گروه دنبلیدی ها
Open in Telegram
1 902
Subscribers
+124 hours
+67 days
+1830 days
Data loading in progress...
Similar Channels
Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
September '26
September '26
+11
in 0 channels
August '26
+48
in 0 channels
Get PRO
July '26
+44
in 1 channels
Get PRO
June '26
+28
in 0 channels
Get PRO
May '26
+5
in 0 channels
Get PRO
April '26
+2
in 0 channels
Get PRO
March '26
+1
in 0 channels
Get PRO
February '26
+21
in 1 channels
Get PRO
January '26
+6
in 0 channels
Get PRO
December '25
+31
in 1 channels
Get PRO
November '25
+29
in 1 channels
Get PRO
October '25
+49
in 2 channels
Get PRO
September '25
+34
in 2 channels
Get PRO
August '25
+29
in 1 channels
Get PRO
July '25
+27
in 0 channels
Get PRO
June '25
+26
in 3 channels
Get PRO
May '25
+50
in 5 channels
Get PRO
April '25
+48
in 1 channels
Get PRO
March '25
+24
in 1 channels
Get PRO
February '25
+51
in 0 channels
Get PRO
January '25
+57
in 1 channels
Get PRO
December '24
+70
in 5 channels
Get PRO
November '24
+48
in 1 channels
Get PRO
October '24
+41
in 3 channels
Get PRO
September '24
+35
in 3 channels
Get PRO
August '24
+41
in 1 channels
Get PRO
July '24
+42
in 3 channels
Get PRO
June '24
+52
in 2 channels
Get PRO
May '24
+36
in 3 channels
Get PRO
April '24
+56
in 2 channels
Get PRO
March '24
+55
in 1 channels
Get PRO
February '24
+56
in 2 channels
Get PRO
January '24
+80
in 2 channels
Get PRO
December '23
+56
in 1 channels
Get PRO
November '23
+51
in 5 channels
Get PRO
October '23
+40
in 0 channels
Get PRO
September '23
+57
in 0 channels
Get PRO
August '23
+27
in 0 channels
Get PRO
July '23
+42
in 0 channels
Get PRO
June '23
+33
in 0 channels
Get PRO
May '23
+26
in 0 channels
Get PRO
April '23
+18
in 0 channels
Get PRO
March '23
+33
in 0 channels
Get PRO
February '23
+42
in 0 channels
Get PRO
January '23
+45
in 0 channels
Get PRO
December '22
+28
in 0 channels
Get PRO
November '22
+18
in 0 channels
Get PRO
October '22
+15
in 0 channels
Get PRO
September '22
+13
in 0 channels
Get PRO
August '22
+19
in 0 channels
Get PRO
July '22
+50
in 0 channels
Get PRO
June '22
+19
in 0 channels
Get PRO
May '22
+29
in 0 channels
Get PRO
April '22
+32
in 0 channels
Get PRO
March '22
+21
in 0 channels
Get PRO
February '22
+25
in 0 channels
Get PRO
January '22
+43
in 0 channels
Get PRO
December '21
+46
in 0 channels
Get PRO
November '21
+49
in 0 channels
Get PRO
October '21
+46
in 0 channels
Get PRO
September '21
+40
in 0 channels
Get PRO
August '21
+36
in 0 channels
Get PRO
July '21
+40
in 0 channels
Get PRO
June '21
+31
in 0 channels
Get PRO
May '21
+21
in 0 channels
Get PRO
April '21
+35
in 0 channels
Get PRO
March '21
+51
in 0 channels
Get PRO
February '21
+54
in 0 channels
Get PRO
January '21
+51
in 0 channels
Get PRO
December '20
+1 695
in 0 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 07 September | +2 | |||
| 06 September | +1 | |||
| 05 September | +2 | |||
| 04 September | +1 | |||
| 03 September | +2 | |||
| 02 September | +2 | |||
| 01 September | +1 |
Channel Posts
لحظه وقوع بهمن سنگین برف امروز دوشنبه در ارتفاعات قفقاز
سرویس اورژانس محلی منطقه «کاباردینو-بالکاریا» در قفقاز شمالی در روسیه اعلام کرده است بر اثر این حادثه یک گروه کوهنوردی گرفتار بهمن شدهاند که در پی آن ۱۱ نفر کشته و ۶ نفر نیز هنوز مفقود هستند.
@iran_weather
| 2 | الگوی بارشی منتهی به صبح فردا
مدل اتحادیه اروپا
بارندگی داریم در بخش هایی از شمال ،شمال غرب ، ارتفاعات و دامنه های البرز ،زاگرس شمالی و جنوب شرق کشور
بارشها در اردبیل ،گیلان و مازندران شدت بیشتری دارد و امکان آبگرفتگی معابر در بخش هایی از مناطق ذکر شده وجود دارد
@iran_weather | 258 |
| 3 |
ویدئوڪنسرت زیبا و کمیابی از #معین
🎵 مست
🎙 معین
🆔 @moeinesfahan | 273 |
| 4 | روی شیب ۶۰ درجه، حدود ۸۷٪ وزن بز کوهی آن را به سمت پایین میکشد؛ اما همچنان از صخرههای تقریباً عمودی بالا میرود.
راز کار در سُمهای بز کوهی میباشد: لبهای سخت که در شکاف سنگ قفل میشود و بخشی نرم و انعطافپذیر که مثل کفش سنگنوردی به سطح صخره میچسبد.
ترکیبِ اصطکاک و گیرایی.
