884
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-330 days
Posts Archive
Repost from N/a
شش هفت سال بیشتر نداشت دخترک. این کتاب را از قفسه برداشت و به پدرش گفت: اینو هم بخر.
مرد به من نگاه کرد. گفتم: فیلسوف میشود. خندید. به دخترش گفت: نخرم ناراحت میشوی؟
دخترک سری تکان داد یعنی آره. مرد به من نگاه کرد. گفتم: فیلسوف میشوید.
خندید و کتاب را از دست دخترک گرفت و راهی صندوق شدند.
Repost from ورزش فوری 🥇
⚽ آمستردام؛ نخستین شهر اروپایی که ورود تیم فوتبال اسرائیلی را ممنوع اعلام کرد
🔹شورای شهر آمستردام در اقدامی بیسابقه، ورود تیم فوتبال مکابی تلآویو را ممنوع اعلام کرد. این تصمیم که با حمایت اکثریت اعضای شورا پس از بحثی داغ اتخاذ شد، واکنشی به حوادث نوامبر گذشته و رفتار هواداران این تیم در جریان مسابقه لیگ اروپا مقابل آژاکس آمستردام بود.
🔹شورای شهر آمستردام دلیل این تصمیم را رفتار نژادپرستانه و حمایت هواداران افراطی مکابی از نسلکشی، به ویژه در ارتباط با جنگ غزه، اعلام کرده است.
🔹شهرام خان، رهبر حزب چپگرای «دینک» هلند که پیشنهاد این تصمیم را مطرح کرد، تأکید کرد که باشگاههایی که در مناطق اشغالی یا شهرکهای غیرقانونی فعالیت میکنند باید مانند باشگاههای روسی در زمان جنگ اوکراین، از حضور در رویدادهای ورزشی اروپا محروم شوند.
🔹خان در سخنان خود افزود: «هواداران افراطی مکابی از نسلکشی حمایت میکنند و این دلیل کافی برای ممنوعیت ورود آنها است.»
🔹اعضای دیگر شورای شهر نیز اظهار داشتند که هواداران این تیم در بازدید سال گذشته از آمستردام، تنها هواداران معمولی نبودهاند و رفتار آنها تهدیدی جدی و احتمالی برای نظم و امنیت شهر محسوب میشود.
🔹شورای شهر آمستردام قصد دارد نامهای رسمی به فدراسیون فوتبال و کمیته المپیک هلند ارسال کند و خواستار ممنوعیت حضور این تیمها در رویدادهای ورزشی کشور شود.
⚽️ @Sporte_Fouri
Repost from هممیهن
کتمان حقیقت چاره نیست
سرمقاله هممیهن
دوشنبه ۳۱ شهریور ۱۴۰۴
🔹در پی صعودی شدن مشکلات و برای آرام کردن فضای ذهنی و روانی جامعه، ریاست محترم قوه قضاییه تاکید و توصیه کردند که؛ نویسندگان به نقاط مثبت اشاره کنند و به جامعه امید بدهند و روایت قدرت و قوت و اقتدار را تولید و منتشر کنند.
🔹به نظر میرسد که یکی از نمونههای تبعیت از این توصیه، تحلیلهای پیاپی تحلیلگران اصولگرا و صدا و سیمایی بود که معتقدند اسنپبک تغییری جدی در وضعیت تحریمهای ایران بوجود نمیآورد لذا نباید از آن واهمه داشت و به زبان بیزبانی به استقبال آن هم میرفتند.
🔹آقای پزشکیان نیز پاسخی درست دادند که: «برخی گلایه دارند که چرا مشکلات را بیان میکنم. آیا اینکه در گذشته مشکلات کتمان شد، کمکی به حل آنها کرد؟» اکنون میخواهیم مطلبی فراتر از موضع اقای پزشکیان را بگوییم. این که کتمان واقعیات یا گفتن خلاف آنها نه تنها امیدی ایجاد نکرده و مشکل را حل نمیکند بلکه موجب بدتر شدن وضع هم میشود.
🔹این مهمترین گزاره در فهم فلسفه آزادی در دنیای جدید است. اظهار حقیقت شرط امکان تصمیمگیری آزاد است. دروغ و کتمان به انباشت خطا و بحران میانجامد. اگر حقیقت کتمان شود، اعتماد اجتماعی آسیب میبیند، و بدون اعتماد، همکاری جمعی؛ که پایه هر نظم و توسعهای است، از میان میرود.
