en
Feedback
جبههٔ آنارشیستی | Anarchist Front

جبههٔ آنارشیستی | Anarchist Front

Open in Telegram
889
Subscribers
+124 hours
+27 days
+1530 days

Data loading in progress...

Similar Channels
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
September '26
September '26
+7
in 0 channels
August '26
+53
in 4 channels
Get PRO
July '26
+21
in 2 channels
Get PRO
June '26
+33
in 0 channels
Get PRO
May '26
+40
in 6 channels
Get PRO
April '26
+32
in 5 channels
Get PRO
March '26
+90
in 10 channels
Get PRO
February '26
+78
in 2 channels
Get PRO
January '26
+204
in 10 channels
Get PRO
December '25
+107
in 6 channels
Get PRO
November '25
+52
in 5 channels
Get PRO
October '25
+43
in 8 channels
Get PRO
September '25
+56
in 5 channels
Get PRO
August '25
+53
in 8 channels
Get PRO
July '25
+56
in 3 channels
Get PRO
June '25
+230
in 8 channels
Get PRO
May '250
in 1 channels
Get PRO
April '25
+57
in 2 channels
Get PRO
March '250
in 0 channels
Get PRO
February '250
in 0 channels
Get PRO
January '250
in 1 channels
Get PRO
December '240
in 2 channels
Get PRO
November '24
+4
in 2 channels
Get PRO
October '240
in 1 channels
Get PRO
September '24
+1
in 0 channels
Get PRO
August '240
in 0 channels
Get PRO
July '240
in 1 channels
Get PRO
June '24
+8
in 0 channels
Get PRO
May '240
in 1 channels
Get PRO
April '24
+4
in 2 channels
Get PRO
March '240
in 0 channels
Get PRO
February '240
in 2 channels
Get PRO
January '24
+59
in 2 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
05 September+1
04 September+2
03 September+2
02 September+1
01 September+1
Channel Posts
امر به معروف؛ تشریح یک نظام کنترل آنچه طالبان زیر عنوان (امر به معروف و نهی از منکر) بازسازی کرده، در واقع بازتولید ساختاری از قدرت مطلق‌گراست که تحت لوای دین، به تنظیم دقیق‌ترین جزئیات زندگی روزمره‌ی مردم می‌پردازد. این نهاد نه از منطق اخلاقی که از منطق کنترل پیروی می‌کند: کنترل بر بدن، بر حرکت، بر پوشش، بر رابطه، و در نهایت بر ذهن. بازوی خیابانی این گروه با تجهیزاتی چون چوب، شلاق، و سلاح گرم ظاهر می‌شود. هدف از حضور فیزیکی و خشن آن‌ها صرفا اجرای قانون نیست؛ ایجاد یک وضعیت روانی دائمی از نظارت‌شدگی است. زنی که بدون محرم در خیابان دیده می‌شود، دختری که رنگ یا جنس چادرش را نامناسب تشخیص می‌دهند، مردی که ریشش کوتاه است یا لباسش غیراسلامی به نظر می‌رسد؛ همه در معرض بازخواستی علنی قرار می‌گیرند که در آن، تحقیر بخشی جدایی‌ناپذیر از روش اجراست. فریاد کشیدن در ملاعام، ضرب با شلاق در برابر چشم رهگذران، وادار کردن به عذرخواهی زانو زده، این‌ها اتفاقی نیستند؛ صحنه‌سازی حساب‌شده‌ای هستند که پیام آن به کل جامعه فرستاده می‌شود: بدن تو، پوشش تو، حرکت تو، در اختیار تو نیست. این خشونت به‌طور نامتناسب