ar
Feedback
کتاب گمشده

کتاب گمشده

الذهاب إلى القناة على Telegram

گیلگمش مصمم به رفتن شد . او گفت : اگر شکست هم بخورم ، حداقل مرابه عنوان کسی به خاطر خواهند آورد که کوشش خود را کرده است.

إظهار المزيد
8 584
المشتركون
+124 ساعات
+477 أيام
+14230 أيام
أرشيف المشاركات
«ما انسان‌هایی نیستیم که تجربه‌ای معنوی را از سر می‌گذرانیم. ما موجوداتی معنوی هستیم که در حال تجربه زندگی انسانی هستیم.» — پیر تیلار دو شاردن

«فرآیند دروازه» (Gateway Process)، که توسط رابرت مونرو توسعه یافت و توسط سیا (CIA) به کار گرفته شد، نگاهی اجمالی و شگفت‌انگیز به پتانسیل آگاهی انسان ارائه می‌دهد. هدف این پروژه طبقه‌بندی شده، تغییر آگاهی بود تا به شرکت‌کنندگان اجازه دهد به دانش شهودی و ابعاد دیگر دسترسی پیدا کنند (سیا، ۲۰۰۳). اسناد از حالت طبقه‌بندی خارج شده نشان می‌دهند که در طول این آزمایش‌ها، شرکت‌کنندگان مکرراً با موجودات بین‌ابعادی مواجه می‌شدند که اغلب به عنوان انسان‌نماهای خزنده‌شکل توصیف می‌شدند. این تجربیات شباهت چشمگیری به گزارش‌های مربوط به سنت‌های معنوی و شمنی مختلف و همچنین رویارویی‌های مدرن با بشقاب پرنده‌ها دارند. ثبات این گزارش‌ها در سراسر فرهنگ‌ها و دوره‌های زمانی نشان می‌دهد که ما ممکن است با جنبه‌ای بنیادین از واقعیت سروکار داشته باشیم که مدت‌هاست توسط ادراکات محدود ما پنهان مانده است. استفاده از آنتئوژن‌ها—موادی که الوهیت را در درون ایجاد می‌کنند—هزاران سال است که با شیوه‌های معنوی بشر در هم آمیخته است. از «سوما» در هند باستان گرفته تا «کیکیون» در اسرار الوزیسی، این مواد به دلیل توانایی‌شان در گشودن درهای ادراک و تسهیل تجربیات مستقیم از امر الهی مورد احترام بوده‌اند. تحقیقات مدرن در مورد روان‌گردان‌ها اکنون در حال کشف مجدد پتانسیل آن‌ها برای التیام تروما، درمان افسردگی و تسریع تجربیات معنویِ عمیق است (گریفیتس و همکاران، ۲۰۰۶). با این حال، بسیار مهم است که با احتیاط و بصیرت به این قلمروها نزدیک شویم. موجوداتی که در حالات تغییریافته آگاهی با آن‌ها مواجه می‌شویم، چه از طریق مدیتیشن، کار با تنفس یا روان‌گردان‌ها ایجاد شده باشند، لزوماً خیرخواه نیستند. درست مانند دنیای فیزیکی، قلمروهای فراتر از ادراک عادی ما ممکن است حاوی تأثیرات مفید و هم مضر باشند. چالش در توسعه خردی است که بتوان این تجربیات را به طور ایمن هدایت کرد و بینش‌های آن‌ها را در زندگی خود ادغام نمود. رازگشایی آنوناکی: تاریخ پنهان، حالات دگرگون‌شده‌ی آگاهی نوشته : هیتر لاین https://t.me/thelostbook

کاهنان و مغان میان رودان باستان در ورود به این حالات تغییریافته، اغلب از طریق شیوه‌های آیینی، برای ارتباط با آنوناکی‌ها و کسب خرد و قدرت مهارت داشتند (زینر، ۱۹۶۱). این شیوه‌ها معمولاً شامل ترکیبی از تکنیک‌های فیزیکی، ذهنی و معنوی بود که برای تغییر آگاهی و گشودن کانال‌های ارتباطی با امر الهی طراحی شده بودند. یکی از رایج‌ترین روش‌هایی که فرهنگ‌های باستانی برای دستیابی به حالات تغییریافته به کار می‌بردند، استفاده از «آنتئوژن‌ها» (مواد روان‌گردانِ توهم‌زای گیاهی) بود. اعتقاد بر این بود که این مواد ارتباط مستقیم با خدایان و دسترسی به خرد الهی را تسهیل می‌کنند (راک و همکاران، ۱۹۷۹). در دوران مدرن، روش‌های مختلفی برای دستیابی به حالات مشابهِ آگاهی به کار گرفته شده است. گزارش شده است که استفاده از آنتئوژن‌ها، به ویژه DMT، رویارویی با موجوداتی را تسهیل می‌کند که شباهت‌های قابل‌توجهی با موجودات کهن‌الگوییِ توصیف شده در سنت‌های باستانی دارند رازگشایی آنوناکی: تاریخ پنهان، حالات دگرگون‌شده‌ی آگاهی نوشته : هیتر لاین https://t.me/thelostbook

