342
Subscribers
No data24 hours
+27 days
+130 days
Posts Archive
342
👷🏼♂
از خود سٶالمیکنم
آیا آنان که در کارخانه اسلحهسازی کارمیکنند،
کارگران مرگند؟
آنان که فروشگاه لوازم آرایشی دارند،
کارگران زیبایی؟
و من که شاعرم،
من که سطربهسطر در هر شعر،
خودم را تنهاتر میکنم
کارگر تنهاییام؟
آیا آنان،
که خانهنشین زنداناند
کارگران آزادی بودهاند
و کارگردان
با زندگی کارگرها بازیمیکند!؟
چیزی برای توضیح نیست
ما گرسنهایم
و به هر قیمتی
و در هرکجا
کارگران مشغول کارند.
آقای #محسن_بیدوازی
@yek_habbeh_sher
342
🌅
نخستین شاعر جهان
حتماً بسیار رنج بردهاست
آنگاه که تیر و کمانش را کنارگذاشت
و کوشید برای یارانش
آنچه را که هنگام غروب خورشید احساسکرده،
توصیفکند
و کاملاً محتمل است که این یاران
آنچه را که گفتهاست
به سخره گرفتهباشند.
عالیجناب #جبران_خلیل_جبران
📸 عکس: سارا حاجیزمانی
@yek_habbeh_sher
342
🏙
با محبوبم
در یک شهر زندگیمیکنم
بین ما
چند خیابان
چندین خانه
یک پل هوایی
دریاچهای کوچک
و صدهاهزار آدماند.
بانو #نیکی_فیروزکوهی
@yek_habbeh_sher
342
😢
صبورم از طرفی، بیقرارم از طرفی
به باد داده مرا روزگارم از طرفی…
#سیدتقی_سیدی عزیز
@yek_habbeh_sher
342
🌄
انگار که من ماهم و تو خورشیدی
کمکم به دل کوچک من تابیدی
گفتی که شبی به دیدنت میآیم
رفتی و غروبکردی و خوابیدی
بانو #میترا_ملک_محمدی
@yek_habbeh_sher
342
🖼
ابری تمام روز با من بود
چشمام هنوزم خیس بارونه
برگشتم از حالی که میفهمی
برگشتم از دنیا به این خونه
تو پشت قاب عکس پنهونی
بارون به من میباره، تر میشم
تو چندروز عاشق شدی و من
هر روز دارم پیرتر میشم
داغی مثل روزای غمگینم،
حسی مثل روزای شادم نیست
من با تو عمری زندگیکردم،
یا بی تو بودم، هیچ یادمنیست
امروز رو قاب عکس تو خوابمبرد
پرسیدم از تو ساعتت چنده
برگشتم از حالی که میفهمی
عکست هنوزم داره میخنده
استاد #عبدالجبار_کاکایی
@yek_habbeh_sher
342
😢
اگر این داغ جگرسوز که بر جان من است
بر دل کوه نهی، سنگ به آواز آید...
آقا #سعدی
@yek_habbeh_sher
342
😔
من
برای آنکه چیزی از خود به تو بفهمانم
جز چشمهایم چیزی ندارم.
زندهیاد #احمد_شاملو
📓 آهنگهای فراموششده
@yek_habbeh_sher
342
😍
چشم خود بستم که ديگر چشم مستش ننگرم
ناگهان دل داد زد «ديوانه! من میبينمش!»
#شهريار عاشق
@yek_habbeh_sher
342
❤️
أكرر للمرة الألف أني أحبك..
كيف تريدينني أن أفسر ما لا يفسر؟
وكيف تريدينني أن أقيس مساحة حزني؟
وحزني كالطفل.. يزداد في كل يوم جمالاً ويكبر..
دعيني أقول بكل اللغات التي تعرفين والتي لا تعرفين..
احبک انت...
... ... ... ... ... ...
برای هزارمینبار تکرارمیکنم که دوستتدارم...
چگونه میخواهی تفسیرناشدنی را تفسیرکنم؟
و چگونه میخواهی وسعتِ اندوهم را اندازهبگیرم؟
حالآنکه اندوهِ من، چون کودکیست...
که هر روز زیباتر میشود و بزرگتر.
بگذار با همه زبانهایی که میشناسی و نمیشناسی، بگویم...
دوستتدارم...
عالیجناب #نزار_قبانی
برگردان: #ناصر_رضاییپور
@yek_habbeh_sher
342
💌
چندی پیش در خبرها آمد که ۱۶۰هزار نامهای که هرگز به مقصد نرسیدهاند، در بایگانی ملی انگلیس گشوده و بازخوانی میشوند. این نامهها در فاصله سالهای ۱۶۵۲ تا ۱۸۱۵ میلادی توسط کشتیهایی حملمیشدند که ناوگان دریایی انگلیس آنها را تصرفکردهبود.
اما این تنها نمونۀ تاریخی از نامههای بیپاسخ نیست. در ادبیات فارسی، شاعران از «صد نامه»هایی گفتهاند که برای معشوق فرستادهاند و هرگز پاسخی نگرفتهاند. 👇
صد نامه فرستادم، یک نامهٔ تو نامد
گویی خبر عاشق هرگز نرساند کس
#انوری
صد نامه فرستادم، صد راه نشاندادم
یا راه نمیدانی، یا نامه نمیخوانی
#مولانا
پندار که: صد نامه و قاصد بفرستم
در شهر شما قصهٔ درویش که خوانَد؟
#اوحدی_مراغهای
صد نامه فرستادم و آن شاهِ سواران
پیکی ندوانید و سلامی نفرستاد
#حافظ
تا چند ز خون مژه در کوی تو احباب
صد نامه نویسند و جواب از تو نخواهند؟!
