fa
Feedback
گروه دنبلیدی ها

گروه دنبلیدی ها

رفتن به کانال در Telegram

تأسیس ۱۳۹۴/۹/۳۰ ارتباط با مدیر @mohamad_rezakhani

نمایش بیشتر
1 870
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+57 روز
+1530 روز

در حال بارگیری داده...

ابر برچسب‌ها
هیچ داده‌ای
مشکلی وجود دارد؟ لطفاً صفحه را تازه کنید یا با مدیر پشتیبانی ما تماس بگیرید.
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
ژوئیه '26
ژوئیه '26
+44
در 1 کانال‌ها
ژوئن '26
+28
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '26
+5
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '26
+2
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '26
+1
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '26
+21
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '26
+6
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '25
+31
در 1 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '25
+29
در 1 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '25
+49
در 2 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '25
+34
در 2 کانال‌ها
Get PRO
اوت '25
+29
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '25
+27
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '25
+26
در 3 کانال‌ها
Get PRO
مه '25
+50
در 5 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '25
+48
در 1 کانال‌ها
Get PRO
مارس '25
+24
در 1 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '25
+51
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '25
+57
در 1 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '24
+70
در 5 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '24
+48
در 1 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '24
+41
در 3 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '24
+35
در 3 کانال‌ها
Get PRO
اوت '24
+41
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '24
+42
در 3 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '24
+52
در 2 کانال‌ها
Get PRO
مه '24
+36
در 3 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '24
+56
در 2 کانال‌ها
Get PRO
مارس '24
+55
در 1 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '24
+56
در 2 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '24
+80
در 2 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '23
+56
در 1 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '23
+51
در 5 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '23
+40
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '23
+57
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '23
+27
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '23
+42
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '23
+33
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '23
+26
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '23
+18
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '23
+33
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '23
+42
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '23
+45
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '22
+28
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '22
+18
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '22
+15
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '22
+13
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '22
+19
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '22
+50
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '22
+19
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '22
+29
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '22
+32
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '22
+21
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '22
+25
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '22
+43
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '21
+46
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '21
+49
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '21
+46
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '21
+40
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '21
+36
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '21
+40
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '21
+31
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '21
+21
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '21
+35
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '21
+51
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '21
+54
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '21
+51
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '20
+1 695
در 0 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
31 ژوئیه+2
30 ژوئیه+1
29 ژوئیه+3
28 ژوئیه0
27 ژوئیه+3
26 ژوئیه+1
25 ژوئیه0
24 ژوئیه+2
23 ژوئیه+2
22 ژوئیه+2
21 ژوئیه+1
20 ژوئیه+1
19 ژوئیه0
18 ژوئیه+3
17 ژوئیه0
16 ژوئیه0
15 ژوئیه+1
14 ژوئیه+1
13 ژوئیه+2
12 ژوئیه+1
11 ژوئیه+2
10 ژوئیه+1
09 ژوئیه+1
08 ژوئیه+2
07 ژوئیه+1
06 ژوئیه+2
05 ژوئیه+2
04 ژوئیه+1
03 ژوئیه+4
02 ژوئیه0
01 ژوئیه+2
پست‌های کانال
2
۶- ضمائم و اطلاعات عمومی برای این طرح ۶-۱- نقشه روستا و مشخص بودن فاز ۱ ( خط سبز) و مسیر خیابان خلیج فارس خلیج فارس (خط نارنجی) که مسیر اسفالت شده آن در فاز ۳ امکان ترمیم با توجه به اسفالت باقیمانده را خواهد داشت. ۶-۲- جدول محاسبه هزینه های هر یک از معابر روستا که در جریان تکمیل بوده و پس از دریافت جزئیات ، تکمیل و مجددا به اطلاع خواهد رسید . ۶-۳- فرم های انجام کار روزانه که با تایید تیم فنی و شورای اسلامی و دهیاری امکان پرداخت از محل وجوه خودیاری اهالی را خواهد داشت. ۶-۴- تفاهم نامه های خرید و حمل و پخش اسفالت در ادامه برای اطلاع عموم منتشر خواهد شد
135
3
۴- تیم اجرائی شورای اسلامی و دهیاری روستای دنبلید مشترکا مسئولیت نظارت و اجرای صحیح طرح و مقررات اعلام شده را در طول مدت بعهده دارند لذا برای امکان هر چه بهتر مسئولیت خود اقدام به تیم سازی بشرح زیر نموده اند. - تیم فنی و نظارت اجرا مرکب از آقایان نورالله رضاخانی و محمد رضاخانی - تیم هماهنگی و کنترل شامل آقایان عباس شجاعی و حسین رضاخانی - تیم حقوقی و قراردادها اقای موسی شجاعی - تیم مالی شامل صاحبان حساب آقایان محمد رضاخانی ، حسین رضاخانی ، عباس شجاعی و مسعود صمیمی به عنوان کنترولر مالی - کلیه پرداختها بر اساس فرم های روزانه پس از تهیه توسط تیم فنی و تایید شورای اسلامی و دهیار توسط کنترولر بررسی و پس از تایید به تیم مالی جهت پرداخت ارائه می شود. نطرات و راهنمایی ها و پیشنهادات خودتان را میتوانید به تیم هماهنگی و کنترل برای طرح در جلسات شورا و دهیاری ارائه فرمائید. تشریح کتبی پیشنهادات ، کمک بیشتری برای ما خواهد بود
125
4
۲- تامین مالی برای امکان اجرای طرح فوق ۲-۱- خانواده آقای عطائی برای آبادانی روستا در این پروژه پیشقدم شدند و مبلغ ۱۰ میلیارد تومان ، به روح مادر و پدر بزرگوارشان بدون هیچ چشم داشتی تقدیم نموده اند تا به مصرف هزینه های خرید و پخش اسفالت از ارگان ها در معابر روستا برسد . ۲-۲- برای امکان هر چه بیشتر خرید اسفالت مورد نیاز در طرح جامع روستا، مبلغ ۱۵ میلیون تومان حداقل سهم هر خانوار برای همیاری پیش بینی شده که در صورتیکه تمامی ۵۰۰ خانوار روستا این مبلغ را تامین کنند بالغ بر ۷ میلیارد و پانصد میلیون تومان دیگر تامین خواهد شد ۲-۳- برای اجرای کامل طرح و اسفالت تمامی معابر ، در صورت تامین کامل وجوه بند ۲ بالا ، به دوازده و نیم میلیارد تومان دیگر نیاز داریم تا کل روستا زیر سازی و اسفالت شود لذا به کمک سایر خیرین و بزرگان روستا امیدوار هستیم که تا در محدودیت زمانی موجود که پایان این ماه است ما را بی نصیب نگذارند.
