Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку 👈
🔖دا̑س̑̑ـ̑̑ـ̑̑ت̑̑ـ̑̑ـ̑ــــــا̑ن̑̑ـ̑̑ـ̑̑ڪ̑̑ـ̑̑ـ̑ــــده🔖
📈 Аналитический обзор Telegram-канала 🔖دا̑س̑̑ـ̑̑ـ̑̑ت̑̑ـ̑̑ـ̑ــــــا̑ن̑̑ـ̑̑ـ̑̑ڪ̑̑ـ̑̑ـ̑ــــده🔖
Канал 🔖دا̑س̑̑ـ̑̑ـ̑̑ت̑̑ـ̑̑ـ̑ــــــا̑ن̑̑ـ̑̑ـ̑̑ڪ̑̑ـ̑̑ـ̑ــــده🔖 (@dastankadaa) языкового сегмента Фарси является активным участником. Сейчас сообщество объединяет 29 544 подписчиков, занимая 11 121 место в категории Эротика и 11 695 место в регионе Иран.
📊 Показатели аудитории и динамика
С момента создания невідомо проект демонстрирует стремительный рост, собрав аудиторию из 29 544 подписчиков.
Согласно последним данным от 28 сентября, 2026, канал показывает стабильную активность. За последние 30 дней изменение числа участников составило 584, а за последние 24 часа — -9, при этом общий охват остаётся высоким.
- Статус верификации: Не верифицирован
- Уровень вовлечённости (ER): Средний показатель вовлечённости аудитории составляет 28.72%. В первые 24 часа после публикации контент обычно набирает 8.17% реакций от общего числа подписчиков.
- Охват публикаций: В среднем каждый пост получает 8 477 просмотров. В течение первых суток публикация набирает 2 412 просмотров.
- Реакции и взаимодействия: Аудитория активно поддерживает контент: среднее количество реакций на один пост — 19.
- Тематические интересы: Контент сосредоточен на ключевых темах, таких как کون, سینه, ک*ر, وقت, چیز.
📝 Описание и контентная политика
Автор описывает ресурс как площадку для выражения субъективного мнения:
“.”
Благодаря высокой частоте обновлений (последние данные получены 29 сентября, 2026) канал поддерживает актуальность и высокий уровень охвата публикаций. Аналитика показывает, что аудитория активно взаимодействует с контентом, что делает его важной точкой влияния в категории Эротика.
Загрузка данных...
| Дата | Привлечение подписчиков | Упоминания | Каналы | |
| 29 сентября | +44 | |||
| 28 сентября | +31 | |||
| 27 сентября | +53 | |||
| 26 сентября | +28 | |||
| 25 сентября | +35 | |||
| 24 сентября | +82 | |||
| 23 сентября | +46 | |||
| 22 сентября | +26 | |||
| 21 сентября | +32 | |||
| 20 сентября | +31 | |||
| 19 сентября | +26 | |||
| 18 сентября | +11 | |||
| 17 сентября | +28 | |||
| 16 сентября | +11 | |||
| 15 сентября | +25 | |||
| 14 сентября | +10 | |||
| 13 сентября | +47 | |||
| 12 сентября | +49 | |||
| 11 сентября | +54 | |||
| 10 сентября | +54 | |||
| 09 сентября | +30 | |||
| 08 сентября | +63 | |||
| 07 сентября | +57 | |||
| 06 сентября | +30 | |||
| 05 сентября | +37 | |||
| 04 сентября | +55 | |||
| 03 сентября | +35 | |||
| 02 сентября | +55 | |||
| 01 сентября | +51 |
| 2 | 📕دّاّسّتّاّنّکّدّهّ📘
ĴŐĨŃ☞ @Dastankadaa
ĴŐĨŃ☞ @Dastankadaa | 5 180 |
| 3 | ارسالی اعضا چنلمون💯💯💯👌👌 | 5 181 |
| 4 | کونم جر خورد واقعا
سلام دوباره اسمم مرجانه و قبلا داستانمو براتون گفتم که تو اسنپ چه اتفاقی افتاد… چند باری که با همون اقا اسمشم بهنام هست سکس کردیم… بهم گفت دوستشم میاره که تنهاست و پسر خوبیه توام دوستاتو بیار بریم یکم خونه ناهار بخوریم یه مشروبی بزنیم و … بعد من با یکی از دوستام صحبت کردم که یه مهمونی ساس دوستم گفته پسره آدم خوبیه فقط باهم اشنا میشید به نسبت بقیه دوستام آزاد تر بود اما قبول نکرد. منم گفتم که دوستم نمیاد بهنام یکم عصبانی شد که جلوی دوستش ضایعس و فلان… خلاصه گفت که دوستمو پیچوندم منم رفتم خونه بهنام نشستیم یکم مشروب خوردیم و بعدم که ریز ریز ناهار میزدیم… دیگ داغ شده بودم با بهنام بساطو جمع کردیم که عشقو حالو شروع کنیم رفتیم اتاق لخت شدیم.… شروع کردم به خوردن کیرش که مثل همیشه سیخ و کلفت بود… خوب براش ساک زدم و اونم اومد سراغ بدنم سینه هامو خورد و کبود کرد از حشریت بعد رفت سراغ کسم و خوب میخورد با زبون لبش… کسمو چنان میک میزد ک دیوونه شده بودم. تو همین حین دیدم یه کیر کلفت دیگ بالاسرمه پشمام ریخت یهو داد زدم… بهنام گفت اااا خفه شو دوستمه منم که توی تعجب بودم گفتم چرا نگفتی بهم!!! گفت دلش خواست حالا اینم یه حالی بکنه دیگه منم یکم سکوت کردم اما بدم نیومد که دو نفر منو بکنن بهنام دوباره رفت سراغ کسم و دوستشم کیرشو کرد تو دهنم… کیر داغ و سفت دوستش واییییییی… باورم نمیشد که اینجوری حال میده بهنام منو داگی کرد و سر کیشرو فشار داد توم جلو عقب میکرد منم کیر و تخمای دوستشو میخوردم با دستاممیگرفتم تو دستم قشنگ خیسش کرده بودم… بعد بهنام جاشو عوض کرد منتها دیگه نخوردم مال بهنامو فقط با دست خیسش میکردم… دوستشم کیرشو کرد تو کونم یه آهی کشید و گفت جوووون چه کون خوب و رو فرمی داری بچه… منم ازین تعریفش حشری تر شدم… دوستش تند تند جلو عقب میکرد فشار میداد منم آه و ناله سکسی که دوتا کیر کلفت پیشمن… بهنام گفت مرجان بیا بشین رو کیرم رفتم روی بهنام منو یکم برد سمت خودش یهو دوستشم دیدم داره میاد روم گفتم من اوپن نیستما…!!! گفت میدونم میخوایم فقط یکم عقبتو بازتر کنیم من گفتم نه تورو خدا همینجوری بهتره با یه کیر… دیدم گوش نداد سرشو فشار داد و بهنامم که کیرش تو بود دیدم واااااای دارم جر میخورمممممم نتونستم تحمل کنم میخواستم بلند بشم که بهناممنو گرفت گفت یکم تحمل کن بعد دردش کم میشه ولی اصلا نتونستم … دیگ اشکم داشت در میومد که دوستش یهو تا ته کرد و منم از درد زیاد لرزیدم و گریه کردم… ولی جفتشون وحشی شده بودن اصلا رحم نکردن به منه بدبخت خلاصه با بدبختی ادامه دادم به کون دادن ب دوتا کیر کلفت جفتشون میکردن تا ته نامردا بعد دوستش اومد زیر و دوباره دوتایی شروع کردن به گاییدن کون من… من دیگ از حال داشتم میرفتم اما این حجم از وحشی گری و گاییدنم بهم حالم میداد… بعد بهنام ارضا شدو زود ابشو ریخت رو کمرم… اما دوستش همچنان داشت منو میکرد محکم و تند چسبیده بودم بهش فقط بهش میگفتم کیر کلفتت کی خالی میشه توم… زود تمومش کن لعنتی اونم حشری تر شد به بهنام گفت ابو از کمرم پاک کنه… بعد منو خوابوند زمین رو شکمم اومد روم و کیر تا آخر فشار میداد تو کونم… وای چه حالی میداد محکم با وحشی گری تموم داشت منو میکرد. زیرش عرق کرده بودم گردنمو گرفته بود بهممیگفت جنده کوچولوی خوش سکس بازم میکنمت… منم هیچی نگفتم فقط میگفتم جوووون دستشو از زیر برد رو کسم و شروع کرد ب مالیدن … منم که خیس حسابی مالید وااای حال میکردم اما یکم درد توم مونده بود لعنتی حسابی آهو ناله های سکسیم دوستشو حشری کرده بود تندتر از قبل می گایید منو بعد داشت ارضا میشد که گفتم نریزی توم گفت خودت گفتی جنده کوچولو منم گفتم نمیخوااااام اصن که دیدم کار از کار گذشت و اب داغو خالی کرد تووووووم واااای چه حالی داد… خودشم روم افتاد فقط بوسممیکرد بعد چند دقیقه بلند شدم برم حموم پیش بهنام دوش بگیرم که اومد اینم دیوثا دوباره تو حموممنو کردن و گاییدن … ولی خیلی حال داد امیدوارم از این خاطرمم لذت ببرید. نوشته: مرجان | 5 281 |
| 5 | ه براتون تعریف میکنم) صدامون یکم بلند شده بود و من با جنده من لیلا جنده و اونم با علی جون بکنم کیرت تو کصم ارباب منی از هم پذیرایی میکردیم یکبار تو کوونش ارضا شدم و دفع دوم پرسیدم کجا بریزم ک با عشوه گفت هر جا اربابم صلاح میدونه منم کیرم گذاشتم رو لباش و آبم تو دهنش خالی کردم و لخت کنار هم افتادیم شاید اون لحظات بهترین لحظات زندگیم بود تو شکوه ی سکس شگفت انگیز(اگه دوست داشتید از سکس های دیگه ام هم بگم که البته داستانی که بهترین یکسال زندگیم رقم زد) با تشکر علی نوشته: علی | 4 825 |
| 6 | زندایی جذاب
#زندایی
