فریب کلاهبرداران را نخورید! تلمتریو این کانالها را شناسایی و برچسبگذاری میکند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید 👈
🔖دا̑س̑̑ـ̑̑ـ̑̑ت̑̑ـ̑̑ـ̑ــــــا̑ن̑̑ـ̑̑ـ̑̑ڪ̑̑ـ̑̑ـ̑ــــده🔖
📈 تحلیل کانال تلگرام 🔖دا̑س̑̑ـ̑̑ـ̑̑ت̑̑ـ̑̑ـ̑ــــــا̑ن̑̑ـ̑̑ـ̑̑ڪ̑̑ـ̑̑ـ̑ــــده🔖
کانال 🔖دا̑س̑̑ـ̑̑ـ̑̑ت̑̑ـ̑̑ـ̑ــــــا̑ن̑̑ـ̑̑ـ̑̑ڪ̑̑ـ̑̑ـ̑ــــده🔖 (@dastankadaa) در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 29 297 مشترک است و جایگاه 11 237 را در دسته ایراتیک و رتبه 11 756 را در منطقه إيران دارد.
📊 شاخصهای مخاطب و پویایی
از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 29 297 مشترک جذب کرده است.
بر اساس آخرین دادهها در تاریخ 15 سپتامبر, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر 697 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر -11 بوده و همچنان دسترسی گستردهای حفظ شده است.
- وضعیت تأیید: تأیید نشده
- نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 29.92% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 8.31% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب میکند.
- دسترسی پستها: هر پست به طور میانگین 8 768 بازدید دریافت میکند. در اولین روز معمولاً 2 436 بازدید جمعآوری میشود.
- واکنشها و تعامل: مخاطبان بهطور فعال حمایت میکنند؛ میانگین واکنش به هر پست 18 است.
- علایق موضوعی: محتوا بر موضوعات کلیدی مانند کون, سینه, ک*ر, وقت, چیز تمرکز دارد.
📝 توضیح و سیاست محتوایی
نویسنده این فضا را محل بیان دیدگاههای شخصی توصیف میکند:
“.”
به لطف بهروزرسانیهای پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 16 سپتامبر, 2026)، کانال همواره بهروز و دارای دسترسی بالاست. تحلیلها نشان میدهد مخاطبان بهطور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته ایراتیک تبدیل کردهاند.
در حال بارگیری داده...
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 16 سپتامبر | +2 | |||
| 15 سپتامبر | +25 | |||
| 14 سپتامبر | +10 | |||
| 13 سپتامبر | +47 | |||
| 12 سپتامبر | +49 | |||
| 11 سپتامبر | +54 | |||
| 10 سپتامبر | +54 | |||
| 09 سپتامبر | +30 | |||
| 08 سپتامبر | +63 | |||
| 07 سپتامبر | +57 | |||
| 06 سپتامبر | +30 | |||
| 05 سپتامبر | +37 | |||
| 04 سپتامبر | +55 | |||
| 03 سپتامبر | +35 | |||
| 02 سپتامبر | +55 | |||
| 01 سپتامبر | +51 |
| 2 | 📕دّاّسّتّاّنّکّدّهّ📘
ĴŐĨŃ☞ @Dastankadaa
ĴŐĨŃ☞ @Dastankadaa | 6 299 |
| 3 | میدم چیکار کنم از رو پاش بلند شدم یکم بیشتر خودمو بهش زندیک کردم و یه لب خیلی رمانتیک و ابدار ازش گرفتم تقریبا دو دقیقه ای گذشت که دیدم شایان بدون شلوار و فقط با یه شورت از اتاق اومد بیرون که بره دستشویی بهش گفتم خوش گذشت که فرناز زد رو پام گفت بیشعور این چه حرفیه میزنی که من خندیدم دستشو گرفتم بردمش تو ماشین که کسی مزاحممون نباشه دوتایی رفتیم عقب دوباره شروع کردیم لب گرفتن اومد نشست رو پام متوجه شده بود کیرم سیخ شده چون خودشو خیلی رو کیرم تکون میداد و عقب جلو میکرد یه لحظه دو دل شدم که ادامه بدم یا تمومش کنم و بزارم تو یه فرصت بهتر چون انقدر مست بودم که مغزم توانایی نداشت که تصمیم بگیره الان فرناز و سخت به دست اوردم یا اسون خوشبختانه به جای مغزم شهوتم و قلبم با هم دست به یکی کردن که ادامه بدم قبل از اینکه سینه هاشو بمالم دستمو بردم پشت کمرش و تا بالای و کونش رو یکم مالیدم و اروم سوتینش رو از پشت باز کردم سوتین که باز شد دیدم داره صدای ناله هاش کم کم شروع میشه دستمو از جلو کردم تو تیشرتش و اروم سوتینو اوردم بیرون که هم من هم خودش راحت باشیم داشتیم لب میگرفتیم که نوک سینشو گرفتم شروع کردم به مالیدن شاید باورتون نشه ولی هنوز دقیق نمیدونستم سینه هاش چه اندازه ای صداش خیلی زیاد شده بود که یهو تیشرتشو در اورد و گفت بخورشون خیلی حشری بود منم دقیقا همینو میخواستم چون خودم به شدت ادم داغی هستم تازه دهنمو که باز کردم و شروع کردم به خوردن فهمیدن یکی نرم ترین و بامزه ترین پستونای دنیا تو دهنمه با سرعت بالا بینشون جا به جا میشدم و میخوردمشون یکم که گذشت دید دارم خیلی کونشو میمالم گفت فرهاد خودم درش بیارم یا درش میاری گفتم درش بیار شلوارشو کشید پایین شورتشو دراورد و دادش بهم دیگه کاملا جلوم لخت لخت بود فقط جوراب پاش بود از دیدن اون بدن انقدر حشری شده بودم که داشتم قدرت حرف زدنمو از دست میدادم شورتش که دستم بود رو بو کردم و بهش گفتم بوی بهشت میده که خندید و گفت مسخره بازی در نیار از روپام بلندش کردم شیشه ماشینو دادم پایین گفتم تا کمر از شیشه بره بیرون که یکم جا عقب ماشین باز شه به حالت داگی نشسته بود که دست کشیدم روی خط کصش به شدت خیس بود یکم با ناخون مالیدمش و اروم سر ناخنمو میکردم داخل و یواش میاوردم بیرون به همین کار ادامه دادم که دیدم شروع کرد به لرزیدن دلم میخواست اینکارو واسه ساعت ها ادامه بدم چون میدونستم داره لذت میبره اروم زبونمو کردم تو کصش و لیس میزدم که یهو دیدم کیرم داره میگه بسه دیگه بزار بریم داخل شلوارمو در اوردم شورتمو کشیدم پایین بهش گفتم برگرد کیرمو که دید خوشحال شد انگار دوست پسر قبلیش نتونسته بود همیچین چیزی نشونش بده خم شد که بخوره گفتم نمیخوام بخوری میخوام با پاهات یکم باهاش بازی کنی جوراباشو از پاش دراوردم دستمو بردم نزدیک دهنش گفتم تف کن مالیدمش رو کیرم پاهاش گذاشتم رو کیرم و اروم اروم بالا پایینش میکردم تعجب کرده بود پرسید اینکار حال میده بهت گفتم اره ولی فقط با پاهای تو نه مال یکی دیگه خجالت کشید چون میدونست من دارم به شدت از این موضوع لذت میبرم و خوشش اومده بود یکم که گذشت دیدم خودش داره پاهاشو بالا پایین میکنه و من دیگه کمکش ندادم تو چشماش نگاه کردم یه خواسته ای توش بود و اونم این بود که منو بکن یه لب ریز ازش گرفتم بهش گفتم بچرخ چرخید کیرم میکشیدم رو کصش جوری که خیس بشه که بتونم راحت بفرستمش داخل یواش یواش سرشو میکردم تو دوباره میاوردم بیرون که دیوونه بشه انقدر این کص تنگ بود که من مجبور شد دوبار به کیرم تف بزنه که یکم روون شه دیدم داره ناله میکنه یواش یواش شروع به تلمبه زدن کردم جوری که بتونم اومدن ابمو کنترل کنم عرق میریختمو تلمبه میزدم انقدر زدم که دیدم یه جوری ارضا شد که تمام ماهیچه های بدنش منقبظ و منبسط شدن و خوشحال شدم که تونستم به درستی ارضاش کنم دوباره شروع کردم ولی این بار محکم تر تقریبا 7 دقیقه طول کشید که با اون سرعت ابم بیاد اوردمش بیرون و رو کمرش خالی کردم جفتمون نفس نفس میزدیم ولی حالمون خیلی خوب بود فقط پیراهنم تنم بود و شلوار و شورت پام نبود ولی رفتم داخل خونه دستمال آوردم کمرشو پاک کردم کمکش کردم لباساشو بپوشه رفت دستشویی منم رفتم رو حیاط فرش پهن کردم دوتا بالشت با یه پتو اوردم سیگارامونو روشن کردیم خیلی مزده داد بعد از این که سیگارش تموم شد همون لحظه یه لب مشتی ازم گرفت و ازم تشکر کرد منم ازش تشکر کردم و تا صبح تو بغل هم خوابیدیم صبح با سردرد خیلی زیاد از خواب بیدار شدم ولی ما دیگه ادمای دیشب نبودیم و فهمیدیم که باید خودمونو واسه یه رابطه ی طولانی مدت آماده کنیم …
ممنون که وقت گذاشتی رو خوندین اگه دوست داشتین ادامه میدم چون داستان سکس تو اتاق مامان باباش خیلی جذابه
نوشته: Farhad | 6 337 |
| 4 | من دلخوره چون اونشب از من خداحافظی نکرده خیلی از این موضوع خوشحال بودم چون فهمیدم ماهی خوشگلم قلابو گرفته سریع پیجشو از تو پیج نجمه پیدا کردم و فالووش کردم 70 تا فالوور و 65 تا فالووینگ داشت که به نظر خوب میومد چون مشخص میشد دختر خیلی معروفی نیست که البته با توجه به زیباییش واقعا برام عجیب بود یک روز گذشت و قبولم کرد رفتم تو پیجش گشتم و چیز خاصی ندیدم از خودش که اصلا عکس نداشت و اونایی هم که تو پیجش بودن اوکی بودن چون میخواستم بدونم قبلا دوست پسرش کی بوده یا خانوادش کیا هستن خلاصه همه چی اوکی بود چند روز صبر کردم که خانم یه استوری بزاره که ریپلای کنم و خانم رو به حرف بیارم که بلاخره دیدم استوری اون اهنگه رو گذاشته بود که میگفت میگذره درس میشه اما نترس دیگه که ریپلای زدم سنگین گوش میکنی یه سیگارمون نشه؟ همون لحظه پیام داد اگه از تو قیافه بیای بیرون شاید بشه انقدر خوشحال بودم که دلم میخواست همه بفهمن دارم با همچین نعمتی میرم تو رابطه بهش گفتم به شایان گفتی من ازت ناراحتم خوب چرا اینجوری فکر میکنی که گفت چون اونشب با همه خداحافظی کردی به جز من منم بهش گفتم نه بابا خسته بودم و عمدی نبوده و گرنه کی دلش میاد دلتو بشکنه ماهی تو چنگم بود و میدونستم که تیر خلاصو زدم چند روز مکالمه ی بینمون به حالت عادی میگذشت و من هی در مورد خودش ازش میپرسیدم چون در مورد گذشتش هیچی نمیدونستم و دلم میخواست بیشتر باهاش اشنا شم شب با شایان در مغازه بودیم داشتم جواب مشتری رو میدادم که یهو دیدم شایان با صدای بلند گفت فرهاد عشقت اومد مشتری شروع کرد خندیدن و خودم هم خندم گرفته بود که یهو دیدم نجمه و فرناز با هم اومدن تو مغازه خنده رو لبام خشک شد انقدر خوشگل شده بود نسبت به دفعه قبل که یهو یادم اومد گریه ی تو کوچه باعث شده بود که میکاپش خراب بشه جلوی نجمه و شایان خیلی خشک حرف میزدیم و درست همدیگه رو تحویل نگرفتیم چون نمیخواستیم بقیه فکر بدی در موردمون بکنن دور هم نشسته بودیم که شایان گفت اخر شب بریم باغ که من یه لحظه چشمام چهارتا شد که گفتم کدوم باغ که شایان گفت خودتو چس نکن پنجشنبه است حال میده خوب من میدونستم شایان دلش میخواد نجمه رو بکنه ولی من دوست داشتم تو حالت عادی با معشوقه خودم سکس داشته باشم چون مزه سکس تو مستی دیگه برام مثل قبل نبود و رابطه ی قبلیم این لذت رو ازم گرفته بود و سکس تو حالت عادی خیلی بیشتر بهم مزه میداد خلاصه با پافشاری شایان و نجمه قبول کردم خنده ی رضایت رو