کتاب گمشده
Open in Telegram
گیلگمش مصمم به رفتن شد . او گفت : اگر شکست هم بخورم ، حداقل مرابه عنوان کسی به خاطر خواهند آورد که کوشش خود را کرده است. @nibiru01
Show more9 002
Subscribers
-424 hours
+167 days
+9430 days
Posts Archive
8 998
و بعد، دو موجود دیگر وارد شدند، یکی از آنها کاملاً از فلز ساخته شده بود. من هنوز در کابوس هایم این موجود را میبینم. او قد بلندی داشت و بسیار عظیم بود. مکانی که ما در آن بودیم برای او بسیار کوچک به نظر میرسید. او درحالیکه کمی خم شده بود جلو میآمد و قطعاً یک موجود زنده نبود. او یک موجود فلزی بود، نوعی روبات. او به جلو آمد و کنار پاهای من ایستاد، بدنش به طور ناموزونی خم شد و به پایین، رو به من نگاه کرد. او دهان و بینی نداشت و فقط دو چشم درخشان وجود داشتند که به نظر میرسید رنگشان عوض میشود و به نوعی تکان میخوردند، مانند حرکات و سر و صدای قطعات الکتریکی.
و بعد، پشت این ربات بزرگ و خمیده، موجود دیگری آمد که من را شگفت زده کرد. ظاهر بدن او به طرز شدیدی متورم بود. پوست صورتی رنگی داشت و اندامش بسیار شبیه انسان بود. او چشم های آبی رنگ، کشیده و بسیار درخشانی داشت. موهای او مانند نوعی الیاف نایلون مانند بودند. گونه هایی کشیده و برجسته و دهانی مانند انسان، با لب هایی پر و چانه ای نوک تیز و کوچک داشت. آن موجود آقا، قطعاً مؤنث بود، اما از دید من به عنوان یک هنرمند و نقاش و همینطور یک مجسمه ساز، این موجود کاملاً از فرم طبیعی خارج بود.
اول از همه، سینه های او لاغر و نوک تیز بودند و بسیار بالاتر از قفسه سینه قرار داشتند و مانند اندام یک زن طبیعی نبودند. بدن نیرومندی داشت، تقریباً چاق بود، اما دست ها و پاهایش به نسبت بقیه بدن بسیار کوتاه بودند. بعد، او به سمت من آمد، به من نگاه کرد، و قبل از اینکه بفهمم چه اتفاقی دارد میافتد، او به نوعی با من جفتگیری کرد. تجربه واقعاً وحشتناکی بود آقا، حتی بدتر از آنچه قبل از آن روی من انجام شد. ضربه و شوک روحی آن روز، زندگی من را حتی تا الان تحتتأثیر قرار داده، دقیقاً تا چهل سال بعد.
و بعد از آن اتفاق، هنگامی که آن موجودات رفتند، موجودی که کنار سر من ایستاده بود، موهای سرم را تکان داد، سرم را محکم گرفت و مرا وادار کرد تا از روی صندلی بلند شوم. من این کار را انجام دادم، و وضعیتی که برایم پیش آمد این بود که به روی زانو و دستهایم به زمین افتادم.
من متوجه شدم که زمین آنجا عجیب بود. نقوشی در داخل آن حرکت میکردند و به رنگهای بنفش، قرمز و سبز تغییر رنگ میدادند. طرح ها بر روی یک پیش زمینه فلزی- خاکستری قرار داشتند. و آن موجود دوباره من را با موهایم بلند کرد، وادارم کرد بایستم، مرا با خشونت کشاند و مجبور کرد دنبالش کنم.
آقا، زمان زیادی طول میکشد تا چیزهای عجیبی را که دیدم، درحالیکه آن موجود من را به تندی از این اتاق به آن اتاق میکشید، برایتان توصیف کنم. حتی تا امروز ذهن من نمیتواند چیزی را که دیدم درک کند. در میان چیزهای زیادی که در آنجا دیدم لولههای بسیار بزرگی وجود داشتند، که به نظر میامد از نوعی شیشه ساخته شده اند و در داخل آنها، که از سقف تا کف اتاقی که به آن داخل میشدیم کشیده شده بود، چیزی مانند یک مایع خاکستری-صورتی رنگ وجود داشت و در داخل این مایع، نمونه های کوچکی از موجودات بیگانه را دیدم که درون آن میچرخیدند، مانند قورباغه هایی کوچک و نفرتانگیز.
من نمیتوانستم چیزهایی را که به من نشان داده میشد درک کنم. در آخرین اتاقی که به آن هدایت شدم، انسانها و موجودات عجیب دیگری را دیدم که روی صندلی دراز کشیده بودند. حتی تا امروز، ذهن من نمیتواند اینها را درک کند.
من از کنار یک مرد سفیدپوست رد شدم، یک سفید پوست واقعی، که بوی آدم میداد و معلوم بود بلاهایی مانند من به سرش آمده. این مرد سفیدپوست روی یک صندلی مانند آنچه من روی آن بودم دراز کشیده بود، هنگامی که از آنجا میگذشتم، به چشم های او نگاه کردم و او هم به چشم های من خیره شد.
و بعد من خودم را بیرون و میان بوته ها پیدا کردم. من متوجه شدم که جلیقه من نیست. درد وحشتناکی در ران چپم وجود داشت. درد شدیدی در عضو تناسلی من وجود داشت. بلوزم را در آوردم و آن را به پاهایم بستم و در میان بوته ها پیش رفتم.
من ابتدا با یک گروه از مردم جوان رودسیان ملاقات کردم که مرا به دهکدۀ معلمم راهنمایی کردند. و هنگامی که به دهکده رسیدم، چنان بوی وحشتناکی میدادم که سگهای آن اطراف شروع کردند به واق واق کردن و قصد داشتند من را تکه تکه کنند. و در آن روز، تنها معلمم و بقیه دانش آموزان و اهالی آن دهکده جان من را نجات دادند. معلم من و اهالی آنجا هرگز با چیزهایی که به آنها گفتم شگفت زده نشدند. آنها آن را قبول کردند آقا. آنها به من گفتند چیزی که برای من اتفاق افتاده، قبلاً برای مردم بسیاری رخ داده و من خوش شانس بودم که زنده برگشتم؛ به این خاطر که مردم زیادی در آن ناحیه ناپدید شده و هرگز دوباره دیده نشده اند - سفیدپوستان و سیاهپوستان بسیاری ناپدید شده اند.
8 998
من به چشم های این موجود نگاه کردم و کاملاً هیپنوتیزم شدم، و میدانید انگار جادو شده بودم. من به چشم های این موجود نگاه کردم و متوجه شدم که این موجود از من میخواهد که به نگاه کردن به او ادامه بدهم. من میتوانستم از پشت پوشش سیاه لنزمانندی که روی چشم های او قرار داشت، چشم های واقعی او را ببینم. چشم های او گرد بودند با مردمک های عمودی، مانند چشم های گربه. این موجود سرش را حرکت نمیداد. او داشت نفس میکشید، من میتوانستم حرکت حفره های بینی او را ببینم، اما آقا، اگر کسی از من بپرسد که هرگز بوی این موجود را شنیده ام، یک ضربه به کله اش میزنم.