با اینکه ۵ سال از قضیه گذشته ولی خوب یادمه یه روز گرم تابستون بود چون مصادف بود به روز چپ دست! یه پیام واسم اومد هر چی بیشتر میخندم بیشتر تعجب میکردم با عکس و کپشن روز چپ دست مبارک! عکس حالا چی بود عکس انگشت کردن محمد نصرتی و شیث رضایی😂 اونم از زن دایی که همچین شوخی های با هم نداریم فقط در حد سلام و دید زدن من چون واقعا جذاب بود هم فیس هم اندام اووو خودم معرفی نکردم من علی هستم قضیه مال ۵ سال پیش زمانی که ۲۵ سالم بود قدم ۱۸۰ ولی لاغر اندامم با ی کیر نسبتا خوب و زندایی لیلا ک اون موقع ۳۶ سالش بود ی اندام میلیف درشت ممه ۸۵ و کون خوش فرم خوشگلیم جذابیتی داشت ک همش دیدش میزدم هم کون و ممه هاش و هم صورت نازش رو اونم متوجه شده بود ک یکم دارم چشم چرونی میکنم خب بگذریم پیام باز کردم و بعد ده دقیقه هنگ بودن جواب دادم ممنون حالا چون چپ دستم بهم تبریک گفتی یا پرسپولیسی هستم یا هر دوش ک کلی عذرخواهی کرد وای علی ببخشید اشتباه فرستادم میخواستم واسه خواهرزاده ام بفرستم اشتباهی فرستادم و این شروع پیامک بازی شد منم طبق روال که آره اشکال نداره شما هم مثل خاله ام میمونید چه فرقی داره منم خواهرزاده تون پیام یازی ادامه دادم و این شد ک اون شب تا ۴ صبح پیامک بازی میکردیم و من در حال ذوق مرگ شدن از همه جا و همه چیز حرف زدیم وای زیاده روی نکردم میترسیدم تو پیامک چیزی بگم و خب بعد چند روز راحتتر شده بودیم و شوخی و صمیمیت اون بهم میگفت علی جون و منم از خوشگلیش تعریف میکردم کمتر از یک هفته که گفت گوشیم صداش خوب نمیاد کی مغازه باز میکنی بیارم که گفتم نمیخواد خودم صبح میام دنبال گوشی ظهر واستون میارم میدونستم صبحها تنهاست داییم که سرکار و دو تا دخترداییم هم مدرسه ان صبح با هیجان زودتر از همیشه بیدار شدم و به خودم رسیدم و تو راه هزار تا سناریو واسه خودم چیدم نمیدونستم دقیقا چکار کنم اگه دم در گوشی بده و دعوت نکنه چی ! همه جور سناریو چیدم ماشین ی کوچه دورتر پارک کردم و نزدیک خونه زنگ زدم که گفت بیا داخل در حیاط باز کردم خونه ویلای بود و مهم این بود که برم تو خونه تو حیاط قلبم حسابی میزد تو حیاط چند دقیقه مکس کردم حس عجیبی بود مثل اینکه برم یا نرم خو میدونستم تا اینجا اومدم باید بقیه اش رو هم برم ولی اینکه چه اتفاقی قراره بیفته گیچم کرده بود در خونه باز بود در زدم که گفت بیا علی جان داخل و ی نفس راحت کشیدم گفتم لااقل از دم در برنمیگردم داخل رفتم زن داییم اومد استقبالم و در خوشکلین حالت ممکن دیدمش اولین باری بود با تاپ و شلوارک میدیمش بدون روسری ( جزئیات بعضی یادم نیست چون ۵ سال گذشته) و دعوت کرد داخل که بیا یه چایی بخور تو کونم عروسی بود و تو دلم گفت علی جان با این لباس و آرایش بهت پا داده دیگه بقیه اش به خودت بستگی داره نشستم کنارش و یکم تشکر کردم و یکم حرف زدم در حالی که خیره بهش بودم گفت چیه خیره شدی گفتم خیلی خوشکل شدی گفت ممنون و دوباره تعریف ازش گفت من برم چایی بریزم و رفت آشپزخونه منم با مکث بلند شدم پشت سرش تو آشپزخونه ک گفت چرا بلند شدی گفتم میخواستم بیشتر ببینمت حیف نیست این زیبای رو ندید و رفتم کنارش و در عین چایی ریختنش موهاش نوازش میکردم و اینکه این بهترین چای عمرمه سینی ازش گرفتم رفتیم رو مبل و کنارش نشستم و دستش رو گرفتم و شروع کردم از اندامش تعریف کردن لیلا هم یکم سرخ و سفید میشد و وقتی دستم گذاشتم رو رون پاش بدون هیچ مقاومتی بهم نزدیکتر شد و لبامون رفت رو هم چند دقیقه ای فقط لب خوردن بود ک دیگه دستم رفت روی ممه هاش و مالیدن و با اجازه تاپ در آوردم که گقت بریم رو تخت و بقیه لباسهاش اونجا درآوردم من فقط تیشرتم درآورده بودم و اونم لخت تو بغلم و خوردن ممه هاش با دستم کصش میمالیدم با ی لحن خجالت زده گفت میشه ببینم که دراز کشیدم گفتم خودت درش بیار اونم با یه مکث اومدم وسط پاهام شلوار داد پایین و کیر شق شده ام تو دستش گرفت فک کنم اولین جمله که گفت این بود چقدر بزرگ و خوشتراش و شروع کرد بخوردن تا حالا اونجوری کسی واسم نخورده بود خیلی حرفه ای کیرم و تخمام رو سر حال کرد دیگه داشت نفسم بند میومد ک گفتم لیلا جون خوردن بسه عزیزم اومد بالا رو به رو لبام بوس کرد و حرف دلش زد که خیلی وقته منتظر این لحظه بودم گفتم حالا نوبت منه دم گوشش گفتم از کون بکنم یا از کص که گفت هر جور خودت دوست داری علی جووووونم داگ استایلش کردم گفتم دفع اول دوست دارم کونت مال من بشه چون واقعا کونش عالی بود تپل و سکسی و شروع کردن گاییدن از کون یادم نیست چند تا پوزیشن عوض کردیم ولی جذاب ترینش وقتی بود رو کیرم سواری میکرد و ممه های ۸۵ میمالیدم خیلی دوست داشتم از سکسش در مورد داییم بپرسم ولی خو دفع اول روم نمیشد ولی دفعات بعدی پرسیدم( حالا اگه خوشتون اومد ادامه سکسامون ک موضوعش یکم متفاوت | 4 829 |
| 7 | لابد فکر میکرد اینجوری بیشتر مزه میده. همونطور که پیانو میزدم دکمه هامو باز کرد ولی مانتومو در نیاورد. سینه هامو با دست گرفته بود و باهاشون بازی میکرد. نگام به آلتش بود که لای پاهام هماهنگ با نتی که میزدم به سوراخم ضربه میزد. عکسمون افتاده بود تو تخته براق پیانو و مثل این بود که دارم فیلم نگاه میکنم. بعد ازم خواست که بلند شم. نمیخواستم، میخواستم تا ابد تو همون حال بمونم. ولی بلندم کرد و رو به خودش نشوند روی آلتش که سربالا واستاده بود. حالا به طور کامل میدیدمش. اندازه ش کوچیکتر از اونی بود که خیال میکردم. رنگ برنزه اش با بدن سفید من کنتراست حشری کننده ای داشت. با یه دست تو بغلش نگهم داشته بود و با دست دیگش پیانو میزد. این سکوت رو میشکست و بهم آرامش میداد و میگذاشت که با تموم وجود لذت ببرم. از لبام شروع کرد به خوردن، بعد زیر گلوم، سینه ها و زیر نافم. نمیتونست بره پائین تر ولی میخواست، منم میخواستم. سرپا وایسادم. حالا پائین تنه م جلوی دهنش بود. همه جاشو زبون زد و مکید. وقتی لاش زبون کشید و اونو محکم مکید دوباره جیغم در اومد. حس کردم آب از رونام سرازیر شده. اشاره کرد بشینم روش و سرشو با سوراخم میزون کرد. گفت که به میل خودم بازی کنم. دیگه از اینکه بره توش ترسی نددشتم. رفت سراغ سینه هام. نوک انگشتش با سوراخ عقبم بازی میکرد. دستامو دور گردنش حلقه کردم و در امتداد آلتش با احتیاط بالا و پائین میرفتم. حسابی عرق کرده بودیم ولی خیالی نبود. آهنگ پیانو رو عوض کرد: مستم مستم مستم، تیغت بریده شستم. یکمرتبه هیجان و میل جنسیم صد برابر شد. میخواستم آلتش توی بدنم باشه. سوراخمو باهاش میزون کردم. بعد از چند دفعه بالا و پائین خودمو پائین دادم. حالا چیزی که میخواستم کامل توی بدنم بود. خودم بیحرکت بودم ولی ماهیچه های واژنم دور سوسیسی که با ولع بلعیده بود شل و سفت میشد. پشت سر هم ارضا میشدم. لذت این ارضا شدن اینقدر زیاد بود که دردی حس نکردم. بگیره. نمیدونم چقدر طول کشید تا به حال عادی برگشتم. کمکم کرد تا از روش بلند شم. گفت که خودشو نگهداشته و اگه اجازه بدم از عقب بکنه که مساوی شیم. بوسیدمش و گفتم نوبت منه که پیانو بزنم. رو به پیانو نشستم. سر کیرش رو که خیس بود و داغ با سوراخم میزون کرد شروع کردم به زدن. لذتی درونی انگشتامو روی کلیدای پیانو حرکت میداد و آهنگی آرامش بخش ازش در میومد که خودمم باور نمیکردم. تحسینم میکرد و من کم کم فشار به آلتش رو بیشتر میکردم. با اینکه کلفت نبود توش نمیرفت و باید فشار رو بیشتر میکردم. آهنگ رو تندتر کردم و فشار رو بیشتر تا اینکه با سوزشی سرش داخل رفت. با دستاش کپلم رو یه دقیقه ای نگهداشت. همانطور که میزدم یواش یواش از قد آلتش پائین رفتم تا وقتی که دیگه روی بدنش نشسته بودم. چیز غریبی بود، وقتی از جلو میکردیم اینقدر حسش نکرده بودم. حالا به نظرم بزرگتر میومد. آروم نیم خیز شدم و دوباره نشستم و با همین ریتم ادامه دادم تا بعد از چند دقیقه کپلم را دو دستی گرفت و به خودش چسبوند و با ناله ای از ته گلو گفت: تو بی نظیری. برگشتم و بوسیدمش: چه درس بی نظیری! و این جلسه اول درس موسیقی بود. نوشته: مدوزا | 4 051 |