🔹امید واقعی نیز از شفافیت میآید، نه از توهم. دروغ یا کتمان حقیقت با هر توجیهی که باشد شاید در گذشته میتوانست اندکی آرامش و امید مصنوعی ایجاد کند ولی در نهایت بحران بزرگتر و بیاعتمادی گستردهتر را هم ایجاد مینماید. اکنون به علت وجود شبکههای اجتماعی و اطلاعرسانی حتی همان امید کوتاه مدت را هم بوجود نمیاورد.
🔹واکنشی که بازار و افکار عمومی، در این روزها نسبت به احتمال بازگشت اسنپبک از خود نشان داده است شاید فراتر از واقعیت سازوکار ماشه باشد ولی این واکنش دور از انتظار نبود.
🔹زیرا به علت بیتصمیمی و ناتوانی مدیریت امور در تطبیق دادن خود با شرایط جدید، اعتماد و امید جامعه نسبت به سیاستهای جاری برای بهبود شرایط در آینده از میان رفته است و در چنین وضعی اجرایی شدن سازوکار ماشه میتواند همان نقش چکاندن ماشه در جامعه را بازی کند.
🔹این تحلیلهای امید بخش نه مردم که مسئولین را فریب داده و به امید واهی مبتلا میکند.
🔹جهت درک بهتر چند نمونه تاریخی را مرور میکنیم. یکی از مهمترین این تجربیات را در ماجرای چرنوبیل شاهد بودیم که، چگونه لاپوشانی واقعیت برای نترسیدن مردم موجب شد که هزاران نفر بیش از حد لازم در معرض پرتوهای ویرانگر قرار گیرند و حتی یکی از دلایل مهم فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی همین پنهانکاری چرنوبیل بود که با توجیهات بظاهر خیرخواهانه انجام شد.
🔹خودمان نیز در ماجرای کرونا دچار همین مشکل شدیم. اتفاقا در این زمینه تجربه قبلی در پاندمی آنفولانزای اسپانیایی پس از جنگ اول جهانی وجود داشت و همه دانستند که پنهانکاری و سهلانگاری موجب شد که دهها میلیون نفر در جهان تلف شوند.
🔹اگر در مورد کرونا هم چنین نابخردانه عمل نمیکردیم امروز شاهد آن نبودیم که مرگ ومیر واقعی و نه رسمی ناشی از کرونا به بالای ۴۰۰ هزار نفر رسیده باشد.
🔹عجیبترین مورد در دهه اول قرن ۲۱ رخ داد. هنگامی که بحران اقتصادی کل جامعه آرژانتین را در بر گرفت. دولت آنها همه آمارهای تورم و بدهی خود را دستکاری کرد تا واقعیت را بپوشاند. سرمایهگذاران و مردم هم بیخیال زندگی خود را میکردند که به یکباره بحران ارزی و بدهی دولت فوران کرد و ورشکستگی بانکها و شورشهای مردم و سقوط چند رییسجمهور و نابودی اعتماد عمومی دستاورد این پنهانکاریها بود.
🔹از این نمونهها زیاد است. اکنون در آستانه سفر رئیسجمهور به نیویورک نیاز داریم که واقعیات جامعه را خوب بازتاب دهیم. نه برای مردم که همه ان را تجربه کرده و میدانند، بلکه برای برخی از مسئولین محترم که بظاهر دچار کماطلاعی اگر نگوییم بیاطلاعی شدهاند.
