uz
Feedback
🔖دا̑س̑̑ـ̑̑ـ̑̑ت̑̑ـ̑̑ـ̑ــــــا̑ن̑̑ـ̑̑ـ̑̑ڪ̑̑ـ̑̑ـ̑ــــده🔖

🔖دا̑س̑̑ـ̑̑ـ̑̑ت̑̑ـ̑̑ـ̑ــــــا̑ن̑̑ـ̑̑ـ̑̑ڪ̑̑ـ̑̑ـ̑ــــده🔖

Kanalga Telegram’da o‘tish

Ko'proq ko'rsatish

📈 Telegram kanali 🔖دا̑س̑̑ـ̑̑ـ̑̑ت̑̑ـ̑̑ـ̑ــــــا̑ن̑̑ـ̑̑ـ̑̑ڪ̑̑ـ̑̑ـ̑ــــده🔖 analitikasi

🔖دا̑س̑̑ـ̑̑ـ̑̑ت̑̑ـ̑̑ـ̑ــــــا̑ن̑̑ـ̑̑ـ̑̑ڪ̑̑ـ̑̑ـ̑ــــده🔖 (@dastankadaa) Forsiy til segmentidagi kanali faol ishtirokchi. Hozirda hamjamiyat 27 991 obunachidan iborat bo'lib, Erotika toifasida 12 274-o'rinni va Eron mintaqasida 12 148-o'rinni egallagan.

📊 Auditoriya ko‘rsatkichlari va dinamika

невідомо sanasidan buyon loyiha tez o‘sib, 27 991 obunachiga ega bo‘ldi.

11 Iyul, 2026 dagi oxirgi ma’lumotlarga ko‘ra kanal barqaror faollikka ega. Oxirgi 30 kunda obunachilar soni 619 ga, so‘nggi 24 soatda esa 21 ga o‘zgardi va umumiy qamrov yuqori darajada qolmoqda.

  • Tasdiqlash holati: Tasdiqlanmagan
  • Jalb etish (ER): Auditoriya o‘rtacha 31.79% darajada jalb etiladi. Nashrdan keyingi dastlabki 24 soatda kontent odatda umumiy obunachilar sonining 9.42% ini tashkil etuvchi reaksiyalarni to‘playdi.
  • Post qamrovi: Har bir post o‘rtacha 8 892 marta ko‘riladi; birinchi sutkada odatda 2 634 ta ko‘rish yig‘iladi.
  • Reaksiyalar va o‘zaro ta’sir: Auditoriya faol: har bir postga o‘rtacha 22 ta reaksiya keladi.
  • Tematik yo‘nalishlar: Kontent کون, سینه, ک*ر, وقت, چیز kabi asosiy mavzularga jamlangan.

📝 Tavsif va kontent siyosati

Kanal uchun tavsif kiritilmagan.

Yuqori yangilanish chastotasi (oxirgi ma’lumot 12 Iyul, 2026 da olingan) sababli kanal doimo dolzarb va katta qamrovli bo‘lib qoladi. Analitika auditoriya kontent bilan faol hamkorlik qilishini, uni Erotika toifasidagi muhim ta’sir nuqtasiga aylantirishini ko‘rsatadi.

27 991
Obunachilar
+2124 soatlar
+1507 kunlar
+61930 kunlar
Obunachilarni jalb qilish
Iyul '26
Iyul '26
+475
0 kanalda
Iyun '26
+1 409
1 kanalda
Get PRO
May '26
+1 304
0 kanalda
Get PRO
Aprel '26
+869
0 kanalda
Get PRO
Mart '26
+592
0 kanalda
Get PRO
Fevral '26
+1 025
2 kanalda
Get PRO
Yanvar '26
+2 247
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '25
+1 069
1 kanalda
Get PRO
Noyabr '25
+1 203
2 kanalda
Get PRO
Oktabr '25
+921
1 kanalda
Get PRO
Sentabr '25
+1 628
1 kanalda
Get PRO
Avgust '25
+1 836
1 kanalda
Get PRO
Iyul '25
+1 094
1 kanalda
Get PRO
Iyun '25
+1 430
1 kanalda
Get PRO
May '25
+920
1 kanalda
Get PRO
Aprel '25
+917
1 kanalda
Get PRO
Mart '25
+655
0 kanalda
Get PRO
Fevral '25
+813
1 kanalda
Get PRO
Yanvar '25
+801
1 kanalda
Get PRO
Dekabr '24
+773
0 kanalda
Get PRO
Noyabr '24
+458
1 kanalda
Get PRO
Oktabr '24
+424
1 kanalda
Get PRO
Sentabr '24
+491
0 kanalda
Get PRO
Avgust '24
+592
0 kanalda
Get PRO
Iyul '24
+536
1 kanalda
Get PRO
Iyun '24
+394
3 kanalda
Get PRO
May '24
+601
2 kanalda
Get PRO
Aprel '24
+697
0 kanalda
Get PRO
Mart '24
+599
2 kanalda
Get PRO
Fevral '24
+780
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '24
+830
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '23
+741
2 kanalda
Get PRO
Noyabr '23
+769
1 kanalda
Get PRO
Oktabr '23
+503
2 kanalda
Get PRO
Sentabr '23
+601
0 kanalda
Get PRO
Avgust '23
+605
0 kanalda
Get PRO
Iyul '23
+288
0 kanalda
Get PRO
Iyun '23
+168
0 kanalda
Get PRO
May '23
+495
0 kanalda
Get PRO
Aprel '23
+443
0 kanalda
Get PRO
Mart '23
+63
0 kanalda
Get PRO
Fevral '23
+122
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '23
+471
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '22
+539
0 kanalda
Get PRO
Noyabr '22
+484
0 kanalda
Get PRO
Oktabr '22
+682
0 kanalda
Get PRO
Sentabr '22
+744
0 kanalda
Get PRO
Avgust '22
+564
0 kanalda
Get PRO
Iyul '22
+421
0 kanalda
Get PRO
Iyun '22
+305
0 kanalda
Get PRO
May '22
+337
0 kanalda
Get PRO
Aprel '22
+285
0 kanalda
Get PRO
Mart '22
+1 089
0 kanalda
Get PRO
Fevral '22
+894
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '22
+648
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '21
+601
0 kanalda
Get PRO
Noyabr '21
+571
0 kanalda
Get PRO
Oktabr '21
+714
0 kanalda
Get PRO
Sentabr '21
+692
0 kanalda
Get PRO
Avgust '21
+732
0 kanalda
Get PRO
Iyul '21
+2 018
0 kanalda
Get PRO
Iyun '21
+2 489
0 kanalda
Get PRO
May '21
+2 559
0 kanalda
Get PRO
Aprel '21
+2 392
0 kanalda
Get PRO
Mart '21
+2 680
0 kanalda
Get PRO
Fevral '21
+2 322
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '21
+2 497
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '20
+17 775
0 kanalda
Sana
Obunachilarni jalb qilish
Esdaliklar
Kanallar
12 Iyul+25
11 Iyul+42
10 Iyul+46
09 Iyul+34
08 Iyul+32
07 Iyul+51
06 Iyul+42
05 Iyul+45
04 Iyul+58
03 Iyul+36
02 Iyul+53
01 Iyul+11
Kanal postlari
2
📕دّاّسّتّاّنّکّدّهّ📘 ĴŐĨŃ☞ @Dastankadaa ĴŐĨŃ☞ @Dastankadaa
8 716
3
ارسالی از اعضا چنلمون💯💯👌
8 717
4
م بزنه بیرون،دکمه ها رو که باز کرد مانتو و مقنعه رو درآورد و من و برگردوند سمت خودش و شروع که به بوسیدن لب هام و با دست چپش گردنم رو نوازش میکرد و دست راستش رو بین موهام بازی میداد شاید یکی دو دقیقه ای گذشت و بعد بغلم کرد و رفتیم توی اتاق خواب، کنار تخت من و گذاشت زمین و شروع کرد دوباره ازم لب گرفتن و همزمان تی شرتم رو درآورد و بعدشم سوتینم رو باز کرد و خودشم لباساش رو درآورد،من خوابوند رو تخت رو شروع کردن به لیس زدن و خوردن سینه هام انقدر خوب اینکارو انجام داد که خیلی زود صدای ناله های ریزم بلند شد خیلی خوب نوک سینه هام رو میک میزد،از روم بلند شد و با دوتا دستاش شلوارم رو از پام درآورد و دوبار افتاد روم از لبهام شروع کرد به بوسیدن و رفت پایین وقتی به پاهام رسید اول قسمت داخل رون پام رو چندبار بوسید که خیلی برام شیرین بود و بعد شورتم رو از پام درآورد وقتی نگاهش به تمیزی و سفیدی کسم افتاد یه جون بلندی گفت که گفتم دیوونه یواش میخوای همسایه ها رو بریزی اینجا😂 خندید و سرش رو برد بین پاهام و شروع کرد به خوردن،با زبونش از بالا تا پایین کسم رو میخورد خیلی خوب اینکارو انجام میداد با دست راستم موهای فرفریش رو گرفته بودم و و با دست چپم ملافه ی روی تشک رو چنگ میزدم خیلی طول نکشید که برای اولین بار طعم ارضا شدن توسط دیگری رو تجربه کردم و این بهترین حسی بود که تا اون لحظه تجربه میکردم احمد که از لرزش بدنم متوجه ارضا شدنم شده بود کنارم دراز کشید و بغلم کنار بغلش دست کمی از ارضا شدن نداشت؛بی جون بی جون بودم و نای حرف زدن نداشتم از بس ناله کرده بودم یکم که گذشت و سرحال شدم احمد به پشت من برگردوند و شروع کردن به با دست به ماساژ دادن کمر و باسنم و شروع کرد به بوسیدن پشتم از گردنم شروع کرد و رفت پایین چندتایی هم اسپنک زد و حسابی سرخم کرد ازم خواست براش ساک بزنم نشستم لبه تخت و اونم ایستاده رو به روم چون سایز کیرش خیلی بزرگ و کلفت نبود تونستم خیلی خوب براش بخورم و ازم خواست با دستام بیضه هاش رو بهم بمالم شاید دو دقیقه ساک شدم و بهم گفت به پهلو دراز بکش دراز کشیدم و خودشم اومد کنارم دراز کشید و با ژل روان کننده کونم رو چرب کرد و کیرش رو خیلی اروم کرد داخل که دردم گرفت و اون لحظه ناخواسته خودم رو سفت کردم کیرش رو بیشتر داخل نکرد و همون جا نگه داشت و شروع که به بوسیدن گردنم و بهم گفت شل کن اروم اروم پیش میرم تا اذیت نشی شل کردم و اروم شروع کرد به تلمبه زدن و همزمان نوازشم میکرد و گردنم رو میخورد پنج دقیقه ای ادامه داد و اون درد برام تبدیل به لذت شده بود،احمد بلند شد لب تخت ایستاد و ازم خواست لبه تخته داگی بشم کیرش و سوراخ کونم رو با ژل پرب کرد و اینبار برخلاف دفعه قبل کیرش رو همون اول تا ته کرد و تند تلمبه زدن و با دست مدام به کون اسپنک میزد نفساش خیلی تند شده بود و یک دقیقه طول نکشید که ارضا شد و آبش رو داخل کون ریخت،وقتی رفتم دستشویی که خودم رو بشوم همراه با آب احمد خون هم میومد و حسابی احساس سوزش داشتم وقتی برگشتم دیدم دراز کشیده روی تخت و بغل باز کرد برام تا برم کنارش دراز بکشم،یک ربعی استراخت کردیم و بعدش احمد رفت سینما و منم رفتم خونه و بعد از اون چند بار دیگه هم تونستیم تو خونه دوست احمد سکس کنیم که اگر فرصت شد تاپیک شون رو مینویسم… ممنون که وقت گذاشتید و مطالعه کردید مجدد بابت نگارش ضعیف ازتون عذر میخوام نوشته: امبر