اگر آنوناکی‌ها به عنوان کهن‌الگوهای ابدی در فراسوی مکان و زمان وجود داشته باشند، پس تأثیر آن‌ها بر آگاهی انسان به یک سیر تکاملیِ خطیِ تاریخی محدود نمی‌شود. در عوض، ممکن است بتوانیم نوعی «تشدید زمانی» (temporal resonance) را تصور کنیم، جایی که این نیروهای کهن‌الگویی در طول زمان طنین‌انداز می‌شوند و فرهنگ و آگاهی انسان را به روش‌های پیچیده و غیرخطی تحت تأثیر قرار می‌دهند. پیامدهای این مکاشفه بسیار عمیق است. این امر نشان می‌دهد که اسطوره‌ها، ادیان و سنت‌های معنوی بشر صرفاً برساخت‌های فرهنگی یا تلاش‌های بدوی برای توضیح پدیده‌های طبیعی نیستند، بلکه روزنه‌هایی به سوی واقعیتی عمیق‌ترند که فراتر از ادراک عادی ما قرار دارد. خردِ نهفته در این سنت‌ها ممکن است در واقع نمایانگر نوعی دفترچه راهنمای کاربر برای تعامل با این نیروهایِ دارای ابعاد بالاتر باشد. علاوه بر این، این درک چارچوبی را برای تطبیق و آشتی دادنِ گزارش‌های ظاهراً متناقض از رویارویی با موجودات در فرهنگ‌ها و دوره‌های زمانی مختلف فراهم می‌کند. تفاوت‌های ظاهری میان، به عنوان مثال، دیدار با یک فرشته که توسط یک عارف قرون وسطایی توصیف شده و تجربه مدرن ربوده شدن توسط بیگانگان، می‌تواند به عنوان ترجمه‌های فرهنگی متفاوت از رویارویی با همان نیروهای کهن‌الگوییِ زیربنایی درک شود. این درک جدید همچنین جذابیت مداوم انسان به ایده «بیگانگان باستانی» یا تمدن‌های پیشرفته‌ای که در تاریخ بشر مداخله کرده‌اند را روشن می‌سازد. در حالی که تفسیر تحت‌اللفظی چنین ایده‌هایی ممکن است از نقطه نظر تاریخی و باستان‌شناختی جای سؤال داشته باشد، اما می‌توان آن‌ها را به عنوان بیان‌های اسطوره‌ایِ مدرن از تعامل مداوم بشریت با این نیروهای کهن‌الگویی درک کرد رازگشایی آنوناکی: تاریخ پنهان، حالات دگرگون‌شده‌ی آگاهی نوشته : هیتر لاین

کاوش دولت ایالات متحده در مورد «فرایند دروازه» - تکنیکی که در دهه ۱۹۷۰ برای گسترش آگاهی انسان توسعه یافت - نشان می‌دهد که چگونه شیوه‌های باطنی باستانی در بستر علم مدرن مورد استفاده مجدد قرار گرفته‌اند. فرایند دروازه، که شامل استفاده از ضربان‌های دوگوشی، هیپنوتیزم و مدیتیشن برای دسترسی به حالات تغییریافته آگاهی است، شباهت چشمگیری به آیین‌های «مغ‌ها» دارد که به دنبال ارتباط با موجودات جهان‌های دیگر از طریق مصرف «هوم» و دیگر مواد خلسه آور بودند. درست همان‌طور که مغ‌ها باور داشتند آیین‌هایشان می‌تواند دسترسی به دانش الهی را برای آن‌ها فراهم کند، فرایند دروازه نیز به گونه‌ای طراحی شده بود که شرکت‌کنندگان را قادر سازد از دنیای فیزیکی فراتر رفته و حالات غیرعادی آگاهی را کشف کنند. در سال ۵۳۸ قبل از میلاد، زمانی که کوروش بزرگ از ایران ، بابِل را فتح کرد، دگرگونی عمیق فرهنگی و مذهبی آغاز شد که تا هزاره‌ها بازتاب یافت. ایرانیان که پیرو آیین زرتشتی بودند (مذهبی که تحت تأثیر فرقه کابالاییِ خدای در-حال-مرگ بود) ، به فرقه مغ‌ها دامن زدند. اعمال پنهان‌کارانه آن‌ها شامل استفاده از «هوم» بود؛ گیاهی مقدس و سکرآور که باور بر این بود جاودانگی می‌بخشد و یادآور درخت دانش در کتاب مقدس است (پلوتارک، ۱۹۲۷؛ زِینر، ۱۹۶۱). این مضمون دانشِ ممنوعه، که در مرکز داستان آدم و حوا قرار دارد، بعدها در فلسفه‌های گنوسیسیزم و هرمتیسزم بازتاب یافت که هر دو به دنبال فراتر رفتن از دنیای مادی از طریق دانش باطنی بودند رازگشایی آنوناکی: تاریخ پنهان، حالات دگرگون‌شده‌ی آگاهی نوشته : هیتر لاین https://t.me/thelostbook