▫️ادامه مطلب در سایت هممیهن آنلاین
📌هممیهن را در فضای مجازی دنبال کنید:
🔗سایت | 🔗اینستاگرام | 🔗تلگرام | 🔗 یوتیوب
Repost from هممیهن
+7
🎥 وضعیت زباله ریختن در خیابانهای شهرهای شمالی توسط مسافران در تعطیلات آخر هفته
@hammihanonline
hammihanonline.ir
Repost from خاطرات و خطرات
زمانی میرزا علیآقا شیرازی، نجل[پسر] مرحوم میرزای بزرگ خدمت آیتالله بروجردی آمده بود ایشان فرموده بود: در خانههایتان بگردید و مکاتبات میرزا و ناصرالدین شاه را پیدا کنید. از قرار معلوم پس از جریان تنباکو، شاه به میرزا نوشته بود: «جناب مستطاب حجتالاسلام؛ حالا که ما حرف شما را در جریان تنباکو قبول کردیم، مملکت را هم بیایید خودتان اداره کنید.» میرزا در جواب ایشان نوشته بود: «خیر اعلیحضرت! کماکان شما شاه باشید و ما رعیت، لیکن اگر باز هم مطلب خلافی بروز کند ما هستیم، ما ناظر هستیم.» آنگاه آقای بروجردی فرمودند: شاه از خدا میخواست که میرزا قبول کند، شش ماه نمیکشید که آبروی روحانیت و دین میرفت.از خاطرات محمدعلی گرامی #متفرقه
Repost from مرکز فرهنگی شهرکتاب
گفتوگو با مارال لطيفی، پژوهشگر و نويسنده كتاب «پذيرش شكست: افت اقشار ميانی جامعه: نمونه تهران»
راندهشدگان از تهران
درباره تجربه رنج اجتماعی ناشی از تنزل در فضای اجتماعی-فيزيكی
محسن آزموده
فقيرتر شدن طبقه متوسط ايران در يك دهه اخير موضوعی است كه بسياري از اقتصاددانان، جامعهشناسان و پژوهشگران علوم سياسی به اشكال مختلف به آن اشاره كردهاند و برای آن شواهدی برشمردهاند، مثل كاهش قدرت خريد اقشار ميانی، ناتوانی از پرداخت اجاره منزل، تغيير سبك زندگی ايشان، مهاجرت و... . مارال لطيفی، پژوهشگر علوم اجتماعی برای نشان دادن اين موضوع منظر و رويكردی جامعهشناختی اتخاذ كرده و سراغ تغيير و تحولات فضای فيزيكی و اجتماعی اقشار ميانی يا طبقه متوسط در بازه زمانی مذكور رفته. او در كتاب «پذيرش شكست: افت اقشار ميانی جامعه؛ نمونه تهران» از دستگاه مفهومی و نظری پير بورديو، جامعهشناس معاصر فرانسوی بهره گرفته و با شماری از تهرانی های طبقه متوسط صحبت و روايتهای آنها را تحليل كرده تا آشكار سازد كه چرا و چگونه طبقه متوسط در تهران ناگزير از پذيرش شكست شد. با او به مناسبت انتشار اين كتاب گفتوگويی صورت داديم كه از نظر می گذرد:
https://www.etemadnewspaper.ir/fa/main/detail/237447/%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%B4%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86
Repost from آسیمگی
در بسیاری از گفتوگوهای روزمره وقتی از علت انجام تخلفهای کوچک—از اسراف در مصرف انرژی تا دور زدن قانون در رانندگی و فرار مالیاتی—میپرسیم و بهآن نقد میکنیم پاسخ آشنایی میشنویم:
«وقتی دولت خودش فاسد و ناکارآمد است، چرا من باید رعایت کنم؟»
این استدلال ساده در نگاه اول شبیه نوعی کنش عدالتخواهانه به نظر میرسد؛ گویی شهروند با نافرمانی کوچک خود میخواهد فساد بزرگتر را افشا کند.
اما در عمل اتفاقی دیگر میافتد: چرخهی فساد از بالا به پایین تکثیر میشود و از پایین به بالا دوباره مشروعیت میگیرد.
آنچه در پسِ این منطق شکل میگیرد، وضعیت خطرناک بیتفاوتی اخلاقی است. یعنی جامعه به نقطهای میرسد که هیچ کنشگری خود را در برابر رفتارهایش پاسخگو نمیبیند، چون همواره مقیاسی بزرگتر برای مقایسه وجود دارد:
«وقتی آن بالا غارت میکنند، اسراف من چه اهمیتی دارد؟» در این نقطه نه قانون جدی گرفته میشود و نه معیارهای اخلاقی؛ همهچیز به «نفع فوری» تقلیل مییابد.
جامعهای که در آن بیتفاوتی اخلاقی فراگیر شود، دیگر نه امکان اصلاح نهادی دارد و نه ظرفیت همبستگی اجتماعی؛ زیرا هر کس منتظر است دیگری شروع کند و هیچکس نمیخواهد نخستین گام را بردارد.