@iran_weather | 322 |
| 5 | واریزی به مبلغ 50 میلیون تومان از طرف خانم بلقیس رضاخانی همسر مرحوم خیراله شجاعی . بابت خیابان خلیج فارس
.°C᭄⚘
✾࿐༅🍃🌸🍃༅࿐✾
⚛گروه دنبلیدی ها
⚛ @donbelid | 354 |
| 6 | واریزی به مبلغ 15 میلیون تومان از طرف آقای علیرضا رضاخانی فرزند مرحوم بهمن
و واریزی به مبلغ 15میلیون تومان از طرف اقای عیسی رشوند فرزند مرحوم بهرام
سپاسگزاریم از لطف شما بزرگواران
.°C᭄⚘
✾࿐༅🍃🌸🍃༅࿐✾
⚛گروه دنبلیدی ها
⚛ @donbelid | 345 |
| 7 | 😍 رمان زیبای [سفر به دیار عشق]
به قلم زیبای arameeshgh20 🌹
⚛ @donbelid
#سفر_به_دیار_عشق ♥️ #قسمت_810.809
حس میکنم تو آسمونا سیر میکنم اما این حس رو دوست ندارم... خدایا من این رابطه رو نمیخوام... من تحمل یه شکست دوباره رو ندارم... وقتی بهم محبت میکنه برام سخته مقاومت کردن منی که سالها از محبتش محروم بودم الان با ذره ای محبت ناخواسته تسلیم میشم ... انگار متوجه ی حال و روز خرابم میشه چون یه خورده ازم فاصله میگیره و با شیطنت میگه: خب دیگه وقت رفتنه.. بیشتر از این بمونیم ممکنه لو بریم.. بقیش بمونه واسه ی فردا که اومدی تو شرکت
حس میکنم یه خورده قلبم آروم گرفته.. ولی هنوز ناآرومی و هیجان رو تو وجودم احساس میکنم.. چشم غره ای بهش میرم که باعث
خندش میشه
سروش: خب حالا بهتره بریم تا خانوم خانومای خودم اول یه آبی به دست و صورتش بزنه و بعد لباسش رو عوض کنه... البته اگه دوست داشتی من خودم همینجا لباست رو عوض میکنما حرصم میگیره
اتفاقات چند دقیقه پیش رو برای چند لحظه از یاد میبرم و میگم: خیلی پررویی
سروش: چه عجب.. بالاخره خانوم کوچولوی من زبون باز کرد..پررویی چیه گلم؟... من فقط میخوام کار تو راحت کنم
فقط چپ چپ نگاش میکنم که اصلا به روی خودش نمیاره و اطراف رو با دقت نگاه میکنه
سروش: آخه این خراب شده هم جاست که اینا واسه عروسیشون انتخاب کردن
با تعجب میگم: مگه چشه؟.. جا به این خوبی
یه لحظه مستقیم نگام میکنه
با صدایی که به شدت میلرزه زمزمه میگه: ترنم
آروم خم میشه و سرمو میبوسه
معلومه رفتاراش کاملا غیرارادیه
با لحن غمگینی میگه: چه مظلوم شدی... بعضی وقتا حس میکنم اصلا نمیشناسمت
پوزخندی بهش میزنم و ناخودآگاه میگم: من که میگم هر دومون عوض شدیم تو هم بهتره بری دنبال زندگیت ترنم سابقت خیلی وقته قربانیه رفتارای ناجوانمردانه ی شماها شده
با اخم وسط حرفم میپره و بدون توجه به جمله ی من میگه: چیه کوچولو... قیافتو خبیث نکنا.. اصلا اون دختره ی بدعنق و شیطون گذشته چی بود.. همش اذیتم میکرد و حرصمو در میاورد... الان خیلی هم به نفع من شد... تازه دیگه از اون بلا های رنگاورنگ هم خبری نیست... میبینی اینجوری چقدر برام بهتر شده؟... مگه دیوونه ام خودم رو به دردسر بندازم
ابرویی بالا میندازه و غرغرکنان میگه: خدایا دارم دیوونه میشم یه دستشویی اینجا پیدا نمیشه.. بعد تو بگو جا به این خوبی... حالا همه
منتظر ما هستن ما داریم دنبال دستشویی میگردیم
-چرا دستشویی؟
سروش نگاهی به من میندازه و میگه: ترنم تو حالت خوبه؟
سرمو متعجب تکون میدم
سروش ابرویی بالا میندازه و میگه: خب مردم میرن دستشویی چیکار کنند؟
با بی حوصگی میگم: خب اگه میخواستی بری دستشویی منو چرا دنبال خودت کشوندی
سروش با مسخرگی میگه: گفتم تو رو هم ببرم تا آخر شب دستشوویی لازم نشی
با حرص میگم: سروش
سروش:هوممم.... برای عروسیه خودمون...........
-من با تو ازدواج نمیکنم
سروش:چرا میکنی... چی داشتم میگفتم؟
-سروش داری عصبانیم میکنیا
سروش:آها... داشتم میگفتم عروسیه خودمون رو تو این جور خرابه ها که نمیگیرم... باید به فکر یه باغ بزرگتر باشم.. لباس عروست رو هم از اون ور آب سفارش میدم
ترنم: دیوونه
چونه اش رو میخارونه و میگه: راستی دوست داری لباس عروست چی شکلی باشه؟
-من اصلا نمیخوام زنت بشم... لباس عروس دیگه چه کوفتیه
سروش: حالا که تعارف میکنی به سلیقه ی خود سفارش میدم... هوم؟... نظرت چیه؟
-تو مریضی
سروش: چقدر صفتای خوب خوب به من نسبت میدی.. ادامه بده گلم.. همینجور ادامه بده
-خدایا دارم دیوونه میشم... منه بدبخت رو از دست این دیوونه نجاتم بده
سروش: ایول.. پیدا کردم
-چی رو؟
سروش: دستشویی رو
.°C᭄⚘
✾࿐༅🍃🌸🍃༅࿐✾
⚛گروه دنبلیدی ها
⚛ @donbelid | 343 |
| 8 | 😍 رمان زیبای [سفر به دیار عشق]
به قلم زیبای arameeshgh20 🌹
هر روز در کانال میتینگ عاشقانه ها 😘
از قسمت اول بخونین👇
https://t.me/mitingg/143943
#سفر_به_دیار_عشق ♥️ #قسمت_808
سرشو روی شونه ام میذاره و میگه: چهار سال بود که دیگه نتونسته بودم به خودم افتخار کنم... دیگه نتونسته بودم بخندم.. دیگه
نتونسته بودم لبخند بزنم... دیگه نتونسته بودم آرزو کن ولی با وجود تو من دوباره همه ی اینا رو تجربه کردم.. میبینی ترنم تو برای من همیشه ترنمی... اگ امروز لبخند نمیزنی دلیلش اینه که منه خودخواه ازت اون لبخندا و خندیدنا رو گرفتیم.. الان میخوام دوباره همه ی اون چیزای خوب رو بهت برگردونم... میدونم که میتونم... با همه ی سختیش میتونم و این کار رو میکنم
-سروش
سروش: هیس...فقط گوش بده.. وقتی تو تونستی همه اون شادیها رو بهم برگردونی پس چرا من نتونم
فقط خدا میدونه تک تک حرفای سروش چه به روز من میارن و چه جوری دلم رو زیر و رو میکنند... خودداری برام در حد مرگ سخته
و نمیدونم چیکار دارم میکنم...
