en
Feedback
می‌خواهم زنده بمانم

می‌خواهم زنده بمانم

Open in Telegram

روزمرگی‌های یک ج‌ن‌گ‌جوی تنها و مغلوب‌. 🦋🍂🪷🪴🐋🥑🪐🌙🌧🌂🌊🪶🎧📚 http://t.me/BluChtBot?start=63a7aa03badbaa8c8d41

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
546
Subscribers
+424 hours
+87 days
+10830 days
Posts Archive
وقت‌هایی که گریان و بغض‌آلودم و هوا بارونی و طوفانی می‌شه، حس می‌کنم خدا محکم بغلم کرده.

Voice message04:37

من از امیدواری نمیترسم. من از امید داشتن و ناامید شدن به بدترین شکل ممکن میترسم.

عوض همه حال بدی‌های امروز، مانلی رو دیدم و بهم گفت: خانم می‌شه کلاس ششم شما بیاید باز معلممون بشید؟!

پامو که گذاشتم تو خیابون، نفهمیدم کجا دارم می‌رم. فقط رفتم. رفتم و به فکر‌های توی سرم گفتم: تمومش کنی و بعد بشه چی؟! نشد هم نشد دیگه! بازم صبر کن، یه کم دیگه صبر کن، بالاخره یه دری به بیرون پیدا می‌شه. درسته تا حالا نشده ولی تو بازم دووم بیار‌.

از سالن اومدم بیرون، دیدم همکارم که چند دقیقه پیش باهاش حرف می‌زدم داره گریه می‌کنه. رفتم براش آب آوردم، باهاش حرف زدم، بغلش کردم و گفتم امیدت به خدا باشه. وقتی رفت، رفتم یه لیوان آب برا خودم ریختم و بغضمو باهاش قورت دادم و ناامید از اداره زدم بیرون. چقدر تو محکمی دختر! چقدر تو قشنگی!

تو افسانه‌ها یه سرزمینی هست که روباه‌ها اداره‌اش می‌کنن. تو این سرزمین درس اولی که همه باید یادش بگیرن اخلاقه. متوجه منظورم می‌شی؟

از آدم‌هایی که مستقیم بهت حرفشون رو نمی‌گن و تو عمل انجام شده قرارت می‌دن متنفرم‌.

هرچقدر سنت بره بالاتر بیشتر متوجه میشی "زمان" مهم ترین داراییه آدمه...

یک دم از خیالِ من نمی‌روی ای غزالِ من

وقت و توجه‌ات رو به جای آدم‌ها و چیز‌های از دست رفته، صرف چیزهایی که داری و آدم‌هایی که برات موندن بکن. زندگی اونقدرهام طولانی نیست.

حرف مال زدنه، نزنی می‌شه استخوان وسط گلو.
📽می‌خواهم زنده بمانم

Repost from EL vIsiOn
می‌گفت اولویت بودن مهم‌تر از دوست داشتنه.

گویا امروز روزجهانیه لانگ دیستنسه. این روز عزیز رو به خودم و آرزوهام تبریک می‌گم.

دیگه وقتشه دلم نمی‌خواد، حوصله ندارم، نمی‌خوام معاشرت کنم و پول ندارم رو به‌عنوان دلایل شفاف و منطقی برای نرفتن به جاهای مختلف نرمالایز کنیم.

تو مسئول برگردوندن چیزهای از دست رفته نیستی. هر چیزی که توی مسیر رفتن قرار گرفت، بذار راهش رو طی کنه و بگذره. دردناکه اما، هیچ چیز توی زندگی دائمی و همیشگی نیست.

بعضی وقت‌ها سوزش زخمت انقدر عمیق و زیاده که فقط می‌خوای از اون درد رها بشی، شاید به هر قیمتی. اما خدا جور دیگه‌ای کارو برات درمیاره. که هم دردت آروم بشه و هم از مسیر رشد خارج نشی. پس اگه دیدی به هر دری زدی و نمیشه سعی کن چیزی که نشست توی دامنت رو بپذیری، بشناسی، دوست داشته باشی و از زندگی کردنش لذت ببری.

امشب که داشتم بند کفشم رو می‌بسم، با خودم گفتم: هر اتفاقی قراره بیفته، باهمه‌ی رنج‌ها و خوبی‌هاش می‌پذیرم. من خیلی پوست کلفت‌تر از این‌هام. هر تجربه‌ی جدیدی که قراره رقم بخوره، می‌پذیرمش.

بییشترین تلاشِ من توی زندگی، صرف نگه‌داشتن آدم‌ها می‌شده که خب همیشه نتیجه‌ی عکس داشت. این روزها که خودمو گذاشتم زیر ذره‌بین، فهمیدم زندگی تو همه‌ی این سال‌ها داشته بهم رها کردن، وابسته نبودن و زیادی نبودن رو یاد می‌داده. اینکه ارزشِ من صرفا به بودنمه. نه دوست‌داشتنی بودن، نه ترک نشدنی بودن و نه هیچ‌کدوم از حس‌های مشابه دیگه، که تنها و تنها بودنم. چون همه‌ی این احساس‌ها توی زندگی آدم‌ها نسبیه و کم یا زیاد وجود داره. و پدیده‌های فانی و گذرا، نمی‌تونن میزانی برای ارزشمندی ما باشن‌.

رفیقم از ۴۰۴ رد نشه یعنی؟!