جبههٔ آنارشیستی | Anarchist Front
Відкрити в Telegram
جبهه آنارشیستی ( ایران و افغانستان) Contact us anarchistfront@riseup.net @AnarchistFront1 link.kompektiva.org/@anarchistfront https://anarchistfront.noblogs.org https://t.me/anegofromworldgap
Показати більше869
Підписники
Немає даних24 години
-47 днів
+130 день
Триває завантаження даних...
Схожі канали
Немає даних
Виникли проблеми? Будь ласка, оновіть сторінку або зверніться до нашого support-менеджера.
Хмара тегів
Вхідні та вихідні згадування
---
---
---
---
---
---
Залучення підписників
червень '26
червень '26
+30
в 0 каналах
травень '26
+40
в 5 каналах
Get PRO
квітень '26
+32
в 4 каналах
Get PRO
березень '26
+90
в 9 каналах
Get PRO
лютий '26
+78
в 1 каналах
Get PRO
січень '26
+204
в 9 каналах
Get PRO
грудень '25
+107
в 6 каналах
Get PRO
листопад '25
+52
в 4 каналах
Get PRO
жовтень '25
+43
в 7 каналах
Get PRO
вересень '25
+56
в 5 каналах
Get PRO
серпень '25
+53
в 7 каналах
Get PRO
липень '25
+56
в 3 каналах
Get PRO
червень '25
+230
в 8 каналах
Get PRO
травень '250
в 1 каналах
Get PRO
квітень '25
+57
в 2 каналах
Get PRO
березень '250
в 0 каналах
Get PRO
лютий '250
в 0 каналах
Get PRO
січень '250
в 1 каналах
Get PRO
грудень '240
в 2 каналах
Get PRO
листопад '24
+4
в 2 каналах
Get PRO
жовтень '240
в 1 каналах
Get PRO
вересень '24
+1
в 0 каналах
Get PRO
серпень '240
в 0 каналах
Get PRO
липень '240
в 1 каналах
Get PRO
червень '24
+8
в 0 каналах
Get PRO
травень '240
в 1 каналах
Get PRO
квітень '24
+4
в 2 каналах
Get PRO
березень '240
в 0 каналах
Get PRO
лютий '240
в 2 каналах
Get PRO
січень '24
+59
в 2 каналах
| Дата | Залучення підписників | Згадування | Канали | |
| 26 червня | +2 | |||
| 25 червня | 0 | |||
| 24 червня | +3 | |||
| 23 червня | +1 | |||
| 22 червня | 0 | |||
| 21 червня | 0 | |||
| 20 червня | +1 | |||
| 19 червня | 0 | |||
| 18 червня | +2 | |||
| 17 червня | 0 | |||
| 16 червня | +1 | |||
| 15 червня | +2 | |||
| 14 червня | +1 | |||
| 13 червня | 0 | |||
| 12 червня | +1 | |||
| 11 червня | 0 | |||
| 10 червня | +2 | |||
| 09 червня | +4 | |||
| 08 червня | 0 | |||
| 07 червня | 0 | |||
| 06 червня | 0 | |||
| 05 червня | 0 | |||
| 04 червня | +5 | |||
| 03 червня | +2 | |||
| 02 червня | +1 | |||
| 01 червня | +2 |
Дописи каналу
«محمد اسدی» وکیل و حقوقدان در جریان این مسدودیها است. او به «امتداد» میگوید که بدون حکم قضائی دسترسی به سیمکارت قانونی نیست: «مخابرات آییننامهای داخلی دارد که در آن عنوان شده در صورت وجود مستندات کافی، خطی که از آن برای مزاحمت تلفنی استفاده میشود را میتوان مسدود کرد. اما در غیر این صورت بدون وجود دستور قضائی مبتنی بر حکم قانون باشد امکان قطع دسترسی افراد وجود ندارد. قاضی نیز این آزادی عمل را ندارد که هر زمان که خواست سیمکارت کسی را قطع بشود و باید ادله قانونی کافی وجود داشته باشد». او میگوید این اتفاق اگر جنبه یک مجازات اصلی را برای متخلف داشته باشد، دارای مثال قانونی نیست: «رفتار مجرمانه در قانون میتواند یک مجازات اصلی داشته باشد و یک مجازات تکمیلی، مجازات اصلی شامل مجازات مربوط به محرومیت از یک حقوق اجتماعیست، مجازات تکمیلی، مجازاتیست که مقام قضائی برای افزایش اثرگذاری کیفر در نظر میگیرد. قانونگذار در ماده 25 قانون مجازات اسلامی این امکان را در نظر گرفته است که قاضی بتواند حکمی تکمیلی مانند ممنوعیتی در استفاده از برخی خدمات اجتماعی مانند ممنوعیت از رانندگی یا استفاده از دسته چک را صادر کند. اما من به یاد ندارم که برای یک رفتاری در قانون، قطع سیمکارت به عنوان مجازات اصلی در نظر گرفته شود».
«اسدی» درباره مسئله تأثیر قطعی سیمکارت بر دسترسی فرد به خدمات قضائی، به «آیین نامه نحوه استفاده از سامانههای رایانهای یا مخابراتی» اشاره میکند: «در سال 1395 مصوبه استفاده از سامانههای یارانهای در قوه قضائیه تصویب شد، طبق این مصوبه ابلاغ الکترونیکی در حکم ابلاغ فیزیکیست و صرفا زمانی فرد میتواند ادعا بکند که ابلاغ را دریافت نکرده است که عذر موجهی داشته باشد؛ برای فردی که به علت قطعی سیمکارت، به ابلاغ دسترسی نداشته است قانونا باید قطعی سیمکارت عذر موجه در نظر گرفته شود، اما در عمل این موضوع میتواند برای فرد دردسرهایی ایجاد کند از جمله این مسئله که اثبات قطع بودن سیمکارت بر عهده فرد است». قطع سیمکارت نقض اصول مندرج از قانون اساسیست، این وکیل توضیح میدهد: «مهمترین مبنایی که میتوان بر آن اساس این اتفاق را نقض حقوق شهروندی دانست، اصل 22 قانون اساسیست که در ماده 570 قانون مجازات اسلامی نیز توسط قانونگذار ضمانت اجرایی گرفته است، در این اصل ذکر شده است که یکی از حقوق مصون از تعرض شهروندان، حق مالکیت است و سیمکارت نیز در این صورت مصونیت دارد؛ در نتیجه بجز با حکم قانون و توسط مقام قضائی نمیشود این حق را از فرد سلب کرد، البته دیدهایم که گاهی اوقات در مسائل مختلف خلاف قانون اساسی عمل میشود».
