en
Feedback
Statistickit

Statistickit

Closed channel

Statistickit

Show more
6 028
Subscribers
-424 hours
-207 days
-8830 days
Posts Archive
او دوباره دلیل زنده بودن خود را جستجو می‌کرد. به بیان بهتر، تسلیم به بیهودگی شدن. حالتی که در آن، قلبش را می‌دهد و در ازای آن، چیزی نمی‌خواهد. #یازده دقیقه_پائولوکوئلیو_ص۱۹۳

مرا یاد کسی می‌اندازی که از پس پنجره‌ای بسته نگاه می‌کند و حرکات عجیب عابر را نمی‌فهمد. نمی‌داند آن سوی پنجره چه طوفان شدیدی درگرفته یا آن عابر با چه مشقتی خود را سرپا نگه داشته است.
لودویگ ویتگنشتاین

دیگه حتی با صدای انفجار پمپ بنزین‌ها شلوغ نمیشن راست میگن آدمیزاد بنده بقاست ... وقتی حادثه‌ای چند بار تکرار می‌شود، ذهن نمی‌تواند هر بار با همان شدتِ ترس و شوک واکنش نشان دهد. اگر چنین می‌کرد، فرسوده می‌شد. برای همین کم‌کم آن را در زندگی روزمره هضم می‌کند؛ نه لزوماً چون بی‌تفاوت شده، بلکه چون ناچار است ادامه بدهد... گاهی پشت این رفتار، پذیرش نیست؛ خستگی است.گاهی شجاعت نیست؛ ناچاری است. و گاهی بی‌خیالی نیست؛ تلاشی خاموش برای سرپا ماندن!

روزیه حقیقی انسان آرامش درونی هست. اگه اون آرامش و نشاط درونی حاصل نشه ، تمام دنیا رو هم بدست بیاره بازهم خوشبخت نیست.بنابراین فرق هست بین موفق بودن و خوشبخت بودن! «سردرگم هستم. با خودم در جنگم. می‌خواهم میان این پریشانی مثل یک‌ انسان بیرون بیایم.» #آنتوان چخوف فروپاشی اخلاقی آدمی از آنجایی شروع میشود که به جای اندیشیدن به اینکه "چه کاری درست است؟" به این فکر کند که "چه چیزی به سود من است؟"

رها کردن سخت‌تر از رها شدنه. هیچ‌کس نمی‌فهمه آدم چقدر درد می‌کشه تا خودش رو قانع کنه و دست از چیزی برداره. رها کردن یعنی بفهمیم کنترل، همیشه نجات نیست. بعضی چیزها با رفتن‌شون کامل‌تر می‌شن تا با موندن‌شون. آگاهی یعنی همین؛ دیدن بدون چنگ زدن.

چو در میانهٔ خاک اوفتاده‌ای بینی از آن بپرس که چوگان از او مپرس که گوست چرا و چون نرسد بندگان مخلص را رواست گر همه بد می‌کنی بکن که نکوست#سعدی «چرا و چون» یعنی پرسش‌های دائمیِ عقل حسابگر :چرا این شد؟چرا آن نشد؟ چرا رنج؟ چرا محرومیت؟ سعدی می‌گوید بندهٔ مخلص از این مرحله عبور می‌کند. نه به این معنا که هر اتفاقی را خوب می‌داند، بلکه اعتمادش به حقیقت هستی از محاسبه‌های لحظه‌ای او بیشتر است. «وقتی به جایی از اعتماد برسی که دیگر مدام از زندگی نپرسی چرا این شد و چرا آن نشد، آن‌گاه حتی آنچه در ظاهر بد به نظر می‌رسد، شاید معنایی پنهان داشته باشد که اکنون نمی‌بینی.»

چو در میانهٔ خاک اوفتاده‌ای بینی از آن بپرس که چوگان از او مپرس که گوست چرا و چون نرسد بندگان مخلص را رواست گر همه بد می‌کنی بکن که نکوست#سعدی «چرا و چون» یعنی پرسش‌های دائمیِ عقل حسابگر : چرا این شد؟چرا آن نشد؟ چرا رنج؟ چرا محرومیت؟ سعدی می‌گوید بندهٔ مخلص از این مرحله عبور می‌کند. نه به این معنا که هر اتفاقی را خوب می‌داند، بلکه اعتمادش به حقیقت هستی از محاسبه‌های لحظه‌ای او بیشتر است. «وقتی به جایی از اعتماد برسی که دیگر مدام از زندگی نپرسی چرا این شد و چرا آن نشد، آن‌گاه حتی آنچه در ظاهر بد به نظر می‌رسد، شاید معنایی پنهان داشته باشد که اکنون نمی‌بینی.»