⭕️شهر پنهان در الیگودرز؛ سکونتگاه اعجاب‌انگیز ساسانی در دل خاک 📌باستان‌شناسان احتمال می‌دهند این مجموعه زیرزمینی با هدف تامین امنیت و در امان ماندن از سرمای شدید زاگرس طراحی شده باشد ♦️باستان‌شناسان به‌تازگی در یک مجموعه زیرزمینی دست‌کند و رازآلود در منطقه قدبرا، واقع در حاشیه غربی شهرستان الیگودرز در استان لرستان، که شواهد اولیه قدمت آن را به اواخر دوره ساسانی منسوب می‌کند، کاوش‌هایی را آغاز کرده‌اند. این محوطه تاریخی سال‌ها میان زمین‌های کشاورزی و زیر لایه‌های خاک و رسوبات پنهان مانده بود، اما اکنون با ورود تیم‌های تخصصی، رازهای نهفته آن به‌تدریج در حال کشف شدن است. بررسی‌های اولیه نشان می‌دهد قدبرا نمونه‌ای شاخص از معماری دست‌کند است. یعنی سازه‌هایی که بدون استفاده از مصالح ساختمانی متعارف و تنها با تراشیدن، تخلیه و بهره‌گیری از بستر طبیعی زمین شکل داده شده‌اند. این نوع معماری که پاسخی هوشمندانه به شرایط اقلیمی، به‌ویژه سرمای سخت شرق لرستان به شمار می‌رود، از نظر ساختار و کارکرد با برخی شهرهای زیرزمینی معروف ایران قابل‌مقایسه است. به گزارش خبرگزاری ایسنا، در جریان کاوش‌های فاز نخست مجموعه قدبرا، مجموعه‌ای از دالان‌ها و دهانه دو اتاق شناسایی شد و نشانه‌هایی از گستردگی بیشتر این محوطه به دست آمد که ادامه پژوهش‌ها را در فازهای بعدی ضروری کرد. از مهم‌ترین یافته‌های این کاوش می‌توان به سفالینه‌هایی اشاره کرد که شناسنامه زمانی این مجموعه شناخته می‌شوند و کاربری مستمر این فضا را از اواخر دوره ساسانی تا قرون میانی اسلامی تایید می‌کنند. کارشناسان با توجه به ساختار این محوطه که از شبکه‌ای از دالان‌ها، تونل‌ها، دهلیزها و اتاق‌های زیرزمینی تشکیل شده است، معتقدند قدبرا برای تبدیل شدن به یک سایت‌موزه ظرفیت بالایی دارد و می‌تواند به‌عنوان یکی از جاذبه‌های تاریخی و گردشگری مهم منطقه معرفی شود. نکته واجداهمیت این است که کاوش‌های باستان‌شناسی در این مجموعه امسال برای نخستین بار آغاز شد، حال‌ آنکه این محوطه بیش از سه دهه قبل و در سال ۱۳۷۲ به ثبت ملی رسیده بود. چنانچه کاوش‌های باستان‌شناسی همان سال‌های کشف و ثبت ملی آغاز شده بود، احتمال داشت بخش زیادی از این مجموعه از خطر تخریب در امان بماند. بیشتر بخوانید... @indypersian

آنوناکی‌ها می‌توانند به عنوان رهبران الهی در نظر گرفته شوند که سرنوشت انسان‌ها را تعیین می‌کردند. این سرنوشت‌ها، یا «مه»ها (mes)، وردها و آموزه‌های الهی حک‌شده بر روی «لوح سرنوشت‌ها» هستند؛ بسیار شبیه به «کلید سلیمان»، یک طلسم‌نامه (گریموار) قدرتمند که دستورالعمل‌های دقیقی برای احضار و کنترل موجودات معنوی از طریق آیین‌ها، نمادها و وردها ارائه می‌دهد. برای غیب‌باوران و انجمن‌های مخفی، این متن از اهمیت بسزایی برخوردار است، زیرا نشان‌دهنده پیگیری دانش پنهان و تسلط بر نیروهای نادیده‌ای است که بر جهان حاکم‌اند. درست مانند لوح سرنوشت‌ها که کنترل بر سرنوشت را اعطا می‌کند، کلید سلیمان یک ابزار معنوی است که دارنده آن را قادر می‌سازد تا هم بر موجودات آسمانی و هم بر موجودات دوزخی فرمان براند و از این طریق بر جهان‌های مادی و معنوی نفوذ یابد. اعتقاد بر این است که هر دو به عنوان مجراهایی برای دانش متعالی عمل می‌کنند و ابزاری برای شکل دادن به واقعیت و مسیر سرنوشت بشر ارائه می‌دهند. نگهبانان این دانش، یعنی آنوناکی‌ها، به دلیل توانایی‌شان در پر کردن شکاف میان جهان‌ها مورد احترام بودند. با این حال، به همه بشریت اجازه دسترسی به این دانش مقدس داده نشد. همان‌طور که اسطوره‌های سومری به ما می‌گویند، تنها عده معدودی اجازه داشتند در اسرار جهان شریک شوند تا اینکه «انکی» (Enki)، یکی از آنوناکی‌ها، علیه نظم مستقر شورش کرد. بسیار شبیه به مار در داستان توراتی باغ عدن، انکی صفوف را شکست و به بشریت موهبت تشخیص را ارزانی داشت؛ دانش خیر و شر، و مهم‌تر از آن، مسیر تسلط بر هنرهای اکولتی ( نهانی) . انکی نیز با نمادگرایی و نقوش مار به تصویر کشیده می‌شود. در این عمل شورشگرانه، بشریت «مانند خدایان شد» و اسرار مقدسی را که پیش‌تر از آن‌ها پنهان شده بود، آموخت. این امر صرفاً درباره تشخیص اخلاقی نبود، بلکه درباره دستیابی به سطح اختری (Astral plane) بود، جایی که جستجوی واقعی —جستجوی درخت حیات— آغاز شد. آپکالوها، یا همین موجودات ماورایی، کلید جاودانگی را در دست دارند و هدف واقعی این است که جلوی تسلط نیروهای رقیب بر سطح اختری و به دست گرفتن کنترل مقدس‌ترین فناوری، یعنی جاودانگی، گرفته شود. این حقیقتِ عمیق‌ترِ پشت حماسه آنوناکی‌هاست. این صرفاً داستانی از موجودات خداگونه نیست که از آسمان‌ها فرود آمدند تا بر انسان‌ها حکومت کنند؛ بلکه داستانی از شمن‌های باستانی است که در هنر سفر اختری مهارت یافتند، با موجودات قدرتمند ارتباط برقرار کردند و به دنبال مقدس‌ترین دانشی بودند که می‌توانست به آن‌ها جاودانگی ببخشد. پادشاهان و لوگال‌های (فرمانروایان) جهان باستان، به ویژه آنان که از خون اصیل بودند، توانایی ذاتی برای ارتباط با این موجودات را حفظ کردند، زیرا نور اختری، همان‌طور که غیب‌باورانی مانند الیفاس لوی (Eliphas Levi) آموزش داده‌اند، در خون نهفته است. این مفهومِ خطوط خونی (تبار) و ارتباط آن‌ها با قدرت اختری، به بنیان بسیاری از سنت‌های سلطنتی و روحانی در دوران‌های بعدی تبدیل شد. آیین‌ها و جادویی که از طریق این تبارها منتقل می‌شد برای توده‌های مردم نبود، اما در نهایت، چشمان توده‌ها نیز باز می‌شد، درست شبیه به چشمان درشت و خیره در مجسمه‌های نذری سومری. رازگشایی آنوناکی: تاریخ پنهان، حالات دگرگون‌شده‌ی آگاهی نوشته : هیتر لاین https://t.me/thelostbook

