودتم هر وقت دلت خواست سوارم شو.
اینو گفت و حالت داگی شد و گفت سوار شد مادر زنتو.
سوراخ کونش هم محشر بود، یک زن ایده آل و بی نقص شروع کردم سوراخشو لیسیدمو حسابی خیسش کردم و کیرمو گذاشتم دم سوراخ کونش، گفتم مامان از پشت بکنم؟
گفت تا حالا از پشت ندادم ولی تو از هر کجا دوس داری بکن، من تا ابد مال خودتم.
گفتم درد داره ها، گفت واست تحمل میکنم دوماد قشنگم.
کیرمو مالیدم به سوراخش و از آبی که از سرش یکم خارج شده بود سوراخشو لزج کردم و فشار دادم سرش رفت تو و داد مامان آلاء دراومد.
گفتم مامان دربیارم؟
گفت حق نداری دربیاری منو از کون بکن
یکمم بیشتر کیرمو فشار دادم و تا نصف کیرم رفت تو کون مادر زنم.
گفت جلو عقب کن بازش کن، شروع کردم تلمبه زدن، سوراخش از بس تنگ و داغ بود که کیرم داشت منفجر میشد. حسابی دیگه داشتم تلمبه میزدم.
بدون اینکه بگم آبمو که معمولا خیلی زیاد تر معمول بود رو پاشیدم تو کون مادر زن کون گنده خودم.
تا آبمو حس کرد شروع کرد داد زدن که سوختم پسرم، چه آبی داری تو، قربون آبت بشم هر شب باید منوبکنی و آبتو بریزی توم.
افتادم روش و چند دقیقه بعد خوابم برد.
صبح چشامو باز کردم و دیدم که همه چی مرتبه و بوی نون تازه سنگک خونه رو برداشته، از اتاق خارج شدم و دیدم آلاء لباس های جذاب و تنگ پوشیده و یه میکاپ جذاب و سبکی هم انجام داده. تا منو دید اومد سراغم و دستمو گرفت و خم شد دستمو بوسید و قربون صدقم رفت و رفت لباسامو آورد تا برام بپوشونه.
نوشته: پسرشجاع | 5 675 |
| 10 | ی تخت و مادر زن مهربونم هم کنارم دراز کشید.
بوی بدنش داشت منو می کشت.
لبخندی بهم زد و یه شب بخیر گفت و چشاشو بست.
نگاهی با خودم و آلاء و اتاق انداختم، وضعیتی که توش بودم خیلی واسم عجیب بود کلی اتفاق در کمتری زمان ممکن افتاده بود و من بهت زده بودم.
حالا به این تحیر اضافه کن حشریت رو هم.
آلاء ۷ سال بود که شوهرشو توی تصادف از دست داده بود و بیوه بود،راستش دلم براش میسوخت که تنهاست.
توی همین افکار بودم که صدای نفس عمیق و خر و پف ضعیف شو شنیدم و مطمئن شدم خوابه.
دستمو کردم توی شرتم و با دید زدن سینه برجسته و خوش فرم مادرزنم که از زیر تیشرت معلوم بود کیرمو مالیدم.
چند دقیقه ای بود که داشتم جق میزدم و چشامو بسته بودم و سعی می کردم صدام در نیاد.
هر بار که می خواستم ارضا بشم دست نگه میداشتم تا آبم نیاد و چند ثانیه بعد دوباره شروع می کردم.
منتظر بودم یکم کیرم سرد بشه و جق آخرو بزنم و خودمو خلاص کنم که یهو با حرارتی که به کیرم وارد شد چشامو باز کردم و از چیزی که می دیدم داشتم شاخ در می آوررم.
داشتم سکته میزدم. آلاء خم شده بود و بدون اینکه بدنش یا دستش باهام تماس داشته باشه کیرمو کرده بود توی دهنش.
حس ترس و شهوت غیر قابل وصفی وجودمو گرفته بود.
آره مادر زنم داشت واسم ساک می زد. بهترین و لذت بخش ترین ساکی که میتونستم تجربه کنم.
بدون اینکه حرفی بین ما رد و بدل بشه داشتیم سکس می کردیم.
اتاق بوی سکس و زنا میداد.
بوی بدن آلاء عقل از سرم پرونده بود. کیرم توی سیخ ترین حالت ممکنش بود، از دهنش درآورد و با دستش اندازه گرفت تا ببینه چقدره، کیر من ۲۱ سانت بود و همین باعث شده بود آلاء تسخیر بشه.
انگار نه انگار دامادش بودم با خونسردی و آرامش داشت هرکاری که می خواست باهام می کرد و لذت میبرد و یک کلمه هم حرف نمیزد.
خودشو انگار صاحب و مالک من می دونست، منم از خدا خواسته فقط داشتم نگاه میکردم و لذت میبرم.
یکم ازم فاصله گرفت و شروع کرد با حوصله لباساشو درآوردن.
باورم نمیشد آلاء ۴۰ ساله بدنش خوش فرم تر و شهوانی تر از شیرین باشه.
سینه های نوک بالای ۸۵ شکم جذاب سیکس رون و باسن بی نقص و ورزشکاری، موهای بلوند و بلند.
لای پاهاش فقط کصشو ندیده بودم که مطمئن بودم اونم چند لحظه بعد با وضوح عالی میبینم.
توی همین افکار بودم که دوباره اومد سراغم، صورتمو بوسید و دستشو کرد توی موهام و گفت چقدر تو جذابی پسر. همینو گفت و باز رفت لای پام و شروع کرد ساک زدن، چند لحظه بعد خودش جابجا شد و حالت ۶۹ گرفتیم آلاء بالا و من پایین.
کس بی نقص و شیو شده و خوش بو و نسکافه ای. آبش داشت ازش میچکید دهانمو باز کردم تا آبش بریزه توی دهنم. شروع کردم کصشو خوردن، تا دهنم خورد به کصش بدنش منقبض شد و شروع کرد به لرزیدن، سرعت ساک زدنشو بیشتر کرد و شروع کرد به حرکت دادن کصش روی صورتم.
خیلی زود فهمیدم که کس مادر زنم پاشنه آشیلشه شروع کردم وصشو با ولع خوردن، شروع کرد قربون صدقم رفتن که تو مال منی و به شیرین نمی دمت و …
صبرش تموم شد و زود برگشت و اومد بشینه روی کیرم.
کیرمو گرفت توی دستش و تنظیم کرد در کصش و آروم نشست روی کیرم، حرارت کصش داشت قلبمو از دهنم بیرون می آورد.
توی همین حین بودیم که موبایلم زنگ زد زود ساعتو نگاه کردم و دیدم بله ساعت یازده و ده دقیقه رو نشون میده یعنی ۱۰ دقیقه از تایمی که قرار بود به شیرین زنگ بزنم گذشته بود و خودش زنگ زده بود.
آلاء گفت جواب بده، گفتم تصویریه گفت اشکال نداره پتو بنداز روی خودت و جواب بده دخترمو منتظر نذار ولی من می دونستم داشت حس فانتزی خودشو که جلوی چشم دخترش بهم بده رو ارضا می کرد.
به حرفش گوش دادم و جواب دادم.
سلام شازده چه زود فراموشم کردی
سلام شیرین جان ببخشید خوابم برده بود
کجا خوابیدی رو تخت مامان؟
تا اینو گفت آلاء شروع کرد روی کیرم خودشو بالا پایین کردن.
آره عزیزم مامانت گفت اینجا بخوابم
خودش کجاست پس
خودشم رفت اتاق تو خوابید
خیلی عجیبه ، چرا آخه.
