fa
Feedback
Statistickit

Statistickit

رفتن به کانال در Telegram

Statistickit

نمایش بیشتر
6 061
مشترکین
-124 ساعت
+97 روز
+4130 روز
آرشیو پست ها
چرا تمنای خوب شدن داری؟ چرا از دنیای جدید می‌ترسی؟ آن آدم قبلی، برای این همه حقیقتی که حالا می‌فهمی، زیادی کوچک و معصوم بود. پس چرا می‌خواهی دوباره به همان پیراهن تنگی برگردی که دیگر به تو نمی‌خورد؟ هنوز خیال می‌کنی کلاس یعنی سؤال، بحث، فکر و مشارکت؟ نه عزیزم؛مگر اینکه قرار باشد از گل‌وبلبل بگوییم، شوخی کنیم و مسخره‌بازی دربیاوریم؛ آن‌وقت ناگهان دوربین‌ها روشن می‌شوند و همه زنده‌اند.ظاهراً مشکل اینترنت نیست؛موضوعِ درس است.

Repost from Statistickit
کمالگرای بی نقص ؟ این میل به بی‌نقص بودن و عالی عمل کردن، چیزی عجیب در نهاد آدمی و نفی کردن انسان بودن اوست. انسان در ذاتش ناقص و ناتمام است و تلاش برای تبدیل شدن به خداگونه‌ای درخشان و بی‌عیب، اکثرا ما را بدل به شیاطینی کمال‌گرا می‌کند که مدام در احساس گناه غوطه‌وریم. که بود که می‌گفت: شیطان نه با گناه که با احساس گناه به سراغ ما می‌آید؟ وقتی کمال‌گرایی مرا به ملامت خویش وادار می‌کند، حس می‌کنم در چنگال اهریمنی گرفتار شده‌ام که ناگزیرم می‌کند بابت انسان بودن تاوان بدهم

در صورت حضور در کانالهای بالا لطفا پاسخ رای گیری رو بفرمایین

«نابخشودنی‌ترین (Unverzeihlichstes) چیز در تو این است که قدرت (Macht) داری و فرمان نمی‌خواهی راند.» و من پاسخ دادم: «برایِ فرمان دادن مرا صدایِ شیر نیست.» آنگاه دیگربار نجواکُنان با من گفت: «خاموش‌ترین کلام‌های اند که طوفان (Sturm) می‌زایند. اندیشه‌هایي که با گامِ کبوتر می‌آیند جهان را رهبری می‌کنند. #فریدریش_نیچه از کتابِ #چنین_گفت_زرتشت بخشِ خاموش‌ترین ساعت «گام کبوتر» به روایت انجیل مرقس (۱:۹–۱۱) پیوند داده می‌شود؛ جایی که روح چون کبوتر فرود می‌آید و تأیید و برگزیدگی را بی‌هیاهو اعلام می‌کند.

از که بگریزیم‌‌؟ از خود‌‌؟ ای مُحال از که برباییم‌‌؟ از حق‌‌؟ ای وبال #مولانا هر طرف تاریخ را که نگاه می‌کنی، لیست بلندی‌ست از آدم‌هایی که خواسته‌اند یک‌تنه در برابر سرنوشتشان بایستند و گمان کرده‌اند درست‌ترین کار ممکن را می‌کنند و در دورترین نقطه از جایی ایستاده‌اند که ازش می‌ترسند؛ غافل از اینکه همان نقطه، دقیقا نقطه‌ی پرتاب به سرنوشتشان است! در حکایت مولانا، مردی از نگاه عزرائیل ترسید و از سلیمان خواست او را با باد به هندوستان ببرد تا از مرگ دور شود؛ غافل از اینکه عزرائیل مأمور بود همان‌جا جانش را بگیرد. یوسف را هم برادرانش به چاه انداختند تا رؤیایش هرگز محقق نشود؛ غافل از اینکه همان چاه، آغاز مسیر تحقق رؤیا شد. یکی گریخت تا به سرنوشتش نرسد؛ دیگری را راندند تا به سرنوشتش نرسد؛ و هر دو، درست از همان راه به آن رسیدند.

این میانسالی ۵۰ به بعد هست ...پس شما هجوم ببرید...

یادم می‌آید الیزابت گیلبرت درمان انسان‌های خسته را خوب بلد بود: “آب فراوان، خواب زیاد، ویتامین دی، مراقبه و در نهایت یاد دادن این نکته به قلبت که سرنوشتت همینه!” “مهم‌ترین فضیلتی که در میانسالی به بعد در وجود انسان ممکن است شکل بگیرد، شکیبایی است. وقتی جوان هستی، خیال می‌کنی باید فعال باشی و مدام به مطلوب‌های زندگی هجوم ببری. اما حالا می‌دانی که پاره‌ای از تجربه‌ها مستلزم آن است که مدت‌ها در انتظار بمانی... باید هوشیار بود و دریچه‌های جان را گشود و دست‌وپا هم نزد. در چنین شرایطی باید آدمی خود را به جریان آب بسپارد."

