هامِش (علی سلطانی)
Open in Telegram
هامش یعنی حاشیه. اینجا هامش (حاشیه) میزنم. بر ایدهها، حادثهها، کتابها... هامش تصویری: @Hameshmedia @alisoltany2علی سلطانی
Show more1 310
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+230 days
Posts Archive
1 310
روزهای شکر و کفر شما
بدیهی است که حال هر روزمان یکی نیست. من هم. روزهایی در وقت بردنتان به مهد، به شگفتیِ بودنتان، ملتفتم. روزهایی که در مسیر خانه تا مهد، به نعمت بودنتان میاندیشم، آن روزها به یاد کافریِ روزهای دیگر میافتم. روزهایی که بیحوصله یا غرق در فکرهای خودم، در حضورتان نیستم، و فقط در کنارتان بودهام. در روزهای شاکری، روزهای کافریِ نعمت بودنتان را بهتر میبینم و بیشتر شرمگین و پشیمانم و حس گناه دارم. در روزهای شکر، هر یک ثانیه تماشای شیرینی و شور کودکانهتان تنهبهتنهٔ تجربهٔ دینی میزند. شمایی که فراتر از زمان و مکان، نعمت بودن را به تمامه ادا میکنید.
در روزهای شاکری، فقط رساندنتان به مهد متفاوت نیست. گذاشتن و ترککردنتان هم متفاوت است. در آن روزها، وقتی کفشهایتان را در میآورم، وقتی چشم به چشمتان میدوزم، وقتی که میبینم در توضیح اجزای تکراریِ مهد به من، سرشار از ذوق و انتظارید، لحظه به لحظهاش گویی از زمان جدا شدهام و به ساحت بیزمان و بیمکان وصل. شک ندارم که سلوک و عبادت ما در این دوره، بیش از همه در پروردن و بوسیدن و بوییدن شماست.
و شرمندهٔ خدایم که من عابد خوبی نبودهام.
در روزهای شاکری، میایستم و در وقت خداحافظی لحظاتی تماشایتان میکنم. وقتی که با دست بوس پرتاپ میکنید و لحظهای بعد در دریای لحظهٔ اکنون، غرق در بازی و لذت با بچههای دیگر میشوید. از دور تماشایتان میکنم، از اینکه با بچههای چندفرهنگی به زبانی دیگر حرف میزنید و میخندید و کُری میخوانید و از اسباببازیها و … تعریف میکنید. میایستم و میخواهم جدایی ازتان را تمرین کنم.
همینجا نمونهای از تمرین هویت مستقلتان از ماست. اینجا دیگر نامتان یوسف و الیاس است و در پیوند با بابا و مامانتان نیستید. اینجا دیگر در غیبت ما زندگی میکنید و نیازی به حضور ما ندارید. در این لحظهها میایستم و از دور تماشایتان میکنم. باید جدایی ازتان را تمرین کنم. باید بدانم لحظهای میآید، که همین هویت مستقل بزرگ و بزرگ شده و دیگر خودخواسته خواهان جداییست. اگر هم این نباشد و نرسد، ممکن است نَفَس من دیگر بالا نیاید و مرگ بین من و شما جدایی بیندازد. همچنانکه میان من و بابایم جدایی انداخت.
شک ندارم، بابایم در آن لحظههایی که قلب نازنینش ایستاد و صورت سرخ مبارکش را سرختر از قبل کرد و فقط یک اتاق با ما فاصله داشت، به جدایی از ما فکر میکرده. اما آن لحظه هم، لحظهٔ آغاز جدایی و هویت مستقل و بیفرزند او بوده. این لحظه برای من هم خواهد آمد و باید زودتر، خودم به دست خودم، “رفتن جان از بدن” خود را در وقت جدایی از شما تمرین کنم. سخت و کشنده است، تلخ و جگرسوز است، ولی وقتی بالاخره خواهد آمد، چهبهتر که آمادهاش شده باشم.
#یادداشت
@Hamesh1
1 310
راستی عجیب نیست؟ در قلهٔ دسترسی به منابع متنی و تصویری و بهرهگرفتن از هوش ماشینی هستیم. دچار تورم داده و تلمبار مقاله و محتوا هستیم. چنان همهچیز به آسانی در دسترس است و دستمان از منابع پُر، که انسان همین بیست سال پیش به گرد پایمان نمیرسد. اما همزمان در فقر تفکر عمیق، تمرکز ژرف و ایدههای نو دستوپا میزنیم. به چنان ذلتی افتادهایم که انسان شاید تا ده سال دیگر نتواند یک نامهٔ کوتاه اداری را خودش بنویسد!
بهترین تصویر ما این است: از یکسو دستمان از سنگینی به زمین کج شده و از سوی دیگر، آن دست از هیچ، به هوا رفته. کمدیِ غریبی است! اگر چارلی چاپلین بود، چه شاهکارهایی میساخت از این وضعیت. راستی یادم نبود که شاید چارلی چاپلین دیگری ظهور نکند، غرق در این آسانیها و این همه امکانات.
#خردهنوشتها
@Hamesh1
1 310
امروز به مناسبتی، مثل بسیاری از مراجعههای مکرر در این سالها، گذرم افتاد به کتاب نفیس «تاریخ قرآن» محمود رامیار. کتابی که پس از حدود شصت سال همچنان درخور توجه است و قدر علمی دارد و هنوز میتوان نکات بدیع در آن یافت. کتابی که همسنگ اعتبار خود در این شصتسال قدر ندیده است.
برایم بسیار مایهٔ تعجب است که فارسیزبانان در این شصتسال منبعی با این کیفیت در حوزهٔ قرآنشناسی داشتهاند و حضور و بروز علمی و قرآنشناسی مرسومشان در علوم قرآنیِ دانشگاهی و حوزوی چنان درجا زده است و به نسخهٔ بهروز این کتاب ارجمند نرسیده است. نکات بیشتر در جلسهٔ فوق گفته شده است. جلسهای که از معدود جلسات اعتنای جدی و علمی به این کتاب همچنان درخشان است.