8 806
5
عشق موفرفری من #اولین_سکس #دوست_پسر #عاشقی سلام و عرض ادب،این اولین داستان من هستش و قطعا پر از ایراد از شما عزیزان درخواست میکنم ایراداتم رو کامنت کنید تا در تاپیک های بعدی رعایت بشه،خیلی ممنون❤️ پاییز بود و دو ماه از شروع آخرین سال دبیرستان میگذشت؛ از بچگی عاشق خیاطی و لباس بودم برای همین هم موقع انتخاب رشته خیاطی رو انتخاب کردم و دوستم مریم که با هم همسایه بودیم بخاطر من خیاطی رو انتخاب کرد، طبق روال هر روز صبح و عصر مسیر خونه تا مدرسه و بالعکس رو با هم پیاده می رفتیم مریم یکسالی بود که با پسری به اسم جاوید دوست بود و تجربه سکس هم داشتن و توی مسیر برگشت از مدرسه جاوید و مریم اگر میخواستن برن پارک یا سینما منم برای اینکه خانواده مریم بهش شک نکنن باهاشون میرفتم، زنگ آخر بود که مریم گفت امروز با جاوید میخوان برن سینما و ازم خواست که باهاشون برم،وقتی رسیدیم مریم و جاوید رفتن بلیط بگیرن و من رفتم تنقلات بگیرم که اونجا برای اولین بار توی زندگیم عاشق شدم،اسمش احمد بود و پنج سال از من بزرگتر بود، خوش قد و بالا استخون بندی درشت و چشمای سبز و موی فرفری که چهرش رو خیلی جذابتر کرده بود محوش شدم و اصلا نمیدونستم چیکار کنم که مریم و جاوید اومدن و خرید کردیم رو رفتیم داخل سالن،تمام مدت فیلم من ذهنم درگیر احمد بود و مریم و جاوید هم مشغول عشق بازی تا فیلم تموم بشه سه بار به بهانه های مختلف از سالن رفتم بیرون تا ببنمش و این رفت و آمدن های مکررم و دستپاچگیم موقع دیدنش باعث شد متوجه علاقم بهش بشه و توی یدونه کارت شمارش و نوشت و بهم داد،وقتی رسیدم خونه سریع گوشیم رو برداشتم و بهش پیام دادم و خودم رو معرفی کردم و خیلی گرم تر از اون چیزی که فکر میکردم جوابم رو داد و تا شب با هم دیگه چت کردیم،خانواده من برعکس خانواده مریم ادمای حساسی نیستن خیلی اهل گیر دادن نبودن و این کار رو برام راحت تر میکرد،صبح توی راه مدرسه ماجرا رو برای مریم تعریف کردم(هیچ چیزی نبود که ما از هم پنهان کنیم و اگر فرصت شد داستان هایی که برامون پیش اومد رو تعریف میکنم) و اونم خیلی از حس خوبی که داشتم خوشحال شد، شدت علاقمون بهم دیگه روز به روز بیشتر میشد ،هر شب موقع خوابیدن با فکر کردن به بغل احمد میخوابیدم و صبح به شوق اینکه بعد از مدرسه همدیگه رو ببینم بیدار میشدم،تقریبا یکماه از شروع رابطمون گذشته بود و به جز بغل کردن و بوسیدن اتفاق دیگه ای بینمون نیفتاده بود و راستشو بخواید هر جفتمون شدیدا دلمون میخواست با هم دیگه سکس داشته باشیم ولی نه من روم میشد بهش بگم نه اون از ترس اینکه من و از دست بدی چیزی میگفت😂وقتی موضوع رو به مریم گفتم بهم گفت بهتره شب که با هم چت میکنید صحبت رو ببری به سمت سکس و وقتی صحبتتون حسابی گرم شد بهش بگو که دوست داری یه تایمی رو بری خونشون و با هم تنها بشید من همین کارو شب انجام دادم و احمد گفت که خونه خودشون چون مادرش همیشه خونس نمیشه و خورد تو ذوقم چند دقیقه بعد بهم پیام داد که جور شد،پرسیدم چی؟ گفت همکارش که گویا با هم دیگه صمیمی بودن مجردی زندگی میکنه و وقتی احمد ازش خواسته اجازه بده ما یکساعتی بریم خونش موافقت کرده،خیلی خوشحال شدم و با احمد خداحافظی کردم و سریع به مریم پیام دادم در جریان موضوع باشه وقتی بهش گفتم خیلی خوشحال شد و کلی خندید ولی بهم سفارش کرد که مراقب باش فقط رابطه آنال داشته باشید و از جلو به هیچ وجه نزار بکنه سعی که تا فردا که میری پیشش چیزی نخوری خلاصه بعد از کلی سفارش ازش خداحافظی کردم و رفتم حموم، به قدری با دقت شیو کردم که حتی یک تار مو هم روی بدنم باقی نذاشتم حسابی خودم رو شستم و از لوسین بدنی که مال مامانم بود استفاده کردم تا حسابی خوش بود باشم بعدش یه شورت و سوتین اسفنجی صورتی رنگی که تازه خریدم بودم رو پوشیدم و اومدم بیرون دیدم و روی تختم دراز کشیدم،اون شب با هزار فکر و خیال خوابیدم و و فردا کل تایم مدرسه دلم میخواست دنیا بره روی سرعت چند برابر تا زودتر ظهر بشه ولی نمیدونم چرا اینجور وقتا برعکس میشه و زمان کندتر پیش میره😂 ظهر شد و توی کلاس سریع با مریم خداحافظی کردم بعدش تا دم در مدرسه دوییدم وقتی رسیدم بیرون دیدم احمد با ماشین همون دوستش اومده دنبالم منو که دید پیاده شده و با لبخند بهم سلام داد و در ماشین رو برام باز کرد و راه افتادیم از لحظه که راه افتادیم تا برسم دستش رو پاهام و بود و روم رو حسابی مالید بقدری که کسم حسابی خیس شده بود و وقتی نگاهم به شلوارش افتاد دیدم که کیر احمد سیخ شده ، خیلی تو مسیر نبودیم و وقتی رسیدیم ماشین رو پارک کردیم رو رفتیم بالا، وارد خونه که شدیم و احمد در و بست از پشت بغلم کرد و شروع کرد به خوردن لاله گوش و گردنم و همین حین دکمه های مانتوم رو باز کردن،دل تو دلم نبود انقدر ضربانم بالا بود که احساس میکردم قلبم میخواد از سین
8 239
6
به؟ گفت اره خوابه در اتاق رو هم قفل کردم خیالت راحت تشک رو انداخته بود وسط پذیرایی لباسامو درآوردم و خوابوندمش روی تشک بهش گفتم شهلا دو دلم از یک طرف دارم میمیرم از عطش داشتنت از یک طرف عذاب وجدان دارم گفت خدا میدونه چی ها کشیدم گفت الان حقمه چند دقیقه اروم باشم بخواب گناهش با من انگار فقط یک همچین تاییدی میخواستم ازش شروع کردم به لب گرفتن ازش لعنت بهت چه لبایی لعنت بهت چه بدنی کدوم کسکشی تورو به اون لاشی داده بی نهایت شیرین بود سیر نمیشدم از خوردن لبها و بدنش کیرم چنان سیخ شده بود که فکر میکردم الان مثل مار پوست میترکونه و پوستش میفته داغ داغ بودیم چشماشو بسته بود و یک ریز ناله میکرد دستمو گرفتم جلو دهنش که صداش از این بالاتر نره انقدر محو زیبایی این زن شده بودم مثل سر در گم ها هر ده ثانیه جایی که می خوردم عوض میکردم اما این کار که از روی ناشیگری من بود رو شهلا خیلی دوست داشت صداش دراومده بود اومدم پایین شرتش رو درآوردم و خدای من این کس انگار اصلا دست نخورده 27 سالش بود اما انگار کس دختر 18 ساله بود وحشیانه شروع کردم به خوردنش یک ریز می گفت بکن توش بکن توش الان وقتشه الان میام بکن توش کیرم و گذاشتم جلوی سوراخ و اینقدر خیس بود که با یک فشار تا ته گذاشتم توش به محض اینکه کیرمو گذاشتم توش بدنش و سفت کرد و بعد یک نفس عمییییق کشید و لبخند اومد روی لب هاش گفتم هیچی دیگه نوبت ما شد بیهوش شدی اما یهو چشاشو باز کرد گفت تا پارم نکنی ولت نمیکنم گفت بکن هرچی هم داد زدم تو واینستا گفتم ای به چشم داگی شد سوتینشو کرد تو دهنش و شروع کردم به تلمبه زدن انقدر از ته دل و وحشیانه تلمبه میزدم که اگه سوتین تو دهنش نبود ده تا خونه اونورتر هم صدای دادشو میشنیدن قشنگ یک ربع بیست دقیقه داشتم تلمبه میزدم و هر چی محکم تر تلمبه میزدم این بیشتر حشری میشد و کونشو با قدرت میکوبوند به کیرم کم کم حس کردم دارم میامو بهش گفتم بچرخ چنان با قدرت ابم پاشید که رو موهاشو رو فرش هم ریخت و همه جارو به گند کشید جفتمون بیهوش شدیم نیم ساعتی کنارش لش کردمو همو بغل کردیم دیدم چشماش پر اشک شده گفتم چی شده دورت بگردم گفت از این ناراحتم که میدونم نمیشه این رابطه تا تهش ادامه پیدا کنه و یک روز تموم میشه از الان غصه اون روز رو میخورم گفتم فعلا بیا از لحظمون لذت ببریم تا فردا کی مرده کی زنده! دو ماهی بعد شوهرش از کمپ اومد بیرون یکی از همون مسئولان کمپ بهش یکجا واسه کار معرفی کرده بود که این سر و سامون بگیره سرایداری یک دامپروری بود غم عالم اومد تو دلم ک میخواد بره ولی از طرفی واسش خوشحال بودم میگفتم خدا کنه زندگیش واقعا سر و سامون بگیره در مجموع اون دو ماه هفته ای 3-2 شب حداقل ما سکسمونو داشتیم خیلی بهش عادت کرده بودم واقعا به زیبایی اون بدن تا الان که 12 سال داره میگذره دیگه ندیدم بعد از اینکه خونشونو عوض کردند و رفتند تا یک ماه پیام میدادیم به هم که یکروز دیدم خطش خاموشه دیگه هیچ وقت خبری ازش نشد… هرجایی هست امیدوارم بهترینا واسش اتفاق افتاده باشه… ارادت امیر نوشته: امیر
7 454
7