https://t.me/emtedadnet/107524
#امتداد
emtedadnet@
| 2 | من صبح زود به سرکار رفتم و خب آن ساعت زمانیست که با کسی تماس نمیگیری، دیدم آنتن اینترنت ندارم و فکر کردم به علت آنتندهی در منطقهست. سرکار که رسیدم دیدم اما همکارانم زنگ میزنند و اینترنت دارند، آنجا بود که از یکی از همکارانم خواستم با من تماس بگیرد، وقتی تماس گرفت دیدم تلفنم زنگ نمیخورد. آنجا بود که چون دیده بودم برای دیگران اتفاق افتاده است، فهمیدم سیمکارت منم قطع شده است». «دنیا» گاهی در شبکههای اجتماعی فعالیت میکند. او نیز برای پیگیری علت قطع سیمکارت خود به دفتر خدمات همراه اول رفت: «غروب به دفتر خدماتی رفتم و آنجا برام چک کردند و گفتند خط شما به علت مدیریتی خاص قطع شده است و باید با پشتیبانی 9990 تماس بگیرید. من با پشتیبانی تماس گرفتم و شماره همکارم را به آنها دادم، بعد دو تا سه روز با من تماس گرفتند و گفتند باید به دادسرا بروم». بر اساس آنچه به او گفتهاند، علت و روش پیگیری برای مسئله قطعی سیمکارت برای هر فرد متفاوت است: «برای یکسری از افراد پیامک آمده و گفته شده که با یک شماره خاص باید تماس بگیرند. اخیرا نیز یکی از دوستانم که سیمکارتش قطع شده با پشتیبانی تماس گرفته است و به او گفتند تا 8 روز خودشان خبر میدهند، ظاهرا اخیرا روند پیگیری طولانیتر شده است». «دنیا» میگوید قطع سیمکارت باعث شده حتی نتواند ببیند برایش چرا و چهوقت پرونده قضائی تشکیل شده است: «خب اگر خلافی مرتکب شدهام باید برای من ابلاغیه بیاید تا به دادگاه بروم، ولی وقتی سیمکارت قطع شده است حتی من به سامانه ثنا قوهقضائیه دسترسی ندارم تا ببینم ابلاغیهای وجود دارد یا نه و یا چه زمانی باید به دادگاه بروم. از سوی دیگر وقتی ضوابط قانونی و فرایند قانونی طی نمیشود، نمیتوانم پیشبینی کنم که قرار است چه اتفاقی بیافتد و از حقوق خودم استفاده کنم». او تا الان به دادسرا نرفته است تا پیگیر مسئله شود: «شهرستان بودم و وقت نشد به دادسرا بروم، بعد جنگ شد و دیگر نمیشد به دادسرا رفت». «دنیا» میگوید قطعی سیمکارت برای او مشکلات متعددی در شغل و زندگیاش درست کرده است: «از 18 سالگی فقط یک شماره تماس داشتم و تمام حسابهای بانکی، سند ماشینم و فعالیتهایم وابسته به این سیمکارت است. یک مثال بسیار ساده این است که حتی نمیتوانم طرح ترافیک بخرم یا عوارض جادهای پرداخت کنم. خیلی کارها که باید یک پروسه راحت و ساده باشد برای من سخت شده است، اکانت اسنپ من پریده و از حسابهای بانکیم نمیتوانم استفاده کنم». دامنه گسترده محدودیتهای ناشی از قطع سیمکارت به تازگی برای او روشن شده است: «در لحظه اول فکر میکنید نهایتا رمز دوم برای شما نمیآید، اما بعد کمکم میفهمید که بسیار از کارها وابسته به سیمکارت است. یکی از ماجراهایی که برای من پیش آمد مربوط به شغلم است، من از آدمهای مختلف پروژه میگیرم و حالا با قطعی سیمکارت بسیاری از افراد و همکاران دیگر من را پیدا نمیکنند». «دنیا» اجازه داشتن سیمکارت ندارد، اما این یک قاعده نیست بلکه حاصل رفتار سلیقهای موجود است: «بعضی افراد فقط یک خطشان مسدود شده و چون از قبل سیمکارت دیگری به نام خودشان داشتند میتوانند به بانک بروند و خدمات بانکی را بر روی آن خط منتقل کنند، بعضی نیز همه خطوطشان مسدود شده، تا جایی که من میدانم خودم و بعضی افراد حق خرید سیمکارت جدید را هم دیگر نداریم».
ایتا به جای دادگاه
«وقتی فهمیدم سیمکارتم قطع است زنگ زدم به پشتیبانی ایرانسل، اول گفتند مدارک هویتتان کافی نیست، در تماسهای بعد گفتند از طرف یکی از وزارتخانهها دستور قطعی و مسدودی خط شما داده شده است». «سمانه» نزدیک به 3هفته از قطعی سیمکارتش میگذرد. او پس از تماس اول به دفتر خدمات مشترکین ایرانسل مراجعه کرد: «آنجا مدارک هویتیام را تکمیل کردم، اما گفتند وصل شدن سیمکارت شما به ما مربوط نیست و شمارهای دادن تا من در ایتا به آن شماره پیام بدهم». او با تلفن همراه خواهرش به این شماره پیغام داد اما با پیامی اتوماتیک مواجه شد: «نزدیک 8 ساعت پس از پیغام من، پاسخی آمد مبنی بر اینکه به علت فعالیت در فضای مجازی مغایر با قوانین جمهوری اسلامی سیمکارت شما مسدود شده است و بعد از دو هفته از مسدودی با شماره 114 تماس بگیرید و پیگیر کار خود شوید، اما به هیچوجه حضوری به جایی مراجعه نکنید». «سمانه» میگوید در آن پیام گفتند که رفع مسدودی حداقل یکماه طول خواهد کشید و از طریق ایتا به او برای پیگیری باقی مراحل اطلاعرسانی خواهد شد: «بعد از دوهفته با 114 تماس گرفتم، آنها هم کدملی و شماره موبایلم را گرفتند و گفتند منتظر باشم تا به من اطلاع بدهند برای باقی مراحل، اما هنوز خبری نشده است».
قطع سیمکارت، نقض قانون اساسی | 28 |
| 3 | «محمدرضا» دانشجوی دانشگاه علوم پزشکی تهران است، سیمکارت او از حوالی 10 بهمنماه قطع شده است:« یکی دو روز پس از برگزاری تحصنی در دانشگاه علوم پزشکی در اعتراض به لغو شدن مراسم بزرگداشت مرحومه آیدا حیدری بود که سیمکارت من و نزدیک به 8نفر از دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی قطع شد. من یکروز گوشیم را برداشتم و دیدم که نه آنتن دارم و نه اینترنت و همینطور کسی نیز نمیتواند بهم زنگ بزند، از باقی بچهها نیز پرسوجو کردم و دیدم آنها نیز به این مسئله دچار شدهاند، آنجا بود که فهمیدم بیخبر و ناگهانی بدون هرگونه ابلاغیه یا تشکیل پرونده سیمکارت من قطع شده است». او برای پیگیری موضوع به دفتر خدمات مشترکین همراه اول رفت:« به دفتر خدمات مشترکین رفتم و گفتم سیمکارتم غیرفعال شده است و میخواهم فعالش کنم. کد ملی من را در سامانه وارد کرد و گفت این اتفاق برای خیلیها افتاده است، شما باید در پشتیبانی 9990 همراه اول یک تیکت ثبت کنید تا همکاران من زنگ بزنند و شما را راهنمایی کنند؛ او گفت انگار باید یک تعهدنامه در همراه اول ثبت کنم تا سیمکارتم وصل شود». اما «محمدرضا» وقتی با پشتیبانی تماس گرفت با موضوع دیگری مواجه شد:« پشتیبانی همراه اول گفت علت قطعی ما قطع مدیریتی خاص است که یا با دستور نهادقضائی اتفاق افتاده است یا دستور نیروی انتظامی و نهادهای نظارتی دیگر و وصل شدن خط شما نیز در اختیار همان نهادیست که آن را قطع کرده است. پشتیبانی به من یک شماره تماس داد، من به آن شماره زنگ زدم و پیامک دادم اما خط در دسترس نبود». سیمکارت او هنوز قطع است و معلوم هم نیست باید از چه نهادی پیگیری مسئله باشد:«هیچ ابلاغیه قضائیای برای من نیامده است که بدانم باید سراغ نیروی انتظامی بروم یا سراغ قوه قضائیه، به نوعی اصلا من نمیدانم باید چگونه پیگیر مسئله باشم، هنوز هم گاهی به دفتر خدمات مشترکین میروم اما تا الان که اتفاق خاصی نیافتاده است و خط من هنوز قطع است». «محمدرضا» دانشجو است و این قطعی سیمکارت حتی بر کارهای دانشگاهی او نیز تأثیر گذاشته است:« دانشگاه این شماره تماس را از من داشت و سامانههای آموزشی من که کارهای پایاننامه و پروژههام وابسته به آن است با این شماره تماس کار میکردند، من یک ماه و نیم بدبختی داشتم تا بتوانم وارد سامانه آموزشی دانشگاه شوم چون بازیابی رمز وابسته به ارسال پیامک به خط قطع شدهام بود و پشتیبانی سامانه نیز هیج کمکی به من نمیکرد. از سوی دیگر من میترسم چون خطم قطع است کمیته انضباطی دانشگاه یا نهادهای قضائی برای من حکم صادر کنند بدون آنکه خودم از آن باخبر باشم. همینطور من حساب بانک ملیای که به آن حقوق واریز میشود را مجازی باز کرده بودم و احراز هویت در آن نیاز به فعال بودن سیمکارتم دارد».