مارتین: (خنده)
موتوا: این موجود بوی هیچ چیزی را که ما میشناسیم نمیداد. این موجود یک بوی بسیار عجیب، خفه کننده و شیمیایی داشت که مانند تخم مرغ گندیده بود، و همینطور مس داغ [سولفور]، یک بوی بسیار قوی.
بعد این موجود به من نگاه کرد و من هم به او نگاه میکردم، و ناگهان، درد وحشتناکی را در ران چپم احساس کردم؛ مانند اینکه شمشیری در ران چپم فرورفته باشد. من از شدت درد فریاد کشیدم و مادرم را صدا زدم و آن موجود دستانش را روی دهان من گذاشت. میدانید آقا، اگر میخواهید بفهمید این واقعاً چه حسی داشت، پای یک جوجه را بردارید، یک جوجه زنده، و آن را روی دهانتان بگذارید. این همان احساسی ست که من هنگامی که آن موجود دستش را روی دهانم گذاشت داشتم.
این موجود انگشت های باریک و بلندی داشت که مفاصل آن از انگشتان انسان بیشتر بود، و انگشت شصت در جای خودش قرار نداشت. هرکدام از انگشت ها به یک پنجه سیاه ختم میشد، مشابه بعضی از پرنده های آفریقایی. آن موجود به من میگفت که ساکت باشم. اینکه درد چقدر طول کشید، نمیدانم آقا. من همینطور فریاد میکشیدم.
و بعد ناگهان چیزی از پای من به بیرون کشیده شد، من به پایین نگاه کردم و دیدم ران پایم از خون پوشیده شده است. آن چهار تا موجود مقابل من بالاپوش های تنگی به رنگ نقره ای مایل به سبز پوشیده بودند و بدنشان مانند انواع خاصی از ماهی های آفریقای جنوبی بود؛ و موجودی که بالای سر من ایستاده بود به نظر میآمد مؤنث باشد. او به نوعی از بقیه متفاوت بود. او بلندقدتر و بزرگتر بود، اگرچه ظاهر یک زن را نداشت، اما به نظر مؤنث میامد. دیگران به نظر میرسید به نوعی از او میترسیدند، نمیدانم چگونه برایتان توصیف کنم.
بعد، هنگامی که این چیزهای وحشتناک داشتند اتفاق می افتادند، یکی از این موجودات تلوتلوخوران و نامنظم، مانند اینکه مست کرده باشد، به طرف راست من آمد و کنار آن موجود بالای سر من ایستاد. و قبل از اینکه بفهمم چه اتفاقی دارد می افتد، این موجود چیزی را مانند یک خوشنویس کوچک و نقره ای رنگ با سیمی در یک سر آن، در حفره راست بینی من فرو کرد.
آقا، دردی را که احساس کردم نمیتوانم با کلمات بیان کنم. خون به هر طرف فواره زد. من سعی کردم فریاد بزنم، اما خون وارد گلویم شد. اوضاع مانند یک کابوس بود. بعد این موجود آن شیء را درآورد و من سعی کردم راست بنشینم و مبارزه کنم. اما آن موجودی که بالای سر من قرار داشت دستش را روی پیشانی من قرار داد و با نیروی کمی مرا متوقف کرد. من داشتم خون بالا می آوردم و ناگهان تصمیم گرفتم سرم را به راست بچرخانم و خون را بیرون بریزم، و بعد، اینکه آن موجود با من چه کار کرد، نمیدانم آقا.
تنها چیزی که میدانم این است که درد از میان رفت و به جای درد، تصاویر عجیبی ذهن من را پر کردند؛ تصاویری از شهرها، که بعضی از آنها را در حین سفرم دیده بودم، شهرهایی که نیمی از آنها ویران شده بود، ساختمانهایی که سقفشان ریخته بود و پنجرههایشان مانند حفره های خالی جمجمه انسان بودند. من این تصاویر را بارها و بارها دیدم. تمام ساختمانهایی که من دیدم در حال غرق شدن در آبی گل آلود و قرمز رنگ بودند.
مانند این بود که طوفانی رخ داده و ساختمانها از آب بیرون زده بودند، قسمتی از آنها توسط فاجعه ای ویران شده بود، منظره وحشتناکی بود.
و بعد، قبل از اینکه من متوجه چیزی بشوم، یکی از آن موجودات که کنار پاهایم ایستاده بود، شیئی را وارد عضو تناسلی من کرد، بعد از این که آن موجود شیء را بیرون کشید، مانند یک لوله کوچک و سیاه رنگ بود.
بعد از مدتزمان کمی، موجودات دیگر رفتند و مرا با دردی که در بینی ام داشتم و یکی از رانهایم که به خون آغشته شده بود تنها گذاشتند. موجود بالای سر من حرکتی نکرده بود. او فقط آنجا ایستاده بود و به طرز غریبی زیبا و زنانه، دست راستش را روی شانه چپش گذاشته بود، او آنجا ایستاده بود و به من نگاه میکرد. هیچ حالتی در صورت او وجود نداشت. من هرگز ندیدم هیچکدام از این موجودات به نوعی صدایی از خود در بیاورند. تمام چیزی که میدانم این است که آنها لال به نظر میامدند.
8 998
مصاحبه دیوید آیک با کردوموتوآ شمن آفریقایی
ماموریت رپتیلین ها
آقا من میتوانم به شما کارهای عجیبی را نشان بدهم که مردم آفریقا برای حفاظت در مقابل بیگانه های خاکستری انجام دادند. کارهایی که مردم ما انجام دادند در نتیجه توهمات نبود، در نتیجۀ تجربیات وحشتناک شخصی بود. امیدوارم یک روز بتوانم برایتان از ربوده شدنم تعریف کنم. ما اعتقاد داریم آقا، که مانتیندان Mantindane (“the tormentor”) ، خاکستری ها، در واقع خدمتگذاران چیتااولی هستند؛ و آنها بر خلاف چیزی که سفیدپوستان به اشتباه فکر میکنند، در حال انجام آزمایش روی ما نیستند. آنها به آزمایش کردن مشغول نیستند، این طور نیست، تکرار میکنم این طور نیست. هر کسی که تا به حال در جهنمی که آنها هستند رفته باشد، به شما خواهد گفت که هیچ هدف آزمایشگاهیای در آنچه آنها انجام میدهند وجود ندارد. یک نیت کاملاً پلید در این بین وجود دارد و کارهایی که آنها با ما انجام میدهند، به خاطر خودشان نیست؛ آنها این کارها را برای موجوداتی بزرگتر از خودشان انجام میدهند. آقا امکان دارد شما به من وقت بیشتری بدهید تا تجربه خودم را به طور خلاصه برایتان بگویم؟
مارتین: آه، بله، حتماً. ما تمام وقتی را که شما احتیاج داشته باشید در اختیار داریم.