@Hamesh1
1 310
Repost from یادداشتهای فاطمه توفیقی
⚪ بزرگداشت کتاب تاریخ قرآن اثر روانشاد محمود رامیار،
در مجموعه صد کتاب ماندگار قرن کتابخانه ملی ایران،
با حضور فاطمه توفیقی و محمدهادی گرامی
https://www.aparat.com/v/rth7750
معرفی محمود رامیار
https://www.aparat.com/v/rth7750
برای مطالعه بیشتر، نک. مرتضی کریمینیا، «پیش و پس از تئودور نولدکه: تاریخ قرآن نویسی در جهان اسلام» صحیفه مبین (۱۳۹۱):
https://quran.isca.ac.ir/fa/Article/Detail/13932/
@ftofighi
1 310
تقویم و نقش هستیِشناسی آن
تقویم صرف یک محاسبات فلکی نیست. تقویم با خاصیت تعیین صفات و برچسبها بر روزها، هستی و به تبعش فرهنگ را تغییر میدهد. به زبان دیگر، تقویم و فرهنگ رابطهای دوطرفه دارند و قوامبخش یکدیگرند. بُعد تأثیر فرهنگ و نحوهٔ هستی بر تقویم، برای ذهن ما آشناست. مثل اینکه بر یک روز نام یک رویداد یا فرد یا مفهوم فرهنگیِ خود را میگذاریم. اما قوامبخشیِ تقویم بر هستی و فرهنگ معمولاً مغفول است. شاهدش آنکه شبیه ایدهٔ «نقص» در نزد هایدگر، هستیِ تقویم برای ما غایب است، تا آنکه جغرافیای سکونتمان تغییر کند و تنظیم روزها و خصوصاً مناسبتها عوض میشود. آنگاه است که هستیِ تقویم جلوی چشم و زیر زبانمان میآید.
بر مناسبتها بسیار تأکید میکنم. یعنی مهمتر از ساعتهای روزانه و حتی حتی تغییر روزهای تعطیل، گویا این مناسبت است که مهمترین عنصر هستیشناسیِ تقویم است. کاری که مناسبت تقویمی با زمان میکند، عوضکردن لباس معمول روزهاست. فلان میلاد یا فلان یادبود، تغییری در اینکه خورشید در زمانی خاص طلوع و غروب کند، نمیگذارد. خورشید در مناسبت تقویمیِ خاص، طور دیگری نمیتابد و مثلاً زودتر غروب نمیکند. آنچه عوض میشود و هستیِ آن روز را برای ما تغییر میدهد، مناسبت است. تقویم با مناسبت، روز و زمان را آبستن میکند. مناسبت فراتر از برچسبی خاص بر یک روز، طول و عرض و عمق روز را در ادراک ما تغییر میدهد. این تغییر همان و دگرگونی ما همان و تنظیم سنتها بر اساس آن همان و عوضشدن هستی و فرهنگ همان.
مناسبتها رمزهایی هستند که نشان میدهند مردمان یک جامعه، به هستیِ خود و جهان چگونه مینگریسته و مینگرند. مناسبتها فراتر از دورهای خاص، نشان میدهند که آن جامعه و فرهنگ از کجا آمدهاند و چگونه میزیستهاند. برای این میگویم فراتر از دورهای خاص، که ممکن است مناسبتها در دورهای دیگر، با زندگی جاری و انسانِ معاصر بینسبت شوند و در حد یک نام و یاد خالی باقی بمانند. اما در این موقعیت نیز دستکم، مناسبت آیینهٔ گذشتهٔ آن جامعه است و نشاندهندهٔ زمانی که آن واقعه و یادبود وبزرگداشت، نسبتی جدی با زندگیِ روزانه داشته است.
وجوه هستیشناسیِ تقویم چنان که گذشت، بیش از همه برای مهاجران در دسترس است. چون مهاجران با دو تقویم زندگی میکنند. تقویم وطن و فرهنگ خود و تقویم کشور و فرهنگ تازه. در این موقعیت دوگانه، به وضوح نقش هستیبخشیِ تقویم ظهور میکند. خاصه آنکه فرد مهاجر گاهی از تقویم وطن جا میماند؛ یعنی در حقیقت مناسبتی را از دست میدهد. از دست دادن مناسبت، صرف از یادبردن یک نام بر یک روز نیست. از دستدادن مناسبت در تقویم وطنی، در جامعهای که تقویمی دیگر دارد، یعنی از دستدادن ادارک جهان به تناسب آن مناسبت در آن روز. ما پردهای از پردههای خاص فلان روز را با آن مناسبت درک میکردیم. حال که از تقویم جا ماندیم، آن ادراک هم از کف رفته. بگذریم از اینکه مناسبت به کنش و آیین و رسمهای بیرونی هم میانجامد و برای یک مهاجر، التزام به رسمهای وطن در تقویمی دیگر، گاهی نشدنی است. چهبسا تغییرات رادیکال برخی از مهاجران پس از مهاجرت، ناشی از همین قطع ارتباط ارگانیک با تقویم پیشین و به تبعش فرهنگ بومی باشد.
#تأملات
@Hamesh1
1 310
اصول مصرف برچسب «جنگطلب»
مدت مدیدی است به این فکر میکنم که باید تا حد امکان مصرف واژهٔ «جنگطلب» را کم کرد. مصرف بالای این واژه ما را دچار خطای شناختی میکند. این واژه بار عاطفی سنگینی دارد و میتواند خشمهای ما را تخلیه کند، اما همزمان چشمهای معرفتی ما را کور میکند. در عین حال روشنکردن مرزهای معنایی، استفادهٔ بجای آن را هم مشخص میکند.
در بسیاری از نمونهها، بهویژه در بین عموم مردم، نه آن اصولگرای منتقد به مذاکره جنگطلب است و نه آن اپوزیسیون منتقد و مخالف. در بسیاری از زمینهها اصولگرای منتقد مذاکره، مخالف مذاکره است، نه برای آنکه شیفتهٔ جنگ است؛ بلکه چون مذاکره به شکل فعلی را تمدیدکنندهٔ جنگ میداند و نه متوقفکنندهٔ آن. آن ایرانیِ منتقد هم به جهت آنچه انسداد سیاسی و فشار اقتصادی و تبعیض و … مییابد، به جنگ بیحس یا حتی راضی شده است.
