es
Feedback
الحَنیٖـــــن

الحَنیٖـــــن

Ir al canal en Telegram

اللّیلُ تاریخُ الحَنیٖـــــن؛ و أنت لَیلي ــــ اینجا میگم و میشنوم» @el_hanine_bot

Mostrar más
4 174
Suscriptores
+324 horas
+127 días
+630 días
Archivo de publicaciones
╿بامن‌تکلمی‌کن،من‌خیـــــــــــزران‌ندارم╽

بغرمایید روضه ‏━━━━━━━━━━━ ᘛ @el_hanine_ch

سخت است دختر باشی و ماتم ببینی منزل به منزل در اسیری غم ببینی از خواب برخیزی بجای ناز بابا گیسوی خود را دست نامحرم ببینی آن چادری که سال‌ها محکم گرفتی در دست این و آن چنان پرچم ببینی گفتم نزن، لج کرد، تازه ناسزا گفت: فریاد زد بدتر از این را هم ببینی خورده کسی تا حال سیلی دو دستی؟ تا چند ساعت چهره را مبهم ببینی یک دختر شامی به هم‌بازی خود گفت: دختر شده تا حال ، قامت‌خم ببینی؟ گفت آن یکی، پیشش نرو از خارجی‌هاست باید که مویش را چنین دَرهم ببینی امشب سرت را می‌کشانم تا خرابه از نِی، نه از نزدیک احوالم ببینی ای سربریده من بغل می‌خواهم امشب اصلاً دلت آمد که من را کم ببینی؟ یا چشم من تار است یا تغییر کردی چشمان خود واکن که من را هم ببینی موی بلندی داشتم با معجرم سوخت یک فاطمیه غم در این چشمم ببینی عمه نبود امروز می‌رفتم کنیزی جای تو خالی بود ترسم ببینی
قاسم‌ نعمتی

b1e8882dc063f250108cfaf2cbe731ec.webp1.97 KB

༺ صلی‌الله‌علیك‌یاملیکة‌الحسـین ༻

او تا رسید گریۀ دنیا شروع شد سینه‌زنیِ عالم بالا شروع شد این حس مادرانه كه دست خودش نبود دلشوره‌های زینب كبری شروع شد وقت مرور خاطره‌های گذشته شد اشک حرم میانۀ صحرا شروع شد ذكر حدیث پیرهن سرخ كودكی حرف از لباس یوسف زهرا شروع شد وقتی لباس حنجر او را خراش داد صحبت ز طشت و حضرت یحیی شروع شد واللهِ هاهنا ذُبِح طفلُنا الرَّضیع دیگرلهوف خوانی آقا شروع شد واللهِ هاهنا سبِی... روضه‌خوان بس است شرمندگی حضرت سقا شروع شد یک تیغ كند كار خودش را تمام كرد غارت نمودن تنش اما شروع شد...
محسن‌ حنیفی

Mensaje de video00:52

‏━━━━━━━━━━━‏━━━━━━━━━━━ رنگ سیاه و سرخی پرچم رسیده است شأن نزول سورۀ مریم رســــــیده است شال و لباس مشکی ما را بیاوریــــــــد حیّ علی العــزا که محرم رسیده است ‏━━━━━━━━━━━‏━━━━━━━━━━━

b2106ec5bbb68bc0879dc6d1330e7f6b.webp2.43 KB

مثل یک موسیقی زیبا در تاکسی بودی! نصفه گوش دادم کمی از آن در خاطرم باقی ماند و تا ابد آن‌را پیدا نکردم... ‏━━━━━━━━━━━‏━━━━━━━━━━━

هیچ چیز ابدی نیست نه لبخندهای از ته دل و نه غم‌های نفس‌گیر ‏━━━━━━━━━━━ ᘛ @el_hanine_ch

من «دوست داشتنش» را انکار نمی‌کنم! تمام قدرتم را جمع می‌کنم و فریادَش می‌زنم! بینِ مردم «بوسه» برایش پرت می‌کنم. آغوشم همیشه باز است برای نیمِ دیگرش... وقتی «دوستت دارم»هایم را خرجش می‌کنم چشم از چشم‌هایش برنمی‌دارم پابه‌پایَش قدم می‌زنم. وقتی حال و روزش روبه‌راه نیست، تمامِ فکر و ذکرم را از او پر می‌کنم. دستش را می‌گیرم، می‌روم جایی دور از این حوالی. این حوالی که مردم منتظرند ببینند کی تمام می‌شود این «عشق‌بازی‌ها»! می‌روم جایی که هر روز خورشید ماه را هُل می‌دهد که ببیند بوسه‌هایمان را و شب‌ها ماه داغِ دیدنِ در آغوش هم خوابیدن‌هایمان را به دلِ خورشید می‌گذارد..! هر روز قلبم را می‌شکافم و جایش را نشانَش می‌دهم. صبح‌ها چایی‌ام را با خنده‌هایش شیرین می‌کنم. شب‌هایم را با صدایش بخیر می‌کنم.
پگاه صنیعی

[ گدای چارده معصومم اما با تو مأنوسم ] ‏━━━━━━━━━━━ #شب_زیارتی
[ گدای چارده معصومم اما با تو مأنوسم ] ‏━━━━━━━━━━━ #شب_زیارتی

[منم همین‌طور گنجشک، منم همین‌طور]

Mensaje de video00:21

أنا لا أضعف إلا حين أشتاقُ إليك ‏━━━━━━━━━━━‏━━━━━━━━━━━ من کم نمی‌آورم مگر زمانی که دلتنگت شوم

دیر یا زود این عذاب ای جان به پایان می‌رسد شاد باش! این رنجِ بی‌پایان به پایان می‌رسد گرچه گاهی تندبادی شاخه‌ای را هم شکست سرو می‌ماند ولی طوفان به پایان می‌رسد زندگی بر مردم آزادهٔ بی‌آرزو سخت می‌گیرد ولی آسان به پایان می‌رسد داستان شمع با آتش روایت شد ولی عاقبت با دیدۂ گریان به پایان می‌رسد سیل آه خلق سد ظلم را خواهد شکست قصۀ تاریخ بی‌سلطان به پایان می‌رسد
فاضل نظری

آن‌قدر دلم گرفت که می‌ديدم در غیاب تو همان کوه و تپه، همان پستی و بلندی‌ها، همان درخت‌ها و جوی‌ها هستند، من هم هستم، ولی تو نیستی.
از نامه‌ها؛ جلال به سيمين دانشور