موتوا: آقا آن روز یک روز معمولی بود مانند بقیه روزها. یک روز زیبا در کوهستانهای شرقی زیمبابوه بود که اینیانگانی (Inyangani) نامیده میشوند. آنها کوهستانهای شرق زیمبابوه هستند. من از طرف معلمم وظیفه داشتم تا به دنبال نوعی گیاه دارویی بروم که برای مرهم کارآموز تازه ای که بهسختی مریض بود احتیاج داشتیم. معلم من، خانوم مویو (Moyo) یک ندبله Ndebele از زیمبابوه بود که زمانی به رودسیا Rhodesia معروف بود. من مشغول پیدا کردن این گیاه بودم و به چیز دیگری فکر نمیکردم و اعتقادی به این موجودات نداشتم. من هرگز قبلاً با آنها برخورد نکرده بودم، و اگرچه ما مردم آفریقا به چیزهای زیادی اعتقاد داریم، من به آنها شک داشتم، حتی در مورد موجودات مشخصی که در آن زمان به آنها اعتقاد داشتیم؛ به این خاطر که هرگز با چیزی مشابه با آن برخورد نکرده بودم.
و ناگهان آقا، احساس کردم که دمای اطراف من کاهش پیدا کرده، درحالیکه آن یک روز بسیار گرم در آفریقا بود. من ناگهان متوجه شدم که هوا سرد شده و مه درخشان و آبی رنگی در اطراف من موج میزند. من با حیرت و احساس حماقت به خاطر آوردم که این چه معنایی میدهد، به این خاطر که تازه شروع به کندن گیاه دارویی کرده بودم.
به طور ناگهانی خودم را در یک مکان بسیار عجیب پیدا کردم، مکانی که شبیه تونلی بود که با فلز خط کشی شده بود. من قبلاً در معادن کار کرده بودم، و جایی که در آن بودم شبیه یک تونل معدن بود که با فلز نقره ای مایل به سبزی خط کشی شده بود. آقا، من روی چیزی که به نظر میرسید یک نیمکت یا صندلی بسیار بزرگ و سنگین است قرار داشتم، اما هنوز به صندلی زنجیر نشده بودم. شلوارم غیب شده بود و فقط چکمه هایم به پایم بود که همیشه هنگام راه رفتن در بوته ها میپوشم. ناگهان، در این اتاق عجیب و تونلمانند، بیگانه های خاکستری را دیدم که ظاهر گنگ و مسخ شده ای داشتند و به طرف من میآمدند. نوعی روشنایی غیرعادی در این مکان وجود داشت که به نظر میرسید پرتوهایی از یک شیء تابنده هستند؛ و چیزی در بالای در ورودی وجود داشت که به نظر یک نوشته میآمد و مقابل سطح نقره ای-خاکستریرنگی بود. این موجودات داشتند به طرف من میآمدند اما من هیپنوتیزم شده بودم؛ مانند اینکه در سر من سحر و جادو به کار برده بودند.
هنگامی که این موجودات به سمت من میآمدند نگاهشان کردم. نمیدانستم آنها چی هستند. من ترسیده بودم، اما نمیتوانستم دست ها یا پاهایم را تکان بدهم. من آنجا مانند یک بره در قربانگاه بودم. هنگامی که آنها به من نزدیک میشدند، در درون خودم ترس را احساس میکردم. آنها مخلوقات کوتاه قدی بودند، همقد کوتوله های آفریقایی. آنها سرهای بسیار بزرگ و دست ها و پاهای بسیار باریکی داشتند.
به این خاطر که من یک هنرمند هستم، یک نقاش، متوجه شدم که این موجودات کاملاً از نقطه نظر یک هنرمند ناقص ساخته شده اند. بازوان آنها نسبت به بدنشان بسیار بلند بود، و گردنشان بسیار باریک بود، و سرهای آنها به اندازۀ یک هندوانه رسیده بزرگ بود. چشم های عجیبی داشتند که شبیه نوعی از لنزهای محافظتی بود. آنها مانند ما بینی نداشتند، فقط سوراخ های کوچکی در دو طرف یک برآمدگی میان چشم هایشان قرار داشت. دهان آنها بریدگی کوچکی بود که انگار توسط تیغ ایجاد شده باشد.
هنگامی که داشتم به این موجودات نگاه میکردم آقا، در کمال حیرت چیزی را نزدیک سرم احساس کردم. و هنگامی که به بالا نگاه کردم، موجود دیگری آنجا بود، که کمی از آنها بزرگتر بود، و بالای سر من ایستاده بود و به من نگاه میکرد.
8 998
ربودهشدگانی که عبور از اجسام جامد را تجربه کردهاند، گزارش میدهند که در لحظه وقوع این اتفاق، انرژیِ بسیار شدیدی را حس کردهاند که بدنشان را در سطح مولکولی از هم جدا میکرده و سپس در آنسوی مانعی که از آن عبور میکردهاند، دوباره اجزای آن را در کنار هم قرار میداده است. ربودهشدگانی که این خاطره را طی هیپنوتیزم بازگشت بالینی به یاد میآورند، گاهی هنگام بهیادآوردن آن، جیغهای جگرسوزی میکشند.
کمی تامل کنید و به این موضوع بیندیشید. این یعنی ما با فناوریای سر و کار داریم که کاملاً قادر است بر رفتار قانونمندِ دنیای فیزیکی غلبه کند. برای سرنشینان یوفوها، هیچ شیئی لزوماً نباید یک جسم جامد باشد و آنها میتوانند کاری کنند که دو شیء جامد مستقیماً از درون یکدیگر عبور کنند. این فرض نیز درست نیست که تنها «کالبدِ اخترینِ» (آسترال) افراد ربوده میشود. مواردی وجود داشته که شاهدانِ دیگری گواهی دادهاند یک فرد ربودهشده در زمانِ یادشده، در اتاقش حضور نداشته است؛ در حالی که خودِ او بهخاطر میآورد در همان زمان ربوده شده بود. تراویس والتون قطعاً چیزی بیش از «کالبد اخترینِ» خود را از دست داده بود، آنهم به مدت پنج روزی که تیمهای گسترده جستوجو و نجات نتوانستند پیدایش کنند. (ربایشهای «اخترین» همچنین نمیتوانند پدیده کاشتِ تراشهها را توصیف کنند که موضوع بخش بعدی خواهد بود).
ویژگی رایج دیگرِ تجربیات ربایش—که ممکن است آن نیز به پدیدههای پاراسایکولوژی مربوط باشد یا به شکلی با روان انسان گره خورده باشد—این است که ربودهشدگان اغلب «خاطرات پوششی» از حیوانات دارند که یادآوریِ آنها از ربایندگان را میپوشاند؛ تا زمانی که این خاطرات پوششی شناسایی شده و طی هیپنوتیزم کنار زده شوند. معمولاً شمایل این حیوانات در خاطرات پوششی به شکل یک جغد، یک گوزن، یا یک راکونِ بهطور غیرعادی بزرگ ظاهر میشود. اینها همگی حیواناتی با چشمهای سیاه بزرگ هستند که ویژگیهایی قابلمقایسه با چشمهای بهاصطلاح «خاکستریها» دارند.