تو صورت فرناز دیدم مشخص بود که دلش مشروب و مستی میخواد منم دلم میخواست ولی مشکل این بود که دلیلشو نمیدونستم و میخواستم بدونم دلیل اینکه میخواد با مستی از یه چیزی فاصله بگیره چیه سوار ماشین شدیم شایان و نجمه جلو بودن و منو فرناز عقب نشستیم شروع کردیم به خوردن که رسیدیم به ته بطری اول انقدر مست بودیم که نفهمیدم چی شد رفتیم یه بطری دیگه هم گرفتیم حرکت کردیم سمت باغ تو راه فرناز انقدر مسخره بازی در اورد و تو ماشین خودشو به من و در کوبید که رسیدیم باغ دیدم مثه جنازه پهن شد کف زمین شایان هم که دیگه اصلا هیچی براش مهم نبود تا رسیدیم با نجمن رفتن تو اتاق دستمو دراز کردم سمت فرناز که بلند شه بره رو مبل دراز بکشه دستمو گرفت و بلند شد وقتی دستشو گرفتم حس شهوت خیلی زیادی وجودمو گرفت که دوست داشتم همونجا لختش کنم یه سیگار کشیدیم دیدم گوشیشو در اورده و داره به یکی زنگ میزنه یارو جواب داد یه جوری داشت با طرف حرف میزد که انگار دلش میخواد بار اخری باشه که باهاش صحبت میکنه یه لحظه بغض رو صداش دیدم که متوجه شدم داره گریه میکنه با ناخونم اروم اشکاشو پاک کردم تلفنش تموم شد و مثل ابر بهار شروع کرد به گریه کردن ازش پرسیدم اگه دوست داری الانم میتونی دربارش صحبت کنی گفت چرا انقدر دوست داری دربارش بدونی گفتم دلم میخواد بیشتر بشناسمت شروع کرد به توضیح دادن یه دوست پسر داشته که اسمش عرفان بوده ولی بهش خیانت کرده و تمام ناراحتیش به خاطر همین بود واسه اینکه حالش خوب بشه شروع کردم به مسخره بازی و گفتم بابا حالا یه جوری گریه میکنی با خودم گفتم انگار چی شده ولش کن بابا بیا مشروب میخوریم حالت خوب میشه دوباره شروع کردیم به خوردن دوتایی نصف بیشتر شیشه رو خوردیم و تقریبا به بیهوشی کامل نزدیک شده بودیم انقدر چرت و پرت گفتیمو خندیدیم که من سرگیجه گرفتم و بهش گفتم میشه سرمو بزارم رو پات که مخالفتی نکرد و سرشو به معنای تایید تکون داد سیگارمو روشن کردم یه کام خودم میگرفتم یه دونه میدادم به اون که یهو گفت چرا اونشب ادا تنگارو دراوردی و صبر نکردی همون سیگارو باهم بکشیم که براش توضیح دادم که قلاب بوده و دوست داشتم قلابمو بگیری که خندید و گفت خیلی بدی و یهو دیدم سرشو اورد جلو و لبمو بوسید یکم نگاش کردم و انقدر ذوق داشتم که نمیفه | 5 703 |
| 5 | شب طولانی با فرناز
#دوست_دختر
چند شب یعد از صحبت با بابام بلاخره اوکی داد که برام مغازه بزنه انقدر پافشاری کردم که بلاخره تونستم بعد از چندسال شاگردی پیش بقیه مغازه ی خودمو داشته باشم با رفیقم صحبت کردم که باید با هم اینکارو انجام بدیم قبول کرد و شروع کردیم اسم رفیقم شایانه که پسر خوش برو رویی هست و به قول خودمون کص پیشونیه من 6 ماه بود که سینگل بودم و گرفتن مغازه تو یکی از پر رفت و امد ترین نقاط شهر خیلی بهم فشار میاورد چون با توجه به شغلمون و اینجایی که هستیم زیاد با خانم ها ارتباط داریم یه چند روزی بود دیدم شایان داره با یه دختره تو اینستا چت میکنه ازش پرسیدم کیه گفت ندیدمش ولی خوشگله عکساشو که نگاه کردم دیدم کیس خوبیه ولی نه واسه من چون دوست دختر شایانه یه چند وقت گذشت از حالت فروش ازمایشی خارج شدیم و میخواستیم فروش رسمی داشته باشیم که اشناهامون هم بیان ازمون خرید کنن به شایان گفتم تو پیج خودت و پیج من و پیج مغازه استوری افتتاحیه بزار که شلوغش کنیم اتفاقا افتتاحیه خیلی خوب بود و واقعا حال کردیم که اخر شب که فقط رفیقامون مونده بودن همون دختره با دوستش اومدن و دوست دختر شایان برامون گل اورده بود دیگه از اینجا به بعد میخوام برم سر اصل مطلب …
دوستش اسمش فرناز بود بعدا فهمیدم متولد 85 بوده قد بلند اسکینی به شدت سفید چشم سبز و از همه مهم تر خوشگل و زیبا بود میدونستم این دختره قراره بوده بیاد ولی نمیدونستم که با دوستش میخواد بیاد خیلی خسته بودم به شایان گفتم میرم تو کوچه سیگار بکشم از مغازه اومدم بیرون رفتم تو کوچه سیگارو روشن کردم سرم تو گوشی بود که یهو یکی گفت میشه یه نخ هم به من بدین برگشتم دیدم فرناز پشت سرمه پاکت سیگارم نخ اخرش بود و سیگار خودمو بهش تعارف کردم گفت نه ممنون گفتم اگه بدت نمیاد بکش من میرم از بچه ها میگیرم گفت نمیخواد همینو با هم میکشیم (اگه کس دیگه ای جای من بود خیلی خوشحال میشد ولی من بدم میاد وقتی دختر به این خوبی راحت به دست میاد و تو این شرایط دوست دارم سخت باشه که واسه به دست اوردنش زحمت بکشم چون طبق تجربه خودم اونی که سخت به دست میاد سخت هم از دست میره ولی اونی که آسون به دست میاد…)گفتم ممنون تو بکش من از بچه ها میگیرم سیگار منو گرفت برگشتم تو مغازه دوست دختر شایان که اسمش نجمه بود به شوخی بهم گفت دوستمو چیکار کردی گفتم هیچی داره سیگار میکشه البته مال منو ! تعجب کرد گفت الان یک ساله که پاک بوده برا چی داره سیگار میکشه گفتم بزار الان میرم ازش میپرسم سیگار و برداشتم رفتم تو کوچه یکم باهاش فاصله داشتم یهو دیدم داره گریه میکنه و با تلفن حرف میزنه و داره به یکی فحش میده نزدیک نشدم گذاشتم تلفنش تموم شه متوجه نشده بود من پشت سرشم ولی فهمید که من دیدم داره گریه میکنه ازش پرسیدم میتونم کمکت کنم گفت نه مشکل شخصیه گفتم باشه ولی اگه خواستی میتونیم دربارش صحبت کنیم دلم میخواست درمورد مشکلش حرف بزنه که شروع کنم به شناختنش چون تمام این اتفاقا تو نیم ساعت افتاده بودن و من هنوز هیچی به جز اسمش و این که سیگار میکشه و اینکه با یکی مشکل داره که بحثشون انقدر بالاگرفته بود که به گریه و فحش دادن رسیده بود نمیدونستم راهشو کشید و رفت مغازه و من داشتم فکر میکردم چجوری یه کاری کنم اینارو امشب اوکی کنیم ولی دوباره یادم افتاد که فرناز کیسی نیست که فقط بخوام واسه یه شب باهاش بمونم اگه این اتفاق بیوفته فرناز هم میشه مثه بقیه کسایی که راحت به دست میان و راحت از دست میرن و سریع به خودم گفتم الان میرم تو مغازه و به شایان میگم من خسته ام میرم خونه که قرار نباشه بعد از بستن مغازه بریم دور دور که همینطور هم شد رفتم تو مغازه از همه به جز فرناز خداحافظی کردم چون دلم میخواست یه سوال بی جواب تو ذهنش بمونه مثلا این که ایا شنیده که من داشتم به اون طرف فحش میدادم یا اینکه من رفتار اشتباهی کردم که ازم خداحافظی نکرده . خلاصه اون شب تموم شد و با تمام علاقه ای ک به صورت دیوانه وار از سمت من نسبت به فرناز شروع شده بود دلم میخواست قبل از اینکه یه نفر دیگه دوباره بیاد تو زندگیمو منو وابسته خودش بکنه و یهو بره کامل طرف رو بشناسم که بعدا دوباره به خودم نگم باز اشتباه کردی فرهاد راستی در مورد خودم هیچی نگفته بودم اسمم فرهاده متولد 80 هستم یک هفته یا بیشتر از افتتاحیه گذشت که دیدم نجمه زنگ زد به شایان و باهاش قرار گذاشت که برن بیرون کنجکاو نشدم که ببینم ایا فرناز هست یا نه چون حقیقتا خیلی ناجور درگیر کار بودم و اصلا به این موضوع که ایا هست یا نه فکر نکرده بودم اون شب گذشت روز بعدش شایان تعریف کرد که شب قبل فرناز هم بود که من تعجب کردم و گفتم ای بابا چرا به من نگفتی که گفت بهت زنگ زدم ولی گوشیت خاموش بوده که راست هم میگفت بهش گفتم چیزی در مورد من نگفت شایان گفت چرا گفته فک میکنم دوستت از | 5 232 |
| 6 | چیکار میکنی ؟ اینجا؟ الان ؟ گفتم لختتو دیدم دلم خواست…ی ماه تو خونه یادت نبود الان دلت کسمو میخواد ؟نکن دارم شهوتی میشم بعد باید امشب منو بکنیاااا گفتم میکنمت عسلم …حسابی شهوتیش کردم چشای سیاهش قرمز شده بود …رفتیم تو حال فاطمه رفت رو مبل نشست منم رفتم تو آشپز خونه پیش حسن …حسن گفت سینا چه زن کوسی داری کیرم نمیخوابه از لحظه ای که دیدمش …گفتم حسن من تو اتاق حشریش کردم من بهونه حمومو میگیرم میگم بیاد پیشت کمکت کنه برا آشپزی کم کم یخشو آب کن …حسن گفت تو برو خیالت راحت بدلم کارمو …رفتم تو حال گفتم فاطمه خستگی راه تو تنمه من میخوام برم حموم میری کمک حسن بری کمکش کنی بد نیست …گفت باشه سینا جان تو برو من میرم کمکش به حسن چشمک زدم گفتم حسن جان حموم کجاست برم ی دوش بگیرم …حمومو بهم نشون داد گفت منم برم مثل شما و شلوارک بپوسم اجاق روشنه گرمم شده…داشت میرفتم تو حموم دیدم یه شلوارک تنگ پوشیده زرد رنگ کیر گندشم از روی شرت زده بیرون خندم گرفت رفتم تو حموم آب گرمو باز کردم جوری که فکر کنن تو حموم آروم داشتم نگاه میکردم حسن داره چیکار میکنه …اول که از لباسای سکسی زنم تعریف کرد داشت تلاششو میکرد نظر فاطمه رو به کیرش جلب کنه کیرش خیلی ضایع بود صددرصد فاطمه کیر بزرگشو دید زن بیچارم ترس خورده بود …زنم رو ماهیتابه سیب زمینی بود اون هی خودشو میچسبوند بهش …فاطمه ترسیده بود هی سمت حمومو نگاه میکرد که من نبینمش آبروش بره که یهو حسن گفت فاطمه جان تو بیا این سمت من سیب زمینی میریزم تو بشقاب …بهانه روغن داغو گرفت که ریخت رو شکمش گفت آی آی شلوارکشو کشید پایین کیرش یهو زد بیرون فاطمه جا خورررد …گفت حسن اووون چیه بکنش تو الان سینا میاد آبروم میره پیشش…حسن گفت برا سینارو من دیدم شبیه فندوقه چطوری زن به این خوشگلی رو میکنه …کیرش به کونت گندت میرسه؟ فاطمه هیچ حرفی نمیزد…
ادامه…دارد…خوشتون امد ادامش میدم
نوشته: سینا | 5 301 |
| 7 | من و زنم فاطمه (۱)
#بیغیرتی #همسر #تریسام
من سینام ۳۰ سالمه قدم ۱۸۰ و کیرم ۱۵سانت و خانومم فاطمه ۲۷ سالشه قدش ۱۷۵ خیلی سفید سینش ۹۰ کمر باریک کون گنده
خلاصه اول ازدواجمون…