| 8 | بود و مامان دید نداشت. ترسیدم ولی بیشتر هیجان داشتم. همینطور که نت ها رو میخوند دستش بیشتر میرفت زیر دامنم و رونمو نوازش میکرد. از شدت هیجان عرق کرده بودم. گفت موقع زدن، نت ها رو بخونم. صدام شده بود عین جوجه خروس که خوشبختانه تو صدای پیانو گم میشد. دیگه دستشو رسونده بود به شورتم. گفت: خوبه داری راه میفتی. حالا کلّ تپل از روی شورت توی دستش بود. انگشتش رو میکشید روش، از بالا به پائین و برعکس. حس کردم شورتم داره خیس میشه. میخکوب شده بودم. از هیجان میخواستم جیغ بزنم. خیلی تحریک شده بودم. با خودم گفتم بهتره خونسرد باشم. با هر ضربه که به شاسی ها میزدم اونم با انگشت یه ضربه میزد به تپل: وسطش، پائینش، بالاش. داشتم دیونه میشدم. سوراخشو پیدا کرده بود و از روی شورت انگشتش رو فشار میداد و میچرخوند. بعد دستشو آورد بیرون و گرفت جلوی چشمم. انگشت وسطش از خیسی برق میزد. گذاشت توی دهنش و لبخند زد. داشتم از خجالت میمردم. آهنگ تموم شده بود. گفت: برای شروع خوب بود. از اول بزن تا عیباشو بگیریم. هنوز شروع نکرده بودم که تلفن زنگ زد. مامان رفت سمت تلفن که روی سکوی آشپزخونه بود. آقا معلم دست چپش رو که آزاد شده بود کرد تو یقه پیرهنم و سینه راستمو مشت کرد. نفسم بند اومد. غیر ارادی دهنم رو باز کردم که بلافاصله با لبهای داغش بسته شد. لبامو می مکید و با سینه هام بازی میکرد و نوکشون رو یه کم فشار میداد. جریان دوباره ی ترشحات واژنم رو حس کردم. پیانو قطع شده بود. با صدای گذاشتن گوشی مامان برگشتم به واقعیت. دستشو از یقه ام در آورد و منم رفتم سراغ پیانو. مامان گفت که باید بره بیمارستان چون دکتر بیهوشی کشیک نیومده. آقا معلم هم گفت: کار امروز ما هم آخراشه تا چند دقیقه دیگه رفع زحمت میکنم. درس هفته بعد رو برام توضیح داد. مامانم که رفت حاضر بشه دوباره دستشو کرد زیر دامن و بعد داخل شورت. با این کارش به اوج شهوت رسیدم. با یه دستم بازوش رو گرفتم و دست دیگه م رو بردم توی سینه ش و با موهاش بازی میکردم. لبامون چسبید به هم. ولی دیگه فرصتی نبود. بلند که میشد گفت: برای دفعه بعد بیشتر تمرین کن و کاملا آماده باش. مامان گفت سه چهار ساعت دیگه برمیگرده. باهم بیرون رفتن. بدو رفتم حموم لخت شدم، آب رو ولرم کردم و سر شلنگ رو گرفتم وسط پاهام. فشار آب هم تحریک کننده بود و هم ارضاکننده. بعد از دوسه دقیقه خودمو خشک کردم و رفتم اتاق خوابم. خودمو توی آینه نگاه کردم: صورتم گل انداخته بود، نوک سینه ها بیرون زده بود. از برجستگی باسن و سینه هام لذت بردم. دستم رو گذاشتم وسط پاهام و استاد رو مجسم کردم که لخت بغلم کرده و خودش رو به من چسبونده. تو فکر بودم که چطور خودمو ارضا کنم که صدای زنگ در حالمو گرفت. مانتوی سفیدی که دم دست بود کشیدم تنم و رفتم طرف اف اف: کیه؟ صدای استاد رو فوری شناختم که می گفت: ببخشید ساعتم نیست، فکر کنم اونجا مونده، اگه زحمتی نیست یه نگاهی بندازین. راست میگفت کنار پیانو بود. توی اف اف گفتم آره اینجاست. با دلهره در رو باز کردم. فقط فرصت کرده بودم دکمه های مانتو رو ببندم. از لای در ساعتو طرفش دراز کردم. تشکر کرد و گفت: خیلی گرمه میشه یه لیوان آب بهم بدی؟ طرف یخچال که میرفتم دنبالم اومد داخل. حس کردم سرم گیج میره. آبو که خورد دستمو گرفت و گفت: تیکه آخر درس سمبل شد، اونم انجام بدیم که مدیون نباشم. یک آن ساده لوحانه باور کردم ولی نگاه حریصش به بدنم که از زیر مانتوی نیمه خیس معلوم بود بهم فهموند چه درسی تو راهه. پشت پیانو نشست و منم کنارش. گفت: شروع کن. اولین شاسی را که فشار دادم گفت: بشین روی پاهام، اینجوری دست هردومون بهتر به پیانو میرسه. رام و آروم روی پاهاش نشستم. بلافاصله برجستگی آلتشو زیرم حس کردم. حس شیرین و در عین حال دلهره آوری بود. دلهره اولین بار و کاری ممنوع. گفت: همینطور که میزنی یه کم بلند شو. مثل آدم آهنی بی اراده نیم خیز شدم. صدای بازشدن زیپش رو شنیدم و خش و خش پائین رفتن شلوارش و بعد بالا رفتن مانتوم. شورت هم که اصلا پام نبود. با صدای لرزون گفت: حالا بشین. نشستم و آلتش رفت لای رونام، جایی که دوباره خیس و لیز بود. گفت: این همون چیزیه که میخواستی، مگه نه؟ من سکوت کردم و لابد این علامت رضایت بود وگرنه به این راحتی خودمو ول نمیکردم! بدنمو یه کم کشید عقب و سر معامله شو گذاشت درست روی هدف. انگشتام روی شاسیها سرگردون بودن. دو دستی کپلم رو گرفته بود و منو عقب جلو میکرد و آلتش بین پاهام بالا و پائین میرفت. مست مست بودم. توی یکی از این حرکتا سر آلتش یه کم رفت توی سوراخم. یه جیغ خفه از گلوم زد بیرون و پاهام ناخودآگاه جفت شد. آلتشو لای پاهام بیشتر حس کردم. از ترس این که تا ته بره توم هول کردم. گفت: نترس هواتو دارم. به زدن ادامه بده. نمی تونستم بفهمم چرا نمیریم توی اتاق خواب. | 4 008 |
| 9 | یه خورده لَوَند باشم طوری میشه؟
#اروتيک #مدوزا
سن بلوغ رو رد کرده بودم ولی هنوز بالغ به حساب نمیومدم. از پریود خبری نبود. زیر بغلم و پائین تنه م مو در نیومده بود. سینه هام تقریبا صاف بودن در حالی که مال بیشترِ همکلاسیام زده بودن بیرون. اونا در مورد سوتین حرف می زدن و اینکه پسرا چه تن و بدنی رو بیشتر دوست دارن. من فقط غصه میخوردم. تعجب میکردم هیکل به این درشتی چرا ممه هاش نزده بیرون یا ناز به این تپلی چرا مو نداره. دخترخالم که موقع لباس عوض کردن منو لخت دیده بود با حسرت میگفت: خوش به حالت، عجب جنسی، دهن هر پسری رو آب میندازه، حتا دخترا رو. یه بهشت تپل بین دوتا رون سفید و توپر. مامانم میگفت دخترای سفید یه کم دیرتر بالغ میشن ولی این هم آرومم نمیکرد. بالاخره رفتیم دکتر زنان که گفت: همه چیزت طبیعیه ولی برات یه سری قرص مینویسم که طبیعت در مورد خانم شدنت فس فس نکنه. بعد از چند ماه اوضاع عوض شد. اول سینه هام زد بیرون. هر روز نازشون میکردم و توی آینه قربون صدقه شون میرفتم. حالا منم سوتین می بستم. باسنم بزرگتر شده بود و شلوارام تنگ. بعد از مدتی یه کم مو زیر بغلم و پائین تنه م در اومد. شنیده بودم اگه با نوک ممه ها ور بری بزرگتر میشن. شبا توی رختخواب این کارو میکردم. نوکشون سفت میشد و میزد بیرون. بی اختیار دستم میرفت توی شورتم. با محتویاتش بازی میکردم، بالاش که انگشت میکشیدم حالی به حالی میشدم. خیلی کیف داشت. عیبش این بود که شورتم خیس میشد و مجبور بودم یواشکی بشورم و با سشوار خشک کنم تا لکه هاشو مامان نبینه. چند ماه دیگه گذشت تا بالاخره توی چارده سالگی پریود شدم هرچند هنوز کم مو بودم. تابستون که شد مامان تصمیم گرفت برام معلم موسیقی بگیره تا سرم گرم باشه و چیزایی که قبلا یاد گرفته بودم یادم نره. از وقتی پریود شده بودم بیشتر بهم میرسید. معلم پیانو یه آقای شیک و خوشبو بود. جلسه ی آشنایی، کنار مامان نشسته بودم و اون آقا روی مبل روبرو. متوجه شدم زیرچشمی به سر و سینه م نگاه میکنه. اولش متوجه نشدم موضوع چیه. بعدش فهمیدم که یادم رفته سوتین ببندم و ممه هام از زیر پیرهنم پیداست. موقع چائی آوردن فرصت بود که سوتنین ببندم ولی شیطون رفت توی جلدم: خب، یه خورده لوند باش، طوری میشه؟ بذار مردا مثل یه زنِ خواستنی بهت نگاه کنن! موقع تعارف چائی بیشتر دولا شدم تا سینه هام بهتر دیده بشن. طرف همچین رفت تو یقه م که نزدیک بود چائی بریزه روی بساطش! باور نمیکردم بتونم یه مرد سی ساله رو اینطوری حالی به حالی کنم. به خودم مغرور شدم. دیگه جزو خانما بودم. وقتی نشستم روی مبل، پاهامو یه کم باز نگهداشتم ببینم رونای سفید و بهشت تپلم، همون طور که دخترخاله م میگه، واقعا دهن مردا رو آب میندازه یا نه. حق با اون بود، حالا آقا حواسش به دو جا بود: هم زیر دامن هم توی یقه. ولی نگاهشو بین من و مامان عوض میکرد تا متوجه نشه به چی نگاه میکنه. دفتر نت رو هم گذاشته بود روی پاهاش تا خشتک قلنبه ش توی چشم نزنه. وسط حرفاش با لحن جدی گفت: اگه هنرآموز از ته دل مشتاق نباشه میلی به تدریس ندارم. درحالیکه یه دستش دور از دید مامان وسط پاهاش بود از من پرسید: واقعا دلت میخواد؟ همینطور که مثل برق گرفته ها بهش نگاه میکردم بی اراده گفتم: فکر کنم آره. بعد از خودم پرسیدم منظورش چی بود؟ علاقه به موسیقی یا چیزی که وسط پاهاش قلنبه شده بود؟ من به چی آره گفتم؟ ظاهرا بازی احمقانه ای رو شروع کرده بودم که معلوم نبود چطور تموم میشه. شوخی شوخی تحریکش کرده بودم، بهش بعله هم داده بودم. پیش خودم خیالبافی کرده بودم که اگه روی زانوش بشینم پیانو بزنم چه کیفی داره. آلتش مالیده میشه وسط پاهام. حتمی بیشتر از وقتی که با خودم ور میرم حال میده. ولی اینا فقط خیال بود درحالیکه توی واقعیت بهش بعله داده بودم. رو به مامان گفت: اگه موافق باشین از هفته دیگه شروع کنیم. یه ورقه نت داد به من و گفت: آهنگ سنبل به چمنه. تمرین کن: سُل سُل فا می ره می ره، سل سل لا… نُتش رو کامل حفظ کن. سریع خدا حافظی کرد و رفت. یک هفته ای که مثل برق و باد گذشت پشت پیانو که می نشستم بجای دفترچه نت آلت قلنبه استاد جلوی چشمم بود. دستمو که میذاشتم وسط پاهام اونو مجسم میکردم. شورتم دایم خیس بود. روز موعود سر ساعت اومد: بدون کت و با تی شرت. ازم خواست بشینم پشت پیانو. خودشم اومد بالای سرم. گفت آماده ای؟ گفتم آره. حس کردم به سینه هام زل زده. قلبم میزد. گفت: شروع کن. هنوز شروع نکرده گفت: نه! انگشتت اشتباهه: انگشت کوچیکه باید رو شاسی دو باشه، ره با انگشت چهارم. کنارم نشست تا نشونم بده. شروع کرد به زدن. بعد از چند دور سنبل به چمن گفت که با پدال کار کنم. پامو گذاشتم رو پدال وسط. صدا تغیر نکرد. گفت باید پامو محکمتر فشار بدم و یه دستشو گذاشت رو زانوم و فشار داد. اکوی پیانو پیچید. دستشو همونجا نگهداشت. پیانو اون طرف مبل | 3 907 |