خاطره با شهلا #زن_شوهردار سلام دوستان روزتون بخیر و شادی خیلی وقته که عضو شهوانی ام و هر از چندگاهی یکی از خاطره هام رو مینویسم امروز هم میخوام خاطره یک اتفاقی که سال 92 واسم افتاد رو زنده کنم. اسامی همه مستعار هستند. تو محله ای که من بزرگ شدم جزء قدیمی ترین خانواده های اونجا بودیم وقتی تو سال 82 بابام شروع کرد به ساختن این خونه تو این محله فقط دو خونه قبل از ما اینجا بود اینجا قبلش یک باغ بود که صاحبش رفته بود آمریکا و وکیلش باغ رو که دیگه الان تو بافت شهری افتاده بود تغییر کاربری داده بود و تکه تکه زمین هاشو می فروختند خلاصه دوران میگذشت و من با بچه های محله بُر میخوردم و بزرگ میشدیم سال 92 شد و 18 سالم شده بود و غرور جوونی توم بیداد میکرد و شهوت از چشمام میزد بیرون اکثر دخترای محل که تو بچگی همرو یک دور مالونده بودیم الان بزرگ شده بودن و دیگه برای حفظ آبرو تو محل ، اصلا پا نمی دادند منم دوست دخترای خودمو داشتم و روزگارو میگذروندیم بگذریم… سر کوچه ما رفیقی که از بچگی باهاش بزرگ شده بودم یک سوپر مارکت باز کرد و منم اکثر عصر ها و اوقات بیکاریم رو اونجا بودم خیلی پیش میومد که بخواد بره بازار جنس بیاره و من وایمیستادم به جاش. تو همین روزها یک روز یک خانمی اومد تو مغازه به شدت سفید ازون سفیدایی که انگشت بزنی رو پوستش ردش قرمز میمونه به محض اینکه دیدمش پشت پاچال مغازه کیرم سیخ شد اومد تو گفت آقا سلام طعم قلیون دارید؟ گفتم بله بفرمایید چه طعمی میخواین؟ گفت طعم ارخسوس دارید؟؟؟ گفتم جانم ؟؟ ارخسوس چه طعمیه ؟؟ گفت جدید اومده من فقط اینو میکشم ازش خوشم اومده بود و مغزم قلقکم میداد میخواستم هرجور شده یکم بهش نزدیکتر بشم گفتم سرکارم گذاشتی؟ همیشه تو کافه ام همچین طعمی نشنیدم گفت نه بخدا هست گفتم اذیت نکن ، شما اگه اینو آوردی پیش من جایزه داری. گفت باشه بسته شو میارم یکی از همون کافه هایی که میری منو مهمون کن گفتم ای به چشم و رفت. با خودم گفتم احمق چرا شمارشو نگرفتی؟ شماره بخوره تو سرت چرا اسمشو نپرسیدی چون فکر میکردم شوخی کرد و رفت و پرید. رفتم تو کوچمون ببینم کدوم سمت میره دیدم عه! رفت تو کوچه بن بست روبرو خونه خودمون (بعدا فهمیدم مستاجر جدید یکی از همسایه هاست) خلاصه گذشت و من دیگه از فکرش اومده بودم بیرون و… حدودا دو سه هفته بعد اول از جلوی مغازه رد شد بعد که دید تنهام اومد تو گفت سلام خوبی گفتم ممنون شما چطوری خوبی؟ ببخشید من هنوز اسم شمارو نمیدونم یه نازی به چشماش داد و گفت شهلام گفتم خوشوقتم منم امیرم دست کرد تو جیبش و زارت…بسته طعم رو گذاشت رو میز پشمام ریخت…واقعا بود فهمیدم ازین طعمای کسشعر گیاهیه ک ترکیب چند تا گیاهه که یک مدت مد شده بود و سریع هم نسلش منقرض شد ( خیلی تخمی بودن) مثل گل محمدی و…اما اینو من اصلا نشنیده بودم گفت خب ! کی بریم؟ گفتم به روی جفت چشمام شما اراده کن گفت باشه پس یک روز خبر میدم بهت گفتم چجوری؟ شمارتونو میتونم داشته باشم ؟ یکم پشت چشم نازک کرد و گفت: باشه بزن تو گوشیت… … 0935 این شد شروع رابطه ی من و شهلا… پیام دادن هامون شروع شد و شروع کرد از زندگیش واسم تعریف کردند اصلا و ابدا بهش نمیخورد که بچه 4 ساله داشته باشه فهمیدم با مادر الزایمریش و پسرش تو این خونه زندگی میکنند و شوهرش تو کمپ ترک اعتیاده شهلا بیشتر یک گوش شنوا لازم داشت که به درداش گوش کنه بدون اینکه قضاوتش کنه یکبار وقتی اومد تو مغازه بازوشو بهم نشون داد که رد 30 -20 تا بخیه بود از چاقویی که شوهرش بهش زده بود زندگیش مالامال درد بود واقعا گزینه مناسبی برای من نبود هم اینکه افسرده میشدم اصلا داستانشو که میشنیدم از فشار های زیادی که روش بود هم اینکه متاهل بود درسته که شوهرش از 12 ماه سال 11 ماهشو یا کمپ بود یا تو زندان بود ولی بازم ته دلم به سکس با همچین کسی راضی نبود ولی چه میشد کرد با کیری که شق شده و زنی که تشنه ی کیره رابطم هی باهاش نزدیک و نزدیکتر میشد طوری که شبها ساعت 2-3 صبح که بچش و مادربزرگش خواب بودن میرفتم خونش و قلیون میکشیدیم و حرف میزدیم و ساعت 6 صبح برمیگشتم خونه یک ماه گذشت بدون اینکه کاری بکنیم بیشتر از هرچیزی دلم واسش میسوخت حس ترحم داشتم بهش و دلم نمیومد کاری بکنم تا رسیدیم به جایی که انقدر رومون به هم باز شده بود که یک شب بدون تعارف گفت امشب که خواستی بیای دوست دارم بکنیم رفتم یک صفایی به خودم دادمو یک قرص ارکتو 100 خوردم کسکش وقتی میخوردیش نصف دنیارو رنگی میدیدی ولی تاثیر خوبی داشت شب شد و رفتم خونشون خیلی با احتیاط میرفتم که کسی تو کوچه نباشه و ببینتم رسیدم پیشش خدای من چی میدیدم یک ست لباس زیر فقط پوشیده بود قرمز جیغ در کسری از ثانیه کیرم سیخ شد این ست روی پوست سفید این زن نمیدونید چه جلوه ای داشت پوستش مثل برف سفید بود کشیدمش تو بغلم گفتم ننه خوا
7 154
8
م که فقط حرفهاش رو گوش میدادم. وقتی لباس رو دادم بالا. بند سوتین اش رو میدیدم. کیرم راست شده بود. و تمام تلاشم رو میکردم که تابلو نباشه. بعد یه روغن ماساژ داد دستم و گفت همه جا رو بمال. منم گوش کردم. که یه تکونی داد به خودش رو شلوارش رو کشید پایین. یکی نبود بگه لامصب اینها تو پورن هاب هم قفله. بعد با یه تشر گفت. همه جا رو بمال. نمیخوام بگم پوستش چروکیده بود. ولی شفاف هم نبود. سفید هم نبود. یه پارادوکس وحشتناک بود. هم کیرم راست بود. هم خجل بودم. هم یه کم حالت تهوع داشتم. هم احساس گناه میکردم. دستام کار میکرد و ذهنم درگیر بود که گفت سوتینم رو باز کن. از اون کار بلد ها بود. میدونست چه جوری پله پله جلو بره که من رم نکنم. ولی من بلد نبودم. واقعا بلد نبودم. خنده اش گرفته بود. احتمالاً خوشحال بود که یه دست اول رو شکار کرده. یه ناشی. برگشت… خودش باز کرد و دو تا ممه حد اقلا 95 رو تا نزدیک نافش اویزون بودن رو انداخت بیرون. تازه چشمم به شکمش افتاد. شل. آویزون. و با خط های سفید. از همونها که بعد از زایمان میمونند. سرم رو انداختم پایین. کاش اقلا رنگ ممه ها روشن بود. تف به این شانس. ازم خواست اونها رو هم ماساژ بدم. شلوار خونگیش که تا روی رون پاش قبلا داده بود پایین رو هم کاملا درآورد. و با یه شورت رو به روی من نشست. یه نگاهی به کیرم من که از زیر شلوارک کاملا راست شده بود کرد و گفت. کثافت. این چیه. خجالت نمیکشی. چه غلطی میکنی. ؟ من ترسیده بودم. _به خدا هیچی. هر چی شما گفتی انجام دادم. خانوم. غضب آلود یه نگاه کرد و گفت عوضی. من ترسیده بودم. با عتاب به من گفت. کارت رو بکن. من مشغول ادامه ماساژور شدم. جرات نداشتم تو چشماش نگاه کنم. وسط پاهام رو هم ماساژ بده. نمیدونم چرا همون موقع بیخیال نشدم و از خونه نیومدم بیرون. مشغول ماساژ کس ناهید بودم. کیرم سنگ سفت شده بود. و عرق کرده بودم. ناهید دستش رو رسوند به کیرم. یه لمس کوچیک باعث شد که آبم بیاد. و شلوارک رو خیس کنه ناهید بلند بلند میخندید. از اون خنده ها که توش هزار تا تحقیر هست. توله سک کثافت چی کار کردی… هیچی خانوم. به خدا. به خدا. حرفم رو قطع کرد. ناهید جون ناهید جون به خدا هیچی. من کلا تو حالت ضعف بودم. مسخ شده بودم. شرتش رو کشید پایین و سر من رو برد سمت کسش. بوی ترشی و بوی عرق. یه چیزی تو این مایه ها میداد. کثافت. لیس بزنش. بی اختیار مثل یه بچه حرف گوش کن شروع کردم به لیس زدن. داشتم عق میزدم ولی جرات نداشتم لیس نزنم. گفت اون شلوار رو کثیف کردی. درش بیار بعدش کیر نیمه برافراشته من رو با دستش فشار میداد. اون دراز کشیده بود و من پهلوش زانو زده بودم و دستش راحت به کیر من میرسید. حالتش یه کم کمتر تهاجمی بود. و انگار از وضع موجود راضی بود. وقتی حسابی واسش لیس زدم و کیرم دوباره راست شد. گف بکن توش. بلد نبودم. بهم یاد داد. یه بار آبم اومده بود. پس خیالش راحت بود. اونجوری که اون میخواست من انجام دادم. گاهی میگفت اروم. گاهی میگفت تند. یه ربعی تلمبه زدم که یهو ابم اومد. میخواستم جلوی ابم رو بگیرم ولی نتونستم. ریخت تو کس ناهید. با دستاش بازو هام رو فشار میداد. و الان میفهمم که داشت ارضا میشد. همون جور بی حال افتاده بود. من رو با دستش پرت کرد اون طرف. دو سه دقیقه ای تو همون حالت موند. بعد خودش رو جمع کرد. به من گفت. لباسهات رو بپوش. رفت از کیفش 40 هزار تومن آورد داد به من. این حقوق امروزت. و هفته بعد. اگه کارت خوب باشه یه چی هم روش میزارم. پول رو گرفتم تو مشتم. از خونه زدم بیرون. فکر کنم نیم ساعت همونجوری پیاده تو خیابون میرفتم. چهار تا ده هزار تومنی تو مشت عرق کرده من خیس شده بودن. یادمه یه جا تو جوب آب بالا اوردم. تحقیر شده بودم. رفتم خوابگاه. وسایلم رو جمع کردم. یکی از اون ده تومنی ها رو دادم اتوبوس مستقیم رفتم روستا. شدم چوپون روستا… امروز ظهر که یه تیکه نون انداختم جلوی سگ گله و اون برام دم تکون داد… یهو خاطره اون روز اومد جلوی چشمام. هر چی فکر کردم نفهمیدم من اون موقع حقیر تر بودم. یا سگ گله ام الان. نوشته: ghostX
6 774
9