اکنون در مقام «توجیه» داوریهای گروههای مورداشاره نیستم. مقام ما اکنون مقام «فهم» دیگری است. داوری ارزشی پس از فهم درست حاصل میشود، نه قبلش. اگر طیف گستردهای از اصولگرایان منتقد مذاکره و اپوزیسیون ناراضی را نمیتوان دوستدار جنگ شمرد، به شرح آنچه گفتیم، پس شرط اخلاق و مفاهمه کاستن مصرف این واژه و وسواس فراوان در استعمال آن است.
البته آنچه گفتیم، بیدرودروازه هم نیست. شاید «ابطالپذیری» در اینجا به ما کمک کند. اصولگرای منتقد مذاکره، باید برحسب واقعیتهای موجود بگوید چه زمانی و در چه شرایطی مخالفتش با مذاکره و توقف جنگ «ابطال» میشود. به زبان ساده، اگر مذاکره را اصولاً رد میکند، باید بگوید راه بدیل چیست و به کجا ختم میشود. یا آنکه اگر مذاکره را به شکل و وضعیت فعلی نمیپسندد، باید بگوید با کدام وضعیت ممکن و غیرآرمانی، موافق مذاکره میشود.
اپوزیسیون بیحس یا حتی راضی به جنگ نیز، اگر از صفت جنگطلب برائت میجوید، باید نشان دهد که اولاً جنگ تا کجا پیش برود و تهاجم دولت خارجی به کدام فاجعه برسد، او جنگ را وسیلهٔ سعادت و آبادی نمیداند. یا حاکمیت چه کارهای ممکن و غیرآرمانی بکند، او به راهحلهای متعارف سیاسی و داخلی برمیگردد.
هر دوی گروههای اخیر اگر نقطهٔ ابطال داشته باشند، میتوان گفت که توسلشان به ادامهٔ جنگ، از سر ناچاری است. یعنی اگر نقطهٔ ابطال وجود داشته باشد، یعنی اینکه آنان به محض رقمخوردن آن وضعیت «ممکن و غیرآرمانی» به راهحل غیرجنگ مراجعه میکنند و جنگطلب نیستند. بسیار بسیار بر دو صفت ممکن و غیرآرمانی تأکید میکنم. تعیین نقطههای دستنیافتنی یعنی همان ابطالناپذیری. و ابطالناپذیری در قبال ترک گرینهٔ جنگ، یعنی بحق و سزاواربودن صفت جنگطلبی برای مدعی.
#یادداشت
@Hamesh1
1 310
Repost from N/a
گزیدهای از سیاحتنامهٔ ابراهیم بیگ، نوشتهٔ زینالعالدین رهنما، منتشرهٔ سال ۱۳۲۱ قمری. کتابی که در آستانهٔ جنبش مشروطیت، نقشی مهم در پاگرفتن این جریان گذاشت. بخش دکلمهشده مربوط به زمانی است که ابراهیم بیگ که از مصر راهیِ سرزمین مادری شده، برای اولینبار ایران را در مرز خراسان میبیند.
دکلمه و ویدیو و تدوین: علی سلطانی
کوهستانهای غربی ایران، به وقت طلوع، نزدیک مرز ترکیه
کیفیت: متوسط
پیوست:
دانلود پیدیاف سیاحتنامهٔ ابراهیم بیگ
پادکست شنیدنی رادیو مضمون، با عنوان «بحران حکمرانی، ایران پیش از مشروطه» با محوریت همین سیاحتنامه
@Hameshmedia
1 310
Repost from N/a
گزیدهای از سیاحتنامهٔ ابراهیم بیگ، نوشتهٔ زینالعالدین رهنما، منتشرهٔ سال ۱۳۲۱ قمری. کتابی که در آستانهٔ جنبش مشروطیت، نقشی مهم در پاگرفتن این جریان گذاشت. بخش دکلمهشده مربوط به زمانی است که ابراهیم بیگ که از مصر راهیِ سرزمین مادری شده، برای اولینبار ایران را در مرز خراسان میبیند.
دکلمه و ویدیو و تدوین: علی سلطانی
کوهستانهای غربی ایران، نزدیک مرز ترکیه
کیفیت: متوسط
پیوست:
دانلود پیدیاف سیاحتنامهٔ ابراهیم بیگ
پادکست شنیدنی رادیو مضمون، با عنوان «بحران حکمرانی، ایران پیش از مشروطه» با محوریت همین سیاحتنامه
@Hameshmedia
1 310
Repost from N/a
از اشارات تو روشن شده چشمان بشارت
دکلمه و ویدیو و تدوین: علی سلطانی
شعر: عبدالکریم سروش
نسخهٔ متوسط
@Hameshmedia
1 310
Repost from N/a
از اشارات تو روشن شده چشمان بشارت
دکلمه و تدوین: علی سلطانی
شعر: عبدالکریم سروش
نسخهٔ متوسط
@Hameshmedia
1 310
دوستان. آشنایان، اقوامی هستند که ناگفته موعد دیدار دوبارهشان را مرگ قرار دادهایم. یا آنها خواهند مرد. یا ما! آنوقت شاید به دیدار هم برویم. شاید هم نه حتی. این قرارداد دوطرفهٔ ناگفته که همیشه از دلبریدن هم نیست، از سردترین غمهایی است که هر کدام از ما داریم. خاصه وقتی دوست داریم همدیگر را پیش از مرگ ببینم، اما میدانیم که نمیشود. میدانیم که جبر جغرافیا، تنگدستی، شرم حضور یا هزار سد دیگر، مانع است. ما خاموشیم و بیهیاهو، اما میدانیم که تا مقصد مرگ، همدیگر را نخواهیم دید.
#خردهنوشتها
@Hemesh1
1 310
امروز روز آخر ثبتنام ششمین مدرسهٔ تابستانی انعکاس است. فکر کنم مجموعه دوستان فاضل و خوشفکر انعکاس، چنان در پیشبرد مطالعات دانشگاهی اسلامی در ایران، پیشرو باشند که نیازی به معرفی نداشته باشند.
برگزارکنندگان این مدرسه، تعداد محدودی کد تخفیف جهت ثبتنام در دورههای مجازیِ امسالشان را در اختیار من قرار دادند، که به دوستانم تقدیم کنم. اگر این تخفیف برای شما سودمند است که کلاسهای در سطح بینالمللی مدرسهٔ «تاریخنگاری فلسفهٔ اسلامی» را از دست ندهید، پیام بگذارید تا تقدیمتان کنم.