ولش کن خودت خوبی؟
آره منم خسته ام دلم برات تنگ شده.
مادرزنم چشاشو بسته بود و تلمبه میزد و داشت نفس نفس میزد، فک کنم شیرین شک کرده بود،حالا یا از تکون خوردن ام و یا صدای نفس مامان رو شنید واسه همین چند لحظه ساکت شد و گفت آرزو کجاست آلاء بهم اشاره کرد که بگو خوابیده منم همینو گفتم و دوباره مکث کرد، مثل اینکه متوجه شده بود اوضاع عادی نیست.
یکمم حرف زدیم و قطع کردیم تماسو.
مادر زنم گفت من برم بیام. گفتم کجا، گفت جیش دارم، گفتم نرو، گفت چرا، گفتم جیش دوست دارم.
تا اینو گفتم چشاش گرد شد و هیجان زده گفت راست میگی؟ گفتم آره گفت یعنی چیکار میکنی؟ گفتم بدم نمیاد بخورم.
پرسید تابحال مال شیرینو خوردی گفتم صد بار، تا اینو گفتم گفت منم میخوام زود نشست و پاهاشو باز کرد و گفت بیا زود.
از شدت شهوت و هیجان داشتم میمردم.
تا دهن | 5 516 |
| 11 | مادرزنم خیلی دوستم داره
#مادرزن
با یه دختر توی دانشگاه همکلاس شدم که ترم آخر به هم علاقه مند شدیم و باهم ازدواج کردیم.
شیرین یه دختر ۷ ساله داشت و با دخترش و مادر۴۰ ساله اش به اسم آلاء با هم زندگی می کردند اما وقتی که با من ازدواج کرد دو روز در هفته رو می اومد خونه نقلی دوتاییمون و ۵ روزم پیش مادر و دخترش بود.
۲ سال به همین منوال گذشت و من ورشکسته شدم و زندگی برام سخت شد و نتونستم اجاره خونه دومو بدم که ۱۰ تومن بود و مجبور شدیم کنار هم زندگی کنیم، ینی من و شیرین و دخترش آرزو و مادرش آلاء.
اوایل یکم با هم غریبگی می کردیم اما خیلی زود به هم عادت کردیم، مخصوصا مادر زنم آلاء.
آلاء یک زن زیبا و توپر و قد بلند بود که یجورایی از دخترش سرتر هم بود دلیلشم این بود که مربی باشگاه بود و به خودش میرسید.
سینه های ۸۵ و باسن رو فرم و قشنگ که دلمو برده بود.
اما اخلاق خوبش بنظرم خیلی از اندامش جذابتر بود. مخصوصا که بعد از ورشکستگی هم پشتم بود و حمایتم کرد.
رفت و آمد زیاد من توی خونه اونا باعث شده بود دیگه خیلی رودربایستی ها رو همه کنار بگذاریم.
ماجرا برمیگرده به وقتی که شیرین از طرف محل کارش قرار شد بره ماموریت ۴ روزه.
همون روز بابای آرزو هم اومد و دخترشو برداشت و برد شهرستان پیش خودش چون دوست نداشت دخترش تو خونه ای باشه که مامانش نیست. مادر زنم نذاشت دخترش از این قضیه مطلع بشه و ناراحت بشه.
رفتم خونه و با مادر خانمم نشستیم شام خوردیم و بعدش روی کاناپه نشستیم به تماشای تی وی.
من حوصله ام سر رفت و بالش اوردم و انداختم زیر سرم و تو پذیرایی جلوی روی مادر زنم دراز کشیدم.
بر خلاف تصور شما مادر خانمم لباسش عادی هم بود و بلوز شلوار عادی پوشیده بود. ولی من بوی تنشو از فاصله دومتری حس می کردم. من کلا آدمی هستم که بوی بدنو دوس دارم مخصوصا بدن خانم ها و یجورایی میشه گفت برام تهییج کننده است.
بدنم به شدت داشت میخارید به خاطر واجبی که شب قبلش به بدنم گذاشته بودم. آلاء متوجه شد مدام دستم روی بدنمه گفت چی شده چرا همش بدنتو میخاری، گفتم نوره گذاشتم بدنم جوش زده گفت خب باید با روغن بادام چربش می کردی.
اینو گفت و بلند شد رفت از کابینت روغن اورد و گفت به جاهایی که میخاره بزن، گفتم خیلی جاها دستم نمیرسه گفت بده برات بزنم و منتظر جوابم نشد و روغنو گرفت و گفت تیشرتتو دراز ببینمت.
یکم دودل شدم و گفتم آخه گفت آخه چیه دربیار جای پسر نداشتمی.
منم با خجالت در آوردم و پشتمو کردم بهش گفت خیلی جوش زدی دستشو چرب کرد و شروع کرد به روغن مالی کردن کمر و پشتم.
گفت برگرد جلوی بدنتو ببینم، یکم مکث کردم و همین مکث کافی بود که خودش جابجا بشه و بیاد جلوم.
دستشو چرب کرد و کشید روی سینه هام، من خیلی از نوک سینه هام تحریک میشم و اینو شیرین هم میدونست و اول رابطمون با لمس سینه من یا خوردنش شروع میشه معمولا.
فقط تونستم چشامو ببینم و به زود خودمو نگه دارم اما سرعت و عمق نفسم بیشتر شده بود.
آلاء گفت قربونت برم که انقدر آروم و مظلومی کل بدنت جوش زده دیگه واجبی نزن.
همینجوری داشت حرف میزد و بدنمو می مالید.
من خودمم قبلا ورزشکار بودم و هنوزم استايل بدنم ورزشکاری بود و همین باعث شده بود آلاء از لمس بدنم خوشش بیاد.
من حسابی حشری شده بودمو و استرس داشتم آلا با دیدن وضعیت شق شده لای پام متوجه بشه و آبروم بره.
توی همین افکار بودم که دستشو آروم کرد زیر کش شلوارم و گفت خودتو بلند کن.
گفتم نه مامان بسه، گفت مگه پایین تنت اینجوری نشده. گفتم چرا ولی خودم می کنم مرسی.
گفت خودتو لوس نکن من دیگه دستم و لباسم چرب شده بذار خودم بکنم. داشتم از استرس قلبم می اومد تو دهنم که لو میرم.
شلوارمو از پاهام درآورد و هلم داد تا دراز بکشم و شروع کرد به روغن مالی کردن پاهام.
دوست داشتم زمین دهان باز می کرد و می رفتم توش از شدت خجالت، اما جالب بود که آلاء هیچ واکنشی نشون نداد.
آلا خیلی آدم حسابی و با پرستیژ و شخصیت مقتدری داشت و طبیعی بود که خودشو کنترل کنه.
ولی من نمی تونستم خودمو کنترل کنم و کیرم رفته رفته سیخ تر میشد و از زیر شورت قشنگ خودنمایی می کرد.
چند دقیقه گذشته بود از این وضعیت که برگشت و گفت پاشو بریم اتاق من بخوابیم.
انگار به پسر بچه ۱۰ سالش می گفت بیا بخوابیم.
بدون اینکه حرفی بزنم و مخالفتی کنم مثل بچه های حرف گوش کن پاشدم دنبالش راه افتادم.
چشمم با باسنش افتاد که داشت در حال راه رفتن می لرزید و دل منو میبرد.
چراغ اتاق نیمه خاموش بود همینجوری رفت جلوی کمدش و لباسش شروع کرد عوض کردن.
منو باش که داشتم مثل برق گرفته ها نگاهش می کردم .