| 10 | لای پاش معلوم شد و خط کصش معلوم نبود ولی رد شورتش کامل معلوم شد منم هی نگاهم میپرید به لای پاش و آروم آروم کیرم راست شد منم برا جلوگیری از آبروریزی دفتر گذاشتم روی پامو مینوشتم شهره هی به دفتر روی پام نگاه میکرد سرشو عقب و جلو میکرد کاملا فهمیده بود چی شده ولی باز پاشو پایین نیورد منم تحت فشار فکرمو میبردم پی داشبورد پیکان و کوچه علی چپ تا کیرم بخوابه و بالاخره با تلاش های فراوان کیرم خوابید رفتم سری بعد که رفتم خونشون به کیارش گفتم این بارم مارو تنها بزار، کیارش رفتو من موندمو شهره رفتم تو پذیرایی نشستم و شهره روبه روم بود یکمی گذشت دوباره شهره پاشو بلند کرد و گذاشت روی مبل منم دیدش میزدم و حال میکردم که شهره نگام کردو گفت داری چیو دید میزنی منم هول شدم و گفتم هیچی منظورتون چیه گفته اره جون بابات بار اولتم نیست که گفتم شاید اشتباه متوجه شدید گفتش اها که اشتباه متوجه شدم پس اونروز چرا دفتر گذاشتی روی پات ؟ساکت شدمو سرمو انداختم پایین بعدش گفت اشکال نداره بلخره هر مردی وقتی یه زن خوشگل جلوش باشه اینجوری میشه. یکمی مکث کردو گفت منم وقتی یه مرد غریبه اینهمه توی خونه باشه طبیعیه چیزایی بخوام اینو که گفت توی دلم خالی شد نگاهش کردم که خیلی سکسی داره لبشو گاز میگیره گفتم ینی چی گفت ینی همون که فکر میکنی و اومد نزدیکو اروم دستامو گرفت بعدش نشست روی پام کیرم حسابی سفت شده بود اونم خودشو تکون میداد پیشونیشو گذاشت روی لبام منم بوسش کردم و دستامو بردم روی کونشو چنگ میزدم سرمو بردم پایین و گردنشو خوردم بعدش از روم بلد شدو لباسشو در اورد و ممهای خوشگلشو بهم نشون دادو باهاشون بازی میکرد شلوارشو در اورد و زیرش یه شورت سبز توری پوشیده بود که کصش معلوم بود منم پیرهن و شلوارمو در اوردم و شهره دستشو گذاشت رو کیرم و از رو شورت باهاش بازی میکرد شورتمو در اوردو کیرمو مالید به صورتش و لیسش میزد ولی نخوردش بلند شد و روی مبل نشست منم کشیدمش عقبو پاهاشو انداختم روی شونه هام و کیرم کردم تو کصش که انقد دست نخورده بود حسابی تنگ شده بود و خیلی وحشی کردمش و اونم چشماشو بسته بودو ناله میکرد یکم که گذاشت گفتم بیا داگی بکنمت اونم تابید منم موهای قهوه ای خوشگلشو گرفتمو کیرمو دوباره کردم توش و گوشیمو برداشتم و صدا ضبط کردم گفتم حیفه کیارش از گاییده شدن مامانجونش بی نصیب بمونه یکم دیگه تلمبه زدم و کیرمو در اوردمو گفتم بتاب میخوام کیرم لای ممه های خوشگلت بره اونم کیرمو گرفت و لای ممهاش فشار داد و بالا و پایین میکرد منم داشت آبم میومد و بهم گفت بپاشم روی شکمش منم پاشیدم روش و بعدش یه لب ازش گرفتم و تشکر کردم و دستمال اوردم و آب کیرمو از روی شکمش پاک کردم شبش صدا های سکسمون رو برای کیارش فرستادم و اینکه دیگه جقد باهاش جق زدو نمیدونم نوشته: علی | 3 735 |
| 11 | گاییدن مامان یک کاکولد
#مامان_دوست #بیغیرتی
سلام من علیم قضیه از اونجا شروع میشه که توی یه گپی تو تلگرام داشتم چت میکردم دیدم یکی نوشته نمیدونید چی دیدم ریپلایش کردم بهش گفتم چی دیدی تعریف کن گفت بیا پیوی رفتم ازش پرسیدم گفت خالهم اومده بود خونمون و با مامانم نشسته بودن بعدش من رفتم بیرون و یادم افتاد گوشیم خونه مونده رفتم بالا دیدم در اتاقو بستن و صدا میاد از تو اتاق از لای در نگاه کردم دیدم دوتایی با بیکینی وایسادن روبه روی همو همدیگرو نگاه میکنن و به کون هم سیلی میزنن اینو که تعریف کرد پشمام ریخت بعدش هی میگفت نمیتونم صحنهه رو فراموش کنمو این حرفا انقدم جزئیات گفت که کیرم شق شد وسط چت بودیم گفت کیر توعم بلند شده؟ گفتم لعنت بهت اره گفت منم از اون موقع شق دردم گفتم آقا من برم جق بزنم گفت وایسا شب بیا کارت دارم گفت خب باشه شب دوباره بهش پیام دادم گفتم چیه گفت میای باهم بزنیم گفتم روی مامانتو خالت گفت اره منم گفتم باشه خب شروع کن تعریف کن و نشست کل اتفاقا رو جز به جز گفت تا حتی سایز ممه خاله و مامانش یا رنگ شورتو سوتینشون بعدش گفت چقد خوب میشد اگه باهم فامیل بودیم فکر کن میشد میرفتیم تو اتاقو دوتایی میکردیمشون همینجور ادامه داد بعدش گفت هنوز داری میزنی گفتم اره گفت عکس کیرتو میدی؟ منم داغ بودم براش فرستادم کیرمم 18 سانته اولش گفت قرار نبود فیک بدی گفتم چیکار کنم قبول کنی مال خودمه گفت یه لایک بگیر بغلشو عکس بده منم فرستادم اونم گفت میدونی چیه جای این کیر لای پای مامانمه گفتم اوفف ببینمش اونم یه عکس از مامانش داد مامانش یه میلف جا افتاده بود توی عکسه به درخت تکیه داده بود کونشو داده بود بالا اسمشم شهره بود و سینه هاشم برجسته بود بعدش ازم خواست ابم که اومد عکسشو بفرستم براش ابم اومدو عکسشو فرستادم براشو حسابی کیف کرد بعد این داستان اسمشو پرسیدم که کیارش بود از مشهدم بود گفتم خب کصکش منم مشهدم گفت پس واجب صد مامانمو بکنی هرشب دیگه بساط من شده بود جق زدن با مامان کیارش که یروز گفت برم خونشون منم خوشتیپ کردمو رفتم خونشون شهره م خونه بود به خوبی عکساش نبود ولی باز خیلی کردنی بود رفتم سلامو حال و احوال خودمو معرفی کردم و یعنی قرار بود برم به کیارش درس یاد بدمو باهم درس بخونیم چون سال کنکورمونه رفتم تو اتاقش و شروع کردیم راجب مامانش حرف زدنو این چیزا هی چند سری رفتم خونشون هر سریم مامانش باهام خوب رفتار میکرد ولی نه اونجوری که بخواد بهم بده عادی بود ولی خانواده مذهبی نبودن یعنی توی خونه لباس راحتی میپوشید منم نامردی نمیکردم حسابی دیدش میزدم تا اینکه یه بار وقتی رفتم خونشون شهره بهم دست داد و گفت از وقتی تو با کیارش کار میکنی نمره اش خیلی بهتر شده دستت درد نکنه منم که یک دقیقه با کیارش بحث درسی نکرده بودم گفتم خواهش میکنم کاری نکردم بعدش رفتیم تو اتاقشو فهمیدم اینا امروز میخوان برن خونه فامیل و شهره رفت حموم کیارش گفت بریم سراغ کشوش رفتیم بالا سر کشوش که پر ست های رنگی رنگی و سکسی بود یه ست بنفش که جلوش توری بود رو درآورد و نشون داد گفت اون روز با خالم این تن مامانم بود از دستش گرفتمو یکمو با دستم مالیدمش و از رو شلوار گذاشتم رو کیرمو میمالیدمش نگاهای کیارش بیغیرت اون موقع خیلی دیدن داشت قشنگ داشت دیوونه میشد سری بعد که رفتم خونشونو رفتیم تو اتاق بهش گفتم اینجوری نمیشه تو باید مارو تو خونه چند باری تنها بزاری تا بشه حرکتایی زد اونم گفت باشه و به بهونه اینکه ماشین فلان دوستش خراب شده از خونه زد بیرون و به مامانش گفت سریع برمیگردم علی میمونه من رفتم تو پذیرایی رو مبل نشستم که مامانشم بود و داشت فیلم میدید یکم گذشت و چایی بهم تعارف کرد منم گفتم ممنون و رفت برام چایی بیاره منم تا پشت کرد که بره تو آشپزخونه نگاهم رفت به کون خوشگلش که تو شلوار زردش داشت دلبری میکرد. فقط تصورم این بود که کیرمو ببرم اون لا رفت چایی رو برام اورد و خم شد بذاره جلوم که ممهاش از تو یقش مشخص شد خیلی ناز بودن دقیقا همونجوری که کیارش تعریف کرده بود رفتو نشست منم سر صحبتو باز کردمو پرسیدم راستی بابای کیارش کجاست هر سری میام نیستش گفت اونکه صب میره شب میاد همش سرکاره فقط مایه کلافگیه وقتاییم که میاد نمیدونم چرا یهو گفتم یعنی ازش راضی نیستی؟ خیلی تابلو بود شهره هم چشاش گرد شد فک کنم همون موقع قصد منو فهمید و جواب داد دیگه کاره خوب نمیشه کاریش کرد یکمی حرف زدیم و بعدش کیارش اومد چند روز بعد دوباره رفتم خونشون این بار شهره یه تیشرت سفید با یه شلوار نسبتا تنگ قرمز پوشیده بود خوش خنده تر بود و میخواست وقتی درس کار میکنیم اونم باشه پس اومد تو اتاق ماهم برای اولین بار بحث درسی کردیم معلوم بود شهره قبلا خر خون بوده خیلی از سوالای شیمی رو از منم بهتر بلد بود. شهره خواست جاشو رو صندلی درست کنه و یه پاشو اورد بالای صندلی و | 3 658 |