Repost from Statistickit
افرادی که تازه به کانال ملحق شدند و ملحق می‌شوند...

نمی‌توانیم خوب ببینیم، مگر آنکه منافع خود را در چیزی که می‌بینیم، نجوییم. خوب میبینیم؟ بعید می‌دونم!

گاهی آدم‌ها برای مرگِ کسی استوری می‌گذارند؛نه از شدت اندوه، از سرِ رفع تکلیف. چند کلمه، یک عکس، یک قلب سیاه؛ و تمام. سهمِ ما از سوگ ادا شد. ساعتی بعد زندگی بی‌وقفه ادامه دارد؛ و البته خندیدن جرم نیست.مسئله خنده نیست؛ اندوهی‌ست که از همان ابتدا قرار نبوده چیزی جز یک نمایش کوتاه باشد. بعضی سوگ‌ها برای تحملِ فقدان‌اند؛بعضی فقط برای اینکه دیگران ببینند ما هم سوگوار بوده‌ایم.

نمی‌دانم کدامشان واقعی‌تر است،اندوهِ نوشته‌شده، یا خنده‌ی بی‌وقفه. فقط می‌دانم سوگ اگر عمیق باشد، کمتر حرف می‌زند و بیشتر در سکوت می‌ماند مسئله خنده نیست،اندوهی‌ست که از همان ابتدا قرار نبوده چیزی جز یک نمایش کوتاه باشد. بعضی سوگ‌ها برای تحملِ فقدان‌اند؛بعضی فقط برای اینکه دیگران ببینند ما هم سوگوار بوده‌ایم!

گاهی آدم‌ها برای مرگِ کسی استوری می‌گذارند،و ساعتی بعد می‌خندند. کدام واقعی است؟
Anonymous voting

در صفحهٔ ۴۵ کتاب ...، جمله‌ای تأمل‌برانگیز از ویکتور فرانکل آمده است:«وقتی دیگر نمی‌توانیم موقعیتی را تغییر دهیم، با چالشِ تغییر دادن خودمان روبه‌رو می‌شویم.» اما ما خیلی وقت‌ها مسیر را برعکس می‌رویم؛ هنوز موقعیت، محیط یا شیوهٔ مواجهه‌مان با مسئله قابل تغییر است، اما مستقیم سراغ تغییر دادن خودمان می‌رویم. شاید پیش از آنکه بپرسیم «چه چیزی در من باید تغییر کند؟» بهتر باشد بپرسیم: «چه چیزی در این موقعیت قابل تغییر است؟» شرایط را عوض کنیم، محیط را بازطراحی کنیم، روش دیگری را امتحان کنیم، مرزی بگذاریم یا مسیر دیگری انتخاب کنیم. اما گاهی به نقطه‌ای می‌رسیم که واقعاً امکان تغییر موقعیت وجود ندارد. آنجاست که معنای عمیق‌تر حرف فرانکل آشکار می‌شود: اگر جهانِ بیرون دیگر قابل تغییر نیست، نوبت جهانِ درون است. و البته «تغییر دادنِ خود» داستان بسیار گسترده‌تری دارد؛ داستانی که در ادامهٔ کتاب، قدم‌به‌قدم به آن اشاره شده است.

کانالهای فعال از پایان شهریور ۱۴۰۵ ۱-ساختمان داده و طراحی الگوریتم ارشد و دکتری کامپیوتر @Datakit ۲- درس Gmat برای داوطلبان ارشد Mba @Gmatkit ۳-روش تحقیق و ... برای مصاحبه دکتری @Researchkit ۴-آمار و داده در کلیه رشته‌های مهندسی و غیر مهندسی @Room4Data ۵- اتاق مهارت نرم «تفکر، سازگاری و یادگیری» @Room4Mind

فکت روز : نیچه جایی می‌گه: «آدمی ترجیح می‌دهد هیولا به نظر برسد تا ناتوان.» آدمِ بی‌رحمی به نظر رسیدن بسیار قابل تحمل‌تر از ترسو بودن است.