لینک ثبتنام شرکت مجازی:
https://evand.com/events/5636-inekas-6th-school
لینک ثبتنام شرکت حضوری:
https://docs.google.com/forms/d/e/1FAIpQLSfrUTom9obJfRqCJqvtCrua7YOR6h9eF3YFmS_Z7hV7L_gQFA/viewform?usp=publish-editor
@Hamesh1
1 310
Repost from N/a
دوش چه خوردهای دلا
دکلمه و تصویر و تدوین: علی سلطانی
نسخهٔ کیفیت متوسط
#دکلمه
@Hameshmedia
1 310
علوم انسانی و خطر نصفهدانیهای روشنفکرانه
کار روشنفکری در زمین علوم انسانی است. شاهد بدیهیاش آنکه نسبت کار روشنفکری با علوم تجربی و پایه کمترست تا علوم انسانی. به این دلیل ساده که موضوع کار روشنفکری معمولاً انسان و جامعه است و حواشیاش. این همپوشانی و هممیدانی، خاصه در فضای ایران، بیش از آنکه به نفع علوم انسانی بوده باشد، به ضرر آن تمام شده. چگونه؟
علوم انسانی آشناست، مصادیق و موضوعاتش ملموستر از علوم تجربی و علوم پایه است. اما هنوز «علم» است. به اعتبار علمبودن تخصصی است و شبیه به شاخهشاخهشدن علوم ریاضی و کامپیوتر و زیستشناسی و … در جهان جدید، شاخهشاخه است و در هر حوزهای متخصصی دارد. حال علوم انسانی با چنین صفاتی، دستمایهٔ کار روشنفکری در حوزهٔ عمومی است. چه میشود؟
اینکه در فضای ایرانی، جامعه مواجه با روشنفکران کنشگری است که در کثیری از حوزههای علوم انسانی سخن قاطع و جازم میرانند. به گونهای که مخاطب عام این روشنفکران، مفتون نام و عنوان سخنگو میشود و پروندهٔ موضوع را با مدعیات او میبندد. یا بدتر آنکه، با مواجههٔ مدام با آرای فلان روشنفکر محبوب و علامهپنداشتهشده، مخاطب خود را در فلان شاخهٔ علوم انسانیِ مدنظر متخصص حس میکند. با لحاظ اینکه میدانیم علوم انسانی در ایران همچنان ناچیز انگاشته میشود و بنیادهای سواد عمومی در آنها بسیار نحیف و ابتدایی است.
نتیجهٔ پایانی جهلستان مرکبی است. مهندسی که چیزکی از منطق شنیده است. زیستشناسی که اندکی از تاریخ فلسفه میداند. ریاضیدانی که خردکی از مطالعات دین و قرآن شناخته. متخصص کامپیوتری که سطرهایی از حقوق بینالملل میداند. ادبیاتخواندهای که پارههایی از علوم سیاسی را مدعی است. فلسفهخواندهای که با چند نظریهٔ روانشناسی آشناست. فیزیکدانی که خطوطی از تاریخ ادیان میداند. همهٔ این دانستنهای نصفهونیمه، به یمن کاروبار روشنفکرانه است. و میدانیم که چه خطرناکترست، نصفهونیمهدانستن از ندانستن. نیمهدانی با خود ادعای نظر و جسارت عمل و قاطعیت داوری میآورد و ندانستن، توأم با فروتنی و احتیاط است.
دربارهٔ علوم انسانی:
علوم انسانی و شجاعت مشاهده
بگذاریم عددها حرفشان را بزنند
مشاهدهٔ علمی از دیروز تا امروز
تربیت علمیِ دانشگاهی
علوم انسانی و تشنگی تببین بهتر
علوم انسانی و شالودهشکنی از قصهٔ اسرائیل
علوم انسانی و نجات مفاهیم
علوم انسانی و تقوای ارجاع
علوم انسانی و غنیمت دشمنداشتن
علوم انسانی و عینک روششناسی
علوم انسانی و پروندههای باز و بسته
#یادداشت
@Hamesh1
1 310
ظرف آینده در نگاه ما انتظارست. آینده به شکلی درمیآید که ما «منتظریم». حال اگر انتظار رخت بربندد، آینده چه شکلی خواهد داشت؟ به تبعش اکنون چه شکلی پیدا خواهد کرد؟ تا حد زیادی هر دو فرو میریزند. فروغ آینده به انتظار است. نیروی آینده از انتظار مایه میگیرد. اگر انتظار نباشد، اگر دیگر منتظر نباشیم، آینده جز تلمبار لحظههای بیهدف اکنون، چیزی نخواهد بود. تلمباری که بینظم و قاعده بر هم انبار میشوند و عمری را به پایان میرسانند.
#خردهنوشتها
@Hamesh1
1 310
👆ادامه👆
سوم آنکه عبارت آشنای «وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ» در آیات ۷ و ۹ سوره، در مطالعات نقد ادبی همیشه ترکیبی مدنی محسوب میشوند. چهارم آنکه کسانی چون نولدکه معتقدند که توصیه به تبعیتنکردن از پدرومادر در صورت اجبار به شرک (در عین احسان به آنها) در آیهٔ ۸، پدیدهای مدنی است که ناظرست به غزوههایی چون بدر و احد که فرزندان برخلاف میل والدین به صف مجاهدت با پیامبر میشتافتند (History of, 126).
حال خود آیهٔ ۱۰ و ۱۱ را از حیث احتمال مدنیبودن بررسی میکنیم. این دو آیه حاوی اشاره به مفهوم «آزار در راه خدا» و «آمدن نصرت» اوست (أُوذِيَ فِي اللَّه/جَاءَ نَصْرٌ مِّن رَّبِّكَ)؛ زمینهای که فتنه (آزمون) برملاشدن نفاق در این دو آیه است. آیهای دیگر در قرآن که از حیث ساختاری و مضمون شباهت بسیاری به ایدهٔ مرکزی «فتنه» در این موقعیت در آیهٔ ۱۰ دارد، آیهٔ ۱۱ سورهٔ حج است. در آنجا نیز کسانی که خدا را بر حسب حرف (یعنی از سر دودولی و صرفاً زبانی) میپرسند، با سررسیدن فتنهٔ (آزمایش) خدا به سرعت روی برمیتابند: «وَمِنَ النَّاسِ مَن يَعْبُدُ اللَّهَ عَلَىٰ حَرْفٍ ۖ فَإِنْ أَصَابَهُ خَيْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ ۖ وَإِنْ أَصَابَتْهُ فِتْنَةٌ انقَلَبَ عَلَىٰ وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْيَا وَالْآخِرَةَ ۚ ذَٰلِكَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِينُ.»
