en
Feedback
Mehdi Khalaji مهدی خلجی

Mehdi Khalaji مهدی خلجی

Open in Telegram

در قلمرو هنر، ادبیات و علوم انسانی On Humanities

Show more

📈 Analytical overview of Telegram channel Mehdi Khalaji مهدی خلجی

Channel Mehdi Khalaji مهدی خلجی (@khalajich) in the Farsi language segment is an active participant. Currently, the community unites 10 348 subscribers, ranking 9 044 in the Religion & Spirituality category and 30 369 in the Iran region.

📊 Audience metrics and dynamics

Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 10 348 subscribers.

According to the latest data from 22 June, 2026, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by 107 over the last 30 days and by 6 over the last 24 hours, overall reach remains high.

  • Verification status: Not verified
  • Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 28.22%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects 14.17% reactions from the total number of subscribers.
  • Post reach: On average, each post receives 2 916 views. Within the first day, a publication typically gains 1 464 views.
  • Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 0.
  • Thematic interests: Content is focused on key topics such as سیاسی, پینوکیو, رهایی, شیء, چیز.

📝 Description and content policy

The author describes the resource as a platform for expressing subjective opinions:
در قلمرو هنر، ادبیات و علوم انسانی On Humanities

Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 23 June, 2026), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Religion & Spirituality category.

10 348
Subscribers
+624 hours
+377 days
+10730 days
Posts Archive
«شر با ما خواهد ماند. هیچ کس در نهایت رنج‌های انسانی را از میان نخواهد برد. عرصه‌ی سیاسی همیشه آدم‌های نامسئول و ماجراجویان بلندپرواز و شیادان را به خود جلب می‌کند. و انسان از ویران‌سازی جهان دست برنخواهد داشت.»[3] این جملات را واتسلاو هاول، از مخالفان سرشناس رژیم کمونیستی حاکم بر چکسلواکی، زمانی نوشت که کمونیسم سقوط کرده بود و مهاجران و تبعیدی‌ها به کشور خود باز گشته بودند و او به مقام ریاست جمهوری رسیده بود. اما تصویری که از اوضاع جامعه‌ی پساکمونیستی در اولین کتابی به دست داد که پس از ریاست جمهوری به چاپ رساند، تاریک‌تر و ترسناک‌تر از جامعه‌ای بود که زیر سرکوب رژیمی توتالیتر به سر می‌برد. نفرت‌ها و بدبینی‌ها و بی‌حرمتی‌ها و اخلاق‌ناشناسی‌های فعالان سیاسی و اجتماعی و تاجران و کارمندان و مردم عادی، با وجود فروپاشی کمونیسم و رسیدن به «آزادی» و امکان داشتن حکومتی دموکراتیک، فروکش و کاهشی که نداشت هیچ، به طرز شوک‌آور و مأیوس‌کننده‌ای چندبرابرتر هم شده بود. حالا توده و نخبه با «آزادی» بیشتری که به دست آورده بودند، به جان هم می‌افتادند و رقابت خودخواهانه برای برداشتن سهم بیشتری از قدرت و ثروت، سرسام‌آور و دل‌آشوبنده‌تر به نظر می‌آمد. این وضعیت چه چیزی را نشان می‌داد جز آن‌که نفرت‌ها و کینه‌ها و زخم‌ها خودبه‌خود وجود انسان‌ها را ترک نمی‌کنند، در او می‌مانند و قوت فزاینده می‌گیرند و در هر فرصتی که دست دهد طغیان کرده سر به جنون می‌گذارند. مدنیت و شرافت و کرامت جامعه‌ای که دیرزمانی زیر ضرب زور و ظلم نظام توتالیتر بوده و به نظمی غیراخلاقی خو گرفته و خودآگاه و ناخودآگاه از آن تأثیر پذیرفته و در بسط بی‌عدالتی و حق‌کشی همدست دولت بوده یا در برابر آن انزوا و انفعال اختیار کرده، نمی‌تواند صرفاً به باز شدن درهای آزادی بازگردد/ محقق شود/ دلخوش باشد و بی‌هیچ زحمت و ریاضتی، انتظار استقرار جامعه و دولتی دموکراتیک و مسئول را ببرد: «من ایمان دارم که ما هرگز دولتی دموکراتیک و مبتنی بر حکومت قانون نخواهیم داشت اگر هم‌زمان وضعیتی را برقرار نکنیم که ــ فارغ از این‌که چنین چیزی چقدر به گوش عالمان رشته‌ی سیاسی غیرعلمی بیاید ــ انسانی، اخلاقی، عقلانی، معنوی و فرهنگی باشد. بهترین قانون‌ها و بهترین سازوکارهای تعبیه‌شده‌ی دموکراتیک، به خودی خود، تضمینی برای تثبیت قانون‌مندی یا آزادی یا حقوق بشر ــ و خلاصه هر چه مراد بوده است ــ نیست اگر آن‌ها به ارزش‌های اجتماعی و انسانی خاصی تکیه نزده باشند. مثلاً قانون چه خوبی دارد اگر کسی بدان وقعی ننهد، از آن حمایت نکند و مسئولانه برای اعمال آن نکوشد؟ چنین قانونی بیش از جوهری سیاه بر روی کاغذ نمی‌ارزد. https://www.aasoo.org/fa/articles/3082