فهرست هنر گمشده رستاخیز.pdf3.09 KB

هنر گمشده رستاخیز فردی سیلوا ترجمه : روزبه آزادسرو تهیه از : @nibiru01 @Buyingbook
هنر گمشده رستاخیز فردی سیلوا ترجمه : روزبه آزادسرو تهیه از : @nibiru01 @Buyingbook

هنر گمشده رستاخیز فردی سیلوا ترجمه : روزبه آزادسرو تهیه از : @nibiru01 @Buyingbook
هنر گمشده رستاخیز فردی سیلوا ترجمه : روزبه آزادسرو تهیه از : @nibiru01 @Buyingbook

تداوم نفوذ فراماسونری و سایر سنت‌های باطنی نشان می‌دهد که مبارزه باستانی برای قدرت، که ریشه در افسانه‌های آتلانتیس و نوادگان مغان دارد، در جهان مدرن نیز پابرجا مانده و مسیر تاریخ را به روش‌هایی که اغلب از دید عموم پنهان است، شکل می‌دهد. باور بر این است که این ارتباطات نه تنها معنوی، بلکه فیزیکی نیز هستند، زیرا همان‌طور که لوی (Levi) و سایر جادوگران علوم غریبه اشاره می‌کنند، این قدرت را می‌توان در خودِ خون یافت. اعتقاد به یک مأموریت الهیِ گره‌خورده با تبارهای خونی باستانی، صرفاً یک مسئله ایمانی نیست، بلکه ابزاری کاربردی برای حفظ کنترل است. این باور که تبارهای خونی خاصی با آنوناکی‌ها در ارتباط هستند، به این خانواده‌ها جایگاهی ویژه می‌بخشد؛ جایگاهی که سلطه آن‌ها بر دیگران را توجیه می‌کند. این ایده به دوران باستان محدود نمی‌شود؛ بلکه در سراسر تاریخ پابرجا مانده و همچنان بر ساختارهای قدرت مدرن تأثیر می‌گذارد. رازگشایی آنوناکی: تاریخ پنهان، حالات دگرگون‌شده‌ی آگاهی نوشته : هیتر لاین https://t.me/thelostbook

بر اساس بسیاری از سنت‌های باطنی و رازآلود، باور بر این است که تبارهای خونی خاصی، پتانسیل قدرت الهی را در درون خود حمل می‌کنند. ریشه این تبارها اغلب به حاکمان یا خدایان باستانی بازگردانده می‌شود و گمان می‌رود که ارتباطی منحصربه‌فرد با نیروهای حاکم بر جهان دارند. «فهرست پادشاهان سومر» که دوران حکومت فرمانروایان بین‌النهرین باستان را ثبت کرده است، صرفاً یک سند تاریخی نیست، بلکه سندی است که اسرار حکومت الهی را رمزگذاری کرده و سرنخ‌هایی از مکان «لوح سرنوشت‌ها» و دانش نهفته در آن ارائه می‌دهد. این وسواس نسبت به تبارهای خونی و پیگیری قدرت از طریق آنوناکی‌ها، ریشه‌های عمیقی در تاریخ انجمن‌های مخفی دارد. آثار دوست و همکار متوفای من، تیم والاس-مورفی، در مورد خانواده‌های «رکس دئوس» بررسی می‌کند که چگونه برخی از تبارهای خونی که تصور می‌شود از نسل داوودِ پیامبر هستند، با جستجو برای دانش و قدرت باستانی پیوند خورده‌اند. این خانواده‌ها که با عنوان رکس دئوس یا «پادشاهان خدا» شناخته می‌شوند، ادعا می‌کنند که ارتباطی منحصربه‌فرد با امر الهی دارند؛ ارتباطی که به آن‌ها اجازه دسترسی به دانش پنهان هستی را می‌دهد. فراماسونری، با ریشه‌هایی در آموزه‌های مغان ایرانی و پادشاه سلیمان، به شالوده سنت‌های باطنی در اروپا تبدیل شد. برخی بر این باورند که این آموزه‌ها که با افسانه‌های جام مقدس مرتبط هستند، نماد یک تبار خونی خاص می‌باشند؛ تباری که به بیست و چهار کاهن اعظمِ معبد اورشلیم، از جمله خانواده عیسی بازمی‌گردد. رازگشایی آنوناکی: تاریخ پنهان، حالات دگرگون‌شده‌ی آگاهی نوشته : هیتر لاین @AncientOccultism