| 12 | چیکار کردین؟ زنم شروع کرد حرف زدن: کیرشو خوردم، تو حالت میشنری، داگی، ریورس کاو گرل باهاش سکس داشتم. بعد اعتراف کرد که کونم داده. باور نمیکرد پنج بار توش ارضا شده و حتی از سکس مقعدی هم حال کرده. کیرشو خورده، سوراخ کونشو لیسیده، هر دو تخمشو همزمان تو دهنش داشته. زنم وقتی راه افتاد، فوقالعاده بود. گفت: دیگه طاقت ندارم که هر دو کیرتون همزمان توم باشه لیز گفت: اینو بزارم برای فردا. الان میخوام آب شوهرمو پس بگیرم! زنمو کشید رو فرش و خیلی زود تو حالت ۶۹ شدن که باورنکردنی بود. شوهرش به من یه آبجو داد و نشستیم نگاه کردیم. از هر فیلمی که دیده بودم بهتر بود. یه ساعت بعد من و زنمو فرستادن تو اتاقمون یه کم استراحت کنیم. در واقع همون اتاقی بود که زنم کل شب توش بود، ولی ملافههاش تمیز شده بود. همدیگهرو بغل کردیم، یه کم حرف زدیم و خوابیدیم. صبح زنم بوسیدم و گفت: وقتی هر دوتاتون همزمان منو میکنین، تو کیرتو بکن توی کونم. اون یه بار منو از کون گاییده، بِهِت بدهکارم! مرسی که منو با اینا آشنا کردی. شاید آخر هفته بعدی با دوستای دیگهشون امتحان کنیم! ++++ وقتی کیر سفتِ سفتمو آروم فرو کردم تو کون زنم، گفت: عاشق گاییده شدن با دو تا کیر همزمان شدم. حس میکنم پُرِ پُرم. باورم نمیشه که تا حالا امتحان نکردم. فقط کاش یه کیر سوم هم برای دهنم داشتم. لیز گفت: کس من خوبه؟ من درست پشت سر زنم بودم که لیز خودشو چسبوند کنار سر شوهرش و گذاشت زنم چوچولشو لیس بزنه. اون صبح بهترین آنال سکس عمرمو کردم. لیز اول ارضا شد، بعد من، بعد زنم و آخرش شوهر لیز. بعدِ یه صبحونه-ناهار ترکیبی، زنم به لیز گفت عاشقِ ضربدری شده و پرسید کمک میکنه با زوجای دیگه آشنا بشیم؟ لیز به زنم گفت بهتره حواسش باشه که میذاره کی بکنتش. بعد چند تا داستان از اولای کارش تعریف کرد. لیز: اولش گذاشتم شوهرم همه تصمیما رو بگیره که با کی عوض کنیم. اونم زنای خیلی خوشگل انتخاب میکرد، از اونایی که میتونستن ملکه زیبایی، مدل یا بازیگر باشد و حسابی باهاشون حال کرد. ولی از اونجایی که بیشتر زنای خوشگل شوهراشون زشتن، برام جذاب نبود من گیر افتاده بودم، یکیشون حتماً 150 کیلو بود، ریش بلندی داشت، فکر نکنم هیچوقت تو عمرش حموم کرده بود برای همین مطمئنم آبِ کُسِ همه دخترایی که باهاشون خوابیده بود توی ریشش بود، منو برد اتاق مهمون، یه توپ دهانی کرد تو دهنم، دستامو بست بالا سرم به تخت. بعد پاهامو هم بست کنار دستام، اینجوری دو تا سوراخم باز بود برای هر کاری که دلش خواست بکنه. کیر چاق شو بدون هیچ روغنی کرد تو کونم، دردش جهنمی بود. فریادام فایده نداشت، اشکام فقط ملافه رو خیس کرد. اون حرامزاده کونمو خشک خشک گایید تا خون اومد، بیشتر از چهار ساعت کیرشو کرد تو کونم. بعداً از زنش فهمیدم کیرش سفت میشه ولی ارضا نمیشه، برای همین تا ابد طول میکشه و من بودم که عذاب کشیدم. ازون به بعد دیگه خودم زوجا رو انتخاب کردم و هنوز هیچ ملکه زیبایی دعوت نکردم خونهمون که شوهرم بکندش. من و شوهرم هم مرتب آزمایش ایدز میدیم! زنم چند دقیقه ساکت بود. رنگش پریده بود ولی کمکم برگشت. لیز گفت: دوست دارم آخر هفته بعدی دوباره بیاین. یه ماه دیگه دو تا زوج دیگه دعوت میکنم بیان تو جمع. اگه بخوای اون کیر سوم رو هم میتونی تو دهنت بگیری! زنم لیز رو بوسید و از صداقتش تشکر کرد. بعد شوهر لیز رو برد تو اتاق خواب. من و لیز چند ساعت حرف زدیم. در مورد مردایی که باهاش خوابیدن، اغراق نکرده بود درد دادن و بدجنس بودن. چند سال گذشته یاد گرفته بهتر آدما رو قضاوت کنه. لیز منو چند بار از دور دیده بود. اولین بار که منو دید دلش خواست باهام بخوابه، ولی بیشتر از یه سال صبر کرد تا چند بار دیگه ببینه بعد چیزی بگه. حتی زنمو هم حداقل یه بار دیده بود که یا میاومد دنبالم یا میرسوند. پس میدونست شوهرش چی گیرش میاد. گفت شوهرش بیشتر سینههای گنده زنمو دوست داره، ولی واقعاً عاشق اینه که از پشت بکنه و بکوبه تو کون گندهش. اون شب لیز تو تخت من خوابید و آروم خوابیدیم. ولی زنم به شوهرش فرصت نداد. در واقع کل شب ولش نکرد. صبح یکشنبه از زنش و من خواست حواس زنمو پرت کنیم که یه کم چرت بزنه. سهنفریمون رو با یه جکوزی حسابی شروع کردیم، زنها دو بطری شراب خوردن. زنم گفت تو دبستان و دبیرستان با دوستدختراش لببازی میکرد، ولی وقتی باکرگیشو توی 16 سالگی از دست داد، دیگه سراغ دخترا نرفت. لب بازی با لیز چیزی بود که همه این سالها دلش میخواست. تریساممون با ۶۹ دخترا تموم شد، زنم زیر بود، کیرم تو کس لیز و تخمام رو پیشونی زنم میمالید. وقتی شوهر لیز بالاخره از چرتش بیدار شد، یه غذای خوب خوردیم و خداحافظی کردیم. زنم اونو بوسید، ولی لیز رو با احساستر بوسید…! نوشته: آق فریدون | 3 586 |
| 13 | ضربدریِ آخر هفته!
#ضربدری #ترجمه
ماشینمو بردم گاراژ محل که لاستیک های زمستونیشو بذارن. قبلاً هم چند بار اونجا رفته بودم ولی هیچوقت «لیز» رو ندیده بودم. وقتی تو دفتر تنها با هم بودیم، گفتم: تو خیلی نازی. چرا تا حالا ندیدمت؟ لیز گفت: نازم؟ میخوای بیشتر ازم ببینی؟ منو شوهرم پایۀ ضربدری هستیم، اهلش هستین؟ شوکه شدم ولی سریع خودمو جمع کردم و گفتم: فکر نکنم شوهرت بخواد تو رو با زن من عوض کنه لیز: چرا؟ بهش گفتم زنم قبلاً به اندازه تو خوشهیکل بود ولی گذر سالها باعث شد خیلی وزن اضافه کنه. لیز: برام توصیفش کن +صورتش نازه، سینههاش گندهست، شکمش گندهست، کونش هم گندهست -به نظر برای شوهرم عالی میاد +ولی اون تو رو داره -شما مردا همیشه فکر میکنید اونور خیابون چمنا سبزتره. میخوای باهام بیای توی تخت یا نه؟ چی میتونستم بگم؟ گفتم: دوست دارم باهات توی تخت باشم -اگه شوهرم با زنت بخوابه ناراحت میشی؟ +فکر نکنم. عادلانهست دیگه، نه؟ -میتونی راضیش کنی جمعه بیاد خونهمون؟ شاید بخوای شب یا حتی کل آخر هفته رو روی تخت با من باشی. ما دخترا هم وقتی شما مردا خستهمون کردین میتونیم با هم باشیم. نظرتون چیه در مورد دابل؟ هر دوتاتون تو من، بعد توی اون! +زنمو میشناسم، هیچوقت با زن دیگه نبوده و واقعاً هم حالش با سکس مقعدی خوب نیست -عزیزم، بیشتر زنایی که پاهاشون برنامۀ ضربدری داشتیم اولش همینو میگفتن ولی بعدش با کمال میل همراهی کردن! خلاصه به عوض کردن زوج برای جمعه تو خونهشون گفتم بعله! قبضمو دادم و رفتم خونه که خبر رو به زنم بدم. راحت نبود یهو بگم، پس باهاش بیستسؤالی بازی کردم: «تا حالا به بوسیدن به یه زن دیگه فکر کردی؟» «حاضری سهنفری با یه مرد یا زن دیگه؟» «نظرت در مورد عوض کردن زوج چیه؟» زنم: با خواهرم حرف زدی؟ +نه! چطور؟ -چون خواهرم بیشتر از یک ساله داره سعی میکنه ما با هم سکس ضربدری داشته باشیم ولی من هیچوقت همچین کاری با خواهر خودم نمیکنم، شاید با یه غریبه اوکی شم، ولی با خواهرم هرگز +پس با یه غریبه میکنی؟ -فکر کنم اگه پسره ناز باشه، آره +خب، لیز، همون دختر تعمیرگاه، دعوتمون کرده جمعه با اون و شوهرش جفت عوض کنیم. منم گفتم آره -لیز نازه؟ +فکر کنم آره -شوهرش چطوره؟ +نمیدونم، هیچوقت ندیدمش نفس عمیق کشید و با مکث گفت: باشه! امتحانش میکنم ولی اگه خوشم نیومد با همدیگه برمیگردیم خونه. واضحه؟ +کاملاً باورم نمیشد، شانس آوردم. قراره با لیز بخوابم. چند سالی میشه که زیرآبی نرفته بودم، و حالا شرایطی پیش اومده بود که بتونیم تنوعی در زندگی جنسی مون بدیم… اونم با موافقت خودش! این دو روز بعدی انگار کش اومد، ولی هر شب بعد از یه سکس عالی، حرف برنامۀ ضربدری آخر هفتۀ رو میزدیم. زنم واقعاً داشت برای بودن با یه زن ذوق میکرد. داشت با ایدۀ یه کیر تو کُسش و یکی تو کونش گرم میشد. جمعه که از سر کار برگشتم، زنم حسابی هول بود. عملاً از هیجان میلرزید. همه جاهاشو تمیز کرده بود، کُسش شیو شده بود، یه حموم داغ طولانی گرفته بود. موهاش، ناخناش و آرایشش عالی بود. ولی واقعاً نگران بود چی بپوشه. به لیز زنگ زدم و گذاشتم با زنم حرف بزنه. انگار زنم لازم نبود نگران لباسش باشه، چون تو خونهشون زیاد تنش نمیمونه. یه لباس کوتاه ساده کافیه و راه افتادیم. حتی سوتین یا شورت هم نپوشید چون لیز گفته بود جای اونها روی پوستش میمونه. بیست دقیقه بعد تو پارکینگشون پارک کردیم و رفتیم سمت در. لیز در رو باز کرد و بهمون خوشآمد گفت. فقط یه لباس خواب صورتی شفاف تنش بود. زنمو بغل کرد، لباشو بوسید و بردش تو خونه. منم فقط دنبالشون رفتم. تو اتاق نشیمن شوهرش بود، شناختمش، همون مکانیکه که لاستیک های ماشینمو عوض کرده بود. فقط یه شلوار گشاد ورزشی تنش بود. زنمو بغل کرد، حسابی لباشو بوسید، بعد زیپ لباسشو کشید پایین و گفت: از تنت در بیار! باورم نمیشد زنم حاضر باشه جلوی یه مرد غریبه، کامل لخت وایسه. اونم شروع کرد دستاشو همهجای بدن لخت زنم بکشه. سینههای گنده و آویزون رو گرفت، دستشو رو شکم گرد و گندهش کشید، و آخرش کُسِ چاق شو با دستش گرفت. همزمان دست دیگهش داشت کون گندهشو ماساژ میداد. لیز منو برد تو اتاق خواب اصلی و گفت لباس خواب صورتی شفاف و براش در بیارم. دستاشو برد بالا سرش و سینههای کوچیکش قشنگ بالا اومد. کمرش باریک بود، شکمش یه کم گرد، کونش عالی. کسش هم مثل کُسِ زنم کامل شیو شده بود. دستمو بردم پایین و یه انگشتمو فرو کردم تو کس خیسش. لیز گفت: قبلِ عشق بازی و سکس باید کیرتو بخورم تا ارضا شی، فکر کنم اینجوری هر دو بیشتر حال کنیم پنج ساعت بعدی، من و لیز هر کاری که دو نفر میتونن بکنن کردیم. کاملاً زنمو فراموش کرده بودم تا اینکه لیز گفت: ساعت ۱۲ شده، باید بریم سراغ جفتامون زنم خیلی خوشحال به نظر میرسید. لیز پرسید: خب عزیزم، | 3 421 |