منو فاطمه تو دانشگاه باهم آشنا شدیم اوایل بخاطر قیافه خیلی خوشگلش و اندام فوق سکسیش دوست داشتم بهش برسم فقط ذهنم این بود که باهاش دوست شم بکنمش…هر جوری میشد مخمشو زدم…خیلی بهش نزدیک شدم میخواستم ببینم اهل شیطونی هست روز اول که رفتیم بیرون کم کم دستمالیش کردم دیدم نه… خیلی هاته شبا موقع خواب پیامای سکسیو گیفو ، فیلم براش میفرستادم عاشق کیر گندها مخصوصا سیاها بود…تا ی روز باهم بیرون بودیم لفظ خونه رو دادم دیدیم نه بدش نمیاد بردمش خونه خالی لختش کردم وقتی لخت اندامشو دیدم چشام داشت از کاسه در میومد سینه گندش…کون بزرگش… کس سفید برف صورتیش…حسابی کسشو خوردم اونم حسابی کیرمو خورد اول فکر کردم پرده نداره میخواستم از کس بکنمش نذاشت …گفت فقط کونمو بکن داگی وایستاد از کون حسابی کردمش …بعد اون روز خیلی بهم وابسته شدیم دوستیمون کمتر از یکسال شد که خانوادهامونو در جریان گذاشتیم ازدواج کردیم …۴سال هرجوری که فکر میکنید دو نفری عشقو حال کردیم …هرچی بیشتر میکردمش بیشتر دلش میخواست …فقط ی ضد حال بود چون کیرم کوچیک بود همش ضد حال بود براش…حال خودمم گرفته میشد تو سکس خیلی وقتا تو کونش خیار میکردم تو کسش کیرمو …وقتی دوتا سوراخش درگیر بود اینقدر شهوتی تر میشد …میگفت سینا تو باید کیرتو بزرگ کنی وقتی تو کسمه احساس میکنم تو کسم هیچی نیست …راست میگفت وقتی کیرای دیگه رو میبینم کیرم هیچی نیست … دونفری وقتی تو خیابون راه میرفتیم کل مردای خیابون برمیگشت کون فاطمه رو میدیدن …چند بارم دعواش کردم فاطمه مانتو گشاد بپوش کونت گندس ضایعس همه دارن کونتو دید میزنن…اونم میگفت تو کونمو گنده کردی دیگه…راستم می گفت پریودم بود من از کون میکردمش…من از قبل ازدواجم با فاطمه تو سایت شهوانی بودم همشم عاشق سکس گروهی بودم ی مدت تو مخم رفت سکس منو فاطمه رو هم تو اون گروپ بزارم دوست داشتم ببینم نظر اعضا چیه ؟خیلیا پیشنهاد ضرب دادن خیلیام نفر سوم بودن همشون از اندام فاطمه تعریف کردن و کیر منو مسخره کردن …نفر سوما عکسای کیرای گندشونو برام فرستادن میگفتن زنت با اون اندامش کیر کلفت میخواد راستم میگفتن واقعا فاطمه عاشق کیر کلفت بود تو این چهار سالم با زبان بی زبانی هزار بار بهم میخواست بفهمونه کم کم هر هفته به بهانه های مختلف از اندام فاطمم عکس میگرفتم میزاشتم سایت هرباری که تعریف میکردن من بیشتر غیرتمو از دست میدادم …آخرین باری که عکس اندامم فاطممو گذاشتم با یکی که از اول باهام تو پیاما در ارتباط بود بنام حسن از شیراز منو راضی کرد که باهاش حسابی گرم بگیرم کیرش خیلی کلفتو دراز بود ۲۰ سانت واقعا بزرگ طبیعی نبود منم از قصد با اون گرم صحبت شدم تمام شرایط زندگیمو گفتم …گفتم که فاطمه در جریان نیست قصد من اینه که ی بارم شده ی کیر گنده بکنتش حسنم از خدا خواسته تمام همکاریای لازمو باهام کرد قرار گذاشتم که به بهانه سفر بیایم شیراز و اون یکی از دوستای سربازیمه …
به فاطمه گفتم خانم مرخصی میخوام بگیرم هفته دیگه بریم سفر شیراز خیلی مدته ی سفر دو نفری نرفتیم منم نیاز دارم ی کم هوا بخوره به سرم …خیلی خوشحال شد …شیرازم تا حالا نرفته بود…گفت حالا چرا شیراز گفتم یه هم خدمتی دارم بنام حسن ی مدته بهم زنگ میزنه نامرد ازدواج کردی ی سر بهم نزدی نا حالا منم گفتم خونه که هست لااقل میرم حالو هوای ما هم عوض میشه …گفت حسن متاهله ؟ گفتم نه بابا مجرده …
(حالا صحبت هایی که من با حسن کرده بودم متاهل بود ولی زنش …حالا به حرف اون بخاطر کیر گندش طلاق گرفتم …راست دروغش با خودش)
یه هفته شدو چمدون بستیم به حسنم زنگ زدم آدرس خونشو مپشو فرستاد صبح زود حرکت کردیم حدود ساعت ۹شب بود رسیدم شیراز هوای خیلی گرم بود آمد استقبالمون ماشینو پارک کردیم رفتیم بالا منو حسن مثل دو نفری که چند ساله همدیگرو میشناسن سلام علیک کردیم رو بوسی …حسن عین گرگ گرسنه چشامش از نگاه فاطمه رد نمیشد خیلی ضایع گفت خوبی فاطمه جون خیلی خوشحال شدم اومدی شیراز سینا خیلی ازت تعریف کرد باهاش دست داد شروع کرد با اونم روبوسی کردن فاطمه هنگ کرده بود فاطمه منو نگاه کرد به فاطمه گفتم حسن آقاس فاطمه دید من ناراحت نشدم دارم خنده میکنم اونم با حسن گرم گرفت …اتاق مارو نشون داد گفت برید لباساتونو در بیارید منم دارم ی چیزی درست میکنم باهم بخوریم رفتیم تو اتاق فاطمه گفت سینا من چی بپوشم ؟ حسن میخواد اینجا بمونه؟ گفتم آره دیگه خونشه؟ گفت من که لباس گشاد نیاوردم …همش راحتیه ! لباس راحتی بپوشم؟ گفتم آره خب ؟ راحت باش اینجا آزادی هر کاری دوست داری بکن …لباساش همه تنگو سکسی بودن …لباس بیرون در آورد شروع کردم خوردن کسش …گفت سینا داری | 5 173 |
| 8 | م تو کونش صدای جیغ سهیلا در اومد محمد در بیار محمد درد داره دارم میمیرم تو رو خدا درش بیار ولی من ول کن نبودم روناش رو باز کردم کوصش رو بمالم شاید اروم بشه ولی آروم نشد جیغ میزد ارضا شد
اب کوصش ریخت رو تخت و دستم بیحال رو تخت دراز کشید دستمو از کونش جدا کردم خیار اروم اروم از کونش اومد بیرون از کونش چن قطره خون اومده بود درد زیادی تحمل کرد منم دلم سنگ شده بود اون موقع صدای ناله های خفیف سهیلا میومد ولی من ارضا نشده بودم میدونستم وقتشه بکنمش مگه میشه یه شاه کوص با کون گنده جلوت باشه و نکنیش
لای کون سهیلا رو باز کردم قصدم کردن کوصش بود سهیلا دستش رو چسبوند به شکمم محمد نه واقعا دیگه نمیتونم بسه امروز گوش ندادم کیرمو مالیدم به کوصش و یهو کردم توش اخ گفتن سهیلا دوباره شروع شد محکم تلمبه میزدم کونش گنده و قلمبه سهیلا تکون میخورد با دستام کونش رو باز کردم و به سوراخش نگاه میکردم چن تا تلمبه دیگه زدم کشیدم بیرون آبمو ریختم رو کونش هر دومون لذت بردیم خودمو جمع کردم رفتم سرکار موقع کار به مادر زنم زنگ زدم و حالشو پرسیدم گفت کونم درد میکنه نمیتونم راحت بشینم یه هفته گذشت دوباره مادرزنم خواست برم پیشش با هماهنگی و مرخصی از سرکار و اینکه پدر زنم خونه نباشه
رو تخت سهیلا قمبل کرده بود دوست داشتم بغلش کنم ازش لب بگیرم سینه هاشو بخورم
ولی وقت نبود شایدم سهیلا تمایل نداشت رودرو و چشم تو چشم انجام بدیم
دوباره شروع کردم به لیس زدن سوراخ کونش وقتی کامل لیس زدم وقت کردن بود ژل و خیار آماده بود ژل رو کامل زدم به سوراخش و با انگشت بیشتر ژل رو فرو کردم تو کونش اما یهو نظرم عوض شد چرا خیار؟کیر خودم رو چرا نکنم تو کونش؟کله کیرم گذاشتم رو سوراخش هنوز نفهمیده بود خیار نیس کله کیرم رو تف زدم و اروم کردم تو کونش سهیلا فهمید وای محمد کیرته وای درد داره با هر ضربه بیشتر کیرم بیشتر کونش میرفت کونش تنگ و نرم بود اولین بارم بود یه زن رو از کون میکردم حس خوبی بود سهیلا هم خوشش اومده بود محمد بکن محمد سوراخمو باز کن سرعت کردنم بیشتر شد سوراخش باز شده بود سهیلا هم حال میکرد تا آخرین قطره آبم رو ریختم تو کونش روش دراز کشیدم چن دقیقه کیرم از کونش در اومده بود همو بوسیدیم هردومون حال کردیم
از اون موقع ماهی دو سه بار با مادر زنم سکس میکنم و به کوص و کونش حال میدم
درسته کارم خیانته ولی همو دوست داریم
نوشته: محمد | 4 973 |
| 9 | موهام بود نوازشش میکرد حس خوبی داشتم یکم حالت بهتر شد ولی انگار دوست نداشتم از جام بلند شم زیر چشمی به سمت بالا نگاه میکردم سهیلا نگاهش به روبرو بود سینه های زیاد بزرگی نداشت چادر و مانتوش هم جلوشو گرفته بود نمیدونستم بزرگن یا نه اما برجستگی سینه هاش رو میشد دید زیر گردنش یکم بیرون بود سفید مثل برف از دست کشیدن تو موهام لذت میبردم چشمامو بستم کیرم بلند شده بود اون لحظه به فکر این نبودم چشمش به کیرم بیفته چی بگم یهو مادر زنم کاری کرد که انتظارشو نداشتم سرشو آورد پایین صدای نفس هاش رو میشنیدم آروم پیشونیم رو بوسید بی اختیار دست چپشو گرفتم و بوسیدم چشمامو باز کردم تو چشمام نگاه میکرد پرسید محمد بهتری الان؟
جواب دادم آره سرمو از رو پاش بلند کردم و تو جای خودم دوباره نشستم سر دردم کم شده بود ماشینو روشن کردم رسوندمش خونه شون تو راه برگشت به کارم با مادر زن فکر میکردم پاهای نرم و تپلش دستای لطیفش همسرم از لحاظ هیکل اصلا به مادرش نرفته بود
خیلی اروم گفت یه کاری باهات دارم اما الان نمیشه هر وقت بهت زنگ زدم بهت میگم
تو فکر اینکه مادر زنم کارش چیه ذهنم رو درگیر کرده بود چن روز بعد، یه سری از سفارشات رو که تحویل مغازه دارها دادم موقع برگشت به شرکت سهیلا بهم زنگ زد و ازم خواست سریع برم خونه شون اما رئیس موافق نبود با هزار بدبختی و التماس رئیس دو ساعت بهم مرخصی داد از شرکت تا خونه پدر زنم یه بیست دقیقه ای راه بود سریع خودمو به خونه شون رسوندم آیفون رو زدم بدون پرسیدن کیه در باز شد خونه شون ویلای یه طبقه حیاط جلو خونه و بهار خواب
اون موقع روز محال بود پدر زنم خونه باشه
در باز بود وارد هال شدم اما مادر زنم نبود گفتم حتما دستشویی رفته رو مبل نشستم که صدای سهیلا از اتاق خواب اومد محمد بیا اینجا از جام که بلند شدم هزارتا فکر تو مغزم پیچید اتاق خواب اخه واسه چی رسیدم جلو اتاق خواب در باز بود سرک کشیدم چشمام از تعجب چهارتا شده بود هنگ کرده بود مادر زنم لخت به حالت دمر رو تخت دراز کشید بود بیی حرکت جلو در وایسادم سهیلا دوباره صدام زد محمد بیا تو
پاهام قفل شده بود کیرم لحظه به لحظه سفت تر میشد قدم به قدم رفتم جلو کنار تخت وایسادم دهنم از تعجب باز مونده بود این همون مادر زن محجبه و مذهبی کون گنده رون های کلفت
الان لخت مادرزاد جلوم دراز کشیده بود کنار تخت دو تا خیار نسبتا کلفت و دراز و یه اسپری
رفتم رو تخت نشستم و محو کون گنده سهیلا شدم سهیلا سرشو بلند کرد سمت من چرخید و بالش رو داد بهم من گذاشتم زیر شکمش کونش بالا اومد از شدت حشر میخواستم کیرمو بکنم تو کوس و کونش سهیلا:محمد شروع کن لای کونم رو باز کن و آروم سوراخ کونم رو لیس بزن
اولین بار بود یه زن این درخواست رو ازم داشت حتی با شیدا این کارو نکرده بودم
بوی خوبی از کونش میومد یه بوی دلنواز
لپ های گوشتی کونش رو باز کردم وای یه سوراخ تنگ صورتی که میشد گفت تا حالا کیر توش نرفته و یه کوص تپل که یکم آب ازش اومده بود نمیدونستم لیس زدن کون چه حسی داره لذتش برای منه یا سهیلا چون تجربه نداشتم حتی اینکه کونش بوی بد بده یا خوب
سهیلا : خیالت راحت کامل تو دستشویی خالی کردم صابون هم زدم اسپری خوشبو کننده هم زدم با صبر و حوصله کارتو بکن سوراخ کونم رو لیس بزن باز کن سوراخم رو باهاش بازی کن
نوک دماغم رو نزدیک سوراخش کردم واقعا بوی خوبی میداد مادر زنم کارش درست بود
