es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete 👈

Statistickit

Statistickit

Canal cerrado

Statistickit

Mostrar más
6 029
Suscriptores
Sin datos24 horas
-197 días
-2030 días
Archivo de publicaciones
ما معمولاً از سوگواران می‌خواهیم فراموش کنند، به زندگی برگردند و دوباره شاد باشند؛ اما چه کسی گفته است که اندوه باید مطابق تق
+1
ما معمولاً از سوگواران می‌خواهیم فراموش کنند، به زندگی برگردند و دوباره شاد باشند؛ اما چه کسی گفته است که اندوه باید مطابق تقویم دیگران پایان بپذیرد؟ تحمیلِ فراموشی به انسان سوگوار، خود نوع دیگری از جبر است؛ جبری که حتی حقِ چگونه دلتنگ بودن را نیز از او می‌گیرد. قرار نیست برای ادامه دادنِ زندگی، دست از دوست داشتنِ رفتگان برداریم...

«چون هر فاتحی لب به سخن باز می‌کند، می‌گفتی: اتفاق وجود ندارد!» #فریدریش_نیچه 📚 اکنون میان دو هیچ فاتحان معمولاً تاریخ را از انتها روایت می‌کنند؛ از جایی که پیروز شده‌اند!وقتی به گذشته نگاه می‌کنند، همه‌چیز را نتیجهٔ هوش، تلاش، اراده و تصمیم‌های درست خود می‌بینند؛ گویی از همان ابتدا قرار بوده پیروز شوند. اما سهم تصادف چه می‌شود؟ فرصت‌هایی که ناخواسته پیش آمدند، خطرهایی که اتفاقاً از آن‌ها جان سالم به در بردند و شکست‌هایی که تنها با اندکی تغییر در شرایط می‌توانستند جای پیروزی را بگیرند؟ اینجاست که به مفهوم کتاب «قوی سیاه» می‌رسیم؛ رویدادهایی پیش‌بینی‌نشده که پس از وقوع، برایشان چنان توضیحی می‌سازیم که گویی از ابتدا قابل پیش‌بینی بوده‌اند. شاید بزرگ‌ترین فریب ذهن انسان همین باشد: پس از وقوع یک اتفاق، آن را چنان توضیح می‌دهد که گویی هرگز نمی‌توانسته به شکل دیگری رخ دهد. #تفکر_نقادانه #قوی_سیاه #تصادف

در فیلم Inception، وقتی برای انتقام به کاب اسلحه می‌دهند، او می‌گوید: «من مسائل‌ام را این‌گونه حل نمی‌کنم.» این فقط رد کردنِ یک اسلحه نیست؛ اعلامِ قانونی است که او برای زندگی خود برگزیده است. سوند برینکمن در کتاب فضیلت کناره‌گیری نیز از همین نقطه سخن می‌گوید: انسان بالغ، کسی نیست که بتواند هر کاری را انجام دهد؛ بلکه کسی است که بداند از چه کارهایی باید آگاهانه کنار بکشد. کناره‌گیری، همیشه عقب‌نشینی نیست؛ گاهی مرز کشیدن برای حفظِ جوهرِ خویش است. شخصیتِ انسان را فقط انتخاب‌هایش نمی‌سازند؛ چیزهایی که حاضر نیست به هیچ قیمتی انجام دهد نیز هویت او را شکل می‌دهند. #اینگونه_زندگی_را_می‌بینیم.

پسر خردسالی که به‌تازگی مادرش را از دست داده بود، گفت:«می‌دونی مُرده‌ها زیاد نمی‌میرن؟ مامان من کم مُرده!» پرسید: «چطور محمدجان؟» گفت: «دیشب توی دلم گفتم مامان، اگه دوستم داری بیا به خوابم. اونم اومد، انقدر بوسیدم و بغلم کرد که تا صبح توی بغلش خوابیدم. پس هنوز حرفامو می‌شنوه؛ یعنی زیاد نمُرده!» زیاد نُمرده.... چه تعبیر دقیقی... آنها که مُرده‌اند، زیاد نمرده‌اند... اگر زیاد مُرده بودند که اینهمه در ما حضور نداشتند. لابد کمی مُرده‌اند. و این حقیقت را کودکان چه خوب می‌فهمند. مثل حسِ خوبِ افتادن چادر با دستان مادر ، موقع خواب .... شاید مادرِ محمد از جهان بیرون رفته باشد، اما از جهان درون او نه. «پس به صورت عالمِ اصغر تویی پس به معنی عالمِ اکبر تویی» #مولانای_جان

کودک درون با هیچ‌کس دشمن نیست و همهٔ عمر، در بزرگسالانِ نابالغ به دنبال همبازی می‌گردد… شاید تلخ‌ترین بخش ماجرا همین باشد که کودک درون به دنبال همبازی است، اما بسیاری از بزرگسالان، بازی کردن را با برنده شدن اشتباه می‌گیرند. کودک می‌خواهد کشف کند، تجربه کند و لذت ببرد؛ اما بزرگسال نابالغ می‌خواهد مقایسه کند، رقابت کند و برتری خود را ثابت کند. و چه تناقض عجیبی! گاهی کودکانه‌ترین رفتارها را کسانی دارند که کودک درونشان را سال‌ها پیش فراموش کرده‌اند. #کودک_درون

