en
Feedback
نیل‌سآ🪁

نیل‌سآ🪁

Open in Telegram

دلم پَروا نه، صد پروآنه دارد.🪻 کانال درسیم @NilNeuro

Show more
1 724
Subscribers
+324 hours
+27 days
+16330 days
Attracting Subscribers
September '26
September '26
+27
in 4 channels
August '26
+291
in 29 channels
Get PRO
July '26
+230
in 37 channels
Get PRO
June '26
+117
in 18 channels
Get PRO
May '26
+4
in 2 channels
Get PRO
April '26
+4
in 1 channels
Get PRO
March '26
+2
in 0 channels
Get PRO
February '26
+50
in 7 channels
Get PRO
January '26
+56
in 8 channels
Get PRO
December '25
+135
in 33 channels
Get PRO
November '25
+95
in 35 channels
Get PRO
October '25
+81
in 23 channels
Get PRO
September '25
+188
in 41 channels
Get PRO
August '25
+151
in 39 channels
Get PRO
July '25
+186
in 45 channels
Get PRO
June '25
+365
in 38 channels
Get PRO
May '25
+226
in 30 channels
Get PRO
April '25
+118
in 17 channels
Get PRO
March '25
+113
in 28 channels
Get PRO
February '25
+79
in 21 channels
Get PRO
January '25
+81
in 20 channels
Get PRO
December '24
+117
in 23 channels
Get PRO
November '24
+98
in 6 channels
Get PRO
October '24
+39
in 3 channels
Get PRO
September '24
+62
in 7 channels
Get PRO
August '24
+88
in 4 channels
Get PRO
July '24
+211
in 10 channels
Get PRO
June '24
+548
in 11 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
07 September0
06 September+6
05 September+3
04 September+3
03 September+5
02 September+2
01 September+8
Channel Posts
از خیلی درها رد شدم؛ دیگه وقتش شده زنگِ درست رو بزنم.

