سایهروشن
Open in Telegram
روزنوشتهای پراکندهی یک : دکتر داروساز بورد تخصصی اقتصاد دارو نویسنده معلم ادبیات فارسی و به طور کلی بندهی خدا مراقب خودتان باشید.
Show more1 510
Subscribers
No data24 hours
-47 days
-1330 days
Posts Archive
1 510
ره که پیران سر نبردندش به جهد
چون کند طی یکشبه طفلان مهد
✍نیز تبریزی
🖤🖤هفتمین شب محرم
@sayershan
1 510
ولی چو خواست شود جان نثار کوی حسین
نبود چاره ی کارش به غیر کشته شدن
ز خون سر به کف دست خویش بست حنا
به نوعروس شهادت نهاد در گردن
✍وفایی شوشتری
🖤🖤ششمین شب محرم
@sayershan
1 510
شبِ تاریک و بیمِ موج و گِردابی چنین هایل
کجا دانند حالِ ما سبکبارانِ ساحلها؟
✍حافظ
🖤🖤پنجمین شب محرم
@sayershan
1 510
بیتمرکز و خسته و کلافهام. مطمئن نیستم چه کارهام. دروغها را تشخیص میدهم، خیلی کار میکنم، هیچ چیز برای خودم ندارم و در عین حال، هنوز امیدوارم.
تلاش کردهام تنهاتر و منزویتر باشم. ورزش را کنار گذاشتهام. کرختام. نمیتوانم از سکون خارج شوم. از گرما متنفرم. فشار خونم بالا رفته است. همیشه پشت چشمها یا توی سرم درد میکند. آنقدر بیحوصله هستم که به درد هیچ ارتباط انسانیای نمیخورم. البته از آدمهای زیادی دلخورم.
معوقات بسیار دارم. قرارداد معوق، حرفهای معوق، قولهای معوق، ایدههای معوق، آغوش معوق، دعای معوق، نوشتنِ معوق، پروژهی معوق، تراشیدن ریشهای معوق، کتاب معوق، حقوق معوق، غریبههای معوق، خوابهای معوق، بیداری معوق.
جمعهها مزهی کوفت میدهد. روزهایی که مشغول کارم تمام تلاشم را میکنم که روزهای هفته را طوری بشمارم که به جمعه نزدیک شوم. به جمعه که میرسم دلم برای روزهای هفته تنگ میشود.
به عکس آدمهایی که اینجا هستند نگاه میکنم؛ طبعا بیشتر زنها. بعضیهایشان عاشقاند، بعضیهایشان تنها، بعضیهایشان منزوی. هیچ کدام نمیدانند من نگاهشان میکنم؛ بی هیچ دلیلی برای نگاه کردن.
امیرمحمد دهقان
@sayershan
1 510
از هرچه نه از بهر تو کردم توبه
ور بیتو غمی خوردم از آن غم توبه
✍ابوسعید ابوالخیر
🖤🖤چهارمین شب محرم
@sayershan
1 510
Repost from دریچهها
افراد زیادی به من توصیه کردند که میتوانم به تراپیست مراجعه کنم. از معجزه تراپی و تجربه شیرین خودشان و تغییری که در زندگی شان رخ داده، صحبت کردند.معمولا در اکثر موارد، اتفاق جالب و حیرت آوری میافتد. وقتی دلایلم را برای عدم میل به حضور بیان میکنم، با پاسخی تقریبا مشابه و آشنا مواجه میشوم. آنها پاسخ میدهند که ما هم عینا چنین تجربیاتی را داشتیم و حتی در دورههایی، آسیبهای جدیتری به ما وارده شده. آنها معمولا چند تراپیست تعویض کردند و به یکی رسیدند که توانسته حالشان را خوب کند. از او تعریف میکنند و میگویند او با بقیه فرق دارد. فرق هایش را نام میبرند. مثلا میگویند قضاوت نمیکند، راه حل نمیدهد، بیشتر گوش میدهد یا چیزهایی از این دست. حالا کمی کمتر یا بیشتر. قسمت بامزه ماجرا همین جاست. به جای این که تراپیست وضعیت ما را تشخیص دهد، ما وضعیت او را تشخیص میدهیم. قرار نیست چیزی درون ما و یا حتی بیرون ما عوض شد. حقیقت تغییری نمیکند و این واقعیت است که در ذهن ما شکل گرفته و توسط فردی که به او ساعتی دو میلیون تومان پول می دهیم، تایید میشود.