از شدت بغض و گریه لبام به شدت میلرزن
آروم دستش رو بالا میاره و آروم چشما و بعد گونه هام و در آخر لبهام رو لمس میکنه
سروش: نبینم غم نگاهت رو قشنگم
....
شالم رو روی سرم مرتب میکنه... درست رفتارش مثل باباهای مهربونه...گفتم بابا یاد بابام افتاد.. یعنی واقعا لایق این اسمه؟
سروش موهام رو کاملا زیر شال میفرسته و بعد اشکام رو پاک میکنه
سروش: این چشما نباید دیگه خیس بشن خانومی... دیگه حق نداری اشک بریزی
حتی قدرت جواب دادن رو هم ندارم
آروم صورتش رو به صورتم نزدیکتر میکنه... میخوام یه قدم به عقب برم که متوجه میشم به دیوار چسبیدم
-سروش نه
با چشای بسته لحظه ای بین راه متوقف میشه ولی در نهایت به گوشه ی لبم بوسه ی کوتاهی میزنه
بعد از چند لحظه مکث آروم ازم جدا میشه و میگه: از امروز تا آخر دنیا فقط و فقط مال خودمی
🔴 رمان #جدید و #فوق_هیجانی فَراری
تو این کانال استارت خورده فورا ببینید 👇🏻
https://telegram.me/joinchat/AAAAAEgcOryIeANfGDU5tg
❌ رمان #فراری مخصوص بزرگسالانِ 👆🏻 | 1 |
| 9 | 😍 رمان زیبای [سفر به دیار عشق]
به قلم زیبای arameeshgh20 🌹
⚛ @donbelid
#سفر_به_دیار_عشق ♥️ #قسمت_808.807
از شدت گریه به نفس نفس افتادم... به لباسش چنگ میزنم و اجازه میدم اشکام لباسش رو خیس کنند... عاشق بوی عطرش هستم...
نفسای عمیق میکشم و بوی عطرش رو با همه ی وجودم به داخل ریه ام میفرستم
به سختی میگم: این بودن داره ذره ذره آبم میکنه
سروش: نمیذارم تحلیل بری... حتی نمیذارم یه دونه مو از سرت کم بشه
آروم من رو به دیوار میچسبونه و سرم رو از سینه اش جدا میکنه... تازه یاد موقعیت نه چندان خوبم میفتم و با ترس به اطراف نگاه میکنم که کسی من رو تو این وضع ندیده باشه
با دست صورتم رو به سمت خودش میچرخونه و تو چشمام خیره میشه
سروش: نترس عشقم... حواسم به همه چیز هست
آب دهنم رو قورت میدم و با صدای گرفته ای میگم: بهتره دیگه بریم
سروش: هیس... آروم باش خانومم.. هیچکس این اطراف نمیاد
-سروش
سروش: جانم قشنگم.. جانم مایه ی افتخارم... جانم همه ی وجودم
دستش رو آروم روی سینه ام میذاره و میگه: آخ ترنم تپشهای قلبت بهم زندگیه دوباره میدن... اگه بدونی چقدر به خودم افتخار میکنم
که میتونم شونه به شونه ی تو راه برم و به هیچکس جواب پس ندم
میخوام ازش فاصله بگیرم ولی اجازه نمیده.. ضربان قلبم بالاتر میره و اون آرومتر از قبل زمزمه میکنه: اگه بدونی چقدر به خودم افتخار
میکنم وقتی نگاه خیلیا رو خیره به خودمون میبینم
اشکام همین جور جاری هستن و اون همینجور ادامه میده: اگه بدونی چقدر به خودم افتخار میکنم که میتونم ازت حمایت کنم و تو دهن خیلیا بکوبم
دهنم رو باز میکنم.. میخوام چیزی بگم ولی حس میکنم ذهنم خالیه خالیه
سروش: پس حرف از رفتن نزن خانومی... ولت نمیکنم.. هر جا بری باهاتم.. تا آخر دنیا... تو مایه ی افتخار منی... تپش های قلبت تنها بهونه ی برای نفس کشیدنمه... وقتی ضربان قلبت با این حرفام بالا میره دلم میخواد با صدای بلند دا بزنم و بگم خدایا شکرت... خدایا شکرت که با اون همه اشتباه هنوز دل عشقم رو پر از نفرت نکردی
سرشو روی شونه ام میذاره و میگه: چهار سال بود که دیگه نتونسته بودم به خودم افتخار کنم... دیگه نتونسته بودم بخندم.. دیگه
نتونسته بودم لبخند بزنم... دیگه نتونسته بودم آرزو کن ولی با وجود تو من دوباره همه ی اینا رو تجربه کردم.. میبینی ترنم تو برای من همیشه ترنمی... اگ امروز لبخند نمیزنی دلیلش اینه که منه خودخواه ازت اون لبخندا و خندیدنا رو گرفتیم.. الان میخوام دوباره همه ی اون چیزای خوب رو بهت برگردونم... میدونم که میتونم... با همه ی سختیش میتونم و این کار رو میکنم
-سروش
سروش: هیس...فقط گوش بده.. وقتی تو تونستی همه اون شادیها رو بهم برگردونی پس چرا من نتونم
فقط خدا میدونه تک تک حرفای سروش چه به روز من میارن و چه جوری دلم رو زیر و رو میکنند... خودداری برام در حد مرگ سخته
و نمیدونم چیکار دارم میکنم...
از شدت بغض و گریه لبام به شدت میلرزن
آروم دستش رو بالا میاره و آروم چشما و بعد گونه هام و در آخر لبهام رو لمس میکنه
سروش: نبینم غم نگاهت رو قشنگم
....
شالم رو روی سرم مرتب میکنه... درست رفتارش مثل باباهای مهربونه...گفتم بابا یاد بابام افتاد.. یعنی واقعا لایق این اسمه؟
سروش موهام رو کاملا زیر شال میفرسته و بعد اشکام رو پاک میکنه
سروش: این چشما نباید دیگه خیس بشن خانومی... دیگه حق نداری اشک بریزی
حتی قدرت جواب دادن رو هم ندارم
آروم صورتش رو به صورتم نزدیکتر میکنه... میخوام یه قدم به عقب برم که متوجه میشم به دیوار چسبیدم
-سروش نه
با چشای بسته لحظه ای بین راه متوقف میشه ولی در نهایت به گوشه ی لبم بوسه ی کوتاهی میزنه
بعد از چند لحظه مکث آروم ازم جدا میشه و میگه: از امروز تا آخر دنیا فقط و فقط مال منه
.°C᭄⚘
✾࿐༅🍃🌸🍃༅࿐✾
⚛گروه دنبلیدی ها
⚛ @donbelid | 317 |
| 10 | 😍 رمان زیبای [سفر به دیار عشق]
به قلم زیبای arameeshgh20 🌹
⚛ @donbelid
#سفر_به_دیار_عشق ♥️ #قسمت_806.805
دست خودم نیست... اشک تو چشمام جمع میشه... عاشق این جانم گفتناش هستم... دارم تو آتیش عشقش میسوزم و حتی نمیتونم تظاهر به قوی بودن کنم... خوش به حال همه ی دخترای دنیا که میتونند حداقل برای حفظ غرورشون سرد باشن ولی من نمیتونم
دوباره با بغض میگم: سروش؟
سعی میکنه صداش نلرزه ولی لرزش صداش رو حس میکنم: جانم عشقم؟!