| 14 | خواهر چادری من
با سلام خدمت خوانندگان شهوتی ، داستان از جایی شروع شد که خواهرم گوشی خریده بود و اون زمان یعنی سال ۹۲ گوشی ها دکمهیی بود. اسم خواهرم (مستعار) زهره و دوسال از من بزرگتر بود . تابستون اون سال برای کنکور و کمک خرج خودش یه دفتری میرفت به عنوان منشی و بعد از کار میرفت کلاس کنکور یا کتابخونه برای درس خوندن و معمولا ساعت ۵ یا ۶ بعد از ظهر میاومد خونه .تو این مدت یه خواستگار هم داشت که خودش جواب منفی داده بود . خلاصه یه مدت گوشی گرفتنهاش زیاد شده بود و شبا با گوشی زیاد ور میرفت. و من هم فضول میخواستم بدونم داستان چیه ولی گوشیش کد داشت که با پشتکار خودم تونستم رمز گوشیشو پیدا کنم. یه شب ساعت دو با سه بود رفتم یواشکی گوشی رو برداشتم و رفتم تو قسمت اس ام اس که بله … همزمان با دوتا پسر دوست بوده خانم یکی احسان و اون یکی رو سه نقطه سیو شده بود . احسان اوایل به اسم کمک کردن و همراهی برای درسخواندن باهاش قرار میزاشته ولی اون سه نقطه که بعد فهمیدم همون خواستگار بوده خیلی شلوغ بود و رسما پیامهای سکسی میداد و اسرار به سکس از جلو. داشت . منم از روی شهوت هر شب شده بود سرک کشیدن تو گوشی خانوم و کیف کردن از کثافت کاریشون تا این که یه همسایه مون کلید باغش رو داده بود به ما که وقتی مسافرت هستن ما سری به گلاشون بزنیم . شبش خانم با اون پسره که اسمش (مستعار ) محسن بود قرار باغ گذاشته بود و منم از گوشی زمان و مکان رو دقیق فهمیدم فرداش سر صبح مثل همیشه رفت بیرون که بره سر کار منم که از ماجرا خبر داشتم چند دقیقه بعد زدم بیرون و تعقیب کردمش که بله مسیر عوض شد به سمت باغ همسایه منم پشت یه درخت کمین کردم که حدود ۳۰ دقیقه بعد پسره رسید و در رو براش باز کرد رو رفتن تو باغ منم یه کم صبر کردم بعد از رو در رفتم تو دیدم به به لب استخر پسره امان نداده بود خواهر ما بره تو خونه ، چادر خواهرمو انداخت رو زمین و لب بازی زهره هم که انگار بار اولش نبود که داره لب میده خیلی حرفهیی لب میگرفت و مانتو و مقنعه رو در اورد و با یه تاپ و با هم مشغول شیطونی. منم همین یهو کیرم مثل فکر بلند شد و یواشکی دید میزدم یهو دیدم محسن از تو کولش یه روغن در آورد و ریخت رو کمر زهره و شروع کرد به مالش و در حالی که لب میگرفتن با دستاش باسن زهره رو میمالید . یهو زهره گفت کسکش با باسنم چکار داری محسن با خنده گفت امروز قراره فتحش کنم عشقم حالا بریم تو خونه . همون طوری بغلش کرد و رفتن داخل منم خودمو رسوندم پشت پنجره که خیلی دید نداشتم ولی یه صدای میومد … زهره: کثافت امروز کاری کن بتونم برم خونه محسن: نترس برای همین روغن اوردم زهره: ای بیشعور یهو صداشون قطع شد منم تلاش کردم برم جایی که بهتر ببینم رفتم پشت خونه که یه نورگیر داشت از اونجا دقیقا میرفت بودم بهشون زهره لخت بود البته شلوار و شرت تنش نبود محسن که کلا لخت بود با یه کیر سیاه و کلفت ولی بلند نبود باز لب بازی میکردن و محسن زهره رو به پشت خوابوند و پاهاشو باز کرد و کیرشو بالا پایین میکرد گفت عشقم حاضری زهره داغ کرده بود با سر اشاره کرد که اره محسن کله کیرشو دم سوراخ کونش گذاشت و باز لب گرفت یهو زهره داد زد : پدر سگ یهو همه رو نکن جرم خوردم محسن باز شروع کرد لب بازی و دوباره افتاد رو زهره حدودا یه دقیقه همون حالتی بودن که محسن شروع کرد به تلمبه زدن های ملایم دیگه لب نمیرفتن و گاهی ممه های زهره رو از روی لباس میمالید بعد یه دقیقه کیرشو در اورد و زهره رو داگی خوابوند و دوباره کرد تو کونش هر دو تو اوج بودن محسن هی چیزایی میگفت که واضح نبود ولی زهره با فحش جواب میداد البته همراه با ناله منم دستم رو کیرم بود و از این که خواهرم داره میده بدم نمی اومد . حدود ده دقیقه داشت میکرد و میزد رو لب کونش که سری شده بود ، یهو محسن شروع کرد به داد زدن و فحش بد دادن جنده کسکش صبر کن خواهرتو هم میگام و از این حرفا بعد داد زن جنده داره میاد … زهره ساکت بود که کیرشو محسن در اورد و با تمام وجود همه آبشو رو کمر زهره خالی کرد همراه ناله و داد بعد بیحال افتاد کنار زهره رو زمین زهره گفت عشقم دستمال بیار بعد بیحال شو تو اون حالت یهو دیدم دستم پر آب هست نمیدونم کی ارضا شده بودم سریع خودمو جمع کردم و زدن بیرون و رفتم خونه تا غروب که زهره اومد خونه من خواب بودم وقتی اومد نمیتونست درست راه بره حالا بعدا ماجرا رو براتون میگم اگه مایل بودید امیدوارم از داستان خودتون اومده باشه نوشته: رضا | 3 481 |
| 15 | یشتر براش باز کردم. کلاهک کیرش رو بین پاهام گذاشت و سوراخ کس و کونم را بازی میداد. بعد یکباره توی کسم کرد. صورتم رو به خانم بود و غیر از شلوارم که کمی پایین کشیده بود بقیه لباس هام سرجاش بود. حتی روسریم سرم بود. من همیشه حجابی بودم. با هر تلمبه ای که توی کسم میزد به جلو پرتاب میشدم و صدای خیسی کسم توی اتاق پیچیده بود. آقا واقعا کار درست بود و کسمو رگباری تلمبه میزد. نمیدونم چرا خانم به این کیر کلفت و کمر سفت قانع نبود و سیر نمیشد. این اگه هفته ای یکبار منو میکرد برام کافی بود. شاید هم لج کرده بود و آبش رو عقب انداخته بود. در هر صورت داشت خوب کسمو جر میداد. شاید با شوهرم کیر بیست تایی مرد توی کسم رفته بود. ولی اونها پیش این دودول بودند. هرباری که داخلم میکرد نفسم بند میومد. کسم پرآب و داغ شده بود. ترشحات کسم هر دقیقه زیادتر میشد. آقا با آب کسم شروع به چرب کردن سوراخ کونم کرد. کیرش رو بزور توی کونم کرد و جیغم به هوا رفت. قبلا هم کون داده بودم ولی سایز کیرش برام بزرگ بود. برای اینکه خانم رو بیشتر بسوزونم گفتم آقا تورو خدا از کون نه. گفت وایسا عزیزم کارشناس ها میگن لذت واقعی توی کون دادنه. بعد دو باره کلاهک کیرش رو توی کونم گذاشت. سرم را روی زمین گذاشتم و تمام عضلاتم را شل کردم. سانت به سانت کیرش رو داخل کرد تا بالاخره متوقف شد. همینجوری تا دسته توی کونم نگه داشته بود. لذت و درد همزمان توی وجودم پیچیده بود. با دستهام با زمین میکوبیدم و ناله میکردم. آقا فریادی کشید و توی کونم داغ شد. داشت توی کونم میومد. مثل مار به خودش میپیچید و قربون صدقم میرفت. سرمو بالا کردم و به چشمای خانم زل زدم. سیگار چندمش رو آتش زده بود و با خشم و غصب ارضای شوهرش رو توی بدنم نگاه میکرد. بالاخره آروم شد و به محض اینکه کیرش رو بیرون کشید آب کیرش از کونم جاری شد. آقا از روم بلند شد و رفت حموم. شلوارم رو بالا کشیدم و شروع به گریه کردن کردم. البته بیشتر برای اینکه خانم اخراجم نکند. ولی خانم گفت گورت رو زود گم کن. کیفشو باز کرد و یک مشت اسکناس به طرفم پرتاب کرد. گفت یه تاکسی بگیر گم و گورشو دیگه نبینمت. وسایلت رو با وانت میفرستم. حقوق این ماهت رو هم کامل میدم هر چند امروز پنجم برجه. گفتم خانم جان رحم کن من چه گناهی کردم. فریاد زد مگه کری جنده کونی از خونه من گمشو بیرون. در رو باز کردم برم بیرون. ولی دوباره برگشتم و بهش گفتم حالا مثل هم شدیم بعد زبونم رو براش بیرون آوردم و تحقیرش کردم. نوشته: راضیه | 3 244 |
| 16 | جلوی زنش سوارم شد
#تریسام #زن_شوهردار
صبح خروس خون از خونه زدم بیرون. دم در اسنپی منتظر بود.