متوجه زنان است. منطق پدرسالارانه‌ای که در بطن این گروه نهفته، زن را نه شهروند بلکه دارایی می‌بیند، دارایی‌ای که باید تحت نظارت باشد، پوشیده شود، محدود شود، و در صورت تخلف، تنبیه شود. اما جوانان و مردانی که هنجارهای ظاهری تحمیلی را رعایت نمی‌کنند نیز از این چرخه‌ی تحقیر در امان نیستند. آنچه در پشت درهای این بازداشتگاه‌ها رخ می‌دهد، به‌ندرت مستند می‌شود، اما شهادت‌های پراکنده‌ی بازماندگان و گزارش‌های سازمان‌های حقوق‌بشری الگویی مشخص را نشان می‌دهند: بازداشت‌های طولانی بدون هیچ سند قانونی، ضرب‌وشتم منظم با کابل و چوب، محرومیت عمدی از غذا و آب و دسترسی به توالت، تحقیر کلامی و جنسی، و در موارد متعدد، فشار بر خانواده‌ها برای پرداخت پول یا ضمانت به‌عنوان شرط آزادی. هیچ‌کدام از این‌ها رسما شکنجه خوانده نمی‌شود، چون تعریف رسمی از شکنجه در نظامی که خودش قانون‌گذار و مجری و قاضی است، معنایی ندارد. شکنجه وقتی نهادینه می‌شود که دیگر نیازی به توجیه نداشته باشد، و این دقیقا همان نقطه‌ای است که این گروه به آن رسیده. جریمه‌هایی که این گروه از اشخاص می‌گیرند، هیچ سازوکار شفاف، رسید رسمی، یا امکان اعتراضی ندارند. مبلغ جریمه اغلب بر اساس قضاوت شخصی مامور تعیین می‌شود، نه معیاری ثابت. برای خانواده‌ای که در فقر گسترده به سر می‌برد، این مبلغ می‌تواند معادل دستمزد چند هفته یا چند ماه باشد. این پول نه به خزانه‌ی عمومی گزارش می‌شود و نه در چارچوب بودجه‌ای مشخص قرار می‌گیرد؛ عملا منبع درآمد غیررسمی برای شبکه‌ای است که خودش را فراتر از هر بازرسی مالی قرار داده. نکته‌ی تعیین‌کننده در این ساختار، نبود کامل هر مرجع مستقلی برای اعتراض یا شکایت است. دادگاهی که به آن مراجعه شود نیست، وکیلی که دفاع کند نیست، سازوکار رسیدگی به تخلف ماموران وجود ندارد. مامور امر به معروف هم قانون‌گذار است، هم مجری، هم قاضی، و در بسیاری موارد هم مجازات‌کننده‌ی مستقیم. این تمرکز کامل قدرت در دست کسی که هیچ پاسخگویی به هیچ نهاد بیرونی ندارد، دقیقا همان الگویی است که هر شکل از سلطه‌ی خودسرانه، چه دینی، چه نظامی، چه دولتی، در نهایت بازتولید می‌کند: سلطه‌ای که بقای خود را نه از طریق قانون، بلکه از طریق ترس دائمی تضمین می‌کند. اثر این نظام را نباید در رویدادهای منفرد جست‌وجو کرد، بلکه در تجمع بی‌وقفه‌ی آن‌ها. یک تذکر خیابانی، یک جریمه، یک بازداشت کوتاه، یک تحقیر علنی،  هرکدام به‌تنهایی شاید کوچک به نظر برسند، اما در مجموع، فضای زندگی روزمره را به میدانی دائمی از نظارت و تنبیه بالقوه تبدیل می‌کنند. مردم دیگر فقط از قانون نمی‌ترسند؛ از حضور احتمالی یک مامور در هر کوچه، هر بازار، هر مسیر روزمره می‌ترسند. این‌گونه است که کنترل، دیگر نیازی به حضور فیزیکی دائمی ندارد؛ درونی می‌شود. این ساختار، در نهایت، چیزی جز بازتولید خشن‌ترین شکل سلسله‌مراتب نیست: سلسله‌مراتبی که تن انسان را میدان اعمال قدرت می‌داند، و هر مقاومتی در برابر آن را با شلاق، زندان، یا جریمه پاسخ می‌دهد. ضرغام

2
+1
No text...
