340
مشترکین
-124 ساعت
-27 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
340
روز پزشک آمد و بیمار ماندهام
بیمار چشمهای خوش یار ماندهام
گوشی ندید در تپش قلب من چه بود
دور از فشارسنج، سبکبار ماندهام
با قرص خواب حلنشده التهاب من
تا صبح پشت پنجره بیدار ماندهام
کنج اتاق، بیحرکت، سالهای سال
زیر نگاه تلخ پرستار ماندهام
دیجیدی* مفاصل من از قدیم بود
از کودکی شکسته و تبدار ماندهام
روحم سیاهپوش غروب عقابهاست
روپوش من سپید و سپیدار ماندهام
چیزی نماندهبود رهایمکند غمش
تبریک گفتهاست و گرفتار ماندهام
***
روز پزشک زلزلهای تازه آمدهست
من هم که زیر اینهمه آوار ماندهام…
دکتر #عباس_سودایی
* دیجیدی (djd): آرتروز یا سائیدگی مفاصل
@yek_habbeh_sher
340
❣
خوردهام از بسکه خون دل ز جامِ زندگی
گر به خاکم خط کشی، خوناب میآید برون
جناب #صائب_تبريزی
📸 عکس: رضا فیلو
@yek_habbeh_sher
340
🔥
شکوفه لیمو! لبت انار رسیده!
بگو چگونه به پاییزتان بهار رسیده؟!
ادامه مرداد -ماه داغ جنوبی-
که در نگاه تو نخل و رطب به بار رسیده!
گمانکنم که تو پاداش شاعران جهانی
که هرکه از تو نوشته، به اعتبار رسیده...
آقای #سیداحمد_حسینی
📗 ساراییسم
@yek_habbeh_sher
340
🌙
شام است گیسوی تو و تا صبح بسته عقد
طاق است ابروی تو و با ماه گشته جفت
جناب #خواجوی_کرمانی
📸 ماه نوی ربیع/ رضا فیلو
@yek_habbeh_sher
340
🌺
ز دستم برنمیخیزد که یکدم بی تو بنشینم
بهجز رویت نمیخواهم که روی هیچکس بینم
من اولروز دانستم که با شیرین درافتادم
که چون فرهاد باید شست دست از جانِ شیرینم
تو را من دوستمیدارم خلاف هرکه در عالم
اگر طعنه است در عقلم، اگر رخنه است در دینم
وگر شمشیر برگیری، سپر پیشت بیندازم
که بی شمشیر خود کُشتی به ساعدهای سیمینم
...
رقیب انگشت میخاید که سعدی! چشم برهمنِه
مترس ای باغبان از گل؛ که میبینم، نمیچینم
#سعدی جان
@yek_habbeh_sher
340
😔
نه فقط از تو اگر دلبکنم، میمیرم
سایهات نیز بیفتد به تنم، میمیرم
بین جان من و پیراهن من فرقی نیست
هریکی را که برایت بکنم، میمیرم
برق چشمان تو از دور مرا میگیرد
من اگر دست به زلفت بزنم، میمیرم
بازی ماهی و گربه است نظربازی ما
مثل یک تُنگ، شبی میشکنم، میمیرم
روحِ برخاسته از من! ته این کوچه بایست
بیشازاین دور شوی از بدنم، میمیرم
آقای #کاظم_بهمنی
@yek_habbeh_sher
340
❣
آن فروریخته گلهای پریشان در باد
کز می جام شهادت همه مدهوشانند
نامشان زمزمه نیمهشب مستان باد
تا نگویند که از یاد فراموشانند!
استاد #محمدرضا_شفیعی_کدکنی
@yek_habbeh_sher
340
👷🏼♂
از خود سٶالمیکنم
آیا آنان که در کارخانه اسلحهسازی کارمیکنند،
کارگران مرگند؟
آنان که فروشگاه لوازم آرایشی دارند،
کارگران زیبایی؟
و من که شاعرم،
من که سطربهسطر در هر شعر،
خودم را تنهاتر میکنم
کارگر تنهاییام؟
آیا آنان،
که خانهنشین زنداناند
کارگران آزادی بودهاند
و کارگردان
با زندگی کارگرها بازیمیکند!؟
چیزی برای توضیح نیست
ما گرسنهایم
و به هر قیمتی
و در هرکجا
کارگران مشغول کارند.
آقای #محسن_بیدوازی
@yek_habbeh_sher
340
🌅
نخستین شاعر جهان
حتماً بسیار رنج بردهاست
آنگاه که تیر و کمانش را کنارگذاشت
و کوشید برای یارانش
آنچه را که هنگام غروب خورشید احساسکرده،
توصیفکند
و کاملاً محتمل است که این یاران
آنچه را که گفتهاست
به سخره گرفتهباشند.
عالیجناب #جبران_خلیل_جبران
📸 عکس: سارا حاجیزمانی
@yek_habbeh_sher
340
🏙
با محبوبم
در یک شهر زندگیمیکنم
بین ما
چند خیابان
چندین خانه
یک پل هوایی
دریاچهای کوچک
و صدهاهزار آدماند.