استرس داشتم. خانم و آقای دکتر قرار بود برن تهران و باید وسایلشون رو جمع و جور میکردم. شب قبلش خانم دکتر گفت امشب خونه نرو ولی وقتی به شوهرم تلفن کردم قبول نکرد. بارونی که از دیشب باریدن گرفته بود شدت گرفته بود. تک و توک چایخانه و سوپری در حال باز کردن مغازه ها بودند. ما شمال زندگی میکنیم و شهر بسیار زیبایی داریم. اما افسوس لذتش برای پولدارهاست و ما معمولیا باید همیشه به فکر سیر کردن شکممان باشیم. به ویلا که رسیدم کلید انداختم و رفتم توی حیاط. چراغ های پذیرایی کامل روشن بود . تعجب کردم چرا خانم و آقا بیدار هستند. وارد که شدم سلام کردم ولی هیچکدوم جواب ندادند. انقدر غرق در جروبحث بودند که منو اصلا ندیدند. قبلا هم هرازگاهی بحثشون میشد. ولی اینبار خیلی جدی بود. آقای دکتر تازه از حموم در اومده بود و داشت موهاشو با حوله خشک میکرد. خانم هم داشت آرایش میکرد. آقا گفت میدونستم جنده هستی ولی جنده کلمه کاملی برای تو نیست. حقیقتا حیرت زده هستم چه جور موجودی هستی. گاهی ازت میترسم. این دکتر جدیده گفته که به محض اینکه پیجش میکردند برای کاری شروع به زنگ زدن میکردی و نمیگذاشتی کارش رو انجام بده. بعد میومده داخل اتاق استراحت پاویون میگفتی که بیاد روی کار. خجالت زده شدم و رفتم توی آشپزخونه زیر سنگ اوپن خودمو قایم کردم. همیشه میدونستم خانم خیانت میکند و خوشحال بودم آقا بالاخره فهمیده. آقای دکتر خیلی مرد خوبی بود و لیاقتش این کثافت نبود. ولی امروز قاطی کرده بود. نمیدونم این چیزها رو از کجا فهمیده بود. بعد گفت تو حتی پسر بیست ساله طرحی رو اغوا کردی و سوار خودت کردی. خانم سیگارش را روشن کرد و فقط گفت خفه شو آشغال. آقا گفت من که بظاهر شوهرت هستم چند بار ازت سکس آنال درخواست کردم کلی متد علمی ردیف کردی ولی هر شب تا صبح دکتر مردانپور رو مجبور میکردی کونت بزاره. یارو دیگه شاکی شده و تحملش تموم شده. خانم داد زد یه مشت چرت و پرت تمومش کن حرومزاده. منو با مامانت اشتباهی گرفتی. ولی آقا کوتاه بیا نبود. گفت که شب تا صبح توی پایون کون میدادی عجبا که سیرمونی نداشتی صبح هم دنبال پرستاری چیزی میگشتی که سوارت بشه. رعد و برق شدیدی زد و باد و بارون به پنجره ها هجوم آوردند. آقا گفت راضیه بیا کارت دارم. وا مصیبتا وسط این بدبختی به من چکار داشت. از آشپزخونه رفتم بیرون. آقا گفت جلوش زانو بزنم. خانم گفت مسخره بازی رو تموم کن باید راه بیفتیم. از جلسه جا میمونیم. خودت میدونی من چقدر برای این روز صبر کردم. خواهش میکنم با این کارهای کودکانه خرابش نکن. آقا دستشو روی سرم گذاشت و گفت زانو بزن احمق. بین پاهاش نشستم. آقا گفت میریم ولی باید بهت ثابت کنم من هم اگه بخوام میتونم خیانت کنم. این خدمتکاره که از حیوانات پست تره رو جلوی چشمات میکنم تا تحقیر بشی همانطور که تحقیرم کردی. خانم پاشد که بره آقا فریاد زد بشین سرجات هرزه هرجایی و گرنه این خونه زندگی رو آتیش میزنم. اشک از چشام جاری شد. گفتم تورو خدا آخه من چه گناهی کردم. شوهرم اگه بفهمه سرمو میبره. آقا سیلی تندی به صورتم زد و گفت خفه شو لجن. پولشو میدم. به خانم گفت ده میلیون به کارتم بفرستد. بعد گفت شماره کارتت رو بخون. خانم گفت لازم نکرده حیوون شماره کارتش توی گوشیمه. لیاقتت همین زباله هاست. بعد سرشو توی گوشیش کرد و صدای پیام از گوشیم اومد. آقا پیژامشو پایین کشید و کیر کلفتش افتاد جلوی صورتم. کیرش خیلی کلفت بود انگار زنبور نیش زده و باد کرده بود. کلاهک کیرش رو نزدیک دهنم کرد و به لبهام فشار داد. به تجربه فهمیده بودم راهی جز تسلیم ندارم. در طول این سالها در خانه های زیادی ازم کار کشیده بودند و هر وقت هوس کرده بودند سوارم شده بودند. منم روی دنده لج افتادم و برای چزوندن خانم با زبون خایه هاش رو لیسیدم و کلاهک کیرش رو توی دهنم بردم. آقا دستهاشو دور سرم گذاشت و کیرشو تا ته توی دهنم کرد. بعد شروع به عقب و جلو کردن کیرش توی دهنم کرد. به خانم گفت نگاه کن ببین کارم چطوره. خانم فریاد زد تمومش کن مادر جنده. آقا بلندتر فریاد زد میگم اینجا رو نگاه کن ببین درست انجام میدیم یا نه. شما پیشکسوت جندگی هستید نظرتون خیلی برامون با ارزشه. با خانم چشم تو چشم شدم در حالی که کیر شوهرش تا ته توی حلقم بود. چند دقیقه که دهنمو گایید خسته شد و گفت حالت سگی وایسم. دست و پامو کف اتاق گذاشتم و آقا رفت پشتم. مانتوم رو داد پایین و شلوارم که کشی بود رو داد پایین. باورم نمیشد شروع به لیسیدن کسم کرد. برخورد زبون داغش به کسم حشریم کرد و از لج خانم شروع به آه و ناله کردم. آقا گفت انتظار نداشتم کس و کون به این سفیدی و تمیزی داشته باشی. بدنت از خیلی ها بهتره. کاش تو زنم بودی. از تعریفاش قند توی دلم آب آب شد و پاهامو ب | 3 416 |
| 17 | دیوونهکننده بود.یهو صدای زنگ در اومد. لبخند زدیم. قبل از اینکه از رو تخت بلند شیم، یه بوسهی آروم از لبش گرفتم و گفتم: «پشیمون نیستم. خیلی لذت بردم.» دنیل:«منم همینطور.» گفتم: «قولی دادی که این راز بین ما میمونه.» دنیل:«معلومه. نمیخوام چیزی که بینمون بود خراب کنم.» قبل از بستن سوتینم، سینههامو جلوش تکون دادم تا برای بار آخر یه نگاهی بهشون بندازه. خندهش گرفت. با هم رفتیم سمت در. کاترین، مامان دنیل، اونطرف وایستاده بود. با لبخند احوالپرسی کردیم.کاترین گفت: «ببخشید که این دو شب بهت زحمت دادم. امیدوارم اذیتت نکرده باشه.» با خنده گفتم: «نه، چه حرفیه! حسابی خوش گذشت.» بعد خوشوبش، دنیل و کاترین به سمت ماشینشون رفتن. در و بستم و یه نفس عمیق کشیدم. رفتم تو اتاق جاش، ملافهها خیس و پر از بوی عرق بود. باید عوضشون میکردم. یه کم عذاب وجدان داشتم چون دنیل دوست جاش بود. ولی از طرفی، این چیزی بود که نیاز داشتم. قلب و عشقم برای جاشه، ولی اون لحظه، بدنم مال دنیل بود. خوب دوستان من مترجم حرفهای نیستم ولی سعی کردن متن تا جای ممکن عامیانه ترجمه کنم. اگه به این سبک کارهای ترجمه خارجی علاقه دارید، حمایت کنید تا بیشتر ترجمه کنم. راستی اسم کار قبلی که ترجمه کردم«سکس تو اردوگاه جنگلی» است. نوشته: Amir_CPT | 3 104 |
| 18 | و با وسواس شستم، و وقتی از حمام اومدم بیرون، با لباس خوابم رفتم آشپزخونه. پسرا کمکم بیدار شدن، وسایلشونو جمع کردن، و کفشاشونو پوشیدن. قرار بود برن خونهی پاول، ولی دنیل گفت نمیاد چون ظهر با خانوادش قراره جایی بره. منتظر موند تا مامانش، کاترین، بیاد دنبالش.تنها بودن با دنیل تو آشپزخونه، با بوی حس عجیبی داشت. اتفاقای دیشب تو ذهنم رژه میرفتن. میدونستم عادی رفتار کردن سخته، ولی چارهای نبود. داشتم قهوهمو مینوشیدم که دنیل یهو گفت: «بابت دیشب متأسفم.» قهوهمو تف کردم و گفتم: «منظورت چیه؟» سعی کردم چیزی لو ندم.با یه لبخند گفت: «مطمئن نیستم با وجود من که نصف تختو گرفته بودم، خوب خوابیده باشی.» یه نفس راحت کشیدم. «اوه، من کاملاً خوب خوابیدم. تو چی؟» «خوب بود… گرم و نرم.» قلبم یه لحظه ریخت، ولی خودمو زدم به اون راه. بعد صبحانه، دنیل رفت تو اتاق نشیمن تا تلویزیون نگاه کنه، و من رفتم رختشویی تا لباسا رو بشورم. این بهم فرصت داد یه کم فکر کنم. نمیتونستم تهدیدش کنم که ساکت بمونه، اگه چیزی میگفت، میتونست همهچیزو بندازه گردن من. به پلیس یا والدینش هم نمیتونستم چیزی بگم، چون باید اعتراف میکردم چی شده. از طرفی، اگه کاری نمیکردم، شاید پیش دوستاش لاف میزد که با من سکس کرده. فقط یه چیز برام مهم بود: جاش نباید هیچوقت میفهمید.وقتی داشتم لباسا رو از خشککن درمیآوردم، زیر چشمی نگاش کردم. متوجه نگاهم شد، از رو مبل بلند شد و اومد سمتم و گفت:«هی، کمک میخوای؟» گفتم: «البته، ممنون.» با خودم فکر کردم سرگرم کردن خودمون تا وقتی کاترین بیاد، ایدهی خوبیه. شروع کردیم لباسا رو مرتب کنیم. وقتی شورت دیشبمو برداشتم، یه لحظه تردید کردم، هنوز یه کم خیس بود جوری که تو نور اتاق مشخص بود.دنیل وقتی چشمش به شورت افتاد با یه لبخند شیطون گفت: «واقعاً خیس شده بودی!» با تعجب گفتم: «چی؟ چی گفتی؟» دنیل:«میدونم خواب نبودی.» گفتم:«منظورت چیه؟» دنیل:«میتونیم مثل الان بیخیال بشیم… یا یه کم خوش بگذرونیم.» سعی کردم وانمود کنم نمیفهمم و گفتم:«ببخشید؟» دست راستمو گرفت و گذاشت رو شلوارش. نعوظ رو از زیر شلوار حس کردم. یه لحظه صبر کردم، حس سفت شدن کیرش تو دستم دیوونم کرد. با تردید گفتم: «باشه.» با سر تأیید کردم. لبخند زد و منو برد به نزدیکترین اتاق که اتفاقاً اتاق جاش بود. رو تخت دراز کشید و با یه نگاه پرانتظار گفت:«یالا، بریم شصت و نه.» چشمامو از برجستگی کیرش گرفتم، رو تخت رفتم، و شلوار و شورتشو درآوردم. کیرش جلوی صورتم بود، سفت و آماده. شروع کردم به لیسیدنش، و اون دامنمو بالا داد و شورتمو کنار زد تا کسمو بخوره. شب قبل خوب بود، ولی حالا داشتم فانتزی تاریکمو کامل زندگی میکردم. برام مهم نبود که رو تخت جاشم تمام تمرکزم رو کیر دنیل و زبونش روی کسم بود. لبامو دور کیرش محکم کردم و تا ته تو دهنم جاش دادم. کسم خیس شده بود، داشتم حال میکردم. شوهر سابقم هیچوقت اهل سکس دهانی نبود، و این حس برام غریبه و دیوانهکننده بود.حس کردم دنیل داره ارضا میشه. سریع از حالت شصت و نه اومدم بیرون و لباسامو دراوردم و برگشتم تو بغلش قرار گرفتم. سرشو به سینههام نزدیک کردم تا نوک سینهمو بخوره. با دستم کیرشو تنظیم کردم و آروم پایین اومدم تا کامل تو کسم فرو بره. دنیل با دو تا دستش باسنمو گرفت و با زبونش نوک سینهی چپمو لیس میزد. منم شروع کردم باسنمو تکون دادن. به عکس جاش رو میز کنار تخت نگاه کردم و با خودم گفتم: «متاسفم، عزیزم. ولی پدرت هیچوقت چیزی که نیاز داشتمو بهم نداد.» کمکش کردم پیرهنشو در میاره، دستامو رو سینهش گذاشتم تا با کنترل بیشتر سواری کنم. هر لحظه تندتر باسنم تکون میدادم، و به صورت جوون و عرقکردهش نگاه میکردم. یهو هشدار داد:«دارم ارضا میشم.» حرکتامو آروم کردم، بهش نزدیک شدم، لبامون برای اولین بار به هم رسید. بعد چند بوسه، زیر گوشش زمزمه کردم: «این راز بین ما میمونه؟» گفت: «البته که میمونه.» بوسهها بیشتر شد، و دنیل با دستش کمر و باسنمو نوازش میکرد. کمرشو به سمت بالا فشار میداد، معلوم بود به حدش رسیده. گفتم: «میتونی بریزی توش.» بعد این حرف، همونطور که باسنمو تکون میدادم، اونم شروع کرد به تلمبه زدن و همراهیم کرد. میگفتم: «اینطوری خوبه، محکم بکن.»از خودبیخود شده بودم. هر چی تندتر تلمبه میزد، خیستر میشدم. کنترلمو از دست دادم و جیغ زدم:«لعنتی! اوه لعنتی، آبتو خالی کن تو کسم!» تو یه لحظه انگار تمام عضلاتش منقبض شد، آه بلندی کشید، و محکم بغلم کرد. ارضا شد، و کسم که حسابی تنگ شده بود، هر قطره از اسپرمشو میکشید. چند ثانیه تو بغلش موندم، بالا و پایین رفتن قفسهی سینهشو حس کردم. به هم نگاه کردیم، ولی هیچکدوم نمیدونستیم چی بگیم. دو تا سکس غیرمنتظره تو کمتر از 24 ساعت | 3 073 |