29
3
آشنایی با شخصیت های تاثیرگذار جنبش آنارشیستی قسمت بیست و یکم+9
آشنایی با شخصیت های تاثیرگذار جنبش آنارشیستی قسمت بیست و یکم
51
4
حالا که جمهوری اسلامی با تظاهرات خیابانی و جنگ خارجی سقوط نکرده است، چه باید بکنیم؟ تداوم حکمرانی یک سیستم سیاسی لزوما به معنای کارآمد بودن و قدرتمند بودن آن نیست. جمهوری اسلامی ماهیتی زخمی و ناکارآمد در حوزه مدیریت در جغرافیای ایران دارد که هر روز هزینه بیش تری را بر پیکره این سرزمین تحمیل میکند. با این حال، با تکیه بر دستگاه سرکوب و نیروی نظامی، همچنان پابرجا در مقابل بخش قابل توجهی از جامعه ایران ایستاده است. و به غارت و جنایت مشغول است. سوال این جاست که در وضعیت فعلی چه کاری از ما ساخته است؟ ما به عنوان یک تشکل سیاسی: ما به عنوان یک تشکل سیاسی،وظیفه نهاد سازی و سازماندهی را برای خود قائل هستیم. این سازماندهی تنها در حوزه تظاهرات و جنگ خیابانی اتفاق نمی افتد.بلکه در جهت نهادسازی برای افزایش تاب آوری انسانی و اجتماعی در وضعیت بحران نیز عملی و لازم است. نهادهایی مانند گزارشگران حوزه حقوق بشر،آموزش دهندگان امنیت در حوزه های مختلف و سازمان ها و گروه های حمایتی،همگی نهاد هایی هستند که در زمانه و زمینه بحران می توانند به بقا و سرپا ماندن افراد جامعه کمک کنند و هزینه جنگ نامتقارن با حکومتی صنعتی و مسلح را به حداقل برسانند. ما چگونه این کار را انجام می دهیم؟ آنارشیسم اساسا در پیوند با جامعه و خلاقیت های افراد متکثر و بدون وابستگی سازمانی خودش را تعریف میکند. ما از میان شما هستیم و تا امروز فعالیت های جبهه آنارشیستی تنها با تکیه بر فعالیت های داوطلبانه ممکن شده اند. این نهاد سازی با کمک مخاطبان و یاران جبهه آنارشیستی اتفاق می افتد. تخصص و توانایی های ما و شما می توانند در کنار هم زمینه ای را برای کمک به انسان ها و سرزمین مان فراهم کنند. در خیابان چه خواهیم کرد؟ ما معتقد ایم که زندگی تحت سلطه و ستم پذیرفتنی نیست.با این حال، فرصت زندگی کردن محترم و مغتنم است و شهادت طلبی بیهوده را توصیه نمیکنیم. در همین راستا لازم است که با در نظر گرفتن واقعیت های میدانی و درس گرفتن از تجربه کشتار گسترده در دی ماه،از دادن هزینه جانی پرشمار و کم دستاورد پرهیز کنیم. تظاهرات خیابانی خشونت پرهیز در ایران ممکن نیست. جامعه ناگزی از روش های خشونت پرهیز عبور خواهد کرد. وضعیتی که جمهوری اسلامی و برخلاف میل ما به جامعه ایران تحمیل کرده است. و اگر قرار بر انجام این امر باشد؛قواعد خودش را می طلبد. قواعدی که آموختنی هستند. نویسنده : بی_دار
76
5
آشنایی با شخصیت های تاثیرگذار جنبش آنارشیستی قسمت بیستم+9
آشنایی با شخصیت های تاثیرگذار جنبش آنارشیستی قسمت بیستم
82
6
آشنایی با شخصیت های تاثیرگذار جنبش آنارشیستی قسمت نوزدهم+8
آشنایی با شخصیت های تاثیرگذار جنبش آنارشیستی قسمت نوزدهم
87
7
#شورشگری دلار مرز ۲۲۰ هزار تومان را پشت سر گذاشت. ارزش ریال به کم ترین میزان تاریخی خودش رسیده است.
