تردید|مصور رحیمی
Open in Telegram
در اینستاگرام: https://www.instagram.com/msawirrhimie/ واتساپ: +93781841597
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
229
Subscribers
-124 hours
No data7 days
-130 days
Number of Posts
Data loading in progress...
Reactions
Comments
Telegram Stars
TOP posts by
Data loading in progress...
Publication analysis
Posts | Views dynamics | |||||
یک زن
اگر بخواهد
حتی میتواند با صدایش
تو را در آغوش بگیرد
-ایلهان برک | 38 | 0 | 0 | 10 | Loading... | |
هرگز نمیتوانی
سن یک زن را از او بپرسی
چرا که او هم نمیداند
سنش با شبهایی که
بغض کرده و گریسته
چقدر است
-ایلهان برک | 43 | 0 | 0 | 9 | Loading... | |
نه!
خاموش و بیصدا نیستی
تو در بطن یک همهمهی بزرگی
نمیشنوندت | 45 | 0 | 0 | 3 | Loading... | |
گزارش نیک
➖به گفته استاد کلانتری شکل هزار کلمه آزادنویسی را تغییر دادم. دیگر هزار کلمه پراکنده نیست که شکل داستانی به خودش گرفته است. یعنی هزار کلمه آزادنویسی داستانی.
حدودن در ۲۰ دقیقه هزار کلمه خودم را نوشتم و فایل ورد را بستم تا با ... حرف بزنم. کیفیت آزادنویسی این است که بعدش با دلبخاهت حرف بزنی. کلی جمله خوب براش بنویسی و یکجورایی هنر نویسندگیات را نشان بدهی. که نشان دادیم و خوشش آومد.
➖خاستم قدمزنان سری به خیابان فرهنگی و کتابسرای اورانوس بزنم اما دیدم ما چون از دری پای کشیدیم، کشیدیم. امید ز هرجا که بریدیم، بریدیم. و دلمان هم کبوتر نبود و نیست. خلاصه به قدمزنی دور همین چهار ضلع اتاق اکتفا کردیم.
➖مدتی است که روزنامه اعتماد را نخاندهام. مشکل این است که سایت اعتماد که نسخه الکترونیک روزنامه را میگذارد، با IP غیرایرانی باز نمیشود. حیف شد.
➖رمان «سایهنویس» حال و هوای خوبی ندارد. حالش اصلن خوب نیست. امروز هم سراغش رفتم اما احساس کردم شبیه نوشتههای این بچههای تازه پشت لب سیاهکرده است. ایق. نزدیک بود خودم را دار بزنم. اگرچه شبیه نوشتههای آنها نیست اما چون این آواخر رمان دو روپیهای زیاد خاندهام، ناخودآگاه این را هم شبیه آنها میبینم. ایق. ایق. باید مدتی رمان زرد نخانم، بیبنم چه میشود.
#گزارش_نیک | 59 | 1 | 4 | 7 | Loading... | |
چطور است؟ | 70 | 0 | 5 | 6 | Loading... | |
کصخل
یا کسخل
اگر پورن ژاپنی پسندید اولی را بردارید
اگر در نهانگاهتان تصمیمی به کاهش عریانی کلمه ندارید دومی را
من اولی را زیر بغل میزنم چون دومی با واژهی «کس»، به معنی فرد، زیاد قاطی میشه
مثلا طرف پشت وانتش زده «همه کسم تویی»
نمیدونم اول کدومش اومد، ولی طبق قانون کپیرایت، دیگه نباید اون یکی رو هم واقعا اون شکلی میساختن.
اوه اینهمه کلمه حالا چرا هر دوتاش باید عین هم؟ و یکیش هم اینقد اوف و بوق و زشت؟
به نظرم که اولی بهتره؛ هم شرمو این چیزا رو جوابه هم کپیرایتو
اول ببینیم این واژه از چه اجزایی تشکیل شده
دوم ببینیم هر واژه به شکل جداگانه چه مفهومی دارد
سوم اینکه این دو بخش در کنار هم چه مفهومی را میسازند
و چهارم اینکه گوینده چه معنایی را در سر دارد
پنجم اینکه خودمان بعنوان گوینده، از ابتدا باید بدانیم چه مفهومی را در سر داریم که سپس آن را بر روی مصداق بیرونی تطابق دهیم که وقتی استفاده میکنیم اصلا از اول برای خودمان قابل دفاع باشد
و از استفادهی زیادهروانه و بیکارکردش خودداری کنیم که همانا استفاده از واژههای برچسبی به مقدار زیاد نه تنها مخاطب را متنبه نمیکند، نه تنها به او تلنگر و گوشپیچیای نمیدهد که پس از مدتی آن را بعنوان یک جک و طنز پذیرفته و با گوینده همراه میشود که « بله من کسخلم» امر دیگه؟
بگو کارکردش چیه؟
و خب حرفی اگر کارکردی نداشته باشد یک بار گفتنش هم زیاد است
در لغتنامهی دهخدا، مدخل «کسخل» صراحتاً آمده و آن را به لغات عامیانهٔ محمدعلی جمالزاده نسبت میدهد:
«کس خل؛ آدم دیوانه و مجنون و سفیه.»
«کُس» در فارسی واژهای بسیار قدیمی برای اندام جنسی زنانه است و دهخدا نیز همین معنا را ثبت کرده است.
خُل نیز در فارسی به معنای:
دیوانه، ابله، سفیه، کمعقل و سبکمغز به کار میرود.
پس کُسخُل از نظر ساخت واژه، ترکیبی رکیک از «کُس» + «خُل» است و معنای امروزی آن تقریباً میشود:
آدم احمق، ابله، خلوضع، بیعقل یا کسی که رفتار بسیار نامعقولی دارد.
و این دقیقاً با معنایی که در منبع جمالزاده برای آن ثبت شده، یعنی «دیوانه و مجنون و سفیه»، همخوان است.
حالا که معنا و نوشتار را مشخص کردیم به سراغ خودمان میرویم
آیا ما حین گفتن این واژه، همینقدر را در نظر داریم و قصد داریم مخاطب را ابله و دیوانه و بیفکر بخوانیم؟
یا چیزی با شدت کمتری را؟
اگر ابله و دیوانه و بیفکر را منظور کرده بودیم پس چرا گفتیم « کسخل»؟ یا چرا جمالزاده به جای ابله این را آورده؟
دوباره میآموزم
که شهودی برخورد نکنم
با زبان که فکر نکنم این که بدیهیست. که یک دفه یک اختلال را به کسی نچسبانم
تا آگاهانه باشد
تا سبک خودم باشد
که هر کلمه چه استفادههایی شده در چه بافتهایی و با اون کلمه چه کارهایی کردهاند
و به متون گذشته که باز میگردم میبینم مفهوم در نظر آدمها در بافت گفتوگو خیلی متفاوت است
از برچسب شخصیتی گرفته تا دشنام رکیک، شوخی دوستانه، تعجب از رفتاری عجیب، تحقیر، توصیف دیوانه، خلوضع و ابله
تو و من باید حواسمان باشد به بافت به آنچه که پس و پیشش آمده، به اجازههایی که تلویحا به هم دادهایم یا ندادهایم به حدود آزادی خودم به حدودی که تو تعیین کردهای.
«ز گیتی دو کس را سپاس
یکی حقشناس و یکی حدشناس»
حدود مفهوم را که بدانی دیگر وسط بحث هی واژهی ناهمگون با بافت استفاده نمیکنی به تبع دیگران، به تبع ترند شبکههای احتماعی
خوب است این دوبارهآموزی زبان و توجه به جزییات هر واژه و هر ارتباط و همچنین
داشتن نگاه کارکردگرایانه و دائمپرسی اینکه « خب قراره چیکار کنه واسمون؟ واسه ارتباطمون، واسه رشد شخصیمون. | 65 | 0 | 0 | 2 | Loading... | |
No text... | 1 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
گُم خیست کونمه گزید.
سر و کله را سی کن و گپه سی کن. | 23 | 3 | 0 | 4 | Loading... | |
شوستاکُویچ بگوشید تا رستگار شوید. | 77 | 0 | 0 | 1 | Loading... | |
Jazz Suite 2 VI Waltz 2.mp3 | 78 | 2 | 2 | 1 | Loading... | |
زبان قابلیتِ سخن گفتن دربارهی انسانیتِ انسان است.
-مارتین هایدگر | 81 | 0 | 0 | 1 | Loading... | |
هنوز هم سر وقت است، میتوانید به آغوش تردید برگردید.
تردید هرگز خسته نمیشود. | 7 | 0 | 1 | 1 | Loading... | |
نفری بازی ای گپا را داره | 2 | 0 | 0 | 1 | Loading... | |
به انگشتانم
جرعت نکردهام که بگویم
تو رفتهای
هنوز بیاختیار
نامهی عاشقانه مینویسند. | 5 | 0 | 0 | 1 | Loading... | |
تردید بدش نمیآید برایش باخ بفرستید:
https://t.me/HidenChat_Bot?start=1169275571 | 2 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
"نمی دانم. واژه ها یاری ام نمیکنند. اغلب به مرگ می اندیشم. تصور میکنم که آنا منتظر من است. مرگ را اینگونه میبینم که یک روز صبح دارم در جاده ای در جنگل قدم میزنم که به رودخانه ای ختم میشود. پاییز است و کاملا ساکن، کاملا خلوت. کسی را میبینم که از کنار دروازه به سویم می آید. آن زن یک دامن جین آبی و ژاکت آبی پوشیده و پاهایش عریانند.موهایش را بافته. او از کنار دروازه به سوی من می آید. آنوقت می فهمم مرده ام.بعد خارق العاده ترین چیز اتفاق می افتد. آیا اینقدر آسان است؟ با خودم می اندیشم ما تمام عمرمان را درباره مرگ و آنچه بعد از آن اتفاق می افتد و نمی افتد سپری میکنیم. و بعد آیا اینقدر آسان است؟ گاهی وقتها که به موسیقی گوش میکنم مثلا باخ ، تصویری به ذهنم خطور میکند.."
(فیلم ساراباند، برگمان، 2003) | 87 | 0 | 3 | 2 | Loading... | |
چرا رامین مظهر این همه میدهد؟
اگر شما رامین مظهر را از قدیم دنبال کرده باشید، میدانید که اهل دادن است. (منظور شعر دادن است.)
تقریبن به بیشتر خانندهها داده است (منظور شعر دادن است.) که بخانند و یک کف دعا برایش بفرستند.
شاید دلیلش این باشد که آقای رامین اهل کار زیاد است. یعنی خیلی شعر مینویسند. تا جای که شعر قدمزنان پشت دروازهاش میآید و میگوید:
«رامین جان، از گرمی دارم تب میکنم، تو را خدا بگیر من را بنویس، که سخت بیمارم.»
رامین جان هم میگوید: «خوب، باشد.»
و میگیرد و مینویسدش. و اینطور است که رابطهی عمیقی با شعر دارد.
#تردید | 88 | 1 | 0 | 9 | Loading... | |
Bbbjko.mp3 | 1 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
برای عقدهگشایی:
https://t.me/HidenChat_Bot?start=1169275571 | 26 | 0 | 0 | 2 | Loading... | |
یک عالم حرف زدیم بعد کامنتها پاک کردیم، ای دوستمان از خاب خیسته امو آخرین کامنت را دیده. | 102 | 0 | 0 | 7 | Loading... |