181
5
شب گذشته جلسه هم اندیشی با اهالی روستا بعد از نماز مغرب و عشا در مسجد صاحب الزمان روستای دنبلید انجام شد و تشریک مساعی در مورد جزئیات طرح و امکانات موجود با حاضران صورت گرفت. ضمن تشکر از پیشنهادات و تذکرات دلسوزانه و راهگشای عزیزان ، خلاصه اقدامات انجام شده تا امروز بشرح زیر خلاصه شده که بند بند آن بصورت تفصیلی برای اطلاع اهالی در ادامه توصیح داده خواهد شد: ۱- تشریح وضعیت قرارداد شامل مبلغ قرارداد، نیاز جامع روستا، هزینه های اجرا و محدودیت زمانی ۲- تامین مالی طرح تاکنون و نیاز برای اجرای کل طرح. ۳-وضعیت موجود و برنامه اجرا شامل محدودیت های مالی فاز بندی اجرا و نحوه ورود به فاز های ۲ و ۳ ۴- تیم اجرائی معرفی بازوی اجرایی کمکی شورا و دهیاری ۵-سایر اطلاعات اطلاعات جانبی طرح ۶- ضمائم -شامل نقشه روستا با مشخص شدن فاز ۱ و مسیرهای درجریان - جدول تفصیلی پیش بینی بودجه هزینه ها به تفکیک معابر کل روستا و فرم های دستورالعمل و کنترل روزانه
139
6
شب گذشته جلسه هم اندیشی با اهالی روستا بعد از نماز مغرب و عشا در مسجد صاحب الزمان روستای دنبلید انجام شد و تشریک مساعی در مورد جزئیات طرح و امکانات موجود با حاضران صورت گرفت. ضمن تشکر از پیشنهادات و تذکرات دلسوزانه و راهگشای عزیزان ، خلاصه اقدامات انجام شده تا امروز بشرح زیر خلاصه شده که بند بند آن بصورت تفصیلی برای اطلاع اهالی در ادامه توصیح داده خواهد شد: ۱- تشریح وضعیت قرارداد شامل مبلغ قرارداد، نیاز جامع روستا، هزینه های اجرا و محدودیت زمانی ۲- تامین مالی طرح تاکنون و نیاز برای اجرای کل طرح. ۳-وضعیت موجود و برنامه اجرا شامل محدودیت های مالی فاز بندی اجرا و نحوه ورود به فاز های ۲ و ۳ ۴- تیم اجرائی معرفی بازوی اجرایی کمکی شورا و دهیاری ۵-سایر اطلاعات اطلاعات جانبی طرح ۶- ضمائم -شامل نقشه روستا با مشخص شدن فاز ۱ و مسیرهای درجریان - جدول تفصیلی پیش بینی بودجه هزینه ها به تفکیک معابر کل روستا و فرم های دستورالعمل و کنترل روزانه
2
7
sticker.webp
105
8
به زحمت می گم: ـ فکر می کردم بهم خیانت کرده. پوزخندش پر رنگ تر می شه. ماندانا: ـ پس الان این جا چه غلطی می کنی؟ مگه نمی گی بهت خیانت کرده! بهت تبریک می گم؛ انتقام خیانت نکرده اش رو ازش گرفتی. حالا برو دست نامزدت رو بگیر و زندگی کن. نکنه می خوای ترنم مرده رو زنده کنی تا دوباره پز نامزدت رو بهش بدی؟ لرز بدی به بدنم میفته. امیر این رو احساس می کنه و با اخم می گه: ـ ماندانا نمی بینی حالش بده؟ ماندانا: ـ نه امیر، نمی بینم، نمی خوام هم ببینم؛ چون وقتی حال ترنم بد بود هیچ کس ندید. هیچ کس تیکه های خرد شده ی غرور ترنم رو ندید. وقتی این آقا داشت تو بغل عشق جدیدش کیف دنیا رو می کرد ترنم داشت تو تنهایی هاش اشک می ریخت و زیر دست و پای خونواده ی بی معرفتش جون می داد. نخواه که ببینم، نخواه که بفهمم. تا دنیا دنیاست اینا باید عذاب بکشن. با دست به من اشاره می کنه و به تلخی می گه: ـ هم این، هم اون طاهر احمق، هم همه ی خونوادشون. وقتی ترنم نیست عذاب وجدان اینا رو می خوام چی کار؟ دیگه کنترلم رو از دست می دم. حس می کنم هیچی دست خودم نیست. دست امیر رو به شدت پس می زنم و با داد می گم: ـ آره برامون کمه. همه ی این دردا برامون کمه. هم برای من که فهمیدم نامزد من با اون بنفشه ی کثافت دست به یکی کرده بودن تا تیشه به ریشه ی زندگیم بزنند، هم اون طاهر بدبخت که الان روی تخت بیمارستان داره با مرگ دست و پنجه نرم می کنه. خودم می دونم چه غلطی کردم. می گی چی کار کنم؟ فکر کردی من عذاب نکشیدم؟ تمام این سال ها عاشق کسی بودم که فکر می کردم بهم خیانت کرده. فکر می کنی درد کمیه؟ نه خانم، نه، درد کمی نیست. فکر کردی با آلاگل نامزد کردم تا کیف دنیا رو کنم؟ نه خیر، فقط می خواستم غرور خرد شده ی خودم رو ترمیم کنم. هیچ وقت حتی برای یه در صد هم فکر نمی کردم همه چیز یه بازی مسخره از طرف برادر مسعود باشه. آره من احمق بودم؛ ولی توی باهوش چرا نفهمیدی همه ی اون کارا زیر سر بنفشه بوده؟ تویی که تمام اون روزا با ترنم و بنفشه بودی! ماندانا با ناباوری بهم خیره می شه. چند نفری اطرافمون جمع شدن؛ اما من بی توجه به اونا با داد ادامه می دم. ـ چیه؟ داری از عذابم لذت می بری؟ آره، لذت ببر. از عذاب من و همه ی خاندانا مهرپرور لذت ببر. حق داری، بیشتر از اینا باید عذاب بکشیم. ما رو چه به خوشبختی؟ وقتی خودمون همه چیز رو خراب کردیم دیگه چه جوری می تونیم انتظار خوشی رو داشته باشیم؟ حق با توئه. آره داریم تاوان حماقت هامون رو پس می دیم. چه منی که به خاطر یه فیلم دروغین از ترنم، از عشقم، از همه ی وجودم گذشتم؛ چه طاهری که به خاطر مادرش قید ترنم رو زد؛ چه پدر و مادری که به خاطر ترانه ترنم رو فراموش کردن. صدام کم کم ضعیف می شه. با بغض می گم: ـ حق با توئه. ما حالا حالاها باید بکشیم. خیلی زوده واسه ی بخشیده شدن، خیلی زوده! بعد از تموم شدن حرفم از جلوی چشمای بهت زده ی امیر و ماندانا بی توجه به کسایی که اطرافمون جمع شدن رد می شم. حال خودم رو نمی فهمم. گوشیم یک سره زنگ می خوره. با حالی خراب گوشی رو از جیبم بر می دارم تا خاموشش کنم، اما با دیدن شماره ی طاها همه ی وجودم پر از ترس می شه. با استرس دکمه ی برقراری تماس رو می زنم. طاها: ـ سروش بدبخت شدم. .°C᭄‌⚘ ✾࿐༅🍃🌸🍃༅࿐✾ ⚛گروه دنبلیدی ها ⚛ @donbelid
179
9
😍 رمان زیبای [سفر به دیار عشق] به قلم زیبای arameeshgh20 🌹 ⚛ @donbelid #سفر_به_دیار_عشق ♥️ #قسمت_581.580 ماندانا نگاهش رو از من می گیره و به سنگ قبر ترنم چشم می دوزه. امیر که بی تابی من رو می بینه سعی می کنه من رو از قبر ترنم دور کنه؛ اما من هنوز از دیدن یارم سیراب نشدم. ـ نه امیر، هنوز از دیدنش سیر نشدم. ماندانا که مقاومتم رو می بینه بین گریه پوزخندی می زنه و زمزمه وار می گه: ـ منظورت از دیدن ترنم همون دیدن سنگ قبرشه دیگه؟! با این حرف انگار من رو از بلندی به پایین پرت می کنند. نمی دونم چرا هر لحظه که می گذره بیشتر به فاجعه ی نبودنش پی می برم. دهنم رو باز می کنم تا جوابش رو بدم اما نمی دونم چرا هیچ کلمه ای به زبونم نمیاد. _ « گـاهــی لـال مـی شـود آدم، حـرف دارد امـا؛ کـلمه ندارد !» امیر با تحکم می گه: ـ ماندانا. اما ماندانا بدون توجه به امیر با صدایی بلندتر از قبل ادامه می ده: ـ ببخش اما دلم برات نمی سوزه. امیر می خواد چیزی بگه که دستمو میارم بالا. این عملم باعث می شه حرف تو دهنش بمونه. با ناراحتی سری تکون می ده و به ادامه ی حرفای ماندانا گوش می ده. چشمام رو می بندم. حق داره، حق داره، حق داره. سروش باید بیشتر از این حرفا رو بشنوی و دم نزنی. ماندانا: ـ می دونی چرا؟ می دونی چرا دلم برات نمی سوزه؟ چشمام رو به زحمت باز می کنم و نگاش می کنم. دارم از بغض منفجر می شم. _ «خدایا، دیگر بریده ام ؛ چند بغض؛ به یک گلو !» با داد می گه: ـ نه، می دونم که نمی دونی. می دونم که نمی فهمی؛ چون خودخواه تر از اونی هستی که حتی بخوای بهش فکرش رو کنی. فقط و فقط به خودت فکر می کنی. تمام سال های عمرت همین کار رو کردی؟ خودخواه تر از تو توی عمرم ندیدم! دلت می خواد ترنم برگرده؟ مگه تمام اون سال هایی که ترنم بهت التماس می کرد برگشتی؟ کجا بودی وقتی ترنم به بدترین شکل خبر نامزدیت رو شنید؟ کجا بودی وقتی ترنم تو اتاقش زار می زد و گریه می کرد؟ کجا بودی وقتی حتی یه نفر هم توی اون خونه به ترنم دلداری نداد؟ کجا بودی وقتی ترنم داشت با زندگی دست و پنجه نرم می کرد؟ کجا بودی؟! تو توی اون روزا کجا بودی؟ مگه تو توی اون روزای سخت برگشتی که حالا چنین انتظاری از ترنم داری؟! با همه ی زحمتم برای مهار اشکام مقاومتم می شکنه. بالاخره اشکام جاری می شن. « خدایا کم آورده ام، در لیست آدم هایت اشتباهی شده است؛ اسم من که ایوب نیست!» ماندانا: ـ اشک بریز. آره اشک بریز. همه ی این اشکا واست کمه. می دونی فرق تو و ترنم چیه؟ تو بودی و برنگشتی؛ اما ترنم نیست. ترنم نیست تا برگرده و تو چشمات زل بزنه و بگه دیدی گفتم بی گناهم. امیر: ـ ماندانا تو رو خدا تمومش کن. نگاهی به امیر می ندازه و می گه: ـ نه امیر، بذار بگم. یه چیزایی بدجور رو دلم سنگینی می کنند. مگه اون روزایی که ترنم به اینا التماس می کرد اینا بس کردن؟ مگه وقتی ترنم با اون حال خرابش زجه می زد کسی دلش برای ترنم سوخت؟ بذار یه بار هم من مثل خودشون سنگ دل باشم تا شاید بفهمند با ترنم چی کار کردن؟ بعد بدون این که به امیر اجازه ی صحبتی بده تو چشمام زل می زنه و با بی رحمی تمام می گه: ـ من مثل ترنم نیستم. باورت ندارم. هیچ وقت هم باورت نمی کنم. سعی نکن با حرفات مظلوم نمایی کنی. هر کسی ندونه من خوب می دونم تو چه آدم پستی بودی و هستی. تو لایق دلسوزی نیستی. تویی که لحظه به لحظه به ترنم اشک و آه هدیه دادی لیاقت مردن رو هم نداری. تا دنیا دنیاست، باید بمونی و عذاب بکشی. از امروز تا آخر عمرم هر روز و هر روز از خدا واست سالیان سال عمر طولانی می خوام تا بمونی بدون ترنم لحظه به لحظه عذاب بکشی. اون قدر عذاب بکشی که مرگ برات یه آرزوی دست نیافتنی بشه. خدا دیگه بسمه. دیگه دارم می برم. دیگه دارم کم میارم. خدایا ترنم چه جوری دووم آورد؟ من نمی تونم، من نمی تونم. حس می کنم حتی نفس کشیدن رو هم از یاد بردم. _ «می دآنی، گـآهی سـنگ دل تـریـن آدم دنیـآ هـَم که بـآشی، یـک آن، یـاد کـسی روی قـفـسه سیـنه ات ســنگــینی می کــنــد؛ آن وقــت به طــور کـآملا غریزی نـفــس عمیـقی می کــشی تـا ســنگ کـــوب نـکـنی ! » با وجود همه ی دردی که می کشم درکش می کنم. با همه ی وجودم این تنفر رو در تک تک کلماتش احساس می کنم. با همه ی وجودم عشق به ترنم رو در چشماش می بینم. یعنی این دختر از من هم به ترنم نزدیک تر بود؟! از خودم تا حد مرگ متنفرم. حتی از این حرفای تکراری هم متنفرم. با صدای ماندانا از فکر بیرون میام. ماندانا: ـ حالا چرا این جایی لعنتی؟! چرا این حق رو به خودت می دی که لحظه های تنهاییت رو با ترنم پر کنی؟ مگه تو تنهایی هاش رو پر کردی؟ مگه تو بهش آرامش دادی که الان می خوای با وجود اون به آرامش برسی؟
165
10
امیر به بازوم چنگ می زنه و به زور بلندم می کنه. ـ به حرف من گوش نمی ده. تو بگو، تو بگو شاید برگشت. ماندانا زیر لب چیزی زمزمه می کنه که نمی فهمم. امیر: ـ هیس، آروم باش سروش، آروم باش. با این جور بی تابی ها ترنم زنده نمی شه، فقط خودت اذیت می شی. ترنم راضی به عذابت نیست. ـ حرفای تکراری تحویلم نده. خستم از این حرفا. باور نبودنش از سخت هم سخت تره. .°C᭄‌⚘ ✾࿐༅🍃🌸🍃༅࿐✾ ⚛گروه دنبلیدی ها ⚛ @donbelid
154
11
😍 رمان زیبای [سفر به دیار عشق] به قلم زیبای arameeshgh20 🌹 ⚛ @donbelid #سفر_به_دیار_عشق ♥️ #قسمت_579.578 اشکام همین طور صورتم رو خیس می کنند. ترنم: _ «اَه، اَه، پاشو گمشو اون طرف. عین این بچه دو ساله ها نشسته ور دل من گریه می کنه» _ «ترنم بیا خانمی کن و من رو هم پیش خودت ببر» ترنم: _ «این جا جای بچه های دو ساله نیست، برو پستونکت رو بخور. هر وقت مثل من بزرگ شدی یه فکری برات می کنم» _ «ترنم دیگه تحمل این همه دوری رو ندارم» ترنم: _ «اگه همین جور گریه کنی ده دقیقه باهات قهر می کنما. هر چقدر هم منت کشی کنی جوابت رو نمی دم» _ «ببخش خانمی، ببخش که دیر اومدم. دلم برای با هم بودنامون تنگ شده. دلم اون روزای قدیم رو می خواد» آهی می کشه و با بغض می گه: _ «منم» _ «دلم می خواد مثل اون روزا کنارم باشی. بغلت کنم، بچرخونمت، تو هم جیغ بزنی و بگی سروش غلط کردم من رو بذار پایین» ترنم: _ «تو خجالت نمی کشی؟ تو این لحظه هم به فکر در آوردن لج منی؟ تو آدم بشو نیستی، اصلا باهات قهرم» _ «ترنمی» _ «...» _ «خانمی» _ «...» _ «دلت میاد با سروشت قهر کنی؟» پقی می زنه زیر خنده و می گه: _ «سروش اصلا بهت نمیاد این جوری باشی. چقدر منت کشی بهت میاد! جون من یه خرده دیگه منت کشی کن» _ «بی لیاقت، گمشو اون ور، به من می گه آدم بشو نیستی! آخه مگه تو آدمی من بیام به خاطر تو آدم بشم» ترنم: _ «اوه اوه، آقامون عصبانی شد! خب بابا، چیز خوردم. اخماتو باز کن ببینم. منو نگاه کن ببینم. واسه ی خودم شاعر شدما» _ «ترنم» ترنم: _ «ها؟» _ «ها نه بله. این هم هزارمین دفعه، اگه فهمیدی؟» ترنم: _ «ایـــش» _ «نشنیدم، چی گفتی؟» ترنم: _ «ها؟ هیچی، گفتم بله آقایی؟» _ « مطمئنی همین بود؟ من حس می کنم یه چیز دیگه بودا » ترنم: _ «برو بابا، تو هم به زمین و زمان مشکوکی» ترنم: _ «چی شد آقایی؟ ساکت شدی؟» _ «دلم واسه ی همین کل کل کردنات یه ذره شده» ترنم: _ « از بس خلی دیگه! من اگه به جای تو بودم حالا می رفتم یه سی چهل تا زن می گرفتم و عشق دنیا رو می کردم» _ «آره جون خودت» ترنم: _ «پس چی فکر کردی؟ با اون همه پولی که تو داری اگه من داشتم، اوف، نمی دونستی چی کارا می کردم!» _ «دیوونه» ترنم: _ «خودتی بی تلبیت» _ « ترنمی خیلی برام عزیزی، خیلی زیاد. حاضرم همه ی اون ثروت رو بدم فقط یه روز از اون گذشته ها رو برای خودم داشته باشم » ترنم: _ « آخه سروشم، عشقم، همه ی وجودم، چرا این جوری می کنی؟» _ «دست خودم نیست. زندگی رو بدون تو نمی خوام» ترنم: _ «اشکاتو دوست ندارم سروش. اشکاتو دوست ندارم. دلم می خواد بخندی، لبخند بزنی، شاد باشی، زندگی کنی. اصلا اخم کن، داد بزن؛ ولی گریه نکن. چرا دلم رو خون می کنی؟ دوست ندارم سروش رو این جور شکسته و داغون ببینم» « بدون تو، با خنده و لبخند غریبه ام خانمی» ترنم: _ «بخند آقایی. اگه من رو دوست داری بخند و زندگی کن. مگه نگفتم خوشبخت شو؟! چرا هیچ وقت به حرفام گوش نمی دی؟» _ «تو برگرد خانمی، من تا عمر دارم نوکریت رو می کنم. قول می دم به همه ی حرفات گوش کنم» ترنم: _ «آخه چی کارت کنم سروش؟ وقتی این جوری می گی دلم آتیش می گیره» _ «از بس خانمی، از بس خانمی ترنمم! من عذابت دادم؛ ولی تو از زجر من ناراحت می شی. خیلی دوستت دارم ترنم، خیلی» ترنم: _ «من بیشتر گلم، من خیلی خیلی بیشتر دوستت دارم» _ «پس چرا رفتی خانمی؟» ترنم: _ «چون باید می رفتم» ـ « نه؛ چون من ازت خواستم؛ چون من ازت خواستم بری، رفتی !» با هق هق ادامه می دم: _ «آره، دلیلش همینه. همیشه به حرفام گوش می کردی. این دفعه هم چون بهت گفتم تو باید به جای ترانه می رفتی تنهام گذاشتی، مگه نه؟» ترنم: _ «سروش» با احساس دستی روی شونم ترنم از جلوی چشمام محو می شه. از رویاهام بیرون میام. سرم رو از روی سنگ قبر بر می دارم و چشمام رو باز می کنم. نگاهی به عقب می ندازم. آهی می کشم. امیر و ماندانا رو با چشمای اشکی می بینم. سری با ناراحتی تکون می دم. چقدر این زن و شوهر برام عزیزن. تنها کسایی که به ترنمم پناه دادن. با چشمای خیس به ماندانا زل می زنم. برای لحظه ای پیش خودم شرمنده می شم که به جای بنفشه به ماندانا شک کرده بودم. یاد حرفای دکتر میفتم. دکتر می گفت ترنم هم همین اشتباه رو کرده بود. با بغض می گم: ـ ماندانا بگو برگرده. به خدا همه چیز رو جبران می کنم. ماندانا فقط گریه می کنه. ـ به خدا جبران می کنم؛ به جون خودم، به جون خودش، به هر کسی که می پرستی و می پپرسته جبران می کنم. همه ی گذشته رو، همه ی اون لحظه های سخت رو، همه ی اون تنهایی ها رو، همه ی اون تهمت ها رو، همه چیز رو جبران می کنم؛ فقط بگو برگرده.