نولدکه مدنیبودن این آیه را رد میکند (History of, 173)، اما دلیلش جز این نیست که آیه فقط در دوران مدینه قرائت شده است. در حالی که در سنت اسلامی این آیه را معرف قبایل دودول و سستایمانی دانستهاند که در دوران مدینه به خدمت پیامبر میرفتند (مجمعالبیان، ج۱۶، ۱۸۷). با استناد به آیهٔ سورهٔ حج، مدعیام که هر دو آیهٔ عنکبوت:۱۰،۱۱ و حج:۱۱، با اشاراتی مشابه به فتنه و ایمان سست و نفاق، بافتاری مدنی دارند.
دیگر شاهد ادعای مدنیبودن دو آیهٔ سورهٔ عنکبوت بر حسب روش نقد ادبی، عبارت «جاء نصرُ من ربک» است. البته که اشاره به آمدن نصرت خدا محدود به شواهد سورههای مدنی نیست و در آیات مکی نیز یافت میشود (انعام:۳۴، یوسف:۱۱۰، روم:۴۷)، اما تمرکز این آیه بر مراجعههای پس از سررسیدن نصرتی واضح و قطعی، خاصه از جانب منافقان است. از این نظر جدای از افتتاحیه مشهور و مدنی سورهٔ فتح، آیات ۷۲ و ۷۳ سورهٔ النساء رهگشاست. آنجا که در اشاره واضح به فضای جهاد، از سستگام و سستدلهایی یاد میشود که تنها پس از رسیدن فضل قطعیِ خدا آرزو میکنند که کاش با مؤمنانِ پیروز بودند (وَلَئِنْ أَصَابَكُمْ فَضْلٌ مِّنَ اللَّهِ لَيَقُولَنَّ كَأَن لَّمْ تَكُن بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُ مَوَدَّةٌ يَا لَيْتَنِي كُنتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزًا عَظِيمًا) این قسمت را با این بخش سورهٔ عنکبوت مقایسه کنید: (وَلَئِن جَاءَ نَصْرٌ مِّن رَّبِّكَ لَيَقُولُنَّ إِنَّا كُنَّا مَعَكُمْ ۚ) آیهٔ سوره نساء به قطعیتی فراوان مدنی است و مشابهت آن با دو آیهٔ سورهٔ عنکبوت میتواند شاهدی دیگر بر مدنیبودن آیات ۱۰ و ۱۱ سورهٔ عنکبوت باشد.
از منظر دیگر میتوان با احتمال بالایی گفت که آیهٔ ۱۰ و آیه همبستهٔ ۱۱، افزودهٔ مدنی است. میانگین طول آیات در سورهٔ عنکبوت حدود ۳۴ حرف است. دو آیه در سورهٔ عنکوت با بیشترین طول، به ترتیب آیهٔ ۴۶ (۱۱۲ حرف) و آیهٔ ۱۰ (۱۱۰ حرف) هستند. از قضا آیهٔ ۴۶ نیز از گزینههای جدی مدنیبودن است. الیته اگر آیهٔ ۱۱ را نیز متصل به آیهٔ ۱۰ بدانیم، طول این آیه بلندترین خواهد شد. هرچند که گویا نه در مطالعات تحقیقی و نه در سنت اسلامی آیهٔ ۱۰ و ۱۱ را یک آیه نشمردهاند (البيان في عد آي القرآن، ج ۱، ۲۰۳). دو فاصلهٔ پایانیِ (العالمین/المنافقین) هم که وزنی مشابه دارند، یکیدانستن آیه را دشوار میکند.
در پایان، شاهدی دیگر میتواند احتمال مدنیبودن آیهٔ ۱۰ را افزون کند. این شاهد که بیشتر توجیهی الهیاتی دارد، مدعی است که بیان آیهٔ افزونشدهٔ ۱۰ به نوعی در تکمیل اظهار پاداش الهی در آیهٔ ۹ است. به این معنا که آنهایی را که ایمان و عمل صالح دارند در زمرهٔ صالحان وارد میکنیم (وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَنُدْخِلَنَّهُمْ فِي الصَّالِحِينَ ﴿٩﴾) ولی آگاه باشید که صرف ادای زبانی ایمان شرط نجات نیست و آزمایشها مؤمنان راستین را از منافقین جدا میکند (مضمون آیهٔ ۱۰ و ۱۱) (Key Terms, 693). پس برای افزودهشدن این آیه در دوران مدینه، به سورهٔ مکیِ عنکبوت، تبیینی الهیاتی هم میتواند وجود داشته باشد.
#مطالعات_تاریخی_انتقادی_قرآن
@Hamesh1
1 310
منافق در مکه؟
نقد ادبی آیات ۱۰ و ۱۱ سورهٔ عنکبوت
از مطالعات تاریخیانتقادی قرآن (۵)
مشهورست که مفهوم «نفاق» و «منافقین» و دیگر شقوق آن در قرآن، مفهومی مدنی است. شاهد درونقرآنیِ این تصور این است که این مفهوم یکسره در سورههای مدنی آمده است. در این میان یک شاهد خلافآمد است: آیات ۱۰ و ۱۱ سورهٔ عنکبوت، که سورهای از سورههای مکیِ متأخر است (هم در تریبت مشهور مأثور و هم در ترتیبهای تحقیقی نظیر ترتیب نولدکه) این دو آیه از نوعی دورویی و منفعتطلبی سخن میگوید و منافقین را در قیاس با مؤمنان به تصویر میکشد:
وَمِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ فَإِذَا أُوذِيَ فِي اللَّهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ كَعَذَابِ اللَّهِ وَلَئِن جَاءَ نَصْرٌ مِّن رَّبِّكَ لَيَقُولُنَّ إِنَّا كُنَّا مَعَكُمْ ۚ أَوَلَيْسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِمَا فِي صُدُورِ الْعَالَمِينَ ﴿١٠﴾ وَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَلَيَعْلَمَنَّ الْمُنَافِقِينَ ﴿١١﴾
حال پرسش این است: اگر سورهٔ عنکبوت سورهای مکی است، ولو در اواخر دوران مکه و نزدیک به مهاجرت به مدینه، چگونه از مفهوم «منافق» سخن میگوید؟ آیا برخلاف کلیشهٔ مشهور، دوران مکه نیز مواجه با نفاق و منافقان است؟ این یادداشت کوتاه مبتنی بر روش نقد ادبی، مدعی است که به احتمال فراوان این دو آیه افزودههای مدنی به سورهای مکی است.