چرا استیکر دیسلایک را در کانال فعال نمی‌کنم؟ چون معتقدم مخالفت، زمانی ارزشمند است که پشت آن اندیشه‌ای باشد. دیسلایک زدن نه استدلال می‌خواهد، نه مسئولیت و نه حتی چند ثانیه تأمل! در تجربه من، مخالفان واقعی معمولاً نیازی به واکنش نشان دادن ندارند؛ اما کسانی که از سر خصومت اینجا را دنبال می‌کنند، دیسلایک را فرصتی برای ابراز دشمنی می‌بینند. من از نقد شدن استقبال می‌کنم؛ اما میان تفکر انتقادی، مخالفتِ محترمانه و تخلیهٔ خصومت فاصله زیادی وجود دارد. از طرف دیگر، هیچ‌وقت تعداد مخاطبان برایم معیار ارزشمندی این فضا نبوده است. شاید از میان چندهزار نفر، تنها بیست یا سی نفر واقعاً با اندیشه و جهان ذهنی من هم‌فرکانس باشند. همان‌ها برای من کافی‌اند و ارزشمند. قرار نیست عمر کوتاه‌مان را صرف مبارزه با تاریکی کنیم. به تعبیر کریستین بوبن، باید روشنی را حتی از زیر ناخن‌های شیطان جست. من اینجا نیستم که تاریکی را قانع کنم نور را دوست داشته باشد؛ برای همان چند نفری می‌نویسم که هنوز چشمشان به روشنایی است. #تفکر_نقادانه

#شخصیت_برنده_رتبه۳_ارشدمالی_۱۴۰۵

اول شرابی درکشی سرمست گردی از خوشی بی‌خود شوی آنگه کنی آهنگ ما، آهنگ ما اما مولانا یک قدم جلوتر می‌رود: برنده کسی نیست که بر همه‌چیز غلبه کند؛ کسی است که از اسارتِ «من» رها شود. «بی‌خود شوی آنگه کنی، آهنگ ما آهنگ ما» یعنی تا زمانی که انسان اسیر غرور، ترس، خشم و میل به اثبات خویش است، هنوز آزاد نشده است. «شخصیتِ برنده الزاماً کسی نیست که سرنوشت را شکست می‌دهد؛ گاهی کسی است که در سخت‌ترین بازیِ سرنوشت، از جنگیدن با خویش دست می‌کشد، بی‌آنکه اصالتش را ببازد.»

شخصیتِ برنده، محصولِ شرایطِ مساعد نیست. آدمی با شخصیتِ برنده، حتی در فقر، جنگ، تنهایی، شکست و بی‌عدالتی، اجازه نمی‌دهد شرایط بیرونی «تمامِ هویت» او را تعریف کند. ممکن است فقیر باشد، اما حقیر نشود؛ شکست بخورد، اما شکست‌خورده نماند؛ تحقیر شود، اما تحقیرگر نشود؛ زخم بخورد، اما زخم‌زننده نشود؛ و از زندگی تلخی ببیند، اما بدذات نشود. سرنوشت ممکن است امکاناتِ زندگی را از انسان بگیرد؛ اما قرار نیست مَنِشِ او را هم تعیین کند. #شخصیت_برنده #تفکر_انتقادی

افرادی که شخصیت قوی دارند، سپری به دور ذات خود می‌کشند و سرنوشت تاثیر کمی بر آن‌ها دارد.. اما کسانی که شخصیت ضعیف دارند و در ذات زندگی می‌کنند، بیشتر تحت تاثیر قانون سرنوشت قرار می‌گیرند.. 📚 وجدان✍️ پی. دی. اسپنسکی

#چهارماه_تا_کنکور_دکتری
#چهارماه_تا_کنکور_دکتری

«وَ أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ»(غافر،۴۴)«و كارم را به خدا می‌سپارم» آنچه در پیِ این توجّه و اعتماد پدیدار می‌شود، صلح است. و مؤمن کسی است که با خداوند به صلح رسیده است. مولانا در بیان این صلح تمثیل فرش را به کار می‌بَرد. فرش، آرمیده است:من فرش شدم زیر قدم‌های قضاهاش خود را نکَشد فرش ز پاکیّ و پلیدیّ ...ایمان، شاید، هنرِ آرمیدنِ در خدا است. همانطور که مسیح توصیه کرد: «آنچه متعلق به امپراطور است را به امپراطور واگذار کنید». این اشاره‌یی است تا زحمت ها و تقلاهایی که کار، پول، موفقیت،تملکات و تقاضاهایشان بر سر هویت ما می آورند را، مشاهده کنیم!!!!