با اینکه پشتش به من بود ولی با دیدن پشتش لطافت و ظرافت بدنشو تونستم حدس بزنم. شلوارشم درآورد و یه شلوارک پوشید و اومد سمتم و تا منو دید خندید.
چرا خشکت زده بخواب دیگه.
منم باز مث بچه های حرف گوش کن دراز کشیدم رو | 5 521 |
| 12 | ون نگرفته بود داشتیم فقط میخندیدیم
_خب حالا چطوری بشگون بارونش کنم یا ن
نه تو رو خدا نکن درد میکنه
_پس چکارش کنم این همه زحمت کشیدم خودت بگو
هر کاری میکنی فقط بشگون نگیر دردم میاد ،یه دفعه انگشت وسطشو تا ته کرد تو کوصم سه بار کرد در آورد بعد دستشو از شورتم کشید بیرون از روم بلند شد رفت سمت آشپزخونه دستشو بشوره گفت حالت اومد سر جاش گفتم دمت گرم خیلی حال داد البته با خنده
-عه خیلی حال داد ها الان برمیگردم حالیت میکنم
تا اون خواست برگرده من برعکس خوابیدم رو شکم کونم به طرف بالا ،اومد اول یه چک زد به کونم بعد گفت
_انگشت دوس داری ها
کونم یکم تکون دادم گفتم آره بکووون با خنده
دستشو دوباره کرد تو شورتم از پشت انگشتشو از پشت کرد تو کصم یکم با دستش تلمبه زد خندم دیگ قطع شد همینکه تلمبه میزد گفت همین و میخواستی جنده آره همین و میخواستی
با ناله گفتم آره تند تند یهو شورتک با شورت کشید تا زانوهام
دستش یکم تف انداخت مالید لای پام دوباره انگشت شو کرد توم
یه چن دیقه اینجوری تلمبه زد بعد دستشو در آورد گفت اينجوری حال نمیده پاشو بیا حموم خودش تاپ شلوارک تنش بود در آورد رفت تو شورت تنش نبودلخت لخت ،منم لخت شدم دنبالش رفتم تو حموم آب و ولرم کرد رفت زیر دوش بهم گفت چرا نگاه میکنی بیا اینجا دیگ رفتم جلوتر دید ک خجالت میکشم یهو هر دو خندمون گرفت از دستم گرفت تو حالت خنده کشید سمت خودش منم پیچیدم پشتم به طرفش شد از پشت بغلم کرد با یه دست سینم و گرفت تو دستش با یه دستم کوصمو شروع کرد مالیدن یکم مالید بعد دوباره انگشتشو تو دهنش خیس کرد فرو کرد تو کصم دیگه تو ابرها بودم چشام بسته شده بود محکم از پشت بغلم کرده بود انگشتشو از جلو تو کصم تا ته تند تند میکرد بعد چند دیقه پاهام شل شد تنم به لرزش افتاد نمیتونستم رو پاهام وایسم تا بحال اینجوری ارگاسم نشده بودم هنوز بغلش بودم آروم آورد پایین رو زمین دمر دراز کشیدم کف حموم زیر دوش خودشم اومد دوباره از پشت بغلم کرد کونمو گرفت تو بغلش سر تا پا از پشت چسبید بهم شروع کرد به ناز و نوازش موهامو ناز میکرد و گردنم و شونه هامو بوس میکرد حس خیلی خوبی داشتم هنوز لرزش ارگاسمم کامل تموم نشده بود خیلی خوب بود در گوشم آروم گفت چطور بود گفتم عالی گفت
_یه بوس میدی
سرم و برگردوندم که گونه هام و ببوسه با دستش چونمو گرفت لباشو چسبوند رو لبام یکم لبامو میک زد بعد ول کرد و گفت خیلی خوشمزه ای جنده
_حال کردی
خیلی
_خوشت اومد
بد جور
_چقدر تو گرمی دختر،آخرین بار کی ارگاسم شدی
شاید ۱۰ روزی بشه اونم خودم خودمو خالی کردم با حمید که نمیتونم ،اصلا هیچی بلد نیست
_میدونم مثل باباشه فقط به فکر پول در آوردن هستن از این چیزا سر در نمیارن ک ،منم میدونم چیکار کنم صبر کن
بعدش گردنم و یکم بوس کرد و بلند شدیم همدیگه رو شستیم اومدیم بیرون .
دوستان اگه خوب بگید ادامش و بنویسم ممنون از همتون
نوشته: روسا | 5 389 |
| 13 | من و مادرشوهرم
#لز #مادرشوهر
سلام دوستان
میخوام اولین داستان سکس خودم و با مادر شوهرم و اینجا بنویسم ،من تا بحال داستان ننوشتم این اولین بارم هست اگه جمله بندی خوب نداشت یا غلط املایی داشت به بزرگی خودتون ببخشین
بریم به داستان
اسمم رویا ۲۵ سالمه تهران زندگی میکنم دو سال پیش ازدواج کردم قدم ۱۷۳ وزنم ۷۰ سینه هام ۷۵ موهام مشکی چشم مشکی از خود تعریف نباشه هرکی میبینه میگه جذابیتت خیلی بالاست خیلی زود عاشقت میشن چه دختر چه پسر ،اسم شوهرم حمید هست ۵ سال از من بزرگتره، حمید خیلی خوش قلب و مهربونه اما از لحاظ سکسی یکم سرده یعنی حساب کنیم در ۱۰ یه بار رابطه داریم این موضوع منو یکم ناراحت میکنه اما با خوش قلبی و مهربونی که بهم میکنه از یادم میبره
پدر شوهرم اسمش حاج علی میگن بهش اما من بابا صداش میکنم آدم درست با کمالات و متدین و تو بازار بزرگ تهران مغازه داره حمید و پدرش تو مغازه با هم هستن صبح زود با هم میرن و با هم برمیگردن مغازه پارچه فروشی دارن.