بانو #نیکی_فیروزکوهی
@yek_habbeh_sher
340
😢
صبورم از طرفی، بیقرارم از طرفی
به باد داده مرا روزگارم از طرفی…
#سیدتقی_سیدی عزیز
@yek_habbeh_sher
340
🌄
انگار که من ماهم و تو خورشیدی
کمکم به دل کوچک من تابیدی
گفتی که شبی به دیدنت میآیم
رفتی و غروبکردی و خوابیدی
بانو #میترا_ملک_محمدی
@yek_habbeh_sher
340
🖼
ابری تمام روز با من بود
چشمام هنوزم خیس بارونه
برگشتم از حالی که میفهمی
برگشتم از دنیا به این خونه
تو پشت قاب عکس پنهونی
بارون به من میباره، تر میشم
تو چندروز عاشق شدی و من
هر روز دارم پیرتر میشم
داغی مثل روزای غمگینم،
حسی مثل روزای شادم نیست
من با تو عمری زندگیکردم،
یا بی تو بودم، هیچ یادمنیست
امروز رو قاب عکس تو خوابمبرد
پرسیدم از تو ساعتت چنده
برگشتم از حالی که میفهمی
عکست هنوزم داره میخنده
استاد #عبدالجبار_کاکایی
@yek_habbeh_sher
340
😢
اگر این داغ جگرسوز که بر جان من است
بر دل کوه نهی، سنگ به آواز آید...
آقا #سعدی
@yek_habbeh_sher
340
😔
من
برای آنکه چیزی از خود به تو بفهمانم
جز چشمهایم چیزی ندارم.
زندهیاد #احمد_شاملو
📓 آهنگهای فراموششده
@yek_habbeh_sher
340
😍
چشم خود بستم که ديگر چشم مستش ننگرم
ناگهان دل داد زد «ديوانه! من میبينمش!»
#شهريار عاشق
@yek_habbeh_sher
340
❤️
أكرر للمرة الألف أني أحبك..
كيف تريدينني أن أفسر ما لا يفسر؟
وكيف تريدينني أن أقيس مساحة حزني؟
وحزني كالطفل.. يزداد في كل يوم جمالاً ويكبر..
دعيني أقول بكل اللغات التي تعرفين والتي لا تعرفين..
احبک انت...
... ... ... ... ... ...
برای هزارمینبار تکرارمیکنم که دوستتدارم...
چگونه میخواهی تفسیرناشدنی را تفسیرکنم؟
و چگونه میخواهی وسعتِ اندوهم را اندازهبگیرم؟
حالآنکه اندوهِ من، چون کودکیست...
که هر روز زیباتر میشود و بزرگتر.
بگذار با همه زبانهایی که میشناسی و نمیشناسی، بگویم...
دوستتدارم...
عالیجناب #نزار_قبانی
برگردان: #ناصر_رضاییپور
@yek_habbeh_sher
340
💌
چندی پیش در خبرها آمد که ۱۶۰هزار نامهای که هرگز به مقصد نرسیدهاند، در بایگانی ملی انگلیس گشوده و بازخوانی میشوند. این نامهها در فاصله سالهای ۱۶۵۲ تا ۱۸۱۵ میلادی توسط کشتیهایی حملمیشدند که ناوگان دریایی انگلیس آنها را تصرفکردهبود.
اما این تنها نمونۀ تاریخی از نامههای بیپاسخ نیست. در ادبیات فارسی، شاعران از «صد نامه»هایی گفتهاند که برای معشوق فرستادهاند و هرگز پاسخی نگرفتهاند. 👇
صد نامه فرستادم، یک نامهٔ تو نامد
گویی خبر عاشق هرگز نرساند کس
#انوری
صد نامه فرستادم، صد راه نشاندادم
یا راه نمیدانی، یا نامه نمیخوانی
#مولانا
پندار که: صد نامه و قاصد بفرستم
در شهر شما قصهٔ درویش که خوانَد؟
#اوحدی_مراغهای
صد نامه فرستادم و آن شاهِ سواران
پیکی ندوانید و سلامی نفرستاد
#حافظ
تا چند ز خون مژه در کوی تو احباب
صد نامه نویسند و جواب از تو نخواهند؟!
#فروغی_بسطامی
صد نامه نوشتیم و جوابی ننوشتی
این هم که جوابی ننویسند، جوابیست
#راغب_تبریزی
روحم به تو صد نامه نوشت و نفرستاد
ترسید که دیوانه کنی نامهرسان را
#غلامرضا_طریقی
@yek_habbeh_sher
340
❤️
از جناب #اوحدالدین_کرمانی است که:
زانپیش که ما طُفیل آدم بودیم
در خلوت خاص با تو همدم بودیم
این صحبت ما با تو، نه امروزین است
پیشاز من و تو، من و تو با هم بودیم
استاد #باباافضل_کاشانی هم فرمودهاند:
زانپیش که ما طُفیل آدم بودیم
در خلوت خاص، هردو محرم بودیم
بی منت عین و شین و قاف، اندر گِل
معشوقه و عشق، هردو با هم بودیم
پ.ن: خلاصه که «زانپیش...»
@yek_habbeh_sher
340
🌱
اما برای شادمانی
سیاره ما
چندان آماده نیست
خوشی را باید
از چنگ روزهای آینده بیرونکشید.
در این زندگی، مردن دشوار نیست
ساختن زندگی
بسیار دشوارتر است...
آقای #ولادیمیر_مایاکوفسکی
@yek_habbeh_sher