«وَ أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ»(غافر،۴۴)«و كارم را به خدا می‌سپارم» آنچه در پیِ این توجّه و اعتماد پدیدار می‌شود، صلح است. و مؤمن کسی است که با خداوند به صلح رسیده است. مولانا در بیان این صلح تمثیل فرش را به کار می‌بَرد. فرش، آرمیده است:من فرش شدم زیر قدم‌های قضاهاش خود را نکَشد فرش ز پاکیّ و پلیدیّ ایمان، شاید، هنرِ آرمیدنِ در خدا است.

photo content

بعضی درها را هرقدر هم بکوبیم، اگر وقتشان نباشد باز نمی‌شوند؛ و بعضی فرصت‌ها اگر واقعاً سهم ما باشند، حتی اگر از دست بروند، از مسیری دیگر دوباره به چنگ‌مان برمی‌گردند. سهم خودت را انجام بده و بعد اعتماد کن؛به مسیر، به زمان، به تقدیر. سهراب جایی در «هنوز در سفرم» می‌نویسد:«هستی مهربان‌تر از آن است که پنداشته‌ایم.» و شاید زیباتر از آن:«همه چیز چنان است که می‌باید.آموخته‌ام که خرده نگیرم.» وارث حقیقت کسی است که میل خود را نادیده می‌گیرد و میان خواسته‌های خود انتخاب نمی‌کند.راه درست، اعتماد به تقدیر است. #پانزدهم_مهر_سالروز_سهراب_سپهری کار ما شاید این است که در افسون گل سرخ شناور باشیم...

جالب‌ترین بخش معما، جواب درستش نبود؛این بود که جواب درست، کمترین رأی را آورد. یک یادآوری کوچک برای دموکراسیِ احتمالات:«حقیقت، با شمارش دست‌ها تعیین نمی‌شود.» قوی سیاه معمولاً همان‌جاست که اکثریت به آن رأی نمی‌دهند. #قوی_سیاه #تفکر_آماری

جالب‌ترین بخش معما، جواب درستش نبود؛این بود که جواب درست، کمترین رأی را آورد. یک یادآوری کوچک برای دموکراسیِ احتمالات:حقیقت، با شمارش دست‌ها تعیین نمی‌شود. قوی سیاه معمولاً همان‌جاست که اکثریت به آن رأی نمی‌دهند. #قوی_سیاه #تفکر_آماری

Repost from Research
آمادگی برای مصاحبه دکتری | آمار و روش تحقیق از پایان بهمن‌ماه، بخش آمادگی برای مصاحبه دکتری به‌صورت پرسش و پاسخ در همین کانال آغاز می‌شود. هدف چیست؟قرار است ضمن یادگیری و مرور مباحث کلیدی آمار و روش تحقیق، ارتباط میان مفاهیم را درک کنیم و بتوانیم آن‌ها را در مقاله و پایان‌نامه خودمان شناسایی و تحلیل کنیم. هدف، حفظ‌کردن پاسخ چند سؤال پرتکرار نیست؛ می‌خواهیم به درکی عمیق و یکپارچه برسیم تا بتوانیم به طیف گسترده‌ای از پرسش‌های مصاحبه دکتری، با تسلط و استدلال پاسخ دهیم. هیچ پیش‌نیازی لازم نیست! این بخش برای همه داوطلبان طراحی شده است؛ حتی کسانی که در کنکور دکتری، درس مدیریت اسلامی را جایگزین آمار می‌کنند. @researchkit

نظامی از پای‌شکستگانی گفت که خواندهٔ درگاه الهی‌اند، در برابر آنان که بال‌وپر دارند ولی رانده‌اند: «یکی را پای بشکستی و خواندی یکی را بال و پر دادی و راندی» قرار نیست همیشه نیرومند باشیم تا زندگی کنیم، یا توانگر باشیم تا از زندگی بهره ببریم. گاهی بزرگ‌ترین دارایی انسان، همان چیزی است که حتی پس از ازدست‌دادنِ دارایی‌هایش، در او باقی می‌ماند. و این شاید همان کیمیایی باشد که حافظ از آن سخن می‌گوید: نه تبدیل مس به طلا، بلکه تبدیل نسبتِ انسان با آنچه دارد و آنچه از دست داده است. هنگام تنگدستی، در عیش کوش و مستی کاین کیمیای هستی، قارون کند گدا را پ.ن: سوال دیروز هم دیگه مهم نیست...

«گر طلب لقمهٔ نانی، نانی گر طلب گوهرِ جانی، جانی این نکتهٔ رمز اگر بدانی، دانی هر چیز که در جستن آنی، آنی» شاید مسئله فقط این نباشد که چه چیزی از چنگ ما درمی‌آید؛گاهی مهم‌تر این است که در جست‌وجوی آن، چه چیزی از ما درمی‌آید و به چه کسی تبدیل می‌شویم. پس مسئله فقط این نیست که «چطور دوباره به دستش بیاورم؟»؛ بلکه این است که در تلاش برای پس‌گرفتنش، خودم دارم به چه کسی تبدیل می‌شوم؟