هیچ‌یک از ادیان در خاورنزدیک باستان را نمی‌توان به طور مجزا و در انزوا مورد مطالعه قرار داد. همه آن‌ها ریشه در نخستین پرسش‌های انسان درباره منشأ حیات و چگونگی تضمین بقای خویش دارند. انسان همواره به شکلی عمیق از کاستی‌ها و ناتوانی‌های خود آگاه بوده است. هر چقدر هم که او از نظر فنی پیشرفت می‌کرد، لباس و پناهگاه می‌ساخت، ذخایر آب و غذا را و غیره حفظ می‌کرد ، نیروهای طبیعت همیشه از او قدرتمندتر بودند. بادها پناهگاهش را ویران می‌کردند، خورشید محصولاتش را می‌سوزاند و جانوران وحشی حیواناتش را شکار می‌کردند: او همواره در یک نبرد از پیش‌باخته در حالت تدافعی قرار داشت. از درون این حس وابستگی و ناامیدی، دین زاده شد. به هر طریقی، انسان باید با منبع باروری جهان ارتباط برقرار می‌کرد و پس از آن، رابطه درستی را با آن حفظ می‌نمود. در طول زمان، او مجموعه‌ای از دانش تجربی درباره آیین‌هایی که خود یا نمایندگانش می‌توانستند اجرا کنند، یا کلماتی که باید تلاوت می‌کردند، بنا نهاد که تصور می‌شد بیشترین تأثیر را بر این خدای باروری دارند. در ابتدا، این اعمال عمدتاً تقلیدی بودند. اگر باران در سرزمین‌های بیابانی منبع حیات بود، پس رطوبت آسمانی نیز باید صرفاً نوع فراوان‌تری از اسپرم (نطفه) باشد. اگر اندام تناسلی مردانه این مایع گرانبها را انزال می‌کرد و در زن حیات می‌آفرید، پس در فراسوی آسمان‌ها نیز منبع بذر (منی) طبیعت باید یک فالوس (نرینگی) عظیم باشد، همان‌طور که زمینی که فرزندان او را می‌پرورد، به مثابه یک رَحِم بود. در نتیجه، چنین استنتاج می‌شد که برای ترغیب این فالوس آسمانی به تکمیل ارگاسم خود، انسان باید آن را از طریق ابزارهای جنسی، با آواز خواندن، رقصیدن، نمایش‌های ارگیاستیک (عیاشانه و خلسه‌آور) و بالاتر از همه، با انجام خود عمل مقاربت تحریک کند. هر اندازه هم که انسان در کنترل جهان پیرامون خود پیشرفت می‌کرد، همچنان شکاف بزرگی میان آنچه در هر مقطع زمانی می‌خواست و آنچه می‌توانست با تکیه بر توان خود به دست آورد، باقی می‌ماند. همیشه کوهی غیرقابل صعود، شاخه‌ای از دانش که نفوذناپذیر باقی می‌ماند، یا بیماری‌ای بدون درمانِ شناخته‌شده وجود داشت. به نظر او می‌رسید که اگر توانسته بود با زحمت فراوان راه خود را به سوی دانش و مهارتی بسیار فراتر از حیوانات باز کند، پس متفکران و صنعتگران او باید به طرزی مرموز از منبعی از خرد بهره می‌گرفتند که واقعی بودن آن کمتر از بارانی نبود که زمین را بارور می‌ساخت. بنابراین، فالوس آسمانی نه‌تنها منبع بذرِ حیات‌بخش، بلکه سرچشمه دانش نیز محسوب می‌شد. بذر خدا، همان کلام خدا بود. رویای انسان این است که خدا شود. در آن صورت، او قادر مطلق می‌شد؛ دیگر نه از برف‌های زمستان می‌ترسید و نه از آفتاب تابستان، یا از خشکسالی که دام‌هایش را می‌کشت و شکم فرزندانش را به طرز وحشتناکی متورم می‌کرد. نرینگیِ آسمان‌ها هر زمان که انسان فرمان می‌داد برمی‌خاست و عصاره حیات‌بخش خود را فوران می‌کرد، و زمینِ زیرین نیز دهانه خود را می‌گشود و فرزندانش را آن‌گونه که انسان می‌خواست می‌پروراند. فراتر از همه، انسان اسرار کیهان را نه به صورت تدریجی و با دردسرِ آزمون و خطاهای مرگبار، بلکه با یک اشراق (روشن‌بینی) ناگهانی و شگفت‌انگیز از درون فرا می‌گرفت. اما خداوند نسبت به قدرت و دانش خود غیور است. او هیچ رقیبی را در جایگاه‌های آسمانی برنمی‌تابد. اگر در رحمت خود به تعداد انگشت‌شماری از فانیانِ برگزیده‌اش اجازه دهد تا در الوهیت او شریک شوند، این امر تنها برای لحظه‌ای گذراست. تحت شرایطی بسیار خاص، او به انسان‌ها اجازه می‌دهد تا به تخت آسمان صعود کنند و نگاهی اجمالی به زیبایی و شکوهِ علم مطلق و قدرت مطلق بیندازند. برای کسانی که از چنین امتیازی برخوردار شده‌اند، هیچ تجربه‌ای عظیم‌تر یا ارزشمندتر از این به نظر نرسیده است. رنگ‌ها درخشان‌ترند، صداها نافذترند، هر حسی تشدید می‌شود و هر نیروی طبیعی غلوآمیز جلوه می‌کند. برای چنین نگاه گذرا و اجمالی به آسمان، انسان‌هایی جان باخته‌اند. در تعقیب این هدف، ادیان بزرگی متولد شده‌اند، همچون چراغی راهنما برای انسان‌هایی که هنوز در نبرد نابرابر خود با طبیعت دست‌وپا می‌زنند درخشیده‌اند، و سپس آن‌ها نیز ؛ خفه‌شده در پیِ تلاش‌های خودشان برای جاودانه ساختن، تدوین کردن و تبلیغِ آن رؤیای عرفانی مرده‌اند . قارچ مقدس و صلیب پژوهشی در ماهیت و خاستگاه مسیحیت در میان فرقه‌های باروری خاورنزدیک باستان  نوشته جان ام. آلگرو @AncientOccultism