دامنه گسترده محدودیتها | 25 |
| 4 | در نهایت وقتی او در صفحه اینستاگرامش محدودیت پیش آمده را شرح داد، از طرف ضابطین قضائی با او تماس گرفته شد:« من یکروز در اینستاگرام یک مطلبی نوشتم و اعلام کردم سیمکارت من قطع شده است، بعد از این مطلب ضابط به من زنگ زد گفت که چرا رفتی استوری کردی؟ من گفتم که آقا الان تقریبا پنجماه است که سیمکارت من که 20سال است آن را دارم و سیمکارت کاری من است قطع شده و من در تمام مناسبات و مراودات شغلی و دوستانهام دارم متضرر میشوم. به او گفتم که نیاز دارم تا این خط برای کارهای بانکی و مسائل اینشکلی وصل بشود». پس از این گفتوگو بود که به «میلاد» زمانی برای برگزاری یک جلسه با حضور سه ضابط قضائی اعلام شد:«در جلسه توییتهای من را یکی یکی میخواندن و بحثشان این بود که من چرا این توییتهارا زدهام، براساس تجربیات پیشین، در جلسه من سعی کردم با چالش کمتری حرف بزنم و اکثر بحثها نیز ابتر میماند و ازش گذر میکردیم. در نهایت من یکسری توییتها و پستهای اینستاگرامم را آرشیو کردم و بعد از تقریبا 6 الی 7 ماه خط من وصل شد». «میلاد» میگوید قطعی سیمکارت مخصوصا برای کسانی که تنها یک خط دارند بسیار معضل بزرگیست:« شانسی که من آوردم این بود که یک خط از قبل به نام خودم داشتم و توانستم موارد بانکیام را به روی آن خط منتقل کنم؛ ولی بچههایی بودند که چون دسترسی به سیمکارت جدید نداشتند و کد جدید برای دریافت سیمکارت جدید برایشان نمیآمد نمیتوانستند بسیاری از کارهای اداری معمولشان مخصوصا کارهای مربوط به بیمه را انجام بدهند و این مسئله بزرگی بود». «میلاد فداییاصل» به این اشاره میکند که قطع سیمکارتها بسیار کامل و اساسی انجام میشد:« قطع در حدی بود که حتی تماس اضطراری نیز ممکن نبود. این بسیار خطر داشت چرا که مخصوصا در ساعات اولیه قطعی اگر اتفاقی برایم میافتد عملا نمیتوانستم به کسی خبر بدم». قطع شدن سیمکارت بر روی روابط شغلی و دوستانه او تأثیر منفی زیادی داشت:« مهمترین مشکلی که نیز برای من ایجاد شده بود قطع ارتباط با دنیا بود. خب بههرحال هر فردی یکسری روابط کاری یا دوستانه دارد که در فضای مجازی نیست و وابسته به پیامک و تماس است و با قطع شدن سیمکارت آنها عملا حذف میشود. این اتفاق مخصوصا در روابط شغلی ما خیلی تأثیرگذاره چون من روزی دهها تماس تلفنی با خط خودم دارم که با آنها کارهای شغلیام را انجام میدهم. وقتی این حق به صورت غیرقانونی و بدون حکم و رسیدگی سلب میشود، قانون اساسی و قوانین شهروندی است که بهصورت علنی نقض شدهاند».
سیمکارت «سارا» اوایل دیماه قطع شده است، او میگوید:« یکروز بیخبر موبایلم را روشن کردم و دیدم که 10 تماس از دسترفته ناشناس از شمارههایی دارم که خودم نمیتوانم با آنها تماس بگیرم. با پشتیبانی ایرانسل تماس گرفتم، به من شماره جایی که نمیدانم کجاست را دادند». او از آن زمان بارها با آن شماره تماس گرفته است:« بار اول که زنگ زدم از من شماره تماس، کد ملی و آیدی اینستاگرامم را گرفتند و دفعات بعد نزدیک 5 بار که زنگ زدم هربار گفتند پیگیری میکنیم، سرمان شلوغ است و منتظر بمانید». «سارا» میگوید حتی به او گفتند که پیگیری دیگری نکند:« من پرسیدم که آیا به فتا مراجعه کنم؟ پاسخ دادند نه اصلا و نیازی نیست چون نتیجهای نمیگیرید». او علت این اتفاق را عکسهای معمولیای که در اینستاگرام گذاشته است میداند و میگوید هنوز نیز نتوانسته است خط تلفن جدیدی بخرد.
هیچکس خبر ندارد | 27 |
| 5 | قطع سیمکارت، نقض قانون اساسی
روایت شهروندانی که بدون ابلاغ، دسترسیشان به خطوط تلفن همراه را از دست دادند: سیمکارت سیاه/ خطهایی که بیصدا قطع شدند
کانال امتداد • June 20 2026
حمدحسین موسوی ✍🏻:
دیگر برایتان رمز دوم نمیآید، اینترنتتان قطع میشود، امکان تماس با دیگران را ندارید، امکان ورود به سامانههای دولتی وجود ندارد، حتی خرید طرح ترافیک یا یک پرداخت قبض ساده برای شما ناممکن میشود، گرفتن یک تاکسی اینترنتی یا خرید از یک فروشگاه مجازی معضلی بزرگ است، همکاران و دوستانتان نمیتوانند شما را پیدا کنند، شغلتان آسیب میبیند، کارتهای بانکی شما دیگر فقط در ATMها بدرد میخورد، ارتباطات شما وابسته به خطوط تلفن همراه دیگران است و با وجود تمام اینها شما حتی نمیدانید باید برای رفع این محدودیت چهکارکرده یا به کجا مراجعه کنید؛ این حال و روز تعداد نامعلومی از شهروندان ایرانی در ماههای اخیر است، افرادی که یکروز صبح از خواب بیدار شدند و دیدند که سیمکارتشان قطع شده است.
داشتن سیمکارت تلفن بخش مهمی از حقوق فردی و اجتماعی افراد است، هویت شهروندان در روزگار فعلی بیش از شناسامه آنها وابسته به سیمکارتشان است؛ آنها با استفاده از سیمکارت، روابط فردی، دسترسیهای شغلی، فعالیتهای اجتماعی و امکانهای حقوقی خود را سامان میدهند و قطع سیمکارت، قطع دسترسی آنها به تمام این مسائل است. «محمد اسدی» وکیل و حقوقدان میگوید این موضوع «نقض حقوق درج شده در قانون اساسیست»، در این شرایط تعدادی از شهروندان که چنین تجربهای داشتند، در گفتوگو با «امتداد» مشکلاتی که این قطع ناگهانی سیمکارت برای آنها ایجاد کرده است را روایت میکنند. در این میان «امتداد» تلاش بسیاری برای گفتوگو با مسئولان مربوطه کرد اما به نتیجهای نرسید. در جستوجو در سایتهای خبری هم هیچ اظهارنظری از سوی نهادهای مربوطه پیدا نشد.
قطع ناگهانی، وصل طولانی
«تقریبا اواخر تابستان 1403 بود که میخواستم به جایی زنگ بزنم اما متوجه شدم امکان برقراری تماس ندارم و اینترنت نیز کار نمیکند. وقتی شمارهام را میگیرند گوشیام زنگ نمیخورد. فکر کردم بدهی دارم برای همین 400هزارتومان بدهی را پرداخت کردم ولی باز هم اتفاقی نیفتاد در نتیجه با پشتیبانی همراه اول تماس گرفتم و آنها بهم گفتند که خط شما مشمول قطع سیستماتیک یا به عبارتی قطع «موارد خاص» توسط یک نهاد قضائی شده است و علت آن میتواند شکایت از طرف یک فرد باشد و یا شکایتی از سوی مدعیالعموم».