157
12
😍 رمان زیبای [سفر به دیار عشق] به قلم زیبای arameeshgh20 🌹 ⚛ @donbelid #سفر_به_دیار_عشق ♥️ #قسمت_577.576 *** «چند روز بعد» ترنم: _ «سلام آقایی» _ «سلام خانمی. خوب واسه خودت خوش می گذرونیا! من رو هم که از یاد بردی، یه بار با خودت نگی سروش داره از ندیدن من دق می کنه ها» ترنم: _ «باشه نمی گم آقایی، خیالت تخت» _ «بچه پر رو» ترنم: _ «بنده تو پر رویی انگشت کوچیکه ی شما هم نمی شم» _ «ترنم» ترنم: _ «ها؟» -« این "ها" هنوز از دهنت نیفتاده؟» ترنم: _ «برو بابا» _ «بی تربیت هم که شدی! بعد این همه مدت هنوز هم همون دختر لوس و ننری که بودی هستی» ترنم: _ « تو هم هنوز همون کروکودیل بی ریخت و بی خاصیتی!» _ «من کروکدیلم؟» ترنم: _ «پ نه پ، من کروکدیلم» _ «خب درستش همینه دیگه » ترنم: _ «سروش می زنم شل و پلت می کنما» _ «برو کوچولو، برو بگو بزرگ ترت بیاد» ترنم: _ «با من بودی؟» _ «پ نه پ، با دیوار بودم» ترنم: _ «نه، می بینم که راه افتادی» _ «اگه اشتباه نکنم الان یک سال و خرده ای هست که راه افتادم» ترنم: _ «ســـروش» _ «چیه کوچولو؟» ترنم: _ «تو باز بهم گفتی کوچولو؟!» _ «مگه نیستی؟» ترنم: _ «نه خیـــر» _ «خب بابا، حالا چرا داد می زنی کوچولو» ترنم: _ «ســـــروش، من دیگه بزرگ شدم. واسه ی خودم خانمی شدم. من بچه نیستم که هی می گی کوچولو» _ «واقعا؟» ترنم: _ «اوهوم» _ «من که نمی بینم» ترنم: _ «ســـروش» _ «جانم کوچولو؟» ترنم: _ «لوس» _ «بده دارم نازتو می خرم؟» ترنم: _ «کو، کجاست؟ من که نمی بینم!» _ «همون جانم که گفتم خودش خریدن نازه دیگه» ترنم: _ «نه بابا، خوب شد گفتی، من نمی دونستما» _ «عیبی نداره، از حالا به بعد دیگه می دونی» ترنم: _ «ســــــروش» _ «جانم خوشگلم؟» _ «...» _ «چی شد؟ چرا این جوری نگام می کنی؟» ترنم: _ «با من بودی؟» _ مگه غیر از تو کس دیگه ای هم این جا هست؟ ببین جنبه نداری این جوری صدات کنما !» ترنم: _ «از بس از این کارا نکردی آدم باورش نمی شه !» _ «همیشه یه اولین باری وجود داره» غمگین نگام می کنه. ترنم: _ «وقتی می گی جانم خوشگلم ته دلم یه جوری می شه !» صدایت شنیدن دارد؛ وقتی که می گویی، جانم ... _ «چه جوری خانمی؟» ترنم: _ «نمی دونم. انگار داره قیلی ویلی می ره» _ «چی؟» ترنم: _ «دلم دیگه» _ «الهی قربون دلت برم. تو بیا من هر روز هزار بار نازتو می کشم و قربون صدقه ات می رم» ترنم: _ «خدا نکنه آقایی. تو اگه ناز من رو هم نکشی باز هم خاطرت عزیزه» _ ای کاش می شد برگردیم به گذشته ها تا برات حرفایی بزنم که همیشه دوست داشتی از من بشنوی. با بغض ادامه می دم: _ «لبخندای تلخت رو دوست ندارم» ترنم: _ «تلخی تموم شده آقایی. همین که هستی برام یه دنیا می ارزه» _ «ترنمی دلم برات تنگ شده» ترنم: _ «تو که همیشه ی خدا این جایی !» _ «به جای تشکرته؟ مثلا شوهرتما !» ترنم: _ «برو بابا، شوهر کجا بود؟ فکر کردی به همین راحتی زنت می شم؟! باید هزار بار بری و بیای تا شاید به یه گوشه چشمی مهمونت کنم » _ «کی بود چند لحظه پیش می گفت خاطرت خیلی خیلی عزیزه؟» ترنم: _ «من که یادم نمیاد. واقعا کی بود؟» ـ «نه، می بینم که آلزایمرت هم عود کرده! یه چند روز بهت سر نزدم قرص واجب شدی؟» ترنم: _ «ســـروش!» _ «جانم خانومم؟ دلم برای سروش سروش گفتنات یه ذره شده بود. دلم می خواد یه عالمه اذیتت کنم و تو هم آخر جیغ جیغ کشون بگی ســـروش» آه پر دردی می کشم و با بغض می گم: _ «نمی خوای از آقات پذیرایی کنی؟» ترنم: _ «نه خیر، دیر اومدی حلوا و خرما تموم شد» اشک از گوشه ی چشمم سرازیر می شه. ترنم: _ «خب بابا، چرا گریه می کنی؟ دفعه ی بعد برات کنار می ذارم» .°C᭄‌⚘ ✾࿐༅🍃🌸🍃༅࿐✾ ⚛گروه دنبلیدی ها ⚛ @donbelid
193
13
sticker.webp
194
14
بدون متن...