اصراری نداشته باشیم که ثابت کنیم دیگری اشتباه می‌کند. کسی می‌گوید «من به روان‌شناسی اعتقادی ندارم»؛ نظر شخصی اوست و حق دارد بر اساس همان نظر برای زندگی خودش تصمیم بگیرد. حتی اگر بگوید «هیچ‌کس از روان‌شناس نتیجه نگرفته»، لازم نیست لشکری راه بیفتد تا حتماً نظرش را عوض کند. می‌شود با ادعایش مخالف بود، حتی می‌شود نشان داد که تعمیمش نادرست است. مثل این است که کسی کتاب مرجع پزشکی هاریسون را پاره کند و بگوید «پزشکی به درد نمی‌خورد». خب، کتاب پاره شده؛ پزشکی که پاره نشده است!

از این دو حال کدامین بهتر است:بهتر آن است که بیش دوستِ‌مان بدارند تا از ما بترسند یا آن‌که بیش بترسند تا دوستِ‌مان بدارند؟ پاسخ این است که هر دو. اما از آن‌جا که داشتن این هر دو حال با هم دشوار است، اگر می‌باید یکی از آن دو را برگزید همان بِه که بیش بترسند تا دوست بدارند. زیرا در باب آدمیان، بر روی هم، می‌توان گفت که ناسپاس‌اند و زبان‌باز و فریبکار و ترسو و سودجو. #نیکولو_ماکیاولی از کتاب: #شهریار

و گفت: همه چیز اندر دو چیز یافتم: یکی مرا و یکی نه مرا. آن‌که مراست، اگر بسیار از آن بگریزم، هم سوی من آید؛ و آن‌که نه مراست، اگر بسی جهد کنم، به جهد خویش هرگز در دنیا نیابم.#تذکرة‌الاولیا؛ عطار و عجیب اینکه این چند سطر، بارها مرا از تقلا برای آنچه سهم من نبود، نجات داده است؛ گاهی رهایی، در بیشتر تلاش‌کردن نیست؛ در فهمیدنِ جایی‌ست که دیگر نباید تلاش کرد نجات‌دهنده همیشه در آینه نیست؛ گاهی آن‌قدر به خودمان گفته‌ایم «همه‌چیز به خودت بستگی دارد» که فراموش کرده‌ایم بعضی وقت‌ها باید از آینه چشم برداشت و به آسمان نگاه کرد.

دستورالعملی برای صبوران. __ آیا زندگی برای تو بس دشوار است! -اگر چنین است باید بر سختی زندگی خویش بیفزایی. سرانجام آن هنگام که فرد صبوری تشنه‌ی رود لته می‌شود و به جستجو می‌پردازد، باید مبدل به پهلوانی شود تا بتواند آن را بیابد. #فریدریش_نیچه #آواره_و_سایه‌اش (جلد دوم کتاب "انسانی، بسیار انسانی") قطعه‌ی ۴۰۱ رود «لِته» در اساطیر یونان، رودِ فراموشی است؛ ارواح با نوشیدن از آب آن، گذشته را فراموش می‌کردند. تصویر نیچه از همین‌جا معنا پیدا می‌کند: گاهی کسی که از سنگینی زندگی خسته شده و در جست‌وجوی رهایی است، برای رسیدن به همان رهایی ناچار است بار تازه‌ای بر دوش بگیرد و از «تحمل‌کننده» به «پهلوان» تبدیل شود. در درس و کنکور هم گاهی خسته‌ایم، اما به‌جای رهاکردن، باید بارِ برنامه، تمرین و استمرار را هم اضافه کنیم. در کار نیز گاهی برای بیرون‌آمدن از وضعیتی فرساینده، باید دشواریِ یادگیری، تغییر یا شروع دوباره را پذیرفت. هر بارِ بیشتری ما را قوی‌تر نمی‌کند؛اما بارِ انتخاب‌شده و معنادار، گاهی تنها راه رهایی از باری است که سال‌ها فقط تحملش کرده‌ایم. #نیچه #فلسفه_زندگی #رنج #تاب‌آوری #کار #زندگی #کنکور

نديده‌اي كساني كه همه‌ي عمر را به ورزش مي‌گذرانند و از تربيت روحي غافل مي‌مانند چه حالتي پيدا مي‌كنند؟ يا كساني كه تنها به تر
نديده‌اي كساني كه همه‌ي عمر را به ورزش مي‌گذرانند و از تربيت روحي غافل مي‌مانند چه حالتي پيدا مي‌كنند؟ يا كساني كه تنها به تربيت روحي قناعت مي‌ورزند داراي چگونه صفاتي مي‌شوند؟گروه نخستين خشن و عاري از ظرافت بار مي‌آيند و گروه دوم سست و بي‌اراده. #افلاطون از كتاب: #جمهوري (كتاب سوم)