نسبت دامادی و مادر زن و خیانت به همسرم رو فراموش کردم هرکی هم جای من بود شاید نمیتونست نه بگه
با دستام کونش رو باز کردم و زبونم رو آروم کشیدم رو سوراخش کیرم در حد انفجار بود داشت شلوارمو پاره میکرد دست چپ سهیلا رو سرم بود و موهام رو نوازش میکرد
اخ گفتن سهیلا بدتر حشریم کرد بی درنگ شلوار و شورتم رو در اوردم
یکم کیرمو مالیدم با هر بار لیس زدن اخ و اوف سهیلا هم درمی اومد سرمو بلند کردم زانو هامو صاف کردم خواستم کیرمو بزارم تو کوصش که سهیلا فهمید خودشو کشید جلو که نکنمش
صدام زد ازم خواست خیار و ژل رو بیارم
اول خواست سوراخش رو با ژل روان کننده لیز کنم بعد اروم خیار رو بکنم تو کونش سخت بود
کونش تنگ بود دوباره لپ های کونش رو باز کردم و ژل رو ریختم رو سوراخ کونش
با انگشتم آروم ژل رو کردم کونش وقتی انگشتم رو کردم تو سوراخ محکم کونش رو سفت کرد گفتم شل کن خودتو یکم شل کرد انگشتم رو دوباره با ژل کردم تو کونش کون تنگش انگشتم رو محکم کرده بود چند تا سیلی به کونش زدم خودشو شل کرد وقت خیار بود کون قمبل شده سهیلا آماده بود خیار بره توش نوک خیار رو گذاشتم رو سوراخش یکمش رو کردم تو سهیلا محکم لپ های کونش رو بهم چسبونده بود دوباره چن تا در کونی زدم کونش قرمز شده بود کونش رو باز کرد خیار لیز خورد از کونش در اومد دوباره شروع کردم به هر زحمتی بود کونش رو باز کرد کم کم خیارو کرد | 4 689 |
| 10 | مادر زنم دلش میخواست
#زن_چادری #مادرزن
۲۸ سالم بود تو شرکت به عنوان راننده کار می کردم البته الانم شغلم همون رانندگی تو همون شرکته .شرکت مواد شوینده و بهداشتی صاحب شرکت یه آدم پولدار که خودش چند تا فروشگاه بزرگ داره و تقریبا هفته چند بار برای فروشگاه های خودش از انبار بار می بردم بقیه بارها هم برای مغازه ها و فروشگاه های بود که ویزیتورها به شرکت میدادن همراه با یکی از کارگرها میرفتیم منم تو خالی بار بهش کمک میکردم
تابستون بود عروسی یکی از فامیل های مادرم
با پدر و مادرم رفتیم فامیل های مادرم تقریبا میشه گفت دو دسته هستن یا مذهبی و با حجاب یا بی حجاب و کم حجاب
شب بعد عروسی بعد از شام با پدر و مادرم مشغول دیدن فیلم بودیم که مادر بحث ازدواج و زن گرفتن رو پیش کشید قبلا هم چن باری در موردش بحث کرده بودیم نه اینکه از ازدواج بدم بیاد ولی منم شرایط کاریم رو میگفتم چون برای خرید ماشین کلی بدهکار شده بودم شرکت هم پول آنچنانی بهم نمیداد شاید نصف حقوقم برای استهلاک و خرج میشد پدرمم یه بازنشسته با حقوق بخور و نمیر اونم نمی تونست زیاد کمکم کنه خواهر برادرهام ازدواج کرده بودن فقط ما سه نفر بودیم یه خونه دو طبقه که طبقه بالا خالی بود برادرهام چند سالی با خانواده شون طبقه بالا زندگی میکردن و پدرمم با اینکه خالی بود تمایلی به اجاره دادن نداشت
منم دوباره از شرایطم گفتم اونام گفتن خدا بزرگه تو ازدواج کن همش جور میشه مادرم از دختر یکی فامیل هاش تعریف کرد از اون فامیل های محجبه و مذهبی که شب قبلش اونو تو عروسی دیده بود یه جورایی هم قرار خواستگاری رو با مادرش مطرح کرده بود اونم قبول کرده بود
منم بدون اعتراض قبول کردم مادرم توضیح داد که دو شب دیگه میریم خونه شون
از خودم بگم قبل از ازدواج اهل دوستی با هیچ دختر و زنی نبودم نه اینکه نخوام ولی سرم به زندگی گرم بود وقت زیادی برای دوست و رفاقت با جنس مخالف رو نداشتم خانواده ساده ی دارم
همشون سرشون تو زندگی خودشونه
شب خواستگاری با پدر و مادرم رفتیم خونشون اونام خانواده ساده ی بودن تقریبا مثل ما ولی مذهبی و چادری اولین بود که فهمیدم فامیل مون هستن چون اینقدر رفت و آمد کم بود و از فامیل های دور بودن طبیعی بود نشناسم شون.
بعد خوردن چایی و حرف زدن با شیدا تو اتاق و گفتن شرایط زندگی دوتامون و تلفنی حرف زدن به تفاهم رسیدیم ازدواج ساده و کم خرجی بود
خانواده همسرم پدر زنم بازنشسته دولتی که به عنوان فروشنده تو یه فروشگاه کار میکنه ۳ تا بچه که دوتاشون ازدواج کرده بودن و بعد از ازدواج منو و شیدا دیگه تنها زندگی میکردن
مادرزنم سهیلا یه زن مذهبی که کامل پوشش پوشیده بود چه خونه ما که میومد که وقتی ما اونجا بودیم هیکلش هم نمیخوام الکی تعریف کنم درسته لباس تنگ جلوی من نمی پوشید اما از روی لباس میشه تشخیص داد از کمر به بالا لاغر بود اما از کمر به پایین برعکس ورزشکار هم نبود ولی هیکل خوبی داره درشت اندام دوتا از بچه هایش شبیه مادرشون ولی همسرم شبه پدرش در حد نرمال
رابطه من و مادر زنم یه رابطه عادی داماد و مادر زن نه با عشوه حرف میزد نه کرم میریخت من تمایلی به رابطه اون مدلی باهاش نداشتم تا اینکه اون اتفاق افتاد
همسرم مثل خانواده ش مذهبی بود چادر سر میکرد تو سکس عادی بودیم نه زیاد هات و داغ نه سرد هفته ای دو بار یا سه بار
چن شبی بود به خاطر سر درد خواب درست حسابی نداشتم رفتم دکتر قرص داد مسکن بود یکم آروم میشدم دوباره سر درد.
یه روز عصر بعد از تموم شدن کار تو راه خونه بودم یه لحظه مادر زنم رو دیدم کنار خیابون وایساده بود جلو پاش وایسادم منو دید سلام علیک گفت میخواد بره خونه منم تعارف زدم برسونمت قبول کرد اومد جلو نشست چادرشو محکم گرفته بود خونه شون با خونه ما یه بیست دقیقه ای راه بود تو راه یکم حرف زدم دوباره سردرد لعنتی اومد سراغم چشمام سیاهی میرفت
دیدم واقعا نمی تونم رانندگی کنم زدم کنار خیابون سرمو گذاشتم رو فرمون که صدای سهیلا در اومد چی شده محمد ؟به زور دو کلمه از دهنم در اومد سرم درد میکنه خب برو دکتر اینجوری نمیتونی رانندگی خدای نکرده تصادف میکنی اصلا نا نداشتم جوابش رو بدم همون حالت سرم فرمون بود سهیلا گفت احتمالا فشارت افتاده دراز بکش خودمم نمیدونم چرا بدون اینکه فکر کنم مادر زنم جلو نشسته بدنمو سمت صندلی شاگرد کش اوردم سرمو گذاشتم رو صندلی ولی صندلی نبود پاهای مادر زنم بود به خودم اومدم تازه فهمیدم چیکار کردم خواستم بلند شم سهیلا دستشو گذاشت بالای سینه ام و مانع شد و خواست راحت باشم تا یکم حالم جا بیاد نمیدونم چقدر گذشت شاید بیست یا سی ثانیه که دستای مادر زنم رو پیشونی حس کردم دستای نرم و لطیفش که اصلا بهم نخورده بود گفت محمد انگار تب داری باید بریم دکتر تکه پاره گفتم چشم بعد از رسوندن شما میرم .تو همون حالت سرم رو پاهای سهیلا بود که شروع به دست کشیدن تو | 4 696 |
| 11 | سی بهمون شک نکنه تیپ عادی زدیم و خارج از شهرک با آرش قرار گذاشتیم
اول سیما و آرش لخت همو بغل کردن و شروع کردن به خوردن بدن همدیگه منم لباسامو در آوردم و لخت شدم و کنارشون نشستم
شروع کردم به مالیدن سینه های سیما آرش کیرشو گذاشت وسط سینه های سیما منم با دستام سینه هاشو چسبوندم بهم آرش هم کیرشو عقب جلو میکرد
موقع ساک زدن منم بهشون محلق شدم سیما کیرشو میخورد من تخم هاشو لذت خاصی داشت آرش هم همش جووون میگفت جوون جنده های خودم
سیما لنگ هاشو باز کرد آرش کیرشو گذاشت رو کوصش شروع کردم به خوردن کیرش حال میداد بهم سر کیرشو کرد تو کوص سیما و جیغ کشیدن سیما منم کنارش دراز کشیدم و ارش با دستش لبه های کوصم رو باز کرد و می مالید از لذت مثل مار پیچ میخوردم
آرش دوباره تاخیری خورده بود پس میتونست از پس هردومون بر بیاد اومد سمت وای هیجان اون لحظه خیسی کوصم و کیر آرش سرشو مالید به مالید به کوصم نخواستم کش بده با دستام هل دادم تو کوصم وای چقد لذت داشت تلمبه میزد تو کوصم چن دقیقه منو ول کرد دوباره کرد به کردن سیما تازه فهمیدم چرا سیما از این کیر سیر نمیشه
حالت داگی شدم و کونم رو سمت آرش کردم و صداش زدم ارش یه حالی به کونم بده
آرش لپ های کونم رو باز کرد داغی زبونش رو سوراخ کونم احساس میکردم از خوشی داشتم میمردم داشت کونمو لیس میزد چیزی که پارسا تا حالا انجام نداده چه لذت خوبی داشت سرشو که داخل کرد عجیب بود اول درد نداشت بیشتر که کرد تو دردش زیاد شد چن بار دستمو از پشت گذاشتم رو شکمش که تا ته نکنه اما تا ته کرد سوراخ کونم سوخت درسته بارها به پارسا کون دادم ولی برای کیر آرش تنگ بودم واقعا درد داشت آرش حال میکرد ولی من درد میکشیدم سیما اومد حلو کوصشو گذاشت جلوی دهنم تو عمرم اصلا به کوص کسی زبون نزده بودم زبونم که خورد به کوصش مزه شور میداد اصلا دوست نداشتم اون حالتو سرمو از کوصش بلند کردمولی آرش سرعتش رو بیشتر کرد از درد جیغ میزدم رو کونم ارضا شد بیحال بودم آرش منو بلند برد جلو آیینه قدی تو ویلا لای کونم رو باز کرد سوراخ کونم قرمز شده بود
تو ماشینم هم سوراخم می سوخت بدجور گشاد شده بودم
چن بار دیگه با سیما و آرش حال کردیم واقعا سکس باهاش از شوهرم لذت بخش تر بود
نوشته: ساناز | 4 413 |
| 12 | ر روز پر رنگ تر میشد
یه بار دیگه تو حموم دلو زدم به دریا و گفتم مامان سیما این کوص کونه
چطور اقا جون میتونه بکنه اونم تعریف کرد از شوهرش که تو سکس هنوز قویه و مشکلی نداره
لای کونش رو باز کردم و انگشتمو میمالیدم به سوراخش و گفتم نه بابا آدم باید خیلی جوان باشه بتونه این کون رو که تا حالا دست نخورده بوده بکنه که از دهنم پرید که پارسا چن بار منو از عقب کرده منم خیلی درد داشتم اوایل و سوراخم میسوخت الان عادی شده ولی سالی دو سه بار
که سیما روشو کرد طرف دیگه
با خنده گفتم اره مامان یا نه
با یه صدای ضعیفی گفت نمیدونم
از جریان پژو شیشه دودی پرسیدم که روشو سمت من کرد و با تعجب پرسید چی میگی دختر ماشین چی؟شیشه دودی چی؟
منم گفتم نکنه با اونی بعد از من من کردن گفت اره
از من اصرار از اون انکار
گفتم چن بار دیدمت از اون ماشین سوار و پیاده شدی دیگه نمیتونی بگی من نبودم
سیما هم دید راه چاره ای نداره
کلی قسمم داد که به کسی نگم
منم قبول کردم و داستان دوستیش که تو خیابون با پسره دوست شده و ماهی دوسه بار هم باهم سکس میکنن…
کنجکاو بودم ببینم پسره کیه نکنه فامیله که لو نمیده
چن روزی گذشت با مادرشوهرم تو خونه تنها بودیم از پسره پرسید ابروهاش رفت توهم و جواب سربالا داد
منم گفتم میخوام ببینمش که سیما فورا اعتراض کرد که ببینی چی بشه گفتم از نزدیک میخوام ببینمش و اعتراض دوباره سیما که نمیشه حرفو نزن