قطره های اشک از چشمام سرازیر میشن
سروش: جانم خانومم؟
به زحمت میگم: میشه بری؟... میشه ازم دور بشی؟... به اندازه ی همه نیا ازم دور بشی
فقط نگام میکنه... غمگین.. با بغض...
-میشه بری دنبال زندگیت؟
من رو به یه گوشه ی خلوت میبره و دستام رو محکم تو دستش میگیره... انگار میترسه فرار کنم
سروش: نه... نمیشه
-دارم کم میارم سروش
اشکام روی دستاش فرود میان ولی اون نگاش به چشمای منه
سروش: من هستم... نمیذارم کم بیاری خانومم
لرزشش صداش.. حرفای نگفته شده ی نگاش... غم تک تک اعضای صورتش به آتیشم میکشه
-همین بودنته که باعث میشه کم بیارم
ناخواسته ته جمله ام میگم: آقایی
چشماش رو میبنده.. دستام رو محکمتر از قبل فشار میده و رو قلبش میذاره
سروش: میبینی.. با تموم شرمندگیش باز هم میتپه.. این تپش ها فقط به خاطر توهه ترنمم.. تنها دلیل بودنم... با من این کار رو نکن..
جونم رو بخواه ولی از رفتن حرفی نزن... نرو و نخواه که برم
-سخته سروش... سخته... هیچوقت فکر نمیکردم این همه سخت باشه
چشماش رو باز میکنه و غمگین میگه: چی خانومم؟... چی داره اذیتت میکنه؟
-همه چی؟... همه چی سخته.... نفس کشیدن هم این روزا سخته... برو سروش... بذار با درد خودم بمیرم
سروش: نگو عشقم... نمیتونم ترنم... ازم نخواه
-دارم از پا درمیارم
سروش: خودم پشتت میشم.. خودم همراهت میشم.. خودم تکیه گاهت میشم
سرم رو با استیصال تکون میدمو میگم: چرا نمیفهمی سروش این حمایتت داره من رو به مرز جنون میرسونه... ازم حمایت نکن.. تکیه گاهم نباش.. به خدا من به تنهاییهای خودم عادت کردم.. من رو وابسته ی محبت زودگذرت نکن
سروش: زودگر نیست ترنم
به شدت تکونم میده و میگه: این محبتهای من زودگذر نیستن... چرا نمیفهمی؟
-دل من هم بازیچه نیست سروش... تو چرا نمیفهمی؟... تو چرا نمیفهمی با رفتن دیروزت فرصت برگشت امروز رو از دست دادی.. چرا
نمیخوای بفهمی؟
با ناله ادامه میدم: میبینی سروش همه ی حرفامون به نفهمیدنامون ختم میشن... انگار تنها نقطه ی مشترک بین من و تو همین نفهمیدنا هستن... تو هر جمله ی ما یه نفهمیدن جا خشک کرده.. من تو رو نمیفهمم تو من رو نمیفهمی... ما همدیگه رو نمیفهمیم..
چون عوض شدیم.. به تو کار ندارم... خودم رو میگم.. نگاه کن... من کیه ام سروش؟... من کیه ام؟... همون ترنمم
سروش:نمیدونم.. نمیدونم همون هستی یا نه فقط میدونم مال منی.. فرقی نمیکنه همون باشی یا نه همین که تو ترنم منی کافیه
-نیستم سروش... ببین دیگه نمیخندم... دیگه مثل گذشته ها نمیخندم... دیگه تو رو هم نمیخندونم... دیگه لبخندی رو لبم نمیاد...
دیگه لبخندی به لبت نمیارم... دیگه آرزویی هم ندارم... آرزوهای تو رو هم ازت گرفتم.. هر چند ناخواسته بود ولی گرفتم... نگاه کن
سروش... میبینی... دیگه ترنم تو نیستم... دیگه من ترنم هیچ کس نیستم... اصلا دیگه ترنم سابق نیستم... الان فقط یه جنازه ی متحرکم... که تنها همدمم اشکام هستن که خندیدنام ثانیه ای هستن که لبخند زدنام تصنعی هستن...
محکم بغلم میکنه و کنار گوشم مدام زمزمه میکنه: تو هر چی هستی میخوامت... اصلا ترنم گذشته نباش.. نخند.. لبخن نزن.. گریه کن.. باهام دعوا بگیر.. نذار بهت نزدیک بشم ولی باش... ترنم فقط ازت میخوام تو زندگیم باشی..