2
می‌تونم یک روز کامل کنار پنجره بشینم؛ کتابم باز باشه، یک صفحه رو سه بار بخونم، چاییم سرد بشه و حواسم بره سمت پیرمردی که پایین پنجره داره با خودش حرف میزنه و یا پرت یکی از کاشی‌های پیاده‌رو که چرا یکم بزرگتره، به گلدونی که پشت پنجره‌ی همسایه‌ست و نمی‌فهمم چرا یک‌دونه مداد توش گذاشته، به صدای باز شدن در یه ماشین، وقتی اصلا نمی‌دونم کی قراره سوارش بشه. بعد یادم بیاد اصلا داشتم چی می‌خوندم. اشکالی نداره، من این حواس‌پرتی‌ها رو دوست دارم.
144
3
دلم می‌خواد تا ابد همین‌طور باشم؛ صبح بیدار شم، چند دقیقه به سقف نگاه کنم و با خودم فکر کنم امروز چه چیز کوچیکی ممکنه منو غافلگیر کنه. نمی‌دونم! همین ندونستنِ شیرین رو می‌خوام.
156
4
من و تو باید یک روز خوب رو ببینیم. من و تو هنوز کار داریم. من و تو باید از این روزها رد بشیم. من و تو باید به یک صبح معمولی برسیم. من و تو باید یک‌ بار هم بی‌دغدغه بخندیم. من و تو باید بمونیم تا ببینیم چی می‌شه. من و تو هنوز باید خیلی چیزها رو از صفر شروع کنیم. من و تو باید برسیم؛ همین. من و تو هنوز نرسیدیم. من و تو باید یک روز، فقط یک روز، راحت باشیم. من و تو هنوز باید ببینیم آخر این همه نمی‌شه، چی میشه.
277
5
آزادی دور شدن نیست؛ نه اون‌قدر بالا که شهر از یادم بره و نه اون‌قدر پایین که خیال پرواز از سرم بیفته.
259
6
حس پرنده‌ای رو دارم که روی سیم برق نشسته و همه منتظرن پرواز کنه؛ ولی من فعلا همین‌جا رو دوست دارم، جایی بین زمین و آسمون، تو ارتفاعی که آدم‌ها هنوز قابل تشخیصن.
250
7
آرام باش، اما ساکن نه.
260
8
تو هم اگه منو دیدی که دارم از خودم دور می‌شم، صدام کن.
269
9
برای قلبت دعا نمی‌کنم؛ قلبت خودش راهش رو بلده. برای دست‌هات دعا می‌کنم که به چیزهای سرد عادت نکنن، برای چشم‌هات که از دیدن چیزهای تکراری خسته نشن برای گوش‌هات که هنوز صدای کلید انداختنِ یک آدم آشنا پشت در رو از صدای بقیه‌ی کلیدها تشخیص بدن، برای پا‌هات که بعضی وقت‌ها تو رو از مسیری ببرن که روی هیچ نقشه‌ای نیست، برای شونه‌هات که همه‌چیز رو اون‌قدر جدی نگیرن که حتی جای یک کوله‌ی سبک هم براشون سنگین بشه، برای زانو‌هات که اگه یک روز وسط پیاده‌رو خواستی بشینی و بند کفشت رو ببندی، از شلوغی خجالت نکشن، برای موهات که بوی یک جای خوب رو با خودشون تا خونه بیارن، برای پوستت که فرق گرمای دستی که دوستت داره رو با گرمای هر دستی بفهمه، برای لب‌هات که بعضی جمله‌ها رو پیش خودشون نگه ندارن تا دیر بشه، برای انگشت‌هات که هر از گاهی روی شیشه‌ی بخارگرفته چیزی بی‌معنی بکشن و پاکش نکنن، برای پیشونیت که با اخم کردن خط روشون نیفته و برای تن خسته‌ات که یک روز، بدون اینکه ازش اجازه بگیری، تصمیم بگیره برگرده سمت خونه.
278
10
انرژی‌ای که صبح دارم رو هیچ موقعی‌ای از روز ندارم، درود بر صبح.
270
11
دوست دارم آخرین روزهاش رو دقیق ببینم؛ دیگه آفتاب زودتر از من حوصله‌ی بیدارشدن نداره، لیوان آب کنار تختم خنک‌تره، شب‌ها پنجره رو کمی بیشتر می‌بندم، صندلی رو می‌کشم نزدیک پنجره و می‌ذارم باد هر صفحه‌ای رو که دلش خواست ورق بزنه، گلدون گوشه‌ی پنجره تکون می‌خوره و برای خودم سیب رو با دارچین می‌ذارم روی حرارت تا بوش توی خونه بپیچه.
340
12
دختری که نونش رو برای پرنده‌های کوچه نصف می‌کنه، پیکِ موتوری‌ای که وسطِ خیابون برای یک گربه ترمز می‌کنه، مردی که هر روز صبح دو بطری آب روی لبه‌ی پنجره میذاره، یک لیوان قهوه‌ی نصفه روی سقف ماشین، دوچرخه‌ای که هر روز دقیقا به همون تیر چراغ برق قفل می‌شه و امروز سبدش پر از لیمو ترشه، چراغ راهنمایی‌ای که سه ثانیه دیرتر سبز میشه و یک عالمه آدم رو وادار می‌کنه به هم نگاه کنن، پیرمردی که هر روز صندلی مشخصی از پارک رو انتخاب می‌کنه، زنی که خریدهای سنگینش رو روی زمین می‌ذاره تا نفسی تازه کنه، یک صندلی پلاستیکی که همیشه بیرونِ یک مغازه‌ست، حتی وقتی مغازه بسته‌ست؛ شهر برای من پر از خبرهای کوچیکیه که هیچ‌جا چاپ نمی‌شن.
416
13
به جایِ این که سعی کنی به یه کرم، معنیِ پرواز رو بفهمونی، با پروانه‌ها دوست شو.
432
14
پروانه‌ای که دنبالش می‌کردی، قرار بوده که بهت زیباییِ رها کردن رو نشون بده.
434
15
شاید نورم اون‌قدر نیست که کسی باهاش راه خونه‌شو پیدا کنه، ولی برای خودم کافیه که بدونم هنوز گم نشدم.
968
16
من اون حلزونِ کوچیکِ روی دیوارم که هیچ‌کس نمی‌فهمه چرا هر روز فقط چند سانت یک مسیرِ تکراری و بی‌مزه‌رو جلوتر میرم؛ خودمم دقیق نمی‌دونم، فقط دلم نمی‌خواد جای دیروزم بمونم.
987
17
باید اون‌قدر نزدیکِ زندگی بایستم که لبه‌هاش بهم گیر کنه؛ زندگیِ بی‌خط‌وخش، شبیه چیزیه که هنوز شروع نشده.
582
18
من فقط زنده موندن نمی‌خوام؛ می‌خوام یک جایی وسطِ روز، یادم بره داشتم به زنده بودن فکر می‌کردم.
612
19
بلاتکلیفی سر آدم رو پر می‌کنه، تهِ دل رو خالی.
568
20
+یکم یعنی چقدر؟ -بستگی داره با کی بگذره؛ گاهی خیلی زیاده، گاهی خیلی کم.
572