با گسترش نفوذ ایرانیان، این دانش پنهان نیز گسترش یافت و راه خود را به سوی مصر و یونان باز کرد. در مدارس رازآلود (مدارس اسرار) این سرزمین‌ها، آموزه‌های «آپکالو»ها بار دیگر ظاهر شدند، هرچند این بار در لباس نمادها و زبان‌های فرهنگ‌های جدید درآمده بودند. یونانیان که همواره مشتاق آموختن از دیگران بودند، این خرد را با فلسفه خاص خود درآمیختند و چیزی خلق کردند که هم باستانی و هم کاملاً جدید به نظر می‌رسید. این‌ها بذرهای مکتب هرمسی بودند؛ سنتی که نویدبخشِ حقایق پنهان و مواجهه مستقیم با امر الهی بود. آپکالوها بار دیگر دگرگون شده بودند و اکنون به عنوان راهنمایان معنوی در دلِ اسراری دیده می‌شدند که به دنبال فراتر رفتن از محدودیت‌های ذهن انسان بودند. این رشته باستانی با ظهور مسیحیت نیز تداوم یافت و در آنجا شکل دیگری به خود گرفت. گنوسی‌های اولیه که اغلب به حاشیه رانده شده و مورد آزار و اذیت قرار می‌گرفتند، در این آموزه‌های کهن منبعی از قدرت و بصیرت یافتند. آن‌ها از دانشی پنهان سخن می‌گفتند؛ از آرکون‌ها و موجودات ماورایی که جهان مادی را کنترل می‌کردند. برای گنوسی‌ها، راه رستگاری از مسیرِ خردی پنهان می‌گذشت؛ دانشی که به آن‌ها اجازه می‌داد از قید و بند قلمرو فیزیکی رها شده و دوباره با الوهیت پیوند بخورند. آپکالوها که اکنون تقریباً غیرقابل شناسایی شده بودند، هنوز در پس‌زمینه حضور داشتند و جوهره آن‌ها در تار و پود اندیشه گنوسی تنیده شده بود. زمانی که جهان اسلام به مرکز جدید یادگیری تبدیل شد، این دانش حفظ و گسترش یافت. دانشمندان عصر طلایی اسلام متون باستانی را ترجمه و مطالعه کردند و اطمینان یافتند که خرد آپکالوها از بین نخواهد رفت. به ویژه عارفان صوفی این آموزه‌ها را پذیرفتند و از طریق اعمال معنوی خود به دنبال مواجهه شخصی با امر الهی بودند. ایده ارتباط با موجودات ماورایی همچنان پابرجا ماند، هرچند اکنون در چارچوب مذهبی متفاوتی قرار گرفته بود. صوفیان نیز مانند عارفان پیش از خود بر این باور بودند که درک حقیقی از طریق این مواجهه‌های مستقیم به دست می‌آید؛ تجربیاتی که آن‌ها را به سلسله‌ای متصل می‌کرد که قدمت آن به سپیده‌دم تاریخ بازمی‌گشت. رازگشایی آنوناکی: تاریخ پنهان، حالات دگرگون‌شده‌ی آگاهی نوشته : هیتر لاین https://t.me/thelostbook