جیسون رضا جرجیانی
فیلسوف و تحلیل گر آمریکایی
@thelostbook
8 998
گزارشِ ژوئن ۲۰۲۱ پنتاگون درباره پدیدههای ناشناخته هوایی (UAP)، با تمرکزِ صرف بر مشاهدههای چشمیِ یوفوها و دادههای حسگرها، چنان وانمود کرد که گويا دولت ایالات متحده هیچ اطلاعی از برخوردهای نزدیک از نوع سوم و چهارم ندارد. این کار چیزی فراتر از رفتاری تزویرآمیز و منافقانه است. این رویکرد اثبات میکند که این «افشاگریِ» به اصطلاح ادعاشده، در واقع یک پنهانکاریِ عظیم و اعتراف به جرمی کوچکتر است تا آن ابعادی از پدیده یوفو را که شدیداً حاکمیتِ دولت را تهدید میکنند، مخفی نگه دارد.
بخش نخست این فصل به جنبه «ربوده شدن» (ربایش) در پدیده برخوردهای نزدیک میپردازد. هزاران نفر توسط سرنشینان یوفوها ربوده میشوند؛ معمولاً در دل شب و تقریباً همواره برخلاف میل و ارادهشان. برخی از آنها کودک هستند. از این ربودهشدگان مواد ژنتیکی استخراج میشود و به نظر میرسد که از این مواد، موجوداتِ دورگه (هیبرید) پرورش داده میشوند. بسیاری از ربودهشدگان به یاد میآورند که در بدنشان «تراشه/ایمپلنت» کاشته شده است.
این امر ما را به بخش دوم این فصل رهنمون میسازد؛ جایی که به شواهد تجربیِ مربوط به ربایشها میپردازیم: تراشههایی که از بدن برخی از ربودهشدگان خارج شدهاند و هنگامی که تحت آزمایشهای مختلف علمی قرار میگیرند، مشخص میشود دارای ویژگیهای بسیار فوقالعاده و شگفتانگیزی هستند. به نظر میرسد روی ما علامتگذاری انجام میشود؛ درست همانگونه که ما روی حیوانات حیاتوحش برچسب میزنیم، در واقع با ما مثل احشام رفتار می شود.
سلاخی و مثلهکردنِ احشام و سایر حیوانات در ارتباط با مشاهده یوفوها، موضوع بخش سوم است؛ بخشی که با ارائه شواهدی وحشتناک به پایان میرسد مبنی بر اینکه مثلهکردن انسانها نیز دقیقاً از همان نوع کارهای معماگونه و فوقالعاده دقیقِ انجامشده روی احشام، رخ داده است.
بخش چهارم و پایانی این فصل بررسی یک پرونده مثلهسازی در برزیل، بر یک منطقه جغرافیایی خاص یعنی حاشیه حوضه آمازون تمرکز میکند و برملا میسازد چه برخوردهای نزدیکِ هولناکی در این قلبِ تاریکیِ آمریکای جنوبی رخ داده است.
پی نوشت :
برخوردهای نزدیک از نوع سوم و چهارم (Close Encounters of the 3rd and 4th Kind): دستهبندی سیستماتیک ردهبندی رفتارهای مربوط به یوفوها که نخستینبار توسط اخترفیزیکدان و یوفوشناس مشهور، دکتر الن هاینک (J. Allen Hynek) پایهگذاری شد و سپس توسط دیگر پژوهشگران توسعه یافت:
نوع اول: مشاهده یوفو از فاصله نزدیک (کمتر از ۱۵۰ متر).
نوع دوم: مشاهده یوفو همراه با آثار فیزیکی بر محیط (مانند سوختگی زمین، اختلالات الکترومغناطیسی یا اثر روی پوشش گیاهی).
نوع سوم: مشاهده و مواجهه مستقیم با سرنشینان یا موجوداتِ مرتبط با یوفو.
نوع چهارم: ربوده شدنِ انسان توسط سرنشینان یوفو، انتقال به داخل فضاپیما و انجام آزمایشهای پزشکی یا روانی بر روی فرد.
جیسون رضا جرجیانی
فیلسوف و تحلیل گر آمریکایی
@thelostbook
8 998
گروه کومتا در فصل سیزدهم از پژوهش خود رسماً اذعان میدارد که پدیده یوفو قدمتی بسیار دیرینه دارد؛ تا بدانجا که «تمدنهای پیشاصنعتیِ زمین» در بنیادیترین سطوح—از جمله باورهای دینیشان—تحت تأثیر آن شکل گرفتهاند. از این رو، افشای کامل و درک عمومیِ جامع از این پدیده میتواند به فروپاشی نظامهای باورمندی مذهبی و به تبع آن، به پیامدهای فاجعهبار و آشوبهای اجتماعی-سیاسی بینجامد
جیسون رضا جرجیانی
فیلسوف و تحلیل گر آمریکایی
@thelostbook
کتاب : مواجهه های نزدیک تر
گروه کومتا (COMETA / COMETA Report): یک گروه مطالعاتی غیررسمی اما عالیرتبه در فرانسه (متشکل از ژنرالهای سابق نیروی هوایی، دانشمندان فضایی و متخصصان دفاعی) که در سال ۱۹۹۹ گزارشی جامع درباره پدیدههای هوایی ناشناخته منتشر کرد و «فرضیه برونزمینی» را جدیترین توضیح برای برخی از این مشاهدات دانست.
8 998
Repost from کانال خرید کتابها و مستندها
فهرست و پانزده صفحه اول خرد باستانی ها
تهیه از :
@nibiru01
https://t.me/Buyingbook
8 998
Repost from کانال خرید کتابها و مستندها
خردباستانیان
لوبسانگ رامپا
ترجمه : محمدحسین لشگری
262 صفحه یکی از کامل ترین دیکشنری های علوم غریبه و عرفانی و ماوراء الطبیه برای نخستین بار به زبان فارسی ترجمه شده
تهیه از :
@nibiru01
https://t.me/Buyingbook
8 998
چرا «افشاگری» در زمان کنونی انجام میشود؟! چرا دولت ایالات متحده پس از بیش از نیم قرن مطالعه مخفیانه پدیده یوفو—همراه با تکذیبهای علنی و جنجالی، کارزارهای انحراف اطلاعات و تمسخر غیرصادقانه—سرانجام مسائلی را افشا میکند که حتی تا سال ۱۹۸۷ سازمان سیا معتقد بود موجب هراس و وحشت عمومی خواهد شد؟
نخست، من به این پرسش از زاویه روایت کموبیش رسمی پاسخ میدهم؛ روایتی که لابیِ افشای پدیدههای ناهنجار ناشناخته (UAP)، متشکل از مقامات اطلاعاتی-نظامی مانند لوئیس الیزوندو و روزنامهنگاران مرتبطی همچون لزلی کین، میخواهند ما آن را باور کنیم و خط سیری شبیه به این دارد:
در پی شوک و روحیات ناشی از جنگ جهانی دوم و در طول دوران پرتنش و توأم با بدگمانی جنگ سرد، جامعه اطلاعاتی و نظامی آمریکا دچار هراس شد و با پدیده یوفو به شیوهای غیرمسئولانه برخورد کرد. حتی پس از پایان جنگ سرد، زمانی که دولتهای چند کشور دیگر از جمله متحدان ناتو مانند بلژیک و فرانسه رویکرد بازتری نسبت به یوفوها اتخاذ کردند، آمریکا—که خود را در موقعیت تنها ابرقدرت جهان میدید—از پذیرش وجود «دیگری» با برتری تکنولوژیک که حتی آمریکا نیز دفاع موثری در برابر آن نداشت، سر باز میزد.