از این زاویه میتوان گفت بیتفاوتی اخلاقی یکی از زمینههاییست که فساد ساختاری به آن نیاز دارد تا پایدار بماند.
قدرت سیاسیِ ناکارآمد نه تنها از تخلفات خرد زیان نمیبیند، بلکه از آنها تغذیه میکند: جامعهای که درگیر رشوههای کوچک، قانونگریزیهای روزمره و بیاعتمادی متقابل است، توان سازمانیابی علیه فساد بزرگتر را از دست میدهد.
به بیان دیگر، بیتفاوتی اخلاقی شهروندان بهجای آنکه شکافی در ساختار قدرت بیندازد، بهطور ناخواسته کارکرد حفاظتی برای آن پیدا میکند.
در چنین وضعیتی، حتی حفظ حداقلیِ *حساسیت اخلاقی* و پایبندی به شکلهایی از *قانونگرایی روزمره* معنایی تازه پیدا میکند:
اینها نه صرفاً فضیلت فردی، بلکه شکلی از مقاومت در برابر فساد ساختاریاند. وقتی شهروندی در برابر وسوسهی رشوه «نه» میگوید، یا هنگام رانندگی به قانون پایبند میماند، او تنها یک عمل بیاهمیت انجام نداده، بلکه زنجیر بیتفاوتی اخلاقی را شکسته است. این رفتارها هستههای کوچک اعتمادی را میسازند که بدون آن هیچ تغییر نهادیِ پایداری ممکن نخواهد بود.
پرسش محوری اینجاست: در شرایطی که «بالا» آلوده است، چه چیزی میتواند «پایین» را از سقوط به ورطهی بیتفاوتی اخلاقی باز دارد؟
پاسخ به این پرسش، صرفاً با نصیحتهای اخلاقی حاصل نمیشود؛ بلکه نیازمند بازاندیشی جدی در نسبت ما با مسئولیت فردی و جمعی است—اینکه چگونه میتوان بدون بازتولید فساد، همزمان بر ساختار فاسد شورید و در زندگی روزمره به هنجارهایی حداقلی وفادار ماند.
علی مسعودی | آسیمگی
Repost from گشتها | هومن پناهنده
از نحوهُ رفتار فرد با انسانهای دیگر( بهویژه با کودکان)، با حیوانات و با طبیعت میتوان به اندازهُ مدنیّت او پی برد.
#هومن_پناهنده
@gashthaa
Repost from اتاق آینده / شیرعلینیا
نکاتی تکاندهنده از بلایی که ادبیات دفاع مقدس بر سرمان آورده است
جوانتر که بودم از جنگ نمیترسیدم و حتی مشتاق بودم که دوباره جنگی شکل بگیرد. ادبیات دفاع مقدس از جنگ تابلویی زیبا برایم رقم زده بود؛ تابلویی سرشار از معنویت، انسانیت، صفا و برادری در مسیری که انتهایش به بهشت ختم میشود. در این ادبیات به جای جنگ از عبارت دفاع مقدس استفاده میشود؛ چون «واژهی دفاع فاقد صراحت و خشونت و زنندگی جنگ است.»
بعدها که پرسشهای کودکیام مرا به تحقیق بیشتر در جنگ کشاند و با سیاهیها، ویرانیها و تلخیهای جنگ آشنا شدم دریافتم «یکی از مشخصههای اساسی ادبیات همانا مخفی کردن اسراری است که امکان دارد هرگز برملا نشوند.»
دیدم چگونه عملیاتهای پرتلفات و خسارتبار همچون پیروزیهای بزرگ در ذهنم جا گرفته است و دریافتم این ادبیات کلمات و ترکیبهای تازه و معانیِ متفاوتی دارد؛ «برای مثال در ادبیات دفاع مقدس، شکست و سازش و مصالحه وجود و وجاهت ندارد.»