مادر شوهرم شهناز خانم که من مامی صداش میکنم یه زن جا افتاده ۵۴ سالشه و به خوش خیلی میرسه صندوق عقب که نگم براتون یعنی اینجوری بگم خدا هر چی زیبایی اندام و خوشگلیه همه رو یه جا داده به این ،یعنی من بار اول که اومده بودن خواستگاری دیدمش با خودم گفتم این صد در صد شیطنت میکنه زود زود هم گوشیشو چک میکرد دیگه اصلا جای شک وجود نداشت بگذریم از اینا برسیم به داستان
ما تو خونه دو طبقه زندگی میکنیم طبقه هم کف مادر شوهرم و طبقه اول هم من و حمید هستیم،اکثرا طبقه پایین هستیم و فقط موقع خواب میریم خونه خودمون اوایل ازدواجمون یکم خجالتی بودم و زیاد باهاش راحت نبودم اما به مرور روم یکم باز شد و شوخی زیاد می کردیم با مادر شوهرم تقریبا بعد دو ماه من کامل روم باز شد و شوخی های سکسی و حرف های سکسی میزیم ،مثلا میومد صدام کنه واسه صبحونه کنار تخت مینشست و شروع میکرد به شوخی لمبر کونم و میگرفت دستش و میگفت پاشو جنده خانم چایی ریختم الان سرد میشه
الکی خودمو به خواب میزدم چون از حرف زدناش خوشم میومد میگفتم بزار یکم حرف بزنه بعد ،بعد میگفت دیشب چیکارت کرده نمیتونی پاشی ها ،جرت داده بعد یه چک میزد در کونم دستش و مینداخت لای پام کوصمو بشگون میگرفت بعد بیدار میشدم میگفتم چته جنده کیر میخوای من ندارم و میزدیم زیر خنده بعد میرفتم سر صبحونه تا شب که اونا برگردن همین جوری میگفتیم و میخندیدیم گذشت تا اینکه تقریبا ۳ الی ۴ ماه بعد عروسیمون بود یه روز تو خونه نشسته بودیم و داشتیم با گوشی ور میرفتیم یهو برگشت گفت رویا ،یه چیز بپرسم راستشو میگی گفتم آره بپرس گفت
_تو دوس پسر داری؟
خندم گرفت گفتم نه مگه نمیبینی صبح تا شب پیش توام از کوصت در آوردی
_نه بابا الان همه دارن گفتم شاید تو هم داری
گفتم نکنه خودت داری و نمیگی ای کلک
_نه والا چی بگم آخه
گفتم بگو خودت میدونی من رازدارتم بگو خودت و سبک کن
_راستش چند وقتیه میخوام با یکی دوست بشم اما
اما چی
_میترسم بعدشم هیچی نمیدونم
گفتم از چی میترسی ،ترس نداره ک
_یعنی میگی کسی نمیفهمه
گفتم بستگی داره دیگه ،اگه افراط نکنی نه بعدشم باید بیشتر مراقب باشی اما ترس به دلت راه نده حرف دلتو و گوش کن
اومد بغل دستم نشست و گوشیش و گرفت سمت من یه پسر تقریبا ۲۶ یا ۲۷ ساله میشد خوشگل و خوش تیپ و خوش هیکل ،پیج شو دیدم تو باشگاه هم عکس داشت اسم پسره فرهان بود
راستش منم یه لحظه دلم رفت واسه پسره
بعد گفت ۱ ماهه دست بردار نیست چیکار کنم گفتم عجب چیزیه ،من بودم ردش نمیکردم گفت بخدا دلم میخواد اما میترسم ،گوشی و از دستش گرفتم واسه پسره پی دادم خوبی
انگار ک آنلاین بد نوشت
-به به خانم مغرور چه عجب جواب دادی
شهناز داشت نگاه میکرد میخندیدیم منم مینوشتم به جاش
گفتم مغرور نیستم یکم سرم شلوغ بود تازه دیدم پیام گذاشتین.
یکم حرف زدیم و بعدش قرار گذاشتیم بعد از ظهر تو کافه ببینیمش اون گفت من با دوستم میام موردی نداره
شهناز گفت بنویس منم با عروسم میام اوکی
قرار شد بعد از ظهر لوکیشن بفرستن ساعت ۴ بریم
به شهناز گفتم چرا گفتی منم برم خودت میرفتی دیگ
گف نه اون با رفیقش میاد من نمیتونم گفتم باشه چکارت کنم
جندگیت که حد و مرز نداره شوخیمون شروع شد رو مبل سه نفره اون دراز کشیده بود زیر دستش متکا گذاشته بود منم لم داده بودم به شکمش بعد با دستم سینشو گرفتم دستم محکم فشارش دادم جیغش رفت هوا ،اون زورش از من بیشتر بود بلند شد منو انداخت رو مبل میدونستم میخواد کوصمو بشگون بگیره
پامو بستم و یه دستم گذاشتم جلوی کوصم یه شورتک کوتاه تنم بود پامو به زور باز کرد یه پاشو کرد لای پام که پامو نتونم ببندم دستم جلوی کوصم بود دید که جای نیشگون نذاشتم دستشو یهو کرد تو شورتم گفت فک کردی دستت و گذاشتی جلوش نمیتونم من تو این کار حرفه ایم دستش هنوز تو شورتم بود اما هنوز بشگ | 5 437 |
| 14 | و کون گشادی داشت گفتم این کار کیه ؟گفت کار شوهرمو دوستاش شوهرش و سه تا از دوستاش با این سکس می کردن اینم نمی تونسته 4 تا مرد ساپورت کنه طلاق گرفته اما بدجور گشاد بود بهش میومد کار بیش از 4 تا مرد باشه به سعیده گفتم نه من تپ رو عقد میکنم با سحر هم سکس میکنم که قبول کرد آخرش به آرزوم رسیدم و سعیده رو عقد کردم اما هفته ای یه بار هر زمان که سحر می خواست باهاش سکس میکردم اما اون روز سعیده میرفت خونه مامانش تا کار من و سحر تمام بشه بعد میومد الان یه دختر دارم اسمشو گذاشتم نگار که 9 ماهشه و همچنان با سحر هم همون هفته ای یکی دوبار سکس دارم از وقتی هم دخترم به دنیا اومده سعیده دنبال شوهر پیدا کردن برای سحره میگه از الان دوست دارم فقط ماله من باشی .
نوشته: آرش | 5 269 |
| 15 | هر کس باید جفت خودشو پیدا کنه
#زن_داداش
سلام به همه شهوانی ها اسمم آرش و 25 سالمه داستان از این قراره که داداشم محسن زنش سعیده رو طلاق داد علتشو نفهمیدم هر بار یه چیزی می گفت اما خب سعیده هم مهریه اش تمام و کمال گرفت که یه خونه توی شهر خودشون بود اما من عاشق سعیده بودم خودشم میدونست واسه همین بعد از طلاق خیلی بهش اصرار کردم که بیاد زنم بشه اما قبول نمی کرد می گفت من ازت ده سال بزرگترم با اصرار زیاد من گفت واااای آرش بیا بهت بدم ولم کن گفتم من می خوام ماله من بشی گفت نمی خوام تو رو می بینم یاد اون داداشه عوضی دیوست میفتم گفتم به خدا من اصلا شبیه اون نیستم من آرشم اون محسن گفت هر دوتاتون ذاتتون بده هر دوتون نامردید گفتم از من چه نامردی دیدی؟ گفت همین که سیریش شدی بیا بکن برو ما به درد هم نمی خوریم من میدونم تو دنبال چیه منی آقا من هر چی بخوای بهت میدم اما بعدش برو مگر نمیگی شبیه اون داداشت نیستی مردونگی کن بعدش برو آرش گفتم باشه میرم اما سه بار بعد سه بار میرم گفت باشه قول بده قول دادم و گفت نرفتی آبروریزی سرت درمیارم که رسوای فک و فامیل بشی گفتم باشه گفت اولیش دوست دارم امشب باشه گفتم باشه گفت آرش جان شب منتظرتم و تلفن قطع کرد باورم نمیشد سعیده قراره بهم بده همیشه به محسن حسادت می کردم عجب چیزی رو می کرد من بودم چنین زن خوشگل و خوش هیکل گندمی رو طلاق نمیدادم شب رفتم خونه اش در که باز کرد پریدم توی بغلش در بستم و شروع کردم ازش لب گرفتن با دستام سینه هاش فشار میدادم دست راستم گرفت برد زیر دامنش گذاشت روی کوسش شورت نپوشیده بود ازش لب می گرفتم و کوسشو میمالیدم بعد از لباش رفتم سراغ خوردن سینه هاش گفت اصل کاری همونه که دستت اونجاست اونو باید بخوری ازش لب گرفتم گفتم اونم می خورم نشستم دامنشو داد بالا کوس خوشگل برجسته شدش با لبه های قهوه ای جلوم بود گفت چیکار میکنی ؟