تردید|مصور رحیمی
Open in Telegram
در اینستاگرام: https://www.instagram.com/msawirrhimie/ واتساپ: +93781841597
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
227
Subscribers
+124 hours
-47 days
No data30 days
Posts Archive
شکست
مهم نیست که شکست میخوریم، مهم این است که جسارتی شکست خوردن و صدبار شکست خوردن را داریم.
#تردید
عاشق کانالهای فعالم
عاشق و دل باخته کسی استم که به گونهای پیوسته و مداوم در کانال تلگرامش مینویسد و کانالش را هرروز بروزرسانی میکند.
(البته منظورم نوشتن است، نه آپلود عکس جوراب و آهنگ میرمفتون یا عکس تاشقرغان)
من اینستاگرام ندارم که متر کنم. مدتی پیش فیسبوک را هم حذف کردم. حالا بعد از خاندن و نوشتن، بزرگترین سرگرمی من پرسه زدن در کانالهای دخترها و بچههای فعال نویسنده است.
من حتا کانالهای که مخالفی دیدگاه من استن را هم هرروز میخانم و نکته میآموزم. برایم جالب است که آنها چطور مینویسند. چطور میاندیشند. چطور استدلال میکنند و چطور به دنیا مینگرند.
#تردید
مگر سگ همسایه سیگاری نبود؟
از داخل حاجیها و غازیها که بگذریم، عید من را آدم تنبلی کرده است.
امروز برای اولینبار در طول تاریخ ساعت ۱۰ صبح از خاب غفلت بیدار شدم. دروغ و راست، دست و صورت را آب گرفتم و دم دستی یک تخم مخم ریختم در تخمپزی و برقآسا قهوه مهوه چهوه زدم به معدهای فقیر.
رمان «رود راوی» بوتراب را باز کردم دیدم اصلن چشمم به خط نمیچسبد. بعد خاستم سیگاری روشن کنم؛ دیدم اصلن سیگار ندارم. بعد یادم آمد من که سیگار نیستم. دوکاندار سر کوچهمان هم سیگاری نیست. پس کی سیگاری بود؟ سگ همسایه؟ نه ترک کرده بود. مدتها پیش. خودش گفت من دیگر به سیگار لب هم نمیزنم. گفت دوست دخترم گفته است سیگار نکش و وگرنه دیگر با تو غوغو نمیکنم.
این منگول بازیها چیست؟ یک روز ساعت ۱۰ بیدار شدهای حالا با سگها هم حرف میزنی؟ گمشو، بشین بنویس.
#تردید
Repost from مدرسه نویسندگی|شاهین کلانتری
🍼
آنگاه که دیگران
کتابهای شعر مرا
در دست خواهند گرفت
من مشتی خاک را
در دست خواهم داشت
-بهمن جلالی، دیدارها
فرق زبان من و مادر
گاهی خیال میکنم میان من و مادرم فرکانس دیگری در جریان است.
مثلن وقتی من پشت میز کارم استم، میآید و میگوید: «بچهام اگر بیکار شدی ظرفها را بشوی» منم در پاسخ میگویم: «چشم»
اما گویا فرهنگ واژهیاب مادرم با فرهنگ واژهدان من فرق دارد که خودش بلند میشود و میرود ظرفها را میشوید و بعد یک هفته با من حرف نمیزند.
زبان من و مادر اگرچه یک زبان است اما یک زبان نیست.
من چندی از اصطلاحات مادر که در ظاهر یک چیز و در معنا چیز دیگری است را اینجا فهرست کردهام:
شوله پختهام میخوری؟ = شوله پختهام و تو باید حتمن بخوری
هنوز خاب نکردهای؟ = برو بخاب ناوقت شده
چرا در اتاق تنها میشینی؟ = از مه فرار میکنی؟
فشارم را ببین= کامپیوترت را خاموش کن
ملا میشوی؟ = چرا انقدر مینویسی؟
بچای دیگرا با مادر شان قصه میکنند. = تو هم با من غیبت کن
بره کارت را بکن = جرعت داری برو کارت را بکن
شب هم خانه نیا = شب حتمن خانه بیا
#تردید
یک نویسنده هیچوقت به تعطیلات نمیرود. برای یک نویسنده زندگی یعنی نوشتن یا فکر کردن به نوشتن.
-اوژن یونسکو
همه امر به معروفایم
همه گشت ارشادیم. همه امر به معروفایم برادر! صرفن هرکسی به روش خودش.
تو چی گوی که مقدسات چیست؟ فقط حجاب؟ فقط ریش؟ نه برادر. خیلی چیزهای دیگر. نمونهاش همین وابستگی به انجمنهای «ناشاعری» و فلانی قازقلنگ نویسنده.