«میلاد فدایی اصل» روزنامهنگاریست که مدتهاست نوشتن را کنار گذاشته و شغل دیگری انتخاب کرده است. او میگوید پشتیبانی همراه اول شماره «معاونت فضای مجازی دادستانی تهران» را برای پیگیری این ماجرا به او داد: «فردایی که فهمیدم سیمکارتم قطع شده با شمارهای که بهم دادند تماس گرفتم و موضوع را شرح دادم، یک آقایی که پشت خط بود به من گفت شما مواردی در فضای مجازی به ویژه شبکه ایکس (توییتر سابق) داشتید که ما برای بررسی بیشتر و ارائه توضیحات خط شما را مسدود کردیم. معاونت قضائی مجازی یک شماره موبایل به من داد و گفت این ضابط شما در این پرونده است و به او زنگ بزنید. من تماس گرفتم و اطلاعاتم را دادم و او شروع کرد توییتهای من را پشت تلفن خواند و با لحنی تهدیدآمیز گفت حالا با شما تماس میگیریم و شماره دیگری بدهید تا ببینیم چه میشود، من نیز شماره همسرم را دادم». او پس از این اتفاق شرح ماجرا را در توییتر منتشر کرد، بازخوردها و روایاتی که پس از اعلام او در شبکه ایکس همراه داشت، برای «میلاد» جالب بود :«افراد زیادی دیگری پس از خواندن نوشته من، گفتند برای آنها یا دستکم یکی از نزدیکانشان نیز چنین موضوعی پیش آمده است. آنها آدمهایی نبودند که خیلی بخواهند اتفاق افتاده را رسانهای کنند در نتیجه عمومی نشده بود سیمکارتشان را قطع کردهاند. آنها حتی نمیدانستند از کجا باید پیگیری کنند». حدود دوماه بعد از گفتوگو با ضابط پرونده، با او تماس گرفته شد: «به من گفتند جلسهای برای شما ترتیب میدهیم ولی علیالحساب شما باید کل مطالبتان در شبکه ایکس (توییتر سایق) را پاک بکنید و بعد به جلسه بیاید. این تماس که قطع شد حدودا سه ماه کسی زنگ نزد تا زمان جلسه را بگوید در همین حین نیز من برای اینکه حسن نیتم را نشان بدهم یکسری مطالب اینستاگرامم را آرشیو کردم و چون دوست نداشتم برای توییتر هزینه بدهم، توییترم را پاک کردم». | 27 |
| 6 | Немає тексту... | 29 |
| 7 | webtunnel [2001:db8:3be7:5113:eddb:210d:291f:b52c]:443 B6CFDBD17618C147903429AB1C0CC759933DB50E url=https://adm.unicoridor.ru/rtASSYlOJgl1nKtH8njdZLbs ver=0.0.4
webtunnel [2001:db8:ce90:3593:272e:4975:a031:55b]:443 12382A2F3912AD1983A97C8709CBAE47ADB60BE3 url=https://miranda.today/LWwxIXDHCyyScn7oDauPMTmX ver=0.0.3 | 30 |
| 8 | obfs4 95.217.11.29:22134 9859875C752128125D3179F90BA6351744B09040 cert=W+qSHr6JcFY6UyJiXR3Ec5I5bYHFwDAXNq8HRQU3C56h/aJB8PQqbr8Sq04zKvhEWGbxEw iat-mode=0
obfs4 51.68.81.140:2098 F205CB5B969389061477609F8E03470B982F64C1 cert=6hFyrclX8Cg16jHGbtYqZxbGxj+p0flBn2EYZu+hvx/tGL4GROXSvBtwVQ1sRYFbi0++fQ iat-mode=0 | 25 |
| 9 | 26 June
tg://proxy?server=213.199.39.156&port=2083&secret=ee3ef3d139f644f538f3a4e3bed9096cbe727562696b612e6972
tg://proxy?server=213.199.39.156&port=2084&secret=ee781a412e15423491da6d975f06d78f52616c65662e6972
tg://proxy?server=213.199.39.156&port=2091&secret=eee1889df9a5785443c725022c071dd89d6e6574776f726b65782e6f6e797873686f65732e6972
tg://proxy?server=213.199.39.156&port=2095&secret=eecdb08bee01ae8878471a0fdad294f06a6162722e737570657269702e6972
tg://proxy?server=213.199.39.156&port=2098&secret=ee88c587714dadd444fefce78964824d507777772e74676a752e6f7267
tg://proxy?server=213.199.39.156&port=2204&secret=eefc00eb4ee3c426a2456ebc799c20ca036e657368616e2e6972
tg://proxy?server=213.199.39.156&port=2251&secret=ee0af4520e8daa3e86cc8108ba8e3cd53961736d616e666172617a2e6972
tg://proxy?server=213.199.39.156&port=2252&secret=ee3c4b082be179cdd291245810412326d166617261736f2e6f7267
tg://proxy?server=213.199.39.156&port=2253&secret=ee80724dd4aad6ed7b46251f740ab049e873686174656c2e6972
tg://proxy?server=213.199.39.156&port=2255&secret=ee34b34da880b3094ab0837469cd6397656170692e6d61687661636f6d706c65782e6972
tg://proxy?server=213.199.39.156&port=10001&secret=eed3b003e41f1bdfcb642210344a1575537a7a756c612e6972
tg://proxy?server=213.199.39.156&port=10002&secret=eeab759b8aff168fc205206d02ef58f03b3130342e31382e33322e3437
tg://proxy?server=213.199.39.156&port=10003&secret=eeca6d48a20baf3b3c8f8b128803a6de5436392e38342e3138322e313532
tg://proxy?server=213.199.39.156&port=10004&secret=ee8ef0d18443ca02e8ed9843ca57ef796b636861742e6f70656e61692e636f6d
tg://proxy?server=213.199.39.156&port=10005&secret=eed91424927df2cf7b779a6efe7df9e639636861746770742e636f6d
tg://proxy?server=213.199.39.156&port=10006&secret=ee62c332a0afff4602e2034b091c31bba269702e7362
tg://proxy?server=213.199.39.156&port=10007&secret=eeb02563117a5169c9fcd797ceb521615f6372656174697665636f6d6d6f6e732e6f7267
tg://proxy?server=213.199.39.156&port=10008&secret=eee51e0f1c397bff3a80382f8aa1bd4d5363646e6a732e636f6d
tg://proxy?server=213.199.39.156&port=10009&secret=ee704ce5f29d2160f4b7e9405115fc71b67777772e77746f2e6f7267
tg://proxy?server=213.199.39.156&port=10010&secret=eee6ed40fb3b03e872812319dbd22bc94b6970772e6e73636c2e6972
tg://proxy?server=213.199.39.156&port=10011&secret=ee86fb4755e067fdedd1340277069f3bb774696d652e6973
tg://proxy?server=213.199.39.156&port=10012&secret=eeced05c7bcf33581fc244afdbdacee60c7777772e6373676f2e636f6d
tg://proxy?server=213.199.39.156&port=10013&secret=ee8883e2266617406012416b4dd51d44487777772e766973612e636f6d2e686b
tg://proxy?server=37.221.195.53&port=2253&secret=ee80724dd4aad6ed7b46251f740ab049e873686174656c2e6972
tg://proxy?server=37.221.195.53&port=2098&secret=ee88c587714dadd444fefce78964824d507777772e74676a752e6f7267
tg://proxy?server=37.221.195.53&port=2083&secret=ee3ef3d139f644f538f3a4e3bed9096cbe727562696b612e6972
tg://proxy?server=37.221.195.53&port=2101&secret=ee3e9d456f22beb67d9c0e38bcee7d4fc6617368746f6e612e6972
tg://proxy?server=37.221.195.53&port=2095&secret=eecdb08bee01ae8878471a0fdad294f06a6162722e737570657269702e6972
tg://proxy?server=37.221.195.53&port=2084&secret=ee781a412e15423491da6d975f06d78f52616c65662e6972
tg://proxy?server=37.221.195.53&port=2093&secret=ee4f70342d6aa4a3c7490337690ed44ee869726e612e6972
tg://proxy?server=37.221.195.53&port=2090&secret=ee0f4d417635251e794604fa9b89d46e4e696761702e6e6574
tg://proxy?server=37.221.195.53&port=2204&secret=eefc00eb4ee3c426a2456ebc799c20ca036e657368616e2e6972
tg://proxy?server=37.221.195.53&port=2097&secret=eea89fd8bb1a8da6cbe6d49d8ba59de2b36170617261742e636f6d
tg://proxy?server=37.221.195.53&port=2091&secret=eee1889df9a5785443c725022c071dd89d6e6574776f726b65782e6f6e797873686f65732e6972
tg://proxy?server=107.189.23.191&port=2085&secret=ee4dc2b31c012c8ca858f2cd02611f59c2696d616765732e6d63616665652e636f6d
tg://proxy?server=107.189.23.191&port=2087&secret=ee8b851b46166c2ec2e7b0cbe535fbe808626c7565393973686f702e6972
در این کانال هر روز پروکسیهای جدید برای تلگرام پست میشود
https://t.me/SelfAid_Secure | 19 |
| 10 | هنگامی که نمایندگان اسلامگرای شیعی قانع شدند، فضا برای نوگرایان اصلاح طلب فراهم شد تا موضوع اضافهکردن شیر و خورشید به پرچم را مَطرح نمایند. از یک سو، پیروزی انقلاب مشروطه در ماه مُرداد (آگوست ۱۹۰۶) رُخ داد — که بُرج فلکی آن “اسد” (شیر) است. از جانب دیگر، چون بیشتر ایرانیان شیعه هستند و پیرو علی امام اوّل، با لَقبِ “اسدالله” (شیر خُدا) می باشد، شیر میتوانست همزمان به ماهِ مرداد و نیز به امام علی اشاره داشته باشد.