خواستم ردشو بزنم دیدم فایده نداره پسرمو چکار میکردم کی ازش نگهداری می کرد یا شاید دنبالش بیفتم اتفاق بدی بیفته
و دوباره رفتم سمت سیما که من باید پسر رو ببینم میخوام ببینم چطور سکس میکنین سیما دهنش وا مونده بود
بعد از کلی اصرار قبول کرد ولی گفت باید با آرش صحبت کنم ببینم قبول میکنه یا نه
سیما بهم خبر داد که آرش قبول کرده
منم شب قبلش با خواهرم هماهنگ کردم که کار اداری دارم
بیاد خونه مون مواظب پسرم باشه
دل تو دلم نبود به سیما گفتم به پسره بگه نیاد تو شهرک نکنه کسی ما رو ببینه و قرار شد بره تو یه مسیر دیگه
به هر حال اون روز یه تیپ معمولی زدم که خواهرم شک نکنه
خواهرم اومد و طبق هماهنگی قبلی با سیما با تاکسی تا یه مسیری رفتیم تو ماشین سیما به آرش آدرس میداد
از تاکسی که پیاده شدیم همون پارس مشکی
با شیشه دودی جلومون توقف کرد سیما رفت جلو
منم عقب نشستم تعجب کردم این پسر که ۳۰ سالش هم نمیشد چطور با سیما؟؟؟؟؟؟؟؟این چطور مخ سیما رو زده؟؟؟؟؟؟
ماشین از شهر خارج شد یه ویلا باغ نزدیک شهر بود فاصلش با شهر ده دقیقه هم نمیشد
رفتیم تو ویلا
اولین بار بود که سکس دو نفر رو از نزدیک میدیدم
آرش و سیما هر دو لخت بغل هم داشتن همو میمالیدن
آرش هیکل زیاد خوبی نداشت قیافه خوبی هم نداشت ولی کیرش ازکیر شوهرم بزرگتر بود
تو همون هال جلو چشمام مادرشوهرم و آرش سکس میکردن نمیدونستم سیما اینقد هات و داغه
انصافا آرش سکسش عالی بود سیما رو خوب میکرد رو مبل نشسته بودم
و لباسام تنم بود مانتو شلوار
باهاشون فاصله زیادی نداشتم از جام پاشدم رو نزدیک شون پاهای سیما رو شونه های آرش بود و آرش تو کوص تلمبه میزد معلوم بود دارن لذت میبرن یه جورای تحریک شدم
آرش به پشت خوابید و سیما زانوهای هاشو گذاشت دور کمرش و کیرشو گذاشت تو کوصش
سیما بالا پایین میکرد رفت کنار سیما نشستم و کیرسواریش رو نگاه میکردم کوصم خیس شده بود
بعد از چن دقیقه حالتشون رو عوض کردن
سیما حالت داگی شد خیلی حشری بودم دقیقا کنارشون نشسته بودم بی اختیار لای کون سیما رو باز کردم فهمیدم میخواد از کون بکنتش آرش هم کیرشو میمالید به سوراخ سیما با دستم کیر آرش رو گرفتم یه تف زدم به کیرش و تف هم زدم به سوراخ کون سیما و آروم سر کیرشو هل دادم تو کون سیما ،سیما آروم جیغ زد
آرش سرعتش رو زیاد و تا ته کیرشو میکرد تو کون سیما کوصم آتیش گرفته بود دوست داشتم همون موقع منم سکس میکردم
حرارت سکس شون بالا بود با اومدن آب آرش
کارشون تموم شد و برگشتیم خونه
تو خونه زدم رو شونه سیما و گفتم خوشم اومد بکن خوبی گیر آوردی معلومه شاداب شدی چون کیر جوان کوص پیر رو شاداب میکنه
هیس ساکت شو کسی میشنوه
اون شب همش تو فکر کیر آرش بودم یه جورایی پشیمون بودم چرا به سکس شون ملحق نشدم خوب منم تو زندگی مشترکم اصلا به پارسا خیانت نکرده بودم
شب موقع خواب از پارسا سکس خواستم خوب بود موقع سکس همش آرش جلو چشامم بود از کون دادن سیما حشریم کرد ازش خواستم از کون بکنتم ولی انگار راضی نبودم
روز بعد از سیما سراغش آرش رو گرفتم که دوباره میخوام ببینمش
اوه دختر چته یه بار دیدیش دیگه میخوای چیکار
حالا بزار دوباره بیام کاری نمیکنم که
باشه خبر میدم
یه هفته بعد سیما بهم خبر داد فردا میخواد با ارش برن ویلا
رفتم اپیلاسیون کردم انتظار خودمم میخواستم زیر کیرش بخوابم بهش کوص و کون بدم
صبح روز بعد مثل دفعه قبل ک | 4 355 |
| 13 | مادر شوهر بدجنس...
#بیغیرتی #مادر_شوهر
سلام به اعضا
چن وقت پیش تو اینترنت با سایت آشنا شدم دلیل خاصی نبود که داستان تعریف کنم
اول بگم که بنا به دلایلی مجبورم اسم اعضا رو تغییر بدم اینکه دلیل کارم چیه بهتره نگم و اسم خودمو تو داستان به ساناز تغییر دادم
۲۹ سالمه یه پسر ۳ ساله دارم
۶ سال پیش تو دانشگاه با پارسا آشنا شدم تو دانشگاه دوستیمون شکل گرفت و بعد به خانواده هامون خبر دادیم و…
با همسرم ۴ سال اختلاف سنی داریم پارسا بعد از گرفتن فوق لیسانس تو یکی از شرکت های خصوصی استخدام شد ولی من با ازدواج دیگه ادامه تحصیل ندادم و بیشتر مخالفت از همسرم هست خدا رو شکر مشکل مالی نداریم و تو خونه پدرشوهرم که دو طبقه س طبقه اول ساکن هستیم
خانواده شوهرم نیازی نیست همه شون رو معرفی کنم چون پارسا فرزند آخر خانواده س و برای اینکه کمک حال پدر و مادرش باشه خواست پیش اونا زندگی کنیم و منم مشکلی باهاشون ندارم
پدرشوهرم بازنشسته دولتی و مادرشوهرم سیما ۴۹ سالشه
چون نقش بیشتر تو داستانم مادر شوهرمه پس کاری به بقیه اعضای خانواده ندارم
سیما که مادرشوهرمه شخصیت عادی که گاهی چادری و گاهی مانتویی تو خونه هم عادی لباس میپوشه نه زیاد لختی نه زیاد محجبه
محله ای که ما ساکن هستیم یه شهرک تازه ساخت حدودا ده سالی میشه ولی با اینکه شهرک جدید محسوب میشه ولی اکثرا آدما همو میشناسن غروب ها خانم ها میان تو کوچه معمولا دو نفری یا چند نفر جمع میشن صحبت میکنن…
منم بعضی اوقات غروب ها با زن های همسایه میشینم و حرف میزنیم تو همسایه بیشتر با نسرین همسایه روبه رویی صمیمی هستم و بعضی وقتا هم تلفنی باهم در ارتباطیم چند باری هم دو نفری رفتیم پارک و خیابون
رابطه ام با پدر شوهر و مادر شوهرم خوبه اونا زیاد تو زندگی مون دخالت نمیکنن
اما داستان از حدود چهار ماه پیش شروع شد عصری که پیش نسرین جلو خونه نشسته بودیم یه چیزی گفت و اصرار داشت بین خودمون بمونه تعریف کرد که چند کوچه پایین تر مادرشوهرم رو دیده از یه ماشین پژو که شیشه هاش دودی بوده پیاده شده و تیپ چادری زده بوده تعجب کردم چون بچه هاش و دامادهاش یا حتی فامیل هاشون هیچ کدوم ماشین شیشه دودی نداشتن اکثرا هم وقتی از بیرون میومد خونه دربست با ماشین میومد خونه گفتم شاید اشتباه دیدی گفت نه سیما بود مگه میشه نشناسمش پشت سرش اومدم مستقیم اومد خونه تون یکم فکر کردم گفتم حالا شاید چیز مهمی نبوده
بعد از یه هفته دوباره نسرین گفت سیما رو دوباره دیده از اون ماشین پیاده شده دقیقا چند کوچه پایین تر
منم ذهنم درگیر شد که داستان چیه
معمولا زیاد طبقه بالا نمی رفتم پارسا یه وقتایی میرفت بهشون سر میزد یا مثلا بچه هاشو دعوت میکرد ماهی یکی دوبار منم برای تهیه شام بهشون کمک میکردم
بعضی وقتا هم سیما منو صدا میزد که برم پشتش رو لیف بکشم
بدنش رو بارها لخت تو حموم دیده بودم ولی هیچ وقت باهاش حموم نرفتم چون علاقه ای نداشتم
سیما با اینکه سنش بالا بود بدن خوبی سینه هاش یکم افتاده هستن ولی کون بزرگی داره و میشه گفت از کون شانس اورده
و تمام بدنش رو لخت تو حموم دیدم
بار دوم که نسرین گفت مادرشوهرم رو دیده…
سه روز بعدش سیما ساعت ۱۰ صبح بود که صدام زد برم بالا وسطای حموم کردن بود پدر شوهر خونه نبود
فهمیدم برای لیف کشیدنه رسیدم پشت در صداش زدم زیر دوش بود نشنید به در ضربه زدم دوش رو قط کرد گفت ساناز اومدی درو باز کرد
پاچه هامو دادم بالا با یه تاپ حلقه ای رفتم تو حموم
ساناز لیف رو بردار پشتم رو لیف بزن
موقع لیف زدن میخواستم بپرسم جریان چیه حرفای نسرین راسته یا نه ولی چیزی به ذهنم نرسید کف حموم نشسته بود پشتش رو لیف می زدم شروع کردم به سوالات بی ربط که از زیر زبونش حرف بکشم اونم وا نمیداد خواست بلند شه ازم خواست کمکش کنم یکم عجیب بود قبلا خودش پا میشد بلندش کردم صاف وایساد باید کل بدنش رو لیف میزدم از پشت گردن تا کف پاهاش شکمش لای پاهاش از پشتش که اومدم پایین تر یه کونش رسیدم پاهاش رو باز کرد لیف رو کشیدم رو سوراخ کونش که یه اخ بلند گفت تعجب کردم چرا اخ گفت کل بدنش رو لیف زدم معمولا دوبار پشت هم اینکارو میکنم دوباره به کونش لیف زدم اخ کشید خودم با دست لای کونش رو باز کردم ببینم چیه اخ میکشه که وقتی سوراخ کونش رو دیدم فهمیدم جریان چیه مادر شوهرم از کون سکس داشته سوراخ قرمز شده بود اما چرا قبلا اینجوری نبود؟
چن وقت بعد حدود ده روز دوباره رفتم حموم و بازم اخ گفتن سیما منم شروع کردم به پرسیدن که حرف ازش بکشم که پدر شوهرم ازش سکس از عقب خواسته بعد از این همه سال منم تو دلم بهش خندیدم چطور اون پیرمرد ضعیف میتونه اینو از کون بکنه غیر قابل باور بود
گذشت گذشت دیگه با سیما راحت شده بودیم هر بار تو حموم از سکس با شوهرش میگفت که چطوری از کون و کوص میکنتش ولی من باور نمیکردم فرضیه اینکه با اون راننده ماشین دودی سکس میکنه ه | 4 157 |
| 14 | اشتم می کردمش همه چیز مثله یه رویا شیرین بود خودمم باورم نمیشد تا اینکه شیدا ارضا شد گفت بکن توی کونم سامی جان بلند داد زدم آخ جون کووووووووووووووووووون فدای کونت شیدا خندید گفت آروم تر همه فهمیدن دنبال کونمی گفتم بذار بفهمن من برای کونت جون میدم گفت اووووووه کردم توی کونش اما چه کونی گشاد و خوب معلوم بود راست می گفته من آخرین نفر بودم و خیلیا این کون رو بدست آورده بودن و سیر دل کرده بودنش اما بازم حال میداد کیرم توی اون کون سفید گنده بره توش و بیاد اما نامردی کردم داگیش کردم هم توش تلمبه میزدم هم با هر تلمبه یکی میزدم روش وقتی آبم اومد فهمیدم چیکارش کردم قرمز شده بود کنارش خوابیدم یه چورت کوتاه دو نفره زدیم که با صدای جیغ سحرناز بیدار شدیم رفتیم از اتاق بیرون دیدم همون وسط حمید و ماهان دارن دوتایی کیراشون میکنن توی کون سحرناز که شیدا گفت ولشون کن دارن کونشو گشاد میکنن اولش درد داره چیزی نمیشه گفتم کون تو هم اینجوری گشاد کردن ؟چیزی نگفت بردمش توی اتاق گفت سامی خوشم نمیاد از گذشتم این همه سوال میپرسی دوست ندارم اگرم چیزی می فهمی به روم نیار ازم نپرس عصبیم میکنه گفتم چشم عزیزم چشم شیدا رفت دستشویی منم ایستادم نگاه کردم که دوتا کیر دراز برای رفتن توی کون سحرناز با هم رقابت میکنن دوتایی تا نصفه داخل کونش بودن و سحرناز از درد فقط جیغ میزد که حمید با روسری دهنشو بسته بود و از جیغ هاش فقط زوزه میومد مردها موجودات جالبی هستن هر سوراخی بهشون بدی دوست دارن گشادش کنن گشاد نه ها گشااااااااااااااااااااااد.