«تنها در صورتی می‌توانی بر آدم‌ها تأثیر بگذاری که خواب‌‌های آن‌ها را از خودشان واضح‌تر ببینی؛ نه این‌که اندیشه‌های آن‌ها مثل قضایای هندسی برایشان اثبات کنی.» الکساندر هرتسن، گذشته و اندیشه‌های من، به نقل از ای. اچ. کار، تبعیدیان سودائی، ترجمه‌ی خشایار دیهیمی، ص. ۲۲۳.

مرگ پدیده‌ای است که در انتظار همه‌ی انسان‌هاست و گریزی از آن نیست. اما پذیرش آن برای همه‌ی افراد یکسان نیست. علاوه بر تفکر درباره‌ی مرگِ خود، مواجهه با مرگ عزیزان نیز چالش‌های ذهنیِ فراوانی برایمان ایجاد می‌کند. برخی افراد با توسل به عقل و منطق یا تکیه به عقاید دینی، راحت‌تر می‌توانند با مرگ عزیزانشان کنار بیایند. اما برخی دیگر، به «تسلّی» از سوی اطرافیانشان احتیاج دارند. اما چگونه می‌توانیم به‌نحو مناسبی باعث تسلیِ افراد داغ‌دیده و رنج‌دیده شویم؟ آیا به‌راستی می‌توانیم خودمان را «شریکِ» درد و غصه‌ی فرد داغ‌دیده کنیم؟ در غیر این صورت، چگونه می‌توانیم در عین عدم‌بی‌اعتنایی، مایه‌ی آرامش فرد داغ‌دیده شویم؟ https://www.aasoo.org/fa/articles/3704

زبان، خشونت و خودکامگی -۲۰) سازنده است، صنعت‌گر است. انسان، به طور کلی، سه چیز می‌سازد: یکی ابزار، دوم اسلحه، و سوم - که از آن دو مهم‌تر، و خطیرتر است - زبان. با زبان است که ابزارسازی (تکنولوژی)، و صنعت تسلیحات پیشرفت و توسعه می‌یابد. بدون زبان، نسل انسان از روی زمین منقرض می‌شود. زبان در دو موقعیت، آسیب‌پذیر، فریبنده، و دام‌گستر می‌گردد: یکی با انقلاب، و دیگری در جنگ. جنگ و انقلاب، میل به قدرتِ آدم‌ها را به نهایتِ تصورناپذیری می‌افزاید و می‌شوراند، و هیولای توحش و سنگدلی را در آن‌ها بیدار، ولی مستِ عربده‌جو و خون‌آشام می‌سازد. تداوم موقعیت انقلابی یا خلق وضعیت تعلیق میان صلح و جنگ، همان کارکرد را دارد. قدرت‌طلبیِ مهار‌گسیخته به خشونت‌گریِ بی‌حدّ و حصر محتاج است. اما خشونت فقط خشونت مادی و ملموس نیست، خشونتِ نمادین (سمبولیک)، که با چشم سر دیده و سنجیده نمی‌شود، هزار بار ویران‌گرتر است. یکی از طعمه‌های خشونت نمادین، زبان است، با قتل عمدِ روزانه‌ی معنا. در شرایط انقلاب و جنگ، قدرت‌ها بیشترین سعی خود را برای تملک زبان و تصرف دل‌بخواهی در آن به کار می‌گیرند، چون تثبیت و تداوم قدرت، تنها با تکیه بر سرنیزه ممکن نیست، و باید جدا از آماده‌باشِ قوه‌ی قهریه، توان مدیریتِ مغزها را نیز، ولو به طور نسبی، به دست آورد. افکار عمومی و ذهنِ افراد به هیچ طریقی جز زبان تأثیرپذیر و مُنقادشدنی نیستند. نیاز قدرت‌ها به دستکاری در قوه‌ی ادراک و قضاوتِ مردمان زیردست‌شان تمامی ندارد. این کار تنها با دستکاری، تقلب و تحریف زبان انجام می‌شود. به چه صورت؟ با تغییر تدریجی و نامحسوس معنای کلمات و کارکرد و کاربرد آن‌ها، و در واقع، دامن زدن به بی‌معنایی، دزدیدن دستگاه دلالتِ زبان، یا مختل کردن آن، فرسوده و پوسیده‌نمودن کلمات و به تحلیل بردن توان ارتباطاتی آن‌ها. زبانِ مهندسی‌شده‌ی خودکامگان چون امکان ارتباط اجتماعی را کاهش می‌دهد یا از هنجار و سلامت خارج می‌کند، جامعه را به ضعف نیروی ارتباطی دچار می‌سازد، و به شکلی نامرئی آن را به شکل فردهای تنها و بریده از هم مسخ می‌نماید. زبان سرمایه‌ی اصلی جامعه است. بدون زبان جامعه‌ای وجود ندارد، و سیاست به بن‌بست امتناع می‌خورد. شاید مهم‌ترین نقش فلسفه، تقویت خودآگاهی زبانی است: زنده‌کردن دغدغه‌ی معنا، وسوسه‌ی پرسیدن از مفهومِ کلمات، و به ویژه آن‌هایی که از فرط استعمال، به نظر می‌رسد برای همه معنایی روشن و بدیهی می‌دهند، در حالی که به شدت گرفتار ابهام و ایهام، و کژتابی و کدری معناشناختی‌اند، و تأثیر عملی خود را نیز به تدریج از دست داده‌اند. فلسفه از زمان سقراط تا امروز در تلاش برای روشن‌تر کردن زبان و بهبود شیوه‌ی کاربرد آن بوده است. فلسفه‌ورزیدن بدون زبان امکان ندارد، و زبان تنها مایه و ماده‌ی فلسفیدن است. فلسفیدن، اندیشیدنِ زبان به خود است، خودآگاهی زبانی است، بیداریِ وجدان کلمات است. فلسفه‌ورزی ضرورتی همگانی است، چون بقای انسان بسته به سلامت زبان است، و سلامت زبان جز از راه درگیری هشیارانه و کنش‌گرانه‌ی مداوم با آفت‌ها و آسیب‌های آن و آشنایی با بحران‌ها و حدود و ثغور آن ممکن نیست. فلسفه بدین طریق از خشونت می‌کاهد، و با پاسداری از زبان امکان خودکامگی را تقلیل می‌دهد.

