en
Feedback
دیرپای خُجَسته

دیرپای خُجَسته

Open in Telegram

روزنوشت و خیال‌نوشت این‌جانب، که از نورِ ماه تزریق می‌کند برای بقایش.🌙 بخشی از مشاهداتم رو می‌نویسم. برخی واقعی، برخی به مدد خیال و بعضی‌مواقع هر دو توامان باهم. ناشناس: http://t.me/HidenChat_Bot?start=1124741729

Show more
2 281
Subscribers
-224 hours
-87 days
+6530 days
Posts Archive
دیوانه خانه زری بوره رو می‌خوام برای هشت مهر به عنوان کادوی تولد بگیرم. دیدم کلی جای خالی داره. کسی پایه بود بگه. البته فاصله‌ش زیاده تا اون موقع و احتمال زنده بودن، کم!

ممنون. ندیدم. می‌بینمش حتماً.

سلام محمدرضا. در خصوص جلسه این هفته پاتوق، خواستم یه سریال بهت معرفی کنم که شاید برات جالب باشه. سریال آلمانیِ babylon berlin، داستان در دوره جمهوری وایمار روایت می‌شه، و متقارنه با ظهور نازی ها و هیتلر در برلین. فصل آخرشم که دیگه به قدرت رسیدن هیتلره از چند روز دیگه شروع می‌شه. شاید برات جالب باشه دیدنش.

مناجات دشتی (۲ دی ۱۳۴۴) خواننده : جواد ذبیحی آرشیو پروفسور گن‌ایچی تسوگه پروژه گلستان شعر از سهیلی، مالک https://t.me/seyedjavadzabihii

مناجات_دشتی_سعدی_مرحوم_سیدجواد_ذبیحی.mp35.54 MB

صدای سیدجواد ذبیحی وقتی داره مناجات‌نامه خواجه عبدالله انصاری رو می‌خونه واقعاً جادوییه. پر از حس و حالیه که می‌تونه لحظه‌های درخشانی رو در خلوت آدمی ایجاد کنه. با اون گذشته تاریخی که یک فردِ ایرانی در پسِ حوادث خونین و جان‌سوز داشته. و همچنین سرنوشت غم‌انگیز خودِ خواننده. سیدجوادی که به طرز مشکوکی تیکه‌تیکه شده. درست چندوقت بعد انقلاب ۵۷.

جالبه که همسرِ سیدجواد نوه‌ی شیخ‌خزعل از مهم‌ترین افراد عرب در دوره معاصر بوده. چه نکات جالبی رو تحقیق کردن و به اشتراک می‌ذارن. فکرِ آدم رو قلقلک می‌ده.

بعد از مدتی برگشتم به سید جواد ذبیحی. با اون صدای جادویی... شانسکی یک اپیزود پیدا کردم از پادکست موسیقی راه گوش. شنیدنش برا هر دو گروهی که به سید جواد شناخت داره و مخاطبش بوده یا اصلاً نمی‌شناستش، مفیده.

photo content

دویست‌وشانزدهمین جلسه‌ی پاتوق کتاب‌بازها؛ کتابِ «گام‌های لرزان خیانت» نوشته‌ی حمید نامجو خیانت همیشه با تصمیمی بزرگ آغاز نمی‌
دویست‌وشانزدهمین جلسه‌ی پاتوق کتاب‌بازها؛ کتابِ «گام‌های لرزان خیانت» نوشته‌ی حمید نامجو خیانت همیشه با تصمیمی بزرگ آغاز نمی‌شود؛ گاهی با تردیدی کوچک، ترسی پنهان و نخستین گامی شروع می‌شود که هنوز می‌توان از برداشتنش منصرف شد. «گام‌های لرزان خیانت» روایتی‌ست از آرمان، قدرت و انسانی که در پیچ‌وخم تاریخ، قدم‌به‌قدم از آنچه بوده فاصله می‌گیرد. اما آدم دقیقاً از کجا خائن می‌شود؟ وقتی از باورهایش برمی‌گردد، وقتی برای نجات خود دیگری را قربانی می‌کند، یا همان نخستین‌بار که وجدانش را به سکوت وامی‌دارد؟ با حضور حمید نامجو به میزبانی محمدرضا فرهادی جمعه ۲۰ شهریورماه ساعت ۱۸:۰۰ مکان: خیابان انقلاب، خیابان دانشگاه، کوچه‌ی ژاندارمری، به‌سمت فخررازی، خانه‌ی هنر نیماژ، طبقه‌ی دوم پاتوق کتاب‌بازها دیگر هزینه‌ی ورودی ندارد و حضور شما تنها نیازمند نام‌نویسی است. نام‌نویسی از طریق: @patoqadmin جلسات پاتوق به یاد آیدا حیدری برگزار می‌شود؛ کسی که جای خالی‌اش بر صندلی‌های کنارمان تا ابد باقی خواهد ماند.