نوشته: سامی | 4 010 |
| 15 | ر شهوتی هاست من باهاش دوستم میدونم گفتم اون که متاهل مگه نیست ؟ گفت خب باشه دنبال عشق و حاله بیا یه حالی باهاش بکن گفتم شما متاهل ها چرا خیانت می کنید ؟ گفت خیانت کدومه تو هم زر میزنی یکی دو بار دادن توی 30 سال زندگی به جایی بر نمی خوره راستش کیرم راست شد با شنیدن اسم شیدا چون از اون زنهای جذاب بود یه زن هیکلی سفید که کون گندش زبونزد همه مردای فامیل بود توی عروسی خواهرم با اون کون گندش یه قرهایی میداد کیر راست کن نمیدونم چی شد قبول کردم گفت اما اینجا نیست باید بریم گرگان خونه شیدا گفتم چرا ؟ گفت شوهرش رفته دبی یه هفته ای نیستش گفتم باشه من و سحرناز رفتیم گرگان توی راه سحرناز در گوشم گفت یه نکته ای رو میگم تا ابد آویزه گوشت کن توی سکس به هیچ زن متاهلی رحم نکن خون هم گریه کرد تو کار خودتو بکن ببینم چیکار میکنیا می خوام دفعه بعد اون قرار بذاره و بیاد مشهد گفتم باشه وقتی رسیدیم شیدا و حمید و داداش کوچیکش ماهان اونجا بودن گفتم چه خبره ؟ شیدا گفت سفارش سحرناز جون بود که دنبال دو نفر بود الانم معامله کردیم این داداشام تو هم داداشت رو بده من سحرناز گفت داداشم ماله خودت سندش به نامت زدم شیش دونگ اونم گفت منم داداشام ماله خودت من پس نمی گیرما؟ باید بسوزی و بسازی شیدا برامون چای و شیرینی آورد کولر روشن کرد چون عجیب گرم بود ماهان زود شیرینی اش خورد رفت لاپای سحرناز از روی شلوار کوسشو مالیدن همه خندیدیم شیدل گفت سنش از همه کمتره صبرشم کمتره حمید و ماهان سحرناز بغل کردن بردن توی اتاق منم با شیدا رفتیم توی اتاق اتاق ها روبروی هم بود اما تخت ها جوری بود که نمیشد داخل اتاق ها رو دید اما هیچ کدوم هم در اتاقها رو نبستیم به شیدا گفتم از رقصت توی عروسی خواهرم چشم دنبالته خیلی هیکلتو دوست دارم گفت خوبه پس الان به یکی از آرزوهای بزرگت میرسونمت کیرمو دادم برام خورد همین که خیس شد کشیدم بیرون آروم تا ته کردم توی کوسش عجیب مثله کوس سحرناز تنگ بود شروع کردم سریع تلمبه زدن توی کوسش می گفت آروم آروم خواهر جنده آروم اما من توجهی نمی کردم فقط تلمبه میزدم اونم سریع که آب اولم زود بیاد که اومد ریختمش توی کوسش گفت خشن می خوای بکنی ؟ گفتم می خوام لذت این کوس خوشگل تپلی سفید رو ببرم خوابیدم روش و سینه هاشو می خوردم که صدای جیغ سحرناز میومد گفتم چشه ؟گفت هیچی تو کار خودتو بکن دارن اونو هم به آرزوش میرسونن یه لحظه پاشدم رفتم دم اتاق داخل اتاقو نگاه کردم دیدم ماهان زیر خوابیده سحرناز بین ماهان و حمید کیراشون توی کوس و کون سحرناز برگشتم شیدا گفت دیدی ؟خیالت راحت شد نمی کشنش ؟
کیرمو لای سینه های گنده شیدا گذاشتم اونم برام با سینه های سفیدش میمالیدش داگیش کردم چه کون خوشگلی چند تا زدم بهش گفتم این کون خوشگل آرزوی خیلیا بود الان ماله منه شیدا خندید گفت خیلی دیر اومدی بقیه زودتر از تو بهش رسیدن تو واقعا دنبالش نبودی وگرنه زودتر از اینا بدستش میاوردی الانم من از سحرناز خواستم بیارتت من از همون عروسی ازت خوشم اومد اما تو تحویل نمی گرفتی آقا سامی گفتم الان آخرین نفرم ؟گفت نه شوخی کردم بعد محسن تو اولین غریبه ای هستی بهش میدم گفتم اولین غریبه ؟یعنی به آشناهای زیادی دادی ؟چیزی نگفت منم کیرمو به کوسش میمالید که یهو کونشو داد عقب کیرم رفت توی کوسش گفتم جوووووون خوشم اومد خودت عقب جلو کن عقب جلو می کرد کیرم میرفت توی کوسش و میومد گفتم بسه خودم شروع کردم تلمبه زدن توی کوسش یه لحظه احساس کردم یه نفر دم در ایستاده داره نگاه میکنه برگشتم نگاه کردم دیدم سحرنازه گفت نوش جونت تون از شیدا پرسید شیدا جون حال میکنی ؟گفت خیلی تلمبه زدناشو دوست دارم گفت نوش جونت عزیزم و رفت به خواست شیدا من خوابیدم و اون نشست روی کیرم و بالا پایین می کرد گفت این پوزیشن خیلی دوست دارم کیرت تا تخمات توی کوسمه منم گفتم منم این پوزیشن دوست دارم بشرطی که منم تلمبه بزنم و گرفتمش و توی کوسش تلمبه میزدم و کیرمو با فشار توی کوسش تا ته فرو می کردم خم شد روم گفت سینه هامو بخور توی این پوزیشن دوست دارم سینه هام خورده بشه سینه هاشو می خوردم و تلمبه میزدم تا اینکه آبم اومد خوابید روم گفت مرسی سامی جان سحرناز راست می گفت کیرت محشره و خندیدیم گفتم بهت گفته ؟گفت همه چیزو ما زنها صمیمی میشیم همه رازهامونو میگیم گفتم تو چی ؟گفت منم حمید و ماهان خیلی کردنم اما تو یه لذت دیگه ای داری برام ازش لب گرفتم گفتم از الان هر وقت بخوای میکنمت گفت همین الان بازم می خوام تا ارضا بشم گفتم باشه عزیزم شروع کردم سینه هاشو خوردن و ازش لب گرفتن اونم کوسشو به کیرم میمالید گفت دوست دارم بخوابم پاهامو بدم بالا توی کوسم بکنی گفتم باشه شیدا خوشگلم خوابید پاهاشو دادم بالا کیرمو کردم توی کوسش تلمبه میزدم لذت واقعی بود زنی که همیشه توی کفش بودم الان د | 4 117 |
| 16 | هیچ زنی حریف شهوت دوتا مرد نیست
#زن_بیوه
اوایل روزی دو بار می کردمش خیلی شهوتش بالا بود همش 21 سالش بود شوهرش دو هفته بعد از عروسی توی تصادف فوت شده بود و از زمان من شبها شوهر سحرناز بودم روزها داداش کوچیکش فاصله سنی ما دوسال بود و منه 19 ساله یه دختر 21 ساله بشدت شهوتی رو روزی دو بار می کردم با اینکه شب کرده بودمش صبح همش دستش به کیرم بود یا می گفت دوست دارم بشینم روی پات انقدر خودشو به کیرم میمالید که راست می کردم و می کردمش دیگه حالم از سکس بهم می خورد اما اون بازم دستش توی شلوارم بود بهش گفتم خداوکیلی شوهرت اگر نمی تونست این همه بکنتت چیکار می کردی ؟گفت روی تو حساب کرده بودم ترکیب تو و اون کافی بود گفتم شک دارم بازم اون کوس هرزه ات می خواست گفت نه با روزی 3 بار اوکی ام تازه هر روزم که نیست بعضی روزها شهوتم بالاست اینو راست می گفت بعضی روزا یه بار می کردمش بس بود بعضی روزا نمیدونم چرا هر چی می کردمش سیر نمیشد مجبورم می کرد براش خودارضایی کنم و با انگشت کردن توی کوسش ارضاش کنم می گفت دوست دارم به همه کوس بدم همه طعم کوسمو بچشن و براش صف بکشن گفتم باید بری پورن استار بشی گفت کاش بشه خیلی حال میده واقعا دوست دارم البته کوس کوچولو تنگش واقعا لذت بخش بود حرف زدن توی سکس خیلی دوست داشت سکس هاش با شوهرشم خیلی برام تعریف می کرد اینکه علی شوهرش کوسشو خیلی دوست داشته بهش می گفته کوست لایق پرستشه سحرناز منم با علی موافقم کوس رویایی و جذابیه حتی وقتی آبت میاد دوست نداری از داخلش بکشی بیرون و اینکه فقط کافیه بهش دست بزنی خیس میشه و موقعی که کیرت توی کوسشه و داری تلمبه میزنی باورت نمیشه که کیرت داخل کوسه به این کوچولویی داره میره و میاد واقعا سحرناز همه چیزش خاصه هم کوسش هم شهوتش راستش دیگه کمر برام نذاشته بود دیگه برای دوست دخترم هیچ ذوقی نداشتم واسه همین سحرناز رو با یکی از دوستای پولدارم که اون زنشو طلاق داده بود بنام آرش آشنا کردم و گذاشتم سحرناز باهاش تنها باشه بعدش تمام حرف سحرناز از خوبی آرش شد و یه ماه بعد با آرش ازدواج کرد گفتم خدا رو شکر کاش زودتر با آرش آشناش می کردم یه ماهه اول خونه اصلا جای خوبی نبود هر جا میرفتی چه دستشویی توی حیاط چه حمام چه توی اتاق حتی یه بارم توی آشپزخونه آرش داشت توی کوس سحرناز تلمبه میزد توی دلم میگفتم نوش جونت آرش جون چه خوبه هستی من حتی تخمام درد می گرفت از سکس های زیاد کیرم دیگه حتی با دیدن فیلم سوپر راست نمیشد در صورتی که قبلا با دیدن یه بوس راست میشد فقط زمانی راست می شد که یکی برام بخورتش یا خیلی یه نفر کوس و کونشو بهش بماله اما الان دیگه به همون دوران خوش برگشتم با بغل کردن و بوسیدن دوست دخترم فرحناز کیرم راست میکنه و باهاش با فرحناز عشق بازی می کنم و میمالمش به کوس و کونش که چه حالی میده لاپایی با فرحناز البته آرش هم از اون بکن ها بود و اونم کم نمی آورد چند باری رفتم خونه بدبخت یا در حال سکس بود یا غذا می خورد یا خواب بود چند باری هم که رفتم خونه دیدم 12 ظهر خوابه سحرناز با خنده میگفت صبحانه خورده خوابیده بدبخت دیگه جونی به تن نداشت لاغر شده بود سحرناز می گفت مرد واقعی یعنی آرش هر روز تا دوبار نکنه روزش شب نمیشه به خدا هر روز هر روز گفتم خوبه دیگه مگه دنبال چنین کسی نبودی ؟ گفت دقیقا دستشو به کیرم زد گفت با این حال هر گلی بوی خاص خودشو داره گفتم این صاحب داره گفت کیه اونوقت ؟