en
Feedback
الحَنیٖـــــن

الحَنیٖـــــن

Open in Telegram

اللّیلُ تاریخُ الحَنیٖـــــن؛ و أنت لَیلي ــــ اینجا میگم و میشنوم» @el_hanine_bot برای اطلاع از تعرفه تبلیغ به دایرکت پیام بدهید🌱

Show more
4 220
Subscribers
-224 hours
-17 days
+330 days
Posts Archive
دلم می‌سوزد و کاری ز دستم برنمی‌آید ‏━━━━━━━━━━━ #شب_زیارتی

من اصلا حوصلۀ آدم‌های مرموز و نصفه و نیمه را ندارم... آدم یا باید درست و حسابی بیاید و بماند، یا بی چک و چانه خودش را بردارد و برود دنبالِ زندگی‌اش. من از آدم‌های بلاتکلیفِ شال و کلاه کردۀ رابطه‌ها بیزارم! بودنِ کسی که نه می‌شود روی حضور و حرف‌هایش حساب کرد، نه نسبت به آدم تعهد و علاقه‌ای دارد، به چه درد می‌خورد؟! من از آن دسته آدم‌هایی‌ام که سال‌ها برای پیدا شدن آدمی لایق و شایستۀ همنشینی صبر می‌کنند، اما وقتی زمانش رسید، یک دانه پر و پا قرصش را برای خودشان انتخاب می‌کنند. از آن آدم‌هایی‌ام که دورشان را با هرکس و ناکس شلوغ نمی‌کنند، که برای حریمشان ارزش قائلند. که کیفیت را فدای کمیت نمی‌کنند. آدم‌هایی که دنبالِ ساخته شدن‌اند نه سرگرمی. آن‌هایی که برای حفظ اصالت رابطه‌ها می‌جنگند. «همنشین» خوب است کم باشد، اما اصیل، اما منحصر به خودِ آدم... لطفا این‌قدر به رسم عادت، آدم‌های اشتباهِ رابطه‌ها را کِش ندهید! آدم‌ها که کِش بیایند؛ ماهیتشان تغییر می‌کند، به ماهیت و اصالت آدم‌ها دست نزنید، همۀ آدم‌ها خوب‌اند، اگر جایی که «باید و شاید» باشند! اجازه بدهیم آدم‌ها سرجای خودشان بمانند. با خودخواهی و لجاجتمان، پازل زیبای خلقت را خراب نکنیم!
نرگس صرافیان طوفان‌

احببتك بکل الطرق ‏و اولها الصمت ‏━━━━━━━━━━━‏━━━━━━━━━━━ ‏به همۀ روش‌ها دوستت داشتم ‏و اولینش سکوت بود

Video message00:40

ما اول واکنش اطرافیان‌ را حدس می‌زنیم، بعد کاری را می‌کنیم یا نمی‌کنیم. به همین دلیل، بسیاری چیزها بر زبان آورده نمی‌شوند، بسیاری امیدها به مرحلهٔ کنش نمی‌رسند. در جهانِ جانِ ما جنین‌هایی هستند که هرگز متولد نمی‌شوند: ‏«سلام بر نامه‌هایی که هرگز ارسال نشد، ‏از هراسِ سرمای پاسخ...»
ابراهیم سلطانی

╿معطر‌می‌شوم‌وقتی‌که‌یادت‌می‌وزدبرمن╽

‌ این‌که می‌گوییم: «بالاخره یکی می آيد که ما را بلد باشد...» تسکينی بیش نیست! آن‌گونه که او احساسمان را برداشت و رفت، هیچ کس، حتی خود او هم دیگر ما را بلد نخواهد شد...!
پرويز جلیلی

و عزیز من مدت‌هاست برای هیچ‌چیز جز تو و وطن گریه نکرده‌ام... ‏━━━━━━━━━━━ ᘛ @el_hanine_ch

‏اکنون حتی نامم را گم کرده‌ام. نام من به مرور زمان کوتاه‌تر شده و اینک از آن همین مانده: آنِ تو.
از نامه‌ها/کافکا به میلنا