در همین حال، تا حدی به دلیل کارزارهای انحراف اطلاعاتی خودِ دولت (نظیر سیاست تمسخر عمومی که توسط پنل روبرتسون سازمان سیا پیشنهاد شده بود)، موضوع «یوفو» با تصاویر مبتذلِ علمی-تخیلی از «موجودات فضایی» و «مردان کوچک سبزپوش» مترادف شد؛ به طوری که هر مقام رسمی که به این موضوع میپرداخت، اعتبار خود و توانایی حکمرانی مؤثر را از دست میداد.
با این حال، طی دهههای گذشته، پذیرش عمومی نسبت به احتمال وجود هوش فرازمینی به طور چشمگیری افزایش یافت و همزمان درصدی از آمریکاییها متقاعد شدند که دولت تمام دانستههای خود درباره یوفوها را افشا نمیکند. در نتیجه، تغییر نام و برندسازیِ واژه جنجالی «UFO» به عنوان «UAP» (پدیده ناشناخته هوایی)، همراه با اتخاذ موضع «من نمی دانم سرسختانه» نسبت به ماهیت این پدیدههای هوایی ناشناخته (و نه الزاماً «سفینههای فرازمینی»)، توانست زمینه را برای بازتعریف و پاکسازی سابقه تعامل دولت آمریکا با این معما فراهم کند.
تشکیل گروهی مانند «کارگروه UAP» (که لزلی کین در کتاب شاخص خود در سال ۲۰۱۰ عملاً پیشنهادش را مطرح کرده بود) میتوانست نقطه آغازی برای گردآوری و تحلیل عمومی دادههای UAP توسط دولت آمریکا و از آن مهمتر، آغاز بررسیهای جدی علمی این پدیده با همکاری سایر دولتها و سازمانهای بینالمللی باشد.
این پاسخِ نیمهرسمی و سرهمبندیشده به پرسشِ «چرا حالا؟» کاملاً پوچ و بیاساس است؛ هر کسی که پدیده یوفو را بهطور جدی دنبال کرده باشد این را به خوبی میداند. این موضعگیری همچنین ریاکارانه و فریبکارانه است؛ و اگر کسی لا به لای نوشتههای کسانی را که وانمود میکنند موضعشان همین است با دقت بخواند، بهخوبی متوجه این حقیقت خواهد شد.
جیسون رضا جرجیانی
فیلسوف و تحلیل گر آمریکایی
@thelostbook
کتاب : مواجهه های نزدیک تر
8 998
[1] . اصطلاحی در بشقابپرندهشناسی (Ufology) که به مادهای تارمانند، چسبناک و مویین اشاره دارد که پس از مشاهده پدیدههای ناشناخته هوافضایی از آسمان به زمین میافتد. این ماده به دلیل ساختار شیمیایی بیثباتش، معمولاً مدتی پس از تماس با هوا یا دست انسان بدون برجا گذاشتن اثری تبخیر و ناپدید میشود، که همین امر تحلیل آزمایشگاهی آن را بسیار دشوار کرده است.
[2] . Jacques Vallée, Trinity: The Best Kept Secret (StarworksUSA, LLC and Documatica Research, LLC), 277.
جیسون رضا جرجیانی
فیلسوف و تحلیل گر آمریکایی
@thelostbook
کتاب : مواجهه های نزدیک تر
8 998
پیشتر شهادت کالاهان را در این زمینه شنیدیم که نشان میدهد سازمان سیا در دهه ۱۹۸۰ به مطالعه علمی این پدیده مشغول بوده است، اما سابقه اینگونه تحقیقات بسیار فراتر از آن و به دههها پیش بازمیگردد. برای نمونه، شهادت ویلبر اسمیت، دانشمندی با بالاترین سطح دسترسی حفاظتی که برای دولت کانادا کار میکرد و ارتباط نزدیکی با ارکان امنیتی ایالات متحده داشت، گویای آن است که از سال ۱۹۵۸ اطلاعات مربوط به این پدیده حتی از پروژه منهتن نیز طبقهبندیشدهتر ارزیابی میشده است؛ او در این باره اضافه کرد که:
انواع گوناگونی از «بقایا» وجود دارند، اما معمولاً بلافاصله تحت تدابیر شدید امنیتی و طبقهبندی محرمانه قرار میگیرند و از این رو در دسترس عموم مردم نیستند. موادی مانند «موهای فرشته»[1]، قلع مذاب و موارد دیگر مشاهده شده که از این ناوها سقوط کردهاند و گردآوری و مورد تحلیل قرار گرفتهاند. اختلالات مغناطیسی شدیدی نیز در مجاورت این ناوها به ثبت رسیده است. در واقع، میتوانم بگویم شواهدی که مردم در تایید واقعیت بشقابپرندهها در دست دارند بسیار بیشتر از شواهدی است که برای واقعیت بمبهای اتمی دارند.
اما بمبهای اتمی نشانِ افشای رسمی را بر خود دارند. پس هنگام طرح پرسش از نماینده خود، کاملاً هوشیار باشید تا پرسشی که مطرح میکنید دقیقاً همان چیزی باشد که میخواهید بدانید. اگر بپرسید: «آیا نیروی هوایی هیچ بقایایی از بشقابپرندهها دارد؟»، پاسخ صادقانه «خیر» خواهد بود؛ چرا که این بقایا نزد نیروی هوایی نگهداری نمیشوند.[2]
اسمیت اعتراف کرد که خود زمانی قطعهای از این بقایا را در اختیار داشته است. وقتی خبرنگاری از او پرسید که آیا مجبور شده آن را به نیروی هوایی پس دهد، پاسخ داد: نه به نیروی هوایی، به مقامی بسیار بالاتر از آن.» خبرنگار اصرار ورزید: «سازمان اطلاعات مرکزی (CIA)؟
در این هنگام، اسمیت با خندهای مضطربانه پاسخ داد: «آقایان، متأسفم اما تمایلی ندارم فراتر از این صحبت کنم. فقط میتوانم بگویم که آن قطعه به دست یک گروه فوقالعاده طبقه بندیشده و محرمانه رسید. شما خودتان باید هویت آنها را کشف کنید.» شایان ذکر است که ویلبر اسمیت پیش از تحویل دادن این نمونه به آن «گروه فوقالعاده طبقهبندیشده»، توانست با استفاده از اره الماسه، تکهای به وزن ۸۳ گرم از آن جدا کند. او این قطعه را به آزمایشگاهی فرستاد و در آنجا آنالیز شیمیایی نشان داد که این ماده از اکسید آهن همراه با سیلیکات منیزیم «در بستری متشکل از ذرات ۱۵ میکرومتری» تشکیل شده است.
به عبارت دیگر، این ماده متعلق به سال ۱۹۵۲ با فناوری نانو ساخته شده بود (نانومهندسی شده بود).