#فروغی_بسطامی
صد نامه نوشتیم و جوابی ننوشتی
این هم که جوابی ننویسند، جوابیست
#راغب_تبریزی
روحم به تو صد نامه نوشت و نفرستاد
ترسید که دیوانه کنی نامهرسان را
#غلامرضا_طریقی
@yek_habbeh_sher
342
❤️
از جناب #اوحدالدین_کرمانی است که:
زانپیش که ما طُفیل آدم بودیم
در خلوت خاص با تو همدم بودیم
این صحبت ما با تو، نه امروزین است
پیشاز من و تو، من و تو با هم بودیم
استاد #باباافضل_کاشانی هم فرمودهاند:
زانپیش که ما طُفیل آدم بودیم
در خلوت خاص، هردو محرم بودیم
بی منت عین و شین و قاف، اندر گِل
معشوقه و عشق، هردو با هم بودیم
پ.ن: خلاصه که «زانپیش...»
@yek_habbeh_sher
342
🌱
اما برای شادمانی
سیاره ما
چندان آماده نیست
خوشی را باید
از چنگ روزهای آینده بیرونکشید.
در این زندگی، مردن دشوار نیست
ساختن زندگی
بسیار دشوارتر است...
آقای #ولادیمیر_مایاکوفسکی
@yek_habbeh_sher
342
🌷
شهید
چشمانش
آتش و شبنم بود
اگر نزدیک میرفتی
آواز سرمیداد.
و بر بازوانش
لحظه سکوت و نیایش
بخار میشد.
آه
نامش را هرچه میخواهی بگو
بگو شهیدی بود
جوان از کلبه بیرونرفت
وقتی بازآمد
چهرهای خدایی داشت.
#محمود_درویش بزرگ
برگردان: #موسی_بیدج
📙 ریتا... عشق و یاسمن
@yek_habbeh_sher
342
🤕
آوخ! هنوز زخمیام و رنجمیبرم
دنیا هرآنچه داشت بلا ریخت بر سرم
مردم چه میکنند که لبخندمیزنند؟!
غم را نمیشود که به رویم نیاورم!
قانون روزگار چگونهست کینچنین
درگیر جنگ تنبهتنی نابرابرم؟!
تو آنقدر شبیه به سنگی که مدتیست
از فکر دیدن تو ترکمیخورد سرم
واماندهام که تا بهکجا میتوانگریخت
از این همیشهها که ندارند باورم
حال مرا نپرس که هنجارها مرا
مجبورمیکنند بگویم که «بهترم»!
زندهیاد #نجمه_زارع
@yek_habbeh_sher
342
🍃
کجایی که نیستی تمام این ماهها؟
مسافر کدام شهری
که من
تکدرخت سایهدار کنار جادهاش باشم؟
مشغول چهکاری این هفتهها؟
رهگذر کدام خیابانی
که من
راننده سپیدموی اتوبوس خطیاش شوم؟
چه میخوری این روزها؟
مشتری کدام کافهای
که من
آنجا سازدهنی بزنم و تماشایتکنم؟
چه میشنوی این دقیقهها؟
دلسپرده کدام ترانهای
که من
زخمیترین سکوتم را برایت بخوانم؟
و کجا نفسمیکشی تمام این ثانیهها؟
اهلی کدام گوشه این شهر آلودهای
که من
هوای پاک درون سینهات باشم؟
کجایی که نیستی؟
#ناصر_رضاییپور
۲۰ تیر ۱۴۰۵
@yek_habbeh_sher
342
❤️🩹
گفتم از یاد تو را میبرم و یادم گفت؛
«بنده بیخود کنم و جدم و اجدادم و تو!
در همین لحظه که دلتنگم و دلگیر، چهام؟
من که آمیخته از مجمع اضدادم و تو…»
آقا #سیدتقی_سیدی
@yek_habbeh_sher
342
📖
کتاب لغت
عشق من!
در کتاب لغت
حروف نادانند
اما بهاینخاطر
زنده میمانند
که با اشک و خاطره
شُکر و استعاره
نانشان میدهیم.
عالیجناب #محمود_درویش
@yek_habbeh_sher
342
❣
دلی که عاشق و صابر بوَد، مگر سنگ است؟
ز عشق تا به صبوری، هزار فرسنگ است
برادرانِ طریقت! نصیحتم مکنید
که توبه در ره عشق، آبگینه بر سنگ است
دگر به خُفیه نمیبایدم شراب و سَماع
که نیکنامی در دین عاشقان ننگ است
چه تربیت شنوم یا چه مصلحت بینم
مرا که چشم به ساقی و گوش بر چنگ است؟
به یادگار کسی، دامن نسیم صبا
گرفتهایم و دریغا که باد در چنگ است!
به خشم رفتهٔ ما را که میبرد پیغام؟
بیا که ما سپر انداختیم اگر جنگ است
بکُش چنانکه توانی که بی مشاهدهات
فراخنای جهان بر وجود ما تنگ است
ملامت، از دل سعدی فرونشوید عشق
سیاهی از حبشی چون رود؟ که خودرنگ است
#سعدی جان
عکس: رضا فیلو
@yek_habbeh_sher
342
☺️
شیخ با من سخن از عالم عُقبی میگفت
گفتمش شیخ! به آنجا که روم «او» هم هست؟
آقای #فریبرز_رضانواز
@yek_habbeh_sher
