ar
Feedback
دیرپای خُجَسته

دیرپای خُجَسته

الذهاب إلى القناة على Telegram

روزنوشت و خیال‌نوشت این‌جانب، که از نورِ ماه تزریق می‌کند برای بقایش.🌙 بخشی از مشاهداتم رو می‌نویسم. برخی واقعی، برخی به مدد خیال و بعضی‌مواقع هر دو توامان باهم. ناشناس: http://t.me/HidenChat_Bot?start=1124741729

إظهار المزيد
2 069
المشتركون
+124 ساعات
+87 أيام
+2430 أيام
أرشيف المشاركات
بر همه چيزي کتابت بُوَد، مگر بر آب. اگر گذر کني بر دريا، از خون خويش بر آب کتابت کن! تا آن که از پيِ تو درآيد، داند که عاشقان و مستان و سوختگان رفته‌اند. شیخ فریدالدین عطار نیشابوری تذکره الاولیاء

گفت: آدم باید بوی یه عطر رو بده. عطره تو رو یادِ اون آدم بندازه.

به یه جفت چشم لگوییِ خوش‌آبی‌رنگ خیره شدم و اون انگار مغذبانه چشم پوشنوده از من و یک‌طرف دیگه‌رو می‌بینه، منتهی حتما می‌شنوه دیگه؟ باهاش صحبت می‌کنم از ایده‌ای که تو سرم می‌پخه برا نوشتنش. برا اجرا کردنش. و اننگار نزدیکه برا خلق شدنش. همچنان خیره به یه گوشه‌ست منتهی براش کلی حرف زدم. فکر کنم دوست شدیم باهم.

حکایت همین روزها.

به خودت می‌گی این وضع تمومی نداره. بعد رو زمین غلت می‌زنی، التماس می‌کنی، به عزای مادرت می‌شینی، آرزوی مرگ می‌کنی و بعد دست آخر، جون سالم به در می‌بری... - منگی اثر ژوئل اگلوف

نقاسی کشیدن حتماً سخته. تصور کسی یا چیزی یا جزئی و به تصویر کشیدنش سخته. حالا من رگ زیر چشمِ چپِ صورت رو تصور می‌کنم. شاید با چندتا خط‌خطی کار در بیاد. ولی نه. بعید می‌دونم.

پیرمرد انقدر قشنگ و با احساس گربه رو ناز کرد سرصبحی که ما وایستادم به جفتشون خیره شدم.

AUD-20220916-WA0002.mp311.42 MB

مرا دو دیده به راه و دو گوش بر پیغام تو مستریح و به افسوس می‌رود ایام شبی نپرسی و روزی که دوستدارانم چگونه شب به سحر می‌برند و روز به شام سعدی

سن برا تو معنی نداره. تو درک می‌کنی چیزی رو که باید. و این خوبه خاله‌جان.

شاید چون مست بودم!

Repost from Peachy
چرا عکست رو دیوار دستشویی کافه‌ست؟

Repost from Peachy
محمدرضااا فرهادیییی!!!!

50226668.mp32.91 MB

مامانم می‌گفت که برادرش سال هشتادویک می‌افته زندان دیزل‌آباد کرمانشاه و اونجا تو بند حمید حمیدی رو می‌بینه. کل دلخوشی‌ زندانی‌ها وقتی بود تو طول روز که حمید حمیدی می‌اومد می‌خوند و پیر و جوان و حتی سرباز و نگهبان می‌اومدن و آواز خوندنش رو می‌شنیدن. می‌گفت همه مست و مبهوت صداش و ریتم آهنگ‌هاش بودن. تصور کردم این نقل‌قول‌های مادرم از دایی از دست‌رفته‌م رو.

__

امروز پناه رو خیلی شانسی دیدم و خیلی باحال بود اینکه طرف رو اولین‌بار در لحظه‌ای کوتاه می‌بنی اما بخشی از جهانش رو از طریق کانالش می‌شناسی.

هوا طوفان شد باز. و درخت افتاد. ولی آقایی که شیش هفت سال می‌شناسم، تو بدترین حال و احوال زندگیم کنارش نشستم و فلوت زده رو دیدم و پیرزن از حفظ اخوان می‌خوند، درد درخت یادم رفت.

این‌هارو از نازنین گرفتم تو خیابون انقلاب. پیجش
این‌هارو از نازنین گرفتم تو خیابون انقلاب. پیجش

Repost from زُلف
هوس دارم که دوزم چاکِ دل از تارِ گیسویش ولی چندان گره دارد که در سوزن نمی‌آید #هلالی_جغتایی

دیرپای خُجَسته - إحصائيات وتحليلات قناة تيليجرام @dirpaykohjaste