دیرپای خُجَسته
رفتن به کانال در Telegram
روزنوشت و خیالنوشت اینجانب، که از نورِ ماه تزریق میکند برای بقایش.🌙 بخشی از مشاهداتم رو مینویسم. برخی واقعی، برخی به مدد خیال و بعضیمواقع هر دو توامان باهم. ناشناس: http://t.me/HidenChat_Bot?start=1124741729
نمایش بیشتر2 069
مشترکین
+124 ساعت
+87 روز
+2430 روز
آرشیو پست ها
2 068
بر همه چيزي کتابت بُوَد، مگر بر آب.
اگر گذر کني بر دريا، از خون خويش بر آب کتابت کن!
تا آن که از پيِ تو درآيد، داند که عاشقان و مستان و سوختگان رفتهاند.
شیخ فریدالدین عطار نیشابوری
تذکره الاولیاء
2 068
به یه جفت چشم لگوییِ خوشآبیرنگ خیره شدم و اون انگار مغذبانه چشم پوشنوده از من و یکطرف دیگهرو میبینه، منتهی حتما میشنوه دیگه؟ باهاش صحبت میکنم از ایدهای که تو سرم میپخه برا نوشتنش. برا اجرا کردنش. و اننگار نزدیکه برا خلق شدنش. همچنان خیره به یه گوشهست منتهی براش کلی حرف زدم. فکر کنم دوست شدیم باهم.
2 068
Repost from دیرپای خُجَسته
به خودت میگی این وضع تمومی نداره.
بعد رو زمین غلت میزنی، التماس میکنی، به عزای مادرت میشینی، آرزوی مرگ میکنی و بعد دست آخر، جون سالم به در میبری...
- منگی اثر ژوئل اگلوف
2 068
نقاسی کشیدن حتماً سخته.
تصور کسی یا چیزی یا جزئی
و به تصویر کشیدنش سخته. حالا من رگ زیر چشمِ چپِ صورت رو تصور میکنم. شاید با چندتا خطخطی کار در بیاد. ولی نه. بعید میدونم.
2 068
پیرمرد انقدر قشنگ و با احساس گربه رو ناز کرد سرصبحی که ما وایستادم به جفتشون خیره شدم.
2 068
مرا دو دیده به راه و دو گوش بر پیغام
تو مستریح و به افسوس میرود ایام
شبی نپرسی و روزی که دوستدارانم
چگونه شب به سحر میبرند و روز به شام
سعدی
2 068
مامانم میگفت که برادرش سال هشتادویک میافته زندان دیزلآباد کرمانشاه و اونجا تو بند حمید حمیدی رو میبینه. کل دلخوشی زندانیها وقتی بود تو طول روز که حمید حمیدی میاومد میخوند و پیر و جوان و حتی سرباز و نگهبان میاومدن و آواز خوندنش رو میشنیدن. میگفت همه مست و مبهوت صداش و ریتم آهنگهاش بودن.
تصور کردم این نقلقولهای مادرم از دایی از دسترفتهم رو.
2 068
امروز پناه رو خیلی شانسی دیدم و خیلی باحال بود اینکه طرف رو اولینبار در لحظهای کوتاه میبنی اما بخشی از جهانش رو از طریق کانالش میشناسی.
2 068
هوا طوفان شد باز. و درخت افتاد.
ولی آقایی که شیش هفت سال میشناسم، تو بدترین حال و احوال زندگیم کنارش نشستم و فلوت زده رو دیدم و پیرزن از حفظ اخوان میخوند، درد درخت یادم رفت.
2 068
Repost from زُلف
هوس دارم که دوزم چاکِ دل از تارِ گیسویش
ولی چندان گره دارد که در سوزن نمیآید
#هلالی_جغتایی
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