#امروز@dariiche_ha
1 510
یاد باد آن که ز ما وقتِ سفر یاد نکرد
به وداعی دلِ غمدیدهٔ ما شاد نکرد
✍حافظ
🖤🖤سومین شب محرم
@sayershan
1 510
رندانِ تشنهلب را، آبی نمیدهد کس
گویی ولیشناسان، رفتند از این ولایت
✍حافظ
🖤🖤دومین شب محرم
@sayershan
1 510
با ساربان بگویید احوال آب چشمم
تا بر شتر نبندد محمل به روز باران
✍سعدی
🖤🖤نخستین شب محرم
@sayershan
1 510
وکیل الرعایا، کریمخانِ زند، سردارِ نادرشاه، به احترام او با مشهد و خراسان کاری ندارد و حکومت زندیه را بر فارس و بخشی از ایرانِ غربی تثبیت میکند.
همزمان، محمدحسنخان قاجار، که بر سواحل خزر تا اصفهان چیره است، به شیراز لشکر میکشد. درایت کریمخان چنان است که محمدحسنخان نهتنها پیروز نمیشود، که اصفهان و سپس تهران را نیز از دست میدهد و فرزند محمدحسنخان، آغامحمد، به عمارت وکیلالرعایا پناه میبرد.
کریمخان بر اثر سل میمیرد. سالها بعد از او، حکومت با کمک کلانتر دلیر شیراز، ابراهیمخان، به جوانی شجاع و دلیر، لطفعلیخان، میرسد.
همان فزند پناهنده، آغامحمد، به شیراز حمله میکند. بدگوییها، ابراهیمخان را در نظر لطفعلیخان دشمن میکند. ابراهیمِ دلشکسته با آغامحمدخان همدست میشود و زمینه را برای تسخیر شیراز فراهم میکند. لطفعلیخان در نبرد با آغامحمد و ابراهیم پیروز میشود اما خیانت سردارِ لطفعلی، میرزا فتحالله، او را به گریز تا کرمان میکشاند.
آغا، عمارت وکیلالرعایا را ویران میکند، گور کریمخان را میشکافد و باقیماندهی کالبد او را به تهران میآورد تا همیشه زیر پایش باشد.
✍امیرمحمد دهقان
🆔 @sayershan
1 510
گریه کن که گر سیل خون گِری ثمر ندارد
نالهای که ناید ز نای دل اثر ندارد
هر کسی که نیست اهل دل ز دل خبر ندارد
دل ز دست غم مفر ندارد
دیده غیر اشک تر ندارد
گر زنیم چاک، جیب جان چه باک
مرد جز هلاک هیچ چارۀ دگر ندارد
زندگی دگر ثمر ندارد
این محرم و صفر ندارد
✍عارف قزوینی
🎙غلامحسین بنان
@sayershan
1 510
مُرده بُدم زنده شدم، گریه بُدم خنده شدم
دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم
دیدهٔ سیر است مرا، جان دلیر است مرا
زَهرهٔ شیر است مرا، زُهرهٔ تابنده شدم
گفت که: «دیوانه نهای، لایق این خانه نهای»
رفتم دیوانه شدم سلسله بندنده شدم
گفت که: «سرمست نهای، رو که از این دست نهای»
رفتم و سرمست شدم وز طرب آکنده شدم
گفت که: «تو کشته نهای، در طرب آغشته نهای»
پیش رخ زندهکُنش کشته و افکنده شدم
گفت که: «تو زیرککی، مست خیالی و شکی»
گول شدم، هول شدم، وز همه برکنده شدم
گفت که: «تو شمع شدی، قبلهٔ این جمع شدی»
جمع نیَم، شمع نیَم، دودِ پراکنده شدم
گفت که: «شیخی و سَری، پیشرو و راهبری»
شیخ نیَم، پیش نیَم، امرِ تو را بنده شدم
گفت که: «با بال و پری، من پر و بالت ندهم»
در هوسِ بال و پرش، بیپر و پرکنده شدم
