es
Feedback
یک حبه شعر

یک حبه شعر

Ir al canal en Telegram

ما تلخ، ما شیرین

Mostrar más
339
Suscriptores
Sin datos24 horas
+17 días
-130 días
Archivo de publicaciones
😔 من وفادارم به غم، غم بی‌وفایی‌می‌کند هرچه با من می‌كند، دست جدايى مى‌كند در نبود چشم‌های بی‌نظیرت نازنین! چشمم از نامردمان شادی گدایی‌می‌کند آقا #سید‌تقی_سیدی @yek_habbeh_sher

☝️ کسی که طعم زبان عسل نمی‌فهمد تو هرچه هم كه بخوانی، غزل نمی‌فهمد حكايت «نرود ميخ آهنين در سنگ» نگو به سنگ، كه ضرب‌المثل نمی‌فهمد کسی كه صنعت تشبیه را نمی‌داند رکوع ماه و طواف زحل نمی‌فهمد میان آینه و آب و شانه و گيسو لطیفه‌ای است كه آن را کچل نمی‌فهمد حدیث درد به پایان نمی‌رسد اما هزارحيف كه این را اجل نمی‌فهمد آقای #سیدمرتضی_آخرتی @yek_habbeh_sher

🫠 درد دارد! وقتی ساعت‌ها می‌نشینی به حرف‌هایی که هیچ‌وقت قرارنیست بگویی فکرمی‌کنی... جناب #هاینریش_بل @yek_habbeh_sher

🌞 در شب چشمانش آفتاب برآمد شب همه شب، آفتاب در بر من بود. زنده‌یاد #جواد_مجابی 🩶 جواد مجابی (۲۲ مهر ۱۳۱۸ – ۱۴ شهریور ۱۴۰۵) شاعر، نویسنده، نقاش، طنزپرداز، روزنامه‌نگار و منتقد ادبی، آسمانی شد. @yek_habbeh_sher

😔 مفلسانیم و هوای می و مطرب داریم آه اگر خرقه پشمین به گرو نستانند! #حافظ جان @yek_habbeh_sher

👁 در نظرسنجی چشمان تو ثابت شده‌است مژه‌هایت به خودی قالب ضرب‌المثل است ۳۶درصد چشمان تو جنسش عسل است مابقی قهوه و فنجان و شراب و غزل است آقای #حامد_قاسمی @yek_habbeh_sher

🍞 نام مَهین (اسم اعظم) خداوند در سخن فریدالدین #عطار_نیشابوری سائلی پرسید از آن شوریده‌حال گفت اگر نام مَهین ذوالجلال می‌شناسی، بازگوی ای مرد نیک! گفت: «نان» است، این بِنَتوان‌گفت لیک مرد گفتش احمقی و بی‌قرار کِی بُوَد نامِ مهین «نان»؟! شرم دار! گفت در قحط نشابور ای عجب! می‌گذشتم گرسِنه چل روز و شب نه شنودم هیچ‌جا بانگ نماز نه دری بر هیچ مسجد بود باز من بدانستم که نان نام مهین نقطهٔ جمعیت و بنیاد دین از پی نان نیستت چون سگ قرار حق چو رزقت می‌دهد، تو حق‌گزار حق چو رزقت داد و کارت کرد راست تو بخور وز کس مپرس این از کجاست جناب #عطار 📗 مصیبت‌نامه 🔆 پیغمبر (ص) عرض‌می‌کند: «خدایا! بین ملت ما و نانِ ملت جدایی نیانداز!» «خُبز» به‌معنای نان نیست، به معنی «اقتصاد» است. «اللّهم بارک لنا فی الخبز و لا تفرّق بیننا و بینه فلو لا الخبز ماصمنا و لاصلّینا و لاادّینا فرائض ربّنا» خدایا! اگر می‌خواهی دین تو محفوظ باشد، «باید جیب مردم خالی نباشد»؛ همین! اگر نان مردم، اقتصاد مردم، گرانی و فشار و قحطی و محرومیت زیاد شود، دین‌داری برای مردم بسیار مشکل است. [درس خارج تفسیر قرآن کریم آیت‌الله جوادی آملی؛ ۱۳۹۸/۰۹/۲۶] (برگرفته از کانال دکتر مجید انوشیروانی) @yek_habbeh_sher