این پرونده از آرشیوهای ژاک واله به دست آمده است؛ یکی از جدی ترین دانشمندانی که دههها از عمر خود را صرف مطالعه برخوردهای نزدیک کرده است. ولی خود مجموعهای کوچک از پسماندهای فلزی و مواد بهجامانده از یوفوها دارد که آنها را مورد تحلیل قرار داده است. یافتههای او نشان میدهد اگرچه ترکیب عناصرش هیچیک از این مواد فرازمینی نیست، اما در برخی از این نمونهها، نسبتهای ایزوتوپی منیزیم به صورت مصنوعی تغییر یافته است.
معنای این کشف آن است که اگرچه یوفوها ممکن است در نقطهای روی زمین یا با استفاده از عناصر زمین ساخته شده باشند، اما توسط افرادی ساخته شدهاند که در دهه ۱۹۵۰ توانایی فناوری برای تغییر نسبتهای ایزوتوپی این عناصر را برای مثال، جهت مقاومتر ساختن فلز داشته اند. چنین دستاورد فنی حتی برای دانشمندان برجسته هستهای جهان در آمریکا و روسیه تا دههها پس از دهه ۱۹۵۰ غیرممکن تلقی میشد.
در آستانه انتشار گزارش پنتاگون در ژوئن ۲۰۲۱، والی ملاحظاتی را در خصوص افشای رسمی از سوی دولت ایالات متحده مطرح کرد. هنگام مطالعه این نکات به یاد داشته باشید که خودِ والی (که هم دانشمند علوم کامپیوتر و هم اخترشناس است) در چندین پروژه فوقالعاده محرمانه دولت آمریکا فعالیت داشته است؛ از جمله توسعه معماری اصلی شبکه آژانس پروژه پژوهشهای پیشرفته دفاعی برای پنتاگون که بعدها به اینترنت تبدیل شد، و همچنین نخستین نقشه برداری دیجیتال از مریخ برای ناسا. نظر او درباره افشای اطلاعات چنین است:
کَسانی که امید به یک «افشای رسمی» قریبالوقوع درباره یوفوها دارند و تلاشهای شجاعانهای برای مستندسازی این پدیده انجام میدهند، باید یک حقیقت مهم را در نظر بگیرند: افشای اطلاعات تنها میتواند از سوی همان سازمانهایی صورت گیرد که خود مسئول پروندههای امنیتی هستند. و آن سازمانها دستور کارها و محدودیتهای خاص خود را دارند که اگرچه ممکن است مایه تأسف باشد، اما احتمالاً موجه و قانونی است.
8 998
Repost from کانال خرید کتابها و مستندها
مصاحبه دیوید آیک با کردوموتوآ شمن آفریقایی
ماموریت رپتیلین ها
( بخش سوم ) سه ساعت
ترجمه : محمدحسین لشگری
تهیه از :
@nibiru01
https://t.me/Buyingbook
8 998
Repost from کانال خرید کتابها و مستندها
مصاحبه دیوید آیک با کردوموتوآ شمن آفریقایی
ماموریت رپتیلین ها
دو ساعت
( بخش دوم )
تهیه از : @nibiru01
@Buyingbook
8 998
Repost from کانال خرید کتابها و مستندها
مصاحبه دیوید آیک با کردوموتوآ شمن آفریقایی
ماموریت رپتیلین ها
مدت دو ساعت ( بخش اول )
تهیه از :
@nibiru01
@Buyingbook
8 998
مصاحبه دیوید آیک با شمن آفریقایی را جدی بگیرید و ببینید . این مصاحبه در سه بخش و بیش از شش ساعت هست .
8 998
Unconventional Flying Objects A Former NASA Scientist Explains How UFOs Really Work (Paul R. Hill).pdf
8 998
[10] . بر اساس تحلیلهای پل هیل، میدانهای پرقدرت الکترومغناطیسی یا ضدگرانشی ساطعشده از بدنه یوفو، مولکولهای هوای اطراف سفینه را تجزیه و باردار (یونیزه) میکنند. این فرایند باعث ایجاد یک پوسته یا «حباب پلاسمایی» درخشان در اطراف سفینه میشود. با تغییر توان سیستم پیشرانش، سطح انرژی این پلاسما تغییر کرده و طیف رنگی آن از قرمز/نارنجی (انرژی پایین) به آبی/سفید درخشان (انرژی و توان بالا) منتقل میشود. این هالهی درخشان و تابناک مانند یک فیلتر نوریِ محوکننده عمل میکند و مانع از ثبت لبهها و جزئیات دقیق فلزی بدنه در دوربینهای عکاسی میشود.
[11] . پدیدهای در مواجهههای نزدیک از نوع دوم که در آن گیاهان، نیها یا علفهای محل فرود ادعاشدهی یوفو به شکل دایرهای یا حلزونی تا شده، خم شده یا در هم تنیده میشوند (بدون آنکه الزاماً شکسته شوند). پژوهشهای تجربی هیل و سایر دانشمندان نشان داد که در این نقاط، علاوه بر فشارهای مکانیکی شدید، تغییرات زیستی در ساختار سلولی گیاهان (مانند متورم شدن گرههای ساقه) و ردپاهای تابشی الکترومغناطیسی و رادیواکتیو باقی میماند.
[12] . امواج صوتی با فرکانسی بالاتر از حد شنوایی انسان (معمولاً بالای ۲۰ کیلوهرتز). سیستم پیشرانش و میدانهای متراکمِ اشیاء پرنده ناشناخته، امواج فراصوتی با شدت و دامنه بسیار بالا تولید میکنند. این امواج هنگام برخورد با بافتهای زیستی، نوسانات شدید میکروسکوپی در سطح سلول ایجاد کرده و باعث پارگی سلولها و آسیبهای بافتی میشوند که ظاهری شبیه به سوختگی یا ساییدگی شدید روی پوست شاهدان بر جای میگذارد.
8 998
[1] . دانشمند و پژوهشگر برجسته ناسا (NASA) که سالها در زمینه دینامیک پرواز و مهندسی سکوهای پروازی فعال بود. او پس از مشاهده شخصی یوفو در سال ۱۹۵۲، چندین دهه از عمر خود را به تحلیل علمی و فیزیکی رفتار حرکتی یوفوها (مانند شتابهای فوقالعاده بالا، چرخشهای ناگهانی بدون اینرسی و عدم ایجاد صدای شکست صوت) اختصاص داد. حاصل تحقیقات او در کتاب معروفش با عنوان Unconventional Flying Objects: A Scientific Analysis (اشیاء پرنده غیرمتعارف: یک تحلیل علمی) پس از مرگش به چاپ رسید که یکی از دقیقترین منابع فیزیک تجربی در این زمینه محسوب میشود.
[2] . W. A. Harbinson, Projekt UFO: The Case for Man-Made Flying Saucers (Book Surge Publishing, 2007), 119–124.
[3] . Aerial Phenomena Research Organization - APRO (سازمان تحقیقات پدیدههای هوایی):
یکی از قدیمیترین و معتبرترین سازمانهای غیردولتی و غیرانتفاعی پژوهشی در زمینه یوفوها که در سال ۱۹۵۲ توسط جیمز و لورن لورنزن (Jim and Loren Lorenzen) در آریزونای آمریکا تأسیس شد. APRO به داشتن ساختار علمی دقیق معروف بود و از شبکهای از مشاوران متخصص در رشتههای فیزیک، زیستشناسی، پزشکی و مهندسی برای بررسی دادهها، مدارک و نمونههای بهجامانده در محلهای ادعاشده فرود استفاده میکرد.