368
15
‍ ‍ ☘☘ برگی از تقویم تاریخ ☘☘ ۹ امرداد سالروز درگذشت جلال ستاری (زاده ۱۴ امرداد ۱۳۱۰ رشت -- درگذشته ۹ امرداد ۱۴۰۰ تهران) پژوهشگر و اسطوره‌شناس دکترایش را از سویس گرفت و یکی از استادان معروفش "ژان پیاژه" بود و به مانند کارل گوستاو یونگ سویسی در رشته روانشناسی تحصیل کرد. وی مانند او دغدغه‌ای فراتر از روانشناسی فردی داشت و تمرکز خود را بر روانشناسی جمعی و شناخت تأثیر مثبت یا منفی کهن الگوها و اسطوره‌ها و افسانه‌ها در ناخودآگاه جمعی معطوف کرد. او بیش از ۱۰۰ کتاب در زمینه‌های افسانه‌شناسی، ادبیات نمایشی و نقد فرهنگی در بیش از ۶۰ سال نوشت یا ترجمه کرد که بعضی از این کتاب‌ها مرجع و شاخص در زمینه‌های تخصصی خود هستند. وی نشان هنر و ادب درجه شوالیه را از دولت فرانسه دریافت کرد. آثار: جانهای آشنا آخرین مصاحبه با سارتر (ترجمه) جهان نگری (ترجمه) تراژدی و انسان بازتاب اسطوره در بوف‌کور فرهنگ و تئاتر و طاعون (ترجمه) اسطوره در جهان امروز پژوهشی در ناگزیری مرگ گیلگمش (ترجمه) سیمای زن در فرهنگ ایران در قلمرو فرهنگ شرق در ادبیات فرانسه (ترجمه) افسون شهرزاد نمایش در شرق اسطوره و رمز در اندیشه میرچا الیاده درد عشق زلیخا در بی دولتی فرهنگ آیین و اسطوره در تئاتر پژوهشی در اسطوره گیلگمش و افسانه اسکندر جهان اسطوره‌ شناسی (ترجمه) اسطورگی و فرهیختگی رمز و مثل در روانکاوی نماد و نمایش چهار سیمای اسطوره‌ای (تارزان-دراکولا-فرانکشتاین-فاوست) رمزپردازی آتش (ترجمه) دانش اساطیر (ترجمه) زبان رمزی افسانه‌ها پژوهشی در احوال شیخ صنعان و دختر ترسا در روز بازار زمانه (سفرنامه) تقلید و تماشا اسطوره‌های عشق (ترجمه) زمینه اجتماعی تعزیه و تئاتر در ایران زبان رمزی قصه‌های پرشور زمینه فرهنگ مردم تأثیر سینما در کودک و نوجوان (ترجمه) چشم‌انداز اسطوره مدخلی بر رمزشناسی عرفانی جایزه جلال ستاری: جایزه‌ای به‌نام جلال ستّاری هرسال به پژوهشگران برتر نمایش ایرانی اهدا می‌شود. از برندگانش: ۱۳۹۰- رقیه بهزادی ۱۳۹۲- سودابه فضائلی ۱۳۹۸- بهرام بیضایی ‎🆔 @bargi_az_tarikh #برگی_از_تقویم_تاریخ ☘☘☘☘☘☘☘☘☘☘ #جلال_ستاری، د
385
16
‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ☘ ☘ برگی از تقویم تاریخ ☘ ☘ ۹ امرداد سالروز درگذشت محمد نوری (زاده ۱ دی  ۱۳۰۸ رشت – درگذشته ۹ امرداد ۱۳۸۹ تهران) خواننده، آهنگساز و ترانه‌سرا در دهه بیست که دوران آغاز نوعی تفکر در شعر و موسیقی آوازی در میان مردم ایران، به‌ویژه نسل جوان بود، کار خوانندگی را آغاز کرد. زمانی را که می‌توان متأثر از نشر و پخش وسیع‌تر موسیقی علمی و آثار فولکلور کشورهای مختلف جهان ازطریق رادیو و صفحات گرامافون دانست. او در همین سالها - دوران نوجوانی - با خواندن اشعار نوینی که بر روی نغمه‌های روز مغرب‌زمین و برخی قطعات کلاسیکِ آوازی سروده شده‌بود، شروع کرد و طی سالهای بعد با تکیه بر تحصیلات هنرستانی و دانشگاهی توانست هویت مستقلی به این اندیشه و گرایش ببخشد و با اجرای آثار بزرگان، فضای متفکرانه‌ای به‌گونه آوازیِ خویش بدهد. وی طی پنج دهه بیش از ۳۰۰ قطعه آوازی اجرا کرد و همچنین به تقریر و ترجمه مقالات و سرودن اشعاری برای ترانه پرداخت و در سال‌های پایانی زندگی چند اجرا به‌نفع بیماران خاص داشت و ترانه‌های زیادی با تم میهنی چون «جان مریم» «شالیزار» «واسونک» «جمعه بازار» «ایران» را اجرا کرد. یکی از مهم‌ترین و معروف‌ترین ترانه‌های وی، جان مریم نام دارد که آهنگ زیبای آن از ساخته‌های خود اوست. او آواز ایرانی را نزد اسماعیل مهرتاش آموخت. بعد از آن نزد استادان هنرستان عالی موسیقی «سیروس شهردار»  «فریدون فرزانه» « پورتراب» رفت و از آن‌ها تئوری موسیقی، سلفژ و نوازندگی پیانو را فراگرفت. آواز کلاسیک را نزد اولین باغچه‌بان و فاخره صبا آموخت و شیوه آوازی را با تأثیر از استادان حسین اصلانی و ناصر حسینی پیدا کرد و رفته رفته به‌شیوه منحصر به‌فرد خود دست یافت؛ شیوه‌ای که به‌سختی می‌توان آن‌را در زیر شاخه‌ای از شاخه‌هایی چون پاپ، کلاسیک و ...