گفتم فرحناز گفت همون دختر زشته؟ سامی اون به دردت نمی خوره بیا با یکی آشنات کنم تا بفهمی کی لیاقت تو رو داره گفتم من انتخابمو کردم گفت تو گوه خوردی همون که من میگم گفتم تو غلط میکنی درباره زندگی من نظر بدی دعوامون شد رفتم از خونه بیرون که فرحناز زنگ زد گفت یه سفر کاری دارم میرم شیراز تو هم میای ؟من تنها باید برم گفتم آره یه هفته ای با فرحناز شیراز بودم وقتی برگشتم مشهد ساعت 11شب بود تا رسیدم خونه 12 شب شد رفتم خونه صدای حرفای سکسی سحرناز میومد گفتم حتما داره با آرش سکس میکنه که یهو در جواب سوال سحرناز که کوسم بهت حال میدم عشقم ؟ گفت آره عزیزم کوست محشره صدا صدای آرش نبود آروم رفتم دم در اتاق در باز بود آروم نگاه کردم دیدم سحرناز پاشو باز کرده حمید شوهر خواهر بزرگم نرگس داره توی کوسش تلمبه میزنه سحرناز منو دید به حمید گفت تندتر بذار جر بخوره کوسم با کیر کلفتت حمید جانم حمیدم سریع تر تلمبه زد منم رفتم خوابیدم فردا صبحش که بیدار شدم بهش گفتم سحرناز این همه آدم چرا حمید ؟ نرگس بفهمه چی بهش میگی ؟گفت حمید خودش دنبالم افتاده بود و التماس می کرد گفتم دروغ نگو هرزه اون دنبال تو افتاده بود بعد بهش میگی عشقم ؟ گفت اصلا به تو چه دوست دارم به شوهر خواهرم بدم اصلا یه چیزیه بین خودم و خواهرم به تو چه ؟ وقتی دید ناراحت شدم گفت به جای این گوه خوریا خواهر حمید شیدا از اون دخت | 4 071 |
| 17 | یرن خونشون بهونه دستشویی روگرفتم رفتم زیپ شلوارم روبازکردم کیرم روحسابی اسپری زدم گفتم بزارحسابی حال کنم اومدم بیرون دیدم سفره روپهن کرده قاشق بابشقاب اورده بادوتاکاسه جاتون خالی کله پاچه روخوردیم بازبه بهونه دست شستن رفتم تودستشویی دوباره اسپری زدم دیدم کیرم اصلا بی حس بی حس شده گفت خوابت میادیانه گفتم خوابم میادولی دوست دارم باهمدیگه بریم روتخت بخوابیم گفت توبرومن این وسایل روجمع کنم وکمی هم به خودم برسم بعدمیام پیشت نگران نباش بهت قول دادم دیشب که تهران رسیدیم بهت حال میدم گفت میدونم دیشب خیلی عذاب کشیدی کیرت شق شده بودهمه رومن میدونم من رفتم لباسم رودراوردم وروی تخت درازکشیدم دوباره اسپری روگرفتم بازهم زدم به کیرم اسپری روگذاشتم کنارتخت بعدده دقیقه دیدم ثریااومدپایین تخت خودش رولخت کردواومدکنارم درازکشیدودستشواوردکیرم روگرفت ومیمالیدمنم باسینه هاش که اندازش ۹۵میشدبازی بازی میکردم ازش لب گرفتم لباشومیخوردم کمکم اومدم روی شکمش رولیس میزدم بعدپاهاشوبازکردم رفتم کوسش رولیس میزدم چوچول کوسش رامیک میزدم لیس میزدم دیدم کیرم حسابی شق شده ثریاروبلندکردم حالت ۶۹نگهش داشتم اون کیرمنوکرده بودتودهنش لیس میزدمنم مال ثریارولیس میزدم کم کم صدای اخواوخ جفتمون دراومده بودبعدکمی خوردن ولیس زدن ثریاگفت بیاروم وشروع کن گفتم باشه بلندکه شدم گفت دستمال این گوشه تخته بردارهم کیرت روپاک کن که خیس نباشه وهم کوسم روپاک کن گفتم باشه دوباره یک خورده اسپری به کیرم زدموایسادم اسپری روی کیرم خشک شدوکوس ثریاهم خشک شدگفت کیرت روبزارروی سوراخ کوسم بعدیک ضرب فشاربده تاته بشینه توکوسم تامن حال کنم منم کیرموگذاشتم روسوراخ کوس ثریا یکدفعه باشتاب همه کیرم روتاته فروکردم توکوسش یک اخی گفت گفتم دردت اومده گفت اره من این دردروخیلی دوست دارم منم تلمبه زدن روشروع کردم ثریاهم هی اخ جون اخ جون میکردبعدازکمی گاییدن دیدم ثریاکوسش اب انداخته واززیرمنوسفت فشارمیده وهی میگه تندترتندتربکن ناگهان دبدم ثریابدنش به لرزش افتادوصورتش قرمزشده گفت صبرکن من ارضاع شدم کمی صبرکردم تاحالش بهترشددوباره گاییدمش فکرمیکنم چهل دقیقه بودکه میگاییدمش دیدم کیرم داغ کردگفتم ثریامال من داره میادچکارش کنم گفت بریزتوکوسم من لوله خودموبستم منم همه ابم روریختم توکوس ثریا بعدازاون روزمن هروقت که میخواستم سکیس بکنم میرفتم پیش ثریا ادامه داستان در مرحله بعد براتون مینویسم دوستان گرامی
نوشته: شهاب | 3 567 |
| 18 | تردارم بادوپسرهمشون ازدواج کردن رفتن سرزندگیشون من تنهازندگی میکنم گفتم شاغلی گفت شغل ازاددارم ارایشگرهستم ارایشگام تواریا شهرهستش گفتم بازخداروشکرکن که ارایشگری بلدی وخرج زندگی خودتودرمیاری گفت اره بعدروسری روازسرخودش برداشت ودکمه های مانتوی خودش روبازکردگفت اقاشهاب ایرادی نداره گفتم نه راحت باش ولی من همچنان نگاهش میکردم وثریاهم نیشخندمیزددیگه فهمیده بودکه من چپکی نگاهش میکنم ودارم اندامش رودیدمیزنم خودش روبه بیخیالی زده بودگفت راستی شام خوردی گفتم نه بریم دزفول یک رستوران تمیزپیداکنیم شام بخوریم گفت موافقم هرکجادوست داری برای شام نگه دارگفتم باشه ولی همینجورکه باماشین میرفتیم من همش هواسم به ثریابودیکجادیدم خندیدگفت بچه چته جلوی خودت رونگاه کن خدای نکرده تصادف میکنی گفت توهمه مسافراتواینجوری نگاه میکنی گفتم شمااخه یک ادم خاص شدی برام دوباره خندیدودستش رواوردپشت شونم وکمی پشت شونه من رومالیدگفت توکه خودتوتخلیه نمیکنی زیرشکمت بیضه هات دردنمیگیره اذیت نمیشی گفتم چکارکنم بعضی مواقع دردمیگیره امابه بیخیالی میزنم خودم روگفت شغلت یکجوریه که زن زیادتوماشینت میشینه اینهارومیبینی شهوتی میشی لااقل مخ یکی روبزن که بیادباهات سکس داشته باشه که بهش گفتم نمیتونم بزوربیارم که بدادمن برسه بعدبه هرکسی نمیشه اعتمادکردگفت اره راست میگی بهش گفتم شماکه شوهرت چندساله مرده چکارمیکنی شهوتی نمیشی گفت خانمایی که ارایشگاه میان مشتری من هستن چندنفرشون عاشق هیکل من هستن خودشون میان خونه من منودستمالی میکنن تامن ارضاع بشم منم مثل شمانمیتونم به کسی اعتمادکنم من دستم روگذاشتم روی ران گندش کمی فشاردادم دیدم بااون چاقیش عجب بدن سفتی داره مثل سنگ بودبدنش برعکس تمام چاقها این بدنش خیلی سفت بودیکخورده مالیدمش ناگهان منونگاه کردومن دستم روازروی ران پاش برداشتم گفتم ناراحت شدی ثریاجان گفت نه عزیزم توراحت باش هرکاری دوست داری بکن دستت روهرکجای من دوست داری بزارولی یک چیزی هستش گفتم چیه حالا کیرمنم شق شده بودپشت فرمان داشت شورتوشلوارمنوپاره میکردگفت اینجاهاکه مکان نداری بخوایم یک برنامه باهم داشته باشیم گفتم نه ندارم ولی میتونم یکجاکنارخیابون پارک کنم باهم عقب ماشین یک سکس داشته باشیم گفت نه من جنده نیستم که هرکجاشلوارم روپایین بکشم ادم بایداین کارها روداخل خونه انجام بده بزارانشاالله برسیم تهران میریم داخل خونه من حسابی شیره تنت رومیکشم بیرون گفتم باشه تواینه نگاه کردم دیدم پشت من هیچ ماشینی نیست خلوته سرش رواوردم جلویک لب مشتی ازش گرفتم که دیدم خودش گفت بسه دیگه اقاشهاب رانندگی توبکن تابرسیم تهران رسیدم دزفول دیدم یدونه رستوران بازه رفتم توپارکینگ رستوران ماشین روپارک کردم باهم پیاده شدیم رفتیم داخل رستوران رفتم دستوصورت خودم روشستم اومدم روصندلی نشستم سفارش ۲پرس غذاباجوجه کباب دادم بامتخلفات دیدم ثریابه من میگه شهاب جان منم برم دستم روبشورم بیام کیفم پیشت باشه تامن بیام گفتم باشه رفت دستشوشست اومدجلوی من نشست کارگررستوران ماست بازیتون اورددوتانوشابه برامون اوردطولی نکشیدکه غذای نادونفرروگذاشت رومیزماجاتون خالی شروع کردیم به خوردن بعدغذاهرکاری کردم برم سمت صندوق رستوران پول شام روبدم نذاشت که نذاشت خودش رفت پول غذاهاروحساب کردواومدرفتیم سوارماشین شدیم حرکت کردم به سمت شوشترساعت حدودایکه شب بودمنم گازماشین روگرفتم بروکه رفتیم توراه چندنخ سیگارکشیدیم به ثریاگفتم اگه خوابت میادبخواب گفت نه خواب ندارم همینطوربیدارموندازسرگذشتش برام صحبت کردتارسیدیم قم دیگه تاتهران یک ساعت فاصله داشتیم گفت شهاب جان خوابم گرفته توخواب نداری گفتم نه من عادت کردم به بیداری گفت پس من یک چرتی بزنم که تهران رسیدم سرحال باشم گفتم بخواب شماعزیزم من مشکلی ندارم گرفت خوابیدمنم اتوبان قم به تهران رومیومدم بعدیک ساعت رسیدیم تهران ساعت ۹صبح بودسرراه قبل ازاستادمعین یک داروخونه نگه داشتم پیاده شدم درماشین روقفل کردم رفتم یک دونه اسپری لیدوکائین گرفتم اومدم توماشین بعدرفتم داخل استادمعین کله پزی رفتم دوپرس مغزوگوشت بازبان خریدم بادوتاابگوشت دوباره دورزدم به سمت خونه ثریادم درخونش که رسیدم صداش کردم بلندشدگفت کجاییم گفتم دم درخونتیم گفت نه باباگفتم برای صبحانه کجابریم گفت خونه من سریع برات صبحانه درست میکنم گفتم رفتم کله پزی دوپرس مغزوگوشت بازبان گرفتم ابگوشتشم گرفتم گفتم پارکینگ داری یاماشینوببرم خونه توپارکینگ بزارم بیام گفت پارکینگ دارم الان درروبازمیکنم رفت درپارکینگ روبازکردرفتم داخل پارک کردم بهش گفتم شماکله پاچه روبگیرببرمنم ساک وچمدون رومیارم طبقه دوم مینشست لیدوکایین روتوجیبم گذاشتم رفتیم درروبازکردباهم واردخونه شدیم گفتم ثریابچه هات نیان ضایع بشیم گفت نه نمیان اگه بیان غروب ازساعت ۷میان تا۹م | 3 449 |