[4] . National Investigations Committee on Aerial Phenomena - NICAP (کمیته ملی تحقیقات پدیدههای هوایی):
از مطرحترین و متنفذترین سازمانهای تحقیقاتی غیردولتی درباره یوفوها در آمریکا که در سال ۱۹۵۶ بنیانگذاری شد. این سازمان که چهرههای برجسته نظامی، مقامات سابق حکومتی و دانشمندان (از جمله دونالد کیهو و روزکو هیلنکوتر، نخستین رئیس CIA) در هیئت مدیره آن حضور داشتند، هدف اصلی خود را فشار بر حکومت برای کاهش پنهانکاری و انتشار اسناد رسمی در خصوص مشاهدات راداری و پروازی اشیاء پرنده ناشناخته قرار داده بود.
[5] . نوع اول (Close Encounter of the First Kind): مشاهده چشمی و نزدیک یک یوفو (در فاصله کمتر از ۱۵۰ متری) بهطوری که جزئیات ظاهری و ساختاری آن کاملاً واضح باشد، بدون اینکه اثر فیزیکی بر محیط بگذارد.
نوع دوم (Close Encounter of the Second Kind): مواجهه با یوفو همراه با بر جای گذاشتن آثار و نشانههای مادی و فیزیکی در محیط (مانند سوختگی یا ردپای فرود روی زمین، فلج شدن و خاموش شدن موتور اتومبیلها و اختلالات الکترونیکی، تأثیر بر گیاهان و حیوانات، یا ایجاد آثار فیزیولوژیک بر شاهدان).
[6] . در این الگوی حرکتی، شیء پرنده هنگام فرود یا کاهش ارتفاع، مانند برگی که از درخت میافتد یا مانند یک پاندول، به چپ و راست شناور شده و تاب میخورد. پل هیل در تحلیل فیزیکی خود توضیح میدهد که این حرکت ناشی از نوسانات و تنظیمات ریز در زاویه میدان نیروی پیشرانش ضدگرانشی برای کاهش سرعت عمودی است.
[7] . الگوی حرکتیِ ویژه دیگری که هیل آن را تحلیل میکند؛ این مانور شبیه به حرکت سکهای است که روی سطح میزی چرخانده شده و در لحظات پایانی پیش از ایستادن کامل، با لبههای خود به صورت دایرهای تلوتلو میخورد و میرقصد. در یوفوها، این حالت معمولاً در زمان شناور ماندن (Hovering) در یک نقطه از آسمان رخ میدهد و نشاندهنده تعادل دینامیکی سیستم پیشرانش در مواجهه با میدان گرانشی زمین است.
[8] . از کلیدیترین یافتههای تحلیلی پل هیل درباره نحوه هدایت بشقابپرندهها. برخلاف هواپیماهای سنتی که از سطوح آیرودینامیکی (مانند بالهها و سکان) برای تغییر مسیر استفاده میکنند، یک سفینه بشقابیشکل برای حرکت به هر سمتی، ابتدا کج میشود (تغییر زاویه میدهد) تا محور میدان نیروی پرقدرتی که از بخش زیرینش ساطع میشود را دقیقاً در خلاف جهت مسیرِ دلخواه قرار دهد و مانند یک بردار برآمدگیِ نیروی ضد گرانش، خود را به سمت مقصد شلیک کند.
[9] . بر اساس تحلیلهای ریاضی و فیزیکی پل هیل، سیستم پیشرانش یوفوها متکی بر تولید یک میدان نیروی شدید متمرکز (احتمالاً امواج پرفرکانس الکترومغناطیسی یا میدانهای گرانشی کنترلشده) است. این میدان نه تنها گرانش زمین را خنثی میسازد، بلکه یک «حباب شیلد یا سپر محافظ» در اطراف جسم ایجاد میکند. این سپر همان عاملی است که اشیاء و افراد را بدون تماس مستقیم هل میدهد و مقاومت هوا را به صفر میرساند (مانع از ایجاد صدای شکست صوت یا گرمای ناشی از اصطکاک هوا در سرعتهای فوقصوت میشود).
8 998
ویژگیهای نوری در مشاهدات یوفوها با دقت و وسواس فراوانی مورد بررسی دقیق قرار گرفتهاند؛ با این هدف که مشخص شود چه عاملی مسئولِ تغییر رنگ در ابر پلاسماییِ ناشی از یونیزاسیون[10] است که یوفوها را در بر میگیرد؛ ابری که رنگ آن از درخشندگی قرمز-نارنجی (در حالت کار با توان پایین) به رنگ آبی-سفید (در توان بالا) تغییر میکند و عکاسی شفاف و واضح از خطوط محیطی و بدنه سفینه را تا این حد دشوار میسازد.
بازسازی و شبیهسازی این ویژگیها توسط «هیل» در محیط آزمایشگاهی — از طریق یک مدل بشقابپرنده که در پلاسمای یونی محصور شده بود و در داخل تونل باد فوقصوت قرار داشت — تصاویر شفافی تولید کرد که دقیقاً نشان میدهند چرا عکاسی از یوفوهای واقعی تا این اندازه سخت و پیچیده است.
هیل همچنین مطالعه دقیقی بر روی «ردپای لانهای» و «حلقهها»ی[11] بهجامانده از یوفوها در نیزارها یا سایر زمینهای نرم انجام میدهد؛ بهویژه با نگاهی به دگرگونیهای ارگانیک (زیستی) و ردپاهای رادیولوژیک (پرتوشناختی)، و همچنین آثار بهجامانده از پایه و چرخهای فرود که برآورد وزن سفینه را امکانپذیر میسازد.
به عنوان مثال، هیل توانست دقیقاً مشخص کند که یوفوها چه بازهای از پرتوها و تشعشعات را ساطع میکنند. این میزان بین ۲۵ الکترونولت (در پایینترین حدِ باند پرتو ایکس) تا ۳ میلیون الکترونولت (در بخش پایینی طیف پرتو گاما) قرار دارد؛ بازهای که در صورت مواجهه از فاصله نزدیک اگر یوفوی فرودآمده روشن باشد و همچنان انرژی ساطع کند حتی به مدت ۱۰ دقیقه، میتواند یک دوز کشنده و مرگبار باشد .
به عنوان نمونه، «هیل» توانست دقیقاً مشخص کند که اشیاء پرنده ناشناخته چه بازهای از پرتوها و تشعشعات را ساطع میکنند. این میزان بین ۲۵ الکترونولت در پایینترین حدِ باند پرتو ایکس تا ۳ میلیون الکترونولت در بخش پایینی طیف پرتو گاما قرار دارد؛ بازهای که در صورت قرار گرفتن در معرض آن از فاصله نزدیک، حتی به مدت کوتاهی مثل ۱۰ دقیقه، میتواند یک دوز کشنده و مرگبار باشد ، البته اگر یک شیء پرنده ناشناختهی فرودآمده «روشن» باشد و همچنان از خود انرژی ساطع کند.