بخورش دیگه افتادم به جون کوسش حالا بخور و کی نخور گفت خیلی خوشم اومد کوس خوب می خوری پس بخورش تا ارضا بشم کوسش انقدر خوردم که ارضا شد گفت بریم روی مبل بشین تا من برات بخورم لباسام درآوردم لخت شدم سعیده شروع کرد خوردن کیرم خیلی حال میداد بهم واسه همین زود آبم اومد و ریختم روی سینه هاش با دستمال کاغذی آبهام پاک کرد گفت بهت حال داد ؟گفتم آره گفت برو دیگه گفتم نه هنوز که توی کوست نکردم گفت آخ جون پس بیا بکن توش چرا معطلی؟ خوابید روی زمین پاهاشو باز کرده بود گفت بیا مگر دنبال همین نبودی ؟ خوب نگاش کن خیلی کوس خوشگلی بود کیرمو بهش میمالیدم خیلی نرم بود گفت منو دیونه نکن آرش بکن توش اما نمی کردم توش کیرمو گرفت گفت عوضی بکنش توش کردم داخل کوسش گفت آییییییییییی آرش آرش آرش گفتم بکشم بیرون؟گفت نه نه گفتم پس چته گفت حال اومدم عجب کیری داری کوسمو باز کردی به خواست سعیده یکم نگه داشتم توی کوسش بعدش گفت آرش بکوب توش که جر بخوره گفتم چشم ماه قشنگم توی کوسش تلمبه میزدم و قربون صدقش میرفتم گفت تندتر بزن من دارم میام تا با هم بیایم تندتر تلمبه زدم هم اون ارضا شد هم آب من اومد ریختم توی کوسش گفت بلند نشو بخواب روم خوابیدم روش گفت راست میگفتی شبیه اون داداش عوضیت نیستی گفتم چرا طلاقت داد ؟ گفت مردک دیوث می گفت بیا با دوستم دوتایی بکنیمت گفتم کدوم دوستش ؟گفت حمید گفتم میدونی چرا ؟ زن حمید معصومه دختر عمومه و محسن از زمان دختریش باهاش رابطه داشت تا الان حتی بعد ازدواجش با حمید خودم براشون خونه خالی جور می کردم اما خب بعد ازدواج با تو گفت معصومه رو ول میکنه اما انگار طعم سکس با معصومه بیشتر از طعم سکس با تو رو دوست داشته گفت من با اینکه با معصومه باشه مشکلی نداشتم اما دوست نداشتم با حمید رابطه ای داشته باشم گفتم خوب کردی از الان فقط با من باش باشه سعیده جان ؟گفت باشه قبوله بوسیدمش و رفتیم شام خوردیم خوابیدیم بعد از اون شب هفته ای دو شب میرفتم خونشون می کردمش و ماجرای سه بار و بعدش باید بری هم فراموش شد شش ماه فقط عشق و حال بود و بس که یهو خواهرش سحر با مامان باباش دعواش شد اومد خونه سعیده اونم از شوهرش طلاق گرفته بود و می خواست خودش واسه همه چیز خودش تصمیم بگیره اما خب باباش دیکتاتور و بد اخلاق بود اونم ولشون کرده بود اومده بود خونه سعیده همه چیز کوفتمون شد من دیگه نمی تونستم برم خونشون جایی هم نداشتیم سکس کنیم چندین بار توی ماشین فقط برام خورد که آبم بیاد سحر از سعیده دختر خوب تری بود خیلی آروم بود اما وقتی عصبی میشد کنترلش سخت میشد برای خودش زود کار پیدا کرد چون پرستاری خونده بود توی یه درمانگاه استخدام شد به پیشنهاد سعیده عمل کردم که گفت تو بیا با سحر دوست شو سحر بگیر تا بتونی بیای توی خونمون بعدش بازم ما می تونیم به سکس هامون ادامه بدیم با سحر آشنام کرد با سحر خیلی زود صمیمی شدم اولین سکسم با سحر توی سفر شمال بود توی ویلا که کوس | 5 170 |
| 16 | زهره خواهرم
با سلام خدمت خوانندگان شهوتی ،
داستان از جایی شروع شد که خواهرم گوشی خریده بود و اون زمان یعنی سال ۹۲ گوشی ها دکمهیی بود.
اسم خواهرم (مستعار) زهره و دوسال از من بزرگتر بود .
تابستون اون سال برای کنکور و کمک خرج خودش یه دفتری میرفت به عنوان منشی و بعد از کار میرفت کلاس کنکور یا کتابخونه برای درس خوندن و معمولا ساعت ۵ یا ۶ بعد از ظهر میاومد خونه .تو این مدت یه خواستگار هم داشت که خودش جواب منفی داده بود . خلاصه یه مدت گوشی گرفتنهاش زیاد شده بود و شبا با گوشی زیاد ور میرفت. و من هم فضول میخواستم بدونم داستان چیه ولی گوشیش کد داشت که با پشتکار خودم تونستم رمز گوشیشو پیدا کنم. یه شب ساعت دو با سه بود رفتم یواشکی گوشی رو برداشتم و رفتم تو قسمت اس ام اس که بله …
همزمان با دوتا پسر دوست بوده خانم یکی احسان و اون یکی رو سه نقطه سیو شده بود .
احسان اوایل به اسم کمک کردن و همراهی برای درسخواندن باهاش قرار میزاشته
ولی اون سه نقطه که بعد فهمیدم همون خواستگار بوده خیلی شلوغ بود و رسما پیامهای سکسی میداد و اسرار به سکس از جلو. داشت .
منم از روی شهوت هر شب شده بود سرک کشیدن تو گوشی خانوم و کیف کردن از کثافت کاریشون تا این که یه همسایه مون کلید باغش رو داده بود به ما که وقتی مسافرت هستن ما سری به گلاشون بزنیم .
شبش خانم با اون پسره که اسمش (مستعار ) محسن بود قرار باغ گذاشته بود و منم از گوشی زمان و مکان رو دقیق فهمیدم فرداش سر صبح مثل همیشه رفت بیرون که بره سر کار منم که از ماجرا خبر داشتم چند دقیقه بعد زدم بیرون و تعقیب کردمش که بله مسیر عوض شد به سمت باغ همسایه منم پشت یه درخت کمین کردم که حدود ۳۰ دقیقه بعد پسره رسید و در رو براش باز کرد رو رفتن تو باغ
منم یه کم صبر کردم بعد از رو در رفتم تو دیدم به به لب استخر پسره عمان نداده بود خواهر ما بره تو خونه ، چادر خواهرمو انداخت رو زمین و لب بازی
زهره هم که انگار بار اولش نبود که داره لب میده خیلی حرفهیی لب میگرفت و مانتو و مقنعه رو در اورد و با یه تاپ و با هم مشغول شیطونی.
منم همین یهو کیرم مثل فکر بلند شد و یواشکی دید میزدم یهو دیدم محسن از تو کولش یه روغن در آورد و ریخت رو کمر زهره و شروع کرد به مالش و در حالی که لب میگرفتن با دستاش باسن زهره رو میمالید .
یهو زهره گفت کسکش با باسنم چکار داری محسن با خنده گفت امروز قراره فتحش کنم عشقم
حالا بریم تو خونه . همون طوری بغلش کرد و رفتن داخل منم خودمو رسوندم پشت پنجره که خیلی دید نداشتم ولی یه صدای میومد …
زهره: کثافت امروز کاری کن بتونم برم خونه
محسن: نترس برای همین روغن اوردم
زهره: ای بیشعور
یهو صداشون قطع شد منم تلاش کردم برم جایی که بهتر ببینم رفتم پشت خونه که یه نورگیر داشت از اونجا دقیقا میرفت بودم بهشون
زهره لخت بود البته شلوار و شرت تنش نبود محسن که کلا لخت بود با یه کیر سیاه و کلفت ولی بلند نبود
باز لب بازی میکردن و محسن زهره رو به پشت خوابوند و پاهاشو باز کرد و کیرشو بالا پایین میکرد گفت عشقم حاضری زهره داغ کرده بود با سر اشاره کرد که اره
محسن کله کیرشو دم سوراخ کونش گذاشت و باز لب گرفت یهو زهره داد زد : پدر سگ یهو همه رو نکن جرم خوردم
محسن باز شروع کرد لب بازی و دوباره افتاد رو زهره
حدودا یه دقیقه همون حالتی بودن که محسن شروع کرد به تلمبه زدن های ملایم دیگه لب نمیرفتم و گاهی ممه های زهره رو از روی لباس میمالید بعد یه دقیقه کیرشو در اورد و زهره رو داگی خوابوند و دوباره کرد تو کونش
هر دو تو تو اوج بودن
محسن هی چیزایی میگفت که واضح نبود ولی زهره با فحش جواب میداد البته همراه با ناله
منم دستم رو کیرم بود و از این که خواهرم داره میده بدم نمی اومد .