بگو ریش ات کج است تا خنده ات را محدود کنند. کلمه ات را محدود کنند. شکار میشوی.
زن. مرد. رند. نارند. روشنفکر. شاعر. نویسنده. خرابات. اعیار. نااعیار. بوی بیگانگی بده تا تکفیرت کنند.
هرکسی روش خودش را برای سرکوب دارد. یکی با چماق. یکی با کلمه. یکی هم چی میدانم با کلاشینکوف لابود. منتها میکنند. سانسور میکنند.
نگاه کنید. عال و عیال را دیدهاید؟ دیدهاید چی میگویند؟
برایمان کلمه میدهند. -جناب رحیمی معلمالمجهول؛ سپس چو خورشید دمید و زمین تنفس تازه یافت، تو حق داری از این محدوده کلمات گزیدهای ما بیاستفادهی و اگر شکر به جا نیاوری از دوزخیان خواهی بود.
«هذا پلیسالزبان و ریسالمکان، حقیرانه میدارم کلمات من را شمرده بدهید. چی بنویسم تا شازده را خوششاید؟»
#تردید
وقتی مینویسی، احساسِ پیامبری نکن! رازِ خوب نوشتن این است که خودت ندانسته باشی آنچه را که راوی و دیگران دانستهاند. الگوی قطعیِ
گفت
گفتی
گفتم
را مستتر کن در تبدیل کردنش به الگوی تردیدِ
گفت
گفتی
نمیدونستم چی بگم
بعد، این: "نمیدونستم چی بگم" را در روایتت بسط و گسترش بده. هزار و یک رَوِش برای گسترشِ آن پیدا میشود.
این ندانستن، همان رازی است که به آن گفتهاند سفیدیِ میانِ سطرهای دانسته نوشته شده. این ندانستن، همان دانستن است.
الگوی من میدونم تو نمیدونی بزرگترین نقطه ضعفِ جَدَلِ متنِ یک کارآموزِ بی استعداد در رابطه با مخاطب است.
_الگوی من نمیدانم تو چهطور؟_
بهتر نیست؟ نمیدانم. شاید هم الگوی بهتری نباشد.
-شیوا ارسطویی
Repost from مدرسه نویسندگی|شاهین کلانتری
📱 اگر مشتاقید برای رشد بیشتر در نوشتن، کانالی تلگرامی راهاندازی کنید، این مطالب میتواند برایتان سودمند باشد:
1️⃣ استانداردهایی برای داشتن کانالی حرفهیی در تلگرام
⛓لینک متن:
https://t.me/shahinkalantari/11735
⛓لینک صوت:
https://t.me/shahinkalantari/11696
2️⃣ ۱۲+۱ ایده برای یادداشتنویسی در کانال تلگرام
⛓لینک متن:
https://t.me/shahinkalantari/11741
3️⃣فلسفهی یادداشتنویسی در تلگرام:
⛓لینک صوت:
https://t.me/shahinkalantari/11881
4️⃣فهرست کانالهای فعال همسفران مدرسه نویسندگی:
🌟
https://t.me/behnevisa
زردکاویی
زرد. ادبیات زرد. داستان زرد. شعر زرد. چرا همهچیز زرد؟
فرم هم زرد است برادر. چرا جسارت در نو آوری نیست؟ نبود. نگرد نیست. تا قهقره زردیم برادر. تا قوقرتک غرق زردهایم و زردآفرینی میکنیم.
حالا که محکوم گشتهایم به این زردخانی، خوب میدارم که زردیش را بگویم. عنگیزش را هم «بیحواسی، مجید خاکسار»
«چند روزی هست غمگینم، حواسم جمع نیست»
بفرما! سَندرُوم کششهای بیقرارگون. منم تا قهوه نخورم حواسم جمع نیست برادر. مگر عملیات آذرخش کبود است؟ حالیا اگر دردیست که دل آزار، توصیهای روانشناختی وجود دارد، که اکسپلور را کم کنی. و المقدور با نفرک چت نکنی تا دچار کمبود تمرکز نشوی.
چرا تصور کردهای این جمله میتواند شعر باشد؟ چرا تصور کردهای این جمله روزمره نیست؟ چرا تصور کردهای قبل از تو کسی این را نگفته است؟ یا نه، که فهمیدهی ولی تنبلیدن کردهای و سمبل نمودهای حرف روزمره را در قالب نظم؟
«سوی هر آیینه میبینم حواسم جمع نیست»
قیچی کن بابا. چه لزومی است؟ وقتی حواست جمع نیست به سوی آیینه نگاه نکن. حالا این شد شعر؟ آشناییزدایی کجا بود؟ تهی آشناییگدایی بود که.