71
8
agar_az_khab_barayad_bimar_اگر_از.mp3
93
9
وقتی درد و رنج از حد می‌گذرد و فجایع بارها تکرار می‌شود، واکنش‌ها رفته رفته کمتر می‌شود و به تدریج همه‌چیز عادی به نظر می‌رسد. اخبار اعدام و شکنجه ها که هر روز فجیع تر و بیشتر می شود، آمار اختلاس و فساد سیستمی، افزایش آمار خودکشی و ترک تحصیل ، مرگ کارگران به دلیل نبود ایمنی کافی و.... فجایعی که آن قدر تکرار شده که دیگر برای خیلی از افراد جامعه عادی است و ... این وضعیت تصادفی نیست؛ محصول سازوکارهای روانی و اجتماعی مشخصی است. • واکنش نشان ندادن یا بی‌حس شدن در برابر رنج‌ها و فجایع مکرر، یک سازوکار دفاعی روانی است که در روانشناسی با اصطلاحات مختلفی تبیین می‌شود. وقتی ذهن در معرض حجم زیادی از تروما قرار می‌گیرد، برای بقا و جلوگیری از فروپاشی روانی، احساسات خود را خاموش می‌کند.* • تلاش می کنم ضمن آسیب شناسی ، راهکارهایی ارائه کنیم، البته هنوز این پژوهش کامل نشده و از زوایای گوناگون باید به آن پرداخت،اما با توجه به اینکه محکوم به تحمل پنج سال حبس شده ام_ موقتا همین مقدار را برای یاران دادخواه به اشتراک می گذارم. #سهیل_عربی
61
10
همان کافی بود تا معلم هایم فکر کنند که برای دیگر همکلاسی هایم مثال زدنی هستم و لابد آینده روشنی دارم. به خاطر دارم که گاهی برای توضیح درسی و مطلبی کلاس به کلاس، همراه استادی می رفتم و نقش دستیار و دانش آموز ممتاز را بازی میکردم.نقشی که گاهی تناسبی با نمراتم و تلاشگری ام و حتی تصور همکلاسی هایم نداشت.من واقعا دانش آموز خوبی نبودم.تنها آموخته بودم که چگونه مثل یک نخبه به نظر برسم و تنها بر بعضی از مباحث تسلط داشتم. سال کنکور مدرسه ما را در دو طبقه از هم تفکیک کردند آن هایی که پول کلاس کنکور را داده بودند طبقه بالا و باقی پایین درس می خواندند. آینده آن هایی که بالا درس می خواندند مهم بود و لاغیر و همکلاسی هایشان نباید با رفت و آمد بی جا تمرکز حواس آن ها را برهم میزدند. شگفتا آن که در اصل، بخش عمده این تقسیم بندی سوری بود. چرا که سال کنکور ما مصادف با کرونا شد و نیمی از سال در تعطیلی گذشت. سپس سال بعد، ما همگی در رشته هایی در دانشگاه های مختلف پذیرفته شدیم. من با شرایطی ویژه به دانشگاه رفتم و بعدتر بارها با تذکر و تعهد و در نهایت بازداشت و اخراج و عفو و تعلیق مواجه شدم. مجموعه اتفاقاتی که ته مانده امید من برای دانش آموز و دانشجوی کوشایی بودن را ضایع کردند. من به المپیاد دانشجویی و نوشتن مقاله ای تازه نرسیدم.عوض اش عمده زمان و انرژی ام را در جواب پس دادن های مکرر و بازجویی و شبه بازجویی گذراندم.و در فقر و با بیگاری و مشاغلی با مزد پایین دست و پا زدم.و هنوز روزهایم را عمدتا نیمه گرسنه میگذرانم. حراست دانشگاه و بازجویان فلان اداره بار ها به من میگفتند:که خیال کرده ای گوه خاصی هستی که اغتشاش میکنی؟ تو هیچی نیستی و به خیال خودت نخبه ای؟ من حتم داشتم و دارم که فقط ادم معمولی هستم و به عنوان یک انسان معمولی برای آزادی و توانمند بودن خودم ایستادگی میکنم. با این حال تناقض در این جاست که سیستمی که نیروی بسیاری را صرف ساختن برچسب نخبگی میکند و افراد را بر اساس دسترسی های مالی و اقتصادی به این جرگه راه می دهد، در نهایت تلاش خواهد کرد که این برچسب را باز پس گیرد تا کسی در موضع فراتر از خودش نایستد. معمولی بودن و اعتراض کردن و جنگیدن گناهانی نابخشودنی اند. و معمولی نبودن و کسی بودن یا نخبه بودن یا بر عقیده ای ماندن حتی گناهانی بالاتر از آن ها اند. حالا من چه هستم؟ گمان میکنم آدمی آزرده و تحقیر شده هستم.آدمی ام که عمیقا احساس بی کفایتی میکند.انسانی که عمدتا بابت چیزهایی که هست و آن چیزهایی که نمی تواند باشد احساس شرمندگی دارد. موجودی خسته و فرسوده ام.شخصی ام که دیگر نمی تواند فقط درس خوان باشد و از پس هزینه های نخبه ماندن بر نمی آید. آدمی که معمولی است و از پس هزینه های زنده ماندن بر نمی آید. آدمی ام که دستگاه اطلاعاتی و قضایی کشورش با میلیارد ها تومان بودجه تصمیم گرفته اند به او و نود میلیون انسان دیگر ثابت کنند که آن ها موجوداتی بی ارزش و حقیر اند. اما من نمی خواهم که آشغال باشم. حتی اگر مضحک باشد می خواهم یک معمولی ارزشمند شمرده شوم. یک فرد معمولی که در عین معمولی بودن اش توانمند و محترم است و می تواند زندگی کند. چیزی که می خواهم باز پس بگیرم این نیست که دارای ویژگی های خاصی باشم تا زندگی کنم. دلم می خواهد بدون ثروتمند بودن،باهوش بودن و دیگر اشکال نخبگی،لایق و مستحق زندگی کردن به حساب بیایم. این تصویری است که دلم می خواهد از خودم باور کنم و او را بسازم. من آدمی معمولی و مستحق زندگی کردن هستم. یکی بدون اون یکی
78
11
نخبه ای که دیگر من نیستم! به بهانه کنکور و حال و هوایش چند روز پیش آزمون سراسری کنکور برگزار شد. آزمونی که برخی از شرکت کنندگان اش در خیزش دی ماه و جنگ کشته شده بودند و ده ها نفر دیگر در زندان یا با حکم قضایی در این ازمون حاضر شدند. کنکور در وضعیت کاهش خوابگاه از طرف دانشگاه تهران و حذف خوابگاه از طرف بسیاری از دانشگاه های دولتی مانند دانشگاه گلستان و شهید بهشتی برگزار شد. دانشگاه های غیرانتفاعی و خوابگاه های خودگران نیز برای سال تحصیلی جدید تا هشتاد درصد افزایش اجاره بها را اعلام کرده اند. شهریه دانشگاه آزاد نیز امسال با افزایش هفتاد درصدی مواجه شده است. درس خواندن و تحرک اجتماعی از این طریق نسبت به قبل دشوار تر شده است. و درس خوان ماندن، حتی از آن هم سخت تر است! مزیتی منحصر به افراد متمول و توانمند جامعه. در این ارتباط، این ماجرای من است: من هرگز به عقیده خودم نخبه نبوده ام.اما گاهی دیگران تصور میکردند که احتمالا ربطی به نخبه بودن دارم. از برگزیدگان مرحله اول و دوم آزمون های شناسایی تیزهوشان در مقطع دبستان هستم. سال هشتاد و نه اسم ما را در روزنامه چاپ کردند و در همایشی به خانواده مان توضیح دادند که فرزندان شان احتمالا تیزهوش اند و کوشش و حمایت مالی ویژه ای برای شکوفا شدن ما لازم است! مادر من به شنیدن این سخنرانی نیازی نداشت. او قبل از آن که کسی من را نخبه بداند؛شخصا لازم می دید که من حتما نخبه باشم! اولین باری که با کتاب فوق درسی مواجه شدم در هشت سالگی ام بود. این‌ کتاب دو بخش داشت بخش اول سوالات هوش و بخش دوم اش مطالب درسی پایه های بالاتر بود. مطالبی که حتما و باید می آموختم و در ذهنم جا میدادم تا نخبه به حساب بیایم. لازم به توضیح دوباره نیست که من بالاخره آن آزمون ها را قبول شده بودم. و به کلاسی که مخصوص کودکان تیزهوش بود فرستاده شدم. در کلاس نو و در نه سالگی همه از من قطع امید کردند.