این هم یکی از شکل‌های مهم اعتراض است: استعفا. اعتراضی که شاید بیشترین هزینه‌اش را خودِ شخص معترض بپردازد، اما درست به همین دلیل می‌تواند معنا و اثر زیادی داشته باشد. یعنی: من به برکناری بی‌دلیل همکار و مدیرم بی‌تفاوت نیستم؛ به برکناری کسی که اجازه داده آدم‌ها با پوشش دلخواهشان بیایند و بروند. من هم قرار نیست بازوی شما برای محدودکردن مردم با قوانین مزخرفتان باشم.

سلام. یکی دو شب پایانیشه.

سلاام خوب هستین؟ یه سواال میدونی تا کی تئاتر آبجی‌ها و اقاجان ها اجرا میشه؟

بازار رو هر روز وجب‌به‌وجب قدم می‌زنم. امروز این اپیزود از پادکست رادیو نیست درباره محله بازار رو شنیدم؛ جالب بود.

آقا جوادِ مجابی رو آخرین‌بار که دیدم ناخوش‌احوال بود به سختی راه می‌رفت. دوست داشتم ازش کلی سوال بپرسم ولی انگار خیلی از حرف‌ها رو قبلاً تو کتاب‌هاش زده. کارهای مهمی برای ادبیات کرد. یادش مانا.

دیشب آبجی‌ها و آقاجان رو برا دفعه‌ی سوم دیدم. دست‌مریزاد داره کارِ پیمان و بازیگرای معرکه‌ش. طراحی صحنه و جزئیات نکات مهم و ز
دیشب آبجی‌ها و آقاجان رو برا دفعه‌ی سوم دیدم. دست‌مریزاد داره کارِ پیمان و بازیگرای معرکه‌ش. طراحی صحنه و جزئیات نکات مهم و زیادی نهفته‌ست ولی یک نکته‌ی متفاوت داره، حضور عکس جاویدنام احمد عباسی بود. از بچه‌های تئاتری و رفیق همین تیم! حالا کارگردان عکس یادگاری رو دقیقا تو خونه قرار داده. شکلی از به یاد ماندن...

قربون محبتات. فقط یادت باشه من هیچ‌جا نگفتم هر نوع رادیکالیسمی بده؛ صدبار هم گفته‌م که اتفاقاً بعضی مواضع رادیکال از نون شب واجب‌ترن. مسئله‌ی من رادیکال‌بودن نیست. دگم‌بودن، بسته‌بودن و پافشاری متعصبانه روی موضعیه که امکان دیدن پیچیدگی مسئله رو از آدم می‌گیره. مثال حافظه‌ی تاریخی هم دقیقاً به همین معنا بود: موضع غلط وقتی با جزمیت و حذف همراه بشه، ممکنه در عمل با چیزی مثل کیهان هم‌دست بشه؛ حتی اگر خودش خیال کنه در نقطه‌ی مقابلشه. نکته‌ی بعدی هم اینه که من نگفتم نامجو و امثالهم و هر شخص دیگه‌ای نباید بابت حرف‌ها، رفتارها یا اتهام‌هایی که متوجهشه نقد و بازخواست بشه. نقدِ تقلیل‌دادن یک مسئله‌ی ساختاری به یک شخص، به‌معنای پاک‌کردن مسئولیت فردی اون شخص نیست. حرفم اینه که بین نقد، مطالبه‌ی پاسخ‌گویی و تخریب شخصیت و حذف دیگری فرق وجود داره. جالب اینجاست که خودت هم برای مخالفت با حرف من، به‌جای پرداختن به استدلالم و ریشه‌ی چیزی که گفتم، چند بار من رو خنگ و احمق خطاب کردی؛ یعنی عملاً همون رفتاری رو تکرار کردی که موضوع اعتراض من بود. در هر صورت، اوقات خوشی رو برات آرزو می‌کنم، عزیز.

