en
Feedback
تردید|مصور رحیمی

تردید|مصور رحیمی

Open in Telegram

در اینستاگرام: https://www.instagram.com/msawirrhimie/ واتساپ: +93781841597

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
227
Subscribers
+124 hours
-47 days
No data30 days
Posts Archive
خواهد دمید سبزه ز خاکم شتاب چیست؟ -محسن فانی

شعر چیست؟ ۵ تعریف برای شعر شعر به بیان ساده، زیباترین، برنگیزننده‌ترین و گسترده‌ترین وجه واقعی بیان اشیاء است. -ماتیو آرنولد شعر، بیان تخیلی و غالباً موزون احساسی زورمند است، طغیان خود‌به‌خود احساسی نیرومند است که در آرامش آمده باشد. -ویلیام وردزورث شعر، ثبت ناب‌ترین شاد‌ترین لحظاتِ پاک‌ترین وُ شاد‌ترین جان‌هاست. یک شعر تصویر تمامی زندگانی‌ست که با تمام حقایق ابدیش به بیان در آمده باشد. -شلی نثر، عبارت ‌ست از نشستن کلام در بهترین مقام، وَ شعر، عبارت ست از نشستن بهترین کلام در بهترین مقام. -کالریج شعر، کوشش دیوانه‌واری است برای تعریف بی‌تعریف. -آنتونی آنترمایر شما کدام یکی را می‌پسندید؟ #تردید

هنرمند تقلبی کاملاً از خودش مطمئن است در حالی که هنرمند واقعی به حد مرگ می‌ترسد. -استیون پرسفیلد

چیزی که من از نوشتن می‌دانم این است که برای انجامش نیاز به حوصله نداریم. -جولیا کامرون

sticker.webp0.12 KB

کیاشای من! تو یکی از گل‌های سرسبد این دنیایی. پاهات را روی زمین سفت بگذار، روی این زیباترین سیاره‌ی هستی، موهای سیاهت را بسپا
کیاشای من! تو یکی از گل‌های سرسبد این دنیایی. پاهات را روی زمین سفت بگذار، روی این زیباترین سیاره‌ی هستی، موهای سیاهت را بسپار به ابرها. از چیزی نترس، قوی باش، سربلند و قوی. هروقت از چیزی دلتنگ شدی بیا حرف بزنیم بخندیم گریه کنیم آواز بخوانیم، و این را بدان که هر بار بینمت عاشقانه می‌بوسمت می‌گویم؛ خوش آمدی. -عباس معروفی، وبلاگ نویسنده

وقتی خوشحالم می‌نویسم وقتی غمگینم بیشتر می‌نویسم #تردید

من باران را اگر تو در آن می‌دویدی دوست‌ داشتم -احمدرضا احمدی، نثرهای یومیه

فرم و معنی معنی همان چیزی است که دوست داری بگوی و فرم چگونه گفتن آن. حالیا اگر بخاهیم تعریف دقیق‌تری از فرم داشته باشیم: «به مجموعهٔ عناصری که بافت و ساختار اثر ادبی را به وجود می‌آورند شکل(فرم) می‌گویند.»* در کتاب معروف اسپینوزا (در اینجا اخلاق) معنی فلسفه است؛ اما در فرم اسپینوزا دوست دارد با هندسه حرف بزند. هدایت فی‌نفسه در بحث معنی سرآمد زمانه‌ی خودش بود. بدیهی است که معنی بو‌ف کور همان معنی است که از هدایت می‌شناسیم. حتا بی‌پرده، رگ‌های هم از آن نگرش در بوف‌ کور می‌نگریم. اما مسئله‌ی فرم است که این همه بوف کور را ماندگار می‌کند. هدایت خود در مورد بوف کور گفته است: «بوف کور اغلبش transportation است»** یعنی تغییر واقعیت موجود است به واقعیت دیگر. یا دست‌کاری است در فرم واقعیت. همانطور که ساختمانی سنگین روی دیواری کج‌وج بنا نمی‌شود. و اگر شود سازه فرو خاهد پاشید. رمان هم با معانی بزرگ و گاه سنگین و فلسفی و طمطراق و صمصراق، روی فرمی ساده و کج‌سر -که همان دیالوگی است میانی پیر خرد و کودکی نادان- بنا نمی‌شود. و اگر شود هم فرو می‌پاشد روی سری نویسنده. نمونه‌ی این معنی بزرگ و فرم شکست خورده، «من و پیر مرد» پرتو نادری است که نویسنده در آن با فرم خیلی ساده و کلیشه‌ی، دوست دارد مفاهیم قطور مطور فلسفی بگوید که در آن موفق نمی‌شود و کار به یک نبشته‌‌ای شعاری ته می‌کشد. #تردید پانویس: *نقد ادبی، دکتر سیروس شیمسا، ص ۱۷۱ **دکتر مقدادی، مجلهٔ ادبیات معاصر، شمارهٔ چهارم.