«زیرِ پایِ چند صد میلیون نفر لِه میشوم
جاده های کشورِ چینم، حواسم جمع نیست»
تصویر را دیدی؟ من دیدم. جکی چان بینوا در میان مردم چین قدم میزد و یهوی زیر لگد میشود. جمع کن! «ما را سننه، قربونت بعم؟» جادههای کشور چین را بگذار چنینی طایفه بسازند، تو تخار را بنویس. جادههای کشور چین خیلی هم حواس و تمرکز دارد.
«پانگ دارم، طفلکی هربار قیلم کرده و
میکند با خشم پایینم، حواسم جمع نیست»
بسمالله پانگ شد که! چقدر پستمدرن. چقدر سوریالیستی. چقدر ناتورنالیستی. چقدر اگزیستانسیالیستی. چقدر خلاقانه.
مضحک است. خنده دار هم است!
پانگ استم یک طلفلک مره ورداشته میزنه، بخاطر همی حواسم جمع نیست. عمق تو همین است؟ هزار درود به «در آن غرب غم آنگیز…»
اگر که همهی شعر نظم نیست، و صرفن نظم یک تکنیک است. حرف حسابت این است؟
«تو دلیلش نیستی دیوانه، فکرش را نکن!
من کنارِ هر که بنشینم حواسم جمع نیست»
آنتن رادیو میگیرد، حواسم جمع نیست. فرقسر برادرم میکشند، حواسم جمع نیست. واتساپم خراب شده، حواسم جمع نیست. اگزوز شعر تو میلنگد، حواسم جمع نیست.
چی خری است راه انداختهای؟ چرا سواد خانندهات را بلندتر از این حرفها نمیگیری؟ چرا اندک تفاوت در فرم ایجاد نمیکنی؟ خاننده نمیفهمد؟ میفهمد، خانندهای امروز همهچیز را میفهمد. یا نمیتوانی؟ نمیتوانی و ناتوانی ات را در پشت نقاب «مردم نمیفهمد» پنهان میداری؟ خاننده میفهمد. اگر نفهمد هم چندبار میخاند. منتها میفهمد.
هزار سال است در همین فرم گیر کردهایم. نمیتوانی؟ نمیخاهی؟ نمیکنی؟ سوادش را نداری؟ فاضل زدهای؟ چی چی چی؟
#تردید
کودک که بودم غلط مینوشتم
پنجاه سال گذشت تا توانستم دوباره غلط بنویسم
-حسین رسولزاده، یادداشتهای بیسرانجام
Repost from مدرسه نویسندگی|شاهین کلانتری
🎚 مرور هفتگی نویسندهساز
🔵اگر وبینارهای نویسندهساز را از دست دادهاید، این خلاصه شما را در جریان برنامههای مدرسه نویسندگی قرار میدهد
🎙تاریخ ضبط: شنبه، ۲ خرداد
✅ نکات متنوعی دربارهی نوشتن و نویسندگی+پرسشوپاسخ
👤 شاهین کلانتری
⛓ اطلاعات ورود به وبینارها
📹 تماشای ویدیوی وبینار در یوتیوب
⭐️نشر نویسندهساز+مدرسه نویسندگی
❤️تازهها: @kelasenevisandegi
#پادکست #نویسندهساز
@shahinkalantari
@ahleneveshtan
Repost from بهترین کانال | همسفران فعال مدرسه نویسندگی
🦇مانیفست همسفران فعال مدرسه نویسندگی:
مشی ما در مدیریت کانال تلگرام خود
۱. ما به اهمیتِ داشتن رسانهی شخصی واقفیم و آن را گامی مؤثر در جهت یادگیری و تمایز میدانیم.
۲. کانال خودمان را هر روز و تحت هر شرایطی بهروز میکنیم.
۳. «پارهنویسی» قالب اصلی نوشتههای کانال ماست.
۴. پارهها میتوانند داستانی و غیرداستانی، ادبی و غیرادبی، تخصصی و غیرتخصصی باشند.
۵. پاکیزهنویسی را ارج مینهیم و از علائم نگارشی برای سهولت مطالعهی نوشتههایمان استفاده میکنیم.
۶. ما برای افزایش مخاطب عجله نداریم و در پی رشد ارگانیک کانالمان هستیم.
۷. هرازگاهی برخی از نوشتههای قدیمی کانالمان را از نو ویرایش و بازنویسی میکنیم.
۸. ما به کتابخانی اهمیت ویژه میدهیم و مدام برای افزایش کیفیت و کمیت آن میکوشیم.
