en
Feedback
تردید|مصور رحیمی

تردید|مصور رحیمی

Open in Telegram

در اینستاگرام: https://www.instagram.com/msawirrhimie/ واتساپ: +93781841597

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
230
Subscribers
No data24 hours
-67 days
-230 days
Posts Archive
واژه «شلتاق» چقدر قشنگ است! در جفا ابروی شوخ تو به عالم طاق است شیوه ٔ تو همه جور و ستم و شلتاق است. -میرنجات چطوری ازش استفاده کنیم؟😛

در اثر سقوط یک سپیدار سیم‌های برق قطع شد فردا همه‌ی سیپدارهای کوچه را بریدن هیچ‌کس به گنهکاری باد آشاره نکرد. #یادداشت_روزانه

نویسنده‌ی زرنگ حرف‌های نیم‌بندم را به هم گره زده‌ام که این یادداشت سبز شود. هر نویسنده‌ی، می‌خواهد زرنگ‌ترین خود باشد، ما کجایی کاریم؟ زرنگ‌ نه آن گونه که همسفران خود را لگد بکوبیم؛ این مضحک‌ترین غروری است که نویسنده می‌تواند داشته باشد. نویسنده‌ی زرنگ؛ با کلمات بازی می‌کند. فرم‌ تازه و گرم به ادبیات می‌ریزد. #یادداشت_روزانه

گل رمانش را نیمه کاره رها کرد که به وقت گذر تو شکوفه دهد نگذشتی گل خشکید رمان ناتمامش را کیلو کیلو فروختیم #ادعایی_در_شعر_نداریم

معنی اگزیستانسیالیسم را زمانی می‌فهمی که در ترافیک سنگین فیض آباد عصر خسته از سرکار برگردی و در انتظار استوری گذاشتن اون آدم خاص نان از گلونت نگذرد و همین که چیزی گذاشت بهترین شعر آن روزت را که از شهادت نوک انگشتانت روی کیبورد حاصل گشته است تقدیم نیم‌نگاهش کنی #یادداشت_روزانه

من از آن آدم‌هایی هستم که تنهایی را دوست دارند. صریح‌تر بگویم: من تنهایی را رنج‌آور نمی‌دانم. هر روز یکی دو ساعت از وقتم صرف
من از آن آدم‌هایی هستم که تنهایی را دوست دارند. صریح‌تر بگویم: من تنهایی را رنج‌آور نمی‌دانم. هر روز یکی دو ساعت از وقتم صرف دویدن می‌شود، بی‌آن‌که کلمه‌ای با کسی حرف بزنم و چهار پنج ساعت را نیز پشت میزتحریر به نوشتن می‌گذرانم و هیچ‌یک از این دو کار نه برایم دشوار است و نه کسالت‌بار. |هاروکی موراکامی رمان‌نویس ژاپنی| @PhilosophicalPractice

به سپیدار هم که تفنگ بدهید درختان پر میوه را به رگبار می‌بندد #یادداشت_روزانه

معلم، اول مجبورش کرد هر روز یه پاتیل بار بذاره. اینم نخورده مست، از خدا خاسته. بعد مجبورش کرد هر رو یه منولوگ ببافه از جور وا
+2
معلم، اول مجبورش کرد هر روز یه پاتیل بار بذاره. اینم نخورده مست، از خدا خاسته. بعد مجبورش کرد هر رو یه منولوگ ببافه از جور واجورِ آدم‌ها. اینم که نزده می‌رقصه. یهو گفت آخه مشتی من که خونه نشینم، اصلاً پرده‌نشینم، آدم به‌دورم. چه منولوگی بسازم؟ آدم‌هام همه از فیلم و کتاب‌ها در میان، تکراری. معلم؟ گفت «تو آدم‌هاتو دهه‌ی سی دیدی!» آشناست دهه‌ی سی واسه ما. شنیدی. ۲۸ مرداد ۳۲. عجیب روزگاری بود. چه آدم‌هایی دیدیم. چه نا آدم‌هایی. چه رویی از آدم‌ها دیدیم. عجیب روزگار، مردم ناسازگار. «دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد» شنیدی؟ رُمانه. بخون. بخون ببین همین خیالی که نویسندهه بافته عینهوی روزگار واقعی خیلی‌هاست همون دهه سی. آخ از دهه‌‌ی سی. بعد می‌رسه ۱۵ خرداد ۴۲، اون خودش یه ماجرای اعلای دیگه. ولی این نوشتا. سیاه‌مست و پاتیل نوشت. از دهن تراش روی میزش نوشت تا آخوند سر منبر. از استاد دانشگاه تا شاهپورِ قهوه‌خونه. ۵۰ تا منولوگ بی چک‌ و چونه. مابعدالتحریر: دانلود رایگان اینجا

💬 حالا نوبت کیه حرف بزنه؟ این نوکتاب شامل ۵۰ تکگویه‌ی یک‌ صفحه‌یی‌ست. بعضی آدم‌ها در چند تکگویه‌ نقش گرفته‌اند. باقی‌شان یک‌بار با ماجرایی پیدا شده‌اند و نوبت بعدی‌شان بسته به نظر شماست. این کتاب مجالی‌ست برای بلندبلند خواندن در خلوت و اتودی برای علاقه‌مندان دور و نزدیک تئاتر. نویسنده در پیام سپاسمندی‌اش می‌نویسد: 🟣ممنون و قدردانم از استاد کلانتری که چه خون دلی خوردند تا کار در آید. 🟡 دنیایی مدیون صبر و سلیقه‌ی مرتضی عباسی هستم که فقط خودشان می‌دانند چه خونی به دلشان کردیم تا بالاخره کتاب‌دار شدیم. 🟢سپس سپاسگزارم از مبینا ملائی که هوایم را داشت برای نوشتن از این لحظه.

آزاد نویسی😁

«شکارگر من را به رگبار بسته بود پرنده می‌گذشت اشتباهن تیر خورد» #یادداشت_روزانه

من بهار را در پستوی خانه‌ای مان نکُشته بودم که تو آنقدر سرد گشته‌ای #یادداشت_روزانه

اعتراف می‌کند که من را دوست ندارد بعد چشم‌هایش این گفته را آنکار می‌کند بعد هم لب‌هایش بوسه می‌کارد. من از این اضداد هیگل سردر نمی‌آرم. #یادداشت_روزانه

از قیل و قال مدرسه حالی دلم گرفت یکچند نیز خدمت معشوق و می‌ کنم -حافظ