کسی که به نامجو گیر می‌ده به خاطر این نیست که زورش به حکومت نرسیده بلکه خود کانسپت نامجو به عنوان شخصی که حرفی می‌زنه و می‌تونه از زیرش به راحتی در بره(چه توهین به دین باشه چه تجاوز که فکر کنم برای تو کوچیک ترین جای تعللی نداره تجاوز کردن) باید باهاش مخالفت شه. دلیلی که من و خیلیا از نامجو تنفر داریم اینه که این آدم می‌تونه اعتراض کنه اما کشته نشه نه مثل کرور کرور آدمی که کشته شدن. و بدتر از اون می‌تونه تجاوز کنه اما زندان نره. و حتی بهت فخر می‌فروشه. تو واقعا آدم خنگی هستی. خیلی ناراحت می‌شم که می‌بینم انقدر ذهنت کوچیکه و نمی‌تونی مسائل رو از دید باز ببینی چون قدیما وقتی باهات حرف می‌زدم این فکرو نمی‌کردم ولی حالا هر حا با دوستانم می‌شینم و تو رو به عنوان یه آدمی که قرار بود بفهمه اما الان خنگ و احمقه یاد می‌کنیم. راستی هر رادیکالی لزوما بد نیست کیهان بده یه خاطر موضع‌ای که می‌گیره نه رادیکال بودنش، احمق.

نقل‌قول ژیرار از این کتابه که واقعاً خوندنی و خیلی مهمه. ترجمه هم خوب بود و ازش خیلی چیز می‌شه یاد گرفت.
نقل‌قول ژیرار از این کتابه که واقعاً خوندنی و خیلی مهمه. ترجمه هم خوب بود و ازش خیلی چیز می‌شه یاد گرفت.

فاجعه از جایی شروع می‌شه که به چیزی معترضیم و بد می‌دونیمش، اما به‌جای اعتراض به ساختار و وضعیتی که این فلاکت رو ساخته، همه‌چیز رو تقلیل می‌دیم به یک فرد؛ به شخصیتی که خودش هم زاده‌ی همین وضعیت مریضه. بعد با کوبیدن یا حذف‌کردنش خیال می‌کنیم کاری کردیم کارستان. اعتراض به حکومت هزینه داره؛ پس می‌ریم سراغ آدم‌هایی که نه قدرتی دارن و نه مسئولیتی در ساختار حکومت. به‌خاطر دوتا جمله حکم می‌دیم که باید حذف بشن، نباشن و سکوت کنن. بعد همین رو به‌جای کنش سیاسی جا می‌زنیم و احساس می‌کنیم حرکت مهمی کرده‌ایم. شاید خشم‌مون رو تخلیه کرده باشیم، شاید برای چند لحظه احساس پیروزی کنیم، اما این الزاماً سیاست نیست. تئودور آدورنو اسمِ بخش اول این ماجرایی که بهش فکر می‌کنم رو «شخصی‌سازی در سیاست» می‌ذاره: «حرف‌زدن درباره‌ی نام‌ها آسان‌تر از حرف‌زدن درباره‌ی مسائل است.» و برای بخش دوم اصطلاح دقیق‌تری داره: «شبه‌کنش»؛ عملی که ظاهرِ کنش سیاسی رو داره، اما بیشتر از اونکه چیزی رو تغییر بده، به خودِ ما احساسِ عمل‌کردن می‌ده: «شبه‌کنش نمی‌پذیرد تا چه اندازه نقشِ رضایتی جانشین را بازی می‌کند و خودش به هدف تبدیل می‌شود.» فانون هم درباره‌ی خشمِ مهارشده‌ای که نمی‌تونه مستقیماً متوجه قدرت بشه، می‌نویسه: «سوژه‌ی استعمارشده، نخست پرخاشگریِ رسوب‌کرده در عضلاتش را علیه مردمِ خود تمرین می‌کند.» و شاید رنه ژیرار روشن‌تر از همه توضیح بده که چرا معمولاً سراغ قربانیِ کم‌خطرتر می‌ریم: «قربانی را می‌توان بی‌هراس از تلافی در معرض خشونت گذاشت؛ مرگ او خودبه‌خود انتقام در پی ندارد.» یعنی گاهی کسی که حذفش می‌کنیم نه سرچشمه‌ی وضع موجود، بلکه قربانیِ کم‌هزینه‌ایه که با حذفش می‌تونیم چند دقیقه احساس کنیم سراغ ریشه رفته‌ایم؛ درحالی‌که ریشه همچنان سر جاشه.!