در مورد خورشید، گفته شد که چون پیروزی انقلاب در میانه ی مُرداد رخ داده – زمانی که خورشید در اوج قُدرت و گرمای خود است – بایستی خورشید را بر پُشت شیر قرار داد تا این شیر و خورشید، هم نماد امام علی باشد و هم نماد چهاردهم مرداد، روز پیروزی مشروطهخواهان. و البته، وقتی شیر بهعنوان نماد امام علی دیده شود، شمشیر (ذوالفقار) او نیز باید همراهش باشد. بدینگونه، برای نخستینبار “پرچم ملی ایران” بهطور رسمی در قانون اساسی بهعنوان نماد “استقلال ملی و حاکمّیت” مُعرفی گردید.
پرچم در دوران محمدرضا شاه پهلوی
در سال ۱۳۳۶ اسلامی-خورشیدی ( ۱۹۵۷میلادی)، منوچهر اِقبال، نخستوزیر وقت، بنا بر پیشنهاد هیأتی از نمایندگان وزارت خارجه، آموزش و پرورش، و جنگ، اَبعاد پرچم و جُزئیات دیگر آن از جمله شیر، خورشید و تاج را مشخّص نمود. | 43 |
| 11 | *بازنشر
پژوهش توسط هاسّه-نیما گلُکار
پیشگفتار
پرچم سهرنگ (سبز-سفید-سُرخ) با نماد شیر و خورشید، بازتابدهندهی دیدگاههای بیشتر مردم ایران از طبقه کارگر تا شاخههای مختلف جُنبش چپگرا نیست و ادّعای خَلاف آن، گُمراهکننده است. زیرا چنین وانمود میشود که این پرچم توسط اکثریت ساکنان مرزهای سیاسی ایران کنونی پُشتیبانی میشود. شواهد تاریخی در طول حدود ۲۰۰ سال گذشته نشان میدهد که این پرچم هرگز نمایندهی تمام مردم ایران نبوده است، و این حقیقت، تا امروز همچنان به قوّّت خود باقی مانده است.
بهزبان ساده: این پرچم تاکنون عُمدتن توسط گروههای بزرگی از اُپوزیسیون پراکنده و ضعیف، چه در داخل و چه در خارج از ایران، از جمله سلطنتطلبان، ناسیونالیستها، و اسلامگرایانِ شیعی نمایندگی و حمایت شده است.
از زمان پیدایش پرچم سهرنگ با شیرهای مختلف نَرینه — که برخی از ایرانیان حاضرند “جان خود را برای آن فدا کنند” — آشکارا نمادِ پادشاهان مَردسالار (زنستیز)، طبقهی حاکم استثمارگر، فئودالها، مُستبدّان و دیکتاتوری سرمایهداری بوده است. این پرچم همواره مورد پُشتیبانی نمایندگان سیاسی آنان و مُدافعانشان در پارلمان های غیرمردمی بوده است. ادّعای این که این پادشاهان و مجالسشان آزادیخواه، برابریطلب و دموکراتیک بودند و قوانین و تصمیماتشان (از جمله پرچم) بازتاب اراده ی زحمتکشان ستمدیده بوده، بهسادگی نادُرست است.
آشکاراست که افراد و گروهها میتوانند پرچمها و نمادهای خود را داشته باشند، اما انتخاب پرچمی برای نمایندگی اکثریّت قاطع مردم ایران باید در آینده، پس از سرنگونی دولت فاشیستی قرونوسطائی فعلی – جمهوری اسلامی – صورت گیرد. هر تصمیمی — از جمله پرچم — باید با مشارکت تمام مردم زحمتکش، از طریق ایجاد “شوراهای خودمدیریّت کُنفدرال دموکراتیک” بررسی، بحث و تبادل نظر، پیشنهاد و سپس مورد تصویب و تآیید قرار گیرد. هیچ راه و رَوِش دیگری در این مورد برای جنبش آنارشیستی جوان و رو به رُشد ایران قابل پذیرش نیست.
از زمان به قدرت رسیدن آیتالله خمینیِ فریبکار و دروغگو در سال ۱۳۵۷، هیچ یک از این پرچمها در جریان اعتراضات در داخل ایران، به ویژه در جریان آخرین قیام انقلابی «زن-زندگی-آزادی» در سال ۲۰۲۲، برافراشته نشدهاند.
چندین سَند در مورد تاریخچهی پرچم سه رنگ با نماد شیر و خورشید موجود است. امّا می تواند این مطلب پژوهشیِ کوتاه، به حقیقت نزدیکتر باشد.
پرچم در دوران ناصرالدین شاه قاجار
میرزا محمدتقیخان فراهانی (۱۸۰۷–۱۸۵۲ میلادی)، نخستین صدر اعظم ایران با لقب “امیرکبیر”، در دوران سلطنت ناصرالدین شاه قاجار (۱۸۴۸–۱۸۹۶ میلادی)، علاقه ویژهای به نادرشاه افشار (۱۶۸۸–۱۷۴۷ میلادی) داشت. او همیشه به ناصرالدین شاه توصیه میکرد که زندگینامهی نادرشاه را بخواند. امیرکبیر همان رنگهای پرچم نادرشاه را پذیرفت، امّا دستور داد شکل پرچم که در دوران نادرشاه مُثلثی بود، مُستطیلی باشد.
پرچم در دوران مظفرالدین شاه قاجار
با پیروزی جنبش مشروطه در ایران (۱۹۰۵–۱۹۱۱ میلادی)، مظفرالدین شاه ناگزیر به پذیرش تشکیل مجلس شد، جائی که “نمایندگان مردم” شروع به تدوین قانون اساسی و مُتمّم آن در دورههای اول و دوم مجلس کردند. اصل پنجم متمم قانون اساسی تصریح میکرد: «رنگهای رسمی پرچم ایران، سبز، سفید و سُرخ با نماد شیر و خورشید است».
بهوضوح پیداست که نمایندگان با شتابزدگی این اصل را تصویب کردهاند، زیرا هیچ اشارهای به ترتیب رنگها و این که اُفقی باشند یا عمودی، و شیر و خورشید روی کدام رنگ قرار گیرد، نشده بود. همچنین مُشخّص نشده بود که آیا شیر باید شمشیر هم داشته باشد یا نه. این شتابزدگی یه نظر می رسد تا حدودی بهدلیل حضور چند روحانی اسلامگرا در مجلس بود که استفاده از تصویر را مَمنوع (حَرام) میدانستند.
نمایندگان نوگرا (اصلاح طلب) مجلس با استفاده از اِستدلالهای دینی، رنگهای پرچم را توجیه کردند. رنگ سبز، بهدلیل اینکه رنگ محبوب پیامبر اسلام و نمادِ دین اسلام است، باید در بالای پرچم ملی ایران قرار گیرد. رنگ سفید، بهدلیل اینکه رنگ محبوب زَرتشتیان است (که هزاران سال در ایران زندگی کردهاند) و نماد صُلح، آشتی و پاکی است، باید زیر رنگ سبز قرار گیرد. در مورد رنگ سُرخ، با اشاره به خون شهیدان اسلام، بهویژه امام سوّم شیعیان – حُسین – و کسانی که جان خود را برای انقلاب مشروطه فدا کردند، گفته شد که رنگ سرخ باید در پائین باقی بماند تا نمادی از خون شُهدا باشد. | 44 |
| 12 | Немає тексту... | 46 |
| 13 | هدف، نه بازتولید ائتلافهای بسته، بلکه ایجاد یک فضای باز، شبکهای و پروژهمحور برای شناخت، همکاری و کنش مشترک است؛ فضایی که در آن اختلافات نه حذف میشوند و نه پنهان، بلکه به رسمیت شناخته شده و در چارچوب همکاریهای مشخص مدیریت میشوند.