سورهٔ عنکبوت از نظر محتوایی و حتی فرمی، ساختاری خاص دارد. مفاهیم در این سوره، شبیه سورهٔ حج، آمیزهای از اشارات مکی و مدنی است و این نکته مکیشمردنِ کلیِ آن را دشوار میکند. به آیهٔ مدنظر برگردیم. اول اینکه کسی چون نولدکه به رأی «بسیاری نویسندگان» تمسک میجوید که بگوید ده آیهٔ اول سورهٔ عنکبوت را باید مدنی دانست. (History of the Quran, 126) احتمالاً مقصود نولدکه بر حسب شمارش قرآن فعلی، آیهٔ یازدهم را جزئی از آیه ده حساب کرده است. جالب آنکه در خود سنت اسلامی نیز ۱۱ آیهٔ نخستین را مدنی ذکر کردهاند (محمود رامیار، تاریخ قرآن، ۶۹۶). نیکلای ساینای هم گرچه فقط بر افزودهبودن آیات ۱۰ و ۱۱ تأکید دارد، میگوید ممکن است که این آیه نخستین ظهور پیش از هجرت برای مفهومی سراسر مدنی باشد (Key Terms of the Quran, 694).
#مطالعات_تاریخی_انتقادی_قرآن
@Hamesh1
ادامه👇
1 310
منافق در مکه؟
نقد ادبی آیات ۱۰ و ۱۱ سورهٔ عنکبوت
از مطالعات تاریخیانتقادی قرآن (۵)
مشهورست که مفهوم «نفاق» و «منافقین» و دیگر شقوق آن در قرآن، مفهومی مدنی است. شاهد درونقرآنیِ این تصور این است که این مفهوم یکسره در سورههای مدنی آمده است. در این میان یک شاهد خلافآمد است: آیات ۱۰ و ۱۱ سورهٔ عنکبوت، که سورهای از سورههای مکیِ متأخر است (هم در تریبت مشهور مأثور و هم در ترتیبهای تحقیقی نظیر ترتیب نولدکه) این دو آیه از نوعی دورویی و منفعتطلبی سخن میگوید و منافقین را در قیاس با مؤمنان به تصویر میکشد:
وَمِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ فَإِذَا أُوذِيَ فِي اللَّهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ كَعَذَابِ اللَّهِ وَلَئِن جَاءَ نَصْرٌ مِّن رَّبِّكَ لَيَقُولُنَّ إِنَّا كُنَّا مَعَكُمْ ۚ أَوَلَيْسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِمَا فِي صُدُورِ الْعَالَمِينَ ﴿١٠﴾ وَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَلَيَعْلَمَنَّ الْمُنَافِقِينَ ﴿١١﴾
حال پرسش این است: اگر سورهٔ عنکبوت سورهای مکی است، ولو در اواخر دوران مکه و نزدیک به مهاجرت به مدینه، چگونه از مفهوم «منافق» سخن میگوید؟ آیا برخلاف کلیشهٔ مشهور، دوران مکه نیز مواجه با نفاق و منافقان است؟ این یادداشت کوتاه مبتنی بر روش نقد ادبی، مدعی است که به احتمال فراوان این دو آیه افزودههای مدنی به سورهای مکی است.
سورهٔ عنکبوت از نظر محتوایی و حتی فرمی، ساختاری خاص دارد. مفاهیم در این سوره، شبیه سورهٔ حج، آمیزهای از اشارات مکی و مدنی است و این نکته مکیشمردنِ کلیِ آن را دشوار میکند. به آیهٔ مدنظر برگردیم. اول اینکه کسی چون نولدکه به رأی «بسیاری نویسندگان» تمسک میجوید که بگوید ده آیهٔ اول سورهٔ عنکبوت را باید مدنی دانست. (History of the Quran, 126) احتمالاً مقصود نولدکه بر حسب شمارش قرآن فعلی، آیهٔ یازدهم را جزئی از آیه ده حساب کرده است. جالب آنکه در خود سنت اسلامی نیز ۱۱ آیهٔ نخستین را مدنی ذکر کردهاند (محمود رامیار، تاریخ قرآن، ۶۹۶). نیکلای ساینای هم گرچه فقط بر افزودهبودن آیات ۱۰ و ۱۱ تأکید دارد، میگوید ممکن است که این آیه نخستین ظهور پیش از هجرت برای مفهومی سراسر مدنی باشد (Key Terms of the Quran, 694).
حال من میخواهم با جزئیات بیشتری بر حسب روش نقد ادبی احتمال بیشتر مدنیبودن آیه ۱۰ و ۱۱ را نشان دهم. اولاً افزودهبودنِ مدنیِ این آیه متکی بر افزودهشمردنِ مدنیِ آیات پیشین است. افتتاحیه سوره از فتنهای که مؤمنان را از غیرمؤمنان و صادقان را از کاذبان متمایز میکند، سخن میگوید (آیهٔ ۲ و ۳) عیناً مشابهی در سورهٔ بقرهٔ مدنی (۸-۱۰) دارد که در آنجا نیز روی سخن متوجه خدعهگران و قلبهای مریض است.