ای گل گمان مبر به شب جشن میروی ، شاید به خاک مرده ای ارزانی ات کنند

فلسفه را چگونه بیاموزیم؟ «- به خاطر بسپار که هدف خواندن و آموختن دستیابی به حکمت و خیر و بدل شدن به موجودی سودمند است. - در هر مطالعه‌ای به جست‌وجوی حقیقت و در طلب معرفت باش، نه خودنمایی، و هرزه‌درایی، [بل‌که در] کاوشِ کاری سودمند [باش]؛ اصلاح فاهمه‌ی خود، و منفعت دیگران. - چندان در بند خواندن نباش که در پی فهمیدن و خوب گواردنِ آن‌چه می‌خوانی: و گمان مبر که فهمیده‌ای مگر آن‌که به ایده‌های روشن و متمایز دست یابی، و هماهنگی و افق آن‌چه می‌خوانی را دریابی. - «خودت را بشناس»! این سخن را در مقام کارآترین اندرز فرزانگی به یاد بسپار، که بدون آن، معرفت، حاصلی جز غرور به بار نیارد، و آموختن تنها به جلوه‌فروشیِ نوکیسگان ماند. - پس از مطالعه از خود بپرس چه آموخته‌ای، و اغلب، آن‌چه آموخته‌ای را دوباره از نظر بگذران. - در پی آن باش که بر کتابی واحد احاطه پیدا کنی تا آن‌که به ده‌ها کتاب، ابلیس‌وار، سرک بکشی. Timeo hominem unius Libri (من از آن کس می‌ترسم که یک کتاب را خوب می‌داند - ضرب المثلی لاتین) - در طلب معرفت میل به سرعت و سرآسیمگی مکن؛ آرام پیش برو، که در این صورت پیشرفت تو حتمی و پایدار خواهد بود. - وقتی درباره‌ی موضوعی مطالعه‌ای بسیار کردی، تأملات خود را درباره‌ی آن به روی کاغذ بیاور؛ این به سنجیدگی و تنوع ایده‌ها و همواری راه سلوک تو یاری می‌کند. - به یاد داشته باش که بدون سخت‌کوشی و لطف الهی کسی هرگز به جای نرسیده و نیکویی ندیده است. [سیسرون گفت:] Nemo igitur vir magnus sine aliquo adflatu divino umquam fuit (هیچ بزرگی هرگز نبوده که از الهام ربوبی نصیب نبرده باشد.)» دیوید فوردیس، با اندرزهایی از این دست به دانشجویان جستار تاریخی خود را به پایان می‌رساند: «شرحی مختصر از سرشت، پیشرفت و خاستگاه فلسفه» که در سال ۱۷۴۳ و ۱۷۴۴ آن را نوشت تا برای دانشجویان پیش از آغاز تحصیل فلسفه به مطالعه آن بپردازند و پند آن به گوش گیرند. این تاریخ فلسفه‌ی سی و پنج صفحه‌ای، بر خلاف ظاهر آن از نکته‌ها و تعبیرها و شهودهای بدیع تهی نیست. دیوید فوردیس (۱۷۱۱-۱۷۵۱، فیلسوفی اسکاتلندی بود که در کنار نامورانی فرانسیس هاچسون، دیوید هیوم، آدام اسمیث و آدام فرگاسون در جنبش روشنگری این کشور نقش بازی کرد و به شکوفایی سنت عقل‌باوری و اومانیسم در اروپا یاری رساند. در میان رساله‌های موجزی که نوشت، «عناصر فلسفه‌ی اخلاق» The Elements of Moral Philosophy, London, 1754)) او دست به دست گشت و تأثیری گسترده در اروپا و حتی آمریکا به جا