گنجاند. بیشتر آهنگهای او ساخته دکتر سریر است. نوری فارغ‌التحصیل هنرستان تئاتر، زبان و ادبیات انگلیسی از دانشگاه تهران و  مبانی تئاتر از دانشکده علوم اجتماعی بود. وی پس از انقلاب  و پس از مدتی سکوت، فعالیت هنری‌اش را با آلبوم در شب سرد زمستانی همراه با فریبرز لاچینی و احمدرضا احمدی در سال ۱۳۶۸ از سر گرفت و این همکاری بعدها با آلبوم آوازهای سرزمین خورشید ادامه یافت. در سال ۱۳۸۵ او از سوی سازمان صداوسیما به‌عنوان چهره ماندگار موسیقی انتخاب و معرفی شد. ‎🆔 @bargi_az_tarikh #برگی_از_تقویم_تاریخ ☘☘☘☘☘☘☘☘☘☘ #محمد_نوری، د
359
17
‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ☘ ☘ برگی از تقویم تاریخ ☘ ☘ ۹ امرداد روز اهدای خون در امرداد سال ۱۳۵۳ سازمان انتقال خون ایران با هدف سامان بخشیدن به‌ وضع آشفته خون‌رسانی و به‌منظور ترویج فرهنگ اهدا، تهیه و تأمین خون و فرآورده‌های سالم و مطمئن و رایگان برای رفع نیاز بیماران نیازمند، به‌خصوص مبتلایان به تالاسمی، هموفیلی و لوسمی به‌وجود آمد. از آن تاریخ به بعد، سالروز تأسیس این سازمان در نهم امرداد ماه، به‌عنوان روز اهدای خون نام‌گذاری شده است. جمع‌آوری خون از داوطلبانِ اهدای خون و آماده سازی آن برای نجات بیماران و مصدومین، ایجاد پایگاه در بیمارستان‌ها و واحدهای سیار و ثابت جهت تهیه خون، ثبت اطلاعات لازم به‌ منظور دعوت برای اهدای خون به‌ هنگام ضرورت و توزیع خون و فرآورده‌های آن به‌ مراکز درمانی و بیمارستان‌ها و ... از جمله کارهای سازمان انتقال خون ایران است. برابر گفته کارشناسان، هر فرد بالغ "بین ۱۷ تا ۶۵ سال" با وزن متوسط پنجاه کیلوگرم، حدود پنج و نیم تا شش لیتر خون دارد و با اهدای ۲۵۰ سی‌سی تا ۴۵۰ سی‌سی از خون خود، نه تنها سلامتی خود را به‌ مخاطره نمی‌اندازد، بلکه ضمن کمک به‌ سلامتی خود، نجات‌بخش زندگی دیگری نیز خواهد شد. اهدای خون همچنین می‌تواند در کشف بیماریهای نهفته در اهدا کنندگان خون کاملاً مؤثر باشد. هر فرد سالم می‌تواند در هر سال تا چهار بار با فاصله هشت هفته "دو ماه" خون اهدا کند. مهمترین هدف انتقال خون در ایران تأمین خون و فرآورده‌های سالم آن با بهترین کیفیت استاندارد مطابق با موازین تعیین‌شده بین‌المللی برای بیماران و نیازمندان و همچنین ترویج طب انتقال خون است. اهداف سازمان انتقال خون به‌شرح زیر است:   ۱- مشارکت در مراقبت از بیماران   ۲- تأمین خون سالم و کافی   ۳- بسیج اهداکنندگان داوطلب   ۴- همکاری با بیمارستان‌ها در حل مشکلات انتقال خون   ۵- گسترش شبکه پایگاههای انتقال خون و ... ‎🆔 @bargi_az_tarikh #برگی_از_تقویم_تاریخ ☘☘☘☘☘☘☘☘☘☘ #روز_اهدای_خون
333
18
‍ ‍ ‍ ☘☘ برگی از تقویم تاریخ ☘☘ ۹ امرداد سالروز صدور نخستین گواهینامه رانندگی در ایران سیف‌اله‌خان، از خرداد سال ۱۳۰۷ تا امرداد سال ۱۳۰۸ با گذراندن آزمون سه مرحله‌ای، اولین گواهینامه اتومبیل را دریافت کرد. تاریخ صدور گواهینامه رانندگی سیف‌اله‌خان ۹ امرداد ۱۳۰۸ برابر با ۲۹ ژوئیه ۱۹۲۹ میلادی است. ‎🆔 @bargi_az_tarikh #برگی_از_تقویم_تاریخ ☘☘☘☘☘☘☘☘☘☘ #نخستین_گواهینامه
345
19
واریزی به مبلغ 15میلیون تومان توسط آقای عیسی سید علیخانی داماد مرحوم یدالله رضاخانی سپاسگزاریم از لطف شما بزرگوار .°C᭄‌⚘ ✾࿐༅�
واریزی به مبلغ 15میلیون تومان توسط آقای عیسی سید علیخانی داماد مرحوم یدالله رضاخانی سپاسگزاریم از لطف شما بزرگوار .°C᭄‌⚘ ✾࿐༅🍃🌸🍃༅࿐✾ ⚛گروه دنبلیدی ها ⚛ @donbelid
341
20
واریزی اول به مبلغ 5میلیون تومان توسط آقای عبدالملک وفایی. فرزند مرحوم وکیل و گل مست سپاسگزاریم از لطف شما بزرگوار .°C᭄‌⚘ ✾࿐༅
واریزی اول به مبلغ 5میلیون تومان توسط آقای عبدالملک وفایی. فرزند مرحوم وکیل و گل مست سپاسگزاریم از لطف شما بزرگوار .°C᭄‌⚘ ✾࿐༅🍃🌸🍃༅࿐✾ ⚛گروه دنبلیدی ها ⚛ @donbelid
387