گویا من تنها پخمه کلاس نخبگان بودم. بنابراین به مدرسه دولتی بازگشتم تا دوباره شاگرد ممتازی بشوم! در مدرسه دولتی من برنده مسابقات علمی میشدم و بر دیوار مدرسه برای من و هم تیمی هایم پرچم نصب میکردند و صاحب لوح تقدیر های پرشماری ام. نشانه هایی که باعث میشدند معلم هایم تصور کنند که واقعا تیزهوش هستم. افتخار اجباری بود که نصیبم شده بود. افتخاری که تا اندازه ای به توانایی های خودم و شاید تا حد بیش تری به حمایت اقتصادی و علاقه خانواده ام به حفظ تصویر یک کودک تیزهوش از من باز میگشت. بدون شک بدون داشتن کتاب های درسی لازم و معلم خصوصی ریاضی و تهیه وسایل اولیه آزمایش ها نمی توانستم تیزهوش یا برنده مسابقات باشم. با همه ی این ها در مقابل آن هایی که در کنارشان رقابت میکردم حتی گاهی دانش آموز محرومی به حساب می آمدم! چرا که ما نه از مدرسه غیر انتفاعی می آمدیم و نه تیزهوشان. و همین به این معنا بود که همیشه نصف ماجرا را برای ما تعریف نکرده بودند! محتوا مورد تدریس در مدارس دولتی تهران با مدارس تیزهوشان و غیرانتفاعی های برتر(مانند مدارس سلام)تفاوت قابل توجهی داشت و از قضا این تفاوت تنها به سطح درسی دانش آموزان خلاصه نمیشد، مدارس سلام از نظر اقتصادی نیز بسیار گران تر از مدارس معمولی بودند و شهریه نهایی مدارس تیزهوشان نیز بیشتر از مدارس دولتی بود. من در کودکی دریافتم که نخبه بودن تنها متکی بر بهره هوشی و تلاش دانش آموزان نیست و ارتباط مستقیمی با سبک کوشش ورزیدن و شانس آن ها و همچنین وضعیت مالی والدین شان دارد. در نهایت من در دبیرستان همه را به نوعی ناامید کردم. فکر میکردم که حتما به دنیا آمده ام که علوم انسانی بخوانم.دنیا و دغدغه هایم از ماراتن های اثبات نخبگی جدا شده بودند و آرزو داشتم که بتوانم برای قصه ی پر غصه خودم و خانه مان چاره ای پیدا کنم! حتم داشتم که لازم است که نویسنده،روزنامه نگار یا یک جامعه شناس بشوم.حتما باید ناگفتنی ها را می نوشتم و داستان هایی را نقل میکردم. از بیرون به شکل آدمی از دست رفته و دیوانه دیده میشدم که تصمیم گرفته بود زندگی خودش را به علاوه هزینه ها و تلاش های دستگاه تربیت انسان نخبه و تیزهوش را فنا کند تا به دنبال هوس و خیالی کودکانه برود. مدتی بعد معلوم شد که در علوم انسانی و ادبیات صاحب علاقه ام و اشتباه نکرده ام. بار دیگر پایم به المپیاد ادبی کشیده شد. و فهمیدم که از شعر هم میشود ابزار رقابت و سوال تستی در آورد. هرگز آن قدر دیگر در درس و تست زدن کوشا نبودم که بتوانم برنده نهایی این المپیاد باشم و تنها تا چند مرحله پیش رفتم.
77
12
ادامه
60
13
+3
No text...
63
14
آشنایی با شخصیت های تاثیرگذار جنبش آنارشیستی قسمت هجدهم+9
آشنایی با شخصیت های تاثیرگذار جنبش آنارشیستی قسمت هجدهم
64
15
انقلاب از بالا شارلاتان های دولت امریکا، در مورد معترضان در ایران چه می گویند؟ دیشب ترامپ طی سخنرانی ابراز امیدواری کرده است که گرانی و قحطی شدید در ایران باعث شروع مجدد اعتراضات شود. اعتراضاتی که در معنای جنگ بی سلاح مردم با حکومتی تا دندان مسلح است.و تا به الان هزاران کشته برجای گذاشته است. در واقع دولت امریکا بر این منطق متمرکز است که یا با فشار گرانی و قحطی رژیم جنایتکار تهران را ساقط کند یا به قیمت خون مردم ساکن ایران به این پیروزی دست یابد. این در حالی است که ترامپ و لابی حامیان اش،این جنگ را با شعار کمک به مردم تحت کشتار ایران آغاز کرده بودند. جنگی که نه به سقوط جمهوری اسلامی انجامید و نه به جامعه ایران کمکی کرد. و تنها آورده اش فرسایش بیشتر زیرساخت ها،کشته شدن ده ها نفر و گرانی و قحطی اقتصادی و غذایی بود. دولت امریکا در کنار جمهوری اسلامی، مسئول قطحی انسان ساخته و جنایت علیه بشریت در ایران است. مردم ایران سال هاست که برای ساده ترین حقوق شان در حال جنگیدن اند و هزینه بسیاری پرداخته اند. ما برای شوریدن نیازی به توصیه های ترامپ و رژیم گرسنگی و سرکوب اش نداشته ایم. ما برای آزادی و حق زندگی کردن مان سال ها