مغ‌ها و هفت راز آنوناکی ایرانیان، با امپراتوری پهناور و نوع خاص عرفان خود، که کاهنان افسانه‌ای آن‌ها یعنی مغ‌ها [1](که کلمه magic یا جادو از آن‌ها ریشه گرفته است) آموزه‌های بابلی‌ها را جذب کرده و با باورهای زرتشتی خود درآمیختند. در دستان آن‌ها، این خرد باستانی شکل جدیدی به خود گرفت؛ شکلی که از نبرد ابدی میان نور و تاریکی سخن می‌گفت. در قلب خرد مغ‌ها، تکریم شعله مقدس قرار داشت؛ آتشی جاودان که بی‌وقفه در معابد آن‌ها می‌سوخت. این احترام به آتش صرفاً یک آیین نبود؛ بلکه نمادی از نور معنوی بود که مسیر درک کیهان و معماران الهی آن را روشن می‌ساخت. مغ‌ها که استادان نجوم و طالع‌بینی بودند، حرکات آسمان‌ها را تشخیص می‌دادند و به دنبال کشف اسرار اجرام آسمانی و تأثیر آن‌ها بر قلمرو فانیان بودند. این موضوع در روایت انجیلی داستان کریسمس نیز بازتاب یافته است؛ جایی که مغ‌ها، که گاهی سه مرد خردمند نامیده می‌شوند، از دانش خود درباره نشانه‌های ستارگان برای یافتن و پیروی از ستاره بیت ا‌لحم استفاده کردند تا کودکِ مسیح را در یک آخور بیابند. در کانون درک مغ‌ها، هفت سرگردان آسمانی قرار داشتند؛ پنج سیاره مرئی ــ عطارد، زهره، مریخ، مشتری و زحل ــ به همراه خورشید و ماه. برای بابلی‌ها، این هفت جرم آسمانی تجلیات فیزیکی خدایان بزرگشان بودند: شَمَش (خورشید)، سین (ماه)، نبو (عطارد)، ایشتار (زهره)، نرگال (مریخ)، مردوک (مشتری) و اِئا (زحل). مسیحیان و یهودیان اولیه نیز اهمیت آن‌ها را به رسمیت شناختند و آن‌ها را با هفت فرشته مقرب و شمعدان هفت‌شاخه معروف به منورای معبد مرتبط دانستند. نفوذ این هفت سرگردان بسیار فراتر از محدوده‌های دین و اسطوره‌شناسی گسترش یافت. آن‌ها خودِ تار و پود زمان را شکل دادند و نام خود را به روزهای هفته در سنتی بخشیدند که تا به امروز پابرجاست. اهمیت طالع‌بینی و غیبی این خدایان سیاره‌ای به یک حقیقت عمیق اشاره دارد: قدرت آنوناکی‌ها  در پس‌زمینه هستی انسان حضور داشته و چرخه‌های طبیعت و سرنوشت تمدن‌ها را هدایت کرده است. جهان‌شمول بودن عدد هفت و خدایان مرتبط با آن‌ها در فرهنگ‌ها و سنت‌های مختلف، نشان‌دهنده یک منبع مشترک از خرد باستانی است؛ درک اولیه‌ای از کیهان که توسط خود آنوناکی‌ها به بشریت منتقل شده است. [1] . روحانیون و دانشمندان ایران باستان و آیین زرتشت که در زمینه ستاره‌شناسی، گیاه‌شناسی و علوم غریبه تبحر داشتند. واژه Magic (جادو) در زبان‌های اروپایی ریشه در نام این گروه دارد. رازگشایی آنوناکی: تاریخ پنهان، حالات دگرگون‌شده‌ی آگاهی نوشته : هیتر لاین https://t.me/thelostbook