حدود ده دقیقه داشت میکرد و میزد رو لب کونش که سری شده بود ، یهو محسن شروع کرد به داد زدن و فحش بد دادن
جنده کسکش صبر کن خواهرتو هم میگام و از این حرفا بعد داد زن جنده داره میاد …
زهره ساکت بود که کیرشو محسن در اورد و با تمام وجود همه آبشو رو کمر زهره خالی کرد همراه ناله و داد
بعد بیحال افتاد کنار زهره رو زمین
زهره گفت عشقم دستمال بیار بعد بیحال شو تو اون حالت یهو دیدم دستم پر آب هست نمیدونم کی ارضا شده بودم سریع خودمو جمع کردم و زدن بیرون و رفتم خونه
تا غروب که زهره اومد خونه من خواب بودم وقتی اومد نمیتونست درست راه بره
حالا بعدا ماجراشو براتون میگم اگه مایع بودید
امیدوارم از داستان خودتون اومده باشه
نوشته: رضا | 5 169 |
| 17 | دم و اونم حالت سگی قنبل کرد. سوراخشو پیدا نمیکردم از بس هول بودم. خودش با دست، بنده گمراه رو به راه راست هدایت کرد. رفت داخل و داخل تر تا شکمم به باسنش چسبید. داشتم عرش رو سیر میکردم. همینطور که تلمبه میزدم به سوراخ کونش خیره شده بودم. چرب بود و برق میزد. یعنی اونم آماده کرده بود؟ بعد از حدود پنج دقیقه یا کمی بیشتر بدنش سفت شد. بعدش به شکم ولو شد روی کاناپه. نفس نفس میزد. منم همینطور. کیرم از جای گرم و نرمی که بود بیرون اومد. ارضا نشده بودم. یعنی آبی نمونده بود که بیاد. ولی اون ارضا شده بود و دیگه نمی شد به عشق بازی ادامه بدیم.
برو یه دوش بگیر. توی حموم حوله هست.
دوش آب ولرم آرامشی داشت. بدنم نرم شد و شق درد هم فیصله پیدا کرد.
بعد چیک تو چیک کنارهم نشستیم و شراب خوردیم. مزه ش انواع میوه خشک بود. شادابی پوستش مال همین میوه ها بود. گفت که با گوشت و غذای پخته میونه ی زیادی نداره. با هر جرعه شراب بوسه رد و بدل کردیم.
موقع خداحافظی پولم رو پس داد: تو فعلا جایگزین شوهرمی، زن که از شوهرش پول نمیگیره.
آخه…
آخه نداره. میدونم خرجت زیاده. هروقت بخوای در خونه م به روت بازه. دوباره بغلش کردم و بوسیدمش.
توی اتاقم به معادلات جبر خیره شده بودم.
نوشتم: 20+60 = x+y
ضربدر 52 هفته
ضربدر 4 سال
بعد نوشتم: ایکس بعلاوه ایگرگ مساوی بینهایت.
غرق در رویای چهار سال اجرای نقش شوهر برای زنی که سه برابر سن خودم داشت و بیشتر از هر دختر جوانی بهم حال داده بود. اه، اونا کجا و این کجا! باید ده دفعه میبردیشون کافه و کلی کادو میخریدی تا شاید یه حالی بدن.
دسته اسکناس جلوم بود: اینو باید خرج عشقم بکنم. دفعه بعد با دسته گل میرم سراغش. باید پشمای کیرمو از ته بزنم. مثل خودش صاف و صوف. گوشت گوشت بچسبه خیلی بیشتر حال میده. مخصوصا اگه بذاره از عقبم بچسبم بهش.
نوشته: مدوزا | 4 540 |
| 18 | شراب شصت ساله
#سن_بالا #اروتیک #مدوزا
بیست سالم بود که دانشگاه قبول شدم. تهران. برای شهرستانیِ غریب اولین کار پیدا کردن یه جا واسه زندگیه. پرسون پرسون به اتاقی با سرویس مشترک رسیدم که صاحبش خانمی حدودا شصت ساله بود با قدی نسبتا کوتاه و کاملا سرپا. چهره ای مهربون و شاداب داشت. پولکی نبود. تنها خواسته ش این بود که دردسر درست نکنم. گفتم: اهل دردسر نیستم، واسه همین نرفتم خوابگاه و خدمت شما هستم.
اونجا راحت بودم. فقط گاه گداری ازم میخواست براش خریدی بکنم یا قبضهاشو بپردازم. درعوض گاهی یه بشقاب میوه خشک شده بهم میداد. کم کم تا حدی خودمونی شدیم.
شبی که موعد پرداخت سومین کرایه بود منو به داخل خونه ش راهنمائی کرد. قبلا فقط یه بار رفته بودم واسه درست کردن سیم تلفنش.
خونه نیمه تاریک بود. فقط یه آباژور کم نور روشن بود.
بیا داخل، یه نوشیدنی بخوریم.
خیلی ممنون، نمیخوام مزاحم بشم.
باید بیایی، کارت هم دارم.
هنوز توی راهرو بودیم و من داشتم به کاری فنی یا مثلا جابجا کردن وسیله ای فکر میکردم که گفت: میخوام یه خواهشی ازت بکنم، امیدوارم نه نگی.
هرچی باشه رو چشم.
من سالهاست شوهرم از دنیا رفته و با کسی رابطه نداشتم. اگه ازت بخوام قبول میکنی؟
تخمام جفت شد. منتظر همه چی بودم غیر از این. نگاهی خریدار بهش انداختم. صورتش بیضی و کوچکش گل انداخته بود و منو یاد دختری توی شیراز انداخت که از خانواده معروف قوام بود و یک شهر توی کفش بودن.
زن ریز نقش حسابی به صورتش رسیده بود. نگاهم پایین تر اومد و افتاد به سینه هاش که قبلا توجهی بهشون نکرده بودم. کوچک بودن و جمع و جور. با اینکه خجالتی بودم حسی دوید توی پایین تنه م و کیر ندید بدیدم از خواب بیدار شد. طوری قلمبه شد که نمیشد قایمش کرد. نگاهی به پایین تنه م انداخت: هوم، پس جوابت مثبته.
دستمو گرفت برد سمت کاناپه. خودش نشست. کمربندمو باز کرد و از روی شورت کیر نیم خیز مو گرفت. چند بار فشارش داد که با هر فشار سفت تر شد. بعد از دو دقیقه با حوصله شرتمو پائین کشید. کیرم مثل فنر پرید بیرون. شروع کرد به مالیدنش. دست دیگه ش با تخمام بازی میکرد: ماشالله به این قد و قامت!