.°C᭄⚘
✾࿐༅🍃🌸🍃༅࿐✾
⚛گروه دنبلیدی ها
⚛ @donbelid | 316 |
| 11 | 😍 رمان زیبای [سفر به دیار عشق]
به قلم زیبای arameeshgh20 🌹
⚛ @donbelid
#سفر_به_دیار_عشق ♥️ #قسمت_804.803
طاهر با ناراحتی میشینه و سرش رو بین دستاش میگیره
زن اولی: چنین آدمایی رو باید در ملاعام اعدام کنند تا درس و عبرتی بشه برای بقیه ولی خونوادش باز هم اون رو قبول کردن
زن سالخورده: میخواستی چیکار کنند؟... چاره ای نداشتن؟... میترسیدن ولش کنند و چند روز بعدش با شکم بالا اومده پیداش بشه
چشمم به دستای سیاوش میفته... دستاش میلرزه... چرا دروغ؟... برام لذت بخشه... شاید خودخواهیه ولی با همه ی وجودم دوست دارم
اون زنا ادامه بدن تا اینایی که الان دورم نشستن بفهمن با من چیکار کردن؟... تا بفهمن من چهار سال چی کشیدم
مهران: ترنم... میخوای بریم؟
خونسرد میگم: کجا؟
مهران: ترنم
-مهران اگه برای شماها سخته حرفی نیست ولی من عادت دارم... به این حرفا.. به این تیکه ها.. به این طعنه ها.. به این بی احترامی ها.. از اول گفتم اگه پام رو تو این مهمونی بذارم اینه
طاهر: اما حالا که بیگناهیت ثابت شده حق ندارن راجع به تو اینجوری حرف بزنند
-کسی که بخواد باورم داشته باشه ها بدون مدرک هم باورم داره
سروش دستم رو بالا میاره و بوسه ی آرومی روش میزنه
نگاه یکی از زنا به من میفته و پوزخندی بهم میزنه... من هم در جواب پوزخندش زهرخندی میزنم و نگام رو ازش میگیرم
میخوام دستم رو از دستاش بیرون بکشم که اجازه نمیده و میگه: این حرفا حتی ارزش شنیده شدن هم ندارن... این اجازه رو بهت نمیدم که به خاطر این حرفا داغون تر از قبل بشی... هر کی هر چی میخواد بگه من باورت دارم ترنم
-دیره آقای راستین... خیلی دیره
خونسردی بیش از اندازه ی سروش برام جای سوال داره... نگاه مهران پر از نگرانیه.. در چشمای سیاوش هم رگه های قرمزی دیده میشه... طاهر هم از شدت عصبانیت داره منفجر میشه اما سروش واقعا آرومه... انگار هیچی نمیشنوه... انگار اصلا براش مهم نیست
زن اولی: اینجور که شنیدم شوهرش از اون خرپولا بود اما باز هم چشم و دل دختره دنبال زندگیه این و اون بود
زن کم سن و سال: باورم نمیشه... اصلا به قیافه اش نمیخوره
زن اولی: تو هنوز خیلی جوونی دختر... هنوز زوده بخوای این آدما رو بشناسی
زن کم سن و سال: آخر و عاقبت شوهرش چی شد؟
زن اولی: چه میدونم... حتما تا حالا رفته یه زن دیگه گرفته دیگه... انتظار نداشتی که به خاطر یه دختر خراب زندگی و آیندش رو داغون کنه
زن سالخورده: من تعجبم از اینه که الهام و امیرعلی چطور راضی به این وصلت شدن..
سروش با جدیت میگه: ترنم
نگاش نمیکنم
حتی به سیاوش و طاهر و مهران هم دیگه نگاه نمیکنم
سروش بلند میشه و مجبورم میکنه که بلند شم
با تعجب نگاش میکنم... بقیه هم با تعجب نگامون میکنند
اما سروش بی توجه به بقیه دستم رو میکشه و دنبال خودش میبره
طاهر: سروش کجا داری میری؟
سروش با صدای تقریبا بلندی میگه: دارم خانومم رو همراهی میکنم تا لباسش رو عوض کنه... زود برمیگردیم
کم کم لبای طاهر به لبخندی باز میشه
طاهر: باشه.. زود بیا.. منتظرتون هستیم
بعد از این حرف از جاش بلند میشه.. نگاه های اون زنها و آدمای اطرافمون پر از تعجب میشه.. خیلی از اطرافیانمون از فامیلای خودم هستن... نمیدونم تا چه حد از موضوع اطلاع دارن
چشمم به سیاوش میفته تو نگاهش خوشحالی و آرامش برگشته رو احساس میکنم
طاهر بدون توجه به من بدون عصبانیت چند دقیقه قبل به سمت میز اون خانوما حرکت میکنه
با تعجب به رفتار سروش و طاهر نگاه میکنم اما سروش اجازه تعجب بیشتر رو بهم نمیده و من رو دنبال خودش میکشه.. حتی اونقدر فرصت نمیکنم که بفهمم طاهر چرا به سمت میز اون خانوما رفت.. برای یه لحظه که به عقب برمیگردم طاهر رو با قیافه ی خشن میبینم که داره یه چیزایی رو به اون زنا میگه و اون زنا هم با شرمندگی سرشون رو پایین انداختن
سروش: حواست به جلوت باشه... دلم نمیخواد فکرت رو درگیر حرفای خاله زنکیه این و اون بکنی
میخوام یه اعترافی به خودم کنم... اعتراف میکنم که خیلی ضعیفم... خیلی... دلم هوای برگشتن رو کرده... برگردم پیش سروش و اون
آروم من رو تو آغوشش بگیره... بعد تمام دقیقه ها و ثانیه ها از حرکت واستادن و ساعتها موهام نوازش بشن ولی نه با هر دستی فقط با دست سروش... بعضی وقتا میترسم کم بیارم... میترسم قید همه چیز رو بزنم و با خودخواهیه تموم سروش رو مال خودم کنم
سروش: از این جلوتر نمیتونم بیام... برو لباست رو تو اون اتاقه عوض کن من همینجا منتظرتم
گنگ نگاش میکنم
سروش: ترنم با توام؟
-سروش؟
لبخند مهربونی میزنه و آروم میگه: جانم
.°C᭄⚘
✾࿐༅🍃🌸🍃༅࿐✾
⚛گروه دنبلیدی ها
⚛ @donbelid | 327 |
| 12 | sticker.webp | 333 |
| 13 | 😍 رمان زیبای [سفر به دیار عشق]
به قلم زیبای arameeshgh20 🌹
هر روز در کانال میتینگ عاشقانه ها 😘
از قسمت اول بخونین👇
https://t.me/mitingg/143943
#سفر_به_دیار_عشق ♥️ #قسمت_810
با اخم وسط حرفم میپره و بدون توجه به جمله ی من میگه: چیه کوچولو... قیافتو خبیث نکنا.. اصلا اون دختره ی بدعنق و شیطون گذشته چی بود.. همش اذیتم میکرد و حرصمو در میاورد... الان خیلی هم به نفع من شد... تازه دیگه از اون بلا های رنگاورنگ هم خبری نیست... میبینی اینجوری چقدر برام بهتر شده؟... مگه دیوونه ام خودم رو به دردسر بندازم
ابرویی بالا میندازه و غرغرکنان میگه: خدایا دارم دیوونه میشم یه دستشویی اینجا پیدا نمیشه.. بعد تو بگو جا به این خوبی... حالا همه
منتظر ما هستن ما داریم دنبال دستشویی میگردیم
-چرا دستشویی؟
سروش نگاهی به من میندازه و میگه: ترنم تو حالت خوبه؟
سرمو متعجب تکون میدم
سروش ابرویی بالا میندازه و میگه: خب مردم میرن دستشویی چیکار کنند؟
با بی حوصگی میگم: خب اگه میخواستی بری دستشویی منو چرا دنبال خودت کشوندی
سروش با مسخرگی میگه: گفتم تو رو هم ببرم تا آخر شب دستشوویی لازم نشی
با حرص میگم: سروش
سروش:هوممم.... برای عروسیه خودمون...........