دوم آنکه اشاره به مفهوم «جهاد» در آیه ۶ «وَمَن جَاهَدَ فَإِنَّمَا يُجَاهِدُ لِنَفْسِهِ» تأملبرانگیز است. جز در چهار آیهٔ دیگر (فرقان:۵۲، عنکبوت:۸، ۶۹ و لقمان: ۱۵) همگی اشارهها به مفهوم «جهاد» در قرآن مطابق انتظار مدنیاند. جهاد در فرقان:۵۲ بیشتر به معنای مخالفت نظری و دینی است (Key Terms,198). دو آیه عنکبوت:۸ و لقمان:۱۵ هم ناظرست به فشار والدین بر فرزندان؛ یعنی هیچکدام به معنای جهاد در جنگ نیست. میماند آیهٔ پایانی همین سوره (وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا) که هم معنایی عام از جهاد به دست میدهد و هم همزمان از جهت حرف اضافهٔ (فی) مشابه بسیاری از آیات مدنی در بحث از جهاد است (Key Terms, 199). نتیجه آنکه دو آیهٔ دیگرِ باقیمانده (عنکبوت:۶،۶۹) تنها اشاراتی در سورهای مکیاند که نزدیک به مفهوم جهاد در جنگاند و از این نظر میتوانند افزودهای مدنی شمرده شوند.
#مطالعات_تاریخی_انتقادی_قرآن
@Hamesh1
ادامه👇
1 310
منافق در مکه؟
نقد ادبی آیات ۱۰ و ۱۱ سورهٔ عنکبوت
از مطالعات تاریخیانتقادی قرآن (۵)
مشهورست که مفهوم «نفاق» و «منافقین» و دیگر شقوق آن در قرآن، مفهومی مدنی است. شاهد درونقرآنیِ این تصور این است که این مفهوم یکسره در سورههای مدنی آمده است. در این میان یک شاهد خلافآمد است: آیات ۱۰ و ۱۱ سورهٔ عنکبوت، که سورهای از سورههای مکیِ متأخر است (هم در تریبت مشهور مأثور و هم در ترتیبهای تحقیقی نظیر ترتیب نولدکه) این دو آیه از نوعی دورویی و منفعتطلبی سخن میگوید و منافقین را در قیاس با مؤمنان به تصویر میکشد:
وَمِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ فَإِذَا أُوذِيَ فِي اللَّهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ كَعَذَابِ اللَّهِ وَلَئِن جَاءَ نَصْرٌ مِّن رَّبِّكَ لَيَقُولُنَّ إِنَّا كُنَّا مَعَكُمْ ۚ أَوَلَيْسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِمَا فِي صُدُورِ الْعَالَمِينَ ﴿١٠﴾ وَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَلَيَعْلَمَنَّ الْمُنَافِقِينَ ﴿١١﴾
حال پرسش این است: اگر سورهٔ عنکبوت سورهای مکی است، ولو در اواخر دوران مکه و نزدیک به مهاجرت به مدینه، چگونه از مفهوم «منافق» سخن میگوید؟ آیا برخلاف کلیشهٔ مشهور، دوران مکه نیز مواجه با نفاق و منافقان است؟ این یادداشت کوتاه مبتنی بر روش نقد ادبی، مدعی است که به احتمال فراوان این دو آیه افزودههای مدنی به سورهای مکی است.
سورهٔ عنکبوت از نظر محتوایی و حتی فرمی، ساختاری خاص دارد. مفاهیم در این سوره، شبیه سورهٔ حج، آمیزهای از اشارات مکی و مدنی است و این نکته مکیشمردنِ کلیِ آن را دشوار میکند. به آیهٔ مدنظر برگردیم. اول اینکه کسی چون نولدکه به رأی «بسیاری نویسندگان» تمسک میجوید که بگوید ده آیهٔ اول سورهٔ عنکبوت را باید مدنی دانست. (History of the Quran, 126) احتمالاً مقصود نولدکه بر حسب شمارش قرآن فعلی، آیهٔ یازدهم را جزئی از آیه ده حساب کرده است. جالب آنکه در خود سنت اسلامی نیز ۱۱ آیهٔ نخستین را مدنی ذکر کردهاند (محمود رامیار، تاریخ قرآن، ۶۹۶). نیکلای ساینای هم گرچه فقط بر افزودهبودن آیات ۱۰ و ۱۱ تأکید دارد، میگوید ممکن است که این آیه نخستین ظهور پیش از هجرت برای مفهومی سراسر مدنی باشد (Key Terms of the Quran, 694).
حال من میخواهم با جزئیات بیشتری بر حسب روش نقد ادبی احتمال بیشتر مدنیبودن آیه ۱۰ و ۱۱ را نشان دهم. اولاً افزودهبودنِ مدنیِ این آیه متکی بر افزودهشمردنِ مدنیِ آیات پیشین است. افتتاحیه سوره از فتنهای که مؤمنان را از غیرمؤمنان و صادقان را از کاذبان متمایز میکند، سخن میگوید (آیهٔ ۲ و ۳) عیناً مشابهی در سورهٔ بقرهٔ مدنی (۸-۱۰) دارد که در آنجا نیز روی سخن متوجه خدعهگران و قلبهای مریض است.
دوم آنکه اشاره به مفهوم «جهاد» در آیه ۶ «وَمَن جَاهَدَ فَإِنَّمَا يُجَاهِدُ لِنَفْسِهِ» تأملبرانگیز است. جز در چهار آیهٔ دیگر (فرقان:۵۲، عنکبوت:۸، ۶۹ و لقمان: ۱۵) همگی اشارهها به مفهوم «جهاد» در قرآن مطابق انتظار مدنیاند. جهاد در فرقان:۵۲ بیشتر به معنای مخالفت نظری و دینی است (Key Terms,198). دو آیه عنکبوت:۸ و لقمان:۱۵ هم ناظرست به فشار والدین بر فرزندان؛ یعنی هیچکدام به معنای جهاد در جنگ نیست. میماند آیهٔ پایانی همین سوره (وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا) که هم معنایی عام از جهاد به دست میدهد و هم همزمان از جهت حرف اضافهٔ (فی) مشابه بسیاری از آیات مدنی در بحث از جهاد است (Key Terms, 199). نتیجه آنکه دو آیهٔ دیگرِ باقیمانده (عنکبوت:۶،۶۹) تنها اشاراتی در سورهای مکیاند که نزدیک به مفهوم جهاد در جنگاند و از این نظر میتوانند افزودهای مدنی شمرده شوند.
#مطالعات_تاریخی_انتقادی_قرآن
@Hamesh1
ادامه👇
1 310
«چه نباید»های حسین جنتی
مناظرهٔ بدی نیست. بیشترین فایدهاش مصداقی تام و تمام برای یک جنس حضور اجتماعی است. به کار من میآید که با نشاندادن اینکه «چه نباید بود»، نشان دهم که «چه باید بود»!