بعد که مطالعات تخصصی را در حوزهی جنگ پیگیری کردم دریافتم چه مقدار اطلاعات متناقض و اشتباه در کتابهای ادبیات وجود دارد و بعدتر بود که فهمیدم: «وظیفهی ادبیات ارائه و بیان حالتها و کیفیتهای عاطفی است... ادبیات ربطی به واقعیت ندارد و راست و دروغ بودن در آن بیمعناست. ادبیات نمیخواهد گزارشگر وقایع، راست یا دروغ یا حق و باطل باشد، تفاوت علم و ادبیات در اینجاست.»
بهتدریج جنگ برایم به یکی از وحشتناکترین رویدادها بدل شد و دریافتم نترسیدنم از جنگ محصول گرفتاری در عاطفهها بوده؛ «هرگاه عواطفِ برخاسته از شعورِ نیمآگاه و آگاه از دری وارد شوند، اندیشه و خردِ آگاه از دری دیگر خارج میشود.» دیدم که مشتاق بودن برای جنگی دوباره چقدر نامعقول است و «ادبیات میتواند هرچیزی را که معقول مینموده نامعقول کند، از آن فراتر رود، آن را به گونهای متحول کند که مشروعیت و کفایت آن را در معرض تهدید قرار دهد.»
ادبیات دفاع مقدس شجاعت و نبردِ ستودنی رزمندههای عزیزِ ایرانی در خلیجفارس با آمریکاییها در سالهای پایانی جنگ را روایت میکرد اما چندان از صدها میلیون دلار خسارت عملیاتهای تلافیجویانهی آمریکاییها در نابودی سکوهای نفتی ایران سخن نمیگفت.
از برخی کاستیها و اشتباهات عجیب در سالهای جنگ احساس سرخوردگی به آدمی دست میدهد اما آثار ادبی برخی آرزوهای دستنیافته را دستیافته نشان میدهند و «سرخوردگیهای حاصل از تجربههای عینی تاریخی» را از میان میبرد و «با بیحس کردن عصبهای آگاهی به تسکین درد کمک میکند.» و غلبهی شناخت ادبی بهتدریج «ضرورت و اهمیت شناخت خردورزانه دربارهی جنبههای متنوع این پدیده و ماهیت آن را نفی و مسیر آن را مسدود میکند یا ناموجه و ناممکن جلوه میدهد.»
اگر افراد به اشتباهات زمان جنگ پی ببرند به سوالهایی میرسند که پاسخهایی سخت دارند پس «هر نظام فرهنگی برای حفظ بقا و گسترش خود نیاز دارد ادبیات خاص خود را پدید آورد و منتشر کند» و توسعهی این ادبیات با هدف تاثیرِ بیشتر گذاشتن بر مخاطب بهتدریج بیشتر از واقعیتِ رویداد فاصله میگیرد و به سمت تولید گزارههای «شبهاسطورهای میرود.» و مهمتر از همه اینکه «آثار ادبی هنری همچون مانیفست یا بیانیههای سیاسی، وظیفهی توجیه اهداف و برنامههای نظام حاکم یا جریانهای سیاسی را بر عهده میگیرند. چندان که گویی اسبِ سواری سیاست را زین میکنند.»
آنچه موضوع را جدیتر میکند حمایتهای فراوان از ادبیات خاص و محدودیت فراوان برای روایتهای ضدجنگ است و اینجاست که نهادهای پشتیبان ادبیات دفاع مقدس نقش مهمی به عهده میگیرند و ادبیات دفاع مقدس با گزینشِ بخشهایی از آنچه اتفاق افتاده است جنگ را روایت میکند و نتیجه «گزینش و برجستهسازی برخی ابعاد و زوایا و بهحاشیهرانی(از دید دور داشتن و انگاشتن) و حذف ابعاد و زوایای دیگر است.» این گزینش نشاندهندهی موضع نهادهای پشتیبانِ تولید آنهاست.
حالا این روزها کاملا از جنگ میترسم؛ حتی اگر انتهایش پیروزی باشد چون این پیروزی به قیمت فدا شدن و ویرانی بسیاری از زندگیهاست که شاید هیچگاه فرصت بازسازیاش فراهم نشود اما میدانم که هنوز بسیاری از دریچهی همین ادبیات دفاع مقدس جنگ را میفهمند و مشتاق جنگند.
- مقصود از ادبیات در این یادداشت، ادبیاتی است که اغلب در ایران به عنوان ادبیات دفاع مقدس شناخته میشود.