| 19 | داستان سکس شهاب با ثریا
#سفر
ساعت حدودا۱۰شب بودکه جلوی فرودگاه اهوازایستاده بودم که مسافربگیرم برای تهران مسافری روکه ازتهران اورده بودم به اهوازتوراه شماره منوگرفته بودوشماره خودشوبهم داده بوددیدم به من زنگ زدگفت اگه برات مسافرنخوردبیامنزل ماازش تشکرکردم گفتم باشه احتمالا مسافرگیرم میاداگه نیومدمیام منزل شمابعدازخداحافظی دیدم یک اقاودوتاخانم اومدن جلوی من ایستادن اقاگفت تهران میری گفتم اره گفت چندمیبری گفتم شیش میلیون گفت زیادمیگی ماشین من تویوتاکمری تاکسی بودبقیه ماشینهاازدم یاپژوبودیاسمندگفتم سه نفرهستین گفت نه یک نفره دربست ببرتهران گفتم بخدامن تازه ازتهران اومدم شیش تومان جاده اهوازتااندیمشک مه گرفته خیلی زیادگفت میدونم کلیه خلبانهاامروزاجازه پروازندادن بهشون بعدگفت ایرادی نداره خلاصه یکی ازاون خانمهاباهیکلی چاق وصورت تپلی گفت صندوق عقب روبازکن بازکردم یک ساک ویک چمدون کوچک صندوق عقب گذاشت وصندلی عقب نشست بعداقااومدکرایه خانم روبه من دادگفت دمتگرم تهران رسیدی این خانم روتااستادمعین زحمتشوبکش درخونش پیاده کن بابت یک تیکه داخل شهرچقدربهت کرایه بدم گفتم من خونم تواستادمعین هست میخوام برم خونه اون یک تیکه رومیبرم درب منزل پیاده میکنم کرایه داخل شهرروازشمانمیگیرم که خانم برگشت گفت شماهم بچه محل دراومدی که گفتم اره درخدمت شماهستم گفت سلامت باشید حرکت کردم به سمت ترمینال اهواز که صورت حساب بگیرم وسرراه هم تومسیرم پمپ بنزین ایستادم ماشین روپربنزین کردم ورفتم ترمینال که توپارکینگ ترمینال پارک کردم رفتم صورت حساب گرفتم برگشتم دیدم این خانم نیست رفته بودسوپرمارکت حله حوله بگیره منم دیدم سیگارندارم درماشین روقفل کردم رفتم دوبسته سیگارماربوروعرب گرفتم اومدم پول سیگاروبدم دیدم این خانم به صاحب سوپرمارکت گفت ازشون پول نگیریدمهمان منه گفتم نه گفت حرف بزرگتروگوش کن هرچیزی میخوای بردارمهمان منی دیدم خیلی اصرارمیکنه گفتم باشه اومدم بیرون سوپرمارکت درسیگارروبازکردم یدونه سیگارکشیدم وازبیرون این خانم رومیپاییدم یک زن چاق بودباسن تقریبآ۵۷ الی ۵۸ سال روداشت وقتی برمیگشت ازپشت کونش خیلی گنده بودومنودیونه میکردحالا من سنم خیلی ازاین خانم کوچیک ترم سن من ۳۵سال بودخلاصه وسیله گرفت اومدبیرون گفت بریم گفتم من حاضرم منتظرشمابودم سوارماشین شدم حرکت کردیم اولین پاسگاه پلیس راه موندم رفتم ثبت ساعت کردم دیدم پلیس میگه کجامیری گفتم تهران گفت جاده اهوازبه اندیمشک خیلی خرابه مه گرفته هیچ کجارونمیتونی ببینی مواظب باش اروم اروم بروگفتم چشم دمتگرم گفت بروبه امان خداخداپشتوپناه شماباشه وسوارماشین شدم حرکت کردم به سمت تهران کمی ازجاده روکه اومدم دیدم هرچقدرجلوترمیرم بقدری مه گرفتگی شده هیچ جایی رونمیتونی ببینی دیدم این خانم ازصندلی جلویکم بلندشدوصاف نشست وسرش روبه شیشه جلوچسبوندگفت من که هیچ جایی رونمیبینم شمادیدکامل داری یانه گفتم اره نترس نگران نباش ازاین بدترشوماردکردیم چراغهای جلوروخاموش کردم جفت راهنماروروشن کردم بامه شکنهای جلورویدونه چراغ گردون به رنگ ابی داشتم توماشین گردون روزدم بالای سقف ازبیرون وسیمش روزدم به فندک ماشین گردون شروع به کارکردن افتاددیگه همه جارومیدیدم تاکم کم دیدم مه کم شدبعدازیک مسافتی گردون روخاموش کردم وازروی سقف برداشتم چراغهای جلوروروشن کردم جفت راهنماخاموش بعدچراغ سقف ماشین روازداخل روشن کردم که داخل ماشین تاریک نباشه دیدم این خانم ازترس داره دعامیخونه دعاخوندنش که تموم شدزیب کیفش روبازکردمقداری اجیل چهارمغزخریده بودپلاستیک روگذاشت توکنسول وسط گفت توروخدااجیل بخورخریدم که باهم بخوریم بعددوباره دست کردتوکیف سیگارشودراوردبازکرددرسیگارش رواول به من سیگارتعارف کردگفت بردارگفتم دارم گفت میدونم داری ولی ازسیگارمن بکش یک نخ سیگاربرداشتم فندک گرفتم سیگارروروشن کردم ومشغول کشیدن شدم خودشم یک نخ سیگارروشن کردباهم سیگارمیکشیدیم چندتاپوک سیگارکشیدگفت ببخشیداسمت چیه گفتم ارادتمندشهاب هستم گفت من ثریاهستم گفتم خوشبختم ازاشنایی باشما گفت خواهش میکنم گفت کجای استادمعین میشینی گفتم سه چهارتااپارتمان بعدازتعمیرگاه گازگفت چه خوب منم دقیقآ روبروی تعمیرگاه گازمیشینم پس همسایه هستیم باهم گفتم مثل اینکه گفت زنوبچه داری گفتم نه زن داشتم چون باهمدیگه سازگاری نداشتیم مدام دعوامیکردیم دوسال پیش طلاقش رودادم خیالم روراحت کردم دیگه هم قصدازدواج ندارم گفت الان خونه پدرومادرت زندگی میکنی گفتم نه من چهارپنج سال قبل خونه تواستادمعین خریداری کردم خودم مجردی زندگی میکنم گفت افرین پس خانم بازیات براه دیگه گفتم نه ثریاخانم وقتی میرسم خونه دیگه نایی برای سرپاموندن روندارم میگیرم میخوابم بعدگفتم اون اقاهمسرتون بودگفت نه من همسرم چندین سال قبل فوت کرده ومن موندم باسه تابچه که بچه هام بزرگ شدن یک دخ | 3 437 |
| 20 | اد درش بیارم محکم خیارو گرفته بودم با دست چپم پشت رونش که تکون نخوره اشکش در اومد نخواستم بیشتر درد بکشه ولش کردم خیارو از کونش درآورد بعد از کلی اخ گفتن حالت نیم خیز شد خواست بشینه از درد نتونست رو کرد بهم از اجدادم تا پدر و مادرم رو فحش بارون کرد خیار افتاده بود کنارش سمیرا هم لخت منم فهمیدم وقت رفتنه پا شدم رفتم خونه مون همون اول یه جق حسابی زدم
چن روز سمیرا رو ندیدم شماره هم ازش نداشتم تا اینکه دوباره تو در ورودی همو دیدم نزدیکای ظهر بود خواستم حالشو بپرسم با یه نگاهی بهم انداخت گوشیش رو اورد فهمیدم شماره میخواد شمارمو زدم تو گوشیش
عصری بهم تو تلگرام پیام داد گفت تا دوسه روز از درد نتونسته سر جاش خوب بشینه ولی الان حالش بهتره مامانش بهش شک کرده ولی بهونه خستگی رو اورده مامانش هم باور نکرده
ازش پرسیدم حاضری دوباره انجام بدیم جواب نداد
بعد از چن روز دوباره بهم داد میثم چن روز دانشگاه فردا هستی
قرارمون رو اوکی کردیم فرداش ساعت ۹ صبح
وقتی دوباره لخت دیدمش هوس کردم از کون بکنمش
شروع کردیم اینبار راحت خیار رفت مثل اول زیاد درد نمیکشید
دوباره نزاشت به بدنش دست بزنم اون روزم گذشت
تو حسرت کون سمیرا بودم اینکه چه جوری بکنمش
برای بار سوم قرار گذاشتیم دوباره همون حالت شروع کردم هربار خیار راحت تر تو کونش میرفت چن بار کامل در میاوردم دوباره تا ته میکردم سمیرا لذت میبرد ولی من برام مثل اول نبود چون میخواستم کیرمو بکنم تو کونش
خیار از کیر من کلفت تر و درازتر بود
تو دلم گفتم یا میشه یا نمیشه سمیرا به حالت پهلو بود خیار رو عقب جلو میکردم یکم خودمو کشیدم جلو ببینم نگاه میکنه دیدم چشماش بسته بود ولی از ناله های ریز مشخص بود بیداره
خیارو تو کونش ول کردم خیلی بیصدا شلوار و شورتم رو آوردم و کنارش نشستم خیارو کشیدم بیرون دیگه وقتش بود
کیرم کامل راست شده بود لای کونش رو باز کردم سر کیرمو مالیدم به سوراخش اول اروم بعد یهو تا ته فرو کردم تو کونش وای تو ابرا بودم کون نرم سمیرا یهو سمیرا فهمید خواست بلند شد نذاشت میثم در بیار میثم چیکار میکنی کیرتو در بیار ولی جواب ندادم به شکم خوابوندمش شروع کردم به کردن کون سمیرا
کونش معرکه بود با دستام لپ های کونش رو باز کرده بودم نزدیک بود ارضا بشم تلمبه آخر آبمو خالی کردم تو کونش و خوابیدم روش
سمیرا پاشو بیشعور چرا تو من خالی کردی میثم پاشو میگم
نا نداشتم بلند شم حدود یکی دو دقیقه ای روش خوابیده بودم کیرم کوچیک شده بود از کونش بیرون اومده بود
بلند شدم لای کونش رو باز کردم آبم از سوراخش زده بود بیرون
لباسم رو پوشیدم سمیرا هم مرتب فحش میداد
از اون روز به بعد بارها سمیرا رو از کون کردم خودشم میگفت کیر یه چیز دیگس
سمیرا شوهر کرد
ماهم از اون خونه رفتیم دیگه هم ازش خبر ندارم
نوشته: میثم | 3 400 |
این محتوا برای کاربران بالای ۱۸ سال در دسترس است
با ورود به سرویس، تأیید میکنید که ۱۸ سال یا بیشتر سن دارید.