-من با تو ازدواج نمیکنم
سروش:چرا میکنی... چی داشتم میگفتم؟
-سروش داری عصبانیم میکنیا
سروش:آها... داشتم میگفتم عروسیه خودمون رو تو این جور خرابه ها که نمیگیرم... باید به فکر یه باغ بزرگتر باشم.. لباس عروست رو هم از اون ور آب سفارش میدم
ترنم: دیوونه
چونه اش رو میخارونه و میگه: راستی دوست داری لباس عروست چی شکلی باشه؟
-من اصلا نمیخوام زنت بشم... لباس عروس دیگه چه کوفتیه
سروش: حالا که تعارف میکنی به سلیقه ی خود سفارش میدم... هوم؟... نظرت چیه؟
-تو مریضی
سروش: چقدر صفتای خوب خوب به من نسبت میدی.. ادامه بده گلم.. همینجور ادامه بده
-خدایا دارم دیوونه میشم... منه بدبخت رو از دست این دیوونه نجاتم بده
سروش: ایول.. پیدا کردم
-چی رو؟
سروش: دستشویی رو
🔴 رمان #جدید و #فوق_هیجانی فَراری
تو این کانال استارت خورده فورا ببینید 👇🏻
https://telegram.me/joinchat/AAAAAEgcOryIeANfGDU5tg
❌ رمان #فراری مخصوص بزرگسالانِ 👆🏻 | 1 |
| 14 | بانک اقتصاد نوین
تاریخ و زمان: ۱۴۰۵/۰۶/۱۵-۱۶:۲۸
شماره مرجع تراکنش: 999990150852
مبلغ: 50٫000٫000 ریال
کارت مقصد: 6104-3311-9142-5231
صاحب کارت: محمد رضاخاني
واریزی دوم به مبلغ 5میلیون تومان جمعا به مبلغ 15میلیون از طرف خانم فاطمه وفایی فرزند مرحوم غلام و زینت رضاخانی
سپاسگزاریم از لطف شما بزرگوار
.°C᭄⚘
✾࿐༅🍃🌸🍃༅࿐✾
⚛گروه دنبلیدی ها
⚛ @donbelid | 355 |
| 15 | واریزی به مبلغ 15میلیون تومان از طرف اقای هادی ذوقی فرزند مرحوم عسگر و شرف
سپاسگزاریم از لطف شما بزرگوار
.°C᭄⚘
✾࿐༅🍃🌸🍃༅࿐✾
⚛گروه دنبلیدی ها
⚛ @donbelid | 368 |
| 16 | اطلاعیه ترحيم درگذشت زندهیاد بیگ محمد رضاخاني
به اطلاع کلیه دوستان و آشنایان گرامی می رسانیم مراسم تشییع و خاکسپاری آن عزیز سفر امروز در روز سهشنبه مورخ 1405.6.17 ساعت 14 در زادگاهش واقع در طالقان روستای دنبلید برگزار میگردد
مراسم سوم و هفتم آن مرحوم در روز جمعه مورخ.20 1405.6.
از ساعت 16.30 الی 18 در مسجد حجت بن الحسن. عج. واقع در تهران خیابان سهروردی شمالی قبل از میدان قندی برگزار میگردد
حضور شما سروران گرامی باعث شادی روح آن مرحوم و تسلی خاطر بازماندگان خواهد شد
روحش شاد و یادش گرامی باد
.°C᭄⚘
✾࿐༅🍃🌸🍃༅࿐✾
⚛گروه دنبلیدی ها
⚛ @donbelid | 506 |
| 17 | ☘ ☘ برگی از تقویم تاریخ ☘ ☘
۱۶ شهریور زادروز ابوالقاسم اسماعیلپور مطلق
(زاده ۱۶ شهریور ۱۳۳۳ بابل) نویسنده و اسطورهشناس، استاد دانشگاه
سال ۱۳۵۶ از دانشگاه تهران در رشته زبان و ادبیات انگلیسی لیسانس گرفت و در سال ۱۳۷۰ موفق به دریافت درجه دکترای فرهنگ و زبانهای باستانی از دانشگاه تهران شد. استادان شاخص او مهرداد بهار، احمد تفضلی، ژاله آموزگار، بدرالزمان قریب، محسن ابوالقاسمی و در دوره لیسانس بهرام مقدادی، اسلامی ندوشن، عبدالحسین زرینکوب، شفیعیکدکنی، پرفسور کلاتز و ژولیت میثمی بودند.
فعالیتهای حرفهای:
رئیس مرکز آموزش زبان فارسی به غیر فارسی زبانان (آزفا) دانشگاه شهید بهشتی ۱۳۹۶–۱۳۹۸.
معاون پژوهشی دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه شهید بهشتی تهران از ۱۳۹۴ تا ۱۳۹۶.
مدیر گروه زبانشناسی دانشگاه شهید بهشتی تهران از ۱۳۸۵ تا ۱۳۹۲.
استاد مدعو در دانشگاه مطالعات بینالمللی شانگهای (۲۰۰۴–۲۰۰۶).
رئیس مرکز ایرانشناسی انستیتو مطالعات خاورمیانه شانگهای (۲۰۰۴ تا ۲۰۰۶).
رئیس پژوهشکده زبانشناسی، کتیبهها و متون پژوهشگاه میراث فرهنگی (۱۳۸۶-۱۳۸۸).
عضو انجمن انسانشناسان ایران
عضو هیئت تحریریه مجله انسانشناسی ایران دانشگاه تهران.
عضو هیئت تحریریه مجله نقد زبانهای خارجی دانشگاه شهید بهشتی.
عضو هیئت تحریریه مجله ادیان و عرفان دانشگاه تهران.
عضو انجمن ایرانشناسی اروپا (SIE)
عضو انجمن بینالمللی مطالعات مانوی (IAMS).
استاد مدعو در دانشگاه دولتی مسکو بخش ایرانشناسی از ۲۰۱۳ تا ۲۰۱۵.
سردبیر مجله بینالمللی مطالعات میراث ایرانی، (Iranian Heritage Studies) از ۱۳۹۸.
آثار:
اسطوره آفرینش در کیش مانی، ویراست سوم، چاپ ششم (چاپ اول نشرچشمه) ۱۳۹۶.