گفت مرا دولت نو: «راه مرو رنجه مشو
زانک من از لطف و کرم سوی تو آینده شدم»
گفت مرا عشقِ کهن: «از برِ ما نقل مکن»
گفتم: «آری، نکنم، ساکن و باشنده شدم»
چشمهٔ خورشید تویی، سایهگه بید منم
چونک زدی بر سر من، پست و گُدازنده شدم
تابش جان یافت دلم، وا شد و بشکافت دلم
اطلس نو بافت دلم، دشمن این ژنده شدم
صورت جان، وقت سحر، لاف همیزد ز بطر
بنده و خربنده بُدم، شاه و خداونده شدم
شُکر کند کاغذ تو از شَکر بیحدِ تو
کآمد او در بر من، با وی ماننده شدم
شکر کند خاک دُژم، از فلک و چرخ به خم
کز نظر و گردش او، نور پذیرنده شدم
شکر کند چرخِ فلک، از مَلِک و مُلک و مَلَک
کز کرم و بخشش او روشن بخشنده شدم
شکر کند عارف حق کز همه بردیم سبق
بر زبر هفت طبق، اختر رخشنده شدم
زُهره بدم ماه شدم، چرخ دو صد تاه شدم
یوسف بودم ز کنون یوسف زاینده شدم
از توام ای شهره قمر، در من و در خود بنگر
کز اثر خندهٔ تو، گلشنِ خندنده شدم
باش چو شطرنج روان، خامش و خود جمله زبان
کز رخِ آن شاهِ جهان، فرّخ و فرخُنده شدم
✍مولانا
🆔 @sayershan
1 510
دل اگر خداشناسی، همه در رخ علی بین
به علی شناختم من به خدا قسم خدا را
✍شهریار
عیدتون مبارک
@sayershan
1 510
باباطاهر راست میگوید. آدمِ عاشق برایش یک پیامِ خالی پر از هیچ هم کافی است. البته راجع به خمارآلودگی شراب چیزی بلد نمیدانم اما حتم دارم کیفیت چشمِ معشوق چیز مهمی است و شما هم قبول دارید. فقط ای کاش میدانستیم جانانِ واقعی مشکلش با ما چیست که از درمان و درد و وصل و هجران، مجبوریم تمامش را با هم بپسندیم و آخرش هم نفهمیم چه باید کرد.
✍امیرمحمد دهقان
@sayershan
1 510
تیمور لنگ چنان توحشی دارد که از سر بریدهی آدمها مناره میسازد. کسی گمانش را هم نمیکند اما شاهرخ، پسرِ همین تیمور، چهل و سه سال سلطنت میکند؛ بیآنکه به هیچ جنگی برای کشتار دست بزند.
چنگیز، چنان خونخوار است که دیوارها را از جنازه پر میکند. کسی گمانش را هم نمیکند اما اوگتای قاآن، پسر همین چنگیز، چنان جوانمردی و بخشندگی دارد که مردم به او میگویند حاتمِ آخرالزمان.
مَنگو، لایقترین جانشین چنگیز، هلاکو را مامور انقراض عباسیان میکند. حسامالدین منجم، پیش از لشکرکشی هلاکو به بغداد، طالع هلاکو را نحس میبیند؛ آنقدر که اسبان بمیرند، لشکریان بیمار شوند، آفتاب طلوع نکند و هرگز باران نیاید. کسی گمانش را هم نمیکند اما خواجه نصیرالدین توسی، دانشمند بزرگ ایران، خیال هلاکو را راحت میکند و میگوید "هیچ یک حادث نخواهد شد".
هلاکو به بغداد میتازد. عباسیان به پایان میرسند. کسی گمانش را هم نمیکند اما امپراتوری خلفا بر ایرانیان به دست مغولان ریشهکن میشود.
✍امیرمحمد دهقان
@sayershan
Available now! Telegram Research 2025 — the year's key insights 