😢 خون می‌چکد از دیده در این کنج صبوری این صبر که من می‌کنم افشردنِ جان است عالی‌جناب #هوشنگ_ابتهاج @yek_habbeh_sher

🌅 بیا ورق بزن اندوه برگ‌برگ مرا هوای مهر تو دارد غروب شهریور. بانو #پروا_غیاثوند @yek_habbeh_sher

😔 خسته‌ام، مثل جوانی که پس‌از سربازی بشنود دوستش از نامزدش دل‌بُرده مثل یک افسر تحقیق شرافتمندی که به پرونده جرم پسرش برخورده خسته‌ام، مثل پسر‌بچه که در جای شلوغ بین دعوای پدر مادرِ خود گم شده‌است خسته مثل زنِ راضی‌شده به مُهر طلاق که پُراز چشم بد و تهمت مردم شده‌است خسته مثل پدری که پسر معتادش غرق در درد خماری شده، فریادزده مثل یک پیرزنی که شده سَربار عروس پسرش پیش زنش بر سر او دادزده خسته‌ام، مثل زنی حامله که ماه نهم دکترش گفته به درد سرطان مشکوک است مثل مردی که قسم‌خورده خیانت‌نکند زنش اما به قسم‌خوردن آن مشکوک است خسته مثل پدری گوشهٔ آسایشگاه که کسی غیر پرستار سراغش نرود خسته‌ام، بیشتر از پیرزنی تنها که  عید باشد، نوه‌اش سمت اتاقش نرود خسته‌ام، کاش کسی حال مرا می‌فهمید! غیر‌از این بغض که در راه گلو سَد شده‌است شده‌ام مثل مریضی که پس‌از قطع امید در پیِ معجزه‌ای، راهی مشهد شده‌است جناب #علی_صفری @yek_habbeh_sher

❤️ هیچ‌کس هیچ‌کس نمی‌داند به نگاهت چه عادتی دارم هیچ فرقی نمی‌کند دیگر اینکه با تو چه نسبتی دارم آقا #یاسر_قنبرلو @yek_habbeh_sher

🪕 هرگاه حین گپ‌زدنت خنده‌می‌کنی انگار ذوالفنون زده از «اصفهان» به «شور» دردی دوانمی‌کند از من ترانه‌هام من آرزوی وصل تو را می‌برم به گور #حامد_عسکری نازنین @yek_habbeh_sher

😢 به من بگو کجای جهان را گرفتی با دست‌هایی که مرا رهاکردی؟! منسوب به #إحسيِّن_صايِن (ناشناس) @yek_habbeh_sher

😢 وعدتك أن لاأحبك ثم أمام القرار الكبير، جبنت. وعدتك أن لاأعود و عدت. وأن لاأموت اشتياقاً و مُت. وعدت مراراً و قررت أن أستقيل مراراً و لاأتذكر أني استقلت. ... وعدتك أن لاأكون ضعيفاً و كنت. وأن لاأقول بعينيك شعراً و قلت. وعدت بأن لا... وأن لا... وأن لا... و حين اكتشفت غبائي، ضحكت. --- --- --- --- --- وعده‌کردم که دوستت‌نداشته‌باشم، اما دربرابر آن تصمیم بزرگ، ترسیدم. وعده‌کردم که بازنگردم. و بازگشتم. و از اشتیاق نمیرم، و مُردم. بارها وعده‌دادم، و بارها تصمیم‌گرفتم که دست‌بکشم، و به‌یادنمی‌آورم که هرگز دست‌کشیده‌باشم... ... وعده‌هایی دادم بزرگ‌تر از توانم. [...] وعده‌کردم که ضعیف نباشم، و بودم. و با چشمانت شعر نگویم، و گفتم. وعده‌کردم که نه... و که نه... و که نه... و آن‌گاه که به حماقتم پی‌بردم، خندیدم. عالی‌جناب #نزار_قبانی برگردان: #ناصر_رضایی‌پور @yek_habbeh_sher