سکس با زن شوهردار در دوران دانشجویی #زن_شوهردار #دانشجویی تازه دانشگاه قبول شده بودم. کل پولی که داشتم حدود 500 هزار تومن بود. سال 1386. شهریه دانشگاه حدود 300 هزار تومن بود. حدود 80 تومن پول خوابگاه و 120 تومن هم واسه امورات تحصیل. به زور جور میشد. واسه منی که از روستا اومده بودم و هر یک هزار تومن رو به زور و با کار روز مزد رو زمین های کشاورزی مردم جمع کرده بودم. خیلی سخت بود. ولی به امید اینکه مهندس میشم و بعدا تو این مملکت یه چیزی میشم راهی شهر شدم. اولین سیلی رو تو اولین روز خوردم. واسه ترم یکی ها خوابگاه تعلق نمی گرفت. یخ کرده بودم. تقریبا تمام اون دویست تومن پولم رفت بابت گرفتن یه زیر پله اشتراکی با چند تا جوون بدبخت مثل خودم. قبولی بهمن بودم. اگه یه ترم رو یه جور میگذرونم میتونستم تابستون برم سر کار. پول جمع کنم. و ترم دوم شاید بهم خوابگاه رسید. غذای ظهر تو دانشگاه میخوردم و شب با یه بربری و پنیری چیزی سر میکردم. راهم دور بود و از چهارشنبه تا جمعه که کلاس نداشتیم بقیه میرفتن خونه. ولی هزینه رفت امد برام سنگین بود. از طرفی خونه بابام هم چیز بیشتری واسه خوردن نبود. لعنت به بی پولی. یه روز آخر هفته رفتم قصابی چند نفر تو مغازه بودن. هی این پا و اون پا کردم تا مغازه خالی بشه. با خجالت تمام به قصاب گفتم میشه یه کم استخوان و آشغال گوشت بهم بده. نمیدونم شاید اون موقع کار دیگه ای میتونستم بکنم. ولی این به فکرم رسید. قصاب انگار که میخواد واسه گربه دم در مغازه اش چیزی بندازه. با اکراه تمام یه کم ات و اشغال انداخت تو نایلون و داد دستم. سنگین بود پاهام. به سختی تا دم در مغازه اومدم بیرون. سخت بود. فکرم کاملا مشغول بود. که یه صدایی شنیدم. اقا پسر. آقا پسر با شمام. برگشتم. یه خانم حدودا 50 ساله بود. قبلا از من تو مغازه بود. یه مقدار گوشت بهم داد و گفت تو هم مثل پسر منی. این رو بگیر. بعد شماره اش رو بهم داد گفت. اگه خواستی بیا من یه کار واست سراغ دارم. بهم زنگ بزن. من هاج و واج بودم. کلا که خجالتی بودم. موقع حرف زدن با خانوم ها به تته پته می افتادم. تو اون وضعیت هم کاملا در موقعیت ضعف بودم. شماره رو گرفتم و حتی اسمش رو هم نپرسیدم. چند رو بعد از تلفن کارتی دانشگاه بهش زنگ زدم. سلام. خانوم ببخشید. من علی ام. اون روز بهم گفتید. کار دارید. با خوشرویی جواب داد. منم ناهیدم. براش توضیح دادم. دانشجو ام. چهارشنبه تا شنبه میتونم هر کاری باشه انجام بدم و این حرفها. بهم گفت چهارشنبه 10 صبح بیا این ادرس. چهارشنبه صبح رفتم. یه آپارتمان کوچک بود. طبیعتا نیاز به خدم و هشتم نداشت. با این وجود در زدم و رفتم بالا. وقتی وارد شدم. یه نسبتآ چاق. با اندام افتاده. که یه تاپ پوشیده بود و یه شلوار خونگی دیدم. سرخ شدم. تو دهات ما معمولا این صحنه رو نمیشه دید. گفتم خانوم من در خدمتتون هستم. یه نگاه به سر و صورت من کرد. ریش هام تازه دراومده بودن. و هنوز کل صورتم پر نشده بود. یه خنده ای کرد و گفت این چه سر و رویی هست. خورد شدم ولی چون به پول احتیاج داشتم چیزی نگفتم. بهم گفت اول برو حموم اون صورتت رو صاف کن. من هنوز تو فاز این بودم که تیغ زدن صورت حرامه و این ها. من و من کردم. که چیزه و عه و تا خواستم حرف بزنم گفت د زود باش برو. اخه. اخه. گفت آخه نداره. راستش توان نه گفتن نداشتم. اخه لباس ندارم. من رو برد دم حموم و یه ژیلت داد دستم. برو صورتت رو مرتب کن بیا بگم کارت چیه. به هر استرسی بود رفتم حموم. یه جوی غلط غولوت اصلاح کردم. روی گونه هام آفتاب سوخته بود و سرخ رنگ. بقیه جاهایی که تازه اصلاح کرده بودم سفیدتر. خیلی ضایع بود. دوباره همون لباسهام رو پوشیدم که ناهید گفت اینا چیه. مگه از حموم میان دوباره همون لباس ها رو میپوشن. سوال نابجایی بود. چون من کلا فقط همون لباسها رو داشتم… یه شلوارک و یه رکابی بهم داد. اینها رو بپوش. بعدا فهمیدم شلوارک پسرش بوده. ببین علی آقا. من بهت روزی 20هزار تومن حقوق میدم. هفته ای هم یه روز بیشتر کار ندارم. اگه قبول میکنی بسم الله. همون موقع هم 80 تومن تو ماه پول زیادی نبود. ولی قبول کردم. گفت. فقط یه شرط داره. چی؟ اینکه من هر چی گفتم فقط بگی چشم. چشم خانوم. خانوم نه. فقط ناهید جون. چشم ناهید جون. هر چهارشنبه ساعت 8 میایی. 12 هم میری. چشم خانوم. ببخشید چشم ناهید جون. حالا شد. در ضمن یک کلمه هم با هیچ کس حرف نمیزنی. . حالا کارت اینه. بیای پاهای من رو ماساژ بدی. _اخه شما که نامحرم هستی. _شرطمون چی بود. _چشم. رفتم و شروع کردم به ماساژ دادن پاهاش. بعد ازم خواست دستهاش رو هم ماساژ بدم. حدودا میدونستم چه جوری باید بمالم. ولی ماساژور که نبودم خوب. بعد دمر خوابید و گفت. حالا کمرم رو ماساژ بده. از رو لباس شروع کردم به مالیدم مه گفت. اونجوری نه. لباسم رو بده بالا. از شرم داشتم آب میشدم. ولی انگار یه بره بود
6 628
10
ت کاری شبها خونه نرفتم راستش نمی خواستم عقدش کنم من چه گناهی کرده بودم که باید بیوه داداشمو بگیرم؟ منم دوست داشتم یه دختر باکره بگیرم و خودم پردشو بزنم و صفر کیلومتر ماله خودم باشه نه ندا که همه چیزش ناصر استفاده کرده بود اینها رو به مامانمم گفتم گفت حالا یادت افتاده؟ حالا که زدی حاملش کردی؟ گفتم خب بگیم بچه ماله ناصره گفت من نمی تونم من یه مادرم نمی تونم بچه ای که ماله توعه بگم ماله ناصره ناصر اصلا بچه دار نمیشد می خواستن برن درمان کنن که اون اتفاق افتاد گفتم خب بره سقط کنه گفت ندا عاشق بچه است حالا بچه دار شده انقدر ذوق داره بعدشم محسن کدوم دختری توی فامیل به خوشگلی نداست؟ میدونم که با هم خوابیدنتون هم خیلی بهت حال داده دیگه چه مرگته پسر؟ مهم اینه که یه زن دوست داره اون یه تیکه پرده به چه دردت می خوره؟ محسن اگه ندا ول کنی خیلی پشیمون میشیااااا؟ دیگه مثلش نیستاااااا؟ تو بیا با ندا زندگی کن فقط یه سال اگه دوست نداشتی خودم برات زن می گیرم اما هیچکس مثله ندا نمیشه اصلا من خواستم بمونه که تو بگیریش مادر دختر به این خوبی قشنگی گفتم باشه امشب میام خونه. از اون شب که رفتم خونه وقتی به خودم اومدم دیدم 4 سال گذشته با ندا ازدواج کردم و پسرم پرهام به دنیا اومده و ندا بچه دوم حاملست که دختر شد و اسمشو گذاشتیم پریماه مامانم راست میگفت ندا واقعا یه زن محشره و منم خیلی دوست داره منم روز به روز بیشتر عاشقش شدم. خوشحالم که به حرف مامانم گوش دادم و واقعا خوشبختم. نوشته: محسن
6 410
11
شانس واقعا گاهی در خونمون میزنه اما ما.... #زن_داداش داداش بزرگم ناصر و زنش ندا دو سالی بود ازدواج کرده بودن که ناصر یه پراید خرید و ندا اصرار زیاد کرد که برن شمال خلاصه رفتن اینطور که میگن گویا ندا پیاده میشه خرید کنه یه کامیون از روی پراید ناصر رد میشه و ماشین له میشه و ناصر فوت میکنه ندا هم که این صحنه میبینه شوکه میشه و نمیتونه صحبت کنه بعد از مراسم فوت ناصر ندا چون فقط یه داداش داشت که ساکن همدان بود و زنش هم با ندا رابطه خوبی نداشت به اصرار مامانم ندا موند خونه ما چون هنوز نمی تونست حرف بزنه. ندا هیکل خوبی داشت سفیدم بود لباس مشکی هم پوشیده بود خیلی خوشگل تر شده بود منم به بهانه کمک کردن خودمو بهش گهگاهی میمالیدم که اون چیزی نمی گفت کم کم بهم وابسته شده بودیم تنها میشدیم بغلش میکردم بهش میگفتم ناصر نیست من هستم خودم همه جوره هواتو دارم ندا جووونم کم کم تونست حرف بزنه و برای حرف زدنش جشن 3 نفره (من و ندا و مامانم) گرفتیم. تازه وقتی شروع کرد حرف زدن بیشتر عاشقش شدم میگفت تو معبود منی من بندتم محسن جانم تو بت منی میپرستمت محسن جانم ازش خیلی لب می گرفتم تا جایی تنها میشدیم توی بغل هم بودیم با کلی بوس لب مامانم که اوضاع دید گفت اینجور نمیشه محسن باید ندا رو عقدش کنی دیگه شورشو درآوردید گفتم نمیشه خودت صیغه بخونی چند روز دیگه بریم عقد کنیم؟ به ندا گفت ندا هم قبول کرد صیغه خوند و منو ندا رفتیم توی اتاق که امشب با هم بخوابیم گفتم امشب دیگه به آرزوت میرسی کیرم توی کوست میره گفت این که آرزوی تو بود گفتم آرزوی تو نبود؟ گفت واقعیتشو بخوای چرا بوده و هست و خواهد بود بچه پر رو انداختمش روی تخت و ازش لب می گرفتم و دستم لای پاش بود و کوسشو میمالیدم بهش می گفتم چه احساسی داری وقت کوس دادنت رسیده؟ گفت همون حسی که تو وقت کوس کردنت رسیده گفتم بهترین حس دنیاست کردن زنی که آخرش به خودم رسید گفت منم بهترین حس دنیاست به پسری رسیدم که همیشه دوست داشتم ماله اون باشم کیرمو گذاشتم توی دهنش خیلی وقت بود دوست داشتم این صحنه رو ببینم که زن داداش خوشگلم کیرم توی دهنشه واسه همین کیرمو تا ته کردم توی دهنش و به صورتش نگاه میکردم خیلی دوست داشتم این صحنه رو کیرمو درآوردم از دهنش و گذاشتم وسط پیشونیش صورتش زیر کیرم بود یه صورت خوشگل زیر یه کیر سیاه و کلفت خودش کیرمو گرفت سرشو لیس میزد میگفت کیرت مثله کیر ناصر کلفته من سر کیر گوشتی دوتاتون خیلی دوست دارم و مثله آبنبات لیسش میزد گفت محسن بهم رحم نکن بکنش توی کوسم باید جیغمو در بیاری منم کردمش تا ته توی کوسش که چقدر داغ بود اما خیلی تنگ نبود خیلی گشادم نبود داد میزد تلمبه بزن تلمبه بزن منم شروع کردم تند تند تلمبه زدن مثله مار به خودش می پیچید به سینه هاش چنگ میزد از من لب می گرفت منم مثله ندیده ها فقط تلمبه میزدم حتی نمی تونسنم حرف بزنم تا اینکه آبم اومد و ریختم توی کوسش گفت چرا گذاشتی آبت بیاد؟ هنوز زود بود میگفت هنوز باید کوسمو بگایی کیرتو بذار لای پسونام کیر کوچولو شدمو به پسوناش میمالید میگفت نرمه؟ دوست داری؟ کیرتو خیلی دوست دارم خیلی داشت حال میداد اما آبت زود اومد اشکال نداره بمالش به پسونام تا راست بشه کم کم کیرم لای پسونای ندا راست شد و التماس می کرد بکنم توی کوسش که دوباره شروع کردم توی کوسش تلمبه زدن که داد زد تندتر تندتر و بعدش ارضا شد و پاهاشو دورم سفت فشار داد که تلمبه نزنم منم نزدم گفت صبر کن فدات بشم صبر کن بعدش گفت بکن توی کونم محسن جان کردم توی کونش خیلی تنگ بود گفت فقط دو بار به ناصر کون داده الانم چون ارضام کردی دوست دارم بهت کون بدم راستم میگفت کیرمو چپوندم توی کونش دردش اومد و میگفت آروم آروم محسن جان کون گنده ای داشت و کردن داخلش خیلی تصویر زیبایی بود و اینکه سوراخ کونش قرمز بود و دور کیرمو یه جوری گرفته بود گفتم دیگه نمی تونم درش بیارم که یکم که عقب جلو کردم دیدم نه همه چیز اوکیه و شروع کردم تلمبه زدم گفتم کونت از کوست تنگ تره خیلی حال میده گفت کوسم حال نداد بهت؟ گفتم چرا اما کونت بیشتر حال میده و شروع کردم تند تند تلمبه زدن خیلی حال میداد اما ندا درد داشت و جیغ میزد واقعا لذت زیادی داشت وقتی کیرمو تا ته توی کونش فرو می کردم و سوراخ کونش دور کیرمو سفت گرفته بود و دوباره تند تند تلمبه زدم تا آبم اومد و ریختم توی کونش. اون شب توی بغل هم خوابیدیم و صبح با خوشحالی و انرژی زیادی رفتم سرکار شب که رفتم خونه ندا یه دامن و تاپ پوشیده بود که جلوش زانو زدم و سرمو بردم لای پاش و کوسشو براش می خوردم که مامانم گفت ندا اینو جمعش کن برید توی اتاق از اون روز 3 شب متوالی با ندا از کوس و کون سکس کردم مامانمم میگفت بیا بریم عقدش کن اما منو ندا سرگرم سکس و لذت هاش بودیم و اصلا برامون مهم نبود تا اینکه ندا حامله شد مامانم گفت دیگه برو عقدش کن که به بهانه ماموری
6 396
12
تخمام میخورد تا سر کیرم. گفتم کافیه نمیخوام خیلی تحریک بشه میخوام بیشتر مزه اون کس داغت رو بچشم. خوابیدم روش و همزمان که لب می گرفتم کیرمو کردم توی کصش و دوباره اون داغی لذت بخش رو تجربه کردم. با یه دستم هم با سینه اش ور میرفتم‌. حدود یه ربع حسابی کردمش و بعد ازش خواستم به پشت برگرده. خوابیدم روش و از پشت کیرمو فرستادم تو کصش‌‌. بهنوش فقط چشاشو بسته بود و اه و ناله میکرد و من داشتم شونه و گردنشو میخوردم و با همه توان تلمبه میزدم. با چند تا ضربه آخر انگار تمام آب کمرم حرکت کرد و سریع کشیدم بیرون و همشو ریختم رو کمرش. نسبت به دفعاتی که با ساناز سکس داشتم شاید دو برابر آبم بیشتر اومده بود. کمرشو با دستمال پاک کردمو و تا چرخید پیشونیشو بوسیدم و تشکر کردم. گفت خوب بود گفتم عالی. تو چی؟ شدی؟ گفت آره دوبار‌. یکم که نفسمون سر جاش اومد پاشدم لباس پوشیدمو از خونه زدم بیرون. حس لذت و و البته همزمان عذاب وجدان داشتم. بعدش جفتمون نخواستیم دیگه تکرار بشه. هر چند هنوزم گاهی دلم هوای اون هیکل نازشو میکنه و میگم دوباره برنامه بریزم باهاش ولی تا الان که خودمو نگه داشتم. شایدم یه روزی شد و باز اینجا خاطره اشو نوشتم. خوش باشین همگی. پایان
6 145
13
ر فرصتی پیش بیاد تا اون بدن بی نظیرش رو لخت کامل ببینم و کیرمو تا دسته تو کصش فرو کنم. بعد از اون روز خیلی با هم راحتتر شده بودیم و سکس چت می کردیم ولی هنوز فرصتی پیدا نشده بود که یه سکس درست و حسابی داشته باشیم. یکماه ارون ماجرا می گذشت تا اینکه ساناز می خواست خانوادش رو شام دعوت کنه خونمون. یه فکری زد به سرم و باهاش مطرح کردم که زنگ بزنه و بخواد که من برم دنبالش و بیارمش. همین کار رو هم کردیم و تو ماشین حسابی همو مالوندیم و برا اولین بار کیرمو از رو شلوار گرفت تو دستش و منم از روی ساپورت کصش رو می مالوندم. رسیدیم خونه و ماشین رو بردم پارکینگ پایین. از ماشین پیاده شدم و گفتم میشه چند دقیقه بمونیم و نریم بالا گفت واسه چی؟ گفتم اینجا معمولا این وقت روز کسی نمیاد بزار یکم ساپورتتو بکشم پایین و ببینمت دیگه طاقت ندارم. گفت که نه خطرناکه شاید کسی بیاد گفتم حواسم هست و تا صدای در بیاد جمع میکنیم خودمون رو. قبول کرد و من در عقب ماشین رو باز کردم و گفتم خم شو روی صندلی همین کارو کرد و من سریع ساپورتو کشیدم پایین‌. با اینکه قبلا لمسش کرده بودم ولی الان این کون خوشگل و سفید جلوم بود قشنگ دو برابر باسن ساناز بود. همونجا خوابوندمش و از پشت لبامو چسبوندم به باسنش و بوسش کردم و همزمان یکم پاشو وا کردم و کصش افتاد بیرون. صحنه بی نظیری بود و باعث شد کیرم سریع سفت بشه. منم از فرصت استفاده کردم و سریع کیرمو با باز کردن زیپم انداختم بیرون و چسبوندم دم سوراخ کصش. خیس خیس بود و با یه فشار تا نصفه دادم تو. یه آخی کشید و منم با حرکت دوم تا ته کصش فرو کردم. واقعا راست می گفت کصش به قدری داغ بود که حس کردم کیرم داره میسوزه. یکی دو دقیقه تلمبه زدم خیلی دلم میخواست آبم بیاد و بریزم رو کصش ولی شرایط و محل اصلا مناسب نبود و از شانس گه من با یه صدای کوچیک مجبور شدیم خودمون رو جمع کنیم که البته چیز خاصی نبود و یه نفر درب بالا رو زده بود و حسابی ضدحال خوردم. کاری هم نمیشد کرد واقعا موقعیت خطرناکی بود ولی گفتم وقتی که آدم آمپر میچسبونه بجای عقل کیره که تصمیم می گیره. خلاصه رفتیم تو آسانسور و تو همون چند ثانیه یه بوس از لباش گرفتمو و دستمو مجدد به کصش رسوندم و قربون صدقه اش رفتم. اون شب گذشت ولی یادآوری خاطره اون و حسی که از کس داغش گرفته بودم رهام نمی کرد. عزمم رو جزم کردم تا هر جور شده یه برنامه درست و حسابی باهم داشته باشیم. نمیدونم چرا هر وقت میرفتیم تا نزدیک انجامش یه اتفاقی میفتاد و برنامه خراب می شد. حتی به صرافت افتاده بودیم که شاید یه نیرویی نمیخواد ما به هم برسیم و بهتره دیگه تمومش کنیم اما از قدیم گفتن در ناامیدی بسی امید است. بعد از حدود ۲ ماه کش و قوس دیدم بهنوش پیام داده و نوشته که بهمن داره برای خرید یه وسیله میره اراک و اگر قراره کاری کنیم ولو یکبار، یا الان یا هیچ وقت. قرار بود اول هفته بره و ماهم فرصت کافی داشتیم. بهنوش به بهونه اینکه دوستش میاد پیشش نرفته بود خونه مادرش ( چون معمولا بهمن نبود میرفت اونجا) و منم صبح زود وقتی هنوز هوا تاریک بود به بهانه ماموریت به شهرستان از خونه زدم بیرون و رفتم خونه بهنوش. سر صبح بود و همه جا ساکت و من صدای ضربان قلبمو میشنیدم. نمیدونم چرا ولی الان که فرصتش پیدا شده بود کلی استرس داشتم. بهنوش ولی راحت تر بود شاید چون تو خونه خودش بود. گفتم همه چی روبراهه کسی نیاد یه وقت. گفت خیالت راحت. بمون الان میام. چند دقیقه روی مبل توی هال نشستم دیدم بهنوش با یه لباس خواب توری اومد. قشنگ میشد سینه هاشو دید. دستمو گرفت و برد توی اتاق خواب. دکمه های پیرهنم و کمربندمو باز کرد و خیلی زودتر از اونچه انتظار داشتم لخت لخت جلوش بودم. منم شروع کردم و لباس خوابو از تنش در آوردم. به کمر خوابوندمش و رفتم روش دراز کشیدم. بدنم بدن سفید و نرمش رو لمس می کرد. من از چشماش شروع کردم بوسیدن و بعد اومدم سراغ لباش و شروع کردم به خوردن. اونم همزمان دستش رو برده بود سمت کیرم و اونو می مالید. رفتم سراغ گردنش و چند بوسه کوچیک روی گردنش و بالای سینه اش زدم که نفسهاش رو تند کرده بود حالا وقتش بود واسه اولین بار سینه هاشو بخورم. رفتم سمت یکی و با ولع میخوردمش و همزمان با دست دیگم اون یکی سینشو می مالیدم. چند دقیقه به این صورت گذشت و بعد من همینجور از سینه هاش بوسه میزدم رو شکم و پایین تا رسیدم به کصش. واقعا تپل و بزرگ بود. نسبت به ساناز واقعا کصش بزرگتر بود و حیف این کس که یه کیر ده سانتی لذتش رو می برد. با چند تا بوسه از بالای کصش جیغش درومد و وقتی زبونمو برای اولین بار کشیدم روی کصش داشت به خودش میپیچید. واقعا کصش خوشمزه بود و سیر نمیشدم از خوردنش. گفت بزار منم برا تو بخورم‌ پوزیشن ۶۹ گرفتیم و اونم برا من شروع کرد خوردن. انصافا حرفه ای میخورد از
6 003
14