«جمعی از آنارشیست ها » | 75 |
| 14 | ائتلاف یا گردهمایی ؟
مقدمه : ائتلافها اساساً پاسخگوی وضعیت سیاسی کنونی جامعه ایران و اپوزیسیون نیستند و اکثریت نیروهای اپوزیسیون را در برنمیگیرند و فراگیر نیستند.
ما به دنبال مدلی از همکاری هستیم که بتواند اکثریت اپوزیسیون را در بر بگیرد و ماهیتی فراگیر داشته باشد، اما ائتلافها چنین مشخصاتی ندارند. هر ائتلافی که شکل میگیرد ناگزیر متناسب با شرایط محدود و خاص سیاسی است و با واقعیت متکثر و پراکنده جامعه سیاسی ایران همخوانی کامل ندارد.
به همین دلیل، به جای تکرار مدل ائتلاف، این طرح بر «گردهمایی آزادیخواهان» بهعنوان یک راهحل جایگزین تأکید میکند؛ مدلی که بسیار بازتر، دموکراتیکتر و فراگیرتر است و سد راه هیچ نیرویی برای مشارکت نمیشود.
در نتیجه، گردهمایی آزادیخواهان با توضیحات کلی که در ادامه خواهد آمد، تلاشی است برای ارائه یک بدیل در برابر ائتلافهای موجود و همچنین پاسخی به محدودیتها و ناکامیهای تجربههای پیشین ائتلافی؛ تجربههایی که یا به خروج بخشی از نیروها منجر شدهاند یا اساساً نتوانستهاند تداوم و فراگیری لازم را ایجاد کنند.
از این منظر، ائتلافها بهعنوان راهحل بنیادی برای وضعیت کنونی کافی نیستند، بلکه آنچه نیاز است، شکلگیری یک گردهمایی باز و گسترده از نیروهای آزادیخواه است.
الف) ماهیت طرح
این گردهمایی ائتلاف نیست، جبهه سیاسی نیست، حزب نیست و دارای مرامنامه، اساسنامه یا توافقنامه الزامآور هم نیست. همچنین عضویت بسته یا تعریفشده ندارد و هیچ پیششرط ایدئولوژیک برای ورود در آن وجود ندارد. هیچ خطکشی از پیش تعیینشدهای برای حذف یا پذیرش نیروها در آن تعریف نمیشود.
ب) هدف
هدف این گردهمایی وحدت نیروها نیست، بلکه افزایش ظرفیت عمل جمعی در میان نیروهای پراکنده، افزایش شناخت متقابل میان افراد و گروهها، فراهم کردن امکان شکلگیری پروژههای مشترک و در نهایت افزایش کارآمدی کنش سیاسی و اجتماعی در میان اپوزیسیون متکثر است.
این اهداف الزامآور نیستند و بهصورت طیفی از حداقل تا حداکثر تعریف میشوند، بهطوری که حتی حداقل شناخت متقابل میان چند گروه نیز میتواند یک دستاورد معتبر محسوب شود.
پ) منطق همکاری
همکاری در این چارچوب ایدئولوژیک و یکدست نیست و مبتنی بر توافق کامل هم نیست و از طریق اجبار یا رأیگیری شکل نمیگیرد، بلکه بر اساس شناخت متقابل، اعتماد تدریجی و انتخاب آزاد برای هر پروژه مشخص شکل میگیرد.
هر پروژه مستقل است و فقط به مشارکتکنندگان همان پروژه مربوط میشود.
ت) پروژهمحوری و استقلال
همکاریها بهصورت پروژهمحور تعریف میشوند. هر فرد یا گروه میتواند در یک پروژه حضور داشته باشد و در پروژهای دیگر حضور نداشته باشد. تعداد مشارکتکنندگان در هر پروژه ثابت نیست و هر پروژه هویت مستقل خود را دارد. هیچ پروژهای نمایندگی کل گردهمایی را بر عهده ندارد.
بیانیهها، اقدامات و فعالیتها نیز مستقل بوده و فقط به امضاکنندگان و مشارکتکنندگان همان مورد مربوط هستند.
ث) عدم تمرکز قدرت
این گردهمایی بهطور آگاهانه در جهت جلوگیری از تمرکز قدرت شکل میگیرد. بنابراین هیچ رهبری مرکزی، هیچ سخنگوی واحد و هیچ ساختار تصمیمگیری متمرکز در آن وجود ندارد.
هیچ زیرساختی نیز نباید به ابزار انحصار یا کنترل تبدیل شود. امکانات رسانهای، فنی یا مالی اگر در هر سطحی وجود داشته باشند، بهصورت مستقل و داوطلبانه توسط افراد و گروهها و در چارچوب پروژههای مشخص استفاده میشوند، بدون ایجاد مالکیت یا مرکزیت.
ج) رسانه و ارتباط
این گردهمایی دارای رسانه مرکزی یا کانال واحد نیست، بلکه از طریق شبکهای از وبسایتها، رسانههای شخصی و گروهی، شبکههای اجتماعی و ارتباطات مستقیم افراد و گروههای مشارکت کننده در گردهمایی پوشش داده میشود.
هر مشارکتکننده میتواند در حد توان خود فعالیتها و پروژههایی را که در آن حضور دارد منعکس کند.
چ) شناخت و امنیت
این گردهمایی بر پایه باز بودن و مشارکت گسترده شکل میگیرد، اما همزمان واقعیت اختلافات و مسائل امنیتی را نیز نادیده نمیگیرد. شناخت متقابل فرآیندی تدریجی و شبکهای است.
هیچ سازوکار متمرکزی برای تأیید یا حذف افراد وجود ندارد و اعتماد از دل تعامل و تجربه مشترک شکل میگیرد، نه از طریق تصمیمگیری مرکزی یا رأیگیری.
ح) ماهیت گردهمایی
این گردهمایی خود یک کنشگر سیاسی نیست، نماینده هیچ فرد یا گروهی نیست و هیچ موضع واحدی ندارد. بلکه یک فضای باز برای ایجاد امکان کنشگری است؛ فضایی که در آن نیروهای مختلف میتوانند یکدیگر را پیدا کنند، گفتگو کنند و در صورت تمایل همکاریهای مشخص و پروژهمحور شکل دهند.
نتیجه
این طرح تلاشی است برای عبور از محدودیتهای مدل ائتلافی و ایجاد یک زیرساخت اجتماعی همکاری داوطلبانه میان نیروهای متکثر. | 69 |
| 15 | Немає тексту... | 57 |
| 16 | وضعیت تو ایران خیلی خرابه.
ادما تو تهران دارن روزی دوازده ساعت کار میکنند که سر ماه هجده تومان حقوق بگیرن(زنا مجبور اند اتفاقا با حجاب کامل برن سر کار! و حجاب برای اونایی که مجبور به کار کردن نیستند ازاد شده).در مقابل،قیمت نون شده دونه ای چهل هزار تومن.
اون ادمی که دوازده ساعت کار میکنه اصلا نمیدونه زندگی کردن چیه.یعنی اصلا نمی فهمه که دیگه زندگی کردن یعنی چی؟
وقتی تو مناطق پایین تر میری نانوایی،ادمایی رو می بینی که بهت التماس میکنن که براشون نون بخری.
غم و گرسنگی تو چشماشون وحشتناکه.
اکثرا صورت هاشون زیر تیغ آفتاب سوخته و شیار شیاره.
اما ما هم که به نظر میرسه که وضع مون از اونا بهتره.واقعا وضعیت مون بهتر نیست و نمی تونیم زیاد بهشون کمک کنیم.
من از یه خانواده متوسط میام. تحصیلکرده ام و یه ادم دارای یه سری از مزیت هام.لباس هام از اونا مرتب تره و تمیز ام.یعنی احتمالا راحت تر شانس شستن خودم رو دارم.من گوشی و لپ تاپ دارم.و این یعنی این که هنوز می تونم یه تیکه نون بخرم.
ولی من و ما هم روی مرز گرسنگی زندگی میکنیم.
در روز یک وعده و نیم غذا می خوریم.یعنی صبحانه می خوریم و بعد تصمیم میگیریم که وعده بعدی رو کی بخوریم که گرسنه نباشیم.