من چشمامو بسته بودم و توی عالم هپروت بودم که حس کردم آقای خوش قد و قامت وارد جای گرم و نرمی شد. وقتی چشمامو باز کردم دیدم اونو کرده توی دهنش و داره مک میزنه. دستام ناخوداگاه رفت دو طرف سرش. کیرم با متانت توی دهنش عقب و جلو میشد. هیچوقت همچین چیزی رو تجربه نکرده بودم. خیلی تحریک کننده بود نمیدونم چقدر گذشت که رسیدم به اوج: داره میاد، آبم میخواد بیاد.
کیرمو که سرش قرمز شده بود از دهنش در آورد: اصلا نگران نباش کاکو، بذار بیاد.
دوباره آلتم توی دهنش غیب شد و زن حشری محکمتر مکیدش تا ناله ی منو و آب کیرمو همزمان در بیاره. و انقدر مکید تا نه آبی باقی موند و نه حالی برای کیر من که با حوصله برش گردوند توی شورت.
چقدر چسبید! حالا بشین برات نوشیدنی بیارم.
یه بطری با دو تا گیلاس پایه بلند گذاشت روی میز و کنارم نشست: این شراب همسن منه. روز تولدم درستش کردن.
بعد دستشو انداخت دور کمرم: چقده آب جمع کرده بودی؟
دیگه روم باز شده بود: عزیزم دیگه.
خیلی دلم میخواست ببینم سینه هاش چه فرمیه. با تردید دستمو بردم توی یقه ش. سوتین نبسته بود. سینه اش نرم بود و کوچولو، واسه همین نیفتاده بود. باهاش بازی کردم و یه کم فشارش دادم. بعد نوکشو بین انگشتام گرفتم و باهاش ور رفتم. حس کردم سفت تر شد. انگار سینه ش هم یه کم بزرگتر شد. لبخند اومد توی صورتش. دکمه پیرهنشو باز کرد سینه هاشو انداخت بیرون: میخوای بخوری؟
مثل هیپنوتیزم شده ها دهنم چسبید به سینه ش. حالا نوبت اون بود که ناله کنه. دستش رفت لای پاهام و سرگرم مالیدن کیرم شد. طولی نکشید که دوباره تقریبا سفت شد و از زندونش اومد بیرون. خوابوندمش روی کاناپه. حالا من فرمانده بودم. دامنش رو بالا زدم. کیرمو از زیر کش شورتش خوابوندم روی کسش. گرم بود و نرم. معلوم بود صیقلش داده. ناقلا از همه لحاظ خودشو آماده کرده بود. دستمو بردم داخل شورتش که کیرمو جا بندازم. کسش نرم بود و گرم و خیس. باورم نمیشد یه زن شسصت ساله اینقدر کیرلازم باشه.
بذار خودم ترتیبشو بدم.
شورتش رو با حوصله در آورد: عجله نکن، وقت زیاد داریم. در ضمن یواش یواش بفرستش داخل. خیلی وقته چیزی نرفته توش زبون بسته.
اول سرشو گذاشت روش و یه کم مالید بهش و بعد سانت سانت فرستاد داخل تا رسید به ته ش. دوباره رفتم توی هپروت.
لطفا محکم ضربه نزن، معامله ت درازه. مواظب باش به تهش فشار ندی. ممکنه دردم بگیره.
چشم، هرچی تو بگی.
جفت سینه هاش توی مشتای من مالونده میشدن و به نوبت میمکیدمشون. این که نمیتونستم کیرمو تا ته بکنم توی کسش برام مساله بود. واسه همین با مکث تلمبه میزدم. فهمید معذبم. گفت: فکر کنم از پشت بکنی بهتر باشه.
کیر خیس و سفت شده رو بیرون کشی | 4 641 |
| 19 | ای؟ یه دفعه گفتم ماهواره داری تو خونه گفتم آره، گفت من قبلاً نصاب ماهواره بودم میخوای تا با بهانه تنظیم ماهواره یه بار خودت نیستی برم تو خونه؟ شمارشو گرفتم گفتم بهت خبر میدم انقدر حالت هیجانی و شهوتی داشتم که نمیتونم بگم.
برگشتم خونه تو منو تنظیمات دیش رو دست زدم که به هم بخوره
زنم گفتم فردا میگم یه نفر بیاد این ماهواره رو درست کنه، فقط خودم شیفتم شمارتو میدم باهاش هماهنگ شو ، شب با دست زنمو کلی تحریک کردم ولی بعدش سکس نکردم حسابی شهوتی بمونه.
قبلا قرص لیبولیدی داشتیم تو خونه و هر شبی می خورد تا دوبار نمیکردمش ولکن نبود صبح زود بیدار شدم و دوتا از قرصا رو ریختم تو شیکر و با شیر و موز قاطی کردم تو یه لیوان دادم به سوگند بخوره ، گفت خودت چی گفتم خوردم اونم کامل خورد و واقعا میخواستم هر جوری هست یه بار تجربه کنم.
ساعت ۱۰ به محمد زنگ زدم بهش گفتم بهش زنگ بزن ولی حواست باشه سوتی ندی و مشکلی برامون ایجاد نکنی.
حدود ساعت ۱۲ زنم زنگ زد متوجه شدم یه جوری بود رفتارش ، هول بود یکم و پرسید کجایی منم عمدا حالت سرد جواب دادم گفتم کجام خب سرکار و گفت ناهار نمیای گفتم نه بابا تا شب کار دارم دیگه خبری نشد و نزدیکای ساعت ۸ شب بود خودم به محمد زنگ زدم گفتم چیکار کردی برم خونه یا نه؟ با خنده گفت دستوراتت به نحو احسن انجام شد قربان، گفت مغازهام ، رفتم مغازه منم یه مشتری داشت وایسادم بره بهم نگاه کرد و یه چشمک زد مشتری که رفت گفت بیا اینجا دیوث ، ببین چیکار کردم از حرفش خوشم نیومد ، تو موبایلش چند تا عکس از شورتهای زنم بهم نشون داد گفت نشده موقع لخت شدنش عکس بگیرم برات، با هیجان و خیلی شهوتی گفتم چیکار کردی؟
با خنده بهم گفت به خدا یه ساعتر رو مخش کار کردم ولی خوب پا داد گفتم خب چیکار کردی؟
گفت وقتی رفتم اونجا اولش حدود یه ربع سعی کردم باهاش حرف نزنم تا خودش چایی برام آورد الکی کارو لفت میدادم تا ازم پرسید من جای شما رو ندیدم گفتم من لباس فروشی دارم فلان جا گفته آره اتفاقاً دو هفته پیش اونجا زد اون لباس گرفتم منم با لبخند گفتم حالا من افتخار میکنم شما اومدی تو لباس فروشی ما از همون لباس خریدید خیلی از این حرفم خوشش اومد و بهش گفتم چه شبکههایی بیشتر نگاه میکنید گفت شبکههای جم ، با خنده گفتم ماشالله شما خودتون شبیه آلمانیها هستید نباید فیلمهای ترکیهای ببینید اونم دوباره خندید خلاصه هی ادامه دادم و ازش تعریف کردم و طلاهاشو نگا کردم گفتم چندتا النگوی ۱۸ عیار انداختی رو ۷۵ کیلو طلای ۲۴ عیار و یه جایی از حرفامون گفتم میشه یه بوست کنم یه لحظه وایساد ولی نه لبخند رو لبش بود و گفت من شوهر دارم گفتم منم نگفتم طلاق بگیر بلند شدم رفتم سمتش تکون نخورد و بوسش کردم خودش پرید تو بغلم و اصلا یادم نبود برات عکس بگیرم ، وای انقدر خوب تعریف کرد و انقدر داغ شدم گفتم مغازه رو ببند همونجا تو مغازه یه جق زدم حدود ۵۰سیسی آب ازم خارج شد ، یکم کنارش نشستم گفت دمت گرم خداوکیل لذت بردم از زنت ، برگشتم خونه من با اینکه نیم ساعت قبلش خالی شده بودم ولی یکم شامخوردم و گفتم بریم حموم ، تو حموم زنم نارحت بود و سعی کردم حواسشو پرت کنم که آخر حموم زد زیر گریه ، منم بغلش کردم همون حالت لختی بردمش رو تخت و یه دست عاااالی کردمش ، روز بعدش محمد زنگ زد گفت زنت بهم پیام داده گفتم فعلا چند روز بهش پیام و زنگ نزنه ولی میخام کمکم شرایط سهنفره رو مهیا کنم.