خوابی که به س.ک.س ختم شد #زن_شوهردار #اقوام سلام‌. این یه خاطره اس مال حدود ۶ سال پیشه ولی قبل از شروع میخوام یه چیزی بگم درباره سکس. دیدم خیلی ها ایراد می گیرن که فلان چیز یا موقعیت امکان نداره. اما این طبیعت غریزه جنسیه که وقتی میاد عقل از کار میفته و کارایی میکنی که در حالت عادی محاله انجام بدی. اونهایی که در موقعیتش قرار گرفتن درک میکنن من چی میگم. بریم سراغ خاطره: من فرید هستم در حال حاضر ۴۲ ساله. کارمندم و یک تیپ و قیافه معمولی دارم. همسرم ساناز هم یک زن زیبا و البته لاغراندام. به واسطه رفتارهایی که دارم همه منو به عنوان یک شخص مثبت میبینن اما همونطور که گفتم گاهی اتفاقاتی میفته که شما رو از اون پیله ای که توش قایم شدین میکشونه بیرون. این خاطره مربوط میشه به شروع رابطه من و زن داداش خانومم. بهنوش ( زن داداش خانمم) که صورت زیبا، پوست بسیار سفید و بدن تو پری داره. گاهی که می رفتیم خونشون و لباس راحت تری می پوشید سینه هاش و اون باسنش لباسارو جر می داد و نمیشد نگاش نکرد ولی گفتم بواسطه ملاحظات خانوادگی هیچ وقت چیزی بینمون نگذشته بود الا اینکه هرازگاهی که حواسش نبود اون گردن بلوری و خط سینه هاشو دید زده بودم. چندسال پیش که استفاده از برنامه واتساپ مرسوم شده بود یه گروه خانوادگی داشتیم مربوط به خانواده خانمم که از هر دری صحبتی و شوخی و جوک و …همه چی داشتیم. یه روز خاطرم نیست دقیقا بحث سر چی بود که یهو تو گروه گفت آقا فرید شمام اینقدر تو خواب من نیا. من یه لحظه جا خوردم که منظورش چیه و چرا اینو گفت و سریع رفتم تو پی وی و بهش پیام دادم که جریان خواب چیه. گفت هیچی فقط دیگه تکرار نشه. چشام گرد شد و گفتم این چشه. حالا از من اصرار که جریان چیه و اون که نمی گفت. اینقدر پیله شدم بهش که گفت میگم ولی به ساناز نگی یه وقت. گفتم مگه خل شدم. خلاصه اومد به حرف و گفت که خواب دیدم که تو اومدی پیشم همو بغل کردیم و بوس و دیگه بلله. راستش جا خوردم چون هیچ وقت همچین فضایی بینمون نبود. همون لحظه هیجانم رفته بود بالا ادامه دادم و گفتم یعنی چی؟ گفت یعنی همون که میدونی دیگه. گفتم یعنی تا آخرش رفتیم گفت آره و خودمم تعجب کردم که چرا تو اومدی به خوابم و اینکه وقتی بیدار شدم دیدم حسابی خیسم. منم که مدتها تو کف این بودم و دیدم خودشم میخاره دیگه چتها رو ادامه دادم و یه مدت گذشته بود که دیدیم اینقدر به هم عادت کردیم که یه روزمون بدون چت نمی گذشت. درد دل میکردیم و تقریبا خط قرمزی برامون نمونده بود. من از سرد بودن ساناز میگفتم و اون از اینکه رابطه سکسش با بهمن( شوهرش) زیاده ولی سایز کیرش ۱۰ سانت بیشتر نیست. کم کم ویدیو کال هم میکردیم و اون لباسای باز میپوشید و من کلی قربون صدقه خودش و تیپش می رفتم و حتی تصویری سینه هاش رو دیده بودم‌. یه سینه سایز ۸۵ خوشکل که دلم می خواست از پشت گوشی بوسشون کنم و بخورمشون. یه بار که دوتامون حسابی دلتنگ شده بودیم گفت یه فکری کن میخوام ببینمت دیگه این همه دوری بسه. گفتم هر وقت بهمن رفت سر کار یه زنگ بزن خونمون و از ساناز بخواه من یه وسیله ای چیزی برات بیارم و به این بهونه چند دقیقه همو ببینیم. من رفتم دوش گرفتم تمیز و مرتب کردم. وقتی اومدم بیرون خانمم گفت بهنوش چندتا ظرف میخواد انگار مهمون داره رفتنی بیرون بهش بده. خونشون تقریبا نزدیک خونه ما بود و منم با خوشحالی رفتم سمت خونشون. زنگو زدم و درو باز کرد رفتم تو و دیدم وسط هال ایستاده با تاپ و شلوار خونگی. ظرفا رو گذاشتم رو اوپن آشپزخونه و بلافاصله چشم تو چشم شدیم و برای اولین بار بغلش کردم. زل زدم تو چشاش و اول اونا رو بوسیدم. بعد هم لب تو لب شدیم. همینجوری که بغل کرده بودیم و دستام دور کمرش حلقه بود و فشارش می دادم به خودم یکم جسارتمو بیشتر کردم و دو تا دستمو گذاشتم رو باسنش. وقتی دیدم مقاومتی نکرد آروم دستامو بردم زیر شلوار خونگی و برای اولین بار اون کون خوشگلشو لمس کردم و البته جالب بود که شرت هم نپوشیده بود. قلبم هزار تا میزد. یکم تو همون حالت به لب خوری ادامه دادیم و اینبار گفتم تیر آخرو بزنم دستامو از پشت جابجا کردم و آوردم جلو و دست گذاشتم روی کصش. وای خدا قشنگ یه کف دست کص داشت. البته شیو کامل نبود ولی قشنگ حسش می کردم و انگشتمو وسط کصش بالا پایین می کردم. دیدم چشاشو بسته و همزمان لب می گرفت. چون جفتمون استرس داشتیم کل این اتفاقات در چند دقیقه تموم شد و سریع ازش خداحافظی کردم و اومدم بیرون‌. چند دقیقه بیشتر نگذشته بود که پیام داد اصلا انتظار نداشتم تا اینجا پیش بریم وگرنه خودمو آماده میکردم ولی خیلی خوب بود من که دیگه نمیتونم بیشتر تحمل کنم. یه فکری بکن که حتی اگر به غلط هم باشه یه بار مزه سکس با همو بچشیم. راستش خودمم بعد لمس تنش و اون کصش که فقط تپل بودنش رو زیر انگشتام حس کردم ولی نتونستم ببینمش، دلم میخواست زودت
5 909
15
زهره دائم در حاله ناله کردن و حرف زدن بود . خسته شده بودم از اون حالت . دراز کشیدم از زهره خواستم روی کیرم بشینه . این پوزیشن رو خیلی دوست داشتم و مطمئن بودم تو این حالت آبم میاد . روی خودم خم کردمش و لب ها مو روی لب هاش گذاشتم و محکم کمرمو بالا پایین میکردم . زهره لب هاشو ازم جدا کرد و با صدای بریده بریده می گفت رضا تند تر بزن و بعدش هم گفت رضا انگشتم کن . آخ که شنیدن این جمله چقدر دلنشین بود . انگشتم رو وارد سوراخ کونش کردم و به تلمبه ها ادامه دادم. انگشتم رو اندازه ی یه بند انگشت وارد سوراخ کونش میکردمو دوباره درمیاوردم . درحالی که زهره داشت جیغ میزد با تمام توان تلمبه میزدم و فهمیدم که وقتشه که آبم باز بیاد . با این که آبم اومد اما به تلمبه ها ادامه دادم تا زهره هم ارضا بشه که خوشبختانه چند ثانیه بعد از من ارضا شد . هر جفتمون عرق کرده بودیم . درحالی که زهره روی کیرم نشسته بود و محکم بغلش کرده بودم احساس میکردم که آبم از داخل کوسش روی کیرم ریخته میشه و از روی کیرم سر میخوره و میاد پایین . از هم لب میگرفتیم و کیرم آروم آروم کوچک تر میشد تا این که کامل از کسش خارج شد .قطعا بهترین سکس زندگیمو انجام داده بودم . چند دقیقه تو همون حالت موندیم و بعد بلند شدیم و به نوبت به دستشویی رفتیم . بعد از این که از دستشویی برگشتم لباس هامو پوشیدم اما زهره همچنان لخت روی تخت دراز کشیده بود . ازش تشکر کردم و با یه بوسه ازش خداحافظی کردم چون دیرم شده بود و زمان از دستم در رفته بود. زهره هم با یه لبخند جوابمو داد و خدافظی کرد . وقتی تو راه برگشت به خونه بودم حس پشیمونی نداشتم و فقط حسرت میخورم که چرا همچین سکسی تا به حال با پریسا نداشتم. بعد از اون روز دوباره دیگه با زهره سکس داشتم که واقعا برام لذت بخش بود تا این که به شیراز برگشت و دیگه هیچ وقت نه هم دیگه رو دیدیم و نه به هم پیامی دادیم . پایان
5 779
16
اینا سؤتفاهم بوده و نکنه زهره اصلا قصدی نداشته باشه و من برداشت اشتباه کردم .یهو ته دلم خالی شد و گفتم بهتره برگردم خونه . بعد از خوردن چای و کیک ازش بابات پذیراییش تشکر کردم و گفتم -ممنون شام خیلی خوشمزه بود +خواهش میکنم من ازت ممنونم که اومدی و جفتمون رو خوشحال کردی -لطف داری اگه کاری نداری دیگه من باید برم یه چند ثانیه ای مکث کرد سرشو و پایین انداخت و گفت : +کجا بری ؟ مگه نمیخواستی کمکم کنی ؟ بالاخره چراغ سبز به طور کامل اعلام شده بود و دستامو باز کردم تا بیاد تو بغلم . خودشو انداخت تو بغلم و لباشو روی لبای من گذاشت منم همراهیش کردم و به نوبت لبهای پایین و بالا رو با لبام گرفتم . همینجور ادامه دادم و به سمت لاله های گوشش رفتنو و نوبت اونها بود که بمالمشون و گازشون بگیرم. همزمان دستهام هم بیکار نبود و از روی تیشرت سینه هاشو میمالیدم و بعد از چند ثانیه نوک سینه هاش حتی از روی تیشرت هم قابل تشخیص شده بود . تی شرتشو از تنش درآوردمو بعدش سوتینش رو باز کردم و همین جور که روی مبل لم داده بودم و از پشت بغلش کرده بودم گردنشو لیس میزدم و با سینه هاش بازی میکردم . یه کم که گذشت یه کم بالاتر کشیدمش تا بتونم لبهامو به نوک سینه هاش برسونم . لبامو نوبتی روی نوک سینه هاش میزاشتم و با زبونم بازی میکردم و دستم رو هم روی شکمش گذاشتم و آروم پایین تر بردم و از روی شلوار روی کسش گذاشتم . دائم به خودش پیچ و تاب میداد و صورتم رو به سمت لباش میکشوند . خواستم دستم رو ببرم داخل شلوارش که دستش رو روی دستم گذاشت تا ادامه ندم . از جاش بلند شد و تیشرتم رو از تنم خارج کرد و دکمه شلوارم رو باز کرد و شرت وشلوارم رو باهم کشید و از تنم در آورد .کیرم کامل سیخ شده بود . زیر پاهام زانو زد و نشست و لب هاش رو روی کیرم گذاشت . خیلی آزوم برام ساک میزد و با زبونش کیرم رو خیس میکرد. حس باورنکردنی داشتم . تا قبل از این پریسا با خواهش و تمنا به زور چند دقیقه برام ساک میزد و میگفت حالم بهم میخوره اما حالا زهره داشت به خوبی این کارو انجام میداد . گرمای لب هاش و خیسی زبونش بدجور تحریکم میکرد. لبهاشو روی سر کیرم گذاشت و با دستش کیرمو گرفت و شروع به حرکت دادن دستش کرد . با سرعت این کارو میکرد . جوری با ولع ساک میزد که انگار ده ساله از نزدیک کیر ندیده. احساس میکردم شیره وجودم رو میخواد بکشه بیرون . خیلی زود تر و بیشتر از اونی که فکر میکردم تحریک شده بودم .