- اولین خاطرات هم‌نسل‌های من از تلویزیون، محلۀ برو بیا و محلۀ بهداشت و... است. اون‌جایی که اکبر عبدی بازم مدرسه‌ش دیر می‌شد.
- اولین خاطرات هم‌نسل‌های من از تلویزیون، محلۀ برو بیا و محلۀ بهداشت و... است. اون‌جایی که اکبر عبدی بازم مدرسه‌ش دیر می‌شد. خدا رحمتت کنه عمو اکبر. ممنون برای یک عمر خاطره‌سازی و لحظه‌های خوبی که برامون ساختی‌. روحت شاد و همنشین امیرالمومنین 'ع باشی/♡

محبوبم! یادِ شما می‌رسد، احساسِ حریق می‌کنم؛ روی پا بند نیستم. این سر و آن سر می‌دَوم. مدام شعله می‌کشم. مساحت عمرِ من شمایید. یاد شما رخ داده است. روزهای با شما بودن چنان بزرگ شده‌اند که دیگر نمی‌شود آن را پنهان کرد. محبوبم! همین که شما را می‌بینم دست و پایم را گم می‌کنم و راه خانه‌ام را. لب‌های بی زوال شاعر غزل غزل می‌شکفد. شعر، نقاشیِ صامتِ درد و دل با شماست. نقاشیِ دهان شما، شعر صامت است. محبوبم! به هر ایستگاهی که برسی با شما پیاده می‌شوم.
محمد صالح علاء

نزدیک می‌شوم به تپش‌های اربعین یک کربلا بدہ نخورَد نوکرت زمین ‏━━━━━━━━━━━ #شب_زیارتی

من کسی که دوستش داشتم را رها کردم. اتفاقا آدم ساختن و ادامه دادن هستم. اما اگر قرار باشد همیشه در حال این باشم که بگویم من وجود دارم، ترجیح می‌دهم فراموش شوم.
جورج اورول

اون وقتی که همه‌چیز بیهوده به نظر میاد باید معنایی برای زندگی پیدا کرد. اون وقتی که همه‌چیز روی دور تکرار افتاده، باید از هر عنصر کوچکی برای دمیدن روحی تازه استفاده کرد. باید. وگرنه که زندگی خودش همیشه روی خوش و هیجان‌انگیزی نداره. #روان‌شناسی #انگیزشی_طور @yekravanshenaas

4aacda7c60e4aa2c71095deee64afb59.webp0.27 KB

مهار کردن خواست‌ها و هدایت کردن امیال طبیعی به مجرای صحیح کار دشواری است، اما من به تجربه می‌دانم که شدنی است. خدا تا حدودی به ما اختیار داده که زمام سرنوشتمان را به دست بگیریم. هنگامی که قوه‌های ما به خوراکی نیاز پیدا می‌کنند که به دست نمی‌آورند، هنگامی که ارادۀ ما طالب راهی می‌شود که ما نمی‌توانیم در پیش بگیریم، نیازی نیست که گرسنگی بکشیم یا نومیدانه از حرکت بایستیم. باید خوراک دیگری برای ذهن‌مان بجوییم، خوراکی به نیرومندی همان خوراک ممنوعی که فکرمان می‌خواست بچشد، شاید حتی پاکتر و خالص‌تر. باید راهی پیش پای خطرجوی خود بگذاریم، به همان مستقیمی و فراخی راهی که تقدیر بر ما بسته است، حتی اگر دشوارتر و ناهموارتر باشد.
جِین ایر/شارلوت برونته

که مــِــی با دیگری خورده‌ست و با من سر گران دارد
که مــِــی با دیگری خورده‌ست و با من سر گران دارد

4aacda7c60e4aa2c71095deee64afb59.webp0.27 KB

این‌که می‌گوییم: «بالاخره یکی می آيد که ما را بلد باشد» تسکينی بیش نیست! آن‌گونه که او احساسمان را برداشت و رفت، هیچ‌کس، حتی خود او هم دیگر ما را بلد نخواهد شد...
پرويز جلیلی

Video message00:19