نوشته: پدرام | 4 519 |
| 20 | تنوع طلبی و گاییدن زنم توسط فروشنده خوششانس
#همسر #بیغیرتی
ماجرا کاملا حقیقته و هفته قبل اتفاق افتاده و بنا به دلایل اسمها تغییر کرده!!
اسم من پدرامه و اسم همسرم سوگند و در یکی از شهرهای غرب کشور زندگی میکنم خودم ۳۴ سالمه زنم ۲۹ سالشه قبل ازدواج دوتامون مثل همه جوونای دهه هفتادی رابطه داشتیم و زیادم درگیر این موضوع نبودیم الانم از زندگیم راضیم شغلم رو نمیتونم بگم ولی بدونید شغلم درآمدش خوبه و وجه اجتماعی مناسبی هم داره.
من و زنم حدود ۳ ساله با هم زندگی میکنیم و در این سه سال همه نوع سکسی رو تجربه کرده بودیم منظورم سکس در مسافرت سکس در استخر و سکس در همه جای خونه و حتی فضای باز. حس قشنگی داشت ولی کم کم برامون تکراری شده بود البته بیشتر برای من تکراری شده بود نه برای زنم ، فکر کنید چقدر دیگه این ماجرا برام جذابه که حال کوس کردن ندارم ولی نشستم براتون تایپ میکنم چون همین الانم دارم تایپ میکنم سیخ سیخ شدم
یه بار که در یکی از اماکن عمومی بودم یه سری وسایل خریدیم و بردم بزارم توی ماشین و برگشتم توی لباس فروشی که خواستم وارد بشم دیدم یه پسری چشمش قشنگ روی باسن زنم تمرکز کرده ، یه لحظه اول ناراحت شدم بعدش دیدم فروشنده به این پسر علامت زد منظورش این بود اینو از پشت بکنی ، فهمیدم مشتری با فروشنده رفیق هستند فروشنده مشخص بود از اوناس که تو کف کوس کردن نیست و دورش پره ، البته زنم یکم قدش بلنده اندامش بد نیست ولی بیشتر لباساش بود که به نظرم سکسیش کرده بود من خودمو زدم به اون راه و وارد مغازه شدم رفتم کنار زنم و اونا هم فهمیدن شوهرشم بیخیال شدن دیگه نگاش نکردند خانمم اونجا یه شلوار انتخاب کرد برای انتخاب بقیه لباسها گفتم بریم تو لباس فروشی که فروشنده زن داشته باشه و همین کارم کردیم و اون روز تموم شد
موقع سکس با زنم یاد پسر افتادم واقعاً حس خیلی خوبی بهم داد و کم کم داشتم به این فکر میکردم اگر اون پسره ترتیب زنمو میداد چه حس خوبی داشت حدود دو روز بعد از اون مسیر من داشتم به تنهایی میومدم آخر وقت بود و نمیدونم چرا این فکر به سرم زد رفتم ماشین دوباره اونجا پارک کردم رفتم تو اون مغازه رفتم پیش عمو پسره و گفتم چند روز پیش اومدیم اینجا شلوار گرفتیم اونم گفت شلوار مشکلی داشته گفتم نه اتفاقاً چون خیلی خوب بوده گفتم ببینم یه همچین رنگی هم دارید یا نه؟ یه عکس از زنم با تاب و شلوار بهش نشون دادم گفتم این رنگ شلوار رو دوست دارم پسر چشاش روش میخ شده بود پسره هم خیلی خوشتیپ و باکلاس بود هم قیافه باکلاسی داشت مشخص بود طرف و سکس زیاد داشته و از اوناست که اهل دردسر نیست گفت یه لحظه بدین بهم یکم زوم کرد و داشت شلوار و پاچه زنمو نگاه میکرد حس خیلی خوبی داشتم دو سه تا رنگ آورد گفتم نه احساس میکنم شبیهش نیست رفتم یه عکس دیگهای آوردم یه نیم تنه با همون شلوار تو خونه پاش بود ازش عکس گرفته بودم قبل از اینکه برسم تو مغازه دو تا عکسم کنارش حاضر کرده بودم زنم با شورت و سوتین بود گوشیو دادم به پسره صاحب مغازه ، پسره تا حدودی فهمید زیاد حساس نیستم فکر میکنم مغزم رو خونده بود عکس رو یه لحظه آورد اینور عکس با شورت و سوتین زنم رو آورد یک ثانیه نگاش کرد و گفت ببخشید دستم خورد گفتم نه بابا هیچ اشکالی داره اتفاقاً خواستم همین سه تا هم براش بگیرم ولی یه رنگ دیگش اونم با کمال آرامش دوباره عکس رو آورد تو اون یکی که سوتین و شورت تنش بود و یکم نگاش کرد منم با یه لبخند گفتم چرا اینجوری نگاش میکنی آدم دیگه گفت نه خداوکیلی خیلی خوش استایل خانمتون. یه حسی بهم میگفت قشنگ متوجه شده من چی میخوام.
یه ست برام آورد بهم گفت اینو هر خانومی میبره کاملا راضیه منو با لبخند گفتم خودش یا شوهرش؟ فروشنده با خنده بهم گفت دوتاشون. ست رو خریدم و برگشتم خونه.
چند باری با همین روش به اون فروشنده سر میزدم و کم کم سر حرف رو باز کردیم راجع به سکس هم حرف میزدیم خودش گفت متاهلم ولی ماشالا شما شانس داشتی انگار ته موندهاش به ما رسیده گفتم چرا؟ گفت ماشالا زن داری اصلاً ازش سیر نمیشی گفتم نه بابا اینجوریم نیست اتفاقا حدود یک هفته اس رابطه نداشتم گفت چرا اجازه نمیده یا پریوده؟ اینقدر حشرم زده بود بالا گفتم نه بابا اتفاقاً اون از خداشه الان تو گیرش بیفتی ه دست ازت میخواد. اینو گفتم همون ساکت شد هم خدا ولی حسابی سیخ شدم بعد چند ثانیه گفت نم با کمال میل قبول میکردم.
با خنده گفتم میتونی؟ گفت اگه شما اجازه بدید چرا که نه
اینو گفت انقدر حشری بودم گفتم بیا اومد جلو عکسهایی که مخفیانه از زنم گرفته بودن وقتی لخت بود رو بهش نشون دادم ، گوشیو ازم گرفت یکم نگاش کرد گفت خوش بحالت اینو روزی سه بار باید بکنی ، اصلا نزدیک بود ارضا شم اینو گفت. گفتم چه فایده وقتی فقط دوست داره به خودم بده و منم نمیتونم گفت میخوای تا به یه بهانهای باهاش حرف بزنم گفتم خب چه بهانه | 4 698 |
Контент доступний для користувачів 18+
Авторизувавшись на сервісі, ви підтверджуєте, що вам виповнилося 18 років.
