"زنی کهگم کردم "
Open in Telegram
برای نوشتن که جهان از نوشتن زیباست عادله زمانی راه ارتباطی با من : @Aydel70
Show more4 519
Subscribers
-124 hours
-87 days
+16730 days
Posts Archive
4 519
آرام باش عزیز من، آرام باش
حکایت دریاست زندگی
گاهی درخشش آفتاب، برق و بوی نمک، ترشح شادمانی
گاهی هم فرو میرویم، چشمهایمان را میبندیم، همه جا تاریکی است
آرام باش عزیز من
آرام باش
دوباره سر از آب بیرون میآوریم
و تلالؤ آفتاب را میبینیم
زیر بوتهای از برف
که این دفعه
درست از جایی که تو دوست داری، طالع میشود
شمس لنگرودی
صدای خاص:سمیرا جان بهرامی
@adelehz
4 519
یادت نرود
آدمها به پایان می رسند ولی
قصه ها نه ..
تلاش کن قصه ات زیبا نگاشته شود...
#عادله_زمانی
@adelehz
4 519
تو خیال میکنی که او همیشه پیر بوده ست ؟
نه به چشمانش بنگر
مطمئنم روزی عاشقی را کوچه به کوچه پشت سرش میگردانده ست .
#عادله_زمانی
@adelehz
4 519
خونه ی قشنگ کودکی های من زیر نور کمرنگ شب چراغها
حوالی سحر و روشن شدن آسمان و صدای ملکوتی دعای سحری که از رادیو دل سکوت شب را میشکافت...
ما کودکی های زیبایی داشتیم بعید میدانم هیچ نسل دیگری مثل ما بتواند اصالت را در کودکی مزه کند...
#عادله_زمانی
4 519
خونه ی قشنگ کودکی های من زیر نور کمرنگ شب چراغها
حوالی سحر و روشن شدن آسمان و صدای ملکوتی دعای سحری که از رادیو دل سکوت شب را میشکافت...
ما کودکی های زیبایی داشتیم بعید میدانم هیچ نسل دیگری مثل ما بتواند اصالت را در کودکی مزه کند...
#عادله_زمانی
4 519
داستایوفسکی میگه :
« زنی که کتاب میخواند، به آسانی عاشق نمیشود؛
او تنها به دنبال همتای معنویای است که با جزئیات کوچکش تشابه داشته باشد.»
صدای خاص: بانو سمیرا بهرامی ❤️
@adelehz
4 519
تقدیم به همه ی خانم ها و مادران عزیزی که در طول این یک ماه حسابی زحمت میکشند..
خسته نباشید .
4 519
بین شستن ظرفها داشتم فکر میکردم
ماه رمضون، سختتر از روزه داشتن،
#زن بودنه!
تصور کن؛
سحر زودتر از بقیه بیدار میشی،
سفره سحری رو آماده میکنی،
بعد سحر سفره رو جمع میکنی،
ظرفها رو میشوری،
آشپزخونه رو مرتب میکنی،
آخر از همه میخوابی؛
وقتی بیدار شدی،
یه نماز و شاید چند صفحه قرآن و
یکم مرتب کردن خونه؛
دوباره باید بدویی دنبال آماده کردن افطار!
دوباره افطار تموم میشه،
سفره رو جمع میکنی،
ظرفها رو میشوری،
نماز میخونی،
و حالا نوبت پختن سحریه!
پخت که تموم شد،
آخر از همه و گوش به زنگ، میخوابی؛
و یک ماه تمام تکرار و تکرار و تکرار...
بعد از همه این فکر و خیال ها،
انگاری یه نفر، یه صدایی، تو ذهنم گفت:
اگه ماه رمضون ماه مهمونی خداست،
شما خانومها مهمانداران خدایید!
با همین یه جمله،
عجیب حال دلم زیر و رو شد 🪴
رمضانتون مبارک و پر افتخار
مهماندارانِ مهمانی خدا ☺️🌙
#شما_فرستادین
@adelehz
4 519
فقط اندکی به شنیدن این صدای قشنگ و لرزیدنی کوتاه از هوای خنک بهار باقی مونده ...
4 519
اما فهمیدن این موضوع کار سختی نبود که زن خود زندگی ست .
و زندگی بدون زن معنا ندارد .
که گیسوان زن شاخه های حیات زندگانی ست .
و زندگی بدون زن درخت بی ریشه است.
که البته کسی، تا بحال جنگلی از درختان بی ریشه ندیده است .
روزتان مبارک ریشه های زندگی ❤️
#عادله_زمانی
4 519
شب جمعه ست لطفا برای دایی احمد دایی درویش اسحاق و همه ی رفتگان این راه بی برگشت فاتحه ای بخونید.
خونه تون اباد❤️
4 519
بیاد اسحاق
اسحاق هم بازی دوران کودکی من بود ..سالها قبل در مشهد هم را دیده بودیم نوه ی خاله ی پدرم
چشمانی رنگی و معصوم داشت و با خواهرش که کمی از ما بزرگتر بود بهمراه مادر و مادربزرگش زندگی می کرد .
پدرش در زندگی شان هم بود و هم نبود .
مادرش عجیب به اسحاق وابسته بود و اسحاق هم شدیدا مهربان بود .
یک بار که در راه مدرسه به او شیرینی زبان داده بودند مسیری طولانی را طی کرده بود تا تنها یک دانه شیرینی را برای مادر من که خاله می نامیدش بیاورد ...
هرگز به شفافیت چشمان اسحاق چشمی در زندگی ام ندیدم و بعد از اینکه خانه های ما تغییر کرد دوباره هرگز همبازی نداشتم.
چندسال بعد اسحاق به همراه خانواده اش به هرات برگشت و دوسال بعدترش در تصادف رانندگی جان باخت .
مرگ او اولین مواجهه من با پدیده ی مرگ فردی بود که میشناختمش و با او دهها بار خندیده بودم .
من هیچوقت نگاهش،آرزوهای به ثمر ننشسته اش و کبوتری که داشت را فراموش نکردم .
اسحاق در عمر کوتاهش سختی های زیادی کشید ولی هرگز طعم واقعی خوشبختی را نچشید .
حالا سالها بعد از مرگش من هربار به او فکر میکنم از خودم میپرسم آیا اسحاق در بهشت ست؟ آیا در آن بهشت آرامش دارد
آیا اسحاق آنجا کمتر درد می کشد ؟
این ویدئو را صبح از جوان افغان دیگری دیدم که شباهت عجیبی به اسحاق دارد ..
دوباره بیاد خنده هایش و دردهایی که کشید افتادم
دعا میکنم خداوند به او در زیباترین طبقات بهشتش خانه ای کوچک اما سرشار از آرامش عطا کند خانه ای که در آن بخندد ،کبوترانش را به هوا بفرستد و پاهایش دیگر درد نکند ...
#عادله_زمانی
@adelehz
4 519
توضیح اینکه دوستت داشتم به تو
که قصد کرده بودی نشنوی و نبینی سخت ترین کار دنیا بود .
#عادله_زمانی
@adelehz
4 519
ما بکسی نگفتیم ولی شبها بیدار شدیم و به صدای نفسهای پدرمان گوش دادیم تا خیالمان راحت شود که در سایه ی او خوابیده ایم...
#عادله_زمانی
@adelehz