چو در میانهٔ خاک اوفتاده‌ای بینی از آن بپرس که چوگان از او مپرس که گوست چرا و چون نرسد بندگان مخلص را رواست گر همه بد می‌کنی بکن که نکوست #سعدی «چرا و چون» یعنی پرسش‌های دائمیِ عقل حسابگر : چرا این شد؟ چرا آن نشد؟ چرا رنج؟ چرا محرومیت؟ سعدی می‌گوید بندهٔ مخلص از این مرحله عبور می‌کند. نه به این معنا که هر اتفاقی را خوب می‌داند، بلکه اعتمادش به حقیقت هستی از محاسبه‌های لحظه‌ای او بیشتر است. «وقتی به جایی از اعتماد برسی که دیگر مدام از زندگی نپرسی چرا این شد و چرا آن نشد، آن‌گاه حتی آنچه در ظاهر بد به نظر می‌رسد، شاید معنایی پنهان داشته باشد که اکنون نمی‌بینی.»

اگر پاسخ «بله» است، شاید آرامش را با رسیدن اشتباه گرفته‌ای؛ چون رسیدن، پایانِ خواستن نیست. اگر پاسخ «خیر» است، شاید وقت آن رسیده بپرسی چه چیزی را می‌خواهی با موفقیت‌ها درمان کنی؛ زخمی که تا امروز هیچ دستاوردی نتوانسته آرامش کند.

آیا رنج تو از کمبودهای زندگی است، یا از احساسِ کافی نبودنِ خودت؟ 🌱 این دو، شبیه هم به نظر می‌رسند، اما یکی با به دست آوردن حل می‌شود و دیگری نه

آیا رنج تو از کمبودهای زندگی است، یا از احساسِ کافی نبودنِ خودت؟ 🌱 این دو، شبیه هم به نظر می‌رسند، اما یکی با به دست آوردن حل می‌شود و دیگری نه!

آخرین لبخند مسیح «اگر به حالِ کودکان باز نگردید، به ملکوت آسمان‌ها درنیایید.» مسیح بر صلیب این را نجوا می‌کند و دیگران به ناتوانی‌اش می‌خندند. اما همان شب، مَرتا برای نخستین بار معنای سخنش را درمی‌یابد؛ در سکوت کنار مریم می‌نشیند و برای کودکان نان می‌پزد. در جُلجُتا، یهودا به سی سکه‌ی نقره خیره مانده و به آخرین بوسه‌اش می‌اندیشد. مسیح اما با لبخندی کم‌رنگ چشم می‌بندد؛ دلخوش به اینکه پس از او نیز خورشید خواهد خندید. صبح، پیکر او بر صلیب می‌ماند و عطر نانِ تازه در خانه‌ی مریم و مَرتا می‌پیچد؛ گویی آموزه‌ی مسیح نه در خطابه‌ها، که در مهربانیِ بی‌نامِ آدمیان ادامه پیدا می‌کنند.

رها کردن از رها شدن سخت‌تر است...

اگر پاسخ «بله» است:شاید باور داری که ریشهٔ ناآرامی‌هایت در چند کمبود مشخص است و با برطرف شدن آن‌ها به آرامش می‌رسی. در این صورت، ارزش دارد از خودت بپرسی: «آرامش را به چه چیزی گره زده‌ام؟» چون اگر آرامش فقط پس از رسیدن به هدف‌ها ممکن باشد، زندگی همیشه آن را به آینده موکول خواهد کرد. اگر پاسخ «خیر» است:شاید تجربه کرده‌ای که هر قله‌ای پس از مدتی عادی می‌شود و ذهن، خواستهٔ تازه‌ای می‌سازد. در این صورت، ارزش دارد بپرسی:«دنبال چه چیزی هستم که هیچ دستاوردی نتوانسته آن را کامل کند؟» گاهی مسئله کمبود موفقیت نیست؛ زخمی است که از موفقیت انتظار درمانش را داریم.

‏هیچ نقشی زیرکانه تر از نقش طبیعی خود آدم نیست.زیرا هیچکس باور نمی‌کند که کسی پیدا شود که صورتکی بر چهره نداشته باشد. [شیاطین
‏هیچ نقشی زیرکانه تر از نقش طبیعی خود آدم نیست.زیرا هیچکس باور نمی‌کند که کسی پیدا شود که صورتکی بر چهره نداشته باشد. [شیاطین | داستایوفسکی]

Repost from N/a
من در دوستی مهربان‌ترینم، اما در دشمنی سهمناکم. #مده‌آ، ائوریپیدس اما من در دوستی مهربانم؛ و اگر روزی ناچار به دور شدن شوم، ترجیح می‌دهم دور شوم تا دشمن!

این ویدیو هم بخاطر ۱۰ سالگی کانال اصلی است که private شد و به زودی همه تمرکز در کانال @Room4Data خواهد بود.
این ویدیو هم بخاطر ۱۰ سالگی کانال اصلی است که private شد و به زودی همه تمرکز در کانال @Room4Data خواهد بود.

اگر به همه خواسته‌هایت امسال برسی، واقعاً آرام می‌شوی؟ 🤔 یا موضوع تازه‌ای برای ناکامل بودن داری؟ 🌱
Anonymous voting

جلسات کتابخوانی با رویکرد...
Anonymous voting

اگر به همه خواسته‌هایت الان برسی، واقعاً آرام می‌شوی؟ 🤔 یا موضوع تازه‌ای برای ناکامل بودن داری؟ 🌱
Anonymous voting