ماه را به هر ستاره‌ای که می‌دهی‌نشان می‌شناسد و از دور دست می‌دهدتکان. #قارن_سوادکوهی 📔 دارتان 📸 رضا فیلو @yek_habbeh_sher
ماه را به هر ستاره‌ای که می‌دهی‌نشان می‌شناسد و از دور دست می‌دهدتکان. #قارن_سوادکوهی 📔 دارتان 📸 رضا فیلو @yek_habbeh_sher

روز پزشک آمد و بیمار مانده‌ام بیمار چشم‌های خوش یار مانده‌ام گوشی ندید در تپش قلب من چه بود دور از فشارسنج، سبک‌بار مانده‌ام با قرص خواب حل‌نشده التهاب من تا صبح پشت پنجره بیدار مانده‌ام کنج اتاق، بی‌حرکت، سال‌های سال زیر نگاه تلخ پرستار مانده‌ام دی‌جی‌دی* مفاصل من از قدیم بود از کودکی شکسته و تب‌دار مانده‌ام روحم سیاه‌پوش غروب عقاب‌هاست روپوش من سپید و سپیدار مانده‌ام چیزی نمانده‌بود‌‌ رهایم‌کند غمش تبریک گفته‌است و گرفتار مانده‌ام *** روز پزشک زلزله‌ای تازه آمده‌ست من هم که‌ زیر این‌همه آوار مانده‌ام… دکتر #عباس_سودایی * دی‌جی‌دی (djd): آرتروز یا سائیدگی مفاصل @yek_habbeh_sher

❣ خورده‌ام از بس‌که خون دل ز جامِ زندگی گر به خاکم خط کشی، خوناب می‌آید برون جناب #صائب_تبريزی 📸 عکس: رضا فیلو @yek_habbeh_s
❣ خورده‌ام از بس‌که خون دل ز جامِ زندگی گر به خاکم خط کشی، خوناب می‌آید برون جناب #صائب_تبريزی 📸 عکس: رضا فیلو @yek_habbeh_sher

🔥 شکوفه لیمو! لبت انار رسیده! بگو چگونه به پاییزتان بهار رسیده؟! ادامه مرداد -ماه داغ جنوبی- که در نگاه تو نخل و رطب به بار رسیده! گمان‌کنم که تو پاداش شاعران جهانی که هرکه از تو نوشته، به اعتبار رسیده... آقای #سیداحمد_حسینی 📗 ساراییسم @yek_habbeh_sher

🌙 شام است گیسوی تو و تا صبح بسته عقد طاق است ابروی تو و با ماه گشته جفت جناب #خواجوی_کرمانی 📸 ماه نوی ربیع/ رضا فیلو @yek_h
🌙 شام است گیسوی تو و تا صبح بسته عقد طاق است ابروی تو و با ماه گشته جفت جناب #خواجوی_کرمانی 📸 ماه نوی ربیع/ رضا فیلو @yek_habbeh_sher

🌺 ز دستم برنمی‌خیزد که یک‌دم بی تو بنشینم به‌جز رویت نمی‌خواهم که روی هیچ‌کس بینم من اول‌روز دانستم که با شیرین درافتادم که چون فرهاد باید شست دست از جانِ شیرینم تو را من دوست‌می‌دارم خلاف هرکه در عالم اگر طعنه است در عقلم، اگر رخنه است در دینم وگر شمشیر برگیری، سپر پیشت بیندازم که بی شمشیر خود کُشتی به ساعدهای سیمینم ... رقیب انگشت می‌خاید که سعدی! چشم برهم‌نِه مترس ای باغبان از گل؛ که می‌بینم، نمی‌چینم #سعدی جان @yek_habbeh_sher