- جملههای درون گیومه از کتاب «پویه پایداری» نوشتهی استاد علیرضا کمری آمده است.
- این یاداشت را که ۵ سال قبل نوشتم از کتاب توقیفشدهی نکتههای تاریخی است. فایل نکتههای تاریخی را میتوانید از پیام سنجاقشده در کانال دانلود کنید.
https://t.me/jafarshiralinia
Repost from جریانـ
✨ یک دختربچه در قم هنگام بازی سمعکش از گوشش میافتد و از بین میرود. برای خرید سمعک جدید ۶۰ میلیون تومان نیاز بود و خانواده بیبضاعتی بودند. چندنفر حدود ۱۰ میلیون تومان کمک جمع میکنند. در همین حین خانواده پیش پزشک متخصص میروند و او به هزینهٔ خود سمعک را تهیه میکند. پس از آن، خانواده پول افراد کمککننده را پس میدهند. مادر دختر گفته:
مردم این پول رو برا سمعک داده بودن، نه برای خورد و خوراک و لباس، شاید راضی نباشن مصرف دیگری بشه…مملکت غریبیست؛ در آن اینجور آدمهایی داریم؛ بانیان فساد اقتصادی و اختلاسهای میلیاردی را هم داریم. 🔗 منبع چند سال پیش در قاین مردم پول دیه یک محکوم به اعدام را جمع کردند؛ کمی بعد خانواده مقتول رضایت داد و پدر پسر (محکوم) تا ریال آخر پول مردم را پس داد. 🔗 منبع #خردهروایتهایی_از_سویههای_روشن_مردم_ایران @Jaryaann
اسم بیمسما
کانالی که، دستکم بهخاطر اسمش، باید به خودش احترام بگذارد، به خودش بیحرمتی کرد و از پست کانال گشتها با حذف نشانی آن استفاده کرد. میتوان حدس زد که انگیزهُ حقیرش از این حذف چه بوده است. این رفتار بهخودی خود چندان محل اعتنا نیست، بیشتر از این لحاظ مایهُ افسوس است که نشان میدهد آدمی گاه چه بیهوده به خودش لطمه میزند.
#هومن_پناهنده
@gashthaa
Repost from فرهیختگان
جهانهای موازیِ ایرانی
این مدیر با سخنانش کیفیت خود را آشکار و ما را دستخوش حیرت میکند، اما آنچه حیرت بر حیرت میافزاید و چگونگی موقعیتی را که در آنیم روشنتر میکند، نحوهُ برخورد مجری با سخنان او است. ظاهراً خانم مجری نیز در جهان آقای مدیر زندگی میکند، چون در گفتهُ وی هیچ نکتهُ غیرعادی نمیبیند و با خونسردیِ تمام به سراغ پرسش بعدی میرود. با این حساب، مدیر بسیار بااستعداد ما "نابغهای" نادره و تکافتاده نیست و بخت با وی یار است که مصاحبهگر فهیم نیز از سنخ او است و هر دو از شایستگانِ جهانی موازی در همین ایران خودماناند.
با نظر به وضعیتی که هماکنون در کشور حاکم است و بر پایهُ شواهدی مانند این مصاحبه، حالا دیگر دستگاه بروکراسیِ صد البته غیرفاسدِ ایران با سرافرازی میتواند اعلام کند که کوششِ دیرپا و خستگیناپذیرش برای گزینش و جذب سیستماتیک انبوهی از کسان در تراز این مدیر و مجری، و اخراج یا دفع سیستماتیک انبوهی از کسان در تراز امثال کاوه مدنی، در راستای آرمان شایستهسالاری، در سطحی ملی بسیار کارآمد بوده و به موفقیت قطعی و نهایی رسیده است.
هومن پناهنده
#فرهیختگان راهی به رهایی
Repost from با تاریخ
از دفتر تنظیمات (کتابچهی غیبی) نوشتهی میرزا ملکمخان ناظمالدوله:
«وقتی کسی حالت ایران را با اوضاع فرنگ تطبیق میکند، غریق حیرت میشود که با اینهمه نعمات طبیعی که خداوند عالم به ایران عطا فرموده، اولیای این دولت باید چهقدر تدبیر کرده باشند که چنین مُلکی را به اینچنین ذلّت رسانیده باشند.»
