ar
Feedback
تردید|مصور رحیمی

تردید|مصور رحیمی

الذهاب إلى القناة على Telegram

در اینستاگرام: https://www.instagram.com/msawirrhimie/ واتساپ: +93781841597

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
228
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-27 أيام
-930 أيام
أرشيف المشاركات
نظرت در مورد شعرهای بهرام هیمه چیست؟

اگر صد سال در مَشکی زنی دوغ، همان دوغ است، همان دوغ است، همان دوغ.

نظرت در مورد غزل پست‌مدرن؟

اگر صد سال در مَشکی زنی دوغ، همان دوغ است، همان دوغ است، همان دوغ.

🤪بخوره تو کمرت

اصلاً زندگی یعنی چه؟ زندگی یعنی همین جنگیدن. قلب ما که می­‌تپد، در واقع زندگی ماست که با مرگ می‌­جنگد. همه‌­چیز یک وسیلۀ مبار
اصلاً زندگی یعنی چه؟ زندگی یعنی همین جنگیدن. قلب ما که می­‌تپد، در واقع زندگی ماست که با مرگ می‌­جنگد. همه‌­چیز یک وسیلۀ مبارزه است. زندگی یعنی مبارزه با محیط اطراف. قلب ما خون به بدن ما می‌­رساند که از سرما یخ نکنیم و بتوانیم زندگی­مان را ادامه بدهیم. -احمد شاملو

در جستجوی کانال‌های خوب روزهاست از کمبود کانال‌های فعال و روزانه‌نویس رنج می‌برم. دور از چشم‌اند کانال‌هایی که نویسندگی را به مسخرگی نگرفته‌اند و به دور از حاشیه، هر روز تحت هر شرایطی یک نوشته‌ی سرراست منتشر می‌کنند. (منظور از نوشته‌ی سرراست، متنِ است که با این سنجه‌ها سازگار باشد.) برای گلچین کردن کانال‌ها خوب در تلگرام بسیار پرسه می‌زنم و گاهی صیدی هم به تورم می‌خورد -و- باعث می‌شود بخشی از متن‌های آن نویسنده را بجویم و بخانم. اگر کانال فعالی می‌شناسید که هر روز در آن نوشته‌ای منتشر می‌شود، خوشحال می‌شوم آن را به من معرفی کنید. https://t.me/msawir2003 🖋مصوررحیمی #تردید

رسيدن به شهرت آسان است. اما به دست آوردن اعتبار، نه. برای رسيدن به شهرت همه جور راهی هست، اما براي رسيدن به اعتبار فقط يك راه: كار، كار، كار. -رضا قاسمی

سایه‌نویسی| نویسنده در سایه ➖سایه‌نویسی به کاری گفته می‌شود که در آن نویسنده در برابر دریافت پول، متن یا مالکیت حقوقی آن را به شخص دیگری واگذار می‌کند. به عبارت دیگر؛ سایه‌نویس نویسنده‌ای است که برای دریافت مقداری پول از افتخار پدیدآورندگیِ نبشته صرف‌نظر کرده باشد. ➖سایه‌نویسی برای بعضی از نویسندگان بسیار جذاب هم است و گاهی حتا بدون آن که مزدی دریافت کرده باشند، نوشته‌شان را به نام دیگری منتشر می‌کنند. ➖از میان سایه‌نویس‌ها، سایه‌نویس کتاب هنر معامله تونی شوارتس، از معروف‌ترین سایه‌نویس‌ها است. اغلب سایه‌نویس‌ها شهرت چندانی پیدا نمی‌کنند زیرا همیشه در نیمه‌ای تاریکِ نبشته حضور دارند. ➖فیلم The Ghost Writer به کارگردانی رومن پولانسکی نیز به همین موضوع می‌پردازد. 🖋مصوررحیمی #تردید

تاب نوشتن‌ اما ندارم فکر می‌کنم. به بودن. به قند. یا چای. می‌گویم: «یادداشت امروزم در مورد یکی از همین‌ها باشد.» چای که داغ است. قند که شیرین و بودنِ که احساس نمی‌شود. پنجره باز است. باد اما سرد. می‌وزد بر من. تاب برخاستن ندارم. می‌نشینم. تاب نشستن ندارم. می‌خابم. هرجور شده است باید چیزی بنویسیم. تاب نوشتن اما ندارم. میخانم. عشق سال‌های وبا گارسیا مارکز. مارکز را با گزارش یک مرگ، دوست می‌دارم. صد سال تنهایی را هم خانده‌ام اما چیزی که من را مرغوب کرده است، همان گزارش یک مرگ است؛ و سانتیاگو ناصر که هنوز میشناسمش و دوستش میدارم. #یادداشت_روزانه

بچه‌های یکدونه و نازنازی شطرنج‌باز، در سایت لیچس منتظرتانم! اگر دوست دارید بازی کنید به این آیدی پیام بگذارید: مصوررحیمی
بچه‌های یکدونه و نازنازی شطرنج‌باز، در سایت لیچس منتظرتانم! اگر دوست دارید بازی کنید به این آیدی پیام بگذارید: مصوررحیمی

