Z
Open in Telegram
آیا کلمات هم به اندازه ما عذاب میکشند؟
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
1 332
Subscribers
-1724 hours
-1537 days
-130 days
Posts Archive
1 324
(آبیتر از آنیم که بیرنگ بمیریم
از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم
فرصت بده ای روح جنون تا غزل بعد
در غیرت ما نیست که در ننگ بمیریم)
1 324
روزگار ما چنان بود که حکمِ محاربه را برای حربی که هرگز درنگرفته بود، آسانتر از شنیدن آواز جیرجیرکها صادر میکردند؛ ما نیز هرچه اندیشیدیم، نفهمیدیم با کدام خدا و کدام پیامبر در جنگ بودهایم. تنها دانستیم که این اتهام را بر دوش ما نهادند تا ردِّ گناه خویش را مستور سازند؛ باشد که در میان ویرانههایی که خود برپا کردهاند، اندک زمانی بیشتر بر تخت پوسیدهٔ خویش تکیه زنند...
#نامهای_به_آیندهی_نامعلوم
1 324
مادربزرگ، کجایی که ببینی؛ از همان آغاز، آن «یکی که بود» هرگز نبود. کلاغ هم هیچوقت به خانه نرسید. انگار از اول قرار نبود کسی برسد؛ همانطور که بالا و پایین قصه، همه دروغ بود.
1 324
قسم خورده ام من ، به شعله به خون
که راهی جز آتش ندارم ، کنون
قلم را گرفتم ورق شد جهان
حقیقت شکفت از میان فغان
جهنم بسا ساختم با سخن
به واژه زدم آتشی بر کهن
نه ترس از شبان و نه وهم از سحر
من از درد نوشتم ، شدم بی خبر
ورق خورد تقدیر ، جهان فرق کرد
ز توفان گذشتم ، فلک غرق کرد
شنیدم دروغی که دیروز گفت
گذشتم ز آن ، عالمی نو شکفت
ندانند که اندیشه زنجیر نیست
که عقل و خرد بندِ شمشیر نیست
نبردم ز باور ، نشد پایِ بند
قلم ساخت از درد ، جهانی بلند
چه باکی ز شب؟ صبح در جان ماست
طلوعی در آتش ، که ایمان ماست
چون شب تیره گردد نترسم ز درد
که پایان ظلمت سحر باز کرد
به هرجا که تاریک شد راه من
طلوعی دگر خفته در ماه من
ضد