@thelostbook کانال در بله در شرایط اضطراری

@thelostbook کانال در بله در شرایط اضطراری

موسیقی زبانی جهانی است و نه تنها یک فرم هنری، بلکه جنبه‌ای بنیادین از شناخت بشری است؛ جنبه‌ای که ما را به گذشته‌مان پیوند می‌دهد و به تعریف هویت فرهنگی‌مان کمک می‌کند. این ارتباط میان موسیقی، حافظه و هویت را می‌توان در نحوه شکل‌گیری پیوندهای عاطفیِ عمیقِ جوانان با موسیقیِ دوران شکل‌گیری شخصیت‌شان (معمولاً بین سنین شانزده تا بیست و چهار سالگی) نیز مشاهده کرد. این دوره، زمانی که افراد تمرکز ویژه‌ای بر تعلق به یک گروه اجتماعی یا «قبیله» دارند، همان مقطعی است که ترجیحات موسیقایی به قوی‌ترین شکل ممکن تثبیت می‌شوند. آهنگ‌های این دوران اغلب به محبوب‌ترین قطعاتِ تمام عمر تبدیل شده و فرد را به گذشته و گروه فرهنگی‌اش متصل نگه می‌دارند. از این طریق، موسیقی به عنوان ابزاری قدرتمند برای ایجاد و حفظ پیوندهای اجتماعی عمل می‌کند؛ درست همان‌طور که در دوران باستان چنین بود. موسیقی در این فرآیند نقشی به شدت حیاتی ایفا می‌کرد. مطالعات شناختی نشان داده‌اند که موسیقی به شکلی منحصربه‌فرد قادر است مدت‌ها پس از محو شدن سایر خاطرات، در ذهن باقی بماند. این امر در موارد ابتلا به آلزایمر و زوال عقل مشهود است؛ جایی که بیماران ممکن است هویت خود را فراموش کنند، اما همچنان به یاد دارند که چگونه آواز بخوانند یا موسیقی بنوازند. این موضوع گویای نقش بنیادین موسیقی در استراتژی بقای گونه ماست. ادعای استیون پینکر مبنی بر اینکه موسیقی صرفاً یک «چیزکیک شنیداری» — یعنی محصول فرعی سایر عملکردهای شناختی — است، نمی‌تواند اهمیت عمیق موسیقی در فرهنگ بشری را تبیین کند . اگرچه موسیقی ممکن است از جهاتی یک ویژگیِ بازمانده (وستیجیال) باشد، اما در عین حال حیاتی است و به عنوان ابزاری برای حفظ و انتقال دانش در میان نسل‌ها عمل می‌کند. تمرکز شدید بر موسیقی و حس تعلق که در جوانان مشاهده می‌شود، صرفاً یکی از خصلت‌های عجیبِ دوران بلوغ نیست، بلکه پژواکی از نیاز مبرم اجداد ما به حفظ هویت فرهنگی‌شان در مواجهه با فقدان‌های فاجعه‌بار است. «آوازِ قومِ من»، به معنای واقعی کلمه، ریسمانی است که نسل‌ها را در گذر از پرتگاه‌های زمان و فاجعه به یکدیگر پیوند می‌دهد. ساختار ریتمیکِ «حماسه گیلگمشِ» سومری‌ها و متون هومریِ یونانی‌ها یک انتخابِ سبکیِ صرف نبود، بلکه یک ضرورتِ یادیار بود که اجازه می‌داد روایت‌های فرهنگیِ عظیم در حافظه جمعیِ گونه‌ای آسیب‌دیده (تروماتایز شده) ذخیره شود. تمایز میان داستان و شعر حماسی، و بعدها شعر غنایی (lyric poetry - برگرفته از واژه ساز لیر/چنگ، بازتاب‌دهنده تکامل این سنت شفاهی است. این سنت شفاهی-موسیقایی باعث شد تا متون و داستان‌های باستانی، قرن‌ها یا حتی هزاره‌ها پیش از آنکه به شکل مکتوب درآیند، وجود داشته باشند. بنابراین، تاریخ‌گذاریِ داستان‌های طوفان، اسطوره‌های آفرینش و سایر روایات باستانی صرفاً بر اساس قدمت لوح‌هایی که روی آن‌ها نوشته شده‌اند، رویکردی اساساً ناقص و اشتباه است. این همان قدرتِ «یادیارِ موسیقایی» است؛ ابزاری که اجداد ما از آن استفاده می‌کردند تا اطمینان حاصل کنند تاریخ و خرد آن‌ها می‌تواند از بلایای آینده جان سالم به در ببرد. حماسه گیلگمش برای این ساخته نشده بود که مانند کتاب‌های امروزی خوانده شود. این حماسه قرار بود به صورت آواز خوانده شود، اجرا گردد و به خاطر سپرده شود. ریتم ابیات، تکرار عبارات کلیدی و استفاده از همراهیِ موسیقی، به خاطر سپردن و انتقال این داستان‌ها را برای مردم آسان‌تر می‌کرد. اگر از شما بخواهم کتاب مورد علاقه‌تان را خط به خط از حفظ بخوانید، احتمالاً این کار را غیرممکن خواهید یافت. اما اگر از شما بخواهم متن آهنگ‌های مورد علاقه‌تان را بخوانید، احتمالاً می‌توانید بدون تردید این کار را انجام دهید. این همان قدرت موسیقی و سنت شفاهی است؛ قدرتی که دانش را به گونه‌ای نهادینه می‌کند که از محدودیت‌های کلمه مکتوب فراتر می‌رود. امروزه، ما اغلب کلمه مکتوب را بدیهی می‌انگاریم و آن را مخزن نهاییِ دانش می‌دانیم، اما مردمان باستان می‌دانستند که اشیاء مادی می‌توانند نابود شوند؛ بنابراین به درونِ خود روی آوردند و دینِ جادوییِ خلق کردند که می‌توانست تا ابد منتقل شود.

آلگرو بخاطر نوشتن این کتاب از دانشگاه اخراج و از جامعه علمی طرد شد .

در طول تاریخ بطور طبیعی روان گردانها در اعمال دینی نقش داشته اند . آیا عامل اصلی پدیدار شدن دین سازمان یافته آنها بوده اند ؟ کتاب قارچ مقدس و صلیب ما را به سر آغاز زبان نوشتاری و دین سازمان یافته می برد . نویسنده کتاب با مطالعه ریشه ها و خاستگاههای مشترک لغات در زبانهای سومری و شرق میانه به این نتیجه رسیده که عقاید مندرج در این لغات حاوی باورها و اسطوره ها و اعمال آئینی هستند که بعدها در ادیان ، بخصوص در یهودیت و مسیحیت به کارگرفته شده اند . بسیاری از داستانها و شخصیتهای عهد عتیق و جدید و همچنین اسطوره های یونانی براساس دینهای پاگانی اجداد ما شکل گرفته اند . نقطه عطف دین باستانی قارچ مقدس یا آمانیتا موسکاریا است . عامل تجسم اسطوره ها و آئین ها . جان آلگرو یکی از فرهیخته ترین محققان زمان خود در خصوص زبانهای باستانی و یکی از 9 نفری است که کوشیده طومارهای دریای مرده را ترجمه کند . پرسش اصلی او این است که با وجود تمام این یافته ها ، دیگر چه محور وحیانی برای روایتهای کتاب مقدس باقی می ماند . یافته های او دیدگاههای متعارف در خصوص کتاب مقدس را به چالش می کشد . https://t.me/AncientGnosticism