@batarikh
دین تو را در پی آرایشاند
در پی آرایش و پیرایشاند
بسکه ببستند بر او برگ و ساز
گر تو ببینی نشناسیش باز
Repost from تاریکجا
رنج پایانی ندارد و صورِ گوناگون به خود میگیرد. گاهی استبدادِ کورِ محیط آن را میآفریند و اشکال و صورتهایِ مختلفِ تنگدستی، بیماری، ستمگریِ سرنوشت یا مردمآزاریِ اشخاص بدان میبخشد؛ و زمانی هم در کُنهِ وجودِ آدمی جای میگزیند. این از آن نه کمتر شوم و نه کمتر ترحمانگیز است، زیرا آدمی خود وجودِ خویش را برنگزیده و نخواسته است که چنین که هست باشد و زندگی کند.
| زندگی میکل آنژ
| رومن رولان
| ترجمهی اسماعیل سعادت
Repost from N/a
کارگر افغانستانی کارگاه برادرم، که به همراه همسر و دو پسر نه و شش سالهش، بنیامین و ابراهیم، که هردو زادهی ایران بودند، چندهفته پیش اخراج شدند و رفتند به افغانستان. امروز پدر خانواده با برادرم تماس تصویری گرفته بود برای خبردادن از خودشون و قدردانی و احوالپرسی.
با پسر کوچکتر، ابراهیم، که دوستش دارم، حرف زدم و پرسیدم چه میکنه و اونجا دوستی پیدا کرده یا نه؛ پسرک که انگار خیلی بیشتر از یک بچهی ششساله عمر کرده غمگینانه بهم گفت: چندتا پیدا کردم؛ اما مثل اونجا که بچهها بهم میگفتن «افغانی»، اینجا بهم میگن «ایرانی»...
فیسبوک حامد شفیعی
جهانهای موازیِ ایرانی
این مدیر با سخنانش کیفیت خود را آشکار و ما را دستخوش حیرت میکند، اما آنچه حیرت بر حیرت میافزاید و چگونگی موقعیتی را که در آنیم روشنتر میکند، نحوهُ برخورد مجری با سخنان او است. ظاهراً خانم مجری نیز در جهان آقای مدیر زندگی میکند، چون در گفتهُ وی هیچ نکتهُ غیرعادی نمیبیند و با خونسردیِ تمام به سراغ پرسش بعدی میرود. با این حساب، مدیر بسیار بااستعداد ما "نابغهای" نادره و تکافتاده نیست و بخت با وی یار است که مصاحبهگر فهیم نیز از سنخ او است و هر دو از شایستگانِ جهانی موازی در همین ایران خودماناند.
با نظر به وضعیتی که هماکنون در کشور حاکم است و بر پایهُ شواهدی مانند این مصاحبه، حالا دیگر دستگاه بروکراسیِ صد البته غیرفاسدِ ایران با سرافرازی میتواند اعلام کند که کوشش ِ دیرپا و خستگیناپذیرش برای گزینش و جذب سیستماتیک انبوهی از کسان در تراز این مدیر و مجری، و اخراج یا دفع سیستماتیک انبوهی از کسان در تراز امثال کاوه مدنی، در راستای آرمان شایستهسالاری، در سطحی ملی بسیار کارآمد بوده و به موفقیت قطعی و نهایی رسیده است.
✍#هومن_پناهنده
@gashthaa
این فایل صوتی نمونهُ خوبی است که نشان میدهد روش دقیق پژوهش در تاریخ چه فرقی دارد با خط مشیی که اطلاعات تاریخی را گترهای و دلبخواهی گرد میآورد تا آتها را محملی قرار دهد برای اثبات مدعایی که از همان آغاز به آن دل بسته است.
آشکار است که در اینجا دو طرف اختلاف نظر دارند، اما اختلاف روش دو طرف در دفاع از مدعاهایشان مهمتر از اختلافی است که در اصل مدعاهایشان دارند. به عبارت دیگر، این که یکی در دو واقعه مصدق را محکوم و دیگری او را در هر دو واقعه سرفراز میداند مهم است اما مهمتر این است که یکی سرسری و سهلانگارانه به سراغ تاریخ میرود و دیگری روشمندانه، باانضباط و سختگیرانه.
✍هومن پناهنده
@gashthaa
