میخواهم زنده بمانم
Open in Telegram
روزمرگیهای یک جنگجوی تنها و مغلوب. 🦋🍂🪷🪴🐋🥑🪐🌙🌧🌂🌊🪶🎧📚 http://t.me/BluChtBot?start=63a7aa03badbaa8c8d41
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
604
Subscribers
-224 hours
+127 days
+4530 days
Posts Archive
زندگی به همهی ما یه آغوش بدهکاره؛ آغوشی که آخر شبوقتی رنجها، شکستها و ناکامیها به سمتمون حملهور میشن مثل یه خونه، پناهگاه امنمون باشه.
شاگردم از اول سال صف نمیره و زنگ تفریح یا کنار منه یا معاونها و به کسی هم از ترسش نگفته بود، امروز خیلی بیمقدمه بهم گفت چی باعث ترسش میشه. انتظارش رو نداشتم:)
بهارِ ما گذشته ...
[بداهه، پنجشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۴]چون دلم عمیقا برای صدام تنگ شده...
Repost from کُنجی در هیاهوی زمان
اینکه آدم خودش از خودش ناامید باشه یه طرف، اینکه بقیه همچنان بهش امید داشته باشن یه طرف دیگه. یکی میگه «من روی شما حساب باز کردم» و تو فقط دلت میخواد بگی عزیزم من خودم الان نمیدونم با همین ذرههای باقیمونده از توانم دارم چیکار میکنم.
بهم گفت: آدمی که ارزش تو رو میدونه، هیچوقت توی موقعیتی قرارت نمیده که مدام بین امید و تردید معلق بمونی.
از تو چه پنهان عزیزم، هنوز هم گاهی به تو فکر میکنم. اما دیگر چیزی در اعماق قلبم به جوشش نمیافتد. تنها دلتنگ حسی میشوم که با اندیشیدن به تو و به خیالِ بودنت درون قلبم جاری میشد.
[دستنویسهای من، بامداد یکشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵]