در مقابل حکومتی جنگیده ایم که سران اش با آسودگی بر کرسی مجامع غربی می نشستند و با لبخند با دیگر سیاستمداران دست می دادند تا منافع همگان را تامین کنند‌؛به جز منافع مردمان تحت سرکوب ساکن ایران و مردمان تحت سرکوب در منطقه خاورمیانه را. ما برای پاسداشت انسان هایی که دیروز در مقابل ستم ایستادند،برای حق زندگی مان در امروز و برای آینده خودمان و کودکان این جغرافیا مبارزه میکنیم. نه بازیچه و اسباب زبان سیاستمداران غربی هستیم و نه لزوما برای تامین منافع دولت امریکا به میدان و خیابان می رویم. باور داریم که همان قدر که کشتار مردمان ساکن ایران توسط جمهوری اسلامی جنایت امیز و غیرقابل چشم پوشی است،ملعبه و بازیچه قرار دادن جان انسان ها توسط امریکا در ایران نیز از وضعیت و وزن یکسانی برخوردار است. و در این مورد با هر دو در ستیزیم. راوی
63
16
سلطه فقط در خیابان، اداره یا حکومت دیده نمی‌شود. گاهی در نزدیک‌ترین رابطه‌ها شکل می‌گیرد؛ جایی که یک نفر خود را صاحب اختیار زندگی دیگری می‌داند. «تو دختر منی» نباید به معنای «زندگی تو متعلق به من است» باشد. وقتی یک زن یا دختر به خاطر انتخاب، رابطه، پوشش یا تصمیمی که دیگران نمی‌پسندند قربانی خشونت می‌شود، نباید آن را پشت عباراتی مثل «اختلاف خانوادگی» پنهان کرد. خصوصی‌کردن خشونت، فقط آن را نامرئی‌تر می‌کند. هانا یک پرونده جدا از جامعه نیست. پشت هر داستان خشونت، ساختاری از ترس، کنترل، سکوت و نابرابری وجود دارد. هانا ۱۶ ساله بود. حق داشت نه بگوید. حق داشت انتخاب کند. حق داشت زنده بماند. حق داشت آینده‌اش را خودش بسازد. هیچ پدر، خانواده یا جامعه‌ای مالک زندگی یک انسان نیست.
66
17
سلطه فقط در خیابان، اداره یا حکومت دیده نمی‌شود. گاهی در نزدیک‌ترین رابطه‌ها شکل می‌گیرد؛ جایی که یک نفر خود را صاحب اختیار زندگی دیگری می‌داند. «تو دختر منی» نباید به معنای «زندگی تو متعلق به من است» باشد. وقتی یک زن یا دختر به خاطر انتخاب، رابطه، پوشش یا تصمیمی که دیگران نمی‌پسندند قربانی خشونت می‌شود، نباید آن را پشت عباراتی مثل «اختلاف خانوادگی» پنهان کرد. خصوصی‌کردن خشونت، فقط آن را نامرئی‌تر می‌کند. هانا یک پرونده جدا از جامعه نیست. پشت هر داستان خشونت، ساختاری از ترس، کنترل، سکوت و نابرابری وجود دارد. هانا ۱۶ ساله بود. حق داشت نه بگوید. حق داشت انتخاب کند. حق داشت زنده بماند. حق داشت آینده‌اش را خودش بسازد. هیچ پدر، خانواده یا جامعه‌ای مالک زندگی یک انسان نیست.
1
18
هانا رکان فقط یک اسم در میان خبرها نبود. دختری ۱۶ ساله بود؛ با یک زندگی، آرزوها و آینده‌ای که هنوز فرصت ساخته‌شدن پیدا نکرده
هانا رکان فقط یک اسم در میان خبرها نبود. دختری ۱۶ ساله بود؛ با یک زندگی، آرزوها و آینده‌ای که هنوز فرصت ساخته‌شدن پیدا نکرده بود. خانه قرار است جایی برای امنیت باشد، اما برای بعضی دختران، خانه نخستین جایی است که در آن کنترل، ترس و خشونت را تجربه می‌کنند. محرومیت از تحصیل، محدودکردن ارتباطات و گرفتن حق انتخاب، شکل‌های مختلف یک چیزند: کنترل زندگی یک انسان به جای خودش. در بسیاری از قتل‌های موسوم به «ناموسی»، زندگی یک زن یا دختر به چیزی به نام آبرو گره زده می‌شود؛ انگار شأن خانواده مهم‌تر از جان و آزادی اوست. اما هیچ آبرویی نمی‌تواند مالک زندگی یک انسان باشد. در مورد هانا، گزارش شده که در ۷ شهریور ۱۴۰۵، زمانی که خواب بود، با شلیک پدرش کشته شد؛ دختری ۱۶ ساله، در جایی که باید امن‌ترین نقطه زندگی‌اش می‌بود.
68
19
ادامه
80
20
+3
No text...
80