دیرپای خُجَسته
Open in Telegram
روزنوشت و خیالنوشت اینجانب، که از نورِ ماه تزریق میکند برای بقایش.🌙 بخشی از مشاهداتم رو مینویسم. برخی واقعی، برخی به مدد خیال و بعضیمواقع هر دو توامان باهم. ناشناس: http://t.me/HidenChat_Bot?start=1124741729
Show more2 187
Subscribers
No data24 hours
+167 days
+10630 days
Posts Archive
2 191
Repost from دیرپای خُجَسته
تو آینه آسانسور خودم رو نگاه میکنم، تو گوشم نوایی که فریال فرستاده میخونه: من از انتهای جنون آمدم.
2 191
من حس میکنم تحمل این همه رنج شخصی و اجتماعیی، مقدمهای برای رنجهای عجیبتر و جنون...
2 191
ساعت یکونیم شب ترکِ موتوری میشینم از تهرانپارس میام سمت خونه. هوا خنکه، زل میزنم به ماهِ کامل میون ابرهای تیکهپارهشده. بیاختیار آهنگی که اخیراً زیاد میشنوم از ماموستا ناصر رزازی رو پخش میکنم. با بلندترین صدای گوشی. میبینم راننده موتور همرنگ شده با ریتم آهنگ و سر تکون میده. چیزی نمیگه اما سر تکون میده و احساسش بهم منتقل میشه. خوشحال میشم. منم با ریتم حرکت میکنم. به مقصد که میرسم میگه دسخوش. منو بردی به جادههای مریوان، ۱۵ سال پیش. خستگی کل روزم در رفت. ذوق میکنم. باهاش خداحافظی میکنم و تو خونه باز آهنگ رو پخش میکنم سعی میکنم مرد موتورسوار رو تو جادههای مریوان بهوقت برف و سرما تصور کنم.
2 191
میرم مادرم رو بعد از یکهفتع میبینم. بهم میگه صورتت سیاه شده، میدونم این چندشب نخوابیدی و گریه کردی. میدونم خواب به چشمت نیومده. کاش درست شی.
ایبابا مامان. دلخوشانه بهت میگم درست میشم، حتماً درست میشم.
2 191
هنوز مرگ بکتاش آبتین رو باور نکردم.
مرگ نوید افکاری رو هم.
مرگ فرزاد کمانگر رو هم.
مرگ آیدا حیدری رو...
مرگ سامان دلآرام رو....
نمیتونم.
اینها و کلی اسم دیگه تو سرم زندهن. بیرحمیه، نامردیه که گمون کنم نباشن.
2 191
رهشه گیان میگه چرا نباید بوی سیبزمینی خامِ خاکخورده رو نفهمی؟
چطور ممکنه؟
پسچطور زندهای اگر به بوها توجه نمیکنی؟
2 191
+1
با همه موانعی که وجود داره محمد احمدی و تیمش هر سال دارن برای بچههای حاشیه بلوچستان پویش عروسک و بازی میذارن و جمع میکنن و میرسونن دستِ اهلش.
اگر تونستین فردا بیاید اینجا. با آدمها میشه حرف زد. اگر عروسکی کتاب قصهای چیزی داشتین که استفاده نمیکنید بیارید. اگر هم نشد حضور خودتون مهمه. من هم فردا بعد از جلسهی پاتوق میرم اونجا و تا ده شب هستم. خوشحال میشم ببینمتون.
2 191
وقتی اراده یا توانی برای ساختن آینده وجود ندارد همه سعی میکنند گذشته را بهمیل خود تغییر دهند.
حمید نامجو
2 191
اینجا کلمه و فحش یاری نمیکنه. کمه، کم. هرشب دارن جان میگیرن. کف اتاق واماندهم. دنبال معجزهم برای نگرفتن جان و اعدام نشدن. این کابوس واقعی پیر درآورده.
2 191
اگر تونستین و محبت بسیار به حق ما کنید و این رو برسونید به دست اهلش کتاب خوب و پر حرفیه و جلسهی جالبی ممکنه ازآب در بیاد.