دوست داشتم بگم کافیه آبم داره میاد اما نمیتونستم که یکباره آبم با شدت اومد و توی دهنش و صورتش ریخت . بازم کیرمو رها نکرد و تا قطره آخر آبمو از کیرم بیرون کشید و همون جوری که فقط یه شلوار تنش بود به سمت دستشویی رفت . بعد یکی دو دقیقه که صورت و دهنشو شسته بود از دستشویی برگشت و شلوارشم دیگه تنش نبود و فقط یه شرت قرمز خیلی سکسی تنش بود که سفیدی بدنش رو بیشتر نشون میداد. بدنش بدون لباس خیلی جذاب تر بود ولی بازم اگه میخواستم با پریسا مقایسه کنم باز هم بدن پریسا جذاب تر بود. اومد و دستم رو گرفت و با خودش به اتاق خواب برد و و در اتاق رو قفل کرد . روی تخت دراز کشید و این بار نوبت من بود که برم سراغش. دوباره با یه دستم سینشو مالیدم و سینه دیگش تو دهنم کردم . سینه هاش کوچک بود ولی خیلی روی سینه هاش حساس بود . دوباره کمرشو پیچ و تاب میداد . اینبار مستقیم رفتم سمت کسش. شرتشو دادم کنار و شروع کردم به بازی کردن با چوچولش . زبونم رو مرتب داخل کسش میکردم و روی کسش میچرخوندم . به حرف اومد و با صدای لرزان گفت انگشت … . سریع انگشت رو وارد کسش کردم و هم زمان با زبونم هم براش کسش رو میخوردم . صداش دیگه کامل در اومده بود و آه میکشید و کمرشو بلند میکردو به تشک میکوبید . این صحنه که میدیدم داره لذت میبره منو حشری تر میکرد و کیرم دوباره راست شده بود .ناله میکردو هر لحظه کسش خیس تر میشد . با صدای بلند گفت رضا بسته تو رو خدا بکن . کیرمو روی لبه های کسش گذاشتم و چون کسش خیس بود با یه حرکت تمام کیرم وارد کسش شد . آروم تلمبه میزدم و زهره هم رسما با صدای بلند ناله میکرد . بعد از چند دقیقه تلمبه زدن خسته شدم و از زهره خواستم حالت داگی بشینه . از پشت کیرمو داخل کسش کردم و هم زمان از دو طرفه لپ های کونش گرفتم و کونش رو باز کردم . سوراخ کونش واقعا زیبا بود و معلوم بود تازه موهاشو زده . دیدن سوراخش بیشتر تحریکم میکرد . یه تف روی سوراخ کونش انداختم و سرعت تلمبه هام توی کسش رو بیشتر کردم . کاش میشد و همون موقع کیرم رو روی سوراخ کونش میزاشتم و همراه تفی که روی سوراخش انداخته بودم وارد کونش میکردم . چیزی که همیشه آرزوشو داشتم و هیچ وقت تجربه نکرده بودم . زهره خیلی حشری شده بود و دائم میگفت تند تر بزن رضا . برخلاف پریسا که تو سکس بیشتر اوقات ساکت ساکت بود
5 859
17
یه کردن ادامه میداد و از روی میز دستمال کاغذی رو برداشتم تا بهش بدم اما سرش پایین بود و توجه نکرد وقتی بلند شدم و سمتش رفتم یه دفعه خودشو تو بغلم جا داد و من یه کم جا خوردم اما فکر کردم که این زن خیلی وقته تنهاست و با من درد و دل کرده و خودش رو خالی کرده و سعی کردم تو بغلم آرومش کنم . بعد این که آروم شد از خودم جدا کردمش و به سمت دستشویی بردمش تا صورتش رو بشوره و خودم برگشتم تا روی مبل منتظر بمونم . وقتی از دستشویی برگشت اومد و نشست و گفت ببخشید اصلا دست خودم نبود و واقعا از همه چیز خسته شدم. -زهره نگران نباش من هرکاری از دستم برمیاد براتون انجام میدم . اصلا نیاز نیست دیگه اجاره بدی خودم یه کاریش میکنم و به راضیه(خواهرم) چیزی از این موضوع نمیگم . +ممنون رضا جان . اما من اینا رو نگفتم که برام دل بسوزونی یا بخوام بهونه داشته باشم که اجاره ندم . فقط خیلی وقت بود که تنها بودم و کسی رو نداشتم تا باهاش درد و دل کنم . خودت که میدونی من همه ی خانواده و آشنام تو شیراز زندگی میکنن . همین الان هم خودم نمیدونم چه جوری نگذاشتم کسی چیزی از این موضوع بفهمه . خسته شدم دیگه میخوام برگردم شیراز و همه چیز رو به خانوادم بگم . فقط ازت میخوام دو ماه بهم فرصت بدی تا خودمو جمع و جور کنم تا برگردم شیراز.نمیتونم قرار داد یک ساله بنویسم البته این دوماه اجاره خونه رو میدم و مشکلی از این بابت ندارم. -نه بابا این چه حرفیه هر کمکی از دستم بربیاد انجام میدم اصلا چرا دو ماه هر چه قدر دوست داشته باشی میتونی بمونی. +نه ممنون همون دو ماه کافیه . خلاصه تموم شد و از خونه اومدم بیرون و به سمت خونه حرکت کردم . به این فکر میکردم که یه سری از این مرد ها چه قدر احمق هستن که حاضرن زن و بچه رو بزارند به امان خدا و خودشون برن یه جهنمه دیگه . آخر وقت که میخواستم بخوابم به گوشیم پیام اومد . از طرف زهره بود . نوشته بود که رضا ببخشید اذیتت کردم و واقعا کسی رو نداشتم درد و دل کنم و از این جور حرفا . منم یه کم باهاش چت کردم و دلداری دادمش و آخرش بازم گفتم که هر کاری داشتی بهم بگو من کمکت میکنم . که در جواب تشکر کرد و گفت بعضی کارا هست که کسی نمیتونه کمکم کنه خودم باید یه کاریش کنم . منم پرسیدم چه کاری ؟ جواب داد :هیچی ولش کن شبت بخیر. بعد پیام اخرش بعد که فکر کردم فهمیدم منظورش چیه .یکهو عین برق تمام اتفاقا از جلو چشام گذشت و دقیقا لحظه ای که زهره تو بغلم بود اومد به یادم. یه چیزی تو دلم تکون خورد . انگار یه جرقه زده شد و یه آتش کوچک تو دلم انداخت . واسه اولین بار بود که به سکس با کسی به جز پریسا فکر کردم . دلم میخواست یه چیز تازه تجربه کنم . اون شب نتونستم درست و حسابی بخوام و فکرو خیال تا صبح اذیتم کرد. چند شب گذشت و دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم و بهش پیام دادم تا بتونم باهاش چت کنم و خودمو بهش نزدیک کنم. بعد دو سه هفته صمیمی تر شدیم و بیشتر با هم درد و دل میکردیم و درباره موضوعات مختلف و حتی زندگی زناشویی با هم صحبت کردیم . بعد چند روز بهم پیام داد و منو برای تولد پسرش به خونشون دعوت کرد و اما حرفی از پریسا زد و گفت فقط خودمون سه تا باشیم .این برای من به معنی چراغ سبز از طرف زهره بود . بعد چند روز بالاخره اون روز رسید . نمیدونستم قراره به سکس ختم بشه یا نه . با خودم خیلی درگیر بودم . دوست نداشتم به پریسا خیانت کنم . اونم در حالی که زهره در مقایسه با زنم از هر لحاظی عقب تر بود . پریسا هم زیبا تر از اون بود و هم بدن خیلی خوشگلتر و سکسی تری داشت . اما خب واقعا نیاز به سکسی داشتم که روحمو ارضا کنه . روحی که به هیچ وجه با سکس با پریسا ارضا نشده بود . مطمئن بودم که زهره رو فقط واسه تجربه یه سکس متفاوت میخوام و هیچ علاقه ای در کار نیست . بالاخره تصمیم خودمو گرفتم و به پریسا گفتم با دوستم میخوام برم بیرون . کاملا به هم اعتماد داشتیم و هیچ مشکلی درمورد این جور چیزا نداشتیم . حاضر شدم و حرکت کردم . سر راه یه ماشین کنترلی برای تولد پسرش و یه دسته گل کوچک خریدم . با ترس و لرز زنگ درو زدم . ضربانم رفته بود و هیجان زیادی داشتم . درو باز کرد و به استقبالم اومد .یه شلوار لی آبی روشن با یه تیشرت تنش بود . شلوارش خیلی تنگ بود و کونشو به خوبی نشون میداد . یکی دو ساعت با پسرش بازی کردیم و کیک تولد بریدیم هدیه رو بهش دادیم و بچه خیلی خوش حال بود و تمام وقت با ماشین کنترلیش بازی میکرد .یه کم بعد شام خوردیم و بعد از شام زهره پسرشو به اتاق برد تا بخوابه . بعد از شاید پنج دقیقه برگشت . رفت و چای ریخت و برگشت و کنارم نشست تا با هم کیک و چای بخوریم . چند دقیقه به سکوت کامل گذشت . جفتمون میدونستیم که دنبال چی هستیم و از هم چی میخوایم اما هیچ کدوم جرات بیانش رو نداشتیم. پیش خودم گفتم شاید همه ی
5 516
18
زهره دوست خواهرم #زن_شوهردار #خیانت از سر کار به سمت خونه درحال برگشت بودم که گوشیم زنگ خورد . بعد از احوال پرسی خواهرم از من خواست تا با مستاجر خونه پدریم تماس بگیرم تا در مورد تمدید اجاره خونه صحبت کنم . پدرو مادرم چند سالی بود فوت کرده بودند و یک واحد آپارتمان از اونها به من و خواهرم ارث رسیده بود. از همون موقع تا حالا این خونه رو به دوست دوران دبیرستان خواهرم اجاره داده بودیم . اسمش زهره بود و از دانشگاه با خواهرم رفیق بودند و حتی حالا که سه ساله خواهرم با همسرش به یه شهر دیگه برای زندگی رفتند با هم در ارتباط هستند. برام سوال بود که این چند سال همیشه کارارو خواهرم با زهره انجام میدادن و به توافق میرسیدند ولی حالا چرا خواهرم از من خواسته بود این کارو انجام بدم . با زهره تماس گرفتم و بعد از احوال پرسی وقتی در مورد اجاره حرف زدم خیلی اصرار داشت تا حضوری حرف بزنیم و من هم قبول کردم و قرار شد دو روز بعد به اون خونه برم . اسم من رضاست . سی سالمه و هفت سالی میشه که ازدواج کردم . دوسال قبل از ازدواجم با پریسا(همسرم) آشنا شدم و عاشق هم شدیم . پریسا یه دختر سر به زیر خیلی خیلی خوشگل بود و همین خوشگلیش به دخترمون هم رسیده بود و دختر سه ساله من پریا هم مثل مادرش زیبا بود . من و پریسا زندگی خیلی خیلی خوبی داشتیم و از زندگیم راضی بودم . تنها مشکلی که وجود داشت این بود که پریسا یه کمی سرد مزاج بود و سکس هامون اونجوری که من دلم میخواست نبود . نه این که من خیلی گرم و حشری باشم نه ولی خب احساس میکردم سکسمون باید کیفیت و حال بیشتری داشته باشه . این مشکل بعد از بچه دار شدن هم ادامه داشت ولی جوری نبود که من از زندگیم خسته بشم و یا سر سوزنی از علاقه من به پریسا کم نکرده بود . حتی بعد از حاملگی پریسا به تقلید از خواهراش با وجود مخالفت من عمل پیکرتراشی کرده بود و واقعا از زیبایی و جذابیت چیزی کم نداشت. بعد از عمل پیکر تراشی مشکلات من بیشتر هم شده بود و من با دیدن اندام بی نقصش داخل خونه شهوتم بیشتر میشد. اما هیچ تغییری در میل جنسی اون ایجاد نشده بود بازم مثل همیشه در سکس سختگیر بود و اهمیت زیادی به سکس نمیداد. با این وجود من بازم خیلی دوسش داشتم و به خیانت بهش تا حالا فکر نکرده بودم.