اسطوره، بیان نمادین، انتشارات سروش، چاپ ششم، تهران ۱۳۹۹.
ادبیات مانوی (با همکاری مهرداد بهار) تهران: نشر کارنامه ۱۳۹۴.(برنده نشان دهخدا به عنوان برترین اثر پژوهشی اعضای هیئت علمی دانشگاههای ایران در سال ۱۳۹۵).
سرودهای روشنایی (جستاری در شعر ایران باستان و میانه و سرودهای مانوی) چاپ دوم، نشر هیرمند ۱۳۹۶.
چشمههای بیدار: (جستارهای ایرانشناسی) تهران: نشر هیرمند، چاپ دوم ۱۳۹۹.
ترانههای مازندرانی، نشر رسانش تهران ۱۳۹۶.
اسطوره، ادبیات و هنر، تهران: نشرچشمه، چاپ دوم ۱۳۹۹.
هر دانه شن (مجموعه اشعار) اسطوره، تهران: ۱۳۸۷.
تا کنار درخت گیلاس (مجموعه اشعار) اسطوره، تهران ۱۳۸۸ چاپ دوم ۱۳۹۶.
پشت رودخانه روز (مجموعه اشعار) تهران: اسطوره ۱۳۹۶.
بر بال پروانهها (برگزیدل اشعار) تهران: نشرعلم.
ترجمهها:
هنر مانوی، هانس یواخیم کلیم کایت، نشر اسطوره ۱۳۸۴ چ سوم، هیرمند ۱۳۹۶.
زبور مانوی، س.ر.س. آلبری، تهران: انتشارات اسطوره ۱۳۸۷،
ادبیات گنوسی، گروه مؤلفان، چاپ دوم، نشر هیرمند ۱۳۹۵ (برنده جایزه کتاب سال)
اسطوره و آیین، گروه مؤلفان، نشر اسطوره ۱۳۸۸.
دانشنامه اساطیر جهان، گروه مؤلفان زیر نظر رکس وارنر، تهران: هیرمند، چاپ پنجم ۱۳۸۶. (برنده کتاب سال).
مجموعه ۸ جلدی اشعار جهان، نشر اسطوره ۱۳۸۴- ۱۳۸۵.
اساطیر جهان، گروه مؤلفان زیر نظر ویلیام داتی، تهران: نشرچشمه ۱۳۹۲.
ضمیر پنهان، یونگ، چ ۱۶، نشرقطره ۱۳۹۶.
رؤیاها، یونگ، چ ۱۲ نشرقطره ۱۳۹۵.
جهان اسطورهها، مؤلفان: رابرت گریوز و دیگران، تهران : انتشارات جامی ۱۳۹۵.
اسطوره به روایت تصویر، تهران: پیکره ۱۳۹۵.
اسطورهها و افسانههای سرخپوستان آمریکا، تهران: چشمه، ۱۳۷۸ چ ۵ ۱۳۹۶..
انسان و اسطوره، پی یر گریوز و دیگران، تهران: هیرمند ۱۳۹۶.
اسطورهها و افسانههای شرق، تهران، نشرچشمه ۱۳۹۹.
تاریخ مقدس، تهران، جامی ۱۳۹۹.
🆔 @bargi_az_tarikh
#برگی_از_تقویم_تاریخ
☘☘☘☘☘☘☘☘☘☘
#ابوالقاسم_اسماعیل_پور_مطلق، ز | 492 |
| 18 | ☘ ☘ برگی از تقویم تاریخ ☘ ☘
۱۶ شهریور سالروز درگذشت غلامعباس جعفری
(زاده سال ۱۳۴۱ مشهد -- درگذشته ۱۶ شهریور ۱۳۸۸ نپال) نویسنده، عکاس و کوهنورد
سال ۱۳۵۶ گروهی را با نام کلوپ کوهنوردان آزاد مشهد تشکیل داد و پس از انقلاب با جمعی از دوستان «گروه کوهنوردی آزاد مشهد» را تأسیس کرد. سپس در تهران با فدراسیون کوهنوردی ایران به همکاری پرداخت و تا ۱۳۷۴ در فدراسیون فعالیت داشت.
وی مربی درجه دو کوهنوردی و فردی مبتکر بود و در برگزاری کلاسهای کوهنوردی ابتکار عمل داشت؛ بهطور مثال برنامههایی مانند نخستین «کنگره کوهنوردی کشور» در سال ۱۳۶۸، اردوی تمرین روشهای صعود زمستانی در منطقه پسندکوه در زمستان ۱۳۷۲ و اردوی تمرین شیوههای سنگنوردی در اخلمد خراسان، امرداد ۱۳۷۳ نمونههایی از فعالیتهای مبتکرانه او بود. عدهای از صاحبنظران معتقدند که کوهنوردی زنان در چارچوب رسمی فدراسیون و انجمنهای دانشگاهی، تا حد زیادی با تلاشهای وی بهویژه پس از اردوی اخلمد شکل گرفت.
از دیگر فعالیتهای او همکاری با فصلنامه آزادکوه، خبرنامه فدراسیون کوهنوردی و همکاری با نشریات همشهری، طبیعتگردی، شکار و طبیعت، قشم، شکار، سفر، ایران و وبلاگ شخصیاش آزادکوه بود. از او چند مقاله و عکس هم در نشریههای پر آوازه National Geographic, Climbing منتشر شده است.
وی در بیشتر کوههای مهم ایران و چندین منطقه کوهستانی خارج از کشور مانند قرهقروم، هیمالیا، آلپ، پامیر و کلیمانجارو صعود داشت.
همچنین نخستین صعود زمستانی سوزنی بینالود (سرپرست) ۱۳۶۴.
صعود زمستانی دیواره مُلکوه ۱۳۶۵.
دومین صعود زمستانی «گرده آلمانیها» ۱۳۶۷.
گشایش مسیر روی دیواره شمالی آزادکوه (با محمدتقی بهرهور) خرداد ۱۳۷۰.
صعود تکی یکی از دهلیزهای صعود نشده و دشوار دره یخار دماوند؛ مهر ۱۳۷۱
صعود قله لیلا، ایگر پیک، بالتی پیک (در دوره آموزش هیمالیانوردی توسط UIAA) ۱۳۷۲.
صعود قله ۷۴۹۵ متری کمونیسم (سرپرست تیم ملی) ۱۳۷۴
و صعود به قله آکونکاگوا (۶۹۶۲ متر، بلندترین قله قاره آمریکا) ۱۳۷۹.