۱. کسی که مدعی است اگر حمله کردند، همهٔ راهها را رفته و همهٔ امتحانها را کرده بودیم. و حال یک شکستخوردهٔ مطلقیم. چه بخواهیم و چه نخواهیم، کار تمام است. دنیا شاهد باش که «ایستاده» مُردیم! این را میگوید که انفعالش را پیشاپیش موجه کرده باشد. نمیگویم که صورت افراطیتر «همهٔ راهها را رفتیم»، حمایت و ذوق خجالتی از دخالت بیگانه است.
۲. کسی که مشاهده را با کنشگری و موضعداشتن مختل میکند. کسی که تجمعات شبانه در شبهای پس از جنگ را از دور میبیند، نزدیکشان نمیشود، حتی از منظر خنثای مطلق به سروقت مشاهده نمیرود، مبادا که «یکی به این جمعیت اضافه شود.» شبیه اویی که تجمعهای اعتراض را در قاب صداوسیما میبیند. در این دوری و دوستی هم، «تیپ»ها و کلیشهها از «دیگری» آمادهاند که با آنها ادعای شناخت جامعه را داشته باشد.
۳. کسی که «هویت معکوس» دارد؛ در برابر هویت مستقیم. اولی هویتش نهگفتن به هرآن چیزی که جمهوری اسلامی «آری» میگوید و دومی، هویتش آریگفتن به همهٔ «بله»ها. هر دو هویت و جهت و منش و روششان از جمهوری اسلامی میآید، با این تفاوت که اولی دربست میگوید نه و دومی دربست میگوید آری!
۴. کسی که با گذشتهاش صادق نیست. به جای خودانتقادی یا اهل خودانتقامی است، یا گذشته و روایتهایش چنان تحریفزده است که که گویی همیشه همین مواضع امروز را داشته. ولی از قضا مواضع مواجش را نمیتوان با خودانتقامیِ خشمگینانهٔ امروز یا تحریف دیروز پوشاند. سخن از خودانتقادیِ بجا و تغییر موجه و مستدل نیست. سخن بر سر این است که در اینجا با شعبدهبازیِ دیروز و امروز طرفیم.
۵. کسی که از بازجویان مینالد، اما خودش آلوده به بازجوییگری است. بیدرنگ از موضع میپرسد. کدام سمت ایستادی؟ آنور یا اینور؟ اگر در اینها نمیگنجی، در بهترین حالت یا رمانتیکی یا سادهلوح. بدترینش را هم نمیگویم. که اگر این بدترین بودی، حتی همین پرسش بازجوییطور را هم نمیپرسیدم.
۶. کسی که مدعی است تاریخخوان است، اما تاریخپریشانه و سادهساز. کسی که تاریخ را میخواند، تا یک یکخطی از آن دربیاورد، برای برآوردن نیازهای سیاسیِ امروز. چه آگاهانه و چه ناآگاهانه. چه چپمآب چه راستمآب. مثلاً در تحلیل پدیداری پیچیده و چندبعدی مثل دینداریِ جامعه، روایت دینداری گذشته را ساده میکند در یک خطِ توصیفی یک مورخ. روایت دینداری امروز را هم ساده و خلاصه میکند در تأثیر یک عامل سیاسی در حد روایتهای رانندگان تاکسی.
۷. کسی که بغضش از نظام سیاسی و ترسش از همصفشدن با هوادارانش، بیشتر از است از حُب ایران. حتی ایرانِ در معرض هجوم و تجاوز. چنان که سِربودن در برابر سقوط و تجاوز به خاک ایران را تئوریزه هم میکند. چنان که حتی مبصر «ایرانایران» گفتن دیگران هم میشود و به اویی که حتی جانش را وسط گذاشته، میگوید این «ایرانایران» گفتنت قبول نیست. چنانکه اگر کسی هم در بلبشوی هجوم و بمب، تلاشش چسبزدن تَرَکها و کاستن اندکی از گسلها و تجزیهها باشد، از دیدش مردود و مطرود است.
۸. کسی که در هنگام فهم یک پدیدهٔ چندمیلیونیِ آیینی، نمیتواند دستهبندیها و شمارشها و حتی استفادههای قدرت سیاسی را لحظهای رها کند. و آن را از دورِ دور، از قاب رسانههای منفورش، و در هراس از اینکه حتی یک تماشاگر به تماشاگرانش اضافه شود، میشناسد. سپس آن را به زور در دستهبندیها میگنجاند و هر که را در آن شرکت کند به «تیپ»های ذهنیِ پیشینیاش تقلیل میدهد و واحیرتا، که مدعی شناخت آن پدیده هم باقی میماند.
۹. کسی که ایران را از درون ایران یا «فقط» از درون میشناسد. و هیچ نیازی نمیبیند یا حتی تحقیر میکند، که نظر کسی را بداند که از بیرون آن را تماشا کند و بگوید فلانچیز و بمان کار، کمنظیر است در دنیا. یا دستکم در ردیف سطح اول دنیاست. کسی که میگوید هزاران نقد و فریاد بهحق هم، مانع این نیست که درجهیک بودن و گاهی منحصربفردبودن این کارها، درست نباشد. ولی او با خشم و انکار میگوید، یک چوب خشک هم میتوانست این کار را بکند. هنری نبوده، امتیازی نیست!
۱۰ خلاصه. کسی که این جنگ و اتفاقاتش ذرهای منظومهٔ فکریِ او را در انتخابها و گزینههای «ممکن» و «مطلوب» دستکاری نکرده است. ذرهای مثلاً او را به این نتیجه نرسانده که اتفاقاً تمسخر اصلاحات با تقارن روز جهانی لاکپشت و دوم خرداد، پس از این جنگ براندازانه بیمزه شده. که شاید «تنشافزایی» و سرشاخشدن همیشگی با قدرت داخلی بیحاصل و پرهزینه باشد و شاید تلاش دوبارهای برای کنش مدنی و اصلاحی در شکل حزبی قانونی، مفیدتر.
حسین جنتی در این مناظره مصداق «نباید بود»های
بالاست.
#یادداشت
@Hamesh1
