یاس بنفش
Open in Telegram
گذشتن و رفتن پیوسته به سمت ِ امید، آرزو، شور و شوق، ذوق و کمی زندگی.
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
268
Subscribers
+224 hours
+57 days
+3730 days
Posts Archive
268
نیاز دارم بیاین بگین اینایی که دارم مینویسم و غر حساب نمیکنید، چون قول داده بودم غر نزنم الان اگه بفهمم فکر میکنین دارم غر میزنم، خیلی ناراحت میشم.
268
نمیدونم این قضیهی اینقدر به روی خودمون نیاوردن و انکار کردن تا کجا میتونه جواب بده و اصلا تا کجا تواناییش رو دارم که این وضعیت رو به روی خودم نیارم.
268
دلم خیلی چیزها میخواد که ۹۹/۹۹ درصدشون در دسترس نیست. دوست ندارم فکر کنم ممکنه تا مدتها هم نباشه، مثل خیلی چیزهای دیگه که میدونم واقعیت داره ولی دلم نمیخواد بهشون فکر کنم.
268
یعنی چی که احساسات، امکان این رو دارن اینقدر تحت کنترل ما نباشن. یعنی چی که حتی تو هم که تو وجود خودمی تحت کنترلم نیستی، همینطوری برای خودتون میرین و میاین آخه.
268
در حالی که رندومترین چیزهای ممکن رو هم نداریم و خرجمون داره دخلمونو میاره، من میخوام وسیلهها خودشون برن سرجای خودشون. حالا درسته خیلی ربطی نداشت ولی خب.
268
خیلی بدم میاد صبحها بیدار میشم، اتاقم بهم ریخته باشه. خودم که بلند نمیشم مرتب کنم، ولی کاش من که میرم بخوابم وسیلهها هم خودشون برن سرجای خودشون.
268
آدم با انجام همین کارهای کوچیکی که فکر میکنه اهمیت ندارن، زنده است. با کارهای روزمرهی کوچولو، مثل دم کردن چای برای عصرونه، خوندن چند صفحه کتاب آخر شب، حرف زدن با دوست، و خیلی چیزهای دیگه که شاید انجام دادنشون پر اهمیت به نظر نیاد، ولی همین چيزهاست که باعث میشه چند دقیقه هم که شده از جریان وحشتناک و سنگین روزگار و فشار روانی خارج بشی و بعدش دوباره بتونی ادامه بدی.
268
Repost from ساقی
بعدا میفهمی که بجز کافه تجربههای دیگهایم میشد داشته باشی، میفهمی تئاتر رفتن، کمپ زدن تو طبیعت، کوهنوردی، پیادهروی طولانی تو خیابونای ولیعصر، بازارگردی، آببازی توی آب سرد رودخونه، بوی کتاب داخل کتابفروشیای انقلاب، رفتن به کارگاهای نقاشی و سفالگری، و ورزش کردن تو طبیعت چیزی که میتونستی به خودت هدیه بدی، اما انقدر درگیر دوییدن برای رسیدن به استانداردای اینستاگرامی بودی که فراموش کردی زندگی قشنگیای دیگهایم داره.
268
خیلی وقته که نمیدونم باید چیکار کنم ولی هربار یک اتفاقی میفته، باعث میشه بیشتر ندونم که باید چیکار کنم.
268
ولی قسمت جالبش اینجاست که هنوز فوتبال دوست دارم و وقتی الان فرناندز ۳ تا گل زد انگار منم اونجا بودم و همونقدر خوشحال شدم.
268
به همهی خارجیا حسودیم میشه، در حالی که اصلا آدم حسودی نیستم و از حسادت متنفرم و به خودم حس بدی دارم الان که اینقدر دلم میخواست جاشون باشم و بهشون حسادت میکنم.
268
من دارم فکر میکنم که شاید ما خیلی وقت پیش، همون دورانی که یک دفعه ازش گذشتیم و نفهمیدیم چیشد که همه چی اینقدر بد شد، مردیم و الان داریم تاوان کارهای بدمون رو میدیم، اگه نه که این وضعیت نمیتونه برای انسانها و آدمهایی که در حال زندگی و تلاش کردن هستن و مداوم میخوان از این وضعیت دور بشن و آینده شونو بسازن، پیش بیاد.
268
اولین پنجشنبه و جمعهای بود که بعد از مدتها با حس بیقراری و انتظار برای تموم شدنش، نگذشت.
268
اینجا رو همیشه با یک آهنگ و موسیقی شروع میکنم و بعد میرم سراغ نوشتن، اما این اولین باریه که موسیقیای که گذاشتم رو خودم نواختم، فکر کنم این روزها دلخوشیم به جز وجود دوستام، ساز سنتور باشه که با اینکه هزار تا مشغله داشتم دلم نیومد بذارمش کنار.