وی در روز ۱۶ شهریور ۱۳۸۸ به دلیل واژگون شدن قایقش در رودخانه تریشولی در نپال، ناپدید شد و هیچگاه نشانی از او نیافتند. همسرش فرخنده صادق همراه او بود.
صد و شصت و هفتمین شب از شبهای مجله بخارا به عباس جعفری اختصاص یافته بود که عصر یکشنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۳ با همکاری بنیاد ملت، انجمن کوهنوردان ایران، انجمن غار و غارشناسی ایرانیان و گروههای تور نوبل و پاسارگاد در بنیاد موقوفات محمود افشار، ساختمان کانون زبان فارسی برگزار شد.
🆔 @bargi_az_tarikh
#برگی_از_تقویم_تاریخ
☘☘☘☘☘☘☘☘☘☘
#غلامعباس_جعفری، د | 449 |
| 19 | ☘ ☘ برگی از تقویم تاریخ ☘ ☘
۱۶ شهریور سالروز درگذشت محسن وزیری مقدم
(زاده ۵ امرداد ۱۳۰۳ تهران -- درگذشته ۱۶ شهریور ۱۳۹۷ ایتالیا) طراح، نقاش و مجسمهساز
از نخستین دانشآموختگان دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران بود و از شاخصترین نقاشان نوگرای ایران است که با رویکردی مدرنیستی و سبکی شخصی، آثاری بدیع و منحصر به فرد خلق کرده است. وی در سالهای ۱۳۴۸ تا ۱۳۵۵ ریاست دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران را بر عهده داشت و تنها نقاش ایرانی است که موزه هنرهای مدرن نیویورک (MOMA) اثرش را بدون واسطه خریداری کرده است.
او در سال ۱۳۲۲ در امتحان ورودی دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران پذیرفته شد و از اولین استادانش علیمحمد حیدریان و مادام امینفر بودند. وی در سال ۱۳۲۷ به عنوان اولین دانشآموختگان دانشکده هنرهای زیبا فارغالتحصیل شد و در سال ۱۳۳۴ راهی ایتالیا شد و تا ۱۳۴۲ در رم به فعالیت هنری پرداخت. سال ۱۳۳۷ دانشنامه آکادمی هنرهای زیبای رم را دریافت کرد و پایاننامه تحصیلیاش را درباره موندریان و تأثیر او در هنر قرن بیستم به رشته تحریر درآورد.
وی به ساخت مجسمههای چوبیِ مَفصلی و متحرک مشهور است و اولین بار آثاری ساخت که مخاطب میتوانست در اثر هنری دخالت داشته باشد.
زندگینامه او به همراه مرور و تحلیلی بر مجموعهای از آثارش در کتاب پیشگامان هنر نوگرای ایران: محسن وزیری مقدم، به کوشش رویین پاکباز و یعقوب امدادیان با همکاری توکا ملکی توسط موزه هنرهای معاصر تهران و مؤسسه توسعه هنرهای تجسمی منتشر شده است.
آموزش:
او از سال ۱۳۴۳ تا ۱۳۵۵ در دانشکده هنرهای تزئینی (دانشگاه هنر) و دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران به آموزش هنر اشتغال داشت. وی را به سبب از میان بردن شیوههای آموزشی کهنه در هنرآموزی و حذف شیوه کمالالملکی در دانشکده هنرهای زیبا نیز از پیشگامان هنر مدرن ایران مینامند. وی به آموزش دروسی همچون طراحی، نقاشی و چاپ دستی پرداخت و نخستین بار در سال ۱۳۵۰ کلاس پایه و اصول طراحی را در دانشکده هنرهای زیبا بر عهده داشت. از مشهورترین شاگردان او، اصغر محمدی، غلامحسین نامی و محمدابراهیم جعفری هستند.
کتب تألیفی او در زمینه طراحی، از جمله کتاب شیوه طراحی (چاپ اول ۱۳۶۰) سالها در زمره کتب درسی و پایه طراحی در ایران بودهاست.
تعدادی از نمایشگاهها:
نخستین نمایشگاه انفرادی؛ مجموعهای از نقاشیهای نوگرایانه وزیری مقدم، انجمن ایران و آمریکا ۱۳۳۱.
بیست و نهمین بیینال جهانی ونیز؛ با اثری به نام «شهر ایرانی» شرکت کرد ۱۳۳۷.
نمایشگاه جمعی در برزیل (همزمان با جام جهانی ۲۰۱۴ برزیل) ژوئن ۲۰۱۴.
نمایشگاه شهود رنگ؛ تهران، گالری خاک ۱۳۹۳.
کتابشناسی:
شیوه طراحی. جلد اول، تهران: سروش.
طراحی [کتابهای درسی] سال اول و دوم هنرستان نظام قدیم. تهران: وزارت آموزش و پرورش.
راهنمای نقاشی.
طراحی (۲). [کتابهای درسی] نظام جدید آموزش متوسطه. تهران: وزارت آموزش و پرورش.
اندیشه و کار پُل کلی. ورنر هافتمان. (مترجم: محسن وزیریمقدم) تهران: سروش.
شیوه طراحی ۲. جلد دوم، تهران: سروش.
چهارده گفتار درباره نقاشی، گرافیک و مجسمهسازی. تهران: نشر شهر.
یادماندهها. تهران: مشق هنر.
🆔 @bargi_az_tarikh
#برگی_از_تقویم_تاریخ
☘☘☘☘☘☘☘☘☘☘
#محسن_وزیری_مقدم، د | 458 |
| 20 | 🖤اناالله وانا الیه راجعون🖤
🖤🖤🖤
متأسفانه باخبر شدیم پدری مهربان و دوستداشتنی دیده از جهان فرو بست و آسمانی شد
آقای بیگ محمد رضاخاني
(فرزند مرحوم مشهدی میرزا آقا )
دعوت حق را لبیک گفت..
مراسم تشییع و خاکسپاری متعاقبا اعلام میگردد
روحش شاد یادش گرامی باد
🍃🖤🖤🖤🖤🍃
گروه دنبلیدی ها و مردم شریف دنبلید درگذشت این پدر عزیز و گرامی
را به خانواده و بازماندگان آن مرحوم تسلیت عرض نموده و از درگاه خداوند مهربان برای بازماندگان آن مرحومه صبر و شکیبایی مسئلت دارند
🖤روحش شاد یادش گرامی 🖤
°C᭄⚘
✾࿐༅🍃🌸🍃༅࿐✾
⚛گروه دنبلیدی ها
⚛@donbelid | 582 |