به نظر میرسد اینگونه سفینهها در برابر تشعشعاتی که ممکن است افراد در پیرامون و اطراف آنها در معرضش قرار گیرند، از درون دارای سپر و شیلد محافظ هستند. (به یک شیء پرنده ناشناختهی فرودآمده نزدیک نشوید، بهویژه اگر گرمای ملموسی از خود ساطع میکند.) با این حال، نکته جالب این است که هیل همچنین به این نتیجه رسید که فرکانسهای فراصوت (اولتراسونیک)[12] ساطعشده از این اشیاء پرنده هستند که گاهی منجر به سوختگی در افرادی میشوند که در نزدیکی سفینه قرار دارند.
اینها «سوختگیهای ناشی از پرتو» نیستند (اگرچه ممکن است فرد در معرض تابش رادیواکتیو نیز قرار گرفته باشد)؛ بلکه بیشتر شبیه به ساییدگی و خراشهای عمیق پوستی هستند که از تخریب سلولی توسط امواج صوتی با فرکانس بسیار بالا (همان صدای «وزوز» یا همهمه ملایمی که برخی در طول مواجهههای نزدیک میشنوند) ناشی میشوند.
8 998
برجستهترینِ این دانشمندان و تنها فردی که عمیقترین و دقیقترین تحلیل تجربی از یوفوها را انجام داده، پل هیل[1] است. او دانشمند ناسا بود که تخصص اصلیاش مهندسی سکوهای پروازی از نوعی بود که ممکن بود توسط فضانوردان در ماه مورد استفاده قرار گیرد (اگر برنامه آپولو به دلایلی که در فصلهای بعدی بررسی خواهیم کرد، تعطیل نمیشد). هیل از جمله افراد بیشماری بود که در طول موج جنجالیِ تابستان ۱۹۵۲ شاهد یک یوفو بود؛ زمانی که واشنگتن دیسی بارها هدف موجی از تهاجم های هوایی یوفوها قرار گرفت؛ از جمله در حریم هوایی ممنوعه بر فراز کاخ سفید.[2]
ویژگیهای حرکتی و عملکردی این اشیاء پرنده که «هیل» خود شخصاً شاهد آنها بود، با مسئله مهندسیِ سکوهایی که میتوانستند در حین پرواز زاویه تغییر دهند (شیب پیدا کنند) ارتباط داشت. از این رو، هیل شروع به گردآوری دیتابیس عظیم و گستردهای از دادههای تجربی درباره یوفوها کرد؛ این دادهها نه تنها گزارشهای مشاهدات چشمی، بلکه اسناد ردیابیهای راداری و ردپاهای بهجامانده در محل فرود را نیز شامل میشد. منابع اصلی و علنی او برای جمعآوری این اطلاعات، سازمانهای عمومی و بسیار حرفهای بودند که پیش از آن برای بررسی پدیده یوفوها تأسیس شده بودند؛ یعنی سازمان تحقیقات پدیدههای هوایی[3] و کمیته ملی تحقیقات پدیدههای هوایی.[4]
از آنجا که او در ناسا کار میکرد و موضع رسمی ناسا (حتی در زمان اجرای) این بود که هیچ یوفوی واقعی (یعنی سفینهای که به دست هیچ کشوری روی زمین ساخته نشده باشد) وجود ندارد، «هیل» مجبور بود درباره تحقیقاتش سکوت کند. اگرچه او مطالعه خود را در سال ۱۹۷۵ به پایان رساند، اما این پژوهش تنها پس از مرگش قابل انتشار بود. هیل در سال ۱۹۹۰ درگذشت و کتاب حاصل مطالعات او در سال ۱۹۹۵ منتشر شد. این اثر از آن زمان تاکنون تأیید و تمجید ادگار میشل (فضانوارد پروژه آپولو ۱۴) و رابرت ام. وود (مهندس هوانوردی که مدرک دکتری فیزیک خود را از دانشگاه کورنل دریافت کرد و از سال ۱۹۶۱ تا ۱۹۹۳ به عنوان مدیر تحقیق و توسعه در شرکت مکدانل داگلاس فعالیت داشت) را به دست آورده است.
هدف اصلی هیل در تحلیل علمیاش از یوفوها این است که نشان دهد ویژگیهای عملکردی و حرکتی آنها «قوانین فیزیک را نقض نمیکنند»، بلکه میتوان آنها را بر اساس اصول علمیِ شناختهشده و در قالب امتداد خطوطِ موجود در توسعه فناوری توضیح داد. کتاب اشیاء پرنده غیرمتعارفیک کتاب علمی و سرشار از معادلات و نمودارهایی است که دادههای مربوط به عملکرد یوفوها را سازماندهی میکند؛ آن هم با این هدف که الگوهایی را شناسایی کند که به فرد امکان میدهد استنتاج کند چه نوع سیستم پیشرانشی، اصول ناوبری(مسیریابی و هدایت) و مهندسی متالورژی (فلزکاری) میتوانند آنچه را که مشاهده شده است، توضیح دهند.
برای شروع، هیل ۱۰ نوع مختلف از یوفوها را شناسایی میکند؛ از جمله فرعی ها و مدلهای گوناگونی از بشقابپرندهها و سفینههای سیگارمانند (استوانهای).
او هر نوع حرکتی را که در مواجهههای نزدیک از نوع اول و دوم[5] با این اشیاء مشاهده شده — و در مورد نوارهای راداری، به ثبت رسیده — تحلیل میکند؛ از جمله: حرکت برگ ریزان [6]پاندولی، «تکانهای سکهای» (رقص سکه)[7] ، گردشهای زوایه تند (قائمه)، تغییر جهت های ناگهانی و آنی، مانور «خمشدن و چرخش»، شتابگیریهای مستقیم با سرعت فوقالعاده، و از همه مهمتر، مانور «تغییر زاویه/شیب برای مانورپذیری»[8]. یوفوهای عدسیشکل یا «بشقابیشکل» (که وارد سفینههای استوانهای/سیگارمانند بسیار بزرگتر شده یا از آنها خارج میشوند) همواره به گونهای تغییر زاویه میدهند که لبه جلویی آنها به سمت پایین متمایل میشود؛ تا بدین ترتیب بتوانند از قسمت زیرین بشقاب، یک میدان نیروی ضدگرانشی [9]را به سمتی که میخواهند از آن دور شوند هدایت کرده و مسیر حرکت خود را به سمت مقصد مورد نظر تنظیم نمایند. همین میدان نیرو مسئولِ پرتاب شدن شاهدان به سمت عقب (در صورت مواجهه با بخش زیرین یک یوفوی شیبدار)، شکافتن و شکستن شاخههای درختان بدون تماس مستقیم، واژگون کردن یک کامیون، خرد کردن شیشه جلوی اتومبیل، از جا کندن سفالهای سقف، یا دفع سنگهای پرتابشده به سمت بشقابپرنده است آن هم با همان انرژی جنبشی که سنگ در لحظه برخورد به میدان نیرو دارد (یعنی سنگها هنگام برخورد با این میدان صرفاً بر زمین نمیافتند، بلکه با جهش به عقب بازمیگردند).