۹. ما به خاندن نوع خاصی از کتابها محدود نمیشویم و معتقدیم که باید سبدی متنوع از کتابهای ادبی و غیرادبی داشت.
۱۰. در نقل منبع با نهایت امانتداری عمل میکنیم.
۱۱. کانال ما نباید حلقهیی بسته باشد. مخاطب ما باید بتواند از طریق رسانهی ما با جاهای بهتری آشنا شود.
۱۲. ما با همرسانی مطالبِ خوبِ همسفرانمان از محتوای خوب حمایت میکنیم.
۱۳. ما با نوشتن نظرات ارزشآفرین برای نوشتههای دوستانمان، به رشد آنها یاری میرسانیم.
۱۴. ما کار خودمان را کوششی هرچند کوچک در رشد و غنای زبان و جهان فارسی میدانیم.
۱۵. ما با حضور در وبینارهای روزانهی «نویسندهساز» دربارهی دغدغههایمان گفتوگو میکنیم.
۱۶. ما با هویت رسمی خودمان فعالیت میکنیم و از آوردن نام و نام خانوادگیمان ابایی نداریم. این کار احساس مسئولیت بیشتری ایجاد میکند و سبب میشود دقیقتر و بهتر بنویسیم.
کانالهای همسفران مدرسه نویسندگی را از طریق کانال زیر بشناسید:
⬇️
@behnevisa
🔗پیشنهاد مطالعه: مبادی راهاندازی کانال
@shahinkalantari
شمیم بهار
زنده نمانده بودیم تا از مردهها حرف بزنیم، زنده مانده بودیم تا در یک شهرستان لعنتی عاشق شویم.
-شمیم بهار، دههی چهل و مشقهای دیگر
شمیم بهار؛ نویسندهای تنها و گوشهگیر ایرانی است. تنها گفتم، بیکس هم گفتم. منزولی هم بود. است. از همه گریزان بود. است.
برای نویسندگان و فیلمسازان آن زمان دردسری بود. رفیق مفیق شفیق نداشت یا داشت و محدود و پراکنده بود یا اصلن سر رفقات و چفاقت نداشت. ندارد.
نقد مینوشت و کوبنده هم مینوشت. مثلن در آغاز میگفت: «این کتاب، کتاب بدی است» و جنازهی نویسنده را میخاند و تکلیف را مشخص میکرد. یا میگفت: «بر روی هم کار موفقی نیست و شکست نویسنده در داستاننویسی به خاطر ابتداییترین مسایل است؛ ضعف در توصیف آدمها، ضعف در کار بهوجود آوردن مسیر و قالب صحیح برای داستان و ضعف در کارِ ساختن فضاها و مشکل «من» و نویسنده مجال به چیزهای دیگر نمیدهد.»
حالا دور از دسترس است. به جز چند آدم محدود -شاید- دیگر کسی از او خبر ندارد.
مسعود فراستیپور گاهی از او تقلید میکند و جملات او را در آغاز نقدهایش میگوید. اما آن کجا و این کجا…
#تردید
Repost from احساننامه
🔺 سایهنویس یا نویسنده در سایه (ghostwriter) کسی است که نوشتهای را مینویسد تا آن اثر بهصورت رسمی و قانونی به نام کسی دیگری منتشر میشود. در سالهای اخیر نویسنده سایۀ ترامپ (به اسم تونی شوآرتز) خبرساز شده، اما در کشور خودمان هم چنین پدیدهای هست. سیدمهدی موسویتبار، در روزنامه «فرهیختگان» گزارشی دارد از یک نویسندۀ در سایه که قبلاً اعتیاد داشته، عاشق همینگوی است و داستانهای او را رونویسی میکرده و از وقتی خانوادهاش را از دست داده، شروع به نوشتن میکند اما علاقهای به انتشار آنها نداشته تا اینکه دیگران داستانهای او را میخرند. طبق اطلاعات این گزارش، رمانهای این مرد عاشقانه است و و تمهایی نظیر بازگشت دوباره به زندگی و مرگ دارند. تاکنون ۷ رمان او به اسم ۳ نفر منتشر شده. قیمت فروش این آثار در گزارش نیامده @ehsanname
موقع نوشتن ، اولین کلمهای که به ذهن میآید بهترین نیست: والله نیست. به خدا نیست، به پیر و پیغمبر نیست، به همین آفتاب لب بام نیست، به گوشۀ جا نماز مادربزرگ نیست، این تن را کفن کردی نیست، به کلمه که اول کلام بود و جز آن هیچ نبود، نیست…
-شهریار مندنیپور