| 19 | سکس تو مهمونی پسرم
#ترجمه #مامان_دوست #میلف
سلام دوستان امیر هستم این دومین کاریه که از یه سایت خارجی ترجمه میکنم، به نظرم جالب بود گفتم ترجمه کنم تا شما هم لذت ببرید. این داستان از زبون یه مادر مجرد ۳۵ ساله به اسم ایزابلا روایت میشه. پسر من، جاش، اول هفته 16 سالش شده بود، ولی میخواست جشن تولدشو تا آخر هفته وقتی بهترین دوستش پاول هم 16 سالش میشه عقب بندازه. قرار بود پسرا روز جمعه رو بیرون بگردن و خوش بگذرونن و شب بیان خونهی ما بخوابن. منم بهعنوان مامان جاش، داشتم تدارک میدیدم که یه شب خاطرهانگیز براشون درست کنم. اما وقتی جمعه شب پسرا تو اتاق جاش جمع شدن و با PS5 غرق بازیهای فیفا و کال آو دیوتی بودن، متوجه شدم تعداد دوست های جاش بیشتر از اونی بود که فکرشو میکردم. با یه حساب سرانگشتی، فهمیدم جا برای خوابیدن همه کمه. هر جوری حساب کردم، یکی از پسرا باید شب تو اتاق من میخوابید. حدود ساعت 11 وقتی این موضوع رو به پسرا گفتم دنیل فوراً داوطلب شد که بیاد اتاق من. اصلاً تعجب نکردم. دنیل یه پسر 16 سالهی خوشقیافه با موهای قهوهای فر و چشمای سبز تیره بود، از دوستای قدیمی جاش بود. از طرز رفتارش میشد فهمید تا حدودی به من علاقه داره البته تو سن و سال اونا این چیزا طبیعیه، هورمونا غوغا میکنه! برای منم راحتتر بود که دنیل کنارم بخوابه، چون میشناختمش و باهاش صمیمیتر بودم. چون از صبح مشغول تدارک مهمونی بودم حسابی خسته شدم بودم به پسرا شب بخیر گفتم تا زودتر از بقیه بخوابم، با اینکه به دنیل گفتم تا هر وقت بخواد میتونه با بقیه پسرا بیدار باشه و بعدش بیاد کنارم بخوابه ولی گفت چون خیلی تکون میخوره تا خوابش ببره اگه وقتی خوابم بیاد کنارم ممکنه بیدارم کنه منم اصلا خوشم نمیاومد بد خواب بشم بنابراین رفتیم تو اتاقم دنیل زودتر از من رفت رو تخت و دراز کشید و یه قسمت از ملافه رو روی خودش کشید، چون عادت داشتم اتاق کاملا تاریک باشه تا بخوابم ازش پرسیدم مشکلی نداره که همهی چراغ ها رو خاموش کنم اونم گفت اشکالی نداره، بعد از این که چراغ ها رو خاموش کردم رو تخت دراز کشیدم و خیلی سریع خوابم برد نصفهشب، با احساس فشار نعوظ دنیل به باسنم از خواب پریدم. قلبم تند تند زد. لباس خوابم بالا رفته بود، و حس کردم داره کیرشو آروم به شورت من میماله. اتاق خیلی تاریک بود فقط نور ماه که از پرده اتاق میگذشت یه کم فضا رو روشن کرده بود. با خودم گفتم: «لعنتی، حالا چیکار کنم؟ سرش داد بزنم؟ هلش بدم؟» نمیخواستم جاش و دوستاش بفهمن و جشن خراب بشه. از طرفی، دلم نمیخواست با دنیل بد برخورد کنم که راه برگشتی نمونه. اون فقط 16 سالش بود و پر از هورمون، و منم میدونستم این کارا تو این سن یه جورایی غریزیه. وانمود کردم تو خواب تکون میخورم تا بترسه و دست بکشه، ولی فقط چند ثانیه مکث کرد و یه کم فاصله گرفت. بعد، این بار آروم کیرشو لای پاهام گذاشت.بدنم داشت داغ میشد انگار بین رون هام آتیش روشن شده بود، وقتی نرمی کیر دنیل رو پوستم حس میکردم ناخودآگاه حس خوبی بهم دست میداد. لعنتی، حس کردم دارم خیس میشم! نمیخواستم، ولی بدنم داشت بهم خیانت میکرد. آروم با انگشتاش شرتمو کنار زد میخواستم برگردم سمتش تا نتونه کاری کنه، ولی قبل از اینکه واکنشی نشون بدم، خیلی آروم کیرشو گذاشت تو کسم. هر اینچ که تو میرفت، انگار قلبم تندتر میزد. وقتی تا ته فرو رفت، گرمای شکم و پاهاشو رو باسنم حس کردم. باید وانمود میکردم خوابم، ولی غرق لذت شده بودم. هیجان این که جاش و دوستاش چند قدم اونطرفتر تو اتاقای دیگهان، و من دارم فانتزی تاریک سکس با یکی از دوستای پسرم که همیشه تو ذهنم بود انجام میدم داشت دیوونم میکرد.دنیل آروم تلمبه میزد، و از صدای نفسای سریعش معلوم بود داره از کس داغ و خیسم لذت میبره. با این که سعی میکرد خیلی بهم نچسبه گرمای نفسهاش پشت گردنم حس میکردم با هر حرکتش بیشتر غرق لذت میشدم. نمیدونم چند دقیقه تو اون حالت بودم و سعی میکردم خودمو کنترل کنم ولی کمکم حس کردم کسم داره تنگتر میشه، نزدیک ارگاسم بودم. سرمو بردم پایین و پیراهن خوابمو گاز گرفتم تا نالهم بلند نشه. دنیل یه لحظه وایستاد، یه نالهی ضعیف کرد، انگار تمام قدرتشو جمع کرده بود که صداش درنیاد و ارضا شد. کسم پر از اسپرم گرمش شد. انگشتای پام زیر پتو جمع شد، و با هر ضربان کسم منقبض میشد و انگار داشتم هر قطره ازشو میدوشیدم. دنیل کیرشو آروم بیرون کشید، شورتمو درست کرد، و پیراهن خوابمو پایین کشید تا بدنمو بپوشونه. بعد به طرف دیگه چرخید، و خیلی زود هر دو خوابیدیم.صبح شنبه، من اولین نفر تو خونه بودم که بیدار شدم. سریع پریدم تو حمام. زیر دوش، همونطور که آب گرم رو بدنم میریخت، به دیشب فکر میکردم. لعنتی، خیلی خوب بود! ولی باید طوری رفتار میکردم که انگار هیچی نشده. واژنم | 3 074 |
| 20 | نخورده که واقعا هم نخورده بود بعد بهش گفتم قمبل کن داگی سرشو گذاشتم درش یکم بازی کردم که یهو خودشو داد عقب تا خایه رفت توش انقدر داغ بود نزدیک بود آبم بیاد هی فکرمو عوض میکردم یاد چیزای الکی می انداختم خودمو یه ۵ دیقه داگی کردم سوراخ کون قشنگی داشت منم حین داگی کردن هی انگشت میکردم توش هیچی نمی گفت کیرمو دراوردم که غرغر کرد گفتم از کون مىخوام گفت غلط کردی همینم اضافیته گفتم کونت چشممو گرفته باید بکنمش گفت به شرطی که یبار دیگه ارضام کنی قبول کردم گفتم بخواب لنگاتو بده بالا که سری پوزیشنو عوض کردم گذاشتم توش دراز کشیدم روش لب گرفتن از اینور تلمبه میزدم از اونور لب میگرفتمو گردن و سینشو میخوردم که گفت تندتر تندتر دارم ارضا میشم که در گوشش گفتم دوست داشتی یه کیر دیگه اینجا بود دوتایی میکردیمت گفت جوون اره ارهه که ابش اومد و بیحال شد منم خوشحال از اینکه قراره کونشو بکنم یه ۲ دقیقه ای صبر کردم حالش که جا اومد بلند شد داگیش کردم گفت فقط حامد یواش توروقران کیرت از واسه ناصر(پدر زن) بزرگتر و کلفت تره من به اون میدادم جر میخوردم گفتم تو کارت نباشه من بلدم چیکار کنم رفتم از تو ساک زنم یه اسپره لیدوکایین داشت هرجا میرفتیم می بردیم خلاصه اورد و گفت این چیه گفتم میخوام یه کاری کنم درد نکشی دو سه تا پیس دره سوراخش زدم یکم مالیدم با انگشت گفتم بی حس شد بگو ۲ دقیقه بعد انگشت کردم توش نفهمید گفتم بی حس شد گفت آره که رفتم جلوش گفتم یکم ازون ساک جادویی بزن که قشنگ سفت بشه میخوام کونتو بگام خندید و شروع کرد خورد یکم خورد رفتم سراغ کونش قشنگ قمبل کرد یه تف زدم دره کونش حمومم رفته بود بو گل میداد لامصب کیرمو یواش یواش کردم توش یه چند ثانیه نگه داشتم بعد شروع کردم تلمبه زدن کیر منم بی حس شده بود آبم نمیومد😂 الهه میگفت کسکش چرا ابت نمیاد گفتم میاد الان داشتم تلمبه میزدم که موهاشو کشیدم اومد بالا گردنشو میخوردم پستوناشو میمالیدم بهش گفتم تو جنده منی ازین به بعد هر روز میکنمت اونم میگفت جوون حامد جون فقط بکن منو چند سالی بود اینجوری حال نکرده بودم بکن منو در گوشش گفتم تو یدونه کیر جوابتو نمیده الان باید یکی بود تو کصت تلنبه میزد منم تو کونت که دیدم ارضا شد دوباره منم از شهوت اون ابم اومد همشو تو کونش خالی کردم بلند شدم الهه هم نشست و گفت مرسی خیلی خوب بود گفتم بازم میکنیمت که گفت مگه با کیا میخوای بکنی که گفتم فقط خودمم یبارم دیگم تو باغ پدر زنم سکس کردیم که بهش قول دادم یکیو پیدا کنم دونفری بکنیمش نوشته: حامد | 2 892 |
Контент доступен для пользователей 18+
Авторизовавшись на сервисе, вы подтверждаете, что вам исполнилось 18 лет.