دست‌های ما از پشت بسته نیست آتشِ نوشتن را دوست دارم و در این رسم از تکنیک‌های داستان‌نویسی هم وام می‌برم. مثلن وقتی شروع به نوشتن می‌کنم، همه‌ آن چیزی که نوشته‌ام چیزی نیست جز سیال ‌چیزهایی که در سرم پیچیده است. چی عیبی دارد؟ آیا نمی‌توانم خود شخصیت رمان باشم؟ برای همین است که گاهی در سر من پیره‌زن می‌چرخد و گاهی پیرزن. گاهی هذیان و گاهی روایت نظم‌یافته. گاهی این‌طور و گاهی اینطور. گاه عامیانه یا با رسم‌الخط معیار. برای همین ویراستاری که متن من را بخاند ریشش سفید می‌شود. یا همه‌ی متن را حذف می‌کند یا همه را غلط املایی می‌گیرد. که آن دیگر ویراستار نیست، پلیس زبان است که به خیال خودش غلط‌گیری کرده است اما نفهمیده سبک نویسنده را از بین می‌برد و سبک gpt را حاکم می‌کند. البته شسته‌رفته نوشتن را هم می‌دوستم اما عصیان‌های من مرز ندارد. خشم‌گین نوشتن من دستور نمی‌شناسد و به همه مرز‌ها می‌تازد. مخصوصن که آن کتاب دستورات معین باشد. 🖋مصوررحیمی #تردید

موجود شیطون میطون

0.38 KB

نفرکه به شکل «آکادمیک» گنده کردیم.😁

چرا ممدقائد رمان‌نویس نشد؟ ببین آق‌ممدِ ‌قائد، من امروز بعد قرنِ بوقی یه نوک پا اومدم سایت جناب‌عالی. البته دیدم دک‌و‌پوزی بهم‌زدی و بالاخره از اون سایت شلوغ‌آبادی که سگ می‌زد و گربه می‌رقصید و اسکرول می‌کردی، پات به هزارتا عن‌و‌آشغال گیر می‌کرد، اثاث‌کشی کردی و رفتی خونه‌ی جدید. آفرین‌الله. ولی عاره ممدجان من امروز فهمیدم چرا شما رمان‌نویس نشدی. شما دیدن بلد نیستی. بله شما اگه دیدن بلد بودی که وضع سایتت این نبود. مردِ حساب، آخه اندازه‌ی فونت نوشته‌ها فقط ۱۴ پیکسل؟ واسه کی نوشتی با این سایز؟ ارتفاع خطوط نوشته هم که قد فاصله‌ی ابروهای پیوندی از هم. چشمم از شیش‌نقطه کور شد تا چس‌مثقال مطلب بخونم. چی؟ من کی باشم که از شما ایراد بگیرم؟ من می‌رم با بزرگ‌ترم میام. آغوی دکتر دیروز-پریروز گفت که رمان‌نویس، اهل دیدوبازدید است. چشمش عین قرقره و فرفره می‌چرخه و چیزمیزایی می‌‌بینه که ازمابهترون هم نمی‌بینن. که رمان‌نویس خیلی می‌بینه و خیلی‌تر باز می‌بینه و خیلی‌ترتر بازمی‌بینه. الان فهمیدی ‌ممدقائد که چرا رمان‌نویس نشدی؟ چی؟ کی مث شما نوستالژی رو دیده؟ کی مث شما زیروروی خاطره و یاد و سرقت ادبی و سانسور و اسنوبیسم رو گفته؟ خب، که چی؟ بله، جستارای شما حرف نداشت عالی بود/ ولی جای فونت مناسب تو سایت‌تون خالی بود ای وای گویوم. دیدی چی شد ممد؟ تنها آتویی که ازت داشتم رو رو کردم. تو از سادگانگی من سوعِ استفاده کردی. حالا اگه بری تایپوگرافی سایتت رو درست کنی و بعدشم یه رمان خفن بنویسی، من دیگه به چیت گیر بدم هان؟ بعلههه ‌ممدقائد، چی فکر کردی؟ من دارم واسه یادگیریِ دیدن، این‌جا زحمت می‌کشم. چی بهتر از پیچیدن به پروپای بزرگ‌ترا واسه این کار؟ هان؟ خط‌به‌خطت رو گرفتم زیر ذره‌بین که شلنگ بگیرم روت. حالا اون‌جا هنوز چیز دندون‌گیری پیدا نکردم ولی سایتت عاره. تازه لوگوی سایتت هم خیلی زشت و زاغارته. ای بابا بازم لو دادم که. خلاصه این‌جوریاست ممدجون. دارم عرق می‌ریزم عین خودت ریزبه‌ریز رو ببینم. ایراد بعدیت رو هم یا خواهم یافت یا فاخم یاهت. ببیییین، ببین. 🖋 الهه علیزاده @channelelahehalizade #از_نوشتن #یادداشت_ادبی