نهاد. فوردیس بنا به سنت اومانیست‌ها و فیلسوفان خود به تفکر بازتابی، خودنگری و خودسنجی خو داشت و به ویژّه درباره‌ی معنای فلسفیدن و طرز فهمیدن عمیق و پیوسته می‌اندیشید. او تأملات خود درباره‌ی مفهوم و منش فلسفیدن و فیلسوف را در چندین اثر خود آورده است، از جمله در آغاز «عناصر فلسفه‌ی اخلاق». از دید او فیلسوف بزرگ شناخت انسانی را به سه قلمرو عمومی تقسیم می‌کند: تاریخ، شعر و فلسفه؛ و سه قوه‌ی ذهنی خود، حافظه، تخیل و عقل، را در خدمت آن‌ها می‌گیرد. او فلسفه را «شناخت آن‌چه هست» یا «دانش چیزهای انسانی و الهی» تعریف می‌کند؛ شناخت جهان، طبیعت و نیروهایش، کارکردها و پیوندهای آن، از راه استدلال عقلانی. فلسفه‌ی طبیعی از دید او در خصوصیات و عملکردهای جسم و ماده تحقیق می‌کند، و در مقابل آن فلسفه‌ی اخلاق به طور خاص «علم آداب یا وظایف» تعریف می‌کند و سرچشمه‌ی آن را طبیعت یا موقعیت انسان و غایت آن را سعادت وی می‌داند. از این رو، آن را ethics می‌خواند، یعنی Disciplina Morum فن تربیت و تهذیب نفس. David Fordyce, The elements of moral philosophy in three books with a brief account of the nature, progress, and origin of philosophy, Indianapolis, Liberty Fund, 2003 @khalajich

این جلسه دو روز به تعویق افتاد

آیا می‌توان با قدرت سیاسیِ حاکم مخالفت کرد، بی‌آن‌که به خشونت و انقلاب دست زد؟ چرا ایمانوئل کانت از یک سو شورش علیه حکومت را روا نمی‌داند، ولی از سوی دیگر از شور و شوق مردم نسبت به انقلاب فرانسه به‌ مثابه‌ی نشانه‌ای از پیشرفت بشریت یاد می‌کند؟ از دید کانت، اپوزیسیون سیاسی در یک جامعه آزاد چه جایگاهی دارد؟ مرز میان نقد قدرت، نافرمانی و انقلاب کجاست؟ آیا آزادی بیان می‌تواند جایگزین خشونت سیاسی شود؟ آیا می‌توان هم وفادار به قانون بود و هم منتقد قدرت؟ پاسخ‌های ایمانوئل کانت به این پرسش‌های کلیدی چه بسا خلاف انتظار اغلب ما ایرانیان به نظر آید. در این گفتار (هم‌زمان در یوتیوب و کلابهاوس) از آن‌چه در آثار کانت در این باره آمده می‌پردازم با شرحی از دیدگاه وی درباره‌ی برخی از مهم‌ترین مباحث فلسفه‌ی سیاسی مدرن: از روشنگری و انقلاب فرانسه تا مباحث امروز درباره دموکراسی، اعتراض و مشروعیت سیاسی. https://youtube.com/live/tog1XcHMKbI?feature=share

اکنون هم‌زمان در یوتیوب و کلابهاوس https://www.youtube.com/live/HWmdq3ACXzc?is=Fop8mLR59-eDodmq

درباره‌ی مرگ و زندگی مجتبی خامنه‌ای و هم‌چنین سرنوشت تفاهم‌نامه‌ی ایران و آمریکا هم‌زمان در یوتیوب و کلابهاوس https://youtube.com/live/Euf7cxydTF4?feature=share