بقیه دوستام هم وضعیت شون بهتر نیست.اونا هم برای این که کرایه خونه بدن کم غذا می خورن یا مسافرکشی میکنند و به شکل روزانه چیزی برای خوردن تهیه میکنند.
وقتی من بچه بودم و می خواستیم بریم مهمونی،براشون شیرینی می خریدیم.
یا میوه و گل و ظرف و اسباب بازی
اما الان مدت هاست که یا نمیشه مهمونی رفت و یا وقتی میرن با خودشون روغن و کمی برنج و...می برن.
همه هم لبخند میزنند و به روی خودشون نمیارن که چیزی برای خوردن هم نمونده.
والدین من بهم میگن که نباید بگم که واقعا بدبختیم.باید آبرو داری کنم.این فرهنگ ماست.
شاید به همین دلیله که هنوز سر هر کوچه ای چند نفر برای گدایی نایستاده اند.مردم بابت نداری شون خجالت میکشن.
اونایی هم که گدایی میکنند یا تو مترو چیزی می فروشند خیلی وقت ها صورت هاشون رو می پوشونند.
منم اینارو نمیگم که از کسی گدایی کنم.اصل اش اینه که باید بریم حق مون رو بگیریم.وگرنه هیچ شخص و نهادی نمی تونه مشکل نود میلیون انسان فقیر رو حل کنه.
گفتم بریم حق مون رو بگیریم!
یادم افتاد که دو روز پیش تو تاکسی یه مرده میگفت اگه دوباره بیایم تو خیابون همه رو میکشن.
چه قدر سرزنش مون کردن که ادمای ترسو و بی عرضه ای هستید و اگر چند میلیون بیان تو خیابون تظاهرات کنند انقلاب میشه.
دیدی اومدن و این همه رو کشتن و نشد؟
حالا ترامپ فکر میکنه داره به ما گندم و جو صدقه میده؟ این بود کمک اش؟
اونم که پول و مال خودمونه.
بهش گفتم راستش منم نمیدونم دیگه باید چه طوری حق مون رو بگیریم و چه طوری زنده بمونیم.
فقط میدونم نباید از این فقر خجالت بکشیم.چون تقصیر ما نیست و همگی سخت کار کرده ایم.
و میدونم باید به تلاش برای پیدا کردن راه حل ادامه بدیم.
به هرحال مجبوریم بجنگیم.و هوای هم رو داشته باشیم.
البته گفتن اینا راحته و انجام دادن اش وقتی خودت هم چیزی نداری خیلی سخته.
ادما واقعا برای بقا از روی هم دارن اینجا رد میشن.اما من تلاشم رو میکنم.
این اخرین چیزیه که برامون مونده.
دلم برای مهاجرین هم خیلی می سوزه.ایرانی ها بدبخت اند.اونا از ما هم بدبخت تر اند.
به خاطر نداشتن بیمه،یه مراجع ساده به بیمارستان حدودا هربار شش میلیون براشون تموم میشه.
فکر کن در ماه طرف سه بار بره دکتر کل اون هجده تومان در عوض دوازده ساعت کار رو باید بده.
به همین دلیل معمولا پیش پزشک نمیرن.و خیلی ها رو میشناسم که تو خونه فوت کردن ولی اگر پول درمان رو داشتن زنده می موندن.
به دلار که حساب میکنی می بینی مثلا طرف کل زندگی اش و حق زنده موندن اش انگار صد دلار هم نمی ارزیده.و اون ادم عزیز ترین و ارزشمند ترین شخص زندگی انسان های دیگه ای بوده.
دلم برای بچه ها هم خیلی میسوزه.طفلکی ها نه تفریح دارن نه سلامت دارن و نه درست و حسابی می تونن برن مدرسه.
خیلی هاشون از بچگی کار میکنن.پسرا تو تولیدی و تعمیرگاه و رستوران
دخترا تو استوک فروشی و کافی شاپ ها و شیرینی فروشی ها
خیلی هاشون داغدار و غمگین اند.بابت دوستا و همکلاسی هایی که یا کشته شدند یا زندان اند و آینده ای ندارن.و خودشون چه آینده ای دارن؟
همین ها رو که میگم
میگن داری سیاه نمایی میکنی.
تو علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی هستی.
یکی نیست بگه رو چه حسابی این نظام مقدس علیه ما و زندگی کردن ماست؟
من نه می خواستم شاه بشم و نه رهبر.
فقط می خواستم زندگی کنم.
ادم جاه طلبی نیستم. منظورم اینه که خوراک و پوشاک و سرپناه و درمان و مقداری تفریح می خواستم.برای اینم حاضرم کار کنم و میکنم.
ولی به ما نمیرسه
به همین دلیل هم مخالف و معاند و انقلابی ام
و لابد خون محارب رواست!
تازه امروز عاشوراست و برای حسین محکم تر سینه بزنید! | 87 |
| 17 | امروز در ایران برابر با روز تاسوعا است
امروز در خاک سفید تهران در برابر خانه چند تن از کشته شدگان قیام دی ماه،دسته های عزاداری به اعتراض و عزاداری پرداختند.
https://t.me/AnarchistFront_Journal | 75 |
| 18 | رسول محکم به سر خودش کوبید، چند دقیقه گریه کرد و سپس او هم خشک شد.چند ساعت بعد، صدای اذان صبح را شنیدیم. همه به در سلول خیره شده بودیم. هیچکس حرفی نمیزد. حتی رسول هم دیگر گریه نمیکرد؛ او هم مثل ما به در خیره شده بود.احسان... عرفان... سلطانعلی... عباسی...
هر شب چند نفر را میبرند به جایی که دیگر به مسواک، پتو و هیچ وسیلهای نیاز ندارند.
به قول افسر جانشین: «به جای بهتر» — همان حیاط پشتی، پای چوبههای دار.
تحلیل روانشناختی فصل ششم
این فصل عمدتاً بر ترومای ورود به محیط مرگمحور و سرایت وحشت تمرکز دارد. شوک ورود (Entry Shock): رسول یک فرد معمولی جامعه است، شغل او ویزیتوری است، فعال سیاسی نیست و صرفا به دلیل تماس با یک رسانه به قصد اعتراض به اوضاع معیشتی بازداشت شده ، او حالا وارد فضایی میشود که مرگ در آن روتین شده است. گریه بیوقفه او نشاندهنده اضطراب حاد و نگرانی واقعی از فروپاشی خانواده است (ترس از ناتوانی در ایفای نقش نانآور).
هنجارسازی مرگ: جمله سرد پاسدار («او دیگر به پتو نیازی ندارد») یک تکنیک کلاسیک غیرانسانیسازی و هنجارسازی مرگ است. مرگ را به چیزی معمولی و حتمی تبدیل میکند.
ترومای ثانویه و سرایت: واکنش رسول (از گریه شدید به سکوت خشک) و سکوت جمعی زندانیان نشاندهنده dissociation (جدایی عاطفی) دفاعی است. ذهن برای حفاظت از خود، احساسات را خاموش میکند.
تابآوری جمعی: دلداری دادن نهنفره به رسول، نمونهای از همبستگی درمانی (Mutual Aid) است که در محیطهای شکنجه گاهی اثر محافظتی روانی دارد.
ازندان، افراد را حتی در کوتاهزمان به مرز ترومای شدید میرساند و وحشت را به یک تجربه جمعی تبدیل میکند.
شکنجه روانی (Psychological Torture) نوعی آزار سیستماتیک است که بدون آسیب جسمی قابل مشاهده، با هدف شکستن اراده، هویت و مقاومت فرد انجام میشود. متخصصان حقوق بشر آن را به اندازه شکنجه جسمی ویرانگر میدانند و گاهی حتی مخربتر، زیرا آثار آن نامرئی اما عمیق و بلندمدت است و البته چون معمولا آثار شکنجه های روانی بر خلاف شکنجه های فیزیکی قابل مشاهده نیست( و حتی معمولا چنین شکنجه هایی توسط بسیاری از اطرافیان و حتی برخی از فعالان سیاسی هم به رسمیت شمرده نمی شوند) ، قربانیان چنین شکنجه هایی اغلب از همدردی اجتماعی نیز محرومند.
تعریف و مکانیسمهای اصلی
شکنجه روانی بر پایه تکنیکهایی مانند:
ایجاد بلاتکلیفی و عدم قطعیت مزمن (Uncertainty)
تهدید مرگ (Death Threats و Mock Execution)
محرومیت حسی و اجتماعی
غیرانسانیسازی (Dehumanization)
سرایت ترس جمعی استوار است.
هدف نهایی ایجاد Learned Helplessness (ناتوانی آموختهشده) است: حالتی که فرد احساس میکند هیچ کنترلی بر سرنوشت خود ندارد و مقاومت بیفایده است.
تحلیل حقوقی فصل ششم
از منظر حقوقی، شرایط توصیفشده در سوئیت نقض متعدد استانداردهای بینالمللی است:شرایط غیرانسانی بازداشت (ماده ۷ میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی و کنوانسیون ضد شکنجه): حبس انفرادیگونه طولانیمدت در سلولهای بسته، محرومیت از امکانات اولیه (هواخوری، لباس شخصی، لوازم بهداشتی کافی) مصداق رفتارهای تحقیرآمیز و غیرانسانی است.
شکنجه روانی: جمله «او دیگر به پتو نیازی ندارد» و احضارهای شبانه، تهدید ضمنی مرگ و ایجاد بلاتکلیفی، شکنجه روانی محسوب میشود.
مجازاتهای غیرقانونی: بازداشت افراد بهخاطر «تماس با رسانههای خارجی» بدون جرم مشخص، نقض آزادی بیان (ماده ۱۹ میثاق) و اصل قانونی بودن جرایم است.
جنایت علیه بشریت: الگوی سیستماتیک اعدامهای گسترده، محرومیت عمدی از امکانات پایه و ایجاد فضای مرگمحور در شرایط جنگ، میتواند تحت عنوان جنایت علیه بشریت (ماده ۷ اساسنامه رم) پیگیری شود.
#سهیل_عربی
#حبس_در_جنگ
دادخواهان_در_بند#
۲۴ ژوئن ۲۰۲۶
https://t.me/LaVoixDesPrisonniers | 85 |
| 19 | ادامهی گزارش اوّل سُهیل عربی - فصل ششم
✍️ سهیل عربی
او دیگر به پتو نیازی ندارد!
سوئیت تفاوتهای بسیاری با بندهای عادی دارد. در بندهای عادی، درِ اتاقها باز است و زندانیان آزادانه به کریدور، حمام، هواخوری، حسینیه، کتابخانه و سالنهای ورزشی رفتوآمد میکنند. امکانات مدرسه، دانشگاه، کارگاه و حتی مددکاری نیز در بیشتر بندها وجود دارد. اما در سوئیت، درِ سلول همیشه بسته است، توالت داخل سلول قرار دارد و زندانی تنها برای اعزام به دادگاه، بازجویی، بازپرسی، پایان محکومیت یا اجرای حکم اعدام از سلول خارج میشود.تفاوت دیگر این است که در بندهای عادی، زندانیان حق دارند لباس شخصی خود را بپوشند، اما در سوئیت، هنگام ورود، لباسهای شخصی را میگیرند و زندانی را مجبور به پوشیدن لباس دالتونی (راهراه سیاه و آبی) میکنند. سپس موها، ریش و سبیل را کامل میتراشند. همه ما کچل و با لباس دالتونی بودیم.از اواسط جنگ، علاوه بر کاهش شدید غذا و نان، حتی ظروف یکبارمصرف هم کم شد. مجبور بودیم قاشقهای پلاستیکی و لیوانهای نایلونی نازک را بارها شسته و استفاده کنیم. لباس دالتونی هم تمام شد. از اوایل اردیبهشت، زندانیان جدید با لباسهای شخصی خودشان وارد سوئیت میشدند. از این بابت خوشحال بودیم؛ حداقل رنگهای متنوع میدیدیم و از یکنواختی دلگیر لباسهای راهراه خسته شده بودیم.حالا دو همسلولی جدید داریم که لباس آدمهای معمولی تنشان است. از نگاه کردن به لباسهایشان لذت میبردیم و البته کمی هم حسودی میکردیم؛ دلمان برای لباسهای خودمان تنگ شده بود.رسول حدود ۳۵ ساله به نظر میرسید. شلوار جین و پیراهن پارچهای دکمهدار پوشیده بود، ریش و سبیل مشکی با چند تار سفید، و جلوی موهایش کمی خلوت شده بود. وقتی وارد سلول شد، وحشتزده و نگران بود. سلام و علیک ترسآلودی کرد. وحید که همزمان با او وارد زندان شده بود، به او گفت: «نگران نباش، اینها هم مثل ما الکی گیر افتادهاند، خلافکار نیستند.»وحید حدود ۴۵ ساله بود، موهای جوگندمی داشت و شلوار جین و تیشرت تنش بود.برایشان جا باز کردیم. چون هنوز پتو به آنها نداده بودند، هر کدام یکی از پتوهایمان را به آنها قرض دادیم. آقای... یکییکی ما را به آنها معرفی کرد و گفت: «همه ما بهخاطر اعتراض به اوضاع موجود اینجا هستیم. نگران نباشید، اینجا همه از یک خانوادهایم.»رسول همچنان هراسان بود. خواست قبله را نشانش بدهیم تا نماز بخواند. تا نمازش تمام شود، وحید توضیح داد که هر دویشان بهخاطر تماس با شبکههای ماهوارهای خارج از ایران بازداشت شدهاند. وحید گفت: «من پارسال تماس گرفتم با شبکه م... ولی نتوانستم صحبت کنم. اما حالا وسط جنگ، هر کسی که تماسی با رسانههای خارج داشته، بازداشت میکنند. داستان رسول هم همین است.»رسول نمازش را خواند و سپس از هر کدام از ما پرسید که چند وقت است بازداشت شدهایم و چرا. وقتی توضیح دادیم، ناگهان زد زیر گریه. گریهای شدید و بیوقفه. «من نانآور خانوادهام... حالا چه بر سر خانوادهام میآید؟»
تکرار میکرد که تماسش وصل هم نشده بود، و اگر هم شده بود، قصد حرف بد نداشتم. «من از سیاست سر درنمیآورم، فقط میخواستم بگویم اوضاع مالی مردم خیلی آشفته است و گرانی بیداد میکند...»بارها به او گفتیم پروندهاش سنگین نیست و زود آزاد میشود، اما آرام نمیشد. اشکهایش لحظه به لحظه بیشتر میشد.ما نه نفر همسلولی، هر کدام به شیوهای تلاش کردیم او را دلداری دهیم، اما اشکهایش بند نمیآمد. گریه میکرد و تکرار میکرد:
«مادرم... خواهرم... خواهرزادههایم... حالا چه بر سرشان میآید؟»
«مادر پیر و بیمارم، خواهر داغدارم که تازه همسرش فوت کرده، خرج مدرسه خواهرزادهها، اجاره خانه، دوا و دکتر مادر...» آنقدر گریه کرد تا از خستگی به خواب رفت. ما هم سعی کردیم ساکت باشیم تا استراحت کند. اما این آرامش کمتر از یک ساعت دوام آورد.نیمهشب، صدای کلیدهای پاسدار بند آمد. شنیدن این صدا پس از ساعت دوازده شب برای ما بسیار وحشتانگیز بود. «در کدام سلول را باز میکند؟ نوبت کداممان است؟»پاسدار در سلول ما را باز کرد و نامی را صدا زد:
«بیا بیرون، افسر جانشین کارت داره!»شنیدن این جمله در آن ساعت، ما را به حالتی بدتر از کما فرو برد. خشک و منجمد به یکدیگر خیره شدیم.رسول از خواب بیدار شد و با نگرانی پرسید: «او را کجا بردند؟» ما جوابی نداشتیم. رسول جلو در آمد و پاسدار را صدا زد: «او را کجا بردید؟ حداقل پتویش را برایش ببرید، به من قرض داده بود.»پاسدار لحظهای سکوت کرد و سپس گفت:
«او دیگر به پتو نیازی ندارد!»رسول با بغض و حیرت پرسید: «منظورش چه بود؟»
دادخواهانِ دربند: ما خشکمان زده بود و پاسخی نداشتیم. | 66 |
| 20 | Немає тексту... | 62 |
Вже доступно! Дослідження Telegram за 2025 — головні інсайти року 