ولی حس شکارچی داشتم که شکار جلوشه ولی اجازه شکار نداره ‌. روز قرار رسید و من به خونه زهره رفتم . وقتی با زهره تماس گرفتم کلی عذر خواهی کرد و گفت کاری پیش اومده و چند دقیقه ای دیر میرسه و چون کسی خونه نیست از من خواست تا منتظرش باشم . نیم ساعتی گذشت تا زهره در حالی که پسر سه سالش هم همراهش بود و در آغوشش بود رسید . و از من دعوت کرد به داخل خونه رفتیم. وارد خونه شدیم زهره از من خواست تا روی مبل بشینم. خاطرات چند سال آخری که پدرو مادرم فوت نکرده بودند و به این خونه رفت و آمد داشتیم رو مرور میکردم که با صدای زهره به خودم اومدم . زهره یه مانتو شلوار اداری تنش بود که نشون میداد از سرکار برگشته و بعد از برگشتن به خونه مقنعه شو باز کرده بود .زهره هم سن خواهرم بود و چهار سال از من کوچکتر بود . خیلی وقت بود ندیده بودمش. آخرین بار عروسی خواهرم وقتی با نامزدش اومده بودن دیدمش. چهره معمولی و قد متوسطی داشت که زیاد فرق نکرده بود فقط یه خورده چهرش شکسته تر از قبل شده بود. با صدای زهره که داشت میوه تعارف میکرد به خودم اومدم . بعد از یه کم احوال پرسی ،حال پریسا رو از من جویا شد و من هم تشکر کردم و از حال همسرش ازش پرسیدم . وقتی از همسرش ازش پرسیدم حالش گرفته شد و چهرش تغییر کرد. +رضا راستشو بخوای به همین خاطر خواستم تا بیای حضوری حرف بزنیم چون از اینی که میگم کسی خبر نداره و دوس ندارم کسی بدونه . محسن (همسرش) یک ساله که منو پسرمون رو ول کرده رفته . -یعنی چی که ول کرده ؟ +یک سال پیش گفت که میخواد با دوستاش بره ترکیه جنس بخره تا بفروشه اما بعد از یک ماه بی خبری یهو خبر داد که اومدم آلمان و میخوام اینجا پناهنده بشم . مرتیکه خر اصلا به من و این بچه فکر نکرده . بعدش یه کمی بغض کرد و با بغض ادامه داد +یک ساله پدرم دراومده از درون دارم منفجر میشم خودش که هیچ کس و کاری نداره و منم خجالت میکشم به خانواده و دوستام چیزی بگم . الان یک ساله فقط دارم از این ور به اونور سگ دو میزنم که بتونم مخارج زندگی رو بدم . صبح تا بعد از ظهر کار میکنم بعد از اونم میرم پسرمو از مهد برمیدارم میام خونه . نه تفریحی دارم و نه سرگرمی . بغضش ترکید و شروع به گریه کرد -خب حرف حساب محسن چیه نمیخواد برگرده +چه میدونم میگه میخوام شما رو هم بیارم اینجا اما زر مفت میزنه تو این یک سال هزار تومن پول واسه ما نفرستاده و ماهی یه بار به زور زنگ میزنه اونم حال پسرشور میپرسه . دلم به حالش سوختو ولی نمیدونستم باید چیکار کنم بهش نزدیک شدم تا آرومش کنم اما به گر
5 382
19
براش و باز کردم توش کمی بهتر بود آروم آروم میکردم ولی باید تحمل میکرد دیگه کم کم محکمش کردم دیدم داره بغض میکنه از درد که در آوردم کردم تو کصش دیدم خودش گرفت کرد تو کونش گفت بکن ظاهرا خوشش اومده بود منم از خدا خواسته تلمبه میزدم دیدم داره میاد گفتم بهش گفت بریز تو دهنم پا شدم کمی خورد همشو جا دادم تو دهنش آبو نگاش رو به بالا بود که من بودم با عشق بغلش کردم و تو آغوش هم یه چرت چند دقیقه ای زدیم و رفتیم حموم دوتایی اونجا هم یه ساک مشتی زد برام گذاشتم لا ممه های و اون روز بهترین روز دوتامون بود و اینکه هنوز داستان داریم با هم استقبال شد بازم میزارم نوشته: حمید
5 304
20
دارم گفتم آقا امید هستش مزاحم نمیشم گفت سر صدا نکن الان همسایه ها میان بیرون بیا تو کارت دارم امید رفته و منم خون به ذهنم نمی‌رسید و دیوانه بودم خلاصه وسایل گذاشتم رو اپن گفتم من میرم گفت بشین دیگه (همیشه با هم شوخی داشتیم به حتی خرکی) پرتقال پرت کرد گفت بمون دیگه رفت لباساشو عوض کرد بازم همونی بود که اون روز دیدم یه سری خوشگل تر که مشخص بود توی اون تایم کم یه آرایشی هم کرده نشسته بودم رو مبل آبمیوه ریخت تو دوتا لیوان و آورد خوردیم گفت پس از این قراره آقا مارو دیده حین عملیات منم گوشام سرخ صدا ضربان قلبمو می‌شنیدم منه کصخل هم گفتم سریع یادم میره مهم نباشه گفت نه که مهم نی این موضوع مهمه و منم اون شب که خونتون خواب بودم اومدم برم دستشویی دیدم داشتی رو تخت با خودت ور میرفتی من از قبل شرمنده و نمیدونستم چی باید کنم سرم پایین گفت بگیر سرو بالا که با پوزخند گفت این سرو بالا نه اون یکی دوتامون زدیم زیر خنده که یهو گفت رو من حس داری منم شوکه تر از قبل گفتم نه گفت دروغ میگی نداری تو حتی باباتم رو من حس داره گفتم جدی میگی بابام دیگه چرا گفت حالا دیگه وقتی منو میبینه دید میزنه یواشکی و دنبال منه منم زبونم قفل شده بود حرفی نداشتم فقط گفتم ببخشید گفت چرا ببخشید ببخشید نداریم من یکم زیادی به خودم میرسم منم تایید کردم اونم خندید گفت دیدی رو من حس داری😅 تو همین حرفا کم کم کیرم بلند شده بود دادم بالا که چشمش افتاد بهش گفت بفرما بعد میگه روت نظر ندارم پس این چیه خیط بودم دیگه گفت بده گوشیتو دادم بهش و رفت تو گالریم و ببینه عکس خاصی پیدا میکنه یا نه منم عکساشو تو یه برنامه‌ گذاشتم که روش عکس ماشین حساب بود که برگشت و دیدش اونو گفت باید انگشت بزنی باز شه منم بگایی میشه اگه باز کنم گفتم نمیشه گفت مگه چیز بد داری گفت آره گف از من که نداری من گفتم نه ندارم گفت باز کن منه کصخل هم باز کردم و جادرجا سرم رو دادم پایین دستام رو موهام و بهش گفتم ببخشید عکساشو دید گفت جوون😂 هنگ کردم و مخم سوت کشید گفت چه عکسایی داری ازم تو که گفتی ندارم ازت من علاقه زیاده به مالیده شدن باسن رو کیرم دارم و اکثریت فیلمام و شاید بیشترشون اینجوری بودن گفت انگار به این پوزیشن هم علاقه داری گفتم آره زبونم باز شده بود زندگیم دو بخش بود دیدم یهو پا شد با گوشیم بدون هیچ حرفی دستامو داد کنار اومد رو پاهام نشست گفت اینجوری؟؟ منم با سر جوابشو دادم شیک میزد رو شلوارم که یهو گفت منم کلمه شلوارت اذیتم میکنه شلوارتو درآر منم اولین بارم بود و باز کردم با شورت موندم نگاهم کرد گفت انگار منتظر بود بهش بگم😂با خنده اینو گفت منم پرو شده بودم دستمو گذاشتم رو باسنش و چیزی که به یادش جلق میزدم الان کف دستام بود زده بود بالا گوشیو گذاشت کنار محکم بالا پایین میشد رو کیرم و یهو نشست روش کامل بدون تکون خوردن به خودم جرات دادم بازم دست زدم بهش که یهو دیدم یه شیک ریز زد برام کار شدنی بود ساپورتش رو در آوردم یه شورت آبی طلایی جلوم بود و یه کس طلا وسط حین کار مامانم زنگ زد گفتمش پیش رفیقم و فعلا نمیام و قط گردم سرپا بودم شرتمو داد پایین و گفت جوووون بابا بچه خوشگل آلتم تقریبا ۱۶ سانتی هست و سانت گرفتم واقعیه یکم برام خورد و گفتم بار اولم بود سریع آبم اومد و خالی کردم تو صورتش یه نیشخندی زد گفت انگار تو امپرت بالاس حس کردم الان دیگه کار تمومه باس برم که همون حالت ولو شدم رو مبل اومد با دو لیوان شیرموز و خوردیم که دستمو گرفت برد تو اتاق گفت بیا قرص رو بخور دیدم گفت قرص تاخیری بخور که کار داریم و فهمیدم داستان از چی قراره و این بدتر من حشریه دوباره اومد نشست رو پام تا باز بلند شد و برام خورد و منم شلوارشو باز دادم پایین ایندفه در آوردم کامل شورتشو در آوردم پاهاشو دادم بالا حسابی براش خوردم که منم از خودم تعجبم گرفته بود که این منم؟؟ خلاصه خوردم براش با هزار آه ناله دیدم داره تیشرت رو در میاره داد بالا چیو میدیم یه دوتا ممه سفید و شق مثل خود نخورده ها با سوتین افتادم به خوردنشون رسیدم بالاتر گردنشو خوردم گوشام صدایی نمی شنید و کارمو میکردم به حالت دراز کش درش آوردم کیرمو فیکس کردم روش ولی نمیکردم داخل اون دم کس تر تمیز ش بالا پایین میکردم یهو کردمش تو کصش یه شوک خورد انگاری کیر امید شوهرش این اندازه نیست از همون اول تلمبه میزدم و کم نیاوردم همون حالت از زیر ممه هاشو گرفتم و دیدم یهو بدنش لرزید و ارضا شد بعد چند دقیقه باز شروع کردم که یهو گفتم میخوام از سوراخ پشتی بکنم که مخالفت کرد و منم اصرار که گفت باشه ولی یکباره چون تا حالا به شوهرم هم ندادم غیر از روزهای اول عروسیمون کرم نرم کننده اورد منم مثل استادا دورش مالیدم و به خودم هم مالیدم که یواش کردم تو سرشو جیغ زد دهنشو گرفتم کشیدم بیرون با انگشت جا باز کردم
5 565