Repost from N/a
مدتی‌ست که دیگر نمی‌نویسم البته می‌نویسم، اما فقط برای خودم روزی دوستی از من پرسید نوشتن چه مفهومی برایم دارد.آن لحظه جواب آماده‌ای نداشتم، اما حالا هرچه بیشتر فکر می‌کنم، بیشتر می‌فهمم که نوشتن برایم چیزی شبیه یک تراپیست است و در عین حال عملی دشوار، گاهی خیلی سخت می‌شود آن چیزی را نوشت که واقعاً در درونت جریان دارد بعضی احساسات و تجربه‌ها به‌سختی به واژه تبدیل می‌شوند. و واژه‌ها هم همیشه نمی‌توانند معنای واقعی را منتقل کنند همین ناتوانی واژه‌ها گاهی آدم را می‌رنجاند من نوشتن را این‌گونه یافته‌ام چیزی سخت، اما آرام‌کننده رنجی که در نهایت ذهن و روحم را کمی آرام می‌کند. #فرزانه #بداهه‌هایی‌درخیال

من هرروز با دست خط پاییز رفتنت را می‌نویسم و دروغ می‌گویم به بهار آمدنت را #شعر_گونه

تمام زن‌های زیبا فکر کرده بودند که هر شعر عاشقانه‌ای که نوشته‌ام برای آن‌ها نوشته شده و من دائما اذیت می‌شدم از این که نوشته‌هایم آن‌ها را بیهوده به خود مشغول کرده. -اورهان ولی

گردبادی را که می‌بینی در این دامان دشت روح مجنون است که می‌آید به استقبال ما -صائب تبریزی

ما وقتِ زمین را گرفته‌ایم و هیچ نکرده‌ایم بعد از پیکاسو دیگر هیچکس نفس نمی‌کشد دیگر کسی خواب جدیدی نمی‌بیند ما مُرده‌ایم و بل
ما وقتِ زمین را گرفته‌ایم و هیچ نکرده‌ایم بعد از پیکاسو دیگر هیچکس نفس نمی‌کشد دیگر کسی خواب جدیدی نمی‌بیند ما مُرده‌ایم و بلد نیستیم حرف بزنیم... -شهرام شیدایی

من به شما چای ریختم شما بر من گلوله بافتید #تردید

به شعر‌هایم شناسنامه بدهید پناهندگان را اینجا تیرباران می‌کنند. #تردید

باید ریش را انتخاب کنم یا نوشتن را؟ در میان عادت‌های بدی که دارم، یکی هم این که تا ریشم را نزنم نمی‌توانم بنویسم. هرکسی من را می‌بیند خیال می‌کند با امر بن معروف پدر کشتگی چیزی دارم که اینطور چپ‌تراش می‌کنم. نمی‌داند که از کار جای دیگر خراب است. بارها امتحان کرده‌ام و هربار نتیجه یکی بوده است؛ ریش خلاقیت من را می‌کشد. دو راهی خطرناکی است. باید ریش را انتخاب کنم یا نوشتن را. #تردید

یک حسن نویسندگی این است که برای نویسنده، بازنشستگی وجود ندارد. نویسنده باید بنویسد و چاره‌ای جز نوشتن ندارد. نویسنده‌ی واقعی
یک حسن نویسندگی این است که برای نویسنده، بازنشستگی وجود ندارد. نویسنده باید بنویسد و چاره‌ای جز نوشتن ندارد. نویسنده‌ی واقعی آن‌قدر می‌نویسد تا دستش از کار بیفتد یا مغزش یا اینکه خود را به کشتن دهد! -محمدرضا توکلی صابری، گوهران گران، ص ۱۰

«به خاطر کلمه‌ها. گریخته بودم و همه‌ی کلمه‌هایم را با خود آورده بودم تا ببر‌م‌شان آن‌سوی مرز.» -عتیق رحیمی، تصویر بازگشت، ص ۶
«به خاطر کلمه‌ها. گریخته بودم و همه‌ی کلمه‌هایم را با خود آورده بودم تا ببر‌م‌شان آن‌سوی مرز.» -عتیق رحیمی، تصویر بازگشت، ص ۶

in-goone-boode-im.pdf9.16 MB