تردید|مصور رحیمی
Open in Telegram
در اینستاگرام: https://www.instagram.com/msawirrhimie/ واتساپ: +93781841597
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
230
Subscribers
No data24 hours
-67 days
-230 days
Posts Archive
چرا من بیشتر میدانم؟ راستی چرا من چنین هوشمندم؟ هرگز در باب پرسشهایی به تفکر نپرداختهام که اصلاً پرسشی نیستند (یعنی نیروی خود را به هدر ندادهام). در واقع مسایل دینی را هم برای مثال بنابر تجربهی خویش نمیشناسم و کاملاً فراموش کردهام که باید تا چه حد «گناهکار» باشم. به همین سان نیز آن معیار مشخص برای عذاب و وجدان را هم ندارم. براساس آنچه شنیدهام، به نظر میرسد که عذاب و وجدان چندان امر مهمی نیست… دوست ندارم عملی را پس از انجام آن به فراموشی بسپارم، ترجیح میدهم که پایان ناگوار و کل پیامدها را ورای مسألهی ارزشها در نظر آورم.
|فریدریش نیچه|
Repost from مدرسه نویسندگی|شاهین کلانتری
کتاب «عزاداران بیل» از چاپ درآمده بوده یا به تجدید چاپ رسیده بوده. منتقد سیاسی – اجتماعی، به تمسخر اشاره کرده بود به کتاب که: پع! به این میگویید ادبیات؟! مگر میشود که یک آدم گاو بشود. و گلشیری، نه گذاشته و نه برداشته، گفته بوده: چرا نمیشود؟ نمونهاش مثلن خود تو…
شهریار مندنیپور
@shahinkalantari
سراغرفتگان عمریست زینگلشن هوسکردم
به جای رنگ بویی هم از آنگلها نشد پیدا
-بیدل دهلوی
پسارابطهگرایی
حالا که در قید هیچرابطهی نیستم(منظور رابطهی عاطفی است) صبحها را شعر میخوانم. قهوهی که خودم آن را تهیه کردمام را میخورم. یک گیلاس کافییست. باد صبح را میبویم. گامی میزنم. میاندشیم که چگونه باید به سلامت رسید؟ آیا آن سلامتی که در دوران کودکی داشتهایم بر ما دوباره آغوش خواهد گشود؟ یا باید با این رنجها کنار آمد و ناچار با آنها زیست! اینها خوراکِ ذهن این روزهای من است. به درک شفافی نرسیدهام و گمانم آنقدر هم پخته حرف نزنم بهتر باشد. شاید بگویم حق مطلب را چنان که بوده است امروزه نتوان با این محدودهی چشم درست ادا کرد. اما این بحث را میتوان بیشتر گشود. اینها را خام و ناپخته اینجا میپراکنیم نه از قصد توهین به شعور مخاطب یا از سر کج سلیقگی در ادبیات که مورد تنفر من است. اینها فقط نشانهیست برای بازگشت. برای زمانی که چشمهایمان دیگر آنقدر محدود به دو قدم پیش رویش نباشد. آن زمانی که بتوانیم گیتی را وسیعتر و آنچیزتر که هست بنگریم.
#یادداشت_روزانه
پایان یک رابطه
گفتم میآیی و میروی تاکسیست مگر؟ دهن نگشود. شاید تاکسی بودم که سکوت کرد. بلاخره سکوت هم یکجور بلی شاعرانه بود. گفتم و چیزی شبیه به این گفتم.
رابطهی عاطفی پایان یافت. و من نیز چنین!
گفتم این عشق هم نصیبهی روزگار ما بود. دهن نگشود.
خواب بودیم مگر؟
خواب بودم مگر؟
خوابهای این روزها چقدر واقعی شده. مو هم که نمیزند.
گفتم و چیزی شبیه به این گفتم.
به ادبیات پناه بردم.
به نوشتن.
به مدرسه نویسندی.
به کانالم
پناه بردم.
پناه بردم از شر شیطان رجین
#یادداشت_روزانه
«فقط ذهنی که از تمام ایدهها و باورها رهاست، میتواند بهدرستی عمل کند.»
|جیدو کریشنامورتی|
«من قدرت یک اراده را با میزان مقاومت، درد و شکنجهای که تحمل میکند و میداند چگونه آنها را به نفع خود به کار بگیرد ارزیابی میکنم.»
|نیچه|
دیگر هیچکس
به ایستگاه شما اعتمادی ندارد
اگر این را عابر هم بگذرد
متروکه خواهد گشت
سربازان که به جنگ رفتن
قدر فاصلهی دستها دانستهاند.
بوسهها را
در میان واگنها
جابگذارید؛
اینجا برای عاشقان
بلیت بازگشت
ممنوع است.
#شعرگونهها
آماده باشید برادران
هنگامی که خورشید خوابید
نگاه ماه را ببندید
پاسبانها را
سرخواهیم زد
حکومت نظامی
ترس از اسمش هست
وگرنه گذشته از پارهی شب
آدم کشتن آنقدرها هم سخت نیست
آماده باشید برادران
گزمهگان به اعتقاد مرزها
تن به شیلک گلولهها نخواهند داد
دریغ نکنید
ماشه را بکشید
خون هر پاسبان
نطفهی انقلاب
میپرواند
#یادداشت_روزانه
#نویسندگی
#تداوم
«یک راه سومی میان حرف زدن و سکوت کردن وجود دارد و آن ادبیات است.»
-جان مکسوِل کوتزی
پیشنهادی برای خانهنشینی
ترس از دربستگی پست اتاق اگرچه در نگاه نخست آزار دهنده جلو کند اما برای کسی که میخواهد بنویسد، نه امر ترسناک که تجربهی خوشایندی است.
ولتر؛ نویسنده و فیلسوف فرانسوی کسی بود که خانهنشینی را بسیار پُر دوست داشت.
ولتر عاشق خانهاش بود. خودش میگوید: «عاشق خانهام هستم» واقعن هم عاشق بود. آغلب کارهای نوشتنش را در رخت خواب انجام میداد و اهل زیاد بیرون رفتن هم نبود. قند و شکلاتی میزد و تا ناوقتِ از شب کار میکرد.
با اینحال، هنوز مطلبی از روانپریش بودن ولتر در دست نداریم.
#یادداشت_روزانه
هنوز به انگشتانم
جرعت نکردهام که بگویم
تو رفتهی
هنوز بیاختیار
برای تو
نامهی عاشقانه مینویسند.
«در جوامعما نویسندگی کاری بسیار شریف، بسیار زیبا، بسیار تلخ و بسیار دشوار است. در جوامع شرقی سزاوار نویسندگی بودن چنان دشوار است که کمتر کسی میتواند به آن دست یابد و از کار خود رو سفید بیرون آید.»
-زمان، ویژه یاشار کمال، ترجمه رضا حسینی، ۱۳۶۴ تهران
کنار آمدن با هرآنچیزی که از دست رفته است
همه درگیریها ممنوع! شلتاق برای رابطه عاطفی ممنوع. رفتن به جنگ ریش سفیدان ممنوع. فقط خاندن. فقط نوشتن. کنار آمدن با هرآنچیزی که از دست رفته است. کنار آمدن با پوچی بعد یک رابطه. کنار آمدن با طرد شدگی.
آدم تا آسیب ندیده است، باید کنار بیاید؛ و خوب هم کنار بیاید!
#یادداشت_روزانه
واژه «شلتاق» چقدر قشنگ است!
در جفا ابروی شوخ تو به عالم طاق است
شیوه ٔ تو همه جور و ستم و شلتاق است.
-میرنجات